جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

شاعرانه ترین عنصر

جدول عناصر «مندلیف» را همه ما از دوران دانش آموزی به بعد می شناسیم. همچنین کم و بیش با عناصر این جدول هم آشناییم. در میان بیش از یکصد عنصر موجود در این جدول یک عنصر با ویژگی های عجیبی قابل تامل است. گالیم/GA ، فلزی نقره‌ای رنگ همانند شیشه ترد و شکننده است، همچنین از نقطه ذوبی پایین برخوردار است، در نتیجه اگر آن را در دستانتان نگه دارید به اندازه‌ای که به میزان کافی گرم شود، در دست شما به مایع تبدیل خواهد شد.

این که این عنصر در دست انسان به مایع تبدل می شود خیلی شاعرانه و الهام بخش است. و جالب اینکه شیمی دانها به این عنصر «قلب تپنده» می گویند. وقتی آن را در اسید سولفوریک و محلول دی کرومات غوطه‌ور کنید، گالیوم همانند یک قلب زنده می‌تپد و ضربان دارد.

خدا وند به دستهای محبت ما آدمها خاصیتی بخشیده که اگر قلب کسی را میان آن بگیریم، آب می شود.

    فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ

پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 30 بهمن 1394 ساعت  8:16 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

موسیقی تراز

برنامه شب کوک به افزایش سواد موسیقایی بینندگان کمک قابل توجهی می کند. و حتی راهنمای خوبی برای جوانانی که سودای موزیسین یا خواننده شدن دارند به حساب می آید. اما متاسفانه این برنامه یک ایراد بسیار بزرگی دارد. در این برنامه هنگام داوری آثار خوانده شده، به نقد و بررسی شعر هر اثر موسیقایی پرداخته نمی شود. قطعا شعر، نقش بسیار مهمی در ارزشمندی یک اثر موسیقایی دارد.

اگر در کنار هیات داوران، یک ناقد شعر نیز حضور داشت یقینا کیفیت داوری آثار افزایش پیدا می کرد. جوانان عشق موسیقی هم به نقش شعر در خلق یک اثر موسیقایی پی می بردند و بیشتر دقت می کردند.

بهترین مثالی که می توانم از نقش شعر در خلق یک اثر موسیقایی ذکر کنم، تصنیف «کیش مهر» با صدای «شهرام ناظری» است. کیش مهر نام غزلی از علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان است. خواننده این اثر شهرام ناطری است. کافیست این تصنیف را با توجه به نکات فنی و ظرافتهای عرفانی/ادبی در غزل گوش دهید. ان وقت قطعا خواهید فهمید که موسیقی متعالی که رهبر معظم انقلاب آن را تراز موسیقایی کشور معرفی کردند چیست؟   

http://fa.wikishia.net/images/thumb/e/ed/%D9%83%D9%8A%D8%B4_%D9%85%D9%87%D8%B1.jpg/350px-%D9%83%D9%8A%D8%B4_%D9%85%D9%87%D8%B1.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت  8:18 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

سواد موسیقایی

همانطور که تولید و خلق آثار هنری به دانش و خلاقیت نیاز مبرم دارد، درک و فهم و لذت از آثار هنری نیز نیازمند سواد مخصوص به خود است. زیبایی و هنر، پیوند جدایی ناپذیر با هم دارند. از طرف دیگر فطرت انسان ها نیز؛ هم زیبا، هم زیبا شناس و هم زیبا پرست است. هر چند هنر اصیل به سرعت با فطرت افراد ارتباط برقرار می کند، اما درک ارزش واقعی و وزن هنری یک اثر نیاز به دانش/سواد کافی دارد.

مثلا تا به حال به موسیقی های مختلف گوش فرا داده ایم. اما هیچگاه به وزن هنری آن آثار فکر نکرده ایم. چون دانش/سواد آن را نداشته ایم. برنامه «شب کوک» یک حسن بزرگ دارد و آن اینکه؛ ما را به ارزش هنری تولیدات موسیقی آگاه می کند. همچنین گوشه ای از این دانش را در معرض فهم عموم قرار می دهد. از همه مهمتر حس زیبایی شناسی ما از موسیقی های تولید شده را بیدار می کند.و در کل سواد موسیقایی ما را بهبود می بخشد.

