جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

حجاب، هم محدوديت و هم مصونيت

1.كلا محدوديت بر خلاف باور اغلب مردم، چيز بسيار خوبي است. اصلا شما به نوع قضاوت مردم نسبت به آدمهايي كه محدوديت هاي اختياري دارند نگاه كنيد. آنها را تشويق مي كنند. يا به حال آنها غبطه مي خورند و حسرتشان را مي برند.

2.منظور از محدوديت در اين نوشته چيست ؟ محدوديت در اين نوشته يعني رژيم. يعني يك نوع سبك رفتاري كنترل شده. يك ليست از رفتارهاي انتخابي. و در كل يعني رژيم رفتاري اختياري و هدفمند.

3.مثال بزنم؛ يك روز دانش آموزي از من پرسيد چرا روي دوربين لب تاپتان چسب نزده ايد. با خودم فكر كردم اگر روي دوربين به خاطر مسائل امنيت اخلاق و اطلاعات چسب زده و به اين محدوديت تن داده بودم قطعا آن دانش آموز نگاه ديگري به من داشت. حتما درباره من فكر مي كرد چقدر حواسم جمع است و مراقبم كه دوربين لب تابم حفظ و ايمن باشد.

4.و حالا يك مثال ديگر؛ در سفري كه با دوستانم داشتم رفتار يكي از انها عجيب بود. او همراه گروه بود اما وقت غذا كه ميشد ديگر همراهي نمي كرد. براي خودش يك رژيم غذايي مخصوصي داشت. از ان ادمهايي بود كه كلا به محصولات مصنوعي و يا دستكاري شده و يا پرورشي چندان روي خوش نشان نمي داد. منوي غذايش با بقيه فرق مي كرد. يك محدوديت خوراكي و رژيم غذايي خاصي هم براي خودش درست كرده بود. محدود بود. رژيم داشت. از محدوديت خودش هم، خوب دفاع مي كرد. دلايلش معقول به نظر مي رسيد.

5.بنابراين محدوديت خودش يك سبك زندگي است. محدوديت با اين نگاهي كه خيلي اجمالي درباره اش چند سطري قلم زدم خيلي قشنگ است. حالا مي خواهم برخلاف آن شعار معروف درباره حجاب كه مي گويد؛ «حجاب محدوديت نيست، مصونيت است.» بگويم؛ «حجاب هم محدوديت است، هم مصونيت.» بعيد مي دانم كسي با خواندن اين متن مختصر مخالف نظر بنده باشد. با اين نگاه حجاب يك محدوديت محترم و شيرين است. مشكل ما اين است كه به زبان روز بايد واژه هايمان را تعريف كنيم.

6.و در نهايت تقوا يعني محدوديت . اما محدوديتي دوست داشتني . اين محدوديت ها به هيچ وجه منافي آزادي و اختيار انسان نيست. بلكه بر عكس تضمين كننده آزادي هاي فردي و اجتماعي انسان است.




ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 ساعت  9:13 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

منطق مورچه ای

منطق مورچه ای دارای 4 قسمت است:

❤️ اولین بخش آن این است:

 «یک مورچه هرگز تسلیم نمی شود»

منطق خوبی است، اگر آنها به سمتی پیش بروند و شما سعی کنید متوقف شان کنید به دنبال راه دیگری می گردند . بالا می روند، پایین می روند، دور می زنند.

آنها به جستجوی خود برای یافتن راه دیگر ادامه می دهند.

چه منطق قدرتمندی؛ هرگز از جست و جوی راهی که تو را به مقصد مورد نظر می رساند دست نکش.

❤️ بخش دوم این است:

«مورچه ها کل تابستان را زمستانی می اندیشند»

این نگرش مهمی است.نمی توان اینقدر ساده لوح بود که گمان کرد تابستان برای همیشه ماندگار است . پس مورچه ها وسط تابستان در حال جمع آوری غذای زمستانشان هستند .

آینده نگری اصل مهمی است و باید در تابستان فکر طوفان را هم کرد . باید همچنان که از آفتاب و شن لذت می برید به فکر سنگ و صخره هم باشید.

❤️سومین بخش از منطق مورچه این است:

«مورچه ها کل زمستان را مثبت می اندیشند»

 این هم مهم است . در طول زمستان مورچه ها به خود یادآور می شوند که این دوران زیاد طول نمی کشد ؛ به زودی از اینجا بیرون خواهیم رفت . و در اولین روز گرم ، مورچه هابیرون می آیند . اگر دوباره سرد شد آنها برمی گردند زیر ، ولی باز در اولین روز گرم بیرون می آیند . آنها برای بیرون آمدن نمی توانند زیاد منتظر بمانند.

 

❤️چهارمین و آخرین منطق مورچه ها:

 یک مورچه در تابستان چه قدر برای زمستان خود جمع می کند؟

«هر چه قدر که در توانش باشد»

چه منطق فوق العاده ای است این منطق که هر چه قدر در توانایی ات است.

🍀🍀یک بار دیگر با هم مرور کنیم:

1. هرگز تسلیم نشو

2. آینده را ببین (زمستانی بیاندیش)

3. مثبت بمان (تابستان را به خاطر بسپار)

4. همه تلاشت را بکن

آیا شما به اندازه یک مورچه منطقی هستید؟

مانند یک مورچه منطقی باشیم و مانند مورچه بزرگ بیندیشیم!

با هم رشد کنیم..

http://www.beytoote.com/images/stories/scientific/hhs1814.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 3 بهمن 1395 ساعت  6:30 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

ايرباس آمد

به استقبال درس؛

 آن مرد آمد. آن مرد در باران آمد.

و همچنين ؛

 آن مرد داس دارد. آن مرد اسب دارد.

