جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

مادرانه ترین عید

تقارن عید/نوروز ایرانی/ملی با فاطمیه اسلامی/شیعی ، طعم مادرانه عجیبی به این روزها و  شبها داده است. مادرانه شدن نوروز را من نمی گویم. پوسترهایی که با همین عنوان طراحی شده می گوید.

به حق، تعبیر زیبا و جذابی انتخاب شده است. طراحان می توانستند نوروز را با کلیدواژه های مکشوف به تصویر بکشند. اما این حسن سلیقه با ظرافت ویژه ای پیام پرپر شدن یاس نبوی را در فصل شکفته شدن غنچه های بهاری به بیننده منتقل می کند.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 29 اسفند 1393 ساعت  11:46 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

عاشق دو Z

لحظات اندکی تا پایان سال 93 و آغاز سال نو؛ 94، باقی مانده است. حالا نگاه های مردمی که بیننده سیما هستند به شبکه 3 و احسان علیخانی است. حرفه ای تر از سایر مجری های سیما اجرا می کند. بخصوص نوروز 94 که همراه با ایام فاطمیه شده و حساسیت های ویژه خود را دارد. اجرای مجریان و انتخاب برنامه ها و به طور کل برنامه ریزی برای این نوروز ظرافتهای خاص خود را دارد.

تا الان که برنامه ها دلپذیر و شاد اجرا شده است. شاید علتش این باشد که مجریان و بخصوص علیخانی اقدام به تظاهر به سوگواری نمی کنند. اما یک نکته جالب، قابل درک و لمس است. لباس سیاه مجری و برخی میهمانها زیر کت های شاد و شیک آنها پیام سوگ این ایام حزن انگیز را به خوبی به بیننده منتقل می کند.

جمع بین سوگ وسور واقعا دشوار است. سور ملی و سوگ مذهبی .اما به لطف قابلیت های رسانه و یک مدیریت هوشمند هنرمندانه به راحتی می توان جمع بین اضداد کرد. چیزی که تا هم اکنون در اغلب شبکه های سیما داریم ملاحظه می کنیم.

عاشقم بر مهر و بر قهرش به جد   ای عجب من عاشق این هر دو ضد      

http://www.starnew.in/wp-content/uploads/image/20150224/83933674417268457520.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 29 اسفند 1393 ساعت  11:04 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

از اسفند شما پیداست!!!!

این چند روزه مانده به آخر سال، مردم پشت در برخی گز فروشی ها صف می کشند. صف برای خرید گز.!!!!

با وجود اینکه مغازه های تخصصی گز فروشی در سطح شهر با برندهای معروف وجود دارد و در طول سال هم گز تولید و فروش می کند، چرا یک دفعه این چند روز مانده به پایان سال صف تشکیل می شود؟

این رفتارهای مردم و بسیاری رفتارهای هیجانی دیگر برای استقبال عید نوروز، آدم را به دلهره می اندازد. پیش خودم فکر می کنم نکند از قافله مردمی که به پیشواز نوروز می روند عقب بمانم؟ گاهی هم فکر می کنم حتما نوروز این آدمها که عجیب در تکاپوی آماده شدن هستند، با نوروز ما که انگار کمتر این هیجان را داریم فرق دارد. از طرف دیگر وقتی که می خواهیم به خانه یکی از همین آدمهایی که واقعا نوروز را جدی می گیرند برویم در عذاب قرار می گیرم.

ما ایرانیها بر اساس یک باور باستانی و حتی مذهبی، ابتدای نوروز یکدفعه رنگ عوض می کنیم. از ریخت و ظاهرمان تا ریخت و ظاهر خانه و ... یکدفعه همه را نو می کنیم. عید است. نوروز است. فصل بهار است. رسم و رسوم خوبی است.

در طول سال هم مردم همین کارها را می کنند. اما در آستانه نوروز شتابزده تر این کارها انجام می شود. و باز می ترسم که نکند این کارناوال نوروزی یکدفعه ما را جا بگذارد.

