جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

سوراخ دعا

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

سفارش غذا که می دادم رستوران دار پیشنهاد داد «کوبیده نگینی» ببرم. کوبیده نگینی ؟ نشنیده بودم. پرسیدم این دیگر چه کوبیده ای است ؟ توضیح داد روی کوبیده تکه های جوجه کباب هم نقش بسته است. چه جالب. واقعا خلاقیتهای به کار رفته در عرصه غذا و مواد غذایی و بخصوص رستورن داری موضوع جالبی است. در همین فکر و خیالها بودم که زن و شوهری وارد رستوران شدند. نگاهی به منوی غذا انداختند. بیخ گوش هم پچ پچی کردند. مرد سینه اش را صاف کرد و با حس خاصی پرسید؛ غذای خانگی چی دارید؟ یک لحظه ناخودآگاه سرم به سمت مرد تابید. یک خانواده از محیط خانه آمده اند بیرون و در رستوران درخواست غذای خانگی می کنند. هر چند که رستورانها سرو غذای خانگی هم می کنند، اما چه کسی است که نداند رستوران که خانه نیست و غذای رستورانی که غذای خانگی نمی شود. به یاد حکایت سوراخ دعا افتادم که؛ شخصی به وقت استنجا می‌گفت؛ «اللهم ارحنی رائحة الجنه» به جای آنک «اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین» کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق می‌گفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت و ...

  گفت شخصی خوب ورد آورده‌ای     لیک سوراخ دعا گم کرده‌ای


+  نوشته شده در   جمعه 9 مرداد 1394 ساعت  2:14 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0