جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

بیراهه در تربیت

به زندان می گوییم؛ «ندامتگاه». معادل خوبی برای واژه زندان و محبس است.

فکر ماندن در یک چاردیواری سیمانی و آهنی، غیر قابل تصور و تحمل است. بر این اساس اولین گزینه روی میز هر زندانی ، پشیمانی و ندامت است.

بخش خبری 22 مصاحبه ای با دو تن از دزدان دریایی سومالیایی را نشان می داد. دو سال پیش این دو تن توسط نیروی دریایی کشورمان دستگیر شده و به زندان محکوم شده اند. یکی از این دزدهای دریایی، جوانک یالغوز، لاغر اندام و سیاه چرده ای بود که زبان فارسی را فرا گرفته و خوب حرف می زد. در زندان ورزش می کرد و در نهایت قرآن هم می خواند. گویی متحول شده باشد.

آیا چاره ای جز متحول شدن هم بر ای او متصور است ؟

در زندان شرایط به گونه ای است که امکان یک چنین تحولی برای محکومان وجود دارد. در غرب هم تجربه شده است. چه بسا زندانیان جنایتکاری که در زندان متحول شده و به یکبار به مذهب گرایش پیدا کرده اند.

کتابخانه امیرالمومنین اصفهان تفسیر نور را به زبان لاتینی نوشته است. این تفسیر از سوی زندانیان امریکا و غرب مورد استقبال قرار گرفته است. این هم نشانه دیگری برای تایید و تقویت امکان تحول در زندانها.

 ارزش تحول از جنس زندان، از نظر تربیتی چه میزان است؟

اولا زندان مکان تربیت نیست. بلکه مکان ندامت، تنبه و مجازات است. و اصلا زندانی برای تربیت شدن زندان نمی شود. بلکه برای مجازات زندان می شود. و مجازات شاید اثر مقطعی بر مجرمان بگذارد اما به هیچ وجه نمی تواند ضمانتی برای یک تربیت درونی باشد.

به همین نسبت هم هر چقدر شرایط مربی و متربی و فضای تربیتی و روش های تربیت، نزدیک و شبیه به زندان و زندانی و زندانبان و مجازات ها باشد ، مسیر تربیت را بیراهه طی کرده ایم.  


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 23 فروردین 1394 ساعت  10:42 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

ناکام

بهار است و

شد زمین مست و

آسمان مست و

بلبلان نغمه خوان مست و

باغ مست و

باغبان مست و

باد بهاری و

شاخه شکفته درخت جوان، شکسته و

ای وای جوانیش


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 23 فروردین 1394 ساعت  8:00 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

قیاس تهاجمی

فکر کنم در ایام عید اتفاق افتاده باشد. آزار و اذیت جنسی دو نوجوان ایرانی توسط ماموران فرودگاه عربستانی را می گویم. حادثه هولناک و تحقیر کننده ای که این چند روزه رسانه ای هم شده است. مثل هر حادثه دیگر عده ای واکنش نشان داده و با کمال تعجب دیگران را متهم به بی اعتنایی می کنند. مثلا رضا صادقی خواننده محبوب در صفحه اینستاگرامش می نویسد؛

   «برادر کفن پوشم .سلام.حالت خوب است.قضیه تجاوز دو مامور رسمی عربستانى در رسمی ترین مرکز دولتی عربستان یعنی گیت بازرسی فرودگاه عربستان را شنیدی؟رگ غیرتت باد نکرد؟مثل اینکه رگ غیرت تو هم انتخابی کار میکند؟اگر این تجاوز توسط مامور اسراییلی به یک نوجوان فلسطینی شده بود الان تو صف ثبت نام برای اعزام به غزه بودی.راستی اگر بمیریم هم کم است.کجایند آن کسانی که برای یک قدم زدن ظریف با کری طلب مرگ می‌کردند.آیا الان وقت مردن نیست؟

در مقابل، گروه دیگری هنگامی که داعش وارد عراق شد و احتمال ورود این گروهک خشن به داخل مطرح می شد، می گفتند آنهایی که شعار «نه غزه و نه لبنان جانم فدای ایران» را سر می دادند الان کجا هستند؟

این تقابل بین به ظاهر دو گروه به صورت متناوب در هر رخداد داخلی و خارجی مشاهده می شود و هر گروه، دیگری را متهم به کوتاهی می کند. چیزی شبیه «گرو کشی های سیاسی» هنگام موضع گیری در مقاطع حساس و گوناگون.

