هميشه پای یک زن در میان است
همیشه پای یک زن در میان است .
گاهی هم هشت سال پای زن در میان است.
به یاد مادران و همسران شهدا

ادامه مطلب
همیشه پای یک زن در میان است .
گاهی هم هشت سال پای زن در میان است.
به یاد مادران و همسران شهدا

1.در کتاب بحارالانوار «مجلد 40 باب 98 صفحه 327» با موضوع ؛ زهد، تقوا و ورعِ امام علی(ع) ، این روایت نقل شده است؛
ما أَصْبَحَ بِالْکُوفَةِ أَحَدٌ الاَّ ناعِماً، اِنَّ أَدْناهُمْ مَنْزِلَةً لَیَأْکُلُ مِنَ البُرِّ وَ یَجْلِسُ فِى الظِّلِّ وَ یَشْرَبُ مِنْ ماءِ الفُراتِ
همه مردم کوفه از رفاه برخوردار هستند. پایینترین آنها (فقیرترین) نان گندم میخورند و سرپناه مناسب دارند و از آب سالم (فرات) مینوشند
2. تقریبا همه کسانی که با این روایت برخورد کرده اند یک برداشت یکسان داشته اند. آنان گمان کرده اند حضرت امیر المومنین در این روایت قصد ارائه گزارش از وضعیت اقتصادی کوفه و عملکرد موفق خود دارد. و متاسفانه همه این اکثریت که غالب آنها نخبگان حوزوی و دانشگاهی هستند در یک عزم ملی دچار این خظای فاحش شده اند.
3. در یک بررسی بسیار ساده، مشخص می شود که حضرت امیر(ع) در این روایت نگاه مثبت به کوفه و کوفیان ندارند. بلکه بر عکس قصد بازتاب و انعکاس وضعیت نابسامان فرهنگی اجتماعی این شهر و مردمانش را دارند. حضرت امیر(ع) می خواهند میان سبک زندگی زاهدانه خود و سبک زندگی مرفه و تن پرور و راحت طلبانه مردمان کوفه مقایسه کنند. دلیل بنده چیست؟
3-1- این روایت در باب زهد و تقوا و ورع امام علی(ع) نقل شده و هیچ ربطی به مسائل اقتصادی و حکومتی
ندارد.
3-2- واژه ناعم در روایت به معنای چاق و رفاه زده است. حضرت در قیاس خود با کوفیان آنان را افراد راحت طلب و رفاه زده و بی کاره و تنبل می داند.
3-3- حضرت می فرمایند ؛ پایین ترین مردمان کوفه نان گندم می خورد. می خواهند بگویند من که حاکم این مردم هستم از کمترینشان هم کمترم که نان جو می خورم. و این متد حضرات اهل بیت در حکومت داری بوده است.
3-4- سایه نشینی مردمان کوفه که در روایت آمده دلالت بر تن پروری و تنبلی این قوم دارد. حضرت می خواهند بگویند در حالی که این مردم در سایه می نشینند، من در همین مدت چهارساله حکومت داری چند جنگ را اداره کرده ام.
3-5- مردمان کوفه از آب فرات می نوشند. این یعنی اینکه کوفیان به خودشان زحمت کندن چاه را نمی دهند. می دانیم که علی علیه السلام هموراه در مسیر خدمات عمومی یکی از کارهایی که انجام می دادند حفر چاه بوده است.
3-6- با بررسی شیوه حکومت داری در عهد مولا امیر مومنان متوجه می شویم که در آن زمان دولت آنچنانی مثل امروز که بخشی از وظایفش عمرانی است وجود نداشته است.
4.گاهی با نیت خالص قصد داریم بر فضایل اهل بیت بیفزاییم، اما متاسفانه راه به بیراه می بریم. حضرات معصومان، ما را از این که آنان را به هر وسیله ای مورد تمجید قرار دهیم نهی کرده اند.
5. حضرت امیر پس از 25 سال چشم پوشی از حق مسلم خود زمانی زمام امور را به دست گرفت که خلفای سه گانه شتر خلافت را از نفس انداخته بودند. امت اسلام دچار تفرقه و نفاق و هرج و مرج شده بود. باند بازی و رانت خواری، فاصله طبقاتی عجیبی در جامعه ایجاد کرده بود و از همه مهم تر؛ فتنه هایی چون شب تار سر از زیر دشداشه مدعیان پست و مقام سر در آورده بود. با این حال چه جای تعریف و تمجید از عملکرد مولا باقی می ماند؟ بعید میدانم مولای متقیان لحظه ای مثل ما دلش را به یک چنین گزارشاتی خوش کند. او مرد حقیقت بود. خودش نمی پسندید از او تعریف کنند. حال چگونه بپسندد که از کوفه و کوفیان تعریف کند؟ کوفه ای که در آینده بسیار نزدیک، آبستن حادثه ای مثل کربلا بود.
1.یکی از طنزهای تلخ زمانه ما؛ تلاش والدین برای ثبت نام فرزندان خود در مدارس دینی می باشد. مدارس دینی ؟ مگر مدارس غیر دینی هم داریم ؟
2. آموزش و پرورش در نظام جمهوری اسلامی، همواره به دست نیروهای مذهبی اداره و مدیریت شده است. اما در کنار این سیستم آموزش رسمی دولتی، مدارس غیر انتفاعی نیز فعالیت می کنند که از اتفاق بحث دینی تر بودن با آغاز شروع فعالیت برخی از این مدارس مطرح شده است.
3.آیا مدارس غیرانتفاعی از دین، به مثابه ابزاری برای جذب بیشتر دانش آموز استفاده کرده اند؟ و یا واقعا نوع آموزش این مدارس دینی است؟ بنابراین اگر مدارس غیر انتفاعی به الگویی در آموزش دینی دست پیدا کرده اند، خوب است آن الگو را به مدارس دولتی نیز ارائه دهند تا آنها هم دینی شوند.
4.بسیاری از والدین از روی ترس و یا از روی علاقه، مایلند فرزندان خود را در مدارس غیرانتفاعی و به اصطلاح دینی ثبت نام کنند. شاید اگر از چرایی این تصمیم از آنان پرسش شود، پاسخ دهند؛ خیال ما راحت است . خیال والدین از چه بابتی راحت است؟ از اینکه نام فرزندان خود را در مدارس دولتی ننوشته اند؟ مگر دولت ما اسلامی نیست؟
5. پس ما پس از انقلاب و طی این سه دهه؛
-هنوز به یک ساز و کار دقیق دینی در مرحله اجرا و عمل دست پیدا نکرده ایم.
