جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

واشر ترسونده

توی این تابستون دمای ماشین بدجور بالا میره، رادیاتور مدام جوش میاره، آبهاش تخلیه میشه و ...تا دیشب که کلا فن ماشین از کار افتاد.

امروز رفتم پیش باطری ساز. بعد از تعویض ترمستات و سرویسهای دیگه، استارت زدم. فن ماشین به کار افتاد، اما خاموش نمی شد. اوستا مدارها را چک کرد و گفت سالمه. دنبال علت خاموش نشدن فن بود. در نهایت گفت؛ «واشر ترسونده».

گفتم: اسم علمیش چی میشه؟

گفت: شنیدی میگن «آب و روغن» قاطی کرده ؟

گفتم؛ خب

گفت: یه همچین چیزی

روم نشد بپرسم اسم علمی «آب و روغن قاطی کردن»، چیه ؟

توی گوگل دارم جستجو میدهم ؛ «واشر ترسونده»، «آب و روغن قاطی کرده» و ...

در یکی از تالارهای تخصصی، علی آقا نامی به سوالات مکانیکی کاربران پاسخ می دهد. پاسخ دادن علی آقا هم کم از این اصطلاحات عجیب و غریب اما جالب ندارد؛

«باید سر سیلندر باز بشه و واشر سر سیلندر معیوب تعویض بشه ، بسته به وضعیت سر سیلندر ممکنه نیاز به کف تراشی و... پیش بیاد. در مورد هزینه هم حدودا" 300 هزار تومن در نظر بگیرید البته برای تعمیر اصولی و درست، نه تف مالی ...»

حالا دنبال کلید واژه «تف مالی»ام. واژه ای که خارج از حوزه مسائل فنی/مکانیکی هم استعمال میشود. «تف مالی» کردن به معنای سر هم بندی کردن، ماست مالی کردن و ... است.

راستی از حال و روز مردم و واشر ترسوندنشون و آب و روغن قاطی کردنشون و ... میشه فهمید که در عرصه مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ... مسوولان چقدر مدیریت «تف مالی» را نهادینه کرده اند.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 30 مرداد 1394 ساعت  12:59 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 2

صدقات استراتژیک

1.کلیب کوتاهی در شبکه های اجتماعی منتشر شده که عکس العمل تعدادی کودک را به تصویر می کشد. کودکانی که برای روز «هالوین» به در منازل همسایه ها مراجعه کرده و از آنها شکلات هدیه گرفته اند. حالا و در مقابل دوربین به آنها اطلاع می دهند شکلات آنها را خورده اند. واقعا عکس العمل کودکان دیدنی و قابل تامل است. از همه جالب تر این سنت/رسم مراجعه به خانه همسایه ها. چیزی شبیه مراسمهای مشابه داخل کشورمان در شهرها و روستاها.

 2.«هالووین» یکی از جشنهای سنتی مغرب‌زمین است که مراسم آن در شب ۳۱ اکتبر (نهم آبان) برگزار می‌شود. بسیاری از افراد در این شب لباس‌های عجیب و غیرمرسوم می پوشند. کودکان برای جمع‌آوری نبات و آجیل به در خانه دیگران می‌روند. جشن هالووین بیشتر در کشورهای آمریکا، ایرلند، اسکاتلند و کانادا مرسوم است. این جشن را مهاجران ایرلندی و اسکاتلندی در سده نوزدهم با خود به قاره آمریکا آوردند.یکی از نمادهای هالووین یک کدوتنبل توخالی است که برای آن دهان و چشم به صورتی ترسناک درآورده شده و با روشن کردن شمع در درون کدوتنبل به آن جلوه‌ای ترسناک داده می‌شود.

3.شاید برای بعضی از ماها مراجعه به در خانه دیگران چندان پسندیده نباشد. اما اگر از یک زاویه دیگر به این موضوع نگاه کنیم این مراجعه به نوعی بخشی از یک مشارکت عمومی می باشد. و عملا این مشارکت با نامهای مختلف در حال اتفاق افتادن است. بسیاری از خیریه ها در کشور ما به صورت مستقیم ماهانه یا چند ماه یک بار مامور وصل خود را به در خانه های مشترکان می فرستند و به جمع آوی کمک  می پردازند و چه مشکلاتی که از رهگذر این مشارکت های مردمی حل نمی شود.