 

هواپيماي ايرباس آمد. همه خوشحال شدند. عكس يادگاري گرفتند. خنديدند. مسوولان بيشتر. معلوم شد ما خيلي چيزهاي نو را دوست داريم. بعضي ها گفتند ما چهار دهه تحريم بوديم. يعني نمي توانستيم ايرباس بخريم. اما حالا ايرباس را خريداري كرده ايم. اصلا تحريم خر است. چرا بايد تحريم باشيم و نتوانيم ايرباس بخريم. ايرباس براي سفرهاي هوايي خيلي خوب و مطمئن و جادار است. آدم ها از چيزهاي نو و جديد خوششان مي آيد. آدم بزرگها به چيزهاي جديد مي گويند مدرن. حتي من شنيدم كه از كلمه مدرنيته هم استفاده مي كنند. اما نمي دانم كه مدرنيته ديگر چيست. شايد آن هم يك هواپيماي ايرباس ديگري باشد. چه بهتر . پس ما به مدرنيته هم نياز داريم. چون خوشمان مي آيد. چون جديد است. چون به كارها سرعت مي دهد. چون اطمينان بخش است. اما من شنيده ام كه بعضي با مدرنيته مخالف هستند. آنها مي گويند مدرنيته با دين ما مخالف است. اين را نمي فهمم. يعني دين نمي تواند مدرنيته را بخرد؟ يا بر عكس مدرنيته نمي تواند دين را بخرد؟ واقعا نمي دانم. اما مي دانم كه خيلي از آدمها كه دين دارند مدرنيته را مي خرند. مثلا مسوولان ما كه خيلي هم ديندار هستند وقتي ايرباس را خريدند خيلي خوشحال شدند. خب حتما اگر مدرنيته را هم بخرند خوشحال مي شوند. بعضي ها مي گويند مدرنيته را اگر بخريم وقتي كه مثل ايرباس به كشور ما مي ايد با خودش يك چيزهايي مي آورد. مثلا مي گويند آب نبات هايي دارد كه وقتي مردم مي خوردند خيلي خوشحال مي شوند. اما بعد از يك مدت سنگين مي شوند. دچار فراموشي مي شوند. حواسشان پرت ميشود. خوابشان مي گيرد. من كه سر در نياوردم. اما ميدانم كه ما مدرنيته مي خريم. خوشحال هم مي شويم. از آنها استفاده هم مي كنيم. اما بعدش مي گوييم مدرنيته بد است. اين را واقعا نمي فهمم.

http://s6.picofile.com/file/8240547334/mard.jpg     

اين متن را با الهام از سخنان استاد داوري اردكاني نوشتم . حرفهاي ايشان را بخوانيد ؛

«مساله نسبت دین و مدرنیته مساله چندان دشوارى نیست و اگر گاهى دشوار مى ‏نماید از این روست که کسانى مایلند و ادعا دارند که مى‏ توانند دست مدرنیته را در دست دین بگذارند و با این هر دو به سر برند و اگر کسى بگوید که این کار چه دشواری هایى دارد، از همه سو مورد اعتراض قرار مى‏ گیرد. » مدرنیته نمى‏ خواهد و نمى‏ پذیرد که دین در گردش امور و ترتیب کارها دخالت کند. یعنى در عقلانیت تجدد، سخن و قانون، سخن و قانون بشرى است و هرچه وراى این باشد بى ‏اعتبار و اساطیرى و مردود است.

http://www.khabaronline.ir/detail/618707/weblog/news


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 28 دی 1395 ساعت  8:56 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

مستخدم حکیم

توی آسانسور دکمه طبقه هم کف را فشار دادم. به آرامی در بسته شد و پایین رفتم. طبقه دو بود که آسانسور ایستاد.

_ طبقه دوم

مستخدم مرکز سوار شد. خوش بشی کردیم. هم مسیر بودیم . برای همین دکمه ای فشار نداد. در بسته شد. حرکت کردیم. به طبقه هم کف رسیدیم.

_ طبقه هم کف

تا در باز شود مستخدم نگاهی کرد و گفت ؛ «حرف راست را فقط از این خانم بشنو.»

حیرت کردم. مگر در این مرکز چه دیده و شنیده که گوینده آسانسور را راستگوترین ها می داند؟

این داستان را با یکی از دوستانم در میان گذاشتم. خندید و گفت؛ یک بار دیگر هم به من گفت ؛ «در این مرکز فقط این آسانسوره که همه را تحمل می کنه.»

فهمیدم که مرد واقعا می فهمد. حکیم است. و حتما آدمهای زیادی به حساب اینکه طرف مستخدم است و نمی فهمد چه حرفهایی که نزده و چه کارهایی که پیش چشمش نکرده اند.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 24 دی 1395 ساعت  10:54 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

تا بهار مهمانم باش

به سمت تراس اتاقم مي روم. به لطف طبقه آخر خوب نور گير است. در را كه باز مي كنم پشتش از داخل برگ خشكي افتاده است. نمي دانم چگونه وارد اتاق شده. اما حس ميكنم ميهمان است. زرد و خشك و شكسته. مهربان مي شوم. روزهاي آخر پاييز است. شايد اين هديه و شايد هشدار پاييز باشد. به ياد شعر سعدي مي افتم ؛

 برگ درختان سبز در نظر هوشیار                 هر ورقش دفتریست معرفت کردگار

حالا يكي از آن ورقها اما زرد و خشك و شكسته افتاده در اتاقم . خدايا؛ اين، نامه ي پاييز است.

سلام مهمان زرد و خشك من. شرمنده ام كه نمي توانم برايت كاري بكنم. آخر؛ تقويم خواست از تو بگيرد بهار را.اما مي توانم يك درخت روي كاغذ بكشم. اما بدون برگهاي سبز. چون مي ترسم ناراحت شوي. خوب نيست همه سبز باشند و تو زرد. به يك شاخه مي چسبانمت. اين كمترين كاري است كه مي توانم انجام دهم. پس تا بهار ميهمان من باش.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 28 آذر 1395 ساعت  9:21 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

the teacher of the year

عبارت؛ «معلم سال« را به انگليسي(the teacher of the year)angel جستجو مي دهم. فكر اين جستجو را اخبار انتخاب و تقدير از معلم سال توسط باراك اوباما به ذهنم انداخته است. كاخ سفيد در پايان دوره رياست جمهوري برنامه هاي ويژه اي دارد. تقدير از معلم سال هم يكي از آن ها است.

