سلام صدای قلبم
وقفه ایی بین آخرین پست افتاد که بی ربط با مشغله والدین نبوده. واکسن 18 ماهگی الحمدالله زده شد و تا شش سالگی ان شاالله نیازی به واکسن نداری. بخاطر سرماخوردگی و تب و ... حدودا دو هفته ایی واکسنت به تعویق افتاد، هر چند دلیل اصلی بیماری تو را متوجه نشدیم اما بی ربط با دندون درآوردنت نبود. الان اکثر دندونهات دراومدن اما دو تا دندونای جلو بیشتر از مابقی بچشم میاند چرا که فاصله زمانی بین این دو دندون با سایر ایجاد شد. موقع بیمار شدن، کم طاقت، بداخلاق و زود رنج می شی و بعد از دوره نقاهت برمی گردی به همون امیرعلی خوش اخلاق و شیرین و شیطون.

(زیارت امامزاده عبدالله همدان گرفته شده توسط نگین خانم)
در مورد شیرین کاریهات نمیدونم از کجا شروع کنم و کدومشونو بنویسم. چند کلمه ایی بلدی که با بیان شیرینت ادا می کنی و یه وقتایی با یک آهنگ همنوا می شی و البته مثل اون قدیما، نانایی می کنی؛ با این تفاوت که الان هم شونه های کوچولوتو تکون می دی هم دستای نازتو. چند روز پیش مهمون داشتیم. عزیز بابایی و پدر بزرگ و خاله بابایی به همراه دختر عموی سه سالت و عمو و زن عمو. موقعی که رسیدن تو خواب بودی و وقتی بیدار شدی یکم خجالتی و بدعنق بودی. این بود که گفتن امیرعلی گوشه گیره و خجالتی!! زمان زیادی نگذشت که توی جمع با شنیدن اهنگ همه را به وجد می اوردی و نشون دادی کم رو و گوشه گیر نیستی و مثل همیشه مهمون نواز و خوشرویی و با دیدن مهمونها شروع به دویدن دور گل قالی می کردی و این کار را با اداهای خاصی انجام می دادی و نظرات را بخودت جلب می کردی. با خاله بابایی اخت شدی و بدون والدین همراهشون به گردش رفتی. موقع رفتن مهمونها، چقدر گریه کردی و چه سخت آروم شدی.

(تعقیب و گریز امیرعلی و گربه با جیغ بلند)
انگار با نگاهتون حرکات دیگران را ثبت می کنید و سر فرصت مناسب اجرا می کنید. چند وقتیه قابلمه اسباب بازیت شده و آشپزی کردنت معرکه شده. بماند که اگر سخت گیری مامانی نبود همه قابلمه ها و ملاقه ها کف خونه پخش بودن! اوایل برای تشویق به غذا خوردن، قابلمه غذا را با ملاقه دستت می دادیم تا حین بازی غذاتو بدیم. اما کم کم همون قابلمه را بعنوان اسباب بازی از مامانی طلب می کردی و مشغول آشپزی می شدی! حالا اگر قابلمه نسوز بود قاشق چوبی یا پلاستیکی و اگر قابلمه استیل بود ملاقه استیل را طلب می کردی. بعد یا اسباب بازیهات و یا لباسهای کوچیکت مثل لنگه جوراب و دستکشت را توی قابلمه می ریختی و هم می زدی و بعد در قابلمه را می گذاشتی و صبر می کردی غذات جا بیفته!! الان این بازی مورد علاقت بخاطر مخالفت های زیاد کم شده و به یک قابلمه و یک قاشق و در قابلمه بسنده شده و همزمان با آشپزی مامانی، تو هم قابلمتو پیش اجاق گاز می بری تا کنار قابلمه غذا روی اجاق باشه و بعدا سر سفره بیاریمش!! اما، خاله مهربونتو همچنان با این بازی اذیت می کنی و ناراحت! امان از شیطنت های شما بچه ها.

(مرتب بودن امیرعلی!!)
با تلفن صحبت کردن هات جالبه، بابایی گفتن هات شیرینه بخصوص زمانی که بابایی از دست شیطنت هات مجبوره در اتاق را ببنده و تو پشت در بلند بلند جیغ می زنی بابایی! بابایی! غذا خوردنت بهتر شده بشرط مریض نبودنت، اجتماعی شدنت توی رفتار بیرون از خونه خیلی مشهوده، مرتب بودنت ادامه داره اما هنوز هر چیزی جای خودش را تمرین نکردیم و لذا وسایل معقول و نامعقول بازیت همگی روی میز تلوزیون چیده شده اند، البته، یاد گرفتی وسایلی که مربوط به دیگران باشد را نباید دست زد حتی اگر وسایل خونه باشند و بلا استثنا باید برگردونی سرجاشون مگر اینکه مدت زمانی دستت بوده و حس مالکیت پیدا کرده باشی که کار سختتر می شه! متاسفانه پفک و چیپس خوردنت ملسه و بیرون رفتنی حتما طلب می کنی و در عوضش دیگه اصراری به بغل گرفتنت نداری!

(کدوم کدوم یکی را بغل گرفته؟!)
موارد زیادن و فرصت کم. امیدوارم در روزهای آینده زمان بیشتری فراهم شود.