4.عروسک باربی پیر شده است. قریب 5 دهه از زمان تولید این عروسک متنوع و پر تیراژ و پر حرف و حدیث می گذرد. کارشناسان و منتقدان این عروسک معتقدند فقط کودکان و آنهم به کمک نیروی تخیل، این عروسک را در این ابعاد می پسندند. اما برای نوجوانان، گذشته از فرهنگ سازی نادرست و ارایه الگوی غیر قابل تطبیق با ویژگی های جسمی آنها اصلا قابل پذیرش نیست. پسر جوانی نسل تازه ای از عروسک را طراحی کرده است.  «نیکلای لام» طراح 25 ساله امریکایی عروسک «لامیلی» می گوید؛ شعار این عروسک؛ «متوسط زیبا است» می باشد. لامیلی دختری با اندامی متوسط، سالم و قوی و با آرایش بسیار کم است و اندام او بر اساس متوسط ابعاد جسمانی یک دختر جوان ۱۹ ساله طراحی شده است.لامیلی بر خلاف باربی بلوند نیست و موهایی قهوه‌ای دارد.در بیشتر عکس‌های تبلیغاتی، لامیلی پوشیده‌تر از باربی لباس پوشیده است و به گفته آقای لام، در کمد لباس لامیلی،لباسها ساده هستند:"لامیلی شخصیتی تازه در دنیا عروسک‌ها خواهد بود، شخصیتی که تا به‌ حال نمونه‌اش وجود نداشته است." (این خبر تقریبا مربوط به دو سال پیش است).

5. نیکلای لام طراح ۲۵ ساله آمریکایی از عموم مردم در خواست ۹۵ هزار دلار کمک مالی کرده بود تا بتواند این عروسک را وارد بازار کند؛ اما با اینکه هنوز مدتی به پایان مهلت جمع‌آوری کمک مانده، او بیش از مبلغ مورد نیاز را دریافت کرده است.

 6.حرف در این نوشته بر سر مشارکت های مردمی و گونه های متنوع آن بود. مردم ما بهترین نمونه مشارکت جمعی را از قبل از انقلاب تا کنون به نمایش گذاشته اند. امید که اکنون این مشارکت ها راهبردی تر انجام شود. چرا اگر جوانی ایرانی طرح و خلاقیتی دارد دست پیش مردم دراز نکند؟ و مردم چرا نباید از جوان مبتکر و خلاق میهن خود حمایت نکنند؟ نباید به مشارکت های مردمی فقط در قالب صدقات و تبرعات و خریه نگاه کرد. امروز رییس جمهور امریکا با همین پولهای مردمی انتخاب می شود. و البته این کمکها تضمین کننده مردمی ماندن مسوولان هم خواهد شد.   


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 30 مرداد 1394 ساعت  10:04 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

تنهایی عاشق

دوستم سراسیمه آمده توی اتاق کارم. همینطور ایستاده و با عجله میخواهد حرف بزند. میگوید خیلی مهم است. پسری آمده که عاشق شده که خودکشی کرده و و و ... . به دوستم می گویم؛ بگذار بنشینیم و حرف بزنیم. اینطور که با عجله نمی شود. یک بسته شکلات که به مناسبت میلاد کریمه اهل بیت دریافت کرده ام را به دوستم می دهم. می گذاردش روی میز. می نشینیم. حرف می زنیم. می گوید؛ عاشق شده. خودکشی کرده. پدرش گفته باهش حرف بزنید. می گویم واقعا عاشق شده؟ می گوید بله احمق توی دانشگاه با دخترا ... . حرفش را قطع می کنم. میگویم به حالش غبطه می خورم. چشمهای دوستم گرد می شود. بسته شکلات را بر می دارم. به هوا پرتاب می کنم. می افتد روی میز. به دوستم می گویم؛ ببین افتاد. توی هوا نایستاد. القسر لا یدوم. یعنی هر حرکتی بر خلاف اصلش باشد دوام ندارد. اصل در دوران زندگی این جوان بر عاشقی است. همین است که می گویم غبطه می خورم. اگر عاشق نباشد باید تعجب کرد. حالا دهان دوستم باز مانده است. می گویم از این ها کم پیدا می شود. یک زمانی یک عده عاشق شدند، رفتند، شهید شدند. تعجبش بیشتر می شود. می گویم باید این جوان را تشویق هم بکنیم. اما ...

