جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

يك قانون طلايي براي ايجاد تغييرات بزرگ

 

تغيير يعني حركت، و حركت يعني تغيير. براي ايجاد تغيير بايد حركت كرد و براي ايجاد حركت هم بايد شرايط موجود را تغيير داد. آنچنان كه رود ناگزير از حركت است تا نماند و مرداب نشود و زنده بماند. 

حركت و رفتن نشانه حيات و سرزندگي است. حركت ملاك هستي و نيستي است؛

هستم اگر مي روم، گر نروم نيستم.

خفتگان در خاك، بي حركت هستند. مرده اند.

هستي، سراسر حركت است. هيچ ذره اي در اين عالم ساكن و ثابت و بي حركت نيست. اگر انساني به ثبات و سكون و بي حركتي بينديشد، گويي رفتاري بر خلاف قانون كلي هستي را در پيش گرفته و بر خلاف جريان اب به شنا كردن پرداخته و در نهايت محكوم به شكست است.

حركت ، يعني هم نوايي با حركت كاروان هستي. 

اين قافله از صبح ازل سوي تو رانند    تا شام ابد نيز به سوي تو روانند

يك قانون طلايي براي ايجاد تغييرات بزرگ مي گويد؛

با هر تواني كه داري، حركت كن.

حركت را از ساده ترين و مختصرترين و كوچك ترين بخش كار آغاز كنيم. بايد از آن بخش كه بيشتر دوست داريم، و در توانمان است، آغاز كنيم.

رسول خدا (ص) می‌فرماید: " اذا أمرتکم بشی ء فأتوا منه ما استطعتم؛

زمانی که درباره چیزی به شما دستوری دادم، شما هر مقدار از آن را که می‌توانید، انجام دهید "؛

قرآن كريم مي فرمايد؛ براي خواندن قرآن لازم نيست تمام آن را يكجا بخوانيد، بلكه؛

«فاقروا ما تيسر منه»

آن مقدار كه ميسور است را بخوانيد.

امام علي(ع) مي فرمايند؛  

ما لا یدرک کله لا یترک کله؛

کاری را که نمی‌توان به شکل کامل انجام داد، نباید از اساس ترک کرد.

اين حكمت زيبا معروف به قاعده ميسور است. قاعده ميسور يعني ؛ نمي از يمي. يعني؛ اندك اندك جمع گردد وانگهي دريا شود. يعني؛

آب دريا را اگر نتوان كشيد    هم به قدر تشنگي بايد چشيد

و البته حضرت تاكيد دارند كه كارهاي بزرگي كه امكان عملي شدن آن نيست، رها نمي شود بلكه آن مقدار از آن كه ميسور و ممكن است، بايد عملي شود.

به عنوان مثال در مسائل اخلاقي هر چند كه امكان ندارد يك جا به تهذيب نفس و تزكيه دست يابيم اما بايد بر اساس قاعده ميسور، مقداري از فضيلتهايي كه داريم را حفظ و گسترش دهيم.

قاعده طلايي ميسور يعني ؛

سپیده دم، پیرزنی در ساحل قدم می‌زد. ساحل پر بود از ستاره‌های دریایی که در طول شب همراه امواج به ساحل آورده شده بودند. صدها ستاره ی دریایی، دور از امواج دریا می‌درخشیدند.

 ناگهان توجه پیرزن به دو بچه در امتداد ساحل جلب شد. پیرزن از خود پرسید، آن‌ها این موقع در ساحل چه می‌کنند؟ و بیش‌تر دقت کرد.

بچه‌ها ستاره‌های دریایی را در دست هایشان جمع کرده بودند و با دقت دست هایشان را به سمت امواج می‌گرفتند و ستاره‌های دریایی را به اقیانوس برمی‌گرداندند.

پیرزن به اطراف نگاه کرد. متوجه گروهی از مردم شد که در سکوت مشغول تماشای این صحنه بودند. او طاقت نیاورد و پرسید: «بچه‌ها! چه کار می‌کنید؟»

بچه‌ها جواب دادند: «اگر ما این ستاره‌های دریایی را به آب برنگردانیم، خواهند مرد. آن‌ها را نجات می‌دهیم.»

