این چند روزه مانده به آخر سال، مردم پشت در برخی گز فروشی ها صف می کشند. صف برای خرید گز.!!!!
با وجود اینکه مغازه های تخصصی گز فروشی در سطح شهر با برندهای معروف وجود دارد و در طول سال هم گز تولید و فروش می کند، چرا یک دفعه این چند روز مانده به پایان سال صف تشکیل می شود؟
این رفتارهای مردم و بسیاری رفتارهای هیجانی دیگر برای استقبال عید نوروز، آدم را به دلهره می اندازد. پیش خودم فکر می کنم نکند از قافله مردمی که به پیشواز نوروز می روند عقب بمانم؟ گاهی هم فکر می کنم حتما نوروز این آدمها که عجیب در تکاپوی آماده شدن هستند، با نوروز ما که انگار کمتر این هیجان را داریم فرق دارد. از طرف دیگر وقتی که می خواهیم به خانه یکی از همین آدمهایی که واقعا نوروز را جدی می گیرند برویم در عذاب قرار می گیرم.
ما ایرانیها بر اساس یک باور باستانی و حتی مذهبی، ابتدای نوروز یکدفعه رنگ عوض می کنیم. از ریخت و ظاهرمان تا ریخت و ظاهر خانه و ... یکدفعه همه را نو می کنیم. عید است. نوروز است. فصل بهار است. رسم و رسوم خوبی است.
در طول سال هم مردم همین کارها را می کنند. اما در آستانه نوروز شتابزده تر این کارها انجام می شود. و باز می ترسم که نکند این کارناوال نوروزی یکدفعه ما را جا بگذارد.
بیم آن را دارم که در این گیر و دار رسم و رسومات پیشواز، اصل پیام نوروز فراموش شود. و البته که می شود. چرا نشود؟ وقتی ما تمام حواسمان را به ظواهر نوروز سپرده ایم قطعا از باطن این تحول طبیعت غافل خواهیم ماند. هر چند دعای؛ «حول حالنا الی احسن الحال» را هم با حال بخوانیم.
باطن نوروز چیست؟
باطن نوروز، تحول باطنی ما است. درخشش نور معرفت است. جوانه زدن عشق و امید است. سبز شدن و رویش دوباره درخت ایمان است. باز شدن شکوفه های بندگی و اطاعت است. طراوت بیداری از خواب غفلت است. باطن نوروز ، آزادی است . آزادی . آزادی.
امام صادق (ع) فرمودند؛
" نوروز " همان روزى است که خداوند از بندگان خود میثاق گرفت که بنده خدا باشند ، براى او شریک قایل نشوند و غیر از خداوند کسى را عبادت نکنند ؛ یعنى روز آزادى است .
دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد
به روز مرگ، شعرت، سوره ی یاسین نخواهد شد
فریبت می دهند این فصل ها، تقویم ها، گل ها
از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد
مگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشیم
وگر نه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد
مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم
خدا با ما که دلتنگیم، سر سنگین نخواهد شد
به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در باد
بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد
علیرضا قزوه