اینکه برنامه شب کوک حس زیباشناسی ما را بیدار می کند، رسالت مهمی است. اما یک نکته بسیار مهم اینکه با چه برنامه ای می توان حس زیباشناسی مخاطب را نسبت به قرآن کریم بیدار کرد؟ قرآن زیبا است. اعجاز بلاغی قرآن اشاره به همین جنبه زیبا شناسانه آن دارد . اما چرا کمتر به زیبایی های کلام خدا پی می بریم؟

از همه مهمتر ؛ خدا زیبا است. ان الله جمیل ... اما ایا همگان زیبایی خدا وند را می فهمند ؟ چه باید کرد که سواد زیبا شناسانه/خداشناسانه مردم را افزایش دهیم ؟

آنکه تو را آفرید

این همه ناز آفرید

هم به تو و هم به خود

گفت هزار آفرین  

http://media.isna.ir/content/1444205485209_240_2f0033672b5d798d3367020fa452b7e3.jpg/3


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت  7:46 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

بتخانه اندیشه ام

"فنظر نظرة فی النجوم فقال انی سقیم"

شماره ام را از مرکز آموزش زبان های جهاد دانشگاهی گرفته بود. برای بر پایی کلاس در مسجدشان. زنگ زد. حرف زدیم. هر چه اصرار کرد تا حق الزحمه تدریس خصوصی را معین کنم، نپذیرفتم. گفتم خانه خداست و میهمان خود خدایم. حسابم هم با خودش باشد. قرار گذاشتم یک دیدار معارفه با فراگیرها داشته باشم و پس از ان کلاس را شروع کنم. شبی که قرار معارفه داشتم با ذوق و شوق، خودم را به مسجد رساندم . بعد از نماز مغرب و عشا اکثر نمازگزارها رفته بودند. روحانی مسجد در محراب ایستاد و سلامی رو به قبله داد و برگشت و در برگشتنش دسته منبر را بوسید و با خوشرویی به سمتم امد. احوال پرسی گرمی کرد. جوانهای مسجدی با حیرت پرسیدند؛ آقاجان شناختی ایشان را؟ با نگاه عاقل اندر سفیهی اشاره کرد در محراب که بوده و پشتش به من، شناخته است. یعنی کمی تا قسمتی چشم غیب بین. جوانها به یکدیگر نگاه کردند و لبخند رضایتی بر لبانشان نقش بست. چند نفر باقیمانده وقت خروج ، سمت روحانی رفتند و  دست بوسی و کسب اجازه برای رفتن و التماس دعا.

نشستیم و حرفها را زدیم. البته بیشتر من حرف زدم. از زبان و زبان اموزی و زبان عربی و پرسیدم نکند میخواهید زبان یاد بگیرید و به سوریه برای دفاع از حرم بروید؟ که همگی با هم گفتند؛ نه اصلا. تعجب کردم. امروز کسی نیست که نخواهد از مدافعان حرم نباشد. روحانی مسجد هم حرف زد. وقتی می خواست بگوید ان شاء الله، یک جمله دیگر هم به ان اضافه می کرد؛ و علی بن ابیطالب(ع). تعجب کردم. تا به حال نشنیده بودم کسی بگوید؛ ان شاء الله و علی بن ابیطالب(ع). یعنی اگر خدا بخواهد و علی(ع) هم بخواهد. انگار واقعا داشتم قانع میشدم که اینجا خبرهایی است. و با یک جریان فکری عجیب روبرو هستم. اهمیت ندادم و همچنان خوشحال بودم و بر نیت اولیه که توفیقی می دانستم حضور در خانه خدا و خدمت به اهالی این خانه را. ساعت کلاس را فی المجلس مشخص کردیم و خداحافظی و البته حس کنجکاوی امانم نداد که از یکی از جوانها پرسیدم چرا مردم با روحانی شما اینطور رفتار می کنند؟ که جوان گفت نمی دانی که مردم از روی قداست، می خورند اقاجان را و ...   

جلسه اول کلاس را با شور و شوق و علاقه بسیار فراتر از یک کلاس زبان اموزی خشک پیش بردم. بحث به مناسبت به جاهای مختلفی کشیده شد. نمی دانم چه شد که بحث وحدت شیعه و سنی مطرح شد و شرکت کنندکان و در کنار انها روحانی مسجد نیم نگاه هایی به همدیگر رد و بدل کردند. یکیشان به مسخرگی از مساله وحدت یاد کرد و خندیدند. بیشتر از جلسه قبل متوجه شدم که اندیشه اسلامی منزوی و متحجر اما مقدس مآبی تاب تحملم را ندارد. کلاس تمام شد و قرار کلاس بعدی را گذاشتیم. روز موعود قبل از کلاس، روحانی مسجد پیام زد که بیمار است. نوشتم اشکالی ندارد و برایش ارزوی شفا از درگاه خداوند کردم. چند پیامک دیگر از جوانهای مسجدی مبنی بر بیماری حاج اقا دریافت کردم. ان روز گذشت و مجددا روز بعد پیامک دیگری مبنی بر بیماری روحانی مسجد دریافت کردم و این اخرین ارتباط با ان فراگیران بود و تمام.

به یاد داستان حضرت ابراهیم افتادم که نگاهی به اسمان و ستارها کرد و گفت؛   "فنظر نظرة فی النجوم فقال انی سقیم" بیمارم. در شهر ماند و سپس سراغ بتها رفت و همه را شکست جز بت بزرگ و ...