مردم به این پاسخ ساده، تنها لبخند زدند. بالاخره هر چیزی می‌میرد. چه کسی به این ستاره‌های دریایی توجه می‌کند. مگر چه اتفاقی می‌افتد اگر آن‌ها بمیرند؟ به حالشان چه فرقی می‌کند؟

جمعیت پراکنده شد. مردم بی‌توجه دنبال کارهای خود رفتند؛ اما پیرزن ماند و به بچه‌ها گفت: « وقت خود را تلف می‌کنید. صدها ستاره دریایی در جاهای دیگر دور از آب مانده‌اند و دیر یا زود می‌میرند. این کار شما هیچ فرقی به حال آن‌ها ندارد.»

بچه‌ها یک ستاره ی دریایی برداشتند. قسمت درخشان و تیغ‌دار با شیارهای رنگی هر ستاره دریایی را به پیرزن نشان دادند. زیبا و سخت بود. بعد آن را برگرداندند؛ ستاره دریایی برای زنده ماندن تقلا ‌کرد و بی تاب می گشت تا بتواند نفس بکشد.

بچه‌ها برگشتند و ستاره ی دریایی را به آرامی به اقیانوس بازگرداندند. امواج، ستاره دریایی را همراه خود به اعماق آب‌های سبز بردند. آن‌ها زندگی دوباره را به ستاره دریایی هدیه کرده بودند.

بچه ها رو به پیرزن کردند و گفتند: «دیدی؟ با این کار، این ستاره ی دریایی نجات پیدا کرد!»

پیرزن کمی فکر کرد؛ کاری به این کوچکی، باعث ادامه ی زندگی جانداری زیبا شده بود. یک قلب بزرگ، قدرت چندین دست نیرومند را دارد. بنابراین او هم شروع به برداشتن ستاره‌های دریایی کرد و آن‌ها را به آب ‌انداخت. ستاره‌های دریایی به آرامی در دست های او حرکت می‌کردند. انگار می‌خواستند از او تشکر کنند.

آن روز هشتصد و بیست و دو ستاره دریایی نجات داده شد.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 31 خرداد 1393 ساعت  1:44 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

توسل به مثابه يك «مقدمه واجب»

 

١.گاهي شده كه برآورده شدن يك حاجت، از نان شب هم براي ما واجب تر مي شود. اين نوع «وجوب برآورده شدن حاجات» از باب مقدماتي از جنس اميد، آرزو و نيازهاي مادي و معنوي است. اين نوع از وجوب، يك «حالت روحي رواني» است. همگان دوست دارند حاجات خورد و كلانشان اجابت شود، اما برخي به خاطر اهميت حاجات خود، شديد تر از ديگران خواهان حاجت روايي هستند. انگار كه به دنبال محَقََق شدن يك «وجوب روحي رواني» هستند.  

٢.در علم اصول فقه، بحثي داريم به نام؛ «وجوب مقدمه واجب».(١) يعني؛ يك مقدمه از باب اينكه مقدمه براي يك واجب است، خود نيز واجب مي شود. مثل وجوب وضو كه مقدمه براي انجام فريضه واجب نماز است. و يك مثال عقلايي كه وجود نردبام را براي رفتن بالاي بام، واجب مي داند.

٣.اصل مقدمه واجب در مساله «وجوب برآورده شدن حاجات» يك «بايسته روحي رواني» است. يعني اگر روا شدن حاجت براي فردي به نقطه حتم و وجوب رسيده باشد، در نتيجه بر اساس اصل مقدمه واجب ، مقدمه رسيدن به آن حاجت، براي آن شخص، نيز واجب مي شود.(عرض كردم اين وجوب از جنس بايسته هاي روحي رواني و انگاره هاي معنوي است هر چند در انگاره عقلي وجوب اين مقدمه بحثي نيست و مورد قبول عقلا است)

4.اكنون صريحا بايد گفت يكي از مقدمات واجب براي روا شدن حاجات ، توسل، است. توسل به مثابه دستها و واسطه ها براي تسريع در انجام امور مادي و معنوي است. حال به ميزان درجه اهميت آن خواسته و حاجت ، فرد حاجتمند در دعا و توسل مي كوشد. به عبارت ديگر ؛ انگاره وجوب توسل منوط به حتمي، ضرورت و فوريت روا شدن حاجت است.

