جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

پسا اربعین

شور و هیجان ایجاد شده در قلوب محبان/شیعیان بی نظیر است. هیچ کجای دنیا چنین حرکت عظیمی دیده نمیشود. میلیونها انسان در سراسر کشور و دنیای ما با شرکت در عزاداری ها و مراسمهای گوناگون اعلام می کنند که پیام عاشورا را دریافت کرده اند. ماموریت انجام شده است. خبر را همه شنیده و دیده اند. و از عمق جوشش جریان عاشورایی آگاه شده اند. شیعیان موفق شده اند. برخاسته اند و حرکت کرده اند و هر چه شعار ظلم ستیزانه بوده را سر داده اند.

اربعین نقطه جوش همه عزاداری ها در دو ماه محرم و صفر است. انرژی متراکم در قلبهای مشتاقان حسینی در مسیر پیاده روی اربعین آزاد می شود. و رود انسان های عاشق به سوی دریای حسینی به راه می افتد و در اربعین به این دریای بی کران که آن هم وصل به اقیانوس الهی است متصل میشود.

کربلا نقطه اتصال است. در اربعین قدمها و قلبها به قبله عاشقان میرسد. و ...؟!!!

پس/پسا اربعین چه می شود؟

یعنی یک روز بعد از اربعین قرار است چه اتفاقی بیفتد؟

مردم به زندگی معمولی خودشان باز می گردند. زندگی/دنیای ما چقدر از اربعین حسینی متاثر است؟ فرهنگ ملی/عمومی، دینداری و .... چقدر متاثر از اربعین است؟ در یک کلام ؛ آیا قرار است در پس/پسا اربعین اتفاقی در زندگی ما بیفتید یا خیر؟ و یا اربعین تنها یک آیین مذهبی است که هر چه باشکوه تر باشند جذاب تر خواهد بود؟

http://delbaraneh.com/wp-content/uploads/2016/10/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86-95-6.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 30 آبان 1395 ساعت  6:30 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 2

خانه عنكبوتي

مَثَلُ الَذینَ اتَّخذوا مِنْ دونِ اللّهِ اولیاءَ کمَثلِ العنکبوتِ اتَّخَذَتْ بیتاً وَ اِنَّ أَوْهَنَ البیوتِ لبیتُ العنکبوتِ

قرآن كريم مي فرمايد افرادي كه غير خدا را ولي و سرپرست خود مي گيرند مثل عنكبوت هستند كه خانه مي سازد. و شما مردم مي دانيد كه خانه عنكبوت بسيار سست است.

وا‍ژه «العنكبوت» در زبان عربي مذكر است. اما در اين آيه كاربرد مونث دارد؛ ...العنکبوتِ اتَّخَذَتْ بیتاً. زيرا پس از آن كلمه «اتخذت» آمده است. بنابراين در اولين نگاه به نظر مي رسد خطايي رخ داده باشد.

چرا قرآن كريم با وا‍ژه «العنكبوت»  كه مذكر است معامله مونث كرده است ؟

مفسرين با كمك داده هاي علمي به اين پرسش پاسخ داده اند. آنها مي گويند در ميان عنكبوت ها اين عنكبوت ماده است كه وظيفه خانه سازي را بر عهده دارد. بنابراين اينكه قرآن از واژه «اتخذت»  استفاده كرده به خاطر همين است كه خانه سازي مخصوص عنكبوت هاي مونث است.

نكته بسيار مهم از ويژگي هاي خانه عنكبوتي كه قرآن كريم مي فرمايد سست است اينكه به محض لقاح عنكبوت نر با ماده، عنكبوت ماده عنكبوت نر را مي كشد و از خانه بيرون مي اندازد. پس از متولد شدن عنكبوتهاي نوزاد وقتي آنها برزگ شدند مادر خود را كشته و از خانه بيرون مي اندازند. آري اين است نمونه اي از يك خانه عنكبوتي . تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل

http://7ganj.ir/img/2014/03/images-5.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت  9:33 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

الفاظ اهتزازي در قرآن

وا‍‍ژه «اهتزاز» از ريشه «هز» در زبان عربي به معناي تكانهاي شديد است. گاهي ممكن است زمين تكان شديدي بخورد. و گاهي يك انسان تكان شديد بخورد. گاهي اين تكان شديد مثبت/نعمت است. گاهي اين تكان شديد منفي/عذاب است.