در نتيجه جستجو، گذشته از معلم سال به معلم هفته(the teacher of the week) و معلم ماه(the teacher of the month) هم بر مي خورم. خب نتيجه هم كه مشخص است. معلماني سرزنده و چابك و مبتكر و پويا با عكس و فيلم معرفي مي شوند و به ارايه فكر و برنامه هاي خود مي پردازند و از دست رييس جمهور جايزه ميگيرند و نطقي ميكنند و ... yesheartkiss

حالا هوس كرده ام ببينيم ما هم در كشورمان معلم سال داريم يا نه ؟enlightened  بازهم متوسل ميشوم به يك جستجو .smiley

در گوگل مي نويسم ؛ معلم سال. نتيجه اين جستجو خنده دار است. laughملاحظه كنيد؛

استخدام سرباز معلم سال 95. تجاوز بهترين معلم سال به يك دانش آموز...devilالبته اشتباه نشود اين حادثه تلخ تجاز، توسط بهترين معلم سال امريكا انجام شده است.cool

ادامه نتيجه جستجو را پيگيري مي كنم؛

استخدام 10000 معلم در سال 95. ميانگين حقوق معلمان ... تا آخر نتيجه اين جستجو.

تلاش مي كنم كليد واژه جستجو را بهبود ببخشم. عبارت «معلم نمونه سال» را جستجو مي دهم. خب حالا نتيجه بهتري به دست آوردم.angel يك لشكر معلم نمونه معرفي شده اند. در يك قلم فقط 46 معلم نمونه در سال 1394. و همچنين به تفكيك استانها تعداد زيادي معلم نمونه معرفي شده اند. پس ما معلم نمونه نداريم بلكه معلم هاي نمونه داريم كه جاي شكرش باقي است.

حالا در همان موتور جستجو گر گوگل و با همان عبارت به جستجوي ويدئوهاي«معلم نمونه سال» مي پردازم. كليب هاي متنوعي در بخش ويدئو ها قابل مشاهده است. و البته جاي شكر دارد.

حالا هوس مي كنم در آزاد ترين رسانه دنياي امروز يعني «يوتيوب» كه اخبار را صرفا با پخش فيلم به سمع و نظر مخاطب خود مي رساند به جستجوي «معلم سال» بپردازم. اولين نتيجه اي كه به دست مي آيد شگفت انگيز است. يوتيوب ويدئويي را برايم به نمايش مي گذارد كه دانش اموزان يك مدرسه در زابل به مناسبت جشن تولد معلمشان در بدو ورودش به كلاس از او با برف شادي استقبال مي كنند. معلم به سرعت تبديل به آدم برفي مي شود. برخي دانش اموزان هم فشفشه هاي روشن در دست دارند. نزديك شدن دانش اموزان فشفشه به دست باعث گر گرفتن آقا معلم مي شود. و الفرار از كلاس.

بايد باز هم نتيجه جستجو را بهبود ببخشم. wink   


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 28 آذر 1395 ساعت  8:38 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

میهمان ماه عسل؛ آقا امام زمان

فرض محال که محال نیست. آرزو هم که بر جوانان عیب نیست. پس همه چیز آماده است تا خیال /فرض/آرزوکنیم در عصر ظهور و عصر یک روز از ماه مبارک رمضان قبل از اذان مغرب پای تلویزیون نشسته ایم و برنامه ماه عسل می بینیم. میهمان ویژه هم وجود مقدس آقا امام زمان است. چشمان مشتاقان عاشقانه به صفحه گیرنده ها دوخته شده و مدهوش طاووس بهشتی هستند.

بماند که آقا چه حرفها از سالهای غیبت خود برای بینندگان  می زند اما آخرین سوال احسان علیخانی کلیشه ای تر از همه سوالها است.

احسان علیخانی : یا صاحب الزمان بفرمایید که اگر یک روز از عمر دنیای ما و عمرشریفتان باقی مانده باشد چه میکنید؟

سوال واقعا کلیشه ای اما بسیار جسورانه است. اما چون آقا امام زمان خود از اهل بیت کرم و لطف هستند لبخندی ملیح تقدیم بینندگانی که شاید از دست این سوال مجری عصبانی و کلافه هستند می کند. آخر بعد از صدها و هزارها سال غیبت و در لحظه ای که مردم تازه گرمای وجود حجت را در میان خودشان درک میکنند این پرسش خبر پایان دوران خوش ظهور را میدهد. مردم حق دارند کلافه باشند. و البته منتظر پاسخ آقا.

آقا امام زمان: احسان جان ممنونم از سوال بسیار مهمی که پرسیدی. (تعجب و حیرت شدید ببیندگان).

احسان عزیز و بینندگان محترم دقت کنید در پاسخ این پرسش فقط اشاره به روایتی میکنم که تکلیف بنده را در آخرین روز از عمر این دنیا روشن میکند.

جدم رسول الله فرمودند؛                                            

 «سوگند به خدايي كه مرا بحق و بشارت دهنده برانگيخت، اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقي مانده باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولاني خواهد ساخت تا فرزندم مهدي(عج) در آن روز ظهور كند. آن گاه عيسي بن مريم از آسمان فرود مي آيد و به امامت او نماز مي گزارد و زمين به نور پروردگارش نور باران مي گردد و حكومت او به شرق و غرب گيتي گسترش مي يابد و زمين و زمان در قلمرو عدالت و قدرت او قرار مي گيرد» (1)

 

پینوشت:

1.بحارالانوار، ج51،ص71

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 19 آذر 1395 ساعت  3:51 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

اينچنين بخوانيم و بفهميم

اصمعي  مي گويد مشغول قرائت اين آيه بودم ؛

السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غفور رحيم

و عربي بياباني كنارم نشسته بود.