بیم آن را دارم که در این گیر و دار رسم و رسومات پیشواز، اصل پیام نوروز فراموش شود. و البته که می شود. چرا نشود؟ وقتی ما تمام حواسمان را به ظواهر نوروز سپرده ایم قطعا از باطن این تحول طبیعت غافل خواهیم ماند. هر چند دعای؛ «حول حالنا الی احسن الحال» را هم با حال بخوانیم.

باطن نوروز چیست؟

باطن نوروز، تحول باطنی ما است. درخشش نور معرفت است. جوانه زدن عشق و امید است. سبز شدن و رویش دوباره درخت ایمان است. باز شدن شکوفه های بندگی و اطاعت است. طراوت بیداری از خواب غفلت است. باطن نوروز ، آزادی است . آزادی . آزادی.

امام صادق (ع) فرمودند؛

" نوروز " همان روزى است که خداوند از بندگان خود میثاق گرفت که بنده خدا باشند ، براى او شریک قایل نشوند و غیر از خداوند کسى را عبادت نکنند ؛ یعنى روز آزادى است .

 

دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد

به روز مرگ، شعرت، سوره ی یاسین نخواهد شد

 فریبت می دهند این فصل ها، تقویم ها، گل ها

از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد


مگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشیم

وگر نه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد

 مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم

خدا با ما که دلتنگیم، سر سنگین نخواهد شد

به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در باد

بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد

علیرضا قزوه

                       


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 23 اسفند 1393 ساعت  12:07 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

منفی در منفی

در ریاضیات همیشه حاصل منفی در منفی می شود مثبت. مثل؛ «دو ضرب در دو» که همیشه می شود چهار. گاهی این فرمول در زندگی اجتماعی ما هم اتفاق می افتد. مثلا حاصل ضرب یک کار منفی در  یک کار منفی دیگر،  گاهی می شود یک کار مثبت. یا به عبارت دیگر حاصل ضرب یک اشتباه در اشتباه دیگر، می شود درست. البته دقیقا از ضریب نفوذ فرمولهای ریاضی در تعاملات اجتماعی آگاهی ندارم اما کم و بیش روزانه اگر خوب دقت کنیم حضور این فرمولها را لمس خواهیم کرد.

دیروز همراه اول به اشتباه تولد بنده را تبریک گفت و هدیه 24 ساعت مکالمه رایگان را تقدیم کرد. بنده هم که فرزند ناخلف فرهنگ اجتماعی خودمان نیستم، بنابراین بر اساس تئوری «حیفس و مفتس و نذرس»، استفاده بهینه از این فرصت باده آورده را در دستور کار قرار دادم. دفترچه  تلفن همراهم را باز کردم و از دم شروع به تلفن زدن به اقوام و فامیل و بستگان و دوستان و آشنایان از راه های دور و نزدیک کردم. از شما چه پنهان بعد از کلی صحبت با خواهرم وقتی که می خواستم خداحافظی کنم با زبان خواهرانه گفت؛

«ممرضا دستت درد نکنه. آخیش دلم حال اومد. دلم وا شد ...»

بعد از کلی سرافکندگی و شرم ساری از روی خواهرم، برای فرار از این عذاب وجدان، ذهنم را درگیر این متن کردم. و افتادم به صرافت ضریب نفوذ ریاضیات در تعاملات انسانی/اجتماعی.

اشتباه اول را همراه اول مرتکب شد که تاریخ تولدم را درست ثبت نکرده بود. اشتباه دوم را بنده سراپا تقصیر مرتکب شدم که صله رحم را در حد بستگان درجه اول به فراموشی سپردم. و البته برآیند این دو اشتباه، یک کار درست از آب در آمد؛ شاد شدن دل عزیزان.

و اشتباه آخر را مجددا همراه اول مرتکب شد که همین الان که این متن را به پایان می رسانم، برایم پیامک زده که ؛

«مشترک گرامی : زمان استفاده شما از هدیه تولدتان به پایان رسیده و نرخ تعرفه عادی مکالمه برای شما فعال شده است. همراه اول همراه لحظه های خوش شما.»