در قرآن كريم الفاظ اهتزازي در آيات مختلف ذكر شده است. در ادامه به برخي از انها اشاره ميشود.

1. إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا ← زل زل ←خبر از تكان شديد زمين

2. فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ ← دم دم ← عذاب شديد قوم صالح

3. الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ←حص حص←پس از اينكه يوسف 10 سال در زندان بود ناگهان بي گناهيش اثبات شد.

4. إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا← تكان شديد. انهدام شديد زمين. صف كشيدن ملايك

5. مُتَّكِئِينَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ← شدت هيجان بهشتي ها از تكيه دادن به پشتي ها

6. وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ← شدت ظلمت و تاريكي

http://scontent.cdninstagram.com/t51.2885-15/s480x480/e15/11380921_783507461763495_1005154235_n.jpg?ig_cache_key=MTAwNDk2MzE3NjU0MTgyODQ5NQ%3D%3D.2

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت  9:15 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

NO one dies alone

«كسي تنها نمي ميمرد». داستان از اين قرار است؛ در گوشه اي از اين دنياي بزرگ، بيماري روي تخت بيمارستان از پرستاري درخواست مي كند در لحظات آخر عمر كنارش باشد. پرستار مي پذيرد اما به خاطر مشغله فراوان فرصت نمي كند به بيمار سر بزند. بيمار مي ميرد. پرستار وقتي متوجه مي شود بسيار متاثر مي گردد. اين تاثر و تالم شديد فكري را در ذهن پرستار توليد مي كند. او اقدام به تاسيس موسسه خيريه اي مي كند به نام« NO one dies alone» كه به اختصار به اسم «Noda» معروف است. اين موسسه بيماران تنها و بخصوص بيماراني كه در حال مرگ هستند را تنها نمي گذارد و نيروهاي خود را براي همراهي و همدلي اعزام مي كند.

خداوند در روز قیامت به بنده اش می گوید:«چرا هنگامی که بیمار شدم به عیادت نیامدی؟!» آن بنده اظهار می کند و می‌گوید« خداوندا تو منزهی از اینکه بیمار شوی»، و خداوند می فرماید «بنده مؤمنم بیمار شد و تو از او عیادت نکردی. اگر به دیدار او می رفتی مرا آنجا می‌یافتی.»

https://www.seton.net/wp-content/uploads/2015/08/nodabanner300size.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت  8:41 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

سواد رسانه در روضه

1.روضه هاي مردمي كه در خانه ها يا مساجد و حسينيه ها و حتي در ادارات و سازمانها برپا مي شود متحول شده است. يعني مثل گذشته فقط اكتفا به يك سخنراني و ذكر مصيبت و شور و سينه زني نمي كنند. بلكه برخي جلسات، فوق برنامه هاي جالبي در متن اصلي برنامه روضه خود مي گنجانند. مثل طب سنتي و يا دعوت از كارشناسان نظامي و انتظامي و .... .

2.ديشب در يكي از همين روضه ها دعوت داشتم تا درباره «سواد رسانه» صحبت كنم. وارد مسجد كه شدم چون شب اول بود دورتا دور مجلس، مردم روي صندلي ها نشسته بودند. يك براورد سني از جمعيت حاضر در بخش اقايان كردم. همه تقريبا سن و سالي گذرانده بودند و يكي دو سه تا جوان هم كه اغلب مشغول كارهاي صوتي و تصويري جلسه بودند حضور داشتند. اندكي بي انگيزه شدم. انگار بحث من به گروه سني انها نمي خورد. با مسوول جلسه كه دعوتم كرده بود صحبت كردم. گفتم اگر مي بينيد اين بحث خيلي با ذائقه اين جمعيت سازگاري ندارد بحثم را عوض كنم. مسوول اصرار داشت كه حتما همين بحث باشد.