دقیق تر بگویم ؛ تبار شناسی این رفتار نشان می دهد که ما درگیر یک «قیاس تهاجمی» شده ایم. مثلا رضا صادقی عدم واکنش فرضی به حادثه دلخراش تحرش جنسی به نوجوانان ایرانی در فرودگاه را در قیاس با واکنش آنها در حادثه ضرب و شتم جوانان فلسطینی توسط اسراییلی ها، بهانه ای برای نقد و تهاجم به گروه مقابل می کند و یا گروه مقابل حضور داعش ها در عراق را بهانه فرضی مناسبی برای محک زدن عیار طرفی که ادعای وطن دوستی دارد می کند. و همینطور این قیاس تهاجمی ادامه پیدا می کند و صف محکم و متحد مردم را آشفته می کند. در حالی که شاهد هستیم در موضوعاتی که مرتبط با منافع ملی است اکثر نیروهای متعهد موضع گیری های مشابه دارند و تنها این فرضیه تراشی گروه ها و افرادی که دچار قیاس تهاجمی شده اند مشکل ساز می شود. 

راستی این قیاس تهاجمی تا کی ادامه می یابد؟ و تا کی شاهد ایجاد شکاف در پیوندهای اعتقادی مردم خواهیم بود؟ راه حل برون رفت از این قیاس تهاجمی چیست ؟  

اینستاگرام رضا صادقی


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 20 فروردین 1394 ساعت  4:53 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

عشق ملیجک بس است و آل ملیجک

می گویند؛ الناس علی دین ملوکهم

مرم بر دین حاکمان خود هستند.

این روایت نیست. بلکه یک نقل مشهور است.

نقل دیگری هم شنیده ایم که می گوید؛ زن به دین شوهرش است.

این هم روایت نیست. بلکه مشهور است.

در هر دوی این نقلها اگر دامنه معنایی دین را توسعه دهیم به نتایجی دست می یابیم. مثلا دین را به معنای یک مجموعه فکری، اخلاقی، رفتاری و... بدانیم. در این صورت خیلی دور از ذهن نیست که رفتار حاکمان بر منظومه فکری، اخلاقی و رفتاری مردم تاثیر گذار باشد. همانطور که دور از ذهن نیست فکر، اخلاق و رفتار شوهران در منزل بر همسران تاثیر گذار باشد.

بر همین اساس است که مثلا برخی ادعا میکنند چون تاریخ ما در دوره ای شاهد آفت استبداد بوده این استبدادزدگی در حافظه تاریخی ما یا همان ناخودآگاه ملی ما رسوب کرده است. و در برهه های بعدی به شکلهای دیگری خود را بروز می دهد.

گویا تاریخ در این دیدگاه همانند یک انسان زنده در برهه هایی دچار جهش های ژنتیکی شده است. و هر آن امکان دارد این جهش ژنتیکی مجددا بازتولید شود. صحت این دیدگاه نیاز به بررسی های بیشتری دارد. اما اجمالا اگر این دیدگاه را بپذیریم چندان دور از ذهن نخواهد بود که ما شاهد جهشهای ژنتیکی باور نکردنی باشیم.

یک مثال تاریخی می زنم.

در برهه ای از تاریخ ما پدیده ملیجک یا عزیز کرده ها یا متملقین و چاپلوسان در دربار حاکمان مشاهده می شود. البته در دوره قاجاری و بخصوص در دربار ناصری بیش از همه دورانها. میرزا رضای کرمانی که ناصرالدین شاه را به قتل رساند در جلسه به اصطلاح سین جیم/محاکمه خود اینچنین می گوید؛

    «همه ساله  برای "عزیزالسلطان" [= ملیجک] که نه  برای دولت  فائده ای  دارد  و نه  برای  ملّت و نه خدمتی  برای  حظّ نفس ِ شخصی انجام  میدهد ،  نیم میلیون تومان [ البته  نیم میلیون تومان ِ سال ِ1312 هجری قمری ، یعنی حدود ِ یک و نیم قرن ِ قبل!] ،  که  با  این خونخواری  و بی رحمی و ظلم  از مردم ِ مفلوک  درآورده اند را ، خرج ِ  او  می کنند!

اینها  را  همۀ  مردم ِ این  شهر  می دانند ، ولی جرأت  نمی کنند  فریاد برآورند...»

ملیجک ها فداییان شاه بودند. یا اینگونه وانمود می کردند فداییند. فداییانی بی شعور و درک و فهم و تنها برای خود شیرین کنی بدون هیچ هنر و نفعی برای مردم. و تنها هنرمند در یک عرصه؛ شاد کردن و خندان شاه و درباریان.