-به نسبت افراد و سیلقه های مختلف، تفاسیر متنوع از دین در مرحله عمل به دست آمده است.
-در عمل و اجرا نتوانسته ایم راهبرد دینی پیدا کنیم.
6. مشکل ما دیندارن این است که هنوز به تعریف درستی از «ساز و کار اجرایی دین» در عرصه های مختلف فردی، خانوادگی، اجتماعی و بین المللی دست پیدا نکرده ایم. آموزش و پروش دولتی و مدارس غیر انتفاعی را مثال زدم تا به نوعی معلوم شود که دین در مرحله اجرا و عمل دارای یک بسامد صفر تا صدی است. کافی است فقط افراط و تفریطهای بسیاری که این سالها دینداران در عرصه های مختلف از خود نشان داده اند را مورد بررسی قرار دهیم تا به درستی این ادعا بیشتر آگاه شویم.
7.اکنون لازم است بیندیشیم؛ اگر این ابهام در تعریف ساز و کار اجرایی دین در ساحت های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و ... نیز وجود داشته باشد، چه باید کرد؟ چه کسی درست تر و منطبق بر دین عمل کرده و می کند؟
8.به یاد حکایتی افتادم که عابدی را سه دعای مستجاب خداوند نصیب کرد. عابد ماجرا با همسر خود مطرح نمود. همسر از شوی خود خواست به عنوان حاجت اول از خداوند بخواهد که روی او را زیباتر از هر زیبا رویی کند. عابد دعا کرد و خداوند اجابت و همسر زیبا تر از زیبا رویان زمانه خود شد. از لحظه اجابت دعا ، زن در پوست خود نمی گنجید و حتی بر شوی پیر فخر می فروخت و این رفتار زن عابد را نگران و ناراحت کرد . عابد دست به کار شد و به عنوان حاجت دوم از خداوند خواست تا صورت همسرش را به شکل یکی از حیوانات دگرگون کند. دعا سریعا اجابت شد و زن به صورت حیوانی حیرت و نگرانی عابد را بر افروخت. برای بار سوم عابد دست به کار شد و دعا کرد تا زن به صورت اولیه خود باز گردد. و این چنین شد که سه دعای مستجاب از دست رفت.
9. حال حکایت ما و انقلاب اسلامی است. بنده می ترسم در این اختلاف تفاسیر و تنوع سلیقه ها در مرحله اجرا، البته با چاشنی افراط و تفریط، این فرصت گرامی از دست رود و ما همچنان به دنبال دین وهمی و ذهنی خود فریاد واسلاما سر دهیم. و یا بر فرض دوام این انقلاب ، تنها اکتفا به نامی از آن کنیم و فیل در تاریکی بماند؛
قـومـی متـفــکرنـد انــدر ره دیـن قـومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آنکه بـانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آنست و نه این
10. مـولانـا در داستان معروف خود « فیل در تاریکی » آورده است که عـده ای تلاش می کنند تـا در تاریکی دریابند فیل به چه چیزی شباهت دارد. امّا آنها از چیزی یکسان ،تجربیّات متفاوتی به دست می آورند.
نفر اوّل به خرطوم فیل دست می زند. او می گوید فیل به ناودان شبیه است.دومی، گوش فیل را لمس می کند و می گوید که به بادبزن شباهت دارد. سومین نفر پای فیل را دست می کشد. برداشت او از فیل، ستونی قطور است و بالاخره نفر چهارم، پشت فیل را لمس می کند و می گوید که فیل مانند یک تخته سنگ بزرگ است
تقدیم به بهار مردمان
فصل بهار؛ آغاز رويش و جنبش در رگ و ريشه طبيعت خواب زده و شكوفا شدن
سربرگ دفتر آفرينش است . طلوع خورشيد فروردين، نويد طراوت و شادابي به
سبزه زاران و دشت و دمن مي دهد .

طبيعت از شوق فرا رسيدن بهار در پو ست خود نمي گنجد و به تكاپويي سبز مي
افتد. از اين رو حال و روز بهار، از شدت اشتياق، متغير و ناپايدار است . لحظه
اي آرام ، گرم، مطبوع و ملايم ولحظه ديگر ناآرام، سرد و نامطبوع و خشن . لحظه
اي آسمان بهار، صاف و زلال و آبي و مهربان و لحظه ديگر ابري و غران و بي
قرار و نامهربان .

حال و هواي اين بهار، عجيب شبيه حال و هواي دوران جواني عمر انسان است .
جوان سالم، لحظه اي آرام و قرار ندارد و نبايد داشته باشد . مگر طبيعت در بهار
آرام است . مگر در فروردين، قراري هم وجود دارد .جوان گاهي رام و و آرام و
در دام خانواده است و لحظه ديگر ناآرام و گريزپا و خانواده را به دام شوخ چشمي
هاي خود مي كشاند .رشد هورموني جوان مثل جريان پيدا كردن شيره گياهي در
رگ و ريشه گياه است. نوعي بيداري غريزي و آغاز حركت دروني . بي تابي و
پويايي . و به موازات اين تغيرات جسمي، تحولات عاطفي هم آغاز مي گردد .
والدين بايد در اين دوران به مثابه باغبان، از تغذيه جسم و روح جوان غافل
نشوند. بر ميزان رشد فكر او نظارت كنند و موانع تابش آفتاب معرفت بر عقل و
روح جوان را برطرف نمايند . او را از جويبار محبت قرآن و اهل بيت سيراب
نمايند . تا در فصل باردهي، ميوه هاي هنر و معرفت و معنويت را بر درخت
جوانشان شاهد باشند . و از همه مهمتر او را تا رسيدن به همراهي همتا
و هم دل و هم كفو، به عفاف و صبر دعوت نمايند .
فردا روز که کار ثبت نام دریافت یارانه به پایان می رسد ملت ما به دو دسته تقسیم می شود؛
دسته اول؛ یارانه بگیران و دسته دوم؛ یارانه نگیران.
بر اساس تعابیر و تفاسیر و گفته های مسوولان درباره شرایط تعلق گرفتن یارانه در این مرحله
می توان دسته اول یعنی یارانه بگیران را در یک کلمه اینگونه تعریف کرد:
مردمانی که نیازمند هستند.
حال خدا کند این جمعیت یارانه بگیر یک اکثریت را تشکیل ندهند زیرا در آن صورت بسیاری از رویاهای حاکمان ما از ابتدا تا کنون با این اکثریت یارانه بگیر نیازمند به سرابی تبدیل می شود نگفتنی.