درست است عاشق شدنش طبیعی است. اما عاشقی کردنش غیر طبیعی است. چرا خودکشی کرده ؟ چرا این فرصت خوب را خراب کرده ؟

«من عشق فكتم و عف و صبر فمات مات شهیدا و دخل الجنة»

دوستم اصرار می کند که بگذار بیاید ببینی اش. می گویم؛ نه. گریه ام می گیرد اگر ببینم اش. حال خونین دلان که گوید باز....

http://images.persianblog.ir/751505_RCZJsCIg.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 27 مرداد 1394 ساعت  10:46 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

حق مسلم عاشق شدن

یک مشاور خانواده می گوید:

«اگر نقش های اصلی سریال «تنهایی لیلا» به من مراجعه می کردند، نمی گذاشتم ازدواج کنند»(1)

سپس می افزاید؛

«مثلا همین سریال تنهایی لیلا اگر این دو نفر برای مشاوره ازدواج نزد من می آمدند قطعا مخالفت می کردم و قاطعانه اعلام می کردم که حق ندارید ازدواج کنید چون از دو فرهنگ و خانواده جدا هستند و تنها خانم احساساتی شده و شاید بعد از یک سال مرد بمیرد و زندگی آنها ادامه پیدا نکند.»(2)

این مشاوره خانواده استاد حوزه و دانشگاه است. وی روحانی هم هست.

از این استاد مشاور خانواده می پرسم؛

حاج آقا اگر پیامبر اکرم(ص) و حضرت خدیجه(س) قبل از ازدواج برای مشاوره نزد شما می آمدند، قطعا با ازدواج آن دو بزرگوار هم مخالفت می کردید. و در نتیجه پیامبر اسلام از سرمایه خدیجه در راه ترویج و نشر آخرین دین الهی محروم می ماند. و آن وقت از کجا معلوم که سرنوشت اسلام جوان چه می شد؟ و اگر چنین می شد قطعا موجودیت جنابعالی در بیش از هزار و چهارصد سال پس از بعثت نبی مکرم هم در هاله ای از ابهام فرو می رفت.

مشاور گرامی؛

داستان تنهایی لیلا ، از مقوله محاسبات روزمزه نیست که می خواهید با فرمولهای مشاوره ای درستش کنید. داستان تنهایی لیلا داستان خرابی و پریشانی است که؛

تا پریشان نشوی کار به سامان نشود

داستان عشق است که؛

عشق شوری در نهاد ما نهاد

حاج آقا به حق مسلم عاشق شدن آدمها باید احترام بگذاریم.

 

پی نوشت

1. ttp://khabaronline.ir/%28X%281%29S%28ui5b2ulkzxh2

1csrc2xnfdsq%29%29/detail/445231/society/social-damage

2.همان


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 21 مرداد 1394 ساعت  9:07 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

عصر خراسها

1. «روغن کشی از کنجد در حضور مشتری». این را پشت شیشه مغازه ای روی یک تکه کاغذ نوشته بودند. یعنی در یک لحظه و با کمک دستگاه کوچکی، از کنجد یا سایر دانه ها، روغن می کشند. با توجه به اینکه روغن های موجود در بازار چندان مورد اعتماد نیست، بسیاری از مردم ترجیح می دهند روغن طبیعی را از این مغازه ها و با اطمینان کامل خریداری کنند.

