به نام خدای تو و من
سلام ضربان قلبم، تولد دوسالگیت مبارک
دو سال گذشت و تو الان مرد شدی. دندونهات بجز یکی دوتای آخری، مابقی درامدند و رفتار و درک و فهم تو رشد کرده و حسابی می شه گفت مردی شدی برای خودت.
دوست داشتنی بودنت مختص به والدینت نیست و هر جا که می بریمت با برخودای جالبت دیگران را به طرف خودت جذب می کنی. مثلا توی بانک متوجه شدم با ایما و اشاره با یکی از کارمندای بانک ارتباط گرفتی و بعد چند لحظه طرف اومد اینور میز و در حالی که بهت سلام می کرد چند دونه شکلات بهت داد و مدام شیطنت هاتو زیر نظر می گرفت.
می گفتن تو خونه موندن بچه باعث خجالتی و انزوای اون می شه اما دو روز پیش که برای معاینه قد و ووزن پیش خانم قادرایان رفته بودیم، تو خانه بهداشت را روی سرت گذاشته بودی و دائم در اتاقها را باز و بسته می کردی و کشوها و صندلی ها را جابجا می کردی، جرات نیست بگیم شیطونی نکن که ناراحت می شی!! از خانم دکتر پرسیدم امیرعلی بیش فعال نیست؟ که جواب داد لحظه ورود همین حدس را زده اما حدود 5 دقیقه ایی می شه مشغول دراوردن کلید و چپوندن کلید توی قفلشه و این یعنی بچه تمرکز داره و باهوشه. بازم خدا را شکر
از سه چهار ماهگی علاقه به توپ داشتی و با توپ بازی می کردی، انواع و اقسام توپ ها خونه ما پیدا می شد و بازم اضافه تر می شدن. اما الان ماشین و ماشین سواری جای توپ را تا حد زیادی گرفته. عمو وقتی تو را گردش می برد روی پاهاش می نشوند و گاهی فرمون را دست تو می داد، حالا پراید سفید بهترین گزینه دوست داشتنی تو شده و هیچ چیزی جای اون را نگرفته. تعطیلات عید که رفته بودیم خونه عزیز مامانی و بایایی، فهمیدیم بیش از حد به پراید سفید واکنش نشون می دی و با وجود غریبی کردنت توی ماشین دایی آرومی و حتی تنهایی با دایی بیرون می ری. اینکه چقدر برای ماشین سواری گریه کردی و خودت و ما را اذیت می کردی بماند. امسال خاله اینا مثل همیشه بازم ما را شرمنده کردن، اوتوبوس متحرک زیبایی به اضافه لاکپشت موزیکال شلمن و سکه پارسیان برای تولدتت هدیه اوردند که جا داره ازشون خیلی تشکر کنیم.
بچه ها روی وسایلشونو حساسند و حس مالکیت دارند اما تو خیلی وقتها سخت نمی گیری و وسایلت را به بچه ها میدی تا بازی کنند. اما گاهی برای داشتن وسایل بچه ها خیلی گریه می کنی. تنوع طلبیت باعث شده با داشتن چندین نوع ماشین کنترلی، بازم ماشین های بچه ها را بخواهی. با وجود داشتن ماشین برقی، ماشین های اونها را بخوای. راستی بابایی برای تولدت ماشین برقی گرفت، امیدوار بودیم تب ماشین سواریت کمتر بشه که تفاوت چندانی نداشت. البته گذر زمان این تب را تا حدی کاهش داده.
یاد گرفتی توی مغازه و سوپر مارکت همه چیز نخوایی و یکی دو دونه بیشتر انتخاب نکنی، مثل دیشب که با بابایی سوپر مارکت بودی و چند لحظه غیبت زد و بعد با یه دونه چی پلت برگشتی!! یکبار یادمه مشغول انتخاب بودی که یه بچه اومد درب سوپری و تو سریع یه بیسکویت برداشتی و رفتی طرفش و بیسکویت را به بچه دادی!
دامنه لغاتت بیشتر شده و تلاش می کنی جملات بلند ادا کنی اما هنوز راهی زیادی مونده. قبلا کنار پنجره یا بالکن می رفتی تا ماشین عمو را ببینی اما الان شبها دنبال ماه می گردی و با ذوق ماه را نشون می دی. روزها هم ماه سفید رنگ و باریک را با انگشت نشون می دی و دائم زیر نظر می گیری. ظاهر ارکان نماز را یادگرفتی و منتظر وقت اذان و نماز خوندنی تا شیطنت کنی. با صدای اذان تیپ نماز خوندن می گیری و مثلا نماز می خونی و بعد بمحض نماز خوندن بابایی یا مامانی دورشون می چرخی و روی پاهاشون می شینی و موقع سجود پشت سرشون می ری تا گردنشون را بگیری و با سجده رفتنشون سواری کرده باشی. از بین پاهای بابایی رد می شی و با چادر مامانی بازی می کنی.
دو سال پیش دو ساعت بعد از گذشتن روز ولادت حضرت فاطمه (س) بدنیا اومدی و امروز تولدت همزمان شده با ولادت امیرالمومنین حضرت علی (ع)، باشد که در پناهشون عاقبت بخیر بشی و عمر با برکت و تنی سالم داشته باشی و از الان داماد شدنت را و بچه دار شدنت را و نوه دار شدنت را ... آرزومندیم.