خدایا چرا همراه اول اینقدر اشتباه کار است ؟!!!!   

     


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 17 اسفند 1393 ساعت  12:08 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

دیپلماسی ادبی

مایکل برگ یک  آمریکایی صلح طلب است. او یک پدر داغدار است. «نیک برگ» پسر مایکل وقتی در آمریکا بود، یک قرآن همراه داشت. پلیس ارتش آمریکا به او مظنون شد. او در سال 2004 به عراق رفت.  القاعده در عراق سر از تنش برداشت.

حبیب احمد زاده از فعالان عرصه ادبیات و هنر پایداری است. نامه او به سرنشینان ناو وینسنس که هواپیمای مسافر بری ایرانی را در خلیج مورد هدف قرار داد معروف است. این نامه در کتاب «داستانهای شهر جنگی» به مثابه یک «دیپلماسی ادبی» قابل توجه و تامل است. هر کس میخواهد با منطق آمریکایی آشنا شود آن نامه معروف را بخواند. یکی از دریانوردان آمریکایی که نامه احمدزاده را دریافت کرده بود پاسخش را داد. او حبیب احمدزاده را تهدید کرده بود که اگر ادامه دهد شبانه به ایران خواهد آمد و به خانه او شبیخون زده و گلوی همسر و فرزندش را خواهد درید.

حبیب احمد زاده نامه مقام معظم رهبری به جوانان اروپایی و آمریکای شمالی را برای مایکل برگ فرستاد. مایک برگ پاسخ نامه مقام رهبری را داد؛

    حبیب ، ممنون برای فرستادن این نامه بسیار زیبای آیت اله سید علی خامنه ای به جوانان اروپا و امریکای شمالی. آیا شما می دانید که پسر من نیک با خودش یک قرآن داشت و بهمین دلیل پلیس ارتش امریکا به او مظنون شد و عاقبت هم در عراق در سال 2004 کشته شد. او می خواست که همه چیز را  در مورد اسلام بداند و درست همان چیزی را که آیت اله خامنه ای به جوانان پیشنهاد کرده است انجام می داد - یعنی که مسایل را با فکر باز و دست اول درک کنند. چه اندرز نیکی. من این را برای دیگران می فرستم و سعی می کنم که در روزنامه هم چاپ شود.

مایکل برگ پدر مقتول  در عراق (نیک برگ )


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 11 اسفند 1393 ساعت  9:15 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

داعش در مدارس ایران

پس از دوم خرداد 76 رییس جمهور وقت ایران مصاحبه ای با یکی از شبکه های آمریکایی انجام داد. آن مصاحبه جنجالی شد. دکتر «حسن بلخاری» به کتابخانه «امیرالمومنین اصفهان» آمد و درباره کم و کیف آن مصاحبه حرفهای عجیبی زد. او برای ما درباره نور پردازی آن مصاحبه گفت. و گفت که نورپردازی توسط عوامل آمریکایی انجام شده بود. و عمدا از نور زرد استفاده کرده بودند تا رییس جمهور ایران را بیمار و ضعیف نشان  دهند و مطالب بسیار دیگر.  

او در خلال صحبتهایش اشاره به یک بازی رایانه ای بسیار ابتدایی کرد که در آن نیروهای آمریکایی با نیروهایی ایرانی در خلیج فارس درگیر می شوند. نکته شگفت آن بازی این بود که هنگام رو در رو شدن نیروهای آمریکایی با نیروهای ایرانی صدای الله اکبر از نیروهای ایرانی شنیده می شد که کاربر به محض شنیدن آن صدا باید دشمن/ایرانی ها را می کشت. شنیدن الله اکبر در آن بازی یعنی؛ بکش.

برای ما که اولین بار با چنین تولیدات استراتژیکی روبرو می شدیم آن هم در آن سالها، عجیب و حیرت انگیز بود. الله اکبر در باور ما از ارزش بسیاری برخوردار بود. الله اکبر برای ما رمز پیروزی انقلاب بود. رزمندگان ما در جنگ با الله اکبر مقاومت کردند. و از همه به یاد ماندنی تر؛ سالی یک بار در شب پیروزی انقلاب ندای الله اکبر از هر بوم و بری به گوش می رسد.