2. در شهر «هرات» واقع در غرب «افغانستان» هنوز از طریق «خراسها» روغن گیری می کنند. خراس یک آسیاب کوچک است که دانه های کنجد را در آن می ریزند. با دسته ای که متصل به حرکت دایره وار شتری است، این دانه ها را در خراس/هاون می کوبند. زمان لازم برای روغن گیری از کنجد یک شبانه روز است.

3.استادان ما معتقد بودند تا طالب دانش مثل دانه های کنجد زیر فشار شدید قرار نگیرد، نمی تواند جوهره علمی/معرفتی خود را نشان دهد. این دقیقا تئوری/ استراتژی آموزشی/تعلیمی گذشتگان ما بوده است. در همان زمانهای نه چندان دوری که روغن کنجد در خراس/هاون ها به دشواری استحصال می شد.

4.اکنون روغن گیری از دانه ها به کمک دستگاه، به چیزی بیش از تفریح شبیه نیست. تکنولوژی در عرصه تعلیم/تربیت هم به کمک ما آمده است. دیگر نیاز نیست از روغن گیری کنجد، تمثیلی برای رنج دانش اندوزی برای نسل جوان استفاه کنیم. اما آیا واقعا در عرصه دانش، داستان به همین سادگی و راحتی است ؟ 

از کنجد اینجوری روغن میگیرن! +عکس,گالری عکس های جالب و زیبا


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 21 مرداد 1394 ساعت  6:37 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

عناصر آرامش بخش

ضرب آهنگ سریال «تنهایی لیلا» به کمک همه عناصر هنری و بخصوص فلاش بکهای پی در پی، بر دل بینده نشسته است. داستان سریال اتفاق افتاده اما اکنون ما تبدیل شده ایم به جریان سیال ذهنی لیلا که در مرور خاطراتش، همسفرش هستیم و مرتب از حال بد امروز او به حال خوب دیروزش سیر می کنیم تا از چرایی بد حالی امروز او آگاه شویم.

هر چه از لایه های داستان رمزگشایی می شود و رخدادها پیچیده تر و هیجان انگیز تر می گردد، بیننده در تب و تاب پیگیری بیشتر سریال قرار می گیرد.

هر چه روایت زندگی لیلا تلخ تر می شود ، حضور عناصر آرامش بخش در داستان بیشتر به چشم می آید. کنار هم قرار گرفتن عناصر آرامش بخش؛

پدر و مادر و برادر محمد،

روحانی

روحانیت فضای امامزاده

پلیس.

در لحظاتی که می دانیم نیروهای شیطانی به دنبال نیات شوم خود هستند، همراهی عناصر آرامش بخش در داستان به شدت بر ناخودآگاه بیننده تاثیر می گذارد. و در نهایت؛

ارزشهای نظام خانواده و پیوندهای خانوادگی

نظام روحانیت

معنویت محوری

نظام قانون و جایگاه امنیت

را به بهترین شکلی به بیننده منتقل می کند.

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ

بر آنان که گفتند : پروردگار ما الله است و پايداري ورزيدند، فرشتگان فرود مي‏آيند که مترسيد و غمگين مباشيد، شما را به بهشتي که وعده داده بودند بشارت است.(فصلت30)

http://pmp3.ir/wp-content/uploads/2281_565.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 21 مرداد 1394 ساعت  9:05 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

آن بر آب، این بر آب

کنسرت خواننده جوان کشورمان بنیامین بهادری در «لس آنجلس» و چند شهر امریکا با استقبال چشمگیری روبرو شده است. اتفاق جالبی است. از آن جهت که تا همین چند سال پیش یکی از دغدغه های اهل فرهنگ و هنر و البته دلسوزان دینی جامعه ما، ورود کاست یا سی دی ترانه های «آن بر آبی» بود. اما الان خواننده داخلی ما به آن بر آب می رود. خب جدا رخداد جالبی است.