ساقی به جام عدل بده باده تا گدا غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند
با شاخصی که مسوولان برای مردم به منظور دریافت یارانه تعریف کرده اند یک وضعیت تاسف بار روحی روانی در میان جامعه ایجاد می شود. یعنی آنقدر برای تشویق مردم به انصراف از دریافت یارانه کارهای روانی و تبلیغی انجام شده که در نهایت هر کس یارانه دریافت کند انگار که گدای مستنمد بی چیزی است که این مبلغ ناچیز یارانه هم دریافتش برایش از زهر مار بدتر تمام می شود. و این یعنی خرد کردن و له کردن و نابود کردن عزت ملتی که افتخارش این بود که با پای برهنه انقلاب را به پیروزی رساند و پابرهنگان را بر مسند نشاند جنگ را اداره کرد و فشارها را تحمل کرد و اینک با دریافت یارانه در برابر پابرهنگان دیروز و مسوولان امروز شهادت می دهد که؛ یارانه می گیرم پس نیازمندم.
در گیر و دار تبلیغات گسترده رسانه ملی و وسایل ارتباط جمعی دیگر، مبنی بر تئوری منصرف سازی شهروندان از دریافت یارانه، اخلاق و فرهنگ به دست فراموشی سپرده شد. در همین ابتدای سالی که به نام اقتصاد و فرهنگ رقم خورد، شاهدیم که غم انگیز ترین تراژدی در حال اجرا است. چرا کارشناسان اخلاق اجتماعی و جامعه شناسان کشور در حوزه ها و دانشگاه ها در برابر رفتار نادرست و توهین آمیز ثبت نام مردم، بر این موج منصرف سازی رسانه اي خرده نگرفتند و اجازه دادند تا به هر روشی حتی به قیمت القای خفت بار نیازمندی و برچسب احتیاج، مردم را منصرف کنند؟
مردم ما خاطره های بسیاری از مکتب اهل بیت در ذهن دارند و روز و شبی نیست که این خاطره ها کام آنان را شیرین نکند. قطعا بر اساس عشق به همین خاطره ها بود که قیام کردند تا آن کرامت انسانی خود را در سایه مکتب اهل بیت احیا کنند. مرحوم امام خمینی(ره) که تربیت شده مکتب اهل بیت بود به واسطه عزتی که در این مکتب کسب کرده بود دل مردمان را صید کرد. به همین خاطر از پابرهنگان، اسطوره ای ساخت باور نکردنی ؛
به خلق و لطف توان صید کرد اهل نظر به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
بنابراین تا این لحظه که یک ماه از سال اقتصاد و فرهنگ نگذشته نتیجه بازی سیاستمداران ما یک هیچ به نفع اقتصاد است. هر چند که زود است یک امتیاز به اقتصاد بدهیم زیرا هنور معلوم نیست هزینه ای که دولت از محل یارانه هایی که به مردم پرداخت نمی کند در کجا صرف شده و چه مقدار تاثیر گذار خواهدبود.
مردم وقتی در مناقب سید و سالار شهیدان می شنوند که دست مبارک از پشت در بیرون می آورد و از مرد فقیر طلب بخشش می کنند . یا وقتی به حمایت های مالی اهل بیت از مردم بی نوا و حتی شخصیت های بزرگی که محتاج شده اند فکر می کنند مرغ خیالشان تا آرمان شهرها و مدینه های فاضله آرمانی پر می کشد. اما اکنون از آن خاطره ها چه در خاطر ما مانده است؟
این هم چند خاطره برای یک دنیا خاطره بازی با فضایل رویایی اهل بیت؛
روزى امام حسين (ع) بر اسامة بن زيد وارد شد.وى بيمار بود و به شدت اظهار غم و اندوه مىكرد.امام علت آن را پرسيد؟ وى در پاسخ گفت: شش هزار درهم بدهكار هستم.آن حضرت فرمود : من بر عهده مىگيرم كه اين مبلغ را بپردازم.وى گفت: من بيم دارم كه قبل از پرداخت بدهى خود از دنيا بروم.امام فرمود قبل از آنكه مرگت فرا رسد، وام تو را پرداخت خواهم كرد .پس آن حضرت پيش از آنكه مرگ او فرا رسد وام او را ادا كردند.
آنگاه كه مروان دستور داد، فرزدق شاعر معروف از مدينه خارج شود، وى به خدمت امام حسين (ع) رسيد.آن حضرت چهارصد دينار به او بخشيد.يكى از حاضرين رو كرد به امام و گفت: به شاعرى فاسق بخشش مىكنى؟ فرمود: بهترين بخشش از مال آن است كه با آن آبروى خود را نگاهدارى . رسول خدا (ص) به كعب بن زهير بخشش فرمود. و درباره عباس بن مرداس فرمود: او را از من دور سازيد، تا زبانش از بدگويى به من قطع گردد.
ابن عساكر در كتاب، تاريخ دمشق، آورده است كه شخص فقيرى از اطراف به مدينه آمده بود .در حالى كه قدم مىزد خود را به خانه حسين بن على (ع) رسانيد.حلقه در را به صدا درآورد، و به گفتن شعر پرداخت:
لم يخب اليوم من رجاك و من
حرك من خلف بابك الحلقه
فأنت ذو الجود انت معدنه
ابوك قد كان قاتل الفسقه
امام حسين (ع) كه به نماز ايستاده بود، با شنيدن صداى او نماز را كوتاه كرد، و خود را به مرد عرب رسانيد.همين كه در را گشود، مردى را مشاهده كرد كه فقر و ناتوانى در چهرهاش نمايان بود.پس بازگشته قنبر را صدا زد و از وى پرسيد: از پول مخارج خانه چقدر نزد تو موجود است؟ قنبر گفت: اى فرزند رسول خدا، دويست درهم باقى مانده كه آن هم به امر شما مىبايست بين افراد خانواده شما تقسيم كنم.سپس فرمود، آن را نزد من بياور تا به آنكه از ديگران سزاوارتر است بپردازيم.بدين ترتيب، هر چه بود به شخص فقير بخشيد و اشعارى به شرح زير بگفت:
خذها فاني اليك معتذر
و اعلم بأني عليك ذو شفقه
لو كان في سيرنا الغداة عصا
كانت سمانا عليك مندفقه
لكن ريب الزمان ذو نكد
و الكف منا قليلة النفقه
مرد اعرابى پس از گرفتن عطاى امام بى درنگ اشعارى سرود و گفت:
مطهرون نقيات جيوبهم
تجري الصلوة عليهم اينما ذكروا
و أنتم أنتم الأعلون عندكم
علم الكتاب و ما جاءت به السور
من لم يكن علويا حسين تنسبه
فماله في جميع الناس مفتخر
1.يكي از مداحان معروف تعريف مي كرد؛ «در جلسه اي كه در سوگ حضرت صديقه طاهره در محضر رهبر معظم بوديم، در انتهاي جلسه به رسم معمول، گفتم؛ دستها را بالاببريد و ده مرتبه بگوييد يا زهرا(س). پس از پايان جلسه براي عرض ادب محضر رهبر انقلاب رسيدم. ايشان در گوشي به من گفتند؛ فلاني در هيچ يك منابع شيعه و اهل سنت روايتي مبني بر بلند كردن دستها براي غير خدا نداريم. به سايرين هم بگو تا اين كار بهانه اي به دست مخالفان مكتب تشيع نباشد.»