داستانها و حکایات مفصل ملیجکها در دربار، بسیار مضحک و تهوع آور است. و در مقاطعی که پای این لوند و لوده و لولی های کریه المنظر به سیاست و جریان سرنوشت این ملت مظلوم باز می شد ، دقیقا می شد مصداق؛ یکی حکایتی پر آب چشم.

بگذریم.

از شبی که گزارش اجمالی بحث مذاکرات و توافقات هسته ای مطرح شد تا هم اکنون، کم و بیش با دو جریان موافق و مخالف روبرو هستیم. اخبار این موافقها و مخالف ها نقل زبان خاص و عام است. و هر یک از این دو گروه با ادبیات مخصوص خود به جرح و تعدیل مذاکرات هسته ای می پردازند. باز بودن باب گفتگو و تضارب آرا بخصوص آنجا که پای منافع ملی در میان است ، بسیار مبارک و میممون است. اما خدای ناکرده اگر رفتارهای این دو گروه حافظه تاریخی ما را باز تولید کرده و یادآور دوران نکبت بار ملیجکها و دخالت آنها در سرنوشت ملت شود، قطعا تاسف برانگیز خواهد بود. ملیجک بازی در پیشگاه این ملت و رهبر هوشمندش کاری عبث و بیهوده است.

سربسته گفتم. زبان در کام می کشم و قضاوت را بر عهده خواننده محترم می گذارم.

شاه   اگر  عاشقی  کند    ،  سر ِ پیری
عشق ِ ملیجک بس است و آل ِ ملیجک!

"مرو" و "سرخس" ار به باد رفت، عجب نیست
عشق ِ ملیجک بس است و خال ِ ملیجک!

هرچه جواهر بُوَد  خزانه ی  سُلطان
حق ّ ِ ملیجک بود و مال ِ ملیجک!

هرچه  سمند  است  در طویلۀ  شاهی

مال ِ ملیجک  بُود  و باب ِ ملیجک  


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 18 فروردین 1394 ساعت  6:59 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

زیر 12 ساعت

پلان 1 :

سکانسی از فیلم «الرساله» یا همان «محمدرسول الله»(ص) را به یاد دارم که مسلمانها ظاهرا پس از ناکامی در یک رخداد نظامی یا سیاسی، بیل و کلنگ به دست با سخت کوشی بر روی زمین کار می کنند.

در این هنگام یکی از سران تن پرور و لجوج مشرکان یا منافقان که در سایه نشسته است با عصبانیت از رفتار مسلمانها با رفیق خود درباره روحیه خستگی ناپذیر و پر تلاش آنها در صحنه های مختلف و بخصوص هنگامی که از کارزارهای اجتماعی/سیاسی/نظامی فارغ می شوند و به زندگی روزمره باز می گردند، گفتگو می کند.

شاید یکی از صحنه های جذاب و گیرای این فیلم به یاد ماندنی همین باشد. بخصوص برای امروز ما و اکثر مسلمانها در دنیای اکنون که متاسفانه حرکتهای نادرست، خشونت بار و تروریستی برخی گروه های به ظاهر مسلمان، این ذهنیت را برای مردم خلق کرده که هر جا چند مسلمان دور هم جمع شوند، به دنبال خون و خونریزی به نام جهاد هستند که مثلا دولتی به نام دولت اسلام برپا کنند.

پلان 2 :

داعش ، جبهه النصره، القاعده ، طالبان ، بوکو حرام و صدها گروه مدعی اسلام گرایی تا زمانی که اهدافشان هم سو با قدرتهای استکباری است، مورد حمایت آنها قرار می گیرند. مثلا داعشها و جبهه النصره تا زمانی که با دولت بشار اسد مبارزه می کنند مورد حمایت علنی قدرتهای استکباری قرار می گیرند. اما جالب اینکه همین گروه ها به محض آنکه فرصت پیاده کردن آن تئوری های کذایی و به اصطلاح اسلامی را پیدا می کنند، آنوقت سران استکبار دست به سکوت زده و در ظاهر از آنها برائت جسته و در باطن به حمایت خود ادامه می دهند. وقتی داعشها فرصت پیدا می کنند ادعاهای خود بر علیه دولت سوریه را در عراق اجرایی کنند، یعنی شروع میکنند به پیاده کردن شریعتی که مثلا بر سر آن با دولت غیر شرعی بشار اسد مبارزه کرده اند، آنوقت آن روی سکه این تفکر افراطی نمایان می شود. قتل و خونریزی و جنایت و خلق صحنه های خشنونت بار و وحشت آفرین و نفرت افزا نسبت به اسلام و قرآن و پیامبر اکرم(ص)، همگی به نام اسلام، محصول اجرایی شدن تئوری و سبک حکومت داری و زندگی داعشها در پیش چشم مردم دنیای ما است.