حس کردم در نگاه آن دوستان، اندیشه من بتخانه ای بود که قابل تحمل نبود. بیماری روحانی هم راهبردی بود برای خلاصی از من ، از بتخانه فکری ام، و شاید از پرسشم که چرا ؟؟؟؟ که چرا مردم چنین میکنند ؟

حس خوبی دارم . بر آستان بتخانه فکر و اندیشه ام که سعی می کنم خشت خشتش را از معرفت به اسلام ناب و قران و مکتب اهل بیت بسازم سجده می کنم. 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 25 بهمن 1394 ساعت  1:56 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

حسن و قبح لری

در سالن خزندگان زنده پارک میرزا کوچک خان، بوی غیرقابل تحملی پیچیده بود. خزندگان زنده در قفسه های شیشه ای در حالت خواب و بیداری بودند. در بعضی شیشه ها مارها به آرامی دور طعمه بی جان خود می پیچیدند و می بلعیدند. تعداد بازدیدکنندگان که بالا رفت، مرد بلند قامتی با لباس سنتی لری همه را فراخواند تا اجرایی داشته باشد. می گفت می خواهد سر مار سمی را ببوسد. و اگر تماشا کنندگان خوب همراهی کنند، کروکودیل را هم خواهد بوسید.

مرد می گفت چهارمحالی است و لر و افتخار می کند. او سلطان مارهای ایران است. دخترش ملکه مارهای جهان است. چرا که دررقابت بوسیدن زبان مار کبری در آلمان رکورد زده است. می گفت دخترش 12 مرتبه زبان مار کبری را بوسیده در حالی که رکورد قبلی از یک آلمانی بوده که فقط توانسته 5 بار زبان مار کبری را ببوسد. می گفت نام دخترش در کتاب گینس ثبت شده و حتی حقوق هم به همین خاطر دریافت می کند. می گفت پسرهای جوان قرتی که اقامت در المان گرفته بودند پیشنهاد می دادند با کسب این موفقیت، همه چیزی اماه است برای درخواست اقامت. می گفت عاشق چهار محالم و هیچ جایی ایران و چهار محال نمی شود. به شوخی می گفت نام همسرم کبری است. برای همین بچه های من اینقدر شجاع شده اند. مصاحبه دخترش را برای حاضران پخش کرد که از رکوردش صحبت می کرد. یکی از حاضران پرسید دخترش الان چه می کند؟ مرد لر از جایش جابجا شد و انگار که حرف زدن از دخترش که الان باید ابتدای سن جوانی باشد جلوی مردم سخت باشد، رنگ به رنگ شد و غیرتی و گفت؛ دیگر کاری به مارها ندارد. آخر برای ما خوبیت ندارد دخترما از این کارها بکند.

همه بازدیدکنندگان از حسن وقبح لری مرد بلند قامت به شگفتی امده بودند. حتی خانمهایی که با سر و وضع انچنانی محو حرفهای مرد لر شده بودند. انگار که با گوشه چشم به همسرانشان نگاه می کردند و با زبان بی زبانی می گفتند؛ اگر مرد ما هم حسن و قبح لری داشت ما با سر وضع دیگری اینجا بودیم.    

http://dl.topnaz.com/2013/07/37ce34a39b8123e2c4f085493145ee8d.jpg      


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 23 بهمن 1394 ساعت  9:54 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

شب 22 بهمن

مجتمع ما مشرف بر خانه های اطراف و بویژه یکی از همسایه ها است. یعنی راستش را بخواهید؛ اول خانه ویلایی همسایه ساخته شد و پس از آن، مجتمع مسکونی ما. برای همین گهگاهی که زنهای مجتمع ما با زن همسایه دهن به دهن شده اند، حرف از این بوده که قرار نبود مجتمع شما اینقدر بالا برود که مشرف بر خانه ما شود. خلاصه که همسایه ما از این وضعیت راضی نیست. و البته گویا ما را ظالم و غاصب می داند.

امشب که مردم به میمنت پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی بر روی بام و حیاط و کوچه و خیابان تکبیر می گفتند، همسایه ما هم با صدای بلند و دشمن شکن که اصلا به قد و قامتش نمی آمد، الله اکبر می گفت. جوری تکبیر می گفت که انگار وسط مجتمع ما ایستاده است. صدایش توی همه واحدها می پیچید. مخفیانه از پشت پنجره نگاهش کردم. انگار که روبروی کاخ ستم شاهی ایستاده باشد، رو به مجتمع ما دو دستش را دور دهانش حلقه زده بود و با خشم تکبیر می فرستاد. دقیقا معلوم بود که می خواست دادخواهی کند و چه فرصتی بهتر از این ایام و بخصوص شب 22 بهمن که نماد ظلم ستیزی و ستم سوزی و دشمن شکنی است.