2.مرحوم حاج اقا مجتبي تهراني در شرح خطبه حضرت زهرا(س) مي نويسند؛ اساسي ترين علتي كه حضرت فاطمه زهرا(س) را بر آن داشت تا در آن فضاي فتنه و آشوب آنگونه وارد مسجد پيغمبر اكرم شوند و در جمع اصحاب از مهاجران وانصار آن خطبه بليغ را ايراد فرمايند، زير پا گذاشته شدن «حكم الله» بود.
3.گاهي از حركت صديقه طاهره چنان برداشتهاي سياسي مي كنيم كه واقعا از ياد مي بريم اساس و فلسفه حركت چه بود است. واقعا دغدغه اي بزرگتر از زير پا گذاشته شدن حكم الله وجود دارد؟ اگر صديقه طاهره رنج حضور در مسجد و در ميان بيگانگان را به جان خريد، هدفش جلوگيري از انحرافي بود كه در مسير توحيدي جامعه نوپاي اسلامي ايجاد شده بود.
4.ولايت اميرالمومنين تحت اصل «توحيد» تعريف و اثبات مي شود. اگر در جامعه اي مثل مدينه النبي پس از رحلت پيامبر اكرم ، انحرافي در مسير توحيد و باورهاي اسلامي پيش آيد بر سر ولايت همان خواهد آمد كه ديديم آمد. اندك لغزشي از مسير توحيد باعث برنتابيدن ولايت يكي از معصومان شد.
5.برخي گمان مي كنند در شرايط فعلي اگر برداشتي غير سياسي از متون ديني داشته باشيم برخلاف مسير انقلاب حركت كرده ايم. و حتي اين برخي ها از قبل و هم اكنون، دست به تخطئه هر گونه قرائت غير سياسي از متون و منابع اسلامي مي زنند. آري قرار بر «اسلام سياسي» است، اما بشرطها و شروطها. و از شروط اين اسلام سياسي كه از قضا از همه هم مهمتر است؛ مساله «حكم الله» است.
6.اگر قرار شود رهبر معظم انقلاب در گوشي به وزرا و مسوولان و دست اندكاران نظام بر اساس مسووليت و وظايف آنان تذكراتي در باب حكم الله بدهد ، چه خواهد گفت؟ خوب شد وزارت عدالت و خيلي وزارتخانه ها و پستها را نداريم وگرنه وزرا و مسوولان آن چه پاسخي مي خواستند بدهند.
پشت چراغ قرمز توقف می کنم. تابلوی چراغ، عدد «18»را نشان می دهد. مرد عصا به دست ژولیده ای لنگ لنگان خودش را به خوردروهای پشت چراغ می رساند. شیشه ها پایین می آید و مرد عصا به دست ژولیده نا امید نمی شود. حالا چراغ عدد «10» را نشان می دهد و مرد عصا به دست ژولیده به خودروی من رسیده است. سریع به داشبورد نگاه می کنم. یک هزاری و یک پانصدی و یک صدتومانی. پولها را مشت می کنم تا قبل از سبز شدن چراغ به مرد عصا به دست ژولیده بدهم. چراغ عدد 5 را نشان می دهد و کم کم راننده ها پا روی کلاچ و دست روی بوق می شوند. مرد عصا به دست ژولیده به سمتم می آید. 1600 تومان را آماده می کنم . یک لحظه چشم مرد عصا به دست ژولیده به خودروی «شاسی بلند» کنار من می افتد . مسیرش را به سمت «شاسی بلند» کج می کند . دست به سمت راننده دراز می کند . شیشه دودی شاسی بلند پایین می آید. راننده شاسی بلند به زور و سریع سکه ناچیزی توی دست مرد عصا به دست و ژولیده می ریزد. شیشه دودی شاسی بلند بالا می رود. مرد عصا به دست ژولیده به سمتم می آید. چراغ سبز می شود. راننده های عقبی بوق ممتد می زنند. پا را از روی کلاچ «پراید» بر می دارم. از کنار مرد عصا به دست ژولیده عبور می کنم.
این پست دو بخش دارد.
بخش اول؛
به مناسبت سال اقتصاد و فرهنگ دست بر روی یک مساله اجتماعی گذاشته ام که از قضا به مثابه مباحث زیر بنایی بحث اقتصاد و فرهنگ است.
می دانیم که پس از انقلاب اسلامی دو تفکر در میان تصمیم سازان کشور حاکم بود؛ برخی معتقد به زیربنایی و اصالت و اولویت اقتصاد بودند. برخی دیگر معتقد به زیربنایی و اصالت و اولویت فرهنگ بودند. و اکنون نیز هنور مشخص نشده کدام زیربنا و دیگری روبنا است. اگر کسی هم آمد و یقه چاک کرد و فریاد زد که فرهنگ زیر بنا است و یا اقتصاد زیر بنا است به هیچ وجه باور نکنیم . بلکه به جامعه ایران 1393 نگاه کنیم تا بدانیم کدام زیر بناست. در این نوشته به یکی از باورهای غلط اجتماعی که از اتفاق محصول همین معلوم نبودن اولویت داشتن فرهنگ و اقتصاد بر یکدیگر است می پردازم.
بخش دوم؛
اشاره ای گذرا به عنایت حضرت صاحب الامر به سه انسان صالحی که در همسایگی ما اما با فاصله زمانی اندک در جایگاه های پایین اجتماعی زیسته اند می شود. در این سه حکایت سبک زندگی و اسلوب ارزش گذاری های اجتماعی از دیدگاه آقا امام زمان تا حدودی روشن می گردد.
باسمک یا حق
ساعت 3 دیشب برای کاری از منزل خارج شدم. در دل شب ماموران شهرداری در خیابانها مشغول نظافت بودند. می دانیم که در جامعه ما پایین ترین جایگاه ها اختصاص به این انسانها دارد. حتی هنگامی که می خواهیم به پستی رتبه افراد مثال بزنیم متاسفانه این قشر محروم و زحمت کش را مد نظر قرار می دهیم.