عرب پس شنيدن اين آيه پرسيد: اين كلام چه كسي است؟

پاسخ دادم ؛ كلام خدا

عرب گفت؛ دوباره بخوان

_ خواندم

گفت؛ اين سخن خداوند نيست

يكدفعه حواسم جمع شد و مجددا خواندم اما اين بار آخر آيه به جاي اينكه بخوانم؛ «غفور رحيم»، خواندم؛ «عزيزحكيم»

عرب گفت؛ آفرين درست خواندي.

پرسيدم؛ آيا قرآن مي خواني ؟

پاسخ داد؛ خير

گفتم پس از كجا فهميدي اشتباه مي خوانم؟

گفت؛ چون ابتداي آيه سخن از قطع دست دزد است. بنابراين نبايد در انتهاي آن سخن از غفران و رحمت باشد. بلكه بايد سخن از قدرت باشد.

 

پ ن :

عزيز حكيم به معناي حكم كننده قوي و حكيم است.

https://4.bp.blogspot.com/-4dYXYDhCUiU/V1evbsTsEAI/AAAAAAAAAJU/KAMQnQPldkUhGXnufUaapHntPshjz-rbgCLcB/w1200-h630-p-nu/249744_117805588303991_100002236517644_158568_7125258_n.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت  10:41 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

«چشم من باش»

قرض الحسنه يعني تقديم بخشي از مال به فرد نيازمند. و البته در فرهنگ قرآن و معارف اسلامي قرض، با يك واسطه به دست شخص نيازمند مي رسد. آن واسطه خدا است. مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ يعني در اصل انساني كه قرض مي دهد ابتدا به خدا قرض داده و سپس به فرد متقاضي.

امروزه با پيشرفت تكنولو‍ژي عرصه گسترده اي براي كارهاي خير پيش روي خيران گشوده شده است. و مصاديق كارهاي خير فراتر از بخششهاي مالي رفته است. به عنوان مثال موسسه « NO one dies alone» كه به اختصار به اسم «Noda» معروف است. اين موسسه بيماران تنها و بخصوص بيماراني كه در حال مرگ هستند را تنها نمي گذارد و نيروهاي خود را براي همراهي و همدلي اعزام مي كند.

امروز هم مطلبي خواندم درباره يك پروژه براي ياري و همراهي و كمك به نابينايان.  محققان دانمارکی یک اپلیکیشن جدید طراحی کرده‌اند که کاربران با آن می‌توانند بطور موقت، بینایی خود را به دیگران قرض دهند. اساس این نرم‌افزار که "چشم من باش" (Be My Eyes) نام دارد، بر دوربین ضبط و پخش همزمان تصویر ساخته شده است. این اپلیکیشن به نابینایان کمک می‌کند کارهایی انجام دهند که تاکنون قادر به انجام آن نبوده‌اند.

به گفته سازندگان، درخواست آن‌ها برای دریافت کمک با استقبال بسیار همراه بوده است. بیش از 400 هزار نفر برای مشارکت در شبکه امدادگران و وام دادن بینایی خود ثبت نام کرده‌اند. تصویر نابینا، مثلا هنگام انتخاب فرم درست از یک پوشه یا کنترل تاریخ انقضای شیر به صورت تصادفی به شبکه امدادگران ارسال می‌شود تا اولین امدادگر در دسترس به این درخواست وصل شود. بنا به آمار داده شده سازندگان، در حال حاضر برای هر نابینا ۱۲ تا ۱۳ دواطلب در فهرست موجود است.

دانلود نرم افزار Be My Eyes روی سیستم عامل اپل و اندروید رایگان است.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 6 آذر 1395 ساعت  10:35 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

حاج آقا

چند ماهی می شد که مدیر ساختمان شده بودم. البته اهالی مجتمع خواسته بودند. دفاتر و حسابها و قبوض و ... در اختیارم بود. حساب بانکی ای هم باز کرده بودم تا شارژ ماهیانه به ان واریز شود.

یکی دو ماهی میشد که همسایه ها در واریز کردن شارژ کوتاهی می کردند. هزینه های جانبی ساختمان هم بر هزینه قبوض مصرفی اضافه شده بود. تصمیم گرفتم برای اینکه نظم مالی مجتمع حفظ شود از در تهدید وارد شوم. روی تابلوی ساختمان هشدار دادم تا زمانی که همه واحدها شارژ ماهیانه و عقب مانده اشان را پرداخت نکنند هیچ قبضی پرداخت نخواهد شد. این آخرین تیر در ترکش مدیر ساختمان بود.

یک دوره قبض های مصرفی ساختمان امد. پرداخت نکردم . همسایه ها هم تک و توک شارژ به حساب واریز کردند. یک ماه دیگر هم گذشت و قبض های مصرفی دوره بعد با اخطار قطع، امد . به امید اینکه این اخطارها منجر به شکل گیری نظم مالی در پرداختها شود بودم که واحدم را معامله کردم و در عرض یک هفته اساس کشی و از ساختمان رفتم. بالطبع مدارک ساختمان و بخصوص دفتر شارژها در اساسها مانده بود و تا نظمی به اساس ها بدهم و دفاتر و مدارک را بیابم و تحویل مدیر دوم ساختمان بدهم یک ماهی گذشت. در این اثنا قبض های دوره بعد با مبلغ مضاعف از راه رسیدند.