3.مقدمه خيلي مختصر و ارايه اماري اجمالي از بحث سواد رسانه كردم. در طول بحث هم هر چقدر خواستم كه مخاطبم بگويد از چه شبكه اجتماعي استفاده مي كند جوابي نشنيدم. فقط پيرمردي با شلوار كردي نمي دانم من را دست انداخته بود يا جدي مي گفت اشاره كرد كه در اينستاگرام صفحه دارد كه با خنده حاضران حاضر نشد بيشتر توضيح بدهد.

4.جلسه تمام شد و من گمان كردم مصداق اين شعر بوده ام

من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر       من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش

5.مسجدي ها يكي يكي مي امدند و خوش بشي مي كردند. يكيشان كه موي سر و رويش كاملا سفيد شده بود امد و درباره شبكه «من و تو» صحبت كرد. حيرت كردم. پيش خودم گفتم نكند اين مسجدي ها ختم سواد رسانه بودند و من خبر نداشتم. چقدر توي دلشان حتما به حرفهاي من خنديده اند. يكي ديگر از پيرمردها مبايلش را در اورد. گزارش بي بي سي از پيشگويي رهبر معظم انقلاب درباره انتخاب شدن «ترامپ» را پخش كرد. كلا متحير ماندم از برخورد مردم.

6.بر خلاف گمانم مبني بر عدم استفاده از بحثم در جلسه روضه، بانيان جلسه با تاكيد درخواست كردند يك شب ديگر هم برايشان حرف بزنم. حالا ميدانم كه انها هم ميدانند. راحت تر حرفهايم را خواهم زد.  

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 22 آبان 1395 ساعت  11:02 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

پر تعليق تر از اين ؟!!!!!!

1.کلمه‌ی تعلیق در داستان به معنای معلق نگه داشتن خواننده نسبت به جریان داستان است اعم از حادثه‌ی آن، عمل داستانی و یا انتخاب شخصیت و...در واقع تعلیق عنصری است که با شک و تردید هم معناست و این شک و تردید خواننده را وا می‌دارد تا داستان را دنبال کند و به او امکان حدس زدن‌هایی را در ارتباط با ادامه‌ی داستان و فرجام ماجرای داستانی می‌دهد.

2.اگر بگويند پر تعليق ترين داستاني كه تا به حال شنيده، ديده، يا خوانده ايد كدام است ؟ چه پاسخي خواهيد داد؟

3.امروزي ها مي گويند آخر فيلم را كارگردان باز گذاشته است. يعني چه ؟ يعني اينكه فيلم از چنان تعليق خوبي برخوردار است كه خواننده خود بايد آخر آن را حدس بزند.

4. 24 آبان سال روز وفات علامه طباطبايي است. مردي بزرگ كه چون مني اصلا زبان بيان بزرگي هايش را ندارد.

5.پر تعليق ترين داستاني كه خوانده ام مربوط به اخرين لحظات زندگي اين مرد بزرگ مي شود. شما هم بخوانيد؛

6.  یکی از استادان اخلاق، در خاطره‌ای از آخرین ملاقات با استاد خود، علامه طباطبایی می‌گوید: آخرین جلسه‌ای بود که با گروهی از بزرگان، خدمت علامه رفتیم. حال ایشان خوب نبود. به احترام جمع نشست، ولی حرف نمی‌زد. جلسه طول کشید. بعداز آن جلسه، حال ایشان بد شد و ایشان را به بیمارستان بردند. لحظات آخر عمر شریف علامه بود که به ملاقات ایشان رفتیم. ما که از اتاق بیرون آمدیم، از قول خانم ایشان نقل کردند که لحظه مرگ، ایشان چشم‌ها را باز کرد و به گوشه‌ای خیره شد و آن گاه سه مرتبه فرمود:

توجه! توجه! توجه!

