سلام نازنینم
خاله طاهره میدونه جدیدا صبح زود (قبل 6) بیدار می شی و می زنی زیر آواز؟ می دونه اخیرا تمرین آواز خوانی به راه انداختی و ما و خاله فاطمه (خانم مستقیمی) دائم صداتو ظبط می کنیم؟ گفتیم شاید برای جشن عقد فاطمه خانوم (دختر آقا و خانم حیدری) خودتو آماده می کنی! اما امروز 20 دقیقه دوام نیاوردی و مجبور شدیم برگردیم. بنده خدا خاله که کلی برات زحمت کشید و آروم نشدی.
خاله می دونه موقع پهن کردن سفره تمام نیروتو جمع می کنی و یه وقتایی دو تا غلت پشت سر هم می زنی تا به هدف برسی؟!! می دونه یکبار غلت زدی و اومدی توی سفره و ما موندیم غذامون را ادامه بدیم یا خوراکی جدید و خوشمزه را؟!!

خاله می دونه اخلاقت تغییر کرده و بجای تعریف با یکی، دوست داری با کل اهل منزل مذاکره کنی و وقتی می بینی بابایی مشغول درس و کتابه، با سروصدا می خوای بفهمونی که پس من چی؟ خاله می دونه حروف ب، میم و دال را یاد گرفتی و کلی باهاشون آواز می خونی و انگار بابایی و مامانی اداشون می کنی؟
شاید خاله ندونه اما می دونه عاشق خوراکی هستی و اگه تو را توی خوراکی سهیم نکنیم با اخم و تخم حسابمون را می رسی! کاش می دونستیم این وقتا چیا می گی!! شایدم اینارا خاله طاهره بدونه.
ادامه مطلب