جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

ملت حساس ما

ما ملت حساسی هستیم. گاهی روی بعضی چیزها دست می گذاریم که کارشناسها انگشت به دهان می مانند. عکس العلمل های ما خارق العاده است. مثلا فرض کنید خانمی مشکلش را در جمعی، ترجیحا فضای مجازی به اشتراک بگذارد. ما چگونه برخورد می کنیم ؟ اجازه دهید ملموس تر و مصداقی تر حرف بزنم.

روزنامه ایران در گزارشی ، واقعه یک دادگاه را که شاکی آن زنی 31 ساله،کارمند و دارای مدرک فوق لیسانس است و تقاضای طلاق داده منتشر کرده است. داستان این زن را بخوانید

«... پس از مدتی خسته شده و برای فرار از حرف‌ها و کنایه‌ها با پیشنهاد یکی از دوستانم تصمیم گرفتم نزد فالگیر بروم تا شاید گره از بخت بسته‌ام باز شود.وقتی موضوع را با مادرم درمیان گذاشتم با خوشحالی زیاد گفت همراهی‌ام می‌کند...»

القصه این خانم به همراه مادرش نزد رمال می روند. رمال هم دختر را با شگردهایی به عقد برادر خود در می اورد. پس از ازدواج زودهنگام و مخفیانه و بچه دار شدن، تازه این خانم می فهمد که همسرش روانی است و قبلا چند زن و دختر دیگر هم گرفته و صاحب بچه شده و ....

الغرض؛ حالا خوانندگان این خبر را که خود ما ایرانی های حساس باشیم ببینید بر روی کدام قسمت از این داستان غمبار زوم/کلیک کرده اند. نظرات کاربران پس از خواندن داستان این زن جوان را بخوانید ؛

_ آخه تو فوق ليسانستو از كجا گرفتي كه پيش رمال مي ري تا بختت باز باشه ؟

 _ تا دلت بخواد از این مدرک دارای بیسواد داریم که فقط مدرک دارن بیشتر هم زنا هستن

_ خیلی ازین دوستان به خاطر درس نمیرن دانشگاه... تنهایی و مجردی و ترس از بی شوهری و پیدا کردن همسر و تفریح گاهی اولویت اصلی هستن... و حالا در کنار اینا یه مدرکی هم میگیرن که اسم فرد فرهیخته و درس خونده رو به همراه داشته باشن

_ ادامه تحصیل چه برای پسر ها و چه برای دختر ها جز بیکاری و بالا رفتن سن ازدواج چیز دیگری نداشته

_ کدوم دانشگاه به شما مدرک دادند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و سایر نظرات مشابه کاربران دیگر که لازم به نقل نیست.

حال دقت کنید حساسیت خوانندگان بر روی کدام بخش متمرکز شده است. کاربران می توانستند مساله رمالی را نقد کنند. می توانستند عدم اهمین به پچ پچ مردم درباره ازدواج دیر هنگام دختران را مطرح کنند. می توانستند عدم اعتقاد به بخت و باز و بسته بودنش را مطرح کنند. و ... . اما دقیقا کاربران دست روی مدرک تحصیلی این زن گذاشته اند و به تمسخر آن پرداخته اند.

نتیجه اینکه در باور مردم ، موفقیت ربطی به مدرک تحصیلی ندارد اما شکستها و ناکامی ها همگی زیر سر مدرک تحصیلی است. حتی برخی عنوان کرده اند که مدرک تحصیلی باعث می شود که دختران ازدواج نکنند. یا برخی دیگر اشاره کرده اند که مدرک تحصیلی عامل بیکاری جوانها است. و ...

دقت کنید ملت حساس ما چگونه موضوع شناسی می کنند. حال به نظر شما این حساسیت درست است یا خیر ؟ 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 ساعت  11:19 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

امضای خوکی

1. پدر دانش اموزی به مدرسه مراجعه کرده واز دست معلم فرزندش شاکی بود. می گفت معلم شما زیر تکلیف فرزند من با امضایش عکس خوک کشیده است و چون خوک حیوان نجسی است نباید این کار را می کرد.

2.یکی از معلمها وقت ملاقاتی گرفت و امد. دو کتاب شعر کودک کار کرده بود. مورد استقبال دانش اموزان هم قرار گرفته بود. کتابها را تقدیم کرد. پر از حس نشاط و پویایی و عجیب عاشق کار با کودکان بود. نمی دانم چه شد که حس کردم این باید همان معلم هنرمندی باشد که امضاهای زیبا پای تکالیف دانش اموزان به یادگار می گذارد. بدون مقدمه به حدسم اعتماد کردم و پرسیدم؛ شما همان معلمی نیستید که با امضای خودتان عکس خوک می کشید؟ جا خورد. فکر کرد می خواهم توبیخش کنم. نگران شد. خواست توجیه کند که خیلی شبیه خوک نبوده و ....