پلان 3 :

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در روز چهارم تیرماه ۱۳۶۷، زمانی که رئیس‌جمهور ایران بودند، به درخواست دکتر سید علیرضا مرندی -وزیر پیشین بهداشت و درمان- در مراسم افتتاح طرح «بسیج سلامت کودکان» شرکت کردند و پس از سخنرانی در آن مراسم، با خوراندن قطره‌ی فلج اطفال به چند کودک، فاز عملیاتی این طرح را افتتاح کردند. این طرح در سال 73 با هدف ریشه کن کردن فلج اطفال مجددا فعال شد. با اشارت مقام معظم رهبری 600 هزار بسیجی با مراجعه به تک تک منازل هم وطنانمان به کودکان زیر 5 سال واکسن فلج اطفال خوراندند. این اولین عملیات گسترده غیرنظامی بسیج پس از جنگ بود.

در نتیجه؛ زیر 12 ساعت، 9 میلیون نفر کودک زیر 5 سال واکسن فلج اطفال دریافت کردند و این مدیریت زمان حیرت انگیز، گام اساسی برای ریشه کن کردن فلج اطفال شد.

پلان 4 :

پلان 5 :

پلان ... :

اهل سینما به یک برداشت از یک صحنه، پلان می گویند.

از به هم چسبیدن چند پلان، سکانس به وجود می آید.

در سایه پلان هم دلی و هم زبانی دولت و ملت، امکان خلق سکانسهای زیبای کمتر از 12 ساعت به وفور وجود دارد. 

 

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22995/B/13920404_0122995.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 18 فروردین 1394 ساعت  12:09 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

سخاوت آمریکایی

آزمایشگاه تحقیقاتی نیروی دریایی آمریکا در 20 سپتامبر 2002 اولین نسخه «سامانه تور» را عرضه کرد.

سامانه تور چیست ؟

این نرم‌افزار از سیستم مسیریابی پیازی استفاده می‌کند، وظیفهٔ اصلی آن ایجاد شبکه‌ای امن برای مکالمات دولتی است. پس از ایجاد تور، این پروژه توسط خبرنگاران، مخالفین حکومت‌ها، سازمان‌های اطلاعاتی و پلیس مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در سال ۲۰۱۰ این پروژه توسط بنیاد نرم‌افزارهای آزاد به عنوان پروژهٔ آزاد نمونه انتخاب شد. دلیل آن کمکی که این نرم‌افزار به گروه‌های آزادی‌خواه در کشورهایی مانند ایران و مصر که با سانسور اینترنت دست و پنجه نرم می‌کنند.

در حال حاضر "تور" امن ترین فیلتر شکن جهان و بهترین نرم افزار برای ناشناس ماندن در فضای سایبری است. به گونه‌ای تا کنون که هیچ سازمان و نهاد امنیتی قادر به شکافتن کدهای آن نبوده است.

هم اکنون ورژن جدید این سامانه در سایت این پروژه موجود است. جالب است که راهنمای این سامانه به زبان فارسی هم در این سایت در دسترس است.

سامانه مرورگری تور را که دانلود و نصب کنید با صحنه شگفتی از سخاوت آمریکایی رو در رو خواهید شد.

در صفحه اول مرورگر تور نوشته ؛

 پروژهٔ تور سازمان غیر انتفاعی آمریکایی مختص پژوهش, توسعه و آموزش در زمین ناشناسی و حریم شخصی آنلاين هست.

شگفتا از این سخاوت آمریکایی.

آیا واقعا هدف آزمایشگاه نیروی دریایی آمریکا کمک به توسعه پژوهش و آموزش در کشورها بخصوص ایران است ؟

 

Tor-logo-2011-flat.svg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 15 فروردین 1394 ساعت  11:14 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

حق با گاوچرانهای هفت تیر کش است

بعد از مدتها که فرصت دیدن هیچ فیلم و سریالی را نداشتم توفیق دیدن فیلم سینمایی شین (Shane) از شبکه نمایش را پیدا کردم. یک وسترن رمانتیک. محصول 1953 آمریکا.