آن روزها گذشت تا اینکه گروه های تروریستی با مارک اسلام در منطقه ظهور کردند. طالبان و القاعده در افغانستان و در نهایت جبهه النصره و داعش در سوریه. شعار کلیدی این گروه های تروریستی هم الله اکبر است. و عجیب که این گروه های سلفی/تکفیری در وحشیانه ترین جنایتهای خود کلمه الله اکبر را مدام تکرار می کنند.

در پایگاه اشتراک فیلم؛ «آپارات» بنویسید؛ «داعش در مدارس ایران». چندین کلیب کوتاه از شیطنت های دوران نوجوانی بچه های دبیرستانی را خواهید دید که به شبیه سازی طنز آمیز رفتار داعشی ها با دوستانشان می پردازند.  یکی از دانش آموزها با صورت پوشیده به سبک داعشها چند نفر هم کلاس خود را به ردیف روی زمین نشانده و با فریاد الله اکبر به صورت ساختگی شروع می کند به کشتن دوستان خود. یا به سر آنها تیر شلیک می کند یا سر آنها را از تن جدا می کند و در همه این حالات فریاد می زند؛ الله اکبر الله اکبر و نام پیامبر اسلام را بر زبان می آورد. 

الله اکبر ، رمز قتل هم نوع شده است.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 10 اسفند 1393 ساعت  11:28 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

یک وجب خاک خدا

وسط سریال افسانه ای «خورشید و ماه» پیام های بازرگانی پخش شد. کشاورز میان سالی در میان گندمزار و رو بروی دوربین، کلاه حصیریش را از سر بر می دارد. خیس عرق و خسته کوفته از کادر گندمزار خارج می شود و به استودیو پا می گذارد که بک گراندش تبلیغ طرح گنجینه سپهر بانک صادرات است. کشاورز زیر لب می گوید؛ در زمینی می کارم که حاصل بیشتری داشته باشد. یعنی به جای صرف هزینه و تحمل خستگی و کار بر روی زمین خدا ، اندوخته ام را نزد بانک صادرات و در طرح گنجینه سپهر سپرده گذاری می کنم تا سود بیشتری دریافت کنم. لجم می گیرد از این تبلیغ مسخره.  ما همینطور روزانه نگران وضعیت نابسامان آب و کشاورزی هستیم ، حالا بانک آمده و نمک به زخم مردم می پاشد و به بیننده القا می کند؛ کشاورز به طمع سود بیشتر، گندم زارش را رها می کند. این از سریال خورشید و ماه که اینقدر به نظام سلطنت و امپراطوری قداست می بخشد که حال ادم به هم می خورد و این از نظام بانکی که واقعا روی اعصاب مردم است. و بدبختانه ما محکوم به دیدن سریال و محتاج به بانکها هستیم اما چرا محکوم به داشتن یک وجب از خاک خدا و کشت و کار بر روی آن نیستیم ؟  

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 9 اسفند 1393 ساعت  10:00 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

مذهب امروز

در کشور ایتالیا یک جشنواره بین المللی برگزار می شود.  نام این جشنواره «مذهب امروز» است.این جشنواره اولین جشنواره در دنیا است که به ارتباط بین «سینما و مذهب» می‌پردازد و شامل بخش های مستند، فیلم کوتاه و فیلم بلند است. این جشنواره از سال 1997 در ایتالیا کار خود را آغاز کرده است .

در سال 2012 پنجمین دوره جشنواره مذهب امروز در ایتالیا برگزار گردید. از ایران مستند «مشتی اسماعیل» در این جشنواره شرکت کرد. مستند «مشتی اسماعیل» که روایتگر داستان پیرمرد نابینای شالیکاری است که علیرغم همه سختی‌های زندگی امید و توان بالایی در زندگی خود دارد پیش از این در 14 جشنواره داخلی جایزه گرفته بود.

