سلام نفسم
یه روزایی بود که تو هنوز بین ما نبودی، اما هر لحظه زندگی مون بی تو ممکن نبود. یه روزایی پشت سر گذاشتیم که در اثر تشخیص پزشک، بود و نبود تو یا ادامه وجودت بسته به شرایط شده بود، اما خدا تو را برای ما در نظر گرفته بود و تقدیر چنین رقم خورد. برای تو نذر شد ... . یکی اینکه شش ماهه که شدی، برای پیمان عهد به مراسم شیرخوارگان حسینی بپیوندی و چقدر خوب که دقیقا شش ماهت بود که به این مراسم رسیدیم.

(امیرعلی و خاله)
الان در آستانه هجده ماهگی مجددا برای عرض ارادت به مجلس با شکوه حضرت علی اصغر حاضر شدیم و از خداوند خواستیم تو را به حق بزرگانی چون طفل شش ماهه، شهید راه حقانیت، از هر گزندی دور کند و عاقبت بخیری تو و سایرین را از خالق یکتا تمنا کردیم. انشاالله که مقبول درگاه احدیت قرار گرفته باشد.

(امیرعلی در مراسم شیرخوارگان حسینی)
سی ام مهر بعد از یک ماه گاز ساختمون با پیگیری و وساطت عمو و ... وصل شد و زندگی ما به روال عادی برگشت. روزهای اخر دردانه مریض شد و کم کم بابایی و مامانی دچار بیماری ویروسی شبیه آنفولانزا شدن. بی اشتهایی و اسهال و استفراغ تو نگران کننده بود اما خدا را شکر قابل تحمل بود و بدن تو به بی آبی و خدای نخواسته به جاهای بدتر نرسید. زخم های روی پوستت بیشتر شده بود و نگرانی ما دوچندان. خاله اینا شماره دکتر سرشناسی در این زمینه پیدا کردن و وقت برای ویزیت هماهنگ شد و با دادن یک پماد دست ساز از شر کلی پماد رنگارنگ خلاص شدیم و می شه گفت آثار زخم که بگفته آقای دکتر فرشچیان اگزامای پوستیست و جای نگرانی ندارد، هر روز بهتر از روز قبل شده و طبق نسخه هر هفته باید به زدن آن ادامه دهیم تا بیماری برگشت پیدا نکند.

(رانندگی امیرعلی با موهای کوتاه شده)
خاله طاهره بالاخره طاقت نیورد و با وجود مشغله زیاد سفر یک روزه به همدان در پیش گرفت و اومد پیش ما. رفتار جیگر گوشه با مهمون متفاوت با والدینشه و احترام خاصی برای دیگران قائله. مثلا، موقع نماز مهر خاله را برداشت و وقتی گفتیم برگردون، سریع مهر را به خاله رسوند و به خاله داد. با زبون شیرین خودش با خاله صحبت می کرد و خدا می دونه چیا می گفت.

(کنجکاوی امیرعلی روی میز)
حساسیت و نیاز به توجه در وجود امیرعلی خیلی پرنگ تر از قبل شده و در صورت کوتاهی عواقب بدی در انتظارمونه. مثلا وسایل را محکم به زمین میزنه یا تلوزیون را به شدت بالا و پایین میکنه... . موقعی که کار خطایی انجام می ده، دستشو میزنه به بخاری که خیلی داغ نیست و برای مامانی یا بابایی یا خاله اینا خودشو ملوس می کنه تا یادمون بره قبلش چه دسته گلی به آب داده!! طرز برخورد با کودکان امروزی که خوب می فهمند و در عین حال شیطنتشون زیاده و کنجکاوی های بچگانه شان اونها را بدردسر می اندازه کار سختیه، در عین جدیت باید مهربان و با حوصله بود که هم سخته و هم صبر زیادی می طلبد. انشاالله خداوند صبر جمیل به همه والدین عنایت فرماید. امین یا رب العالمین