کم کم نگاه همسایه های دیگر که روی پشت بام و حیاط خانه هایشان آمده بودند متوجه فریادهای ظلم ستیزانه و مظلومانه مرد همسایه شد. در یک لحظه مردم با همسایه ما هم صدا شدند. تکبیرها بلند تر و بلندتر شد. چهره ها خشمگین و مشت ها گره کرده و همه به سمت مجتمع ما. جمعیت پشت در مجتمع ما تجمع کرد. صدا یک لحظه قطع نمی شد. اهالی مجتمع ما تازه از رفتار غیر عادی همسایه ها آگاه شدند. زن و مرد و بچه ها وسط حیاط مجتمع جمع شدند. نگران و ترسان و لرزان بودند. هم از آبروی چندین و چند ساله و هم از اینکه نکند این جمعیت خشمگین وارد حیاط مجتمع شود و ...

زنگ واحد ما را زدند. وحشت کردم. خودشان هستند. حتما برای انتقام گیری می خواهند وارد حیاط شوند. در آیفون تصویری می دیدم که جمعیت خشمگین قصد ورود به مجتمع را دارد. نمی دانستم چه کنم. فکری به ذهنم رسید. بهترین راه برای پراکنده کردن جمعیت، ریختن آب جوش بر سر آنهاست. از تلویزیون زیاد دیده ام که پلیس ضد شورش آب جوش را با فشار به سمت تظاهرات کنندگان می پاشد. به آشپزخانه می روم. آب جوشان سماور را در پارچ فلزی می ریزم. پارچ داغ می شود و نگه داشتنش سخت می شود . باید سریع آب را روی سرشان بریزم. پنجره واحدمان که دقیقا همسایه های خشمگین زیر آن تجمع کرده اند را باز می کنم. پارچ آب جوش را بالا می آورم که روی سر جمعیت بریزم. یکدفعه پارچ از دستم رها  می شود و آب جوش روی پایم می ریزد. پایم به شدت می سوزد. از خواب می پرم. خدای من دوباره پایم در خواب به بخاری چسبیده و ...

صدای الله اکبر شب 22 بهمن همسایه ها هنوز به گوش می رسد. چه آرامش بخش و اطمینان دهنده و لذیذ است. نام خدای مهربان ما است. الله اکبر 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 21 بهمن 1394 ساعت  10:51 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

زن تراز انقلاب

از دیرباز تبدیل مس به طلا و ساخت داروی

جاودانگی که به آن «اکسیر» نیز گفته می‌شده،

بیشترین تلاش «کیمیاگران» را به خود معطوف داشته‌است.

با توجه به این مسئله، به «کیمیا»، «علم اکسیر» نیز گفته می‌شده‌است.

 

هم زمانی پخش سریال «کیمیا» با ایام الله «دهه فجر»، و روند داستان و رخدادهای این سریال، بیننده را قانع می کند که قرار است با یک «زن تراز انقلاب» آشنا شود. اما آیا واقعا کیمیا، زن تراز انقلاب است ؟

شاید کیمیا یکی از هزاران زنی باشد که داستان زندگی اش به زلف رخدادهای انقلاب گره خورده باشد، اما الحق و الانصاف ، این شخصیت به هیچ وجه تصویری از زن تراز انقلاب را به دست نمی دهد.

کیمیا شخصیت بسیار ضعیفی است که از قضا در گذر رخدادهای انقلاب زندگی کرده است. او هیچ نشانی از زن پر شور انقلاب 57 ندارد. حتی مصیبت ها و رنجهای دوره زندگی اش، نتوانسته شخصیتی پر کشش و قهرمان برای نسل جوان خلق کند. و اصلا بی رودربایستی شاید بازیگر نقش کیمیا یک قطره عرق هم برای خلق یک شخصیت جذاب در سریال نریخته است. همینطور ساده از کنار رخدادها گذشته تا اکنون که به مدد یک عینک فرم مشکی، و حجاب تحمیلی، پا به دوران کهنسالی گذاشته اما انصافا در گذر از این مشکلات چه خوب مانده است. بزنم به تخته.

شاید سازندگان کیمیا می خواستند مثل سریال «در چشم باد» روایتگر یک دوره تاریخی با متد رمان باشند. اما خوشبخاته اولی/در چشم باد، خوب از آب درآمد و دومی/کیمیا، ناکام.