«هفت تير كشي به نام شين به شهر كوچكي به نام وايومينگ مي رود و در مزرعه جواستوارت اقامت مي كند. رايگر سعي دارد مزرعه داران را وادار به كوچ كند تا زمينهاي منطقه را صاحب شود و براي همين از استوارت مي خواهد براي مذاكره به نزد او برد ولي شين مي فهمد كه آنها قصد دارند استوارت را بكشند  و...»

یک فیلم آمریکایی آمریکایی. جدال بر سر تصاحب زمین و کشت و کار و کشاورزی و ...و بحث بر سر حق مالکیت. «در اصل مردمی که تعلق به زمینی ندارند، جدال آشکاری بر سر تثبیت مالکیت بر زمین دیگران خواهند داشت».(کلمه حکمت آمیزی از بنده حقیر) 

در جایی از فیلم، جواستوارت با سرکرده هفت تیرکشهای گاو چران بر سر حق مالکیتش بر زمینی که آباد کرده بالا می گیرد. سرکرده هفت تیر کشها ادعا می کند زودتر از کشاورزها به این منطقه آمده و درگیری های شدیدی با سرخپوستها داشته و بر این اساس حق با آنها یعنی گاوچرانهای هفت تیر کش است .

در صحنه آخر  شین دستش را بر روی سر پسر جواستوارت می گذارد و می گوید: «به مادرت بگو که در این دره دیگر احتیاجی به سلاح نیست». در این فیلم با دو دسته وسترن روبرو هستیم؛ وسترن بد و وسترن خوب. و البته هر دو گروه هفت تیرکش و گاوچران. وسترنهای خوب شعارهای صلح طلبانه می دهند و تابع دموکراسی هستند و وسترنهای بد زبانشان زبان تجاوز است و اشغال و هفت تیر کشی.

جان اف کندی در مراسم تحلیف ریاست جمهوری ایالات متحده در سال 1961 سخنی گفت که در آمریکا و دنیا مشهور شد. او گفت ؛

«نپرسید کشورتان چه کاری برای شما می تواند بکند،

بپرسید شما چه کاری می توانید برای کشورتان بکنید.» 

بگذریم که این سخن از جان اف کندی نبود، بلکه 50 سال  قبل از آن در مقاله ای در یکی از روزنامه های عربی لبنان آمده بود. این سخن از آن جوانی به نام «جبران خلیل جبران» بود. البته در آن زمان گمنام بود و بعدها با نگارش کتابهایی بخصوص کتاب «پیامبر» از شهرت جهانی برخوردار شد.     

از همه این حرفها که بگذریم می رسیم به بحث داغ مذاکرات و توافقات هسته ای. تیم مذاکره کننده ما چه رو در روی وسترن خوب و چه رو در روی وسترن بد قرار گرفته باشد، در هر دو صورت با خصلت های آمریکایی روبرو شده که البته این خوی و خصلتها در نمایندگان اروپایی هم متجلی شده است. در این سلسه مذاکرات اگر تیم مذاکره کننده ما فقط و فقط به این سخن جبران خلیل جبران بیندیشد، مغلوب وسترنها نخواهد شد. این تازه گذشته از سخنان رهبر معظم انقلاب است که با قدرت و حکمت با تیم مذاکره کننده هم زبانی و هم دلی و همراهی می کند.

alt  


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 15 فروردین 1394 ساعت  7:36 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

هم دلی و هم زبانی

به یاد دارم در منزل یکی از بستگان شاهد صحنه خاطره انگیزی بودم. صبح بود و صبحانه کله پاچه و البته نه چندان مبسوط.

کله مبارک که بر سر سفره نزول اجلال کرد، آقایان دست به کار شدند. همینجا محض مزاح و به قول تلویزیونی ها میان برنامه ای در پرانتز عرض کنم که یک روز در مغازه کله پاچه ای بودم. مردی در کسوت مشتی ها وارد مغازه شد و بی توجه به سایر مشتریان ، دستی بر سبیل پر پشتش کشید و به کله پز گفت؛ آقا یه کله لخت کن. بگذریم.

آقایان حاضر بر سر آن سفره دست به کار لخت کردن، عذر می خواهم تشریح کله مبارک شدند. تک تک بخش های چرب و خوشمزه کله یکی یکی از هم جدا شده و در سینی وسط سفره در کنار هم جای می گرفت و بزاق سفره نشینان را بدجور تحریک می کرد. مجددا محض مزاح و به قول تلویزیونی ها میان برنامه ای در پرانتز عرض کنم؛ معتقدم هر کدام از ما ایرانی ها یک «داعشی درون» داریم. این را سر سفره کله خوران تجربه کنید. بگذریم.