شبی را با مدیر دوم مجتمع قرار گذاشتم تا مدارک و تتمه حسابها را تحویل دهم . وقتی به ساختمان رفتم چشمم به تابلو که از ان برای اطلاع رسانی استفاده می کردم افتاد. اسم و شماره حساب و مبایلم را روی ان نوشته بودم تا همسایه ها پول شارژ را به ان حساب واریز کنند. یکی از همسایه ها که احتمالا گمان برده بود بعد از رفتنم پولهای شارژ را برداشته و برده ام، اول اسمم روی تابلو نوشته بود ؛ حاج آقا . حاج آقا محمدرضا گرجی . اول خیلی خندیدم . اما به عمق موضوع که فکر کردم دلم لرزید. در یک لحظه خودم را در کنار اختلاس کنندگان بزرگ این چند ساله دیدم .

دفاتر و حسابها را تحویل دادم . فردا هم با یکی دوتا از همسایه ها تماس گرفتم و عذرخواهی کردم بابت تاخیر در خداحافظی و کنایه ای اعلام کردم که حسابها سر جایشان هستند. و خیال خودم را راحت کردم .

راستی چرا امروزه اگر به کسی مظنون شدند بخصوص در امور مالی می گویند ؛ حاج آقا ؟

http://www.fardanews.com/files/fa/news/1391/1/4/89063_636.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 4 آذر 1395 ساعت  5:09 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

جامعه مرده

شهيد مطهري در كتاب «حماسه حسيني» و بخصوص در بحث «تحريفات عاشورا» چه مقدار متاثر از «جامعه ايراني» بوده است؟ از نظرگاه شهيد مطهري ايجاد تحريفات، يك نكته و پذيرش تحريفات هم نكته مهم ديگري است. وي معتقد است توليد و پذيرش برخي خرافات و انحرافات توسط جامعه ايراني نشان از مرده بودن اين جامعه بوده است. بنابراين شهيد مطهري ظاهرا به تحريفات عاشورا در بستر جامعه ايراني پرداخته است. هر چند انحرافات فكري را نمي توان محدود به مرزهاي يك كشور كرد. زيرا برخي از تحريفات مربوط به ساحت فكر است و فراتر از مرزهاي جغرافيايي.  

اكنون مساله اين است آيا حماسه حسيني نقدي بر جامعه ايراني و نوع تعامل آن با مساله حماسه حسيني است ؟ آيا شهيد مطهري براي نقد جامعه ايراني به نقد فكري و عملكردي آن مي پردازد؟ چند درصد از نقدهاي شهيد مطهري به حماسه حسيني معطوف به رفتارهاي اجتماعي مردم ايران در اين حادثه عظيم است ؟ نقش جامعه ايراني در توليد و پذيرش انحرافات و خرافات چيست ؟

http://axgig.com/images/54123012445082249333.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت  8:30 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

پسا اربعین

شور و هیجان ایجاد شده در قلوب محبان/شیعیان بی نظیر است. هیچ کجای دنیا چنین حرکت عظیمی دیده نمیشود. میلیونها انسان در سراسر کشور و دنیای ما با شرکت در عزاداری ها و مراسمهای گوناگون اعلام می کنند که پیام عاشورا را دریافت کرده اند. ماموریت انجام شده است. خبر را همه شنیده و دیده اند. و از عمق جوشش جریان عاشورایی آگاه شده اند. شیعیان موفق شده اند. برخاسته اند و حرکت کرده اند و هر چه شعار ظلم ستیزانه بوده را سر داده اند.

اربعین نقطه جوش همه عزاداری ها در دو ماه محرم و صفر است. انرژی متراکم در قلبهای مشتاقان حسینی در مسیر پیاده روی اربعین آزاد می شود. و رود انسان های عاشق به سوی دریای حسینی به راه می افتد و در اربعین به این دریای بی کران که آن هم وصل به اقیانوس الهی است متصل میشود.

کربلا نقطه اتصال است. در اربعین قدمها و قلبها به قبله عاشقان میرسد. و ...؟!!!

پس/پسا اربعین چه می شود؟

یعنی یک روز بعد از اربعین قرار است چه اتفاقی بیفتد؟

مردم به زندگی معمولی خودشان باز می گردند. زندگی/دنیای ما چقدر از اربعین حسینی متاثر است؟ فرهنگ ملی/عمومی، دینداری و .... چقدر متاثر از اربعین است؟ در یک کلام ؛ آیا قرار است در پس/پسا اربعین اتفاقی در زندگی ما بیفتید یا خیر؟ و یا اربعین تنها یک آیین مذهبی است که هر چه باشکوه تر باشند جذاب تر خواهد بود؟

http://delbaraneh.com/wp-content/uploads/2016/10/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86-95-6.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 30 آبان 1395 ساعت  6:30 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 2

خانه عنكبوتي

مَثَلُ الَذینَ اتَّخذوا مِنْ دونِ اللّهِ اولیاءَ کمَثلِ العنکبوتِ اتَّخَذَتْ بیتاً وَ اِنَّ أَوْهَنَ البیوتِ لبیتُ العنکبوتِ

قرآن كريم مي فرمايد افرادي كه غير خدا را ولي و سرپرست خود مي گيرند مثل عنكبوت هستند كه خانه مي سازد. و شما مردم مي دانيد كه خانه عنكبوت بسيار سست است.

وا‍ژه «العنكبوت» در زبان عربي مذكر است. اما در اين آيه كاربرد مونث دارد؛ ...العنکبوتِ اتَّخَذَتْ بیتاً. زيرا پس از آن كلمه «اتخذت» آمده است. بنابراين در اولين نگاه به نظر مي رسد خطايي رخ داده باشد.

چرا قرآن كريم با وا‍ژه «العنكبوت»  كه مذكر است معامله مونث كرده است ؟

مفسرين با كمك داده هاي علمي به اين پرسش پاسخ داده اند. آنها مي گويند در ميان عنكبوت ها اين عنكبوت ماده است كه وظيفه خانه سازي را بر عهده دارد. بنابراين اينكه قرآن از واژه «اتخذت»  استفاده كرده به خاطر همين است كه خانه سازي مخصوص عنكبوت هاي مونث است.