اگر از ما بپرسند زن تراز دفاع مقدس کیست ؟ حداقل می توانیم بر اساس دو کتاب «دا» و «من زنده ام» ، و بخصوص دومی ، یک شخصیت نسبتا دقیقی از زن در دوران دفاع مقدس به دست دهیم . اما اگر بپرسند زن تراز انقلاب کیست؟ چه کسی را می توانیم معرفی کنیم تا داستانش ، بن مایه خوبی برای ساخت شخصیتی باور پذیر و دوست داشتنی برای نسل امروز شود؟

کیمیای سریال کیمیا، اکسیر جذاب و تاثیر گذار بر روی مخاطبی که حتی با انقلاب چند دهه فاصله دارد را ندارد. و نمی تواند نوجوان و جوان را عاشق خود و عاشق انقلاب کند.  

http://cinemabin.ir/wp-content/uploads/2015/10/kimya_tv2_94-cinemabin.ir_.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 21 بهمن 1394 ساعت  9:07 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

عاشق محمدم(ص)، عاشق شکستم

اولین درگیری جدی و نظامی مسلمانان با کفار قریش در جنگ بدر بود. مسلمانها در بدر پیروز شدند. قریش برای جبران آن شکست ، مجددا پای کوه احد با مسلمانها رو در رو شد. در این رویارویی مسلمانها شکست خوردند. علت هم سرپیچی از فرمان رهبری بود. آنها به حرف فرمانده خود گوش نداده و تنگه احد را به منظور جمع اوری غنایم رها کردند. دشمن که در کمین نشسته بود از پشت به مسلمانها حمله کرد. و طعم یک شکست تلخ را به انها چشاند.

قرآن کریم به تفصیل و طی آیاتی چند به این حادثه بسیار مهم پرداخته است. تحلیل واقع گرایانه و همه جانبه ای که قرآن از این شکست تلخ به دست می دهد بسیار قابل توجه و تامل است. و البته بر اساس همان نگاه بلند قران ، این شکست دست آوردهای بسیاری برای مسلمانها به ارمغاان اورد.

آنقدر دست اوردهای این شکست بزرگ و اساسی بوده که صاحب تفسیر المنار می نویسد ؛

کسی پیامبر را در خواب دید. فرمود اگر مرا مخیر می کردند که در احد پیروز شوم یا ناکام ؟ ناکامی را به خاطر نتایج مهمی که این جنگ برای مسلمانها به بار اورد پذیرا می شدم.

آری همین ویژگی حیرت انگیز یک رهبر عالی مقام معصوم و الهی است که انسان را شیفته خود می کند. از دل شکستی تلخ دست اوردهایی برای امتش به ارمغان می اورد تا انها را در عالم پیروز و موفق گرداند.

نمی شود عاشق محمد(ص) نبود. نمی شود عاشق شکست نبود.  

http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/1393/11/02/139311021942207854572664.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 21 بهمن 1394 ساعت  8:23 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

اروپای خرافات

معجم نویسی یعنی یک موضوع آنقدر دامنه وسیعی دارد که این امکان فراهم می شود که به شکل الفبایی بتوان به جوانب گسترده آن پرداخت. معجم نویسی به مثابه نظم بخشی به جوانب مختلف و متنوع یک موضوع است.

حالا فکر کنید نویسنده ای پس از تحقیق متوجه شود آنقدر اروپایی ها و بخصوص فرانسوی ها خرافاتی هستند که می شود یک معجم درباره خرافات آنها نوشت. آری آقای «پیر کاناواجیو» کتابی با عنوان؛ «معجم خرافات و باورهای عامیانه در اروپا» را در بیش از 300 صفحه نوشته است. واقعا حیرت انگیز است. البته بنده نسخه عربی این کتاب را در اختیار دارم با عنوان؛ «معجم الخرافات و المعتقدات الشعبیه فی اروبا».

پس فراموش نکنیم اگر خواستیم درباره خرافات و خرافاتی بودن صحبت یا تحقیق کنیم، اروپایی ها پرچم دار خرافات/خرافاتی بودن هستند.   

http://media.mehrnews.com/old/Original/2012/08/837091.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 18 بهمن 1394 ساعت  10:29 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

رمز گشایی از زبان

 

اغلب دانشجویانی که علاقمند به فراگیری زبان عربی هستند، درک درستی از زبان فصیح وعامیانه ندارند.

لازم به ذکر است؛ ما در زبان عربی با دو گونه زبانی روبرو هستیم. و یا شاید بهتر باشد که بگوییم؛ با دو لهجه در این زبان روبرو هستیم؛ عربی فصیح و عربی عامیانه /رایج.

اضافه کنید برعلت عدم درک درست فصیح از عامیانه، سفر بسیاری از فراگیران زبان عربی به کشورهای عربی و بخصوص عراق و روبرو شدن با لهجه عربی بسیار در هم و ناشناس و غیر قابل فهم عربها.

داستان چیست ؟

اولا اصل زبان عربی ، همان گونه/لهجه «فصیح» است. یعنی همان عربی ای که ما در قرآن با آن روبرو هستیم. اما آن گویش عامیانه مردمان عرب زبان که فهمش بسیار دشوار است ، همان زبان عامیانه یا رایجی است که به شدت دچار تغییرات شده است.

