سلام صدای زندگی
امروز بیستم و سوم فروردین ماهه و از الان برنامه ریختیم برای تولدت. دو تا آزمایش و واکسن یکسالگیت پیش روست. انشاالله اگه مشکلی پیش نیاد برنامه آتلیه هم در نظر گرفتیم. اما اینکه جشن شلوغی بشه و پر سر و صدا باشه، خبری نیست.
کم کم راه رفتن را یاد می گیری و فعلا با گرفتن وسایل جابجا می شی و هر وسیله ایی در محدوده تماست باشه روی زمین می ریزی و امان نمی دهی. یکی از طبقات میز تلویزیون را شکستی و دائم وسایل داخل کشوها را بیرون می ریزی. برای در امان ماندن وسایل شکستنی از دسترست، دنبال راه چاره بودیم چون یاد گرفتی کابینت های توی آشپزخانه را باز کنی و ادویه جات و وسایل شکستنی توی کابینت ها را پخش زمین کنی. یه راه حل این بود که درها رو با کش ببندیم. این کار را انجام دادیم و خوشحال که فعلا از شیطنتهات در امانیم، اما در عرض چند ثانیه با کشیدن کش دور دستگیره ها، تونستی در کابینت ها را باز کنی و مجددا وسایل را بیرون بریزی.

بیرون رفتنی برخلاف قبل که ساکت بودی الان جیغ می کشی و گاهی آواز می خونی. انگار از پژواک صدای نازت لذت می بری و هر جا صدات برگشت داشته باشه، بیشتر جیغ می کشی.
مهارتت در بهم زدن وسایل و شکستن و ریختن خیلی بهتر شده و همین چند روز پیش بود که موقع غذا خوردن مشغول بهم زدن وسایل بودی که دستتو بردی طرف لیوان و اونو محکم کوبیدی توی بشقاب مامانی و اونو شکستی طوری که تکه های ریز آن توی هوا پرتاپ شد.
موقع غذا پختن اسرار داری مامانی بغلت بگیره تا مراحل را نظارت کنی. اشاره به هود می کنی و برای ساکت کردنت باید دکمه های هود را روشن و خاموش کنیم. شاید علاقه به پخت غذا باعث می شه که موقع غذا خوردن اگر قابلمه و ملاقه دستت باشه و سرگرم بازی با اونها بشی، بابایی و مامانی می تونند بدون دردسر غذاشونو بخورن یا مامانی غذاتو بهتر بهت بده.

خرابی گلها بخصوص گلهایی که در دسترست هستند از دیگر موارد شیطنت هاته. تغییر شبکه ها تا رسیدن به برفک و ذوق و شوق دیدن برفک تلوزیونی و عکس و العمل شدیدیتر نسبت به آهنگ های آشنا و هزار یک شیطنت دیگر در عین بانمک تر شدنت، توجه بیشتر را می طلبد و اگر خستگی مرتب و تمیز کردن وسایلی که از آسیب تو در امان نیستند، مجالی بدهند وقت های آزاد را به آموزش می پردازیم و تو با پاره کردن کتاب و یا پرت کردنشون و رفتن سراغ توپ، عشق و علاقه زیادت را به مطالعه نشون می دی!! البته نه اینکه درس و مشق از الان شروع شده باشد نه! خب دایی و بابایی دائم کتاب و کامپیوتر و لپ تاپ دم دستشونه و تو بیگانه با کتاب و لپ تاپ و وسایل کمک آموزشی. بابایی مجبور شده کیس کامپیوتر را به بالای میز منتقل کند و دایی نادر باید مراقب باشد که پشت سرش در اتاق را ببند. امان از زمانی که مامانی با کامپیوتر سرگرم بشه، اینقدر سر و صدا می کنی تا مجبور بشه بیاد پیشت. حتی اگر با تو بازی نکنه اما مطمئن باشی که نشسته یا دراز کشیده بهتر و آرومتر سرگرم بازی می شی.

موقع رد شدن از مسیری، قبلش باید چک کنیم که وسیله شکستنی توی مسیر دم دستت نباشد و الا انداختن یا گرفتنش حتمی است. مثلا موقع باز کردن در یخچال اگر بغل مامانی یا بابایی باشی، دستت را بطرف وسایل توی در یخچال می بری و وسایل را روی زمین می ندازی.
شیطنتهات از شمارش رد شده و فرصت کم مجال نوشتن نمی دهد تا بعد... .
ادامه مطلب
[ شنبه 23 فروردین 1393 ] [ 10:54 PM ] [ Amir Ali ]