و از دنیا رفتند.

علّامه عصر


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 22 آبان 1395 ساعت  10:27 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

روياي آمريكايي(American Dream)

1.ديروز رييس جمهور آمريكا انتخاب شد. ترامپ. پيرترين رييس جمهور منتخب ينگه دنيا. اما خيلي روپا و سر و زبان دار. طرفداران ترامپ گردهم امده بودند تا پاي حرفهاي پيروز كارزار انتخاباتي كشورشان بنشينند. كانديداها در طول كارزار انتخاباتي چالشهاي سنگيني را پشت سر مي گذرانند. حساس ترين چالش اين رقابت ها اخلاق و روابط خصوصي افراد بود.

2. نمي خواهم حكم كلي بكنم اما جامعه آمريكايي مصداق اين بيت شعر است؛

هيچ كس بي دامن تر نيست  ليكن پيش خلق     باز مي پوشند و ما بر آفتاب افكنده ايم

ترامپ در مواجه با هجمه شديد تبليغات مبني بر ارتباطات خصوصي با زنان اشاره كرد كه او نيز مثل بقيه مردم نسبتي از تردامني با خود دارد و ...

3.شبكه خبر اولين سخنراني ترامپ پس از پيروزي را مسقيم پخش كرد. واقعا جا دارد از سيماي جمهوري اسلامي تحسين و تقدير شود. ترامپ با معاون خود پا روي استيج گذاشت. هر دو به همراه خانواده خود حضور پيدا كردند. نكته جالب در اين اولين سخنراني اشاره چندين باره به نقش و تاثير خانواده بود. چندين بار در طول اين سخنراني از خانواده نام برده شد. از پشتيباني ها و همراهي ها و سختيهايي كه از سر گذرانده بودند تقدير شد.

4.شايد ترامپ با ذكر چندين و چندباره نام خانواده مي خواست با نشان دادن پايبندي خود به خانواده به صورت غير مستقيم پاسخ اتهامات روابط نامشروع را بدهد.  

5.خانواده در نظام ارزشي جامعه آمريكايي/(American Dream) چه جايگاهي دارد؟ آيا فقط كاربري شعاري و انتخاباتي دارد؟ يا واقعا جامعه امريكايي و دولتمردان و دستگاه ها به خانواده به عنوان يك مولفه ارزشمند در حركت اجتماعي نگاه مي كنند ؟

اي كاش محققين ما فرصت مطالعاتي پيدا مي كردند و نقش و جايگاه خانواده را در فرهنگ/روياي آمريكايي و ساير فرهنگ ها مورد بررسي قرار مي دادند.

پ ن:

   رؤیای آمریکایی (به انگلیسی: American Dream) باوری ملی در ایالات متحده است که آزادی را زمینه‌ساز ترکیبی از کامیابی و موفقیت می‌داند. بنا بر تعریف جیمز تراسلو آدامز از رؤیای آمریکایی «زندگی هر شخص باید با فرصت‌هایی که به او بنا بر قابلیت‌ها و یا موفقیت‌هایش و فارغ از طبقه اجتماعی یا شرایط زاده شدنش داده می‌شود بهتر، غنی‌تر و کامل‌تر شود». ریشه‌های رؤیای آمریکایی را باید در اعلامیه استقلال ایالات متحده جست؛ آن‌جا که قویاً اظهار می‌دارد «همهٔ انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند» و این‌که «آفریدگارشان حقوق سلب‌ناشدنی معینی به آن‌ها اعطا کرده‌است، که حق زندگی، آزادی، و جستجوی خوشبختی از جملهٔ آن‌هاست.»  