یک قانون و قاعده نادرست در جامعه ما و حتی در عرف مردم وجود دارد که به شکل نادرستی یک نسبتی میان شغل افراد با شخصیت آنها برقرار می کند. و البته تبدیل به یک قانون نانوشته هم شده است. مثلا هر کس در جایگاه ماموران شهرداری باشد از نظر شاخص شخصیتی در پایین ترین رتبه قرار دارد. یا هرکس در جایگاه مثلا متخصصان رشته پزشکی باشد از نظر شخصیتی در بالای این جدول رتبه بندی جای می گیرد.
این جایگاه سازی و شخصیت سازی ها بر اساس شغل افراد از کی و چرا و چگونه در جامعه ما متداول شده است؟ (که البته این موضوع بسیار جالبی برای یک پژوهش کاربردی است.)
اما اجمالا باید به یکی از اشتباهات راهبردی تصمیم سازان کشورمان در عرصه های مختلف اجتماعی و اقتصادی اشاره کنم.
متاسفانه ما نتوانسته ایم ارزش گذاری های اجتماعی را بر اساس کرامت انسانی تنظیم کنیم. یعنی نتوانسته نسبت متناسبی میان شخصیت انسانها با کرامت آنها برقرار کنیم . بلکه به اشتباه این نسبت را میان جایگاه اجتماعی و شخصیت افراد برقرار کرده ایم. بر این اساس و طبق این فرمول، مامور شهرداری، باید انسان دون شخصیتی باشد هر چند که ممکن است یکی از بندگان صالح خداوند باشد و از طرف دیگر ممکن است انسانی با تمامی خصلت های بد در جایگاه یک متخصص قرار گیرد اما به خاطر جایگاهش مورد احترام و اکرام باشد.(می گویند اینشتین بعد انفجار اتمی در هیروشیما و ناکازاکی گفته بود اگر یک بار دیگر به دنیا می امدم دوست داشتم لوله کش شوم.)
راه حل چیست؟
راه حل این معضل هر چه باشد نه بر کشیدن ماموران شهرداری تا سطح متخصصان پزشکی و نه فروکاهیدن پزشکان تا سطح ماموران شهرداری است. بلکه راه حل، تغییر سامانه فکری و اجرایی ارزشگذاری در سطح کشور است. به همان اندازه که مامور شهرداری محترم است، متخصص پزشکی نیز محترم است. از اتفاق ارزش کاری این دو قشر هم در جای خود کم از دیگری ندارد. تنها کافی است یک شبانه روز زباله های شهر جمع اوری نشود.
بنابراین باید تلاش شود تا ارزشهای اجتماعی بر اساس ارزشها و کرامت انسان تعیین شود و جایگاه های اجتماعی نشان دهنده شاخص شخصیت افراد نباشد. بر اساس این مدل؛ مامور شهرداری در جایگاه خود هم بهرمند خواهد شد و هم احساس حقارت نمی کند. در مقابل، متخصصان پزشکی نیز احساس خودبرتر بینی و غرور کاذب نخواهند کرد و بی خود و بی جهت بر صدر نمی نشینند و قدر
نمی بینند.
اکنون که سال اقتصاد و فرهنگ است خوب است به شکل ریشه ای به این معضل اجتماعی و البته اشکال زیربنایی که حتی انقلاب اسلامی هم نتواست تابوی آن را بشکند و سامانه ارزشگذاری مدینه النبی را اجرایی کند، پرداخته شود.هر چند که شاید امیدی واهی باشد اما بر جوانان عیب نیست.
بخش دوم :
از کرامتها و عنایات حضرت صاحب الامر به افراد مختلف نتایج جالبی به دست می آید. دو مورد مشابه و یک مورد تقریبا نزدیک به آن دو را در این مجال خیلی گذرا نقل می کنم .
مورد اول در اصفهان مرحوم میرزا حسین کشیکچی معروف به هالو است. از باربرها و حمالهای بازرا اصفهان بوده و عجیب مورد عنایت آقا امام زمان.
مورد دوم یکی از باربرها و حمالهای بازار در تبریز است. نقل می کنند دعای امام زمان در حقش مستجاب شده است. یک روز که مشغول بار بردن در بازار بوده مشاهده می کندذ که بچه کارگری از بالای داربست می افتد. حمال دستش را بلن می کند و می گوید الهی نگهدارش. بچه میان زمین و آسمان می ماند و حمال او را می گیرد و به زمین می گذارد. مردم از نام او و کرامتش می پرسند می گوید: گفت چیز مهمی نیست، ۶۰ سال است به من گفت دروغ نگو، گفتم: چشم، گفت حرام نخور، اطاعت کردم، گفت: تهمت نزن، گفتم: چشم... یک بار هم من بهش گفتم، خدایا این جوان را حفظ کن، خدا گفت: چشم.
مورد سوم مربوط به پیرمرد قفل ساز در بازار آهنگران می شود. ظاهرا این مورد از مرحوم رجبعلی خیاط نقل شده که فردی سودای دیدن روی ماه آن ماه طلعت را داشته اما توفیق رفیق راهش نمی شده تا پس از تلاش های بسیار نشانی از کوی یار می یابد. به او می گویند به بازار آهنگرها برو که امام در مغازه پیرمرد قفل سازی حضور دارد. او حضرت را همان جا می یابد اما به اشارت حضرت ساکت می شود تا ماجرا را از نزدیک مشاهده کند؛
در این حال دیدم پیرزنی راکه ناتوان بود و قد خمیده داشت، عصازنان، با دست لرزان، قفلی را نشان داد و گفت: «آیاممکن است برای خدا این قفل را به مبلغ سهشاهی از من خریداری کنید، که من به سهشاهی پول احتیاج دارم؟» پیر مرد قفلساز، قفل را نگاه کرد و دید قفل، بیعیب وسالم است، گفت: «ای خواهر من! این قفل دو عباسی ارزش دارد، زیرا پول کلید آن بیش از ده دینار نیست، شما اگر ده دینار به من بدهید من کلید این قفل را میسازم و دهشاهی قیمت آن خواهد بود.» پیرزن گفت: «نه مرا بدان نیازی نیست، بلکه من به پول آننیازمندم، شما این قفل را سهشاهی از من بخرید من شما را دعا میکنم.»