5. معتقدم تفسير وسيله در اين آيه ؛ وابتغوا اليه الوسيله، به منزله مقدمه واجب است. و البته اين وجوب، همان «وجوب» و «بايسته روحي و رواني» است كه در ابتداي اين مقال ذكر شد. بر اين اساس ؛ توسل كه مقدمه رسيدن به حاجتي الزامي و واجب است، واجب مي باشد.(هر چند از نظر عقلي نيز اين وجوب اثبات شده است)

6.روستايي اي درازگوش گم كرد. پرسيد كه در نيشابور پارساتر كي است؟ گفتند ابوالحسن بوشنجي. بيامد و در دامن او آويخت كه؛ خر من تو برده اي. گفت؛ تو اي جوان مرد غلط كرده اي، كه من تو را اكنون مي بينم. گفت؛ تو برده اي. درماند. دست برداشت و گفت: الهي مرا از وي باز خر. در حال يكي آمد و آواز داد كه : او را رها كن كه خر يافتم. بعد از آن روستايي گفت: اي شيخ من دانستم كه تو نبرده اي. و لكن من خود را هيچ آبرويي نديدم بدين درگاه. گفتم تا به نَفَس تو مقصود من برآيد. (تذكره الاولياء ص 521)

 

پي نوشت:

1.  مراد از مقدمه واجب، ثبوت ملازمه شرعی بین حکم واجب و مقدمه آن است؛ به این بیان که در ملازمه عقلی میان وجوب شیء و مقدمه آن تردیدی نیست؛ برای مثال، عقل میان رفتن به بام ساختمان بلند و لزوم استفاده از وسیله بالابر مناسب برای این کار، ملازمه می‌بیند، اما سخن درباره ملازمه شرعی میان واجب و مقدمه آن، مانند نماز و وضو، است که آیا وجوب شرعی نماز به وضو نیز که مقدمه آن است سرایت می‌کند تا وضو هم به عنوان مقدمه، واجب باشد یا نه.  

   


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 31 خرداد 1393 ساعت  10:15 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

Gps جسم و روح

 

1.روزها در كنار ده ها هزار مجلد كتاب نفيس، نفس مي كشم. بسيار اتفاق افتاده، در ميان قفسه هايي كه شايد بارها و بارها به آنها مراجعه كرده‌ام، كتابهاي تازه اي مي يابم. از بس كتابها پيش رويم هستند، آنقدر معمولي شده اند انگار كه اصلا ديده نمي شوند. ريشه اين عادي شدن و ديگر به چشم نيامدن چيست ؟

2.گاهي در ايام تحصيل و در روزها و شبهاي امتحانات، علاقه عجيبي به مطالعه كتابهاي غير درسي پيدا مي كردم. گويي در آن تنگناي فرصت هاي مطالعاتي براي امتحان، به صرافت غنميت شماري وقت مي افتادم و هوس مطالعه غير درسي، آخر كار خودش را مي كرد. اما جالب اينكه پس از امتحان، اين حس كشنده كتاب خواري فروكش مي كرد و ديگر آنقدر در ورطه بي انگيزگي، زمان از دست مي دادم كه از خودم خسته مي شدم. ريشه اين هوسهاي نابجا و اميال خروس هاي بي محل چيست؟      

3.عادي شدن و معمولي شدن، نديدن و توجه نكردن، بي تفاوت شدن و ملتفت نبودن همه و همه زاييده درك نكردن قدر و ارزش موقعيت مكاني و زماني است. فكر مي كنم تنظيمات معيني براي مقابله با اين عادي شدن وجود دارد. مشكل من و خيلي هاي ديگر در زندگي، نداشتن تنظيمات موقعيت مكان و زمان است. اين تنظيمات را چگونه به دست آوريم؟   

4.براي درك و حفظ ارزش موقعيتهاي مكاني و زماني چاره اي جز تن دادن به يك نظم دروني و بيروني در راستاي دست يابي به اهداف بزرگ را نداريم. كافي است اندكي از هدفمندي در زندگي فاصله بگيريم، به سرعت دچار پديده معمولي و عادي شدن زمان و مكان خواهيم شد. براي شروع مي توانيم يكي از اهداف بزرگمان را همين دانستن قدر موقعيت هاي زماني و مكاني بدانيم. فراموش نكنيم؛ در راه دست يابي به هدف هاي بزرگ بايد به تنظيمات درست دست يافت و پاي آنها مقاومت كرد. مثل حكايتي كه در ادامه مي آيد.