خبرگزاری فارس: «مشتی اسماعیل» جایزه جشنواره مستند الجزیره را از آن خود کرد

همچنین در جشنواره فیلمهای مستند «الجزیره» نیز این مستند برگزیده شد.

فاز "نصف ثورة" بالجائزة الذهبية للفيلم الطويل. وفاز "الإذن بالهجوم" بذهبية الفيلم المتوسط، بينما كانت الجائزة الذهبية للفيلم القصير من نصيب "الرحّل" . كما فازت بجائزة لجنة التحكيم أفلام "مدينة الخليل هي موطني" (طويل) و "مشتى اسماعيل" (متوسط) و "حرية في غزة" (قصير). (http://www.aljazeera.net/festival)

امشب شبکه افق با سازنده این مستند مهدی زمانپور مصاحبه ای زنده پخش کرد. مستند ساز از تاثیرات عجیب این مستند بر مردم سایر کشورها حرف زد. او گفت در سوئیس مرد ثروتمندی پس از مشاهده مستند گفت مشتی اسماعیل از من ثروتمند تر است.

مستند مشتی اسماعیل روایت زندگی یک پیرمرد نابینا است. با وجود نداشتن حس بینایی ، با تلاش فراوان با مشکلات زندگی یک نابینا مبارزه می کند. مشتی اسماعیل کار می کند. با امید و تلاش زندگی می کند.

اما سوالی که برای بنده مطرح می شود؛ با توجه به اینکه این مستند روایت یک زندگی است و صرفا یک فیلم مذهبی نیست، چرا در جشنواره «مذهب امروز» ایتالیا که موضوعش مذهب و سینما است برگزیده می شود؟ این یعنی اینکه فیلم توانسته به یک زبان مشترک دست پیدا کند. زبانی که با بیننده اروپایی ارتباط برقرار کرده است. این زبان مشترک، امید و توان  است. و جالب اینکه امید و توان از مولفه های مذهب است. پس هنوز امکان ارتباط با غرب با زبان مشترک مولفه های مذهب وجود دارد.

مرحوم علامه طباطبایی زمانی برای انجام عمل جراحی در یکی از بیمارستانهای انگلیس بستری شدند. پس از انجام جراحی و هنگام بازگشت به یکی از همراهان فرموده بودند زبان مشترک ما و غرب ، عرفان است. عرفان چیزی جز عشق و امید نیست. عشق به مبدا خوبی ها و امید به قادر متعال.

دیدن این مستند را از دست ندهید.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 8 اسفند 1393 ساعت  8:51 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

حجاب زیر بیرق شیر و خورشید

http://s4.picofile.com/file/8173318076/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B5%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B5_%DB%B0%DB%B9%DB%B4%DB%B0%DB%B3%DB%B3.jpg

رفته بودیم بازدید یکی از شعب دارالقرآن. مدارک مسوول شعبه را بررسی می کردیم که بر خوردیم به گواهینامه پایان تحصیلات دانشسرای راهنمایی. تصویر با حجاب مسوول شعبه در کنار آرم شیر و خورشید نظرم را جلب کرد. از مسوول اجازه گرفتم و تصویر برداری کردم.

حجاب زیر بیرق شیر و خورشید چقدر شیرین و جذاب بوده است

عکس را که مرور می کردم دیدم زیر برگه گواهینامه، مجله ویژه نامه پیروزی انقلاب به گونه ای قرار گرفته که امام خمینی، بک گراند شیر و خورشید و مسوول با حجاب، شده است.

مرحوم امام بک گراند خوبی برای امیدها آرزوهای این ملت بود و هست. 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 6 اسفند 1393 ساعت  3:30 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

آخر قصه

شبستان پر بود از جمعیت، و انگار همه پیرمرد. سلام نماز ظهر که داده شد،پیرغلام فرتوتی بلند شد و از آقا اذن گرفت. صورتش خسته و صدایش خش دار و نامفهوم و انگار جمعیت پیرتر از روزهای قبل می زد.