اما چند سوال مهم؛

دیروز «آن بر آبی»ها برای «این بر آبی»ها چه ارمغانی داشتند ؟

امروز «این بر آبی»ها برای «آن بر آبی»ها چه ارمغانی دارند ؟

آیا خوانندگان جوان ما برآیند فرهنگ جامعه ما هستند؟

آیا آنها پیام رسان ارزشهای اجتماعی ما هستند ؟

اصلا آیا ما به موسیقی به عنوان یک فرصت برای انتقال ارزشهای اجتماعی و فرهنگ ایرانی/اسلامی کشورمان نگاه می کنیم ؟ 

پوستر تور آمریکایی کنسرت بنیامین/ عکس


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 16 مرداد 1394 ساعت  8:17 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

خلاقیت در داستان نویسی

قرار است فردا در «دانشگاه معارف قرآن و عترت(ع)» در موضوع «خلاقیت در داستان نویسی» سخنرانی کنم . نشسته ام و مطالبم را جمع و جور می کنم. زنگ پیامک به صدا در می آید. پیام کوتاهی از دوست جهادی و سخت کوش و خوش فکرم دریافت می کنم؛

«سلام. با توجه به انبوهی نخل بریده و رها شده در بین نخلستانها که می تواند  بستر مناسبی برای رشد و تجمع حشرات ساقه خوار و افت تولید خرما باشد، پیشنهاد می شود با 19 میلیون هزینه بابت خرید دو دستگاه اره صنعتی و چوب خرد کن و تبدیل ضایعات چوب به کمپوست و کود، زمینه توسعه کشت خرما را فراهم کنیم.»

چه فکر جالبی. برای خلاصی از حشرات ساقه خوار و آسیب آنها به محصول خرما و تولید کمپوست و کود و در نتیجه  بهبود تولید، یک چنین هزینه ای نیاز است.

واقعا برای شرح و بیان خلاقیت در دنیای داستان، ذهنم به کجا ها که سرک نمی کشد. غافل از اینکه خلاقیت در دنیای واقعی ما موج می زند. این دوست جهادی عجیب خوش فکر و خلاق است. اصلا خاصیت کار جهادی خلاقیت است. خداوند مجاهدان عرصه های مختلف را بر دیگران برتری داده است؛

َفضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ...

هر چقدر دانشجوهای کشاورزی در دانشگاه های ما و به شکل آکادمیک درسشان را خوب بخوانند، اما تا قدم در راه جهاد و سازندگی کشورشان برندارند فکر و علم و عمرشان با برکت نخواهد شد.

داستان دوست جهادی ام با توجه به ابتکارات و هنری که در این عرصه دارد اگر نوشته شود، سرشار از خلاقیت خواهد بود. داستان خلاقیت چیزی کم از خلاقیت داستانی ندارد. 

http://images.khabaronline.ir/Images/news/Larg_Pic/13-8-1391%5CIMAGE634875419482967820.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 11 مرداد 1394 ساعت  2:10 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

عمار عمار ....

هر چند قصد ندارم از آثار دیگران در وبلاگم استفاده کنم اما واقعا سخته از این شعر قاسم صرافان بگذرم.

بخوانید تا حرفم را تصدیق کنید.

 

بگوشم از خط چه خبر: بیسیم چی؟ / بگو رسیدین به کجای معبر؟
عمار عمار ... صدامو داری؟ / یاسر یاسر .... منم، برادر!

صدا ضعیفه، یکمی بلند تر / ما زیر آتیشیم، شما کجایین؟
مگه نگفتین اگه ما نباشیم / مراقب کوچه خیابونایین؟

با لقمه‌های نون خالی ساختیم / تا شما هر لقمه‌ای برندارین
چشمامونو دا‌دیم تا چشماتونو / برای دنیا روی هم نذارین

مگه قرار نشد که ما بریم و / شما تو سنگرا بیدار بمونین؟
هنوز دارن یه ریز آتیش می ریزن/ چرا مهمّاتو نمی‌رسونین؟

چرا سحر گوشیو بر نداشتین؟ / عوض شده ساعت خوابتون، نه؟
حاجی شدین، کاسبی‌تون گرفته / طول می‌کشه حساب کتابتون، نه؟

