سلام بهار زندگیم
این روزها که مصادف شده با ماه مبارک رمضان و گرمی هوا و خلاصه نزدیک می شیم به موعد تمدید رهن و اجاره واحد، افتادیم توی فکر وامو و قرض و خلاصه با کله بریم توی قرض و قسط تا بجای اجاره، بهره وام بدیم و جای ثابتی ساکن شویم، برای همین حسابی سرمون شلوغه و درگیرییم. معلوم نیست شاید به لطف خدا واحد مناسبی پیدا کردیم و جابجا شدیم و شایدم نه! عمو چند روزی همراه ما زحمت بنگاه رفتن و خونه دیدن را کشید و همراه خاله اینا چند واحدی را گز کردیم. مامان خاله عمل آب مروارید چشم داشت و کلی خاله دنبال مقدمات عمل بود و نهایتا پرستاری از مادرشون این شد که کمتر خونه بودند و پیش ما نبودن.
"الله اکبر" جز اولین کلماتی بود که نصف و نیمه ادا می کردی و جدیدا نماز را بخوبی یاد گرفتی و دستای نازتو می بری پیش گوشت و الله اکبر می گی و می ری به رکوع در حالی که دستاتو به عقب بردی و مجددا الله اکبر می گی و البته برای خود شیرینی پیش خدا سه چهار بار پشت سر هم رکوع می ری و بعد می خوابی روی زمین و بازم الله اکبر می گی و چند باری سجده را انجام می دی و بعد مجددا پا می شی و نیت و ... . حیف که کم کردن کیفیت فیلم وضوحشو از بین می بره والا می ذاشتم روی وبلاگت.

(امیرعلی سوار ماشین عمو در حین آموزش)
تمرین دویدن می کنی و گاهی تمرین آواز و تا جایی که راه داره جیغ می زنی اما امان از وقتی که بیرون می ریم، صدات در نمیاد و بی حرکت می ایستی. هر کی می بیندت می گه چه بچه آرومی!! هنوز راه نیفتاده!!

(عشق توپ)
یه وقتایی عقب عقب می ری تا روی پای مامانی و یا بابایی بنشینی یا مثلا روی بالش اما برنامه ریزیت دقیق نیست و قبل از رسیدن به مقصد می شینی و یه جورایی جای خالی می افتی. وسایل خونه و وسایل شخصیتو خوب تشخیص می دی و اگه بچه ایی وسایلتو دست بزنه یا وسایل خونه را بیرون ببینی واکنش نشون می دی. هنوزم مثل قبل حین پخش پیام بازرگانی و آهنگ های آشنا می شه بهت غذا داد و خودت کنترل را برای مامانی و بابایی میاری تا برات برنامه هاتو بیارن و گاهی خودت این کار را انجام می دی حالا چه با کنترل یا با خود دستگاه دیجیتال و تلوزیون.

(شکار لحظه ها)
ادامه مطلب