قالب وبلاگ
ققنوس

ققنوس
نويسندگان
سلام شیرین بیانم
 
دوازدهم اسفند وارد ده ماهگی شدی؛ عکس العمل هات نشون از داناتر شدنت داره؛ شیرین کاریهات چند برابر شده و کنارش مراقبت هات؛ کمی بابت دندونهات بی قراری می کنی و گاهی از بغل مامانی پایین نمیایی بخصوص اگه خونه تنها باشید.
کمی زورگو شدی و جرات پس گرفتن گوشی و لوازم شخصیمونو ازت نداریم. به سرو صدای زیاد بخصوص اگر ساخته و نواخته دست خودت باشد علاقه زیادی داری. سر سفره وسایل مختلف را با هم امتحان می کنی تا ببینی کدومشون با زدن بهم صدای بلندتری ایجاد می کنند بعد شروع می کنی به تق تق زدن وسایل پر سروصداتر بهم. گوشی یا وسایل دم دستت را می کشونی تا جایی که سرامیک باشه و بعد بلند می کنی و میزنیشون روی زمین و این کار را چندین بار پشت سر هم انجام میدی تا از دستت بگیریم، تا الان که گوشی ها جان سالم بدر بردن فقط آویز گوشی قدیمی مامانی شکست که یادگار دوستاش بود.
دیروز مامانی و بابایی داشتند برنامه ایی را روی کامپیوتر اجرا می کردند و در موردش بحث می کردن که یکدفعه متوجه شدن صفحات یکی یکی بسته می شن و کامپیوتر در حال خاموش شدنه!! دیدیم به به! امیرعلی ناناز دستشو گذاشته روی دکمه پاور و فشار می ده. بابایی موقع انجام کارهاش باید خیلی مواظب باشه که امیرعلی کامپیوتر را وسط برنامش، خاموش نکنه.
 
(امیرعلی روی بالکن)
 
امان از بازیگوشی های آخر شبت که به هر ترفندی شده از خوابیدن فراری می شوی. مجبوریم همه برقها رو خواموش کنیم حتی چراغ خواب را اما تو باز شیطونی می کنی. از میز تلوزیون بالا می ری و از تختت و خلاصه اینقدر شیطنت می کنی تا خسته بشی و بعد مامانی را محکم می گیری و می خوابی. گاهی برای بیدار موندن شروع به جیغ زدن می کنی و خاله میاد دنبالت و بعد از چند دقیقه در حالی که توی خواب ناز هستی تحویلت می ده اینم از هنرهای خاله ست؛ انگار نه انگار که چند دقیقه قبل در حال بازیگوشی بودی. خدا را شکر غذا خوردنت بهتر شده و شبها کمتر از خواب بیدار می شی. هنوزم مثل قبل اجازه نمی دی پتو یا حتی پارچه نازکی روی بدنت بندازیم که سردت نشه، حتی توی خواب اینقدر با پاهات لگد می زنی و بعد پاهای کوچولوتو می ذاری روی پتو و نمی ذاری روی بدنت پوشیده بمونه.
 
سه شنبه با خاله اینا رفتیم بازار، هنوز سوار تاکسی نشده اتوبوس واحد نگه داشت و ما سوار شدیم. خدا را شکر اصلا ناراحت نبودی و با کنجکاوی زیادی اطراف را نگاه می کردی. توی لباس فروشی با دیدن برخی مدلهای لباس واکنش نشون می دادی و انگار نظرتو در موردشون می گفتی. برگشتنی با لباسهایی که مامانی گرفته بود بازی می کردی و انگار از برخی هاشون ذوق زده بودی. جالبه که لباس های جدید را از قدیمی تشخیص می دادی و بیشتر با لباسهای مامانی بازی می کردی.
احتمالا هفته آینده مسافرتی پیش رو داشته باشیم. امیدوارم مسیر چهار - پنج ساعته ناراحتت نکنه و محیط غریبه باعث اذیت شدنت نشود انشاالله.
 

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 15 اسفند 1392  ] [ 10:29 PM ] [ Amir Ali ]
نظرات 3
درباره وبلاگ

پیامبر (ص): فرزند صالح گلی از گلهای بهشت است.

موضوعات
آمار سايت
کل بازديد : 179564 نفر
كل مطالب : 51 عدد
كل نظرات : 130 عدد
تاريخ ايجاد وبلاگ :
یک شنبه 17 شهریور 1392 

آخرين بروز رساني : چهارشنبه 24 خرداد 1396