3.گفتم به جای این حرفا برای من روی کاغذ امضای خوکی بکن. با تردید و نگرانی و دستی لرزان امضا کرد. گفتم اینکه شبیه خوک نشد. دوباره امضا کرد. باز هم نشد. گفتم لطفا با خیال راحت یک امضای خوکی فرد اعلی انجام بده. نخواستی امضای دو خوک نشان انجام بده. خندیدیم. فهمید قصد اذیت و عیب جویی ندارم. یک امضای خوکی کرد. زیبا بود. گفت با امضای خودم تصاویر حیوانات دیگر را هم می توانم بکشم. کاغذی جلویش گذاشتم. پر از تصویر حیوانات شد. واقعا هنرمند بود.

4.گفتم درست است که خوک و سگ نجس هستند اما به نام این دو حیوان هم وقتی در کتاب خدا نوشته شده است نمی توانی بی وضو دست بزنی. نجس بودن، حکم شرعی این دو حیوان از نظر لمس کردن و خوردن گوشت انها است. وگرنه که ان دو هم مخلوق خداوند هستند.

5.از آن معلم خواستم تا خودش را اماده کند تا هنرش را در اختیار سایر معلمان قرار دهد تا انها هم بتوانند امضاهای زیبا را یاد بگیرند. خوشحال شد.

http://s6.picofile.com/file/8251538784/423803982_42949.jpg 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 26 اردیبهشت 1395 ساعت  9:30 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

یک نقطه

نقطه چیست ؟

1.از دیدگاه هنرهای تجسمی نقطه ساده ترین واحد تقلیل ناپذیر ارتباطات بصری و مبدا پیدایش فرم است.

2.از دیدگاه دانش نقشه کشی نقطه ناچیزترین اثر شیئ بر روی صفحه را گویند که با هر برخورد بوجود می آید .

3.التَّفهیم (یا التَّفهیم لِأَوائلِ صناعة التَّنجیم )، کتابی به زبان فارسی است که ابوریحان بیرونی در آغاز سده پنجم نوشته است. متن فارسی کتاب را بیرونی به نام «ریحانه» دختر حسین خوارزمی نوشته است. و ظاهرا کتاب به نوجوانان هندسه و حساب و نجوم را اموزش میدهد. در این کتاب نقطه اینگونه تعریف شده است؛ چون خط را نهایت باشد نهایت او نقطه بود. و بدان که نقطه را نه طول است و نه عرض و نه عمق و او نهایت همه نهایت‌هاست.

4.در ادبیات عرفانی گاهی دهان کوچک یار به نقطه تشبیه شده است.

گفتم به نقطه دهنت خود که برد راه      گفت این حکایتیست که با نکته دان کنند

گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین        گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند

که البته این نقطه ، کلید واژه رمزی است برای اسرار عرفانی.

5.یک نقطه هم اهل علم کلام و البته مردم عادی دارند و آن نقطه تسلیم است.

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم        لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

6.همه این حرفها  و بسیاری از حرفهای دیگر درباره نقطه گفته و ناگفته ماند تا این خاطره را برای شما خواننده محترم بازگو کنم.

برای تجلیل و تکریم از معلمان مدارس دارالقران لوح تقدیری اماده کردیم با یک متن ادبی. و در این متن تکه کلامی از مرحوم امام را نقل کردیم به این مضمون؛

همه سعادت ها و شقاوت ها در مدرسه و کلیدش در دست فردی به اسم معلم است.

از قضا تایپیست ما کلمه سعادت را فراموش کرده بود و جمله به شکل کلی تغییر یافته بود . یعنی شده بود؛

همه شقاوت ها در مدرسه و کلیدش در دست فردی به اسم معلم است.

دوست زیرکی در همایش و لحظاتی قبل از اهدای لوحها، شستش خبردار شد و به سرعت تصمیم گرفتیم انها را ندهیم. پس از همایش ما مانده بودیم و لوح ها. به سرعت دوستان همکار را خبر کردم و با کمک چند تیغ صورت تراش نقطه های شقاوت را سریع حذف و قاف را با خودکار تبدیل به عین کردم و تابلوها اماده شد.

7.به یاد این شعر از جناب فاضل نظری افتادم

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست       از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند

با این تفاوت که

پنج نقطه بیش فرق شقی و سعید نیست    

و خوبه که شاعرانه تر بگویم

از پنج نقطه شقاوت اگر بگذری به تیغ     حتما قدم به کوی سعادت نهی سریع 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 25 اردیبهشت 1395 ساعت  12:42 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

معجزه دستها

ورودی مسجد، نایلون به اندازه کافی بود. همه هم بر می داشتند و کفش ها را در نایلون ها می گذاشتند. اما وقتی در ورودی شبستان مسجد با چهره خندان و پرتلاش کفشدارها روبرو می شدند دلشان نمی امد کفش را داخل مسجد ببرند. قفسه های کفشداری پر از کفشهایی بود که همگی داخل پلاستیک بودند.

