می گویند؛ الناس علی دین ملوکهم
مرم بر دین حاکمان خود هستند.
این روایت نیست. بلکه یک نقل مشهور است.
نقل دیگری هم شنیده ایم که می گوید؛ زن به دین شوهرش است.
این هم روایت نیست. بلکه مشهور است.
در هر دوی این نقلها اگر دامنه معنایی دین را توسعه دهیم به نتایجی دست می یابیم. مثلا دین را به معنای یک مجموعه فکری، اخلاقی، رفتاری و... بدانیم. در این صورت خیلی دور از ذهن نیست که رفتار حاکمان بر منظومه فکری، اخلاقی و رفتاری مردم تاثیر گذار باشد. همانطور که دور از ذهن نیست فکر، اخلاق و رفتار شوهران در منزل بر همسران تاثیر گذار باشد.
بر همین اساس است که مثلا برخی ادعا میکنند چون تاریخ ما در دوره ای شاهد آفت استبداد بوده این استبدادزدگی در حافظه تاریخی ما یا همان ناخودآگاه ملی ما رسوب کرده است. و در برهه های بعدی به شکلهای دیگری خود را بروز می دهد.
گویا تاریخ در این دیدگاه همانند یک انسان زنده در برهه هایی دچار جهش های ژنتیکی شده است. و هر آن امکان دارد این جهش ژنتیکی مجددا بازتولید شود. صحت این دیدگاه نیاز به بررسی های بیشتری دارد. اما اجمالا اگر این دیدگاه را بپذیریم چندان دور از ذهن نخواهد بود که ما شاهد جهشهای ژنتیکی باور نکردنی باشیم.
یک مثال تاریخی می زنم.
در برهه ای از تاریخ ما پدیده ملیجک یا عزیز کرده ها یا متملقین و چاپلوسان در دربار حاکمان مشاهده می شود. البته در دوره قاجاری و بخصوص در دربار ناصری بیش از همه دورانها. میرزا رضای کرمانی که ناصرالدین شاه را به قتل رساند در جلسه به اصطلاح سین جیم/محاکمه خود اینچنین می گوید؛
«همه ساله برای "عزیزالسلطان" [= ملیجک] که نه برای دولت فائده ای دارد و نه برای ملّت و نه خدمتی برای حظّ نفس ِ شخصی انجام میدهد ، نیم میلیون تومان [ البته نیم میلیون تومان ِ سال ِ1312 هجری قمری ، یعنی حدود ِ یک و نیم قرن ِ قبل!] ، که با این خونخواری و بی رحمی و ظلم از مردم ِ مفلوک درآورده اند را ، خرج ِ او می کنند!
اینها را همۀ مردم ِ این شهر می دانند ، ولی جرأت نمی کنند فریاد برآورند...»
ملیجک ها فداییان شاه بودند. یا اینگونه وانمود می کردند فداییند. فداییانی بی شعور و درک و فهم و تنها برای خود شیرین کنی بدون هیچ هنر و نفعی برای مردم. و تنها هنرمند در یک عرصه؛ شاد کردن و خندان شاه و درباریان.
داستانها و حکایات مفصل ملیجکها در دربار، بسیار مضحک و تهوع آور است. و در مقاطعی که پای این لوند و لوده و لولی های کریه المنظر به سیاست و جریان سرنوشت این ملت مظلوم باز می شد ، دقیقا می شد مصداق؛ یکی حکایتی پر آب چشم.
بگذریم.
از شبی که گزارش اجمالی بحث مذاکرات و توافقات هسته ای مطرح شد تا هم اکنون، کم و بیش با دو جریان موافق و مخالف روبرو هستیم. اخبار این موافقها و مخالف ها نقل زبان خاص و عام است. و هر یک از این دو گروه با ادبیات مخصوص خود به جرح و تعدیل مذاکرات هسته ای می پردازند. باز بودن باب گفتگو و تضارب آرا بخصوص آنجا که پای منافع ملی در میان است ، بسیار مبارک و میممون است. اما خدای ناکرده اگر رفتارهای این دو گروه حافظه تاریخی ما را باز تولید کرده و یادآور دوران نکبت بار ملیجکها و دخالت آنها در سرنوشت ملت شود، قطعا تاسف برانگیز خواهد بود. ملیجک بازی در پیشگاه این ملت و رهبر هوشمندش کاری عبث و بیهوده است.
سربسته گفتم. زبان در کام می کشم و قضاوت را بر عهده خواننده محترم می گذارم.
شاه اگر عاشقی کند ، سر ِ پیری
عشق ِ ملیجک بس است و آل ِ ملیجک!
"مرو" و "سرخس" ار به باد رفت، عجب نیست
عشق ِ ملیجک بس است و خال ِ ملیجک!
هرچه جواهر بُوَد خزانه ی سُلطان
حق ّ ِ ملیجک بود و مال ِ ملیجک!
هرچه سمند است در طویلۀ شاهی
مال ِ ملیجک بُود و باب ِ ملیجک