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 20 آبان 1395 ساعت  8:09 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

بهشت زير پاي فوتباليست ها است

منصور پورحيدري مربي محبوب تيم استقلال/آبي ها از دنيا رفت. او چهره اول/پدر اين تيم بزرگ بود. موجي از احساسات در فقدان اين مربي موفق به راه افتاد. رسانه ها با روشهاي خودشان به بازتاب خبري اين رويداد پرداختند. شايد نقطه جوش اطلاع رساني، اين تيتر بود؛ «بهشت آبي شد.» و يا تيترهاي همسويي كه اشاراتي به عاقبت به خيري اخروي/آن دنيايي اين مربي فقيد داشت.

قضاوت بسيار دشوار است. واقعا ما/هيچ كس نمي دانيم/نمي داند هنگام مرگ وضعيتمان/وضعيتش چگونه است. بنابراين پيش داوري درباره افراد و سعادت و شقاوت آنها در محدوده دانايي و اختيار ما نيست. اما رسانه ها اين رسالت را مثل آب خوردن انجام مي دهند. هر كه را/چهره ها را بخواهند بهشتي و جهنمي مي كنند. طرفه آنكه در فرهنگ رسانه ها چهره ها/سلبرتي ها اهل بهشتند. و خاصه اگر آن چهره معروف فوتباليست باشد كه اصلا بهشت زير پايش است.

اين رفتار رسانه اي اگر تبديل به يك باور شود خطرناك خواهد بود. نتيجه اول آنكه چهره ها اهل بهشتند و وضعيت افراد گمنام نامعلوم است. نتيجه دوم اينكه پديده«الحق لمن غلب»(حق با فرد پيروز است) كه دستاويز/شعار «اموي» است، جاي خود را به «الحق لمن اشتهر»(حق با كسي است كه مشهور است) خواهد داد. و اين خطرناك است. مشابه اين پديده خطرناك در غرب هم مشاهده مي شود. آنجا؛ «الحق لمن اجمل» است. حق با كسي است كه زيباتر است. و زيبايي پوششي منطقي در باور نا آشنايان به كاركرد رسانه است. چون زيباست، منطقي و درست است. و در نهايت، حق است. پس در اين تيتر؛ «بهشت آبي شد»، حرف خلاف حقي وجود ندارد.

http://11news.ir/files/fa/news/1395/8/14/74812_922.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ ن:

البته اگر منظور صاحب اين تيتر اين باشد كه بهشت زهرا(س) با به خاكسپاري مربي فقيد آبي شد، داستان متفاوت مي شود. در اين نوع تيتر زدن از صنعت ادبي ايهام استفاده شده است.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت  10:24 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

فضا در آموزش

پس از كلاس همراه دانش آموزها به نمازخانه ميرويم. بين دو نماز روحاني مدرسه آغاز به سخن مي كند. همهمه و سر و صداي دانش آموزها نماز خانه پر كرده است. روحاني بدون توجه به اين وضعيت حديث مي خواند؛

امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: همانا خداوند تبارک و تعالی چهار چیز را در چهار چیز مخفی کرد.

و پشتش را به دانش آموزان مي كند تا نماز عصر را آغاز كند. حالا دانش آموزان تعجب مي كنند. برخيشان اعتراض كه آن 4 چيز چيست؟ روحاني بر مي گردد. حالا تقريبا همه ساكتند. مي گويد دومي مهمتر است. و دوباره رو به قبله مي كند. حالا تقريبا صداي اعتراض همه بلند شده است. مي خواهند بدانند. روحاني مجددا باز مي گردد. ميگويد چهارمي از سومي عجيب تر است. دوباره پشت مي كند. حالا جمعيت دانش آموزي در حد انفجار مي خواهد بداند آن چهار چیز كه در چهار چیز مخفی شده چيست؟

دستم را بلند مي كنم. روحاني اجازه مي دهد حرف بزنم . دانش آموزان نگاهشان به سمت من جلب ميشود. ميگويم در ميان دانش آموزان ، دانش آموزان كلاس تفكر و سواد رسانه هم حضور دارند. درس روشهاي جذب مخاطب را فقط در حد تيتر و عنوان درس يادآوري مي كنم. فكر ميكنم هم دانش اموزان كلاسم و هم همه دانش اموزان حاضر در نماز خانه با شگرد روحاني و توضيح تيتروار من از جريان رسانه اي كه دارد اتفاق مي افتد اشنا شده اند.  

