قالب وبلاگ
ققنوس

ققنوس
نويسندگان
سلام نعمت زندگی
فردا دوازدهم دی ماه مصادف با شروع نه ماهگی امیر علی است. ماه صفر تمام می شود و ربیع الاول در پیش روست. خبری از دندان های امیرعلی نیست و همچنان ما منتظریم. حرکت های کششی امیرعلی بیشتر شده، انگار خاله طاهره درست می گه که امیرعلی تنبل تشریف دارند. برای حرکت روی زمین، حتما باید دلیل قانع کننده وجود داشته باشد تا امیرعلی را بحرکت درآورد!! البته ببینه برای رسیدن به هدف باید مسافت زیادی را طی کند از ابزار گریه استفاده می کند تا مجبور نباشد انرژی صرف کند! کلک زدن گاهی خوبه، وسایلی که امیرعلی علاقه دارد را نزدیکش می بریم و کمی که به آن نزدیکتر شد، آنرا جابجا می کنیم تا مجددا به تحرکش ادامه دهد غافل از اینکه راه طولانی تر از قبل را طی کرده است.
 
(امیرعلی در حال عبادت)
 
اشتیاق امیرعلی به آب به قدریه که اگر ببیند کسی آب می نوشد به او نمی دهد، گریه می کند حتی به چای خوردن هم واکنش نشان می دهد. جمعه پیش وقتی سوار روروئک شد، به طرف تشت لباسش که کمی آب توی اون بود، رفت. چند لحظه بعد از رفتارهای هیجانی امیرعلی متوجه شدم خبری شده، رفتم پیشش اما از دیدن من خوشحال نشد و شروع کرد به گریه کردن. حدس زدم شاید دستش درد گرفته برای همین تشت را از دستش گرفتم که گریش بلند تر شد. نگاه کردم دیدم بله آب توی تشت بوده و تلاش کرده اونو بنوشه اما نتونسته و فقط لباسهاشو خیس کرده و حالا مجددا می خواد امتحان کند که من رسیدم... .
دیشب و امروز اولین برف زمستانی بارید و الحمدالله عجب برفی بود. امیر علی به طرف پنجره نگاه می کرد تا صحنه زیبای طبیعت را از دست ندهد. گرمایی بودن امیرعلی از همون اول معلوم بود شبها اغلب پتو را کنار می زند. فکر می کنم صحنه خنک برف برای امیرعلی خیلی جذاب باشد. مقداری برف برداشتم تا لمس کند و با برف بیشتر آشنا شود.
 
(امیرعلی زیر کاپشن بابایی)
 
شنیده بودم با بچه هر طور برخورد کنی همون طور عادت می کند اما همیشه اینطور نیست. خیلی از رفتارهای کودک بمرور تغییر می کند. مثل عادت خوابیدن، غذا خوردن و ... . نگران بودم که نکنه برای خوابوندنش مجبور باشیم راه بریم تا بخوابد اما رفته رفته این رفتار فراموشش شد و حتی بدون هیچ مقدماتی بخواب رفته. 
همچنان خاله با مراقبتهاش از امیرعلی ما را شرمنده می کند. راستی اگه چنین همسایه خوبی نداشتیم... . نگین چند روزی نبود و مسافرت تشریف داشت انگار امیرعلی دنبالش می گشت. روزهای اول اسم نگین را صدا میزدم، آروم می شد اما وقتی نگین برگشت احساس غریبی می کرد. دلیل محبتهای خاله و خانواده محترمشون را شاید بتوان در ضرب المثل "تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز"  خلاصه کرد؛ یک سال قبل از تولد امیرعلی بود که تولد فاطمه دختر خاله زهرا نزدیک می شد. مامانی برای کمک به خاله راهی اصفهان شد و مدتی پیش خاله اینا موند بعد هم بابایی اومد. اینکه میگن یه جاهایی دعاها مستجاب میشه درسته. یکجا هم همین جا یعنی مواقع تیمار داری است، شاید از بی منت بودن کار مامانی و بابایی، خداوند یکی مثل تو را حدودا یک بعد به ما هدیه داد. اما این همش نبود، همسایه خوب که واقعا زبان از وصف خوبیهاشون قاصر است، کم نعمتی نیست. انشاالله ما شکرگزار نعمت های زندگی مون باشیم.
 
 
 

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 11 دی 1392  ] [ 9:03 PM ] [ Amir Ali ]
نظرات 6
درباره وبلاگ

پیامبر (ص): فرزند صالح گلی از گلهای بهشت است.

موضوعات
آمار سايت
کل بازديد : 179566 نفر
كل مطالب : 51 عدد
كل نظرات : 130 عدد
تاريخ ايجاد وبلاگ :
یک شنبه 17 شهریور 1392 

آخرين بروز رساني : چهارشنبه 24 خرداد 1396