اما آیا امکان رمز گشایی از گویش عامیانه وجود دارد ؟

قبل از پاسخ به این پرسش خوب است نمونه ای از گویش عامیانه را تشریح و نوع تغییراتش را بررسی کنیم.

مثلا کلمه «شنو» خیلی در محاورات مردم شنیده می شود. معنای این کلمه و تغییراتش چیست ؟

مردم در گویش خودشان کلمه شنو را سه گونه تلفظ می کنند؛

شنهو. شنو. شو.

اما چه بر سر این کلمه آمده و چه معنایی دارد؟

اصل این کلمه یک جمله بوده است؛ «ای شی هو؟» یعنی؛ آن چیز چیست ؟ سپس این جمله درگویش عامیانه در هم رفته و به قول عربها دچار «اندماج» شده است. و در نهایت شده است؛ «شنو».

آیا این اندماج و در هم رفتگی جملات و تولید کلمات عجیب، تحت ضابطه و قانون خاصی انجام می گیرد؟ در پاسخ باید گفت اگر چه نام این تغییر را «نحت» می گذارند اما هیچ گونه قاعده مشخصی ندارد و متاسفانه فهم کلمه تولید شده در فرآیند نحت بسیار مشکل است. و البته از همه مهمتر اینکه گاهی فرآیند نحت باعث تولید کلمات تازه ای می شود که اصلا رابطه معنایی خودش را با جلمه اولیه قطع می کند. و اینجاست که درک معنایی تقریبا محال می نماید.   

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 18 بهمن 1394 ساعت  9:30 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

نیاز نداری بذار، نیاز داری، باز هم بذار!!!!

حتما در یکی از خیابانهای شهر، دیوار مهربانی را دیده اید. و یا اگر نه،  در شبکه های مجازی تصاویر این دیوار قابل مشاهده است. و شعار همه این که ؛ «اگر نیاز نداری بذار و اگر نیاز داری بردار».

مهربانی را در پوشاک خلا صه نکنیم. برخی هم گرسنه اند. و البته مهربانی را در خوراک و پوشاک هم خلاصه نکنیم. برخی هم گرسنگی و برهنگی فرهنگی دارند. برای گرسنگان و برهنگان فرهنگی ، میشود قفسه کتاب و فیلم هم به دیوار اضافه کرد.

حالا که ملت به شکل خودجوش ژست/تریپ مهربانی برداشته اند، چه اشکال دارد. فیلمهایی که دیده ایم و کتابهایی که خوانده ایم را به قفسه دیوار مهربانی منتقل کنیم.

و از همه مهمتر یک اصل اسلامی می گوید؛ «اگر نیاز نداری بذار و اگر نیاز داری، باز هم بذار» . و این یک اصل قرآنی/روایی است. انفاق در اوج ناداری یکی از اسباب جلب روزی و رحمت الهی است. قرآن کریم می فرماید؛

  الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء...

آن کسان که در توانگری و تنگدستی انفاق می کنند.

http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1394/10/2/555336_671.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 18 بهمن 1394 ساعت  6:05 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

Inside out

در درون/ Inside و بیرون/ out ما هنگام؛ «ترس»، «ناراحتی»، «شادی»، «عصبانیت» و «نفرت» چه می گذرد؟

این ابتدایی ترین پرسشی است که پس از مشاهده پویانمایی/انیمیشن درون و بیرون/ Inside out به ذهن بیننده می رسد. اما در واقع حقیقت چیز دیگری است.

حقیقت این است که این پویانمایی یک بار دیگر و در یک قالب بسیار جذاب و مهیج، مساله ذهن را از دیدگاه انسان شناسی/روانشناسی غربی مطرح می کند. و در نهایت انسان را در همین حواسی که البته جایگاهش در مغز است، خلاصه می کند. و این همه بدون توجه به مساله فطرت، و بدون توجه به اتصال انسان به عالمی دیگر است. در این انیمیشن انسان برابر است با ذهن. و ذهن خلاصه می شود در تعداد محدودی حس و در جایگاهی به نام مغز و دیگر هیچ .

غرب با تکیه بر نظریه انسان شناسی امانیستی با به روز ترین و مهیج ترین، جذاب ترین تکنیکها، الفبای این تفکر را برای ما روایت می کند. ما برای روایت انسان شناسی/ذهن شناسی از منظر قرآن چه کردیم؟        

Inside Out poster


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 18 بهمن 1394 ساعت  8:59 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

کیک زندگی

از محاسن ترافیک هم یکی اینکه فرصت خوبی برای گوش دادن به رادیو است. همینطور که مشغول عوض کردن کانال هستم تا فرکانس رادیو« آوا» را پیدا کنم، مجری یکی از شبکه های رادیویی پیامک های خوانندگان را می خواند. خواننده ای پیامک زده؛ اگر زندگی من را فیلم کنند یک «کمدی درام» بسیار خنده دار از آب در می آید.