نكته بسيار مهم از ويژگي هاي خانه عنكبوتي كه قرآن كريم مي فرمايد سست است اينكه به محض لقاح عنكبوت نر با ماده، عنكبوت ماده عنكبوت نر را مي كشد و از خانه بيرون مي اندازد. پس از متولد شدن عنكبوتهاي نوزاد وقتي آنها برزگ شدند مادر خود را كشته و از خانه بيرون مي اندازند. آري اين است نمونه اي از يك خانه عنكبوتي . تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل

http://7ganj.ir/img/2014/03/images-5.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت  9:33 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

الفاظ اهتزازي در قرآن

وا‍‍ژه «اهتزاز» از ريشه «هز» در زبان عربي به معناي تكانهاي شديد است. گاهي ممكن است زمين تكان شديدي بخورد. و گاهي يك انسان تكان شديد بخورد. گاهي اين تكان شديد مثبت/نعمت است. گاهي اين تكان شديد منفي/عذاب است.

در قرآن كريم الفاظ اهتزازي در آيات مختلف ذكر شده است. در ادامه به برخي از انها اشاره ميشود.

1. إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا ← زل زل ←خبر از تكان شديد زمين

2. فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ ← دم دم ← عذاب شديد قوم صالح

3. الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ←حص حص←پس از اينكه يوسف 10 سال در زندان بود ناگهان بي گناهيش اثبات شد.

4. إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا← تكان شديد. انهدام شديد زمين. صف كشيدن ملايك

5. مُتَّكِئِينَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ← شدت هيجان بهشتي ها از تكيه دادن به پشتي ها

6. وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ← شدت ظلمت و تاريكي

http://scontent.cdninstagram.com/t51.2885-15/s480x480/e15/11380921_783507461763495_1005154235_n.jpg?ig_cache_key=MTAwNDk2MzE3NjU0MTgyODQ5NQ%3D%3D.2

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت  9:15 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

NO one dies alone

«كسي تنها نمي ميمرد». داستان از اين قرار است؛ در گوشه اي از اين دنياي بزرگ، بيماري روي تخت بيمارستان از پرستاري درخواست مي كند در لحظات آخر عمر كنارش باشد. پرستار مي پذيرد اما به خاطر مشغله فراوان فرصت نمي كند به بيمار سر بزند. بيمار مي ميرد. پرستار وقتي متوجه مي شود بسيار متاثر مي گردد. اين تاثر و تالم شديد فكري را در ذهن پرستار توليد مي كند. او اقدام به تاسيس موسسه خيريه اي مي كند به نام« NO one dies alone» كه به اختصار به اسم «Noda» معروف است. اين موسسه بيماران تنها و بخصوص بيماراني كه در حال مرگ هستند را تنها نمي گذارد و نيروهاي خود را براي همراهي و همدلي اعزام مي كند.

خداوند در روز قیامت به بنده اش می گوید:«چرا هنگامی که بیمار شدم به عیادت نیامدی؟!» آن بنده اظهار می کند و می‌گوید« خداوندا تو منزهی از اینکه بیمار شوی»، و خداوند می فرماید «بنده مؤمنم بیمار شد و تو از او عیادت نکردی. اگر به دیدار او می رفتی مرا آنجا می‌یافتی.»

https://www.seton.net/wp-content/uploads/2015/08/nodabanner300size.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت  8:41 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

سواد رسانه در روضه

1.روضه هاي مردمي كه در خانه ها يا مساجد و حسينيه ها و حتي در ادارات و سازمانها برپا مي شود متحول شده است. يعني مثل گذشته فقط اكتفا به يك سخنراني و ذكر مصيبت و شور و سينه زني نمي كنند. بلكه برخي جلسات، فوق برنامه هاي جالبي در متن اصلي برنامه روضه خود مي گنجانند. مثل طب سنتي و يا دعوت از كارشناسان نظامي و انتظامي و .... .

2.ديشب در يكي از همين روضه ها دعوت داشتم تا درباره «سواد رسانه» صحبت كنم. وارد مسجد كه شدم چون شب اول بود دورتا دور مجلس، مردم روي صندلي ها نشسته بودند. يك براورد سني از جمعيت حاضر در بخش اقايان كردم. همه تقريبا سن و سالي گذرانده بودند و يكي دو سه تا جوان هم كه اغلب مشغول كارهاي صوتي و تصويري جلسه بودند حضور داشتند. اندكي بي انگيزه شدم. انگار بحث من به گروه سني انها نمي خورد. با مسوول جلسه كه دعوتم كرده بود صحبت كردم. گفتم اگر مي بينيد اين بحث خيلي با ذائقه اين جمعيت سازگاري ندارد بحثم را عوض كنم. مسوول اصرار داشت كه حتما همين بحث باشد.

3.مقدمه خيلي مختصر و ارايه اماري اجمالي از بحث سواد رسانه كردم. در طول بحث هم هر چقدر خواستم كه مخاطبم بگويد از چه شبكه اجتماعي استفاده مي كند جوابي نشنيدم. فقط پيرمردي با شلوار كردي نمي دانم من را دست انداخته بود يا جدي مي گفت اشاره كرد كه در اينستاگرام صفحه دارد كه با خنده حاضران حاضر نشد بيشتر توضيح بدهد.

4.جلسه تمام شد و من گمان كردم مصداق اين شعر بوده ام

من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر       من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش

5.مسجدي ها يكي يكي مي امدند و خوش بشي مي كردند. يكيشان كه موي سر و رويش كاملا سفيد شده بود امد و درباره شبكه «من و تو» صحبت كرد. حيرت كردم. پيش خودم گفتم نكند اين مسجدي ها ختم سواد رسانه بودند و من خبر نداشتم. چقدر توي دلشان حتما به حرفهاي من خنديده اند. يكي ديگر از پيرمردها مبايلش را در اورد. گزارش بي بي سي از پيشگويي رهبر معظم انقلاب درباره انتخاب شدن «ترامپ» را پخش كرد. كلا متحير ماندم از برخورد مردم.