پیرمردبا کمال سادگی گفت: «خواهرم! تو مسلمانی، من هم دعوی مسلمانی دارم، چرا مال مسلمان راارزان بخرم و حق کسی را تضییع کنم، این قفل اکنون هم هشت شاهی ارزش دارد، من اگربخواهم منفعت ببرم به هفت شاهی خریداری میکنم، زیرا در دو عباسی معامله بی انصافیاست بیش از یک شاهی منفعت بردن، اگر میخواهی بفروشی، من هفت شاهی میخرم و بازتکرار میکنم که قیمت واقعی آن دو عباسی است، من چون کاسب هستم و باید نفع ببرم یکشاهی ارزان خریدهام.» شاید پیرزن باور نمیکرد که این مرد درست میگوید،ناراحت شده بود که من خودم میگویم، هیچ کس به این مبلغ راضی نشد، من التماس کردمکه سهشاهی خریداری کنند، زیرا مقصود من با ده دینار انجام نمیگیرد و سهشاهی پولاحتیاج من است، پیرمرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید!چون پیرزن بازگشت، امام علیهالسلام مرا فرمود: « آقای عزیز! دیدی و سیر را تماشا کردی؟
اکنون ؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
1.عرفان چیست؟
«عرفان دراصطلاح یعنی خداشناسی و شناخت حضرت حق تعالی»
(1).درکتاب لغت، عرفان،علمی از علوم الهی معرفی شده است: «نام
علمی است ازعلوم الهی که موضوع آن شناخت حق و اسماء وصفات
اوست. و بالجمله راه وروشی که اهل الله برای شناسائی حق انتخاب
کرده اند عرفان مینامند».(2)
2.فیزیک تئوری کوانتوم چیست؟
فیزیک کوانتوم فیزیکی است که به محدوده اجسامی با ابعاد بسیار
کوچک ( در حد الکترون و پروتون ) می پردازد. فیزیک کوانتوم شاخه ای
از فیزیک است که با مقادیر بسیار کم ماده و انرژی سر و کار دارد. فیزیک
نیوتنی یا کلاسیک معتقد بود قوانین دنیای مادی ثابت است و هر
فیزیکدانی با در اختیار داشتن ابزار تحقیق می تواند آن قوانین را کشف
کند اما فیزیک تئوری کوانتوم معتقد است هر فیزیکدانی لزوما آزمایشات
و مشاهدات فیزیکدان دیگر را تکرار نمی کند. و نتیجه آزمایشها فقط به
قوانین دنیای مادی بستگی ندارد بلکه به مشاهده کننده
هم بستگی دارد.
3.اخیرا این «فیزیک تئوری کوانتوم» عجیب خود را به عرفان نزدیک کرده
است.«مایکل تالبوت»در دو کتاب ؛«جهان هولوگرافیک»و «عرفان و فیزیک
جدید» به شکل بدیعی به مباحث نیروهای فرا طبیعی ذهنی
انسان(آگاهیها) و پیوند فیزیک جدید با معرفتهای انسانی پرداخته است.
به گفته این نویسنده؛ نسبت واقعیت هستی با رویکردهای ذهنی ما،
اعتقاد علمی و ریشه دار نیوتنی(فیزیک کلاسیک) را به چالش کشیده
است. در«فیزیک تئوری کوانتوم» به نقش آگاهی های انسانی در فرآیند
عالم مادی پرداخته می شود. و این یعنی یک قرائت تازه از نسبت
انسان با هستی بر خلاف فیزیک نیوتنی که هستی را ثابت و انسان
را(مشاهده کننده هستی) متغیر و گذرا می دانست. و اکنون در فیزیک
تئوری کوانتوم؛ انسان از جایگاه «مشاهده کننده» هستی به جایگاه
«مشارکت کننده» در فرایندهای دنیای مادی رسیده است و در نتیجه،
باور به تاثیر «جهان اندیشه» انسان بر «جهان ماده» قوت گرفته است.
در پرتو یک چنین اندیشه ای می توان دوباره معجزات و کرامتها را قرائت
و فهم کرد. هر چند که در غرب به وسیله همین فیزیک تئوری کوانتوم
کرامت های قسیسان و بالاخص ظهور مریم مقدس را توجیه و تفسیر
می کنند.
4.هستی شناسی و انسان شناسی در عرفان اسلامی ، شباهت
های بسیاری با نگاه فیزیک تئوری کوانتوم به انسان و هستی دارد. در
عرفان اسلامی با جهانی روبرو هستیم که یک سره تجلی پرورگار عالم
است و بدون دوام این فیض و تجلی هیچ گونه پایداری و بقایی ندارد. اگر
نازی کند در هم فرو ریزند قالبها. انسان عرفان نیز که خلیفه و جانشین
خدواند بر روی زمین است دارای جایگاه ولایی است. و این ولایت ابزار
تصرف در عالم ماده نیز می باشد.
5.تا به حال وجوه مشترک عرفان اسلامی و فیزیک تئوری کوانتوم مورد
بحث و بررسی دقیق قرار نگرفته است. این موضوع در صورتی که به
شکل جدی مطرح شود می تواند قابلیتهای اندیشه اسلامی با رویکرد
عرفان را به اندیشمندان دنیای امروز معرفی کند. اما کی و کجا ؟
خدا می داند.
متاسفانه ما نتوانسته ایم با اندیشمندان و آزاد اندیشان مراکز علمی
نشستهایی با گفتمان آشنایی با میراث غنی فرهنگ اسلامی برقرار
کنیم. اخیرا هم اگر هم اندیشی و گردهمآیی برپا می شود بیشتر در
اطراف مسائل سیاسی و نقش خودمان در معادلات جهانی است.
6.نسل جوان تشنه درک پیوند علوم جدید با دین و مذهب است. اما
متاسفانه در داخل کشور در سطح مقالات و پایان نامه ها و مشاوره ها،
شاهد هستیم که نگاه بسیار سطحی به نسبت علوم جدید با معارف
قرآنی در مراکز دانشگاهی وجود دارد. بنده خود شاهد هستم که
استادانی که کرسی تدریس در دانشگاه های معتبر دارند به عنوان کار
علمی موضوعات عجیبی را به دانشجویان پیشنهاد می دهند. جنین
شناسی در نهج البلاغه. گیاه شناسی و زمین شناسی و .... در نهج
البلاغه. از دانشجو که می پرسی می گوید: استاد گفته می خواهیم
ارتباطی بین علوم دیگر با نهج البلاغه برقرار کنیم. به راستی اگر بدانیم
مثلا حضرت امیر در نهج البلاغه اشاره به جنین شناسی کرده واقعا چه
اتفاقی می افتد؟
پی نوشت:
1.سعیدی، گل بابا،اصطلاحات ابن عرفانی، ص: 528
2. (دهخدا، لغت نامه، ج10، ص: 13592

کشور ما ایران بهشت جامعه شناسی است.
