سلام صدای قلبم
جدیدا برخوردهات بگونه ایی شده که انگار خوب می فهمی چی می گیم و عکس العمل نشون می دی. بزرگ تر شدنت برای ما کاملا قابل درک شده. قبلا دستمال کاغذی را چند تیکه می کردی و بعد می بردی طرف دهانت اما الان به بیرون کشیدن دستمال ها و تکه تکه کردنشون قانع شدی!! و می دونی نباید بخوری. یا بهت بگیم دست نزن داغه، کمتر دست می زنی. و اگر بهت بگیم نباید بیایی داخل سفره، نمیایی اما سرمون جیغ می کشی که چرا مانعت می شیم. کمتر پستونک دهن می گیری و وقتی دستت می گیری، پرتش می کنی. و موقع خواب وابسته به آن نیستی و بدون پستونک می خوابی. این یکی از دغدغه های ما بود که برای ترک دادنت، اذیت نشی که خدا را شکر خودت با میل خودت اون را کنار گذاشتی. هنوزم گوشی ها و وسایل خونه از دستت در امان نیستند. در عرض چند دقیقه کل فضای خونه را بهم می ریزی و برای جمع کردنش کلی باید وقت بذاریم و مجددا طی چند دقیقه وسایل را بهم می ریزی. در کشوهای کمد و فایل را باز می کنی و وسایلشو و لباساشو می ریزی بیرون. خونه تکونی چند هفته ایی ما با بازیگوشی های تو از بین رفت. برای مستقل شدنت خیلی سخت نمی گیریم و اجازه می دیم راحت باشی و با وسایل خونه بازی کنی. با گرفتن وسایل، تمرین ایستادن می کنی و چند قدمی راه می ری. شبها یک لحظه اجازه نمی دی مامانی از پیشت تکون بخوره اما اگر مطمئن باشی مامانی جایی نمی ره، شروع به بازی گوشی می کنی و سرگرم می شی اما امان از زمانی که مامانی بخواد ظرف بشوره یا مثلا مسواکی بزنه که جیغ و دادت شروع می شه و به هیچ روشی آروم نمی شی.

(باز کردن کشوها و بیرون ریختن وسایل آن)
امروز 29 اسفند ماهه و امشب ساعت 8 و 27 دقیقه لحظه تحویل ساله. این اولین سال تحویلیه که تو هدیه الهی پیش ما هستی. سال قبل توی راه بودی و نمی شد مسافرت رفت اما امسال بهونه ایی نداریم؛ هفته پیش رفتیم پیش عزیز بابایی اینا. توی مسیر بارندگی شدیدی بود که نظیرش را ندیده بودم. مسیر 4 ساعته بدون وقفه، بارندگی شدیدی از نوع برف و تگرگ و بارون می بارید. عزیز بابایی می گفت قدمت خوبه که بارندگی شدید و زیاد شده. جالبه که پیش دختر عموت (فاطمه کوچولو) بازی می کردی و با عزیز بابایی راحت بودی اما پیش بقیه نمی موندی و نمی شد تنهات گذاشت و تا نزدیکت می شدند، می زدی زیر گریه. توی راه برگشت یکسره خواب بودی و بمحض رسیدن به خونه، رفتی پیش خاله و با وجود دوری چند روزه، اصلا احساس غریبی نداشتی. خاله بازم ما را شرمنده کرد و زحمت ناهار را کشیده بود، حسابی شرمندمون کرد.

(سفره هفت سین عید 1393)
برای تحویل سال همه کارامون را انجام دادیم. چند روز پیش خاله برای تو ماهی کوچولوی سرمه ایی رنگ گرفت و برای آماده کردن سفره هفت سین، کلی زحمت کشید.
انشاالله سال آینده سالی پر نشاط و پر برکتی باشد و سلامتی و عاقبت بخیری روزی همه بندگان گردد... .
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 29 اسفند 1392 ] [ 7:34 PM ] [ Amir Ali ]