حاجی الان کنار من نشسته / حوصله بگو مگو نداره
فقط میگه که اسمشو نذارین / روو اتوبانی که وضو نداره

ستاره‌های آسمون شدیم ما / تا کی می‌خواین که پشت ابرا باشین
از آسمون راضی شدین به اینکه / تووی تراسِ آسمون خراشین

خوبه که بازم عاشقایی هستن / که وصل سیم دلشون به خورشید
هنوز نگاشون رو به آسمونه / خدا رو می‌شه توی چشماشون دید

گوشی رو باید به اونا بدین که / خسته نمی‌شن از سفر، یه لحظه
همونا که زندگی ساده‌شون / به صدتا برج بی خدا می‌ارزه

اونایی که خط مقدماشون / روزا بشاگرده، شبا شبستون
اونایی که با شعله‌ی دلاشون / گرم می‌شه خونه‌هایی تو زمستون

بیاین یکم راههای آسمونو / از این بی‌اسم و رسما، یاد بگیرین
این جوری که تو جاده خاکی‌میرین / شهید نمی‌شین آخرش، می‌میرین

موج بی سیمِ دلتون گرفته / تازگیا ضعیف شده صداتون
آخه مگه دنیا چقدر می‌ارزه ؟ دل نگرونیم به خدا براتون

صدا ضعیفه، یکمی بلند تر / ما زیر آتیشیم، شما کجایین؟ ...
عمار عمار ... صدامو داری؟ ...

http://www.taraznews.com/sites/default/files/styles/orginal_size/public/content/images/story/93-12/13/30.jpg?itok=V9ZRPc7F

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 11 مرداد 1394 ساعت  12:07 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

بی اعتنایی به فتوای امام راحل

مرحوم امام راحل، فقیه/عارف زمانه بود. ایشان به اعتبار اینکه فقیه بودند، فتوای شرعی صادر می کردند. و همچنین به اعتبار اینکه عارف بودند،  فتاوی/دستورالعمل عرفانی نیز داشتند.

خوشبختانه تجلی عرفان مرحوم امام را در «انقلاب» و «دفاع مقدس» دیدیم. نتیجه اش همان شد که خود ایشان به آن اشاره کردند؛ «رزمندگان ما ره صد ساله را یک شبه طی می کنند.» و می دانیم که این فقط و فقط هنر عرفان است.

اما متاسفانه در حال حاضر، به فتاوی عرفانی ایشان بی اعتنایی می شود. بخصوص یکی از مهمترین فتواهای ایشان که در غزل «فتوای من» به آن اشاره شده عبارت است از؛«سر نهادن به سر کوی تو فتوای من است.» و این نیست جز اینکه ما با بی اعتنایی به فتوای عارفانه معظم له، به سر کوی هر کسی جز آنکه باید، سر نهاده و می نهیم.

 

سر کوی‌ تو، به جان تو قسم! جای‌ من است

به خم زلف تو، در میکده مأوای‌ من است

عارفانِ رُخ تو جمله ظَلومند و جَهول       این ظلومیّ‌ و جهولی‌، سَر و سودای‌ من است

عاشق روی‌ تو حسرت زده اندر طلب است      سر نهادن به سر کوی‌ تو فتوای‌ من است

عالم و، جاهل و، زاهد همه شیدای‌ تواند           این نه تنها رقم سرّ سُویدای‌‌ من است

رخ گشا، جلوه نما، گوشه‌ی‌ چشمی‌ انداز!        این هوای‌ دل غمدیده‌ی‌ شیدای‌ من است

مسجد و، صومعه و، بتکده و، دیر و، کنیس     هر کجا می‌ گذری‌، یاد دل‌آرای‌ من است

در حجابیم و حجابیم و حجابیم و حجاب

این حجاب است که خود راز مُعمّای‌ من است

http://media.snn.ir/original/1394/03/17/IMG09310198.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 11 مرداد 1394 ساعت  10:02 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

تغییرات معنا ساز

در هر زبانی گاهی اضافه و حذف حروف در کلمات، و ترکیبها در جملات باعث ایجاد معنای تازه میشود. زبان عربی هم مستثنا نیست و از اتفاق قابلیت های ویژه این زبان، باعث شده تا با این دست ظرافتها بیشتر روبرو شویم .  