کله که لخت شد، عذر می خواهم ؛ تشریح شد، نوبت تقسیم رسید. بر ما واضح و مبرهن است که بر اساس آن حکایت معروف که نمی دانم لقمان حکیم بوده یا یک حکیم دیگر، بهترین و بدترین جای گوسفند، زبانش است. روی همین اصل، آقایانی که دستی در کار تقسیم کله مبارک داشتند زبان را عادلانه و به قطعات مساوی میان خود تقسیم کردند و سپس به سرو سایر بخشهای کله میان زنان و فرزندان زبان بسته پرداختند. جای شما خالی حکایتی بود آن صبحانه نه چندان مبسوط. از همه جالب تر اینکه زنان و فرزندان حاضر سر سفره آنچنان همدلی شگفتی از خود نشان می دادند که آقایان با آسودگی خاطر با زبان کله، هم زبانی کرده و با خیال راحت آن را نوش جان کردند.

بر این همدلی و هم زبانی هزاران بار احسنت و آفرین گفتم. و بر این وفاقی که بر سر سفره های ما ایرانی ها موج می زند خداوند را از عمق وجود سپاس گذاری کردم . سال هم دلی و هم زبانی دولت و ملت بر همگان مبارک.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 6 فروردین 1394 ساعت  11:03 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

خرگیری دیجیتالی

نمی دانم چه شد که در میان گفتگوهای متنوع میهمانان، یک دفعه بحث به قیمت رسیور کشید. و ناگهان فیل یکی از حاضران به یاد طرح جمع آوری آنتن های ماهواره افتاد. طرحی که در آن مردم رسیور، بشقاب و سایر مخلفات گیرنده ماهوره خود را تحویل می دادند و یک گیرنده و رسیور دیجیتال داخلی برای دریافت برنامه های سیما تحویل می گرفتند. البته به شرط صحیح و سالم بودن  رسیور و سایر تجهیزات گیرنده ماهواره. و البته این طرح در ظاهر اندکی منطقی تر، عاقلانه تر و محترمانه تر از سایر طرح های ضربتی/کماندویی جمع آوری تجهیزات ماهواره  به نظر می رسد.

یکی از اقوام تعریف می کرد؛ یکی از دوستانم رسیور و سایر تجهیزات کامل ماهواره خود را به مجریان طرح، مستقر در فلان مسجد تحویل داد. مامور دریافت رسیور با چه وسواسی سلامت دستگاه را چک کرد و تا مطمئن نشد که تمام تجهیزات گیرنده ماهواره سالم است، در عوض آن گیرنده دیجیتال داخلی را تحویل نداد. با آسودگی خاطر و رضایت کامل، گیرنده دیجیتال را به منزل بردم و با حس معنوی و غرور ملی/مذهبی خاصی که خبر از کوبیدن مشت محکم بر دهان استکبار جهانی و غول های رسانه ای و خنثی کردن توطئه های آنها برای فروپاشی بنیان خانواده و ... در مقابل چشمان زن و فرزند به سرعت دستگاه دیجیتال اهدایی و مقدس را وصل کردم. ده دقیقه ای نگذشته بود که یکدفعه دستگاه خاموش شد و دیگر روشن نشد. به سرعت دستگاه را باز کردم و به مسجد بردم تا تحویل دهم. مامور دریافت رسیورها از پذیرفتن گیرنده دیجیتال معیوب که همین چند لحظه پیش تحویلم داده بود امتناع کرد. گفتم برادر، اخوی، حاجی، سید حداقل حالا که من داوطلبانه دستگاه گیرنده ماهواره سالم با چندین برابر قیمت این گیرنده دیجیتال فکسنی را به شما تحویل داده ام و شما گیرنده به اصطلاح اهدایی و مقدس و معیوب خود را تعویض نمی کنید، حداقل دستگاه رسیور خودم را بازگردانید. می گفت از من اصرار و از آن برادران انکار که تجهیزات دریافت شده به هیچ وجه تحویل مجدد نمی شود. و فصلی مفصل و شگفت از خطرات ماهواره و تاثیر آن در فروپاشی بنیان خانواده و انحرافات جوانان و از همه بدتر روابط و اخلاق اجتماعی... برایم شرح داد. خلاصه در حالت «خسر الدنیا و الآخره» دست از پا دراز تر و با دست خالی اما خوشحال از حفظ نظام خانواده و طهارت افراد و رعایت اخلاق اجتماعی روانه منزل شدم.

