جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

گنبد نما

«سابقا وقتی آدم به شهری زیارتی وارد می شد اول مناره و گنبد ها به نظرش می آمد و به همین جهت چارپادارها «گنبد نما» می گرفتند. اما در دوران تمدن جدید لوله های بلند کوره های هوفمان و دودکش کارخانه ها ، مناره و گنبد مسجدها را تحت الشعاع قرار داده است. باید اول هوفمان نما داد و بعد گنبد و مناره را زیارت کرد. »

این حرفها را مرحوم «باستانی پاریزی» در کتاب از« پاریز تا پاریس» خود نوشته است. وی سال 1347 مسافر عتبات عالیات بوده است. یعنی تقریبا 48 سال پیش.

اینکه در گذشته گنبد و مناره مرتفع ترین بناهای شهرها بوده نشان از جایگاه مسجد در بافت شهرسازی قدیمی داشته است. اضافه کنید به اینها احکام فقهی ساختمان سازی مسلمانان که جایز نمی داند بنای غیر مسلمانان؛ مسیحیان/ارامنه/یهود مرتفع تر از بنای مسلمانان باشد. اما چه شد که یکدفعه بنای خود مسلمانان از مسجد ارتفاع گرفت و اکنون دیگر برجها و مجتمع ها، بر مساجد سایه افکنده اند؟

اکنون هنگام ورود به شهرهای زیارتی دیگر مناره و گنبدی سر بر اسمان کشیده سایه بر شهرنمی اندازد. در عوض فرهنگ شهر نشینی بر سر مردم سایه افکنده است. و اصلا فرهنگ شهروندی بر مدار مسجد تعریف نمی شود. بلکه مدار ان المانها و پارامترهای به ارمغان امده از فرهنگ شهرنشینی/شهروندی در دنیای مدرن است. این فرهنگ تا چه اندازه بومی سازی شده است؟ و اصلا بومی سازی یعنی چه ؟ وقتی از زیر سایه مسجد به در امده ایم و در سایه مظاهر تمدن غربی زندگیس می کنیم دیگر بومی سازی چه صیغه ایست؟ از بومی بودن چه مانده است ؟

فرض کنیم مسجد و ارتفاع گنبد و مناره تنها کارکرد نمادین داشته و اصل در فرهنگ بومی ما بر مدار ارزشهای ایرانی اسلامی بوده است حالا و در این وضعیت در حال توسعه بودمان چه چیزی از ان ارزشهای ریشه ای و اخلاق شهروندی ایرانی اسلامی به جا مانده است ؟ فیه تامل.

از پاریز تا پاریس


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 5 شهریور 1395 ساعت  11:03 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

مرگ تدریجی یک رویا

بهار امد. منتظر شکوفه ها ماندیم. شکوفه ها آمدند. منتظر میوه ها ماندیم. میوه ها امدند منتظر میوه های دیگر ماندیم. میوه های دیگر امدند منتظر ...!!!!.

به باغ نگاه می کنم . فقط درختانی سبز اما بدون ثمر. انها کار خودشان را کرده اند. شکوفه زده و میوه داده و حالا؟ حالا انها و ما منتظر چه هستیم؟

با خودم فکر میکنم این درختان که کارخودشان را کرده اند الان چه میکنند؟ جوانه زده اند. شکوفه داده اند. برگ و بار در اورده اند. میوه داده اند . و حالا؟ و حالا این درخت چه میکند؟

بهترین توصیفی که از این درخت به ذهنم می رسد اینکه منتظر است. آری درخت منتظر است. تا پایان فصل میوه دادن، ما منتظر درخت بودیم و حالا درخت منتظر است. منتظر چه ؟ منتظر پاییز .

آه پاییز . وای چه غمگین. بوی پاییز می آید. فصل غمها و عاشقانه ها. همان پاییزی که روزی بهاری بوده و عاشق شده و زرد و پاییزی شده است.

پاییز بهاری است که عاشق شده است.

دلم برای این درختان می سوزد. انها ناگزیرند به استقبال فصل خزان بروند. تنشان را به سرمای نه چندان سرد این فصل بسپارند و منتظر خشک شدن قطره قطره شیره وجودشان باشند.

آه چه حزن انگیز است مرگ تدریجی رویای درخت.

اما

قرار نیست درخت به خواب ابدی برود. باز هم بهاری و شکوفه ای و برگ و باری و میوه ای و ....

چرخ در گردش است.

شبیه چرخ و فلک . سوارش می شویم. دور می زنیم. تا نوبتمان تمام شود. و پیاده شویم.

روزی هم از چرخ و فلک دنیا باید پیاده شویم و برویم پی کارمان. یعنی برویم پی اصل کارمان .

حسین جوکار


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 3 شهریور 1395 ساعت  11:33 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

عكس خدا رسيد.!!!!!!

داشتم به مناسبت برگزاري مسابقات المپيك ريو تاريخچه اين رخداد ورزشي را مي خواندم كه به يك نكته جالب و يك تصوير از خدا دست يافتم.

«بازی های المپیک در دوره يونان باستان يك جشن مذهبی بوده و برای ادای احترام به زئوس (پادشاه خدایان یونان) در صحن معبد وی به نام المپیا برگزار می شد.»

زئوس يكي از خدايان يونان است كه با غلبه بر خداي ديگر به تخت و تاج دست مي يابد. و يونانيان براي بزرگداشت و يادبود اين خدا جشنها/ورزشهاي قهرماني را هر 4 سال يكبار انجام مي داده اند.

در ادامه تصوير زئوس خداي يونانيان را مي توانيد مشاهده كنيد. واقعا اشنايي با تاريخچه المپيك درسهاي فراواني دارد. شايد در پستهاي بعدي به برخي از انها اشاره كنم.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 1 شهریور 1395 ساعت  10:42 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1