سلام گل نوشکفته من
سی ام شهریور ماه بود که بالاخره به واحد جدید منتقل شدیم. چند روز قبل وسایل منزل را بسته بندی کردیم و خونه بکلی بهم ریخته بود و رفت و آمد و کلا زندگی کردن توی اون شرایط سخت شده بود. امیرعلی از بهم ریختگی وسایل ذوق می کرد اما نگرانی ته نگاهش معلوم بود. دست دست کردیم تا کمی واحد جدید تکمیل بشه. بابایی دائم پیگیر بود. می شه گفت برق و آب روز قبل از اسباب کشی تکمیل شد و کابینت آشپزخانه هم تا دقایق آخر ادامه داشت این بود که فرصت تمیز کردن واحد نوساز فراهم نشد و در حالی جابجا شدیم که روی سرامیک ها کچ و خاک بود و حتی بتن های چسبیده به سنگ ها و سرامیک ها دیده می شد و براده های چوب و چسب های ریز روی چوب کابینت ها کار تمیز کردن را سخت تر می کرد. متاسفانه فرصت بیشتری نداشتیم و اجبارا منتقل شدیم.

(امیرعلی پشت بام)
روز جابجایی امیرعلی بردن وسایلشو تماشا می کرد و ناراحتیشو با گریه ابراز می کرد. وسایل یه مرحله به پارکینگ و مرحله بعد به ساختمان جدید منتقل شدن. توی پارکینک تمام تلاششو کرد تا حداقل دو تا از توپ هاشو از بین وسایل جدا کند و با دو دست کوچکش اونها را نگه دارد تا نبرند. اتفاقی یکی از توپها افتاد و کارگر بنده خدا بی خبر از همه جا توپ را قاطی وسایل زیر بغل زد و راه افتاد، صدای گریه امیرعلی که بلند شد، اون بنده خدا متوجه شد و توپ را بطرف امیرعلی شوت کرد.

(عکس جدید از رانندگی امیرعلی)
حوالی ساعت یک بود که برای تمیز کردن و پهن کردن وسایل آستین بالا زدیم. طی همه مراحل خاله و خانواده دلسوزشون ما را همراهی می کردن. برای جمع کردن وسایل، دائم امیرعلی پیش خاله بود و الا با شیطنت ها و کنجکاوی های امیرعلی نمی شد و وسایل را بسلامت توی جعبه گذاشت. موقع چیدن و تمیز کردن واحد جدید باز هم خاله پا به پای ما بود و کمکمون می کرد. الان که 14 م مهرماهه و بیش از دو هفته از نقل مکان ما می گذرد همچنان گاز وصل نشده و زحمت زیادی را خاله بدوش کشیده از جمله کارهای شخصی امیرعلی و پخت و پز و ... .

(نمای همدان از تپه عباس آباد با عمو و امیرعلی)
روز دوم در حال چیدن آشپزخانه بودیم و بخاطر حساس بودن جابجایی وسایل نشکن و خطرناک، امیرعلی را دور نگه می داشتیم اما جیگر گوشه شیطون از هر راهی که شده خودشو می رسوند و به اصطلاح خودش کمک می کرد. چاره ایی نبود جز زیر نظر گرفتن امیرعلی. یک لحظه حواسوم پرت شد و دیدیم امیرعلی چند تیکه از چینی هایی که با دردسر توی طبقه دوم کابینت گذاشته شده را روی زمین پهن کرده!! و همچنان در حال کمک کردنه!! تنها شانسی که اوردیم این بود که طبق عادت وسایل داخل کابینت را با شدت هر چه تمام تر کف زمین می زد تا صدای زمین خوردنشون بیشتر و بهتر بگوش برسند اما اینبار برخلاف عادت قبلی بقدری آروم چینی ها را جابجا کرده بود که ما متوجه نشده بودیم.

(سلفی امیرعلی)
اینکه امیرعلی با محیط جدید چطور کنار آمد را نمی شه دقیق گفت. قبل اسباب کشی موقع سر زدن به ساختمان بمحض ورود گریه می کرد و مجبور بودیم برگردیم اما بمرور با دیدن وسایلشو و ... کنار اومد. شب اولی که اینجا بودیم راحت خوابید و مشکلی نبود.
همچنان تلفن وصل نشده و به اینترنت پر سرعت برای ارسال عکسهای جدید، دسترسی نداریم اما بمحض اتصال حتما تصاویر جدید ارسال خواهد شد. امیدوارم اون لحظه خیلی زود برسه بخصوص که هوای همدان سرد شده و زندگی مشقت بار شده.