می گویند؛ هارون‏ الرشید از پسر خود امین پرسید که جمع مسواک چیست؟

امین که از حلیه ادب عاری بود گفت: مساویک! (یعنی بدی های تو)

و چون این لفظ به حسب وضع دیگر به معنی بدیهای مخاطب است هارون را ناخوش آمد.

دگر بار از پسر دیگرش مأمون همین سؤال را نمود

او گفت؛ ضد محاسنک یا امیرالمؤمنین؛(جمع مسواک میشود ضد محاسنک، و مثل امین نگفت ؛ مساویک)

و از این پاس ادب و طریق ادای مطلب هارون را بسیار خوش آمده باعث ازدیاد محبت او نسبت به مأمون گردید.

چندی پیش با کتابی آشنا شدم که نگاهی اینچنینی به کتاب خدا؛ قرآن کریم داشت. یعنی به لطافتهای زبانی قرآن اشاره کرده بود.الان به کلی نام آن کتاب را به فراموشی سپرده ام . بد نیست به نمونه ای دیگر از این تغییرات معنا ساز در زبان عرب اشاره کنم. امید که نام ان کتاب را بیابم.

می گویند زبانی عربی در پنج جا به زنان جفا کرده است

1.       در عربی وقتی مردی در قید حیات و زنده است می گویند ؛ «انه حی»

اما وقتی می خواهند بگویند زنی زنده است می گویند ؛ «انها حیه»

و حیه یعنی مار

2.       وقتی مردی حرف درست می زند می گویند ؛ «انه مصیب»

اما وقتی زنی حرف درست می زند می گویند ؛ «انها مصیبه»

و مصیبه یعنی مصیبت

3.       وقتی مردی قاضی می شود می گویند ؛ «انه قاضی»

اما وقتی زن قاضی شود می گویند ؛ «انها قاضیه»

و قاضیه یعنی مصیبت بزرگ

4.       وقتی مردی وارد مجلس نمایندگان می شود می گویند ؛ «انه نائب»

اما وقتی زنی وارد مجلس می شود می گویند ؛ «انها نائبه»

و نائبه یعنی مصیبت

5.       وقتی مردی سرگرمی و تفریحی را دوست داشته باشد و مشغول باشد، می گویند ؛ «انه هاوی »

اما در مقابل به زن می گویند؛ «هاویه»

و هاویه یکی از نامهای جهنم است. 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 9 مرداد 1394 ساعت  3:55 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

سوراخ دعا

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

سفارش غذا که می دادم رستوران دار پیشنهاد داد «کوبیده نگینی» ببرم. کوبیده نگینی ؟ نشنیده بودم. پرسیدم این دیگر چه کوبیده ای است ؟ توضیح داد روی کوبیده تکه های جوجه کباب هم نقش بسته است. چه جالب. واقعا خلاقیتهای به کار رفته در عرصه غذا و مواد غذایی و بخصوص رستورن داری موضوع جالبی است. در همین فکر و خیالها بودم که زن و شوهری وارد رستوران شدند. نگاهی به منوی غذا انداختند. بیخ گوش هم پچ پچی کردند. مرد سینه اش را صاف کرد و با حس خاصی پرسید؛ غذای خانگی چی دارید؟ یک لحظه ناخودآگاه سرم به سمت مرد تابید. یک خانواده از محیط خانه آمده اند بیرون و در رستوران درخواست غذای خانگی می کنند. هر چند که رستورانها سرو غذای خانگی هم می کنند، اما چه کسی است که نداند رستوران که خانه نیست و غذای رستورانی که غذای خانگی نمی شود. به یاد حکایت سوراخ دعا افتادم که؛ شخصی به وقت استنجا می‌گفت؛ «اللهم ارحنی رائحة الجنه» به جای آنک «اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین» کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق می‌گفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت و ...