جامعهشناسی دانش بررسی جامعه است.
کلیت یک جامعه، به مثابه کالبد، اندام و یک مجموعه انسانی است و
جامعه شناس به مثابه یک کالبدشناس و آناتومیست است.
بنی آدم اعضای یک پیکرند یا اعضای یکدیگرند، به این معنا است که
کالبد جامعه انسانی، یک واحد و دارای یک روح و صاحب حیات است.و
مهمتر اینکه اجزای این کالبد با یکدیگر ارتباط دارند.
بنابراین جامعه، یک موجود زنده است. هر یک از اعضای جامعه به مثابه
سلولهای این موجود زنده(جامعه) هستند. روح کلی جامعه نیز برآیندی
از روح های تک تک سلولهای جامعه یعنی تک تک انسانها می
باشد.(1)
همانطور که یک موجود زنده بیمار می شود ، جامعه نیز بیمار می شود.
امکان آسیب دیدن فرهنگ اقتصاد سیاست یک جامعه وجود دارد.
«نقد منصفانه» یا «نقد نقی»(2) ابزار بسیار مناسبی است برای
معاینه و آسیب شناسی جامعه است.
فیلم و سریال یکی از بهترین ابزارهای «نقد نقی» است.
سریال پایتخت 3 ، یک جامعه شناسی تصویری و یک نقد نقی از جامعه
امروز ایران ما است .
ای کاش پس از پخش هر قسمت از این سریال، میزگردی در تحلیل داده
های آن قسمت ترتیب داده می شد.
جای نقد نقی در عرصه های مختلف فرهنگی سیاسی اقتصادی در
کشور ما خالی است. آستانه تحمل در ساحت اندیشه ورزی در عرصه
های مختلف فکری بسیار پایین است.
از همه بدتر اخیرا با بلند شدن هر صدای نقدی و به تحریک جهت دار
برخی از صاحبان آلاف و الوف و علف، و دست گذاشتن این حضرات(3) بر
روی مساله قومیت ها، باعث برافروخته شدن خشم مردم می شود و باب
«نقد نقی» بسته می شود.
بسته شدن باب نقد، پدیده بسیار نامبارکی است. یک بار یه شکل
ناگواری شاهد عوارض بستن باب نقد نقی شدیم. در مساله تنظیم
خانواده کار به جایی رسید که رهبر انقلاب علنا عذر خواهی کردند.
پی نوشت:
1.معادل واژه جامعه در فرهنگ اسلامی، واژه «امت» است. اسلام به «امت واحده» می اندیشد. «امام» روح امت و نقطه کانونی برآیند تمامی آروزهای امت اسلامی است.
2.نقد پاک
3.بدعت عجیبی در جامعه ما پدید امده است. برخی اهل سیاست و یا افرادی که سودای بالا رفتن از پلکان سیاست را دارند به مسائل قومیتی دامن می زنند. مجلس خانه ملت است. اما اگر از داخل خانه، سیگنالهای تفرقه پخش شود هر روز شاهد برانگیخته شدن اعتراض مردم خواهیم بود. ظاهرا به تحریک نمایندگان یکی از استانها نسبت به سریال پایتخت 3 مردم ابراز ناراحتی کرده اند.
![]()
پخش سریال «پایتخت» از فروردین 91 آغاز شد. دوربین در سریال
پایتخت «یک» و «دو» (که در سال 92 به روی آنتن رفت) به لایه های
زندگی انسانهای عادی و معمولی و به عبارتی آدمهای زیر پوستی
جامعه ما می رود و برشی از زندگی نه چندان مهم این افراد را به تصویر
می کشد. نام بازیگر اصلی این سریال «نقی معمولی» است. نقی
یعنی پاک و ساده و بی غل و غش. و معمولی هم که همان عادی و
معمولی و بی اهمیت و بی اثر است.
در پایتخت یک و دو، شاهد یک روایتگری بسیار خنثی از زندگی آدمهای
سریال هستیم. تنها نقطه جذاب سریال، رخدادهایی است که از سر
اتفاق و بد شناسی یا خوش شناسی برای بازیگران سریال می افتد در
کنار بازی با کلمات با لهجه مخصوص و دیگر هیچ.
در پایتخت یک و دو روند سریال به گونه ای بود که بیننده گمان می کرد
با آدمهایی روبرو است که درگیر زندگی فردی و خانوادگی و روابط
اجتماعی خود هستند و به طور کل رابطه این آدمها با سیاست و
فرهنگ و اقتصاد جامعه قطع بود.
در پایتخت یک و دو سازندگان دوست داشتند سریالی بسازند که بیننده
را از جریانات فرهنگی و اقتصادی و سیاسی جامعه دور کند و به
مشاهده رخدادهای زندگی آدمهای معمولی و ساده جامعه دعوت نماید.
و البته هم در این طرح استحماری موفق بودند .
پایتخت یک و دو، در دو سال آخر ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد
ساخته شد. قطعا عملکرد سیاسی اجتماعی و اقتصادی این دولت در
عرصه ملی و بین المللی در ساخت این سریال تاثیر گذار بود. بحرانهای
داخلی و خارجی، پیکان هدف گذاری طراحان و سازندگان سریال را به
این سمت سوق داده بود تا هر چه بیشتر ذهن مردم را از کانونهای
بحران دور کرده و به گونه ای به آنها القا کند که مثل نقی معمولی
باشید. درگیر زندگی روزمره، ساده، خنثی و در کل؛ سرگرم خاله بازی
خود باشید.
از فروردین 93 پخش سریال پایتخت 3 آغاز شده است . در همین چند
قسمی که به روی آنتن رفته به شکل محسوسی مشاهده می کنیم
که سریال پایتخت از شکل و شمایل یک سریال استحماری خارج شده و
به شکل بسیار ظریفی سرنوشت آدمهای سریال را به کانونهای اقتصاد و
فرهنگ و سیاست و ... پیوند می زند.
کافی است بار دیگر آن قسمت از سریال که قرار شد از نقی معمولی
شکست خورده و محیط بان مجروح تجلیل شود را مجددا بازبینی کنیم.
بسیار ظریف و هوشمندانه بی ارادگی تصمیم گیران و مدیران و مسوولان
را در رابطه با مسائل اجتماعی و فرهنگی و ورزشی به تصویر کشیده
است. نقش روحانی سریال در همین سکانس در مقام یک موعظه گر
صرف، پیام عجیبی در رابطه با عملکرد روحانیت در منظومه تصمیم
سازی و مدیریت کشور با خود داشت. این گمانه بنده است که ؛ انقلاب
ما اگر چه روحانیه الحدوث بود اما بقای روحانیت در دستگاه های
اجرایی در حد و حدود همین موعظه گری و پشتیبان و همراه و هم قدم
مسوولان بودن، برای سازمان روحانیت خطرناک است.