_از آقا اذن گرفتم بین نماز ظهر و عصر برای میلاد بی بی زینب بخوانم؛

دخترِ حیدر کرار ....

که خش دار و نامفهوم و محزون از دهان پیرمرد  خارج شد ، شانه های جمع شروع کرد به لرزیدن.

آخر قصه پیرشان کرده بود.

 

صلی الله علیک یا عقیله بنی هاشم.    


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 5 اسفند 1393 ساعت  1:51 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

یک عاشقانه تین ایجری

مجددا شبها میزبان سریال افسانه ای دیگری از کشور «کره» هستیم؛ «ماه در آغوش خورشید»، عذر می خواهم ؛ «افسانه خورشید و ماه».

مثل سایر سریالهای کره ای که این چند ساله شاهدش بودیم، داستان این سریال هم در «قصر» جریان دارد. امپراتور پدر می‌خواهد برای «لی هون» ولیعهد خود همسر انتخاب کند. ولیعهد لی هون، عاشق دختری به نام «یئون وو» می‌شود. وی از پدرش می‌خواهد که آنها را به ازدواج هم در آورد. یئون وو که دختری اشرافی زاده هست همسر ولیعهد می‌شود و همه از هوش و درایت او تعجب می‌کنند. ملکه مادر و دیگر وزیرها که از انتخاب او برای همسری ولیعهد ناراضی هستند برای او تله‌ای می‌گذارند که وول محکوم به مرگ می‌شود.

اتفاق تازه ای که در این سریال افتاده، رابطه رمانتیک دختران نوجوان و پسران جوان/تین ایجر(1) با یکدیگر است.

فضای قصر و بهانه جانشینی امپراطور، همه چیز را آماده کرده تا داستان سریال بر مدار رابطه عاشقانه دختر و پسر به بهانه همسریابی پیش رود. البته جا دارد از رسانه ملی برای تعدیل صحنه های عاشقانه تشکر نماییم. از اینها گذشته این جریان تکرار شونده ی «زندگی در قصر» در همه سریالهای کره ای، اندکی و البته بیش از اندکی برای تماشگر ایرانی آزار دهنده است. پس از انقلاب اسلامی ایران، سلطنت زدایی و افسانه زدایی از راهبردهای کلان برنامه ریزان فرهنگی کشور بود. «نظام شاهنشاهی» در پیشگاه مردم، منفور و پرداختن به «افسانه های ملی» کاری بسیار ناپسند بود. مسوولان عالی رتبه به قصر سلطنت «آریامهری» پشت کردند و از طرف دیگر متون «ادبی/افسانه ای» مثل «شاهنامه فردوسی» به حاشیه کشانده شد. هر چند بعدها هر دو راهبرد تا حدودی تعدیل شد و شاهد بودیم که پای دولتهای متاخر به کاخ و قصر سلطنت باز شد و متون «افسانه ای/ملی» مورد توجه قرار گرفت.

اصل رویکرد تازه به نمادهای «سلطنتی/کاخ» و «افسانه های ملی»،  اذهان را دچار «تناقض/پارادوکس» می کند و پخش سریالهای کره ای به شکل عجیبی به این «تناقض/پارادوکس» دامن می زند.

برای رفع این تناقض/پارادوکس از اذهان مخاطبان چه باید کرد؟

آیا لازم است برای رفع این تناقض/پارادوکس اقدامی کرد؟

آیا فیلم ساز ایرانی هم می تواند از مولفه های زندگی در قصر و روابط تین ایجری در سریال ها و فیلم ها استفاده کند؟

و یک سوال اساسی و مهم ؛

سریالهای کره ای با این توصیفات چه خدمتی به فرهنگی ایرانی/اسلامی ما می کند؟

The Moon Embracing the Sun poster.jpg

 

پی نوشت؛

1.جوانانی که سن انها بین 13 تا 19 است


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 1 اسفند 1393 ساعت  10:28 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

  • صفحات :  1 2