  گفت شخصی خوب ورد آورده‌ای     لیک سوراخ دعا گم کرده‌ای


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 9 مرداد 1394 ساعت  2:14 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

سلمان رشدی وطنی

هیکل درشت و سر تاسی داشت. به تندی نفس می کشید. دیوانه وار فریاد می زد و به دنبال مفسر مجموعه قرآنی ما می گشت. قرآن را باز کرده بود و لای انگشتان درشت یک دستش گرفته بود. کتاب خدا را در هوا چرخ می داد و ادعا می کرد حقیقتی را درباره آن فهمیده است. بغضم را فرو خوردم و گفتم به کتاب خدا بی احترامی نکن. نگاه تمسخر آمیزی کرد و زشت ترین ناسزا را نصیب قرآن کرد. اگر یقین نداشتم که نامتعادل است قطعا به خاطر توهینش به کتاب خدا درس خوبی بهش می دادم.

گفتم بنشین تا پاسخت را بدهم. هیکل ناسازش را روی صندلی کنار من هوار کرد. روح نامتعادل و جسم یالقوزش هر کسی را به ضعف می کشاند. مقاومت کردم تا آرامش کنم. 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 9 مرداد 1394 ساعت  1:54 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

تنهایی لیلا

روز جمعه ای نشسته ام و خلاصه این چند قسمت از سریال «تنهایی لیلا» را می بینم. باز هم یک سریال به نام و با داستان و نقش آفرینی  یک زن. نمی دانم چرا این فرم سریالها می گیرد؟

سریال با کمک «فلاش بک» های فراوان به روایت داستان زندگی «لیلا» می پردازد. داستان لیلا پاردوکسیکال است. لیلا دختری است که زندگی آمریکایی/ ایرانی را تجربه می کند. بر اثر یک حادثه که از نگاه بیننده معتقد، چیزی جز حکمت الهی نمی تواند باشد، گذرش به امامزاده و برخورد با معلم قرآن آن می افتد. رفتار حاکی از شرم و شرع وی بر دختر تاثیر گذاشته و او را عاشق محمد می کند. و ثمره این عشق متولد شدن کودکی در لحظه مرگ محمد بر اثر فشار روحی حاصل از بازداشت لیلا و ... 

 موسیقی سنتی متن فیلم واقعا بر جذابیت آن افزوده است. داستان سیال فیلم وقتی به سکانسهای امامزاده می رسد به کمک فیلم برداری حرفه ای از ضریب تاثیر گذاری بالایی برخوردار می شود. و انتخاب خوب بازیگران و ایجاد فضای پارادوکسیکال قوی میان زندگی دختری در امریکا با انتخاب زندگی عاشقانه/عارفانه در ایران و ...

اینها همه محصول مشاهده خلاصه همین چند قسمت است.

خلاصه این چند قسمت از سریال تنهایی لیلا که تمام می شود برنامه بعدی شبکه 3 که فیلم سینمایی «پدینگتون» است آغاز می شود.

طعم شیرین بازی لیلا و محمد و فضای عاشقانه/عارفانه هنوز زیر دندان است که در صحنه ابتدایی فیلم پدینگتون یکدفعه نیکول کیدمن بازیگر هالیودی با پوشش کذایی و جلوه گری های خاص این بازیگر 190 سانتی و ... ما را از آن فضای جذاب به فضای کاملا فانتنزی پدینگتون پرتاب می کند.

متحیر مانده ام که چه نسبتی میان لیلای آمریکا رفته عاشق در سریال، با نیکول کیدمن آمریکایی جاه طلب در فیلم می تواند باشد؟ جز اینکه سیما باید همه سلیقه ها را در پخش برنامه ها مد نظر قرار دهد. ببینده باید تنهایی خود را در مواجه با چنین وضعیتی با همنشین خوبی مثل عقل، این نعمت خدادادی پر کند و مدیریت هوشمندانه ای در مشاهده برنامه های سیما انتخاب کند.  

دانلود فیلم پدینگتون          


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 9 مرداد 1394 ساعت  1:45 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

  • صفحات :  1 2 3