سلام شیرین بیانم
از تولد تا حدود سه ماهگی، زحمات نوزاد بسیار زیاد است و باید دائم مراقب بود. و چون نوزاد توانایی لازم را ندارد، این اطرافیان و بخصوص مادر است که نباید چشم از نوزاد بردارد. حداقل سه ماه که تمام شد، ذره ایی خودکفا می شود و مثلا برای حمام کردن کمتر از دستت رها می شود و صد البته، همچنان باید دقت کرد.
می گی کاش زودتر بچه من 4 ماهه، 5 ماهه، دو ساله ... بیست و پنج ساله ... شود و در چشم بهم زدنی زمان می گذرد و آرزوی عمر باعزت و با برکت برای کودک می کنی چه تو باشی یا نباشی. اینکه تو نباشی را الان که نوزاد است و نیازمند به مراقبت تو، هرگز نمی خواهی چرا که کودک نیاز به تو دارد و هنوز مانده تا مستقل شود. پس باشم تا زمانی که طفل من واقعا نیازمند من است. در واقع، این نیاز را من برطرف نمی کنم بلکه خواست خداوند است که به والدین عطا کرده است. قضیه شده امانتی که خداوند بهت داده و میسپاریش به خودش. چرا که اگر تمام ثانیه های عمرت را وقف کودکت کنی باز هم نمی توانی از آسیب و بلا دورش کنی.
امیرعلی وارد هفت ماهگی شده و کم کم جابجا شدن را می آموزد و صد البته مراقبت ها هفت برابر شده. در چشم بهم زدنی، دستش را به وسایلی می زند که نباید بزند، برمی گردد به طرفی که خدای نخواسته آسیبی در انتظارش باشد... . دیروز تا چشم برداشتم، سر نازنینش به کنار میز تلوزیون خورد و بدجور گریه کرد. محاسبات نشون می داد بخاطر علاقه وافر به کنترل، به این سمت بچرخد اما اشتباه محاسباتی کم نیستند.

تی کشیدن امیرعلی سوژه شده، از الان کمک می کند. البته بشرطی که یواشکی قسمت پلاستیکی آن را بدهنش نبرد. دستمال کاغذی را برای خوردن دوست دارد. بمحض پیدا کردن دستمال، با اون بازی می کند در یک فرصت عالی، می ذاره توی دهنش انگار آدامس پیدا کرده! برای جلوگیری از سوختگی پاهاش، بعد از شستن کمی پوشکش را باز می گذاریم، امیرعلی پوشکشو باز می کنه و بالای سرش می چرخونه... .
غذای کمکی را بعنوان میان وعده باید داد و چون برای کودک تازگی دارد، ممکنه دلنشین نباشد پس لازمه تنوع غذایی را متناسب با سن کودک بدانی و گاهی با توقف چند روزه، مجددا برخی مواد غذایی را اضافه کنی. از قبل اطلاعاتی در این زمینه جمع کرده ایم اما کافی نبوده. مثلا، حساسیت به گوجه واضح است اما ذره ایی رب در غذا باعث واکنش کودک می شود یا علاقه به آب، شاید نشان از نیاز بدن کودک به آن باشد و هزار و یک نکته دیگر.

امروز 21 م آذر ماه سومین برف عمر امیرعلی بارید و عجب برفی بود. زیر بارون رفته اما چون کمی سرماخوردگی داشت، به دیدن از پشت پنجره اکتفا کردیم.
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 21 آذر 1392 ] [ 8:01 PM ] [ Amir Ali ]