6.بر خلاف گمانم مبني بر عدم استفاده از بحثم در جلسه روضه، بانيان جلسه با تاكيد درخواست كردند يك شب ديگر هم برايشان حرف بزنم. حالا ميدانم كه انها هم ميدانند. راحت تر حرفهايم را خواهم زد.  

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 22 آبان 1395 ساعت  11:02 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

پر تعليق تر از اين ؟!!!!!!

1.کلمه‌ی تعلیق در داستان به معنای معلق نگه داشتن خواننده نسبت به جریان داستان است اعم از حادثه‌ی آن، عمل داستانی و یا انتخاب شخصیت و...در واقع تعلیق عنصری است که با شک و تردید هم معناست و این شک و تردید خواننده را وا می‌دارد تا داستان را دنبال کند و به او امکان حدس زدن‌هایی را در ارتباط با ادامه‌ی داستان و فرجام ماجرای داستانی می‌دهد.

2.اگر بگويند پر تعليق ترين داستاني كه تا به حال شنيده، ديده، يا خوانده ايد كدام است ؟ چه پاسخي خواهيد داد؟

3.امروزي ها مي گويند آخر فيلم را كارگردان باز گذاشته است. يعني چه ؟ يعني اينكه فيلم از چنان تعليق خوبي برخوردار است كه خواننده خود بايد آخر آن را حدس بزند.

4. 24 آبان سال روز وفات علامه طباطبايي است. مردي بزرگ كه چون مني اصلا زبان بيان بزرگي هايش را ندارد.

5.پر تعليق ترين داستاني كه خوانده ام مربوط به اخرين لحظات زندگي اين مرد بزرگ مي شود. شما هم بخوانيد؛

6.  یکی از استادان اخلاق، در خاطره‌ای از آخرین ملاقات با استاد خود، علامه طباطبایی می‌گوید: آخرین جلسه‌ای بود که با گروهی از بزرگان، خدمت علامه رفتیم. حال ایشان خوب نبود. به احترام جمع نشست، ولی حرف نمی‌زد. جلسه طول کشید. بعداز آن جلسه، حال ایشان بد شد و ایشان را به بیمارستان بردند. لحظات آخر عمر شریف علامه بود که به ملاقات ایشان رفتیم. ما که از اتاق بیرون آمدیم، از قول خانم ایشان نقل کردند که لحظه مرگ، ایشان چشم‌ها را باز کرد و به گوشه‌ای خیره شد و آن گاه سه مرتبه فرمود:

توجه! توجه! توجه!

و از دنیا رفتند.

علّامه عصر


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 22 آبان 1395 ساعت  10:27 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

روياي آمريكايي(American Dream)

1.ديروز رييس جمهور آمريكا انتخاب شد. ترامپ. پيرترين رييس جمهور منتخب ينگه دنيا. اما خيلي روپا و سر و زبان دار. طرفداران ترامپ گردهم امده بودند تا پاي حرفهاي پيروز كارزار انتخاباتي كشورشان بنشينند. كانديداها در طول كارزار انتخاباتي چالشهاي سنگيني را پشت سر مي گذرانند. حساس ترين چالش اين رقابت ها اخلاق و روابط خصوصي افراد بود.

2. نمي خواهم حكم كلي بكنم اما جامعه آمريكايي مصداق اين بيت شعر است؛

هيچ كس بي دامن تر نيست  ليكن پيش خلق     باز مي پوشند و ما بر آفتاب افكنده ايم

ترامپ در مواجه با هجمه شديد تبليغات مبني بر ارتباطات خصوصي با زنان اشاره كرد كه او نيز مثل بقيه مردم نسبتي از تردامني با خود دارد و ...

3.شبكه خبر اولين سخنراني ترامپ پس از پيروزي را مسقيم پخش كرد. واقعا جا دارد از سيماي جمهوري اسلامي تحسين و تقدير شود. ترامپ با معاون خود پا روي استيج گذاشت. هر دو به همراه خانواده خود حضور پيدا كردند. نكته جالب در اين اولين سخنراني اشاره چندين باره به نقش و تاثير خانواده بود. چندين بار در طول اين سخنراني از خانواده نام برده شد. از پشتيباني ها و همراهي ها و سختيهايي كه از سر گذرانده بودند تقدير شد.

4.شايد ترامپ با ذكر چندين و چندباره نام خانواده مي خواست با نشان دادن پايبندي خود به خانواده به صورت غير مستقيم پاسخ اتهامات روابط نامشروع را بدهد.  

5.خانواده در نظام ارزشي جامعه آمريكايي/(American Dream) چه جايگاهي دارد؟ آيا فقط كاربري شعاري و انتخاباتي دارد؟ يا واقعا جامعه امريكايي و دولتمردان و دستگاه ها به خانواده به عنوان يك مولفه ارزشمند در حركت اجتماعي نگاه مي كنند ؟

اي كاش محققين ما فرصت مطالعاتي پيدا مي كردند و نقش و جايگاه خانواده را در فرهنگ/روياي آمريكايي و ساير فرهنگ ها مورد بررسي قرار مي دادند.

پ ن:

   رؤیای آمریکایی (به انگلیسی: American Dream) باوری ملی در ایالات متحده است که آزادی را زمینه‌ساز ترکیبی از کامیابی و موفقیت می‌داند. بنا بر تعریف جیمز تراسلو آدامز از رؤیای آمریکایی «زندگی هر شخص باید با فرصت‌هایی که به او بنا بر قابلیت‌ها و یا موفقیت‌هایش و فارغ از طبقه اجتماعی یا شرایط زاده شدنش داده می‌شود بهتر، غنی‌تر و کامل‌تر شود». ریشه‌های رؤیای آمریکایی را باید در اعلامیه استقلال ایالات متحده جست؛ آن‌جا که قویاً اظهار می‌دارد «همهٔ انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند» و این‌که «آفریدگارشان حقوق سلب‌ناشدنی معینی به آن‌ها اعطا کرده‌است، که حق زندگی، آزادی، و جستجوی خوشبختی از جملهٔ آن‌هاست.»  