دو رکعت نماز تحیت مسجد را خواندم و پشت بندش نماز امام زمان. تا اذان مغرب چیزی نمانده بود. خوشبختانه پس از نماز امام زمانم، اذان شد. نماز را با جماعت با شکوه مسجد جمکران خواندم. هنوز نمازگزارها در صفها بودند که بلند شدم خارج شوم. از دور دستی برای محراب سبز مسجد تکان دادم. سراغ کفشداری رفتم تا کفشهایم را تحویل بگیرم.

مرد میان سال و محترمی با شتاب کفشها را تحویل می داد. یک لحظه خجالت کشیدم. جای پدرم بود. گفتم خوب است برای تشکر هم شده تا خواست شماره کفشم را بگیرد لحظاتی دستش را در دستم بگیرم. شماره را از جیبم در اوردم. دستش را دراز کرد. شماره هنوز در دستم بود. خواست شماره را بگیرد دستش را گرفتم. نگاهمان در هم قفل شد. لبخند زدیم. فهمید که شرمنده اش هستم. حس خوبی ایجاد شد. دستش را رها کردم. خم شد . کفشم را از قفسه بیرون اورد. این بار او دستم را گرفت. دوباره نگاهمان در هم قفل شد. لبخند زدیم. حس خوبی ایجا شد. دستش را کشید. دستم پر بود. شکلات کفشداری مسجد جمکران فارق از اینکه چه مارکی دارد ارزش معنوی برایم داشت.

تجربه جالبی پیدا کرده بودم. رفتیم قم. حرم حضرت معصومه. آنجا هم معجزه دستها را امتحان کردم. نه برای شکلات. برای شیرینی محبت و احترام به مقام خدمت گذاران استان مقدس اهل بیت.امتحان کنید. معجزه می کند. دستها.

http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/1394/04/31/139404311157252085735144.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 10 اردیبهشت 1395 ساعت  7:26 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

کتاب ستیزی

1.اردیبهشت ماه، فصل کتاب است. بهار با بوی کتاب حس و حال خاصی دارد. و اوج شکفتن غنچه های دانایی در نمایشگاه سالانه کتاب تهران متجلی می شود.

2.کتابی به زبان عربی مطالعه می کنم با عنوان ؛«حرق الکتب فی التراث العربی». سوزاندن کتاب در فرهنگ عربی/در آثار عربی. این کتاب به مساله سوزاندن کتابها در میراث فرهنگی عرب پرداخته است. نویسنده به بررسی حوادث و رخدادهایی که منجر به نابودی کتابها شده می پردازد. البته وی می نویسد تنها به دو عامل نابودی کتابها اشاره کرده است . یکی حاکمان و دیگری اشخاص/افراد. و البته به انواع و اقسام راه های نابود شدن کتابها در فرهنگ عربی نیز اشاراتی دارد.

3.نویسنده کتاب را با این روایت آغاز می کند که ؛ «انا امه امیه و لا نکتب و لا نحسب». ما امتی درس نخوانده و امی هستیم و نمی نویسیم و نمی شماریم. روایتی بسیار حیرت انگیز که واقعا دور از ذهن است. و البته این روایت و روایاتی از این دست یکی از اسباب و عوامل کتاب ستیزی در فرهنگ عرب بوده است.

4.نویسنده همچنین به شش دلیل/عامل کتاب ستیزی/سوزی اشاره می کند:

عوامل شرعی

عوامل علمی

عوامل سیاسی   

عوامل اجتماعی قبیله ای

عوامل فردی

عوامل تعصبی

5.نویسنده در ادامه به راه های کتاب ستیزی/سوزی اشاره می کند

سوزاندن

دفن کردن

شستن با اب یا غرق کردن در اب

تکه تکه کردنو پاره کردن

6.در ادامه نویسنده به شکل مفصل به بررسی همان دو عاملی که انتخاب کرده بود می پردازد. یکی حاکمان/سلطه و دیگری افراد/اشخاص. در بخش حاکمان به تفکیک سالهایی که کتاب ستیزی در ان اتفاق افتاده به شرح رخداد می پردازد.

7.یکی از رخدادهای کتاب ستیزی در سال 583 هجری قمری به وقوع پیوسته است. و داستان بسیار هولناکی است. محمد بن زکریای رازی را همه ما می شناسیم . پزشک و فیلسوف بزرگ و یکی از مفاخر ما مسلمانان/ایرانیان. گفته شده وی برای منصور بن نوح سامانی کتابی در علم کیمیا می نویسد . علم کیمیا از علوم غربیه است. همان علمی که به کمک ان می توان سایر فلزات را به طلا تبدیل کرد. خلیفه از زکریای رازی می خواهد که انچه نوشته شده را عملی کند. رازی از خلیفه امکانات و زمان می خواهد. اما متاسفانه در زمان مقرر موفق به عملی کردن فرضیه های نوشته شده در کتاب نمی شود. خلیفه عصبانی شده و نسبت دروغ به رازی داده و دستور می دهد انقدر کتاب را بر سرش بکویند تا تکه تکه و نابود شود. رازی هم در اثر این ضربات بینایی خود را از دست می دهد.  


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 5 اردیبهشت 1395 ساعت  10:01 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1