این روند منطقی سریال اگر همین گونه پیش رود روشنگری های خوبی
رخ خواهد داد و اگر پایتخت 4 ساخته شود احتمالا اتفاق مبارکی را در
پی خواهد داشت.
نوروز امسال هم شاهد پخش فصل دوم سریال پایتخت بودیم .
به صورت خیلی گذرا بخش هایی از این سریال را دنبال می کنم.
از حواشی اطراف این سریال٬ هم بخش اول و هم بخش دومش
تا حدودی آگاهم . بخصوص تشکیل کمپینی در فیس بوک آنهم
برای توهین به وجود مقدس امام هادی و تطابق نام مبارک نقی
با نام نقی که در سریال به صورت طنز آمیز و تکیه کلام٬ گاه و
بیگاه از زبان بابا پنجعلی به صورت کشیده و مضحک می شنویم .

نقی معمولی نام بازیگر اصلی سریال است . امروز داشتم به بازی
این بازیگر در فیلم و نامی که برایش انتخاب شده فکر می کردم .

نقی یعنی پاک . معمولی هم که به معنای ساده است . بازی این
بازیگر هم نشان دهنده فردی پاک و ساده در حدی که با عابر بانک
کنار نمی آید. نقی معمولی تیپ اشخاصی است که در دنیای
ساده خود به گذران زندگی می پردازند . اینگونه افراد هیچ
دردسر و هزینه ای برای کشور ندارند.حتی اگر تمام مردم میهمن
ما مثل نقی معمولی باشند٬ دولتمردان و دست اندرکاران٬ شبانه
روز آنها را دعا می کنند . اما باید بدانیم که گفتان شخصیت
و تیپ رفتاری رایج در کشور ما بر اساس ویژگیهای شخصیتی
و رفتاری نقی معمولی سریال نیست . کافیست فقط به آمار تعداد
دانشجویان در مقاطع مختلف تحصیلی و خروجی های دانشگاه ها
دقت کنیم تا بفهمیم که از دانشگاه های ما به هیچ وجه افرادی در
مایه های نقی معمولی خارج نمی شود .
پس کارکرد تیپ نقی معمولی در این سریال برای جامعه ما چیست ؟
شاید هر کس به فراخور نگاهی که به سریال و برداشتی که از
اجتماع ما دارد بتواندپاسخ هایی ارائه دهد اما آنچه به ذهن این
بنده می آید :
۱. تشویق مردم به این منش و رفتار به عنوان ابزاری برای
راحت کردن مردم از شر رنجهای زمانه ای که ناخواسته و در
اثر سوء مدیریت بر سر مردم امده است . به عبارت دیگر٬
خوشی در عین بی خبری . شادی در اوج سختیها . درگیری
و مشغول بودن با خود و خانواده و دوستان و فارغ شدن از
مسائل اطراف .
۲. معنویت تخدیری . تکیه بر دینی با حداقل تاثیر در زندگی روزمره.
در حد برانگیخته شدن احساس و ایجاد حسی خوب و ارامش بخش.
۳. بی خیال حق و حقوق شهروندی . وقتی تو مدام مسافری چه نیاز
به حقوق شهروندی
۴. انسانهایی بدون آینده . گو اینکه رفتار بازیگرها مثل این است که
در کشوری با حداکثر آزادی زندگی می کنند و دولت هیچ نقشی در سر
و سامان دادن امور حال و آینده مردم ندارد .
۵. انسانهای سریال تسلیم بخت و راضی به تقدیر٬خنثی و معمولی هستند .
۶. انسانهای سریال هیچ نیازی به افزایش معرفت و ارتقای خردورزی
ندارند.
به طور کلی این تیپ افراد شایسته آن تیپ از مسوولانی هستند که تصمیم
سازی هایشان روز به روز جریان زندگی مردم را مختل و فلج می کند .
اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَیْكَ فَقْدَ نَبِیِّنَا صَلَوَاتُكَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ غَیْبَهَ وَلِیِّنَا (إِمَامِنَا)
وَ كَثْرَهَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّهَ عَدَدِنَا وَ شِدَّهَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا
بارالها ما به درگاه تو شكایت مىكنیم ...

دقيقا يك سال پیش بود که رهبر معظم انقلاب، سال ۹۲ را سال حماسه سیاسی
اقتصادی نامیدند.
در پست بسیار کوتاهی(1) در تاریخ 4/1/92 نوشتم ؛
شعار سال ۹۲ ؛ حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی .
سپس با یک دنیا پرسش و تعجب نوشتم ؛
پس حماسه فرهنگی ?!?!?!?!
لحظاتی پیش، آقا سال ۹۳ را «اقتصاد و فرهنگ، با عزم ملی و مدیریت جهادی»
نامیدند.
معتقدم ؛ اکنون که اقتصاد و فرهنگ مورد تاکید معظم له قرار گرفته از سیاست و
سیاسون نباید غفلت کرد.
بخصوص باید به شدت مراقب جماعت سیاسی کارِ نوکیسه ظاهر الصلاح ماجراجوی
جاه طلب موج سوار که دانش سیاسی و سیاست ورزی را نه در هیچ آکادمی علمی
معرفتی، بلکه از دل سیاست بازی رقبا و از روی دست دوستان آموخته، بود . طرفه
آنکه این جماعت سیاسی کار را اگر به ظاهر درد دین به جان بیفتد و برای مصالحی
فریاد وا اسلاما از حلقومش بیرون بیاید، محکم باید به سینه دیوار کوفت که خرابی
ملک و دین از نغمه اسلام گرایی سودجویانه و مصلحت طلبانه این قوم و قبیله
نوظهور و متظاهر و مرائی است.
پی نوشت:
1. در پاسخ به آن مطلب ینده یکی از خوانندگان وبلاگ چنین نوشته بود:
بسم الله ...
آن زمان که رهبر این مملکت از فرهنگ و کار فرهنگی و جهاد فرهنگی دم میزد و میگفت من از جانب اقتصاد و سیاست فعلاً دغدغه ای ندارم، امثال من و شما نفهمیدیم... حال که ایشان می گویند سیاست و اقتصاد را دریابید، به این نتیجه میرسیم که پس فرهنگ چی؟!؟!؟!؟!؟!؟
کاش سعی کنیم که نه عقب بیافتیم و نه جلو بزنیم؛
معنای ولایت مداری همین است.
یا علی