به یاد حکایت خرگیری مثنوی افتادم که مردی با ترس و لرز از ماموران، خودش را به خانه ای افکند.

صاحب خانه پرسید؛ چه خبر است؟

گفت؛ بیرون خانه خر می گیرند.

صاحب خانه خندید و گفت؛ تو چرا ترسیدی ؟ مگر خری ؟

مرد گفت؛ اینقدر گرم گرفت و گیرند که می ترسم اشتباهی به جای خر بگیرندم.

گفت بس جدند و گرم اندر گرفت           گر خرم گیرند هم نبود شگفت

بهر خرگیری بر آوردند دست               جدجد، تمییز هم برخاستست

چونک بی‌تمییزیان‌مان سرورند            صاحب خر را به جای خر برند


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 6 فروردین 1394 ساعت  9:25 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

کلیک جهنمی

مرورگر موزیلا را باز کردم تا از طریق پایگاه YAHOO ایمیلم را چک کنم. صفحه اول یاهو در صفحه اول مرورگرم ذخیره شد. حالا هر وقت مرورگر را باز میکنم آن صفحه اول ذخیره شده هم می آید. در آن صفحه سه تصویر از زنی برهنه وجود دارد که تغییرات اندام خود را به نمایش گذاشته و مشغول سلفی گرفتن تمام قد از خود است. نمی دانم چرا حواسم نیست این صفحه را از حافظه مرورگر پاک کنم.

پسر کوچکم تا چند روز دیگر سه سالگی را پشت سر می گذارد ,و وارد سال چهارم زندگی اش می شود. به او یاد داده ام که بخشی از بدنش خصوصی و باید محافظت شده و پوشیده بماند. به خوبی یادگرفته و پذیرفته است. نشان به آن نشانی که شب عید رفته بودیم خرید پیراهن و شلوار. فروشنده جلوی محمد مهدی شلوار از پای کودک مانکن بیرون کشید. پسرم نفس عمیقی به نشانه تعجب از یک کار بد کشید. فروشنده متوجه شد و برای توجیه کارش گفت کار بی ادبانه ای کردیم.

 پسرک گاهی با لپ تاب بازی می کند. علاقه بسیاری به جستجوی تصاویر حیوانات در موتور جستجوگر گوگل دارد. گاهی که لپ تاب روشن و متصل به اینترنت است و حواسمان نیست، حیوانات زیادی به برکت انگشت های کوچک محمد مهدی میهمان دسکتاپ می شود. امروز که لحظه ای حواسم از لپ تاب پرت شد، پسرک مرورگر را باز و بر روی صفحه اول ذخیره شده یاهو، کلیک کرده بود. و عدل تصویر آن زن خودشیفته برهنه باز شده بود. انگشت به دهان و متحیر به صفحه مونیتور لپ تاب نگاه می کنم. با یکی دو کلیک سر به هوای کودک چه تصاویری قابل مشاهده می شود. ما تلاش می کنیم تا به کودک بیاموزیم بخشی از بدنش خصوصی است و کسی حق نگاه به آن را ندارد. حالا یک زن جوان، تمام قد خودش را عرضه کرده است. واقعا چه باید کرد با این کلیک های جهنمی ؟


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 5 فروردین 1394 ساعت  9:19 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

از خاک به خاک

روضه ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام را تا «فزت و رب الکعبه» شنیده ایم. و پس از آن انتقال مولا به منزل و دستگیری و تقسیم شام با قاتل و حضور طبیب و ... شهادت.

اما کمتر با ما از یک رفتار شگفت مولا پس از ضربت خوردن صحبت کرده اند. آنگاه که مولا ضربت خورد فرمود؛« فزت و رب الکعبه» و به سجده در محراب افتاد. در آن حال مقداری از خاک محراب مسجد کوفه برداشتند و بر سر خود ریختند و این آیه را تلاوت کردند؛

  مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فِیها نُعِیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً أُخْرى‏

از خاک شما را آفریدیم و در خاک برخواهید گشت و سپس از خاک خارج خواهید شد.

فقط مردان خدا هستند که در هر حال آیات الهی برای آنها تجلی می کند. و عجیب اینکه در لحظه ضربت خوردن،  یک سیر کامل انسانی برای انسان کامل؛ علی علیه السلام، متجلی می شود. سفر انسان از آغاز خلقت از خاک، تا روز حشر و قیامت و برخواستن از خاک. این آیه یک سیر کامل انسان از خاک به خاک است.