 معتقدم براي آموزش و پرورش موثر، بايد از تمام فضاها/مكانها و زمانها استفاده كرد. محدود كردن تعليم  و تربيت به چهارديواري كلاس يا مدرسه يا هر چهار ديواري ديگر، روند تعليم و تربيت را كند و تقريبا بي تاثير مي كند.

مربيان حرفه اي فوتبال به بازيكنان توصيه مي كنند از تمام فضاهاي زمين استفاده كنند. اصلا استفاده از تمام نقاط زمين فوتبال، يك تاكتيك مهم براي بازي سازي تيمي است.

http://www.beytoote.com/images/stories/psychology/ra4-4674.jpg

پ ن :

امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: همانا خداوند تبارک و تعالی چهار چیز را در چهار چیز مخفی کرد:

1- خداوند رضایتش را در طاعتش مخفی کرده

2- و خشم و غضب خداوند در گناهان مخفی است

3- استجابت دعا را خداوند در همه دعاها مخفی کرده

4- خداوند ولیّ خودش را در میان بندگا نش مخفی کرده


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 16 آبان 1395 ساعت  9:10 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

باز باران.. عاشقتم!!!!!!!!

_ ترانه اي مي شنويد به اسم ؛ «باز باران»

صداي راديوي ماشينم را كم ميكنم. موسيقي سنتي نواخته مي شود. غم در نت هاي آن موج ميزند. البته ميگويند غم نيست. ويژگي اين نوع موسيقي اين است. منتظرم تا شعري به سنگيني همين موسيقي با صدايي سنگين تر خوانده شود.

 باز باران،

با ترانه،

با گهر های فراوان

می خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها

ایستاده

در گذرها،

رودها راه اوفتاده.

تعجب ميكنم. صدا را زياد مي كنم. حتي حدس هم نمي توانستم بزنم كه ترانه كودكي هايمان؛ «باز باران» در دستگاه موسيقي سنتي خوانده شود. هر چه بيشتر گوش ميكنم شادتر و شادتر ميشوم.

  می شندیم از پرنده،

داستانهای نهانی،

از لب باد وزنده،

رازهای زندگانی

هر چه می دیدم در آنجا

بود دلکش، بود زیبا؛

ترانه تمام ميشود. از دوران كودكي پرتاب مي شوم به اكنونم.

گوينده «راديو آوا« امان نمي دهد؛

_ ترانه بعدي را مي شنويد به اسم «عاشقتم» با صداي رضا صادقي

آهنگ تند موسيقي پاپ آغاز ميشود. و شعر و صداي خواننده؛

میون صد هزار تا حرف تو میلیون ها گل آوازه

تمومش گشتمو گشتم نبود در حد و اندازه

نبود حرفی بتونم باش بگم حسی رو که میخوام

بجز یک واژه ساده که پر کرده همه دنیــــــــــام

عــــــــاشقتم

عاشقتم

در برزخ ترانه باز باران و حس و حال كودكي و ترانه عاشقتم و حس و حال عاشقانه در سكوتي محض درون خودم فرو رفته ام. حس و حال ترانه باز باران را با گوشت و استخوانم درك مي كنم. اما نمي دانم چرا با ترانه عاشقتم راحت نيستم . كودكي كرده ام. اما عاشقي؟ نمي دانم.  مگر همه بايد عاشق شوند؟ اصلا عشق كجاست؟ اين كدام عشق است كه شاعر/خواننده از آن مي خواند؟    

http://www.zibakade.com/Upload/PostImages/WM1622113_715910345095382_1014052338_n13921111642.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 16 آبان 1395 ساعت  8:30 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0