پیشنهاد بسیار جالبی است. زندگی هر کدام از ما آدم ها برای خودش یک داستان دارد. هر کسی داستان خودش را زندگی کرده است. حالا فرض کنیم که داستان این زندگی ها بخواهد فیلم شود. چه اتفاقی می افتد؟

داستان کردن زندگی ما ادمها گویا چیزی مثل تجسم بخشیدن به افکار و اعمال و در کل، سرگذشت هر کسی است. و البته مجسم کردن همه زندگی افراد تقریبا غیر ممکن است. اما می شود که برشهایی از زندگی مردم را فیلم کرد. همانطوری که فیلم ها برشهایی از زندگی فردی اجتماعی و ... هستند.  

ما عاشق کدام برش از کیک زندگیمان هستیم ؟

آیا کیک زندگیمان را خوردنی پخته ایم ؟

آیا دیگران هم کیک زندگی ما را دوست دارند؟

آیا خدا از کیک زندگی ما راضی است؟

آیا به گونه ای زندگی کرده ایم که بتوانیم هر لحظه دیگران را به قاچی از کیک زندگیمان دعوت کنیم؟ 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 17 بهمن 1394 ساعت  10:17 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

یک راهبرد تجریه شده

1.شیخ «مصطفی راغب الغلوش» قاری مصری و مشهور درگذشت.  تلاوت های ماندگار او در کشور ما هنوز در یاد و خاطره ها باقی مانده است. بخصوص آن تلاوت طلایی آیه «تطهیر» که به شدت تشویق مستمعان «ایرانی/شیعی» را در پی داشت. شیخ با تمام وجود آیه تطهیر را تلاوت کرد؛

إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا » [احزاب/33]

شیخ، شیعه نبود اما به شوق شیعیانی که پای تلاوتهای جذابش، الله الله می گفتند و تشویق و تحسینش می کردند، حتی اذان را هم بر روش مذهب تشیع خواند.

2.بنده قبلا در یکی از پستهایم از دو راهبرد بسیار جالب در دفاع، تقویت و ترویج مکتب تشیع سخن گفته ام . یک بار دیگر به مناسبت، یکی از ان راهبردها را ذکر می کنم  

فضای فکری فرهنگی عصر اموی به گونه ای بود که فشار سیاسی حکام و بستر سازی های عالمان وابسته به دستگاه حکومت ، ائمه اهل بیت را به حاشیه رانده بود. مثلا در عصر امام سجاد(ع)، تقسیم بندی راویان حدیث نبوی به صحابه(کسانی که محضر پیامبر را درک کرده بودند) و تابعان(کسانی که محضر پیامبر را درک نکرده بودند)، دست آویزی شده بود تا مثلا از امام سجاد(ع) که به زعم آنها پیامبر اکرم را درک نکرده و جزو تابعیان محسوب می شده، روایت شنیده نشود.

جالب است بدانیم در این وضعیت امام سجاد علیه السلام برای بیان حقیقت چه می کردند.

اهل سنت در عصر امام سجاد(ع) از جابر که از صحابه بوده و محضر رسول مکرم را درک کرده بود بسیار روایت نقل می کردند. بر این اساس وجود مقدس امام سجاد(ع) گاهی به نزد جابر می رفتند و از جابر پرسشهایی می کردند . جابر در برابر امام ادب می کرد و می فرمود؛ پیامبر اکرم ما را نهی فرموده که به اهل بیتش تعلیم دهیم. امام سجاد(ع) راهبرد جالبی را به جابر پیشنهاد دادند. حضرت به جابر فرمودند؛ حال که این چنین است، من حدیث را بر تو می خوانم و تو بشنو و بگو حق است. جابر وقتی روایتی را از امام سجاد(ع) می شنید، قسم یاد می کرد که این روایت را از نبی مکرم شنیده است. همین راهبرد باعث شد تا عالمان و محدثان اهل سنت روایت بسیاری از امام نقل کنند.

3.امروزه و با توجه به هجمه شدید جریان های سلفی/وهابی، نیاز به راهبردی برای مقابله با این فشارهای بی امان داریم. بر اساس راهبرد تجربه شده مذکور و با توجه به واکنش مستمعان به تلاوت شیخ الغلوش، و تاثیر آن بر قاری،به نظر می رسد اگر تاکید بیشتر بر قرآن و جایگاه آن در کشور و بخصوص در امور تبلیغی شود، تاثیر گذاری بیشتری بر مخالفان تندرو و معتدل مکتب تشیع خواهد داشت و قطعا دیدگاه های تند روانه در برابر مکتب تشیع را تعدیل خواهد کرد.  


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 16 بهمن 1394 ساعت  5:02 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

مبارزه با بیسوادی پای کوه احد

امروز در جمع همکاران آیات مربوط به غزوه «احد» را می خواندیم و درباره اش گفتگو می کردیم.

وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ ۗ وَاللَّـهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ال عمران 121

ای پیامبر؛ به یاد بیاور آن صبح را که زودتر از همه از خانه بیرون آمدی و در خط مقدم جبهه، خارج از مدینه یارانت را در جایگاه های خود چینش می کردی .

«احد» نام کوهی خارج از مدینه است . پیامبر، سپاه اسلام را که هنوز طعم شیرین پیروزی بدر در کامشان بود، پای کوه مدیریت می کرد. استراتژی نظامی پیامبر اکرم این بود که گروهی را بر گذرگاه /تنگه احد مامور کرد تا اگر دشمن از پشت و با دور زدن تنگه به سپاه اسلام حمله کند، ناکام شود.

از آن طرف هم خالد بن ولید فرمانده جوان لشکر قریش/کفر در کمین بود تا در فرصتی مناسب از تنگه گذشته و بر مسلمانان یورش آورد. جنگ آغاز شد و مسلمان بر سپاه کفر غلبه کردند. آن گروه مامور در تنگه به گمان پیروزی نهایی ، محل ماموریت /تنگه احد را ترک کردندو خالد از فرصت استفاده کرد و از پشت به مسلمانان حمله کرد.

در احد مسلمانان طعم شکست/نافرمانی از دستورات نبی خدا را چشیدند.

یادش بخیر در سالی که به حج مشرف شده بودم پای کوه احد به یاد سرگذشت مسلمانان در جنگ احد، شهادت حمزه، جنایت هند و ... افتادم. همینطور که روبروی کوه احد ایستاده بودم سمت چپم مدرسه ای بود که معلوم بود پر از دانش آموز است. بچه های عرب گاهی از پنجره ها سرک می کشیدند. نام مدرسه را به یاد ندارم اما هنوز در خاطرم است که بالای تابلوی مدرسه این جمله نوشته شده بود؛ «مکافحه الامیه». یعنی مبارزه با بیسوادی . حکمت تاسیس ان مدرسه کنار کوه احد را نمی دانم. اما آن مدرسه را نمادی از مبارزه با بی بصیرتی/بیسوادی می دانم. ملت مسلمانی که به فرمان نبی خدا گوش ندهد، هر چند که در کوچه و خیابانش پر از مدرسه و دانشگاه باشد، همچنان بی بصیرت/بیسواد خواهد ماند.

ما مسلمانان همچنان پای کوه احد سنوشت و تقدیر مسلمانیم هستیم. و از تنگه/گذرگاه آماج یورشهای گاه و بیگاه دشمنانمان می باشیم. فرمان پیروزی فقط یک چیز است. همان که قران به شکست خوردگان احد گفت؛ از خدا و رسول پیروی کنید.

      وَأَطِيعُوا اللَّـهَ وَالرَّ‌سُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْ‌حَمُونَ ال عمران 132

http://kanooneroshd.ir/wp-content/uploads/1982-126520_330x330.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 13 بهمن 1394 ساعت  9:12 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

انتخاب حکیمانه، حکمتهای انتخاباتی

امام علی (ع) شعر/حکمت حیرت انگیزی دارند. ابتدا به حکمت اشاره می کنم .

وجود مقدس امیرالمومنین فرموند؛

لا تطلب الخير من بطون جاعت ثم شبعت لأن الشح فيها باق بل اطلب الخير من بطون شبعت ثم جاعت لأن الخير فيها باق.

معنای زیبا این کلام درر بار چنین است که؛

امید خبر از کسانی داشته باش که چشم  و دلشان سیر است(سیرهستند بعدا گرسنه شده اند) اما امید  خیر از کسانی که چشم و دلشان سیر نیست (گرسنه هستند بعد سیر شده اند) نداشته باش زیرا همچنان حرص و طمع در انها باقی است.

این کلام گهربار به شکل منظوم هم از حضرت نقل شده است؛

 لا تُعاشِر نفساً شبعت بعد جوع

فإن الخير فيها دخيل ،

وعاشر نفساً جاعت بعد شبع

فإن الخير فيها أصيل

می فرماید ؛ با کسی معاشرت نکن که بعد از گرسنگی سیر شده است زیرا که خیر در او پایدار نیست . با کسی معاشرت کن که بعد از سیری گرسنه شده است زیرا خیر در این شخص پایدار و اصیل است.

فکر میکنم در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی این شعر/حکمت گهربار بتواند افق بسیار شیوایی در صحت و دقت انتخاب مردم ما باشد. ان شاءالله

https://scontent.cdninstagram.com/hphotos-xaf1/t51.2885-15/s320x320/e15/11311240_986379628062788_112027441_n.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 3 بهمن 1394 ساعت  10:50 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

  • صفحات :  1 2