راستی تا به حال فکر کرده اید که هنگام دفن فاطمه سلام الله علیها چه آیه ای بر مولا تجلی کرد؟

گمان می کنم با وجود شواهد وقرائنی که از تاریخ بر می آید و با توجه به حرفها و درد  دلهای مولا هنگام دفن فاطمه سلام الله علیها، آیه امانت بر مولا تجلی کرده باشد.

   انَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها

خداوند از شما می خواهد امانتها را به صاحبانش بازگردانید. البته با شرط حفظ و رعایت امانت.

علی علیه السلام در لحظه وداع با فاطمه سلام الله، با رسول خدا صاحب این امانت حرف می زند و درد دل می کند و درباره این امانت حرف هایی دارد.

عرض کرد یا رسول الله! این دختر شما که به حضور شما می آید، به من نگفت بین در و دیوار چه گذشت «فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ»؛ تو پدری و به تو خیلی احترام می کند، تو از او پرس و جو کن، «فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ.» من کوتاهی نکردم و بیش از این از دست من برنیامد، «سَتُنَبِّئُک ابْنَتُک»؛ همۀ جریان سقیفه را دخترت می گوید. مرا با طناب و با دست بسته به مسجد بردند. دخترت می گوید؛ «سَتُنَبِّئُک ابْنَتُک ... فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ.» صلّی الله علیک یا بنت رسول الله!

 

«السلام علیکم یا أهل بیت النبوّة و معدنَ الرسالة و مختَلَفَ الملائکة و مهبِطَ الوحی ... و رحمة الله و برکاته.»

http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/92-01/21/13920121111540814365683.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 5 فروردین 1394 ساعت  9:16 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

فرخنده 27 سال دارم

کلیپی در یکی از شبکه های اجتماعی به دستم رسید که نشان می دهد زنی در یکی از زیارتگاه های شهری در افغانستان قرآن را سوزانده است. مردم در اطراف زیارتگاه جمع شده بودند و با خشنونت کامل، با فریادهای الله اکبر و شعارهای ضد امریکایی و ضد دموکراسی آن زن را مورد ضرب  و شتم قرار می دهند. صحنه های دلخراشی بود . گزارش گر می گفت خانواده زن مدعی شده اند که فرخنده 27 ساله از تعادل روحی برخوردار نیست. اما مردم در مقابل دوربین با هیجان از ضرب و شتم و در نهایت از سوزاندن زن حرف می زدند. و در نهایت هم گزارشگر گفت این اولین مورد از سوزاندن فردی در کابل است.

در مورد این رفتار خشنونت امیز افغانها با زنی که معلوم نیست سالم باشد چه باید بگویم؟ همین چند روز پیش بود که در خبرها امده بود زنی اهل کابل با انگیزه اعتراض به مزاحتمهای خیابانی مردان ، یک سپر آهنی عجیب  پوشیده و در خیابانها قدم زده است. تصاویر نشان می داد که مردان افغانی با خنده و تمسخر زن را دوره کرده بودند و با مبایلهایشان از او عکس می گرفتند.

واقعا چه باید گفت درباره این خشنونت ها جز اینکه بگوییم «داعش درون» این مسلمانها بیدار شده است.    

از سیره معطر و دوست داشتنی نبی مکرم اسلام نقل می کنم که گاهی نوزدان را برای تبرک بر دامن مبارک حضرت می نشاندند. اتفاق می افتاد که نوزاد بر پای رسول خدا ادرار می کرد. والدین کودک نگران و سراسیمه می خواستند کودک را از رسول الله جدا کنند که حضرت می فرمودند ؛ لا تزرموه . اجازه دهید کودک ادرار کند.

در روایت دیگری نیز نقل شده که مردی در مسجد رسول الله ادرار می کرد. مسلمانها خواستند ممانعت کنند. رسول الله فرمودند لاتزرموه . اجازه دهید ادرار کند. آنگاه مرد را فراخواندند و فرمودند؛ مسجد مکان عبادت و یاد خدا است. در مکان دیگری قضای حاجت کن.

آیا این برخوردهای رسول رحمت و محبت برای ما درس آموز نیست؟

چرا «رسول درونمان» بیدار نمی شود؟

http://iranbrooz.com/wp-content/uploads/2015/02/iranbrooz.com_6345689-1.jpg

 

ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 5 فروردین 1394 ساعت  9:13 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

  • صفحات :  1 2