سلام نوگل من
دنبال فرصتی هستم تا بنویسم از دوتا دندونای جدیدت. از تب دندان نیش که دو روزیه مهمان ناخوانده شده! از راه رفتنت که دیدنش، مثل چهار دست و پا رفتنت جزء شیرین ترین های لحظات عمر ما بوده و البته هنوز جای کار دارد. از نگین گفتند که "گی گی" بگم درست تره. از غرورت که اگه لطمه دار بشه گریه می افتی. از خجالت کشیدن هات که سرتو می ندازی زمین و زیر چشمی نگاه می کنی. از ادا در اوردنهات. از آهنگ گوش دادن هات موقع خواب و دادن گوشی برای دوباره راه انداختن صدای آهنگ و ... . ازبابایی شدنت که موقع لباس بیرون پوشیدن بابایی چشم ازش بر نمیداری تا موقع رفتن تو را جا نذاره! از در ماشین لباسشویی که معلوم نیست چند روز دیگه از دست تو سالم می مونه! از اووو گفتند و دست زدن به وسایلی که نباید بزنی! از فرصت طلبی هات که کافیه سرمون گرم بشه تا کاری کنی که نباید! از کشیدن وسایل روی میز و بهم ریختنشون. و اما از مرتب شدنت که اخیرا وسایل داخل کشو ها و کابینت ها را به آرومی بیرون می ریزی و بعد سر جاشون می ذاری! امیدوارم این روشت ادامه دار باشد و با انداختن قابلمه ها و نمی دونم وسایل پر سرو صدا و برداشتن لوارم از داخل کشوها و دقت کردنت موقع بستن در کمدها، انگشتای نازتو له نکنی و سروصدای وسایل، همسایه ها را اذیت نکند. نمی دونم از بین این همه اعداد چرا عدد 110 را با گوشی گرفتی و پلیس را چند دقیقه معطل کردی، بندگان خدا با وجود علافی چند دقیقه ایی (تا متوجه شدن ما) چیزی نگفتند و تو را بازداشت نکردند (البته کوتاهی ما دلیل اصلی بود)! و هزاران مطلبی که فرصت نوشتنش را ندارم. دو تا عکس به طریق زویی توی وبلاگ قرار می دم تا بعدا سر فرصت بیشترشون کنم.
تا بعد...
ادامه مطلب