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 20 آبان 1395 ساعت  8:09 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

بهشت زير پاي فوتباليست ها است

منصور پورحيدري مربي محبوب تيم استقلال/آبي ها از دنيا رفت. او چهره اول/پدر اين تيم بزرگ بود. موجي از احساسات در فقدان اين مربي موفق به راه افتاد. رسانه ها با روشهاي خودشان به بازتاب خبري اين رويداد پرداختند. شايد نقطه جوش اطلاع رساني، اين تيتر بود؛ «بهشت آبي شد.» و يا تيترهاي همسويي كه اشاراتي به عاقبت به خيري اخروي/آن دنيايي اين مربي فقيد داشت.

قضاوت بسيار دشوار است. واقعا ما/هيچ كس نمي دانيم/نمي داند هنگام مرگ وضعيتمان/وضعيتش چگونه است. بنابراين پيش داوري درباره افراد و سعادت و شقاوت آنها در محدوده دانايي و اختيار ما نيست. اما رسانه ها اين رسالت را مثل آب خوردن انجام مي دهند. هر كه را/چهره ها را بخواهند بهشتي و جهنمي مي كنند. طرفه آنكه در فرهنگ رسانه ها چهره ها/سلبرتي ها اهل بهشتند. و خاصه اگر آن چهره معروف فوتباليست باشد كه اصلا بهشت زير پايش است.

اين رفتار رسانه اي اگر تبديل به يك باور شود خطرناك خواهد بود. نتيجه اول آنكه چهره ها اهل بهشتند و وضعيت افراد گمنام نامعلوم است. نتيجه دوم اينكه پديده«الحق لمن غلب»(حق با فرد پيروز است) كه دستاويز/شعار «اموي» است، جاي خود را به «الحق لمن اشتهر»(حق با كسي است كه مشهور است) خواهد داد. و اين خطرناك است. مشابه اين پديده خطرناك در غرب هم مشاهده مي شود. آنجا؛ «الحق لمن اجمل» است. حق با كسي است كه زيباتر است. و زيبايي پوششي منطقي در باور نا آشنايان به كاركرد رسانه است. چون زيباست، منطقي و درست است. و در نهايت، حق است. پس در اين تيتر؛ «بهشت آبي شد»، حرف خلاف حقي وجود ندارد.

http://11news.ir/files/fa/news/1395/8/14/74812_922.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ ن:

البته اگر منظور صاحب اين تيتر اين باشد كه بهشت زهرا(س) با به خاكسپاري مربي فقيد آبي شد، داستان متفاوت مي شود. در اين نوع تيتر زدن از صنعت ادبي ايهام استفاده شده است.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت  10:24 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

فضا در آموزش

پس از كلاس همراه دانش آموزها به نمازخانه ميرويم. بين دو نماز روحاني مدرسه آغاز به سخن مي كند. همهمه و سر و صداي دانش آموزها نماز خانه پر كرده است. روحاني بدون توجه به اين وضعيت حديث مي خواند؛

امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: همانا خداوند تبارک و تعالی چهار چیز را در چهار چیز مخفی کرد.

و پشتش را به دانش آموزان مي كند تا نماز عصر را آغاز كند. حالا دانش آموزان تعجب مي كنند. برخيشان اعتراض كه آن 4 چيز چيست؟ روحاني بر مي گردد. حالا تقريبا همه ساكتند. مي گويد دومي مهمتر است. و دوباره رو به قبله مي كند. حالا تقريبا صداي اعتراض همه بلند شده است. مي خواهند بدانند. روحاني مجددا باز مي گردد. ميگويد چهارمي از سومي عجيب تر است. دوباره پشت مي كند. حالا جمعيت دانش آموزي در حد انفجار مي خواهد بداند آن چهار چیز كه در چهار چیز مخفی شده چيست؟

دستم را بلند مي كنم. روحاني اجازه مي دهد حرف بزنم . دانش آموزان نگاهشان به سمت من جلب ميشود. ميگويم در ميان دانش آموزان ، دانش آموزان كلاس تفكر و سواد رسانه هم حضور دارند. درس روشهاي جذب مخاطب را فقط در حد تيتر و عنوان درس يادآوري مي كنم. فكر ميكنم هم دانش اموزان كلاسم و هم همه دانش اموزان حاضر در نماز خانه با شگرد روحاني و توضيح تيتروار من از جريان رسانه اي كه دارد اتفاق مي افتد اشنا شده اند.  

 معتقدم براي آموزش و پرورش موثر، بايد از تمام فضاها/مكانها و زمانها استفاده كرد. محدود كردن تعليم  و تربيت به چهارديواري كلاس يا مدرسه يا هر چهار ديواري ديگر، روند تعليم و تربيت را كند و تقريبا بي تاثير مي كند.

مربيان حرفه اي فوتبال به بازيكنان توصيه مي كنند از تمام فضاهاي زمين استفاده كنند. اصلا استفاده از تمام نقاط زمين فوتبال، يك تاكتيك مهم براي بازي سازي تيمي است.

http://www.beytoote.com/images/stories/psychology/ra4-4674.jpg

پ ن :

امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: همانا خداوند تبارک و تعالی چهار چیز را در چهار چیز مخفی کرد:

1- خداوند رضایتش را در طاعتش مخفی کرده

2- و خشم و غضب خداوند در گناهان مخفی است

3- استجابت دعا را خداوند در همه دعاها مخفی کرده

4- خداوند ولیّ خودش را در میان بندگا نش مخفی کرده


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 16 آبان 1395 ساعت  9:10 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0