5.عارفي خفيف نام، هر شب غذايش به وقت افطار هفت دانه كشمش بود تا اين غذاي سبك مانع او در شب زنده داري و تهجد نشود. شبي خادمش از روي دلسوزي بر تعداد كشمشها افزود. عارف آن شب دانست كه از حال معنويش كاسته شده و لذت مناجاتش مثل هر شب نيست. و دانست كه اين تاثير سنگيني غذا است. از خادمش پرسيد و به واقع امر پي برد. در حقيقت خادم با آن مهرباني نابجا تنظيمات و Gps    روحي و جسمي عارف را بر هم زده بود.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 26 خرداد 1393 ساعت  12:29 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

نه فرشته ام ، نه شیطان

 

دانشجویی آمده بود تا پایان نامه اش را مرور کنم. فلش اش را در رایانه زدم.

باز شد.حیرت کردم. دانشجوی قرآن و فایلهای مبتذل.

دانشجو سرخ و سفید شد.

به رو نیاوردم. در دل اما زمزمه هایی می شنیدم. اعتنا نکردم . دانشجو رفت.

فلش ام را در رایانه زدم و فایلی را ذخیره کردم. به منزل که آمدم فلش را به دخترم دادم تا در لپ تاب بزند.

باز شد.حیرت کردیم. چه فایلهای بد نام  ومبتذلی. فلش ام ویروسی شده بود.

دخترم به رو نیاورد.

نه فرشته ام نه شیطان، کیم و چیم همینم...

 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 23 خرداد 1393 ساعت  9:43 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

نبض دعا، عشق خدا

 

سید اسماعیل جرجانی(متوفی 531یا 535) در کتاب ذخیره خوارزمشاهی (تالیف 505) در بیان معالجه عشق چنین می گوید؛

کسی که عشق و نام معشوقی پنهانی دارد، بدین طریق بتوان دانست که معشوق اوکیست ؛ طبیب انگشت بر نبض او دارد و ناگاه نام کسانی که گمان برند که عشق او بر آن است یاد کنند. و صفت هر یک می کنند و احوال هر یک می گویند. چند بار بیازمایند تا از تغییر نبض او نزدیک به شنیدن نام و صفت آن کس معلوم گردد که معشوق او کیست و چه نام دارد. و خواجه ابو علی سینا می گوید: این طریق آزمودم و به دست آوردم که معشوق کیست.

اگر دقت کرده باشیم در دعاهای رسیده از معصومان نشانه های فراوانی از یک معشوق واقعی دیده می شود. هر کلمه و هر فراز در این دعاها، یک نشان از محبوب دلنواز و خدای بنده نواز  دارد. برای اینکه بدانیم عاشق آن معشوق واقعی هستیم؛ این بار که دعا می خوانیم؛ جوشن کبیر، جامعه کبیره، ابوحمزه، کمیل و مناجات شعبانیه؛

نگاه کنیم ببینم کجا نبض ما تندتر می زند. کدام نام خدا دلمان را می لرزاند.

کدام ذکر گواه عاشقیت ما است.

در شهر دعاهای اهل بیت، در گذر دلبرانه مناجاتهایشان، در کوچه پس کوچه محله های تسبیح و تحمید و تهلیلشان، ببینیم؛

کجا دلمان می لرزد؟

قلبمان گرفتار کدام نام خدا می شود؟

وای اگر آنقدر سنگ دل شده باشیم که در هیچیک از کوچه پس کوچه های کلمات دعاها عاشق نشویم، هوایی نشویم، دلبسته نشویم.

پس زود باش، دعا بخوان و عاشق شو؛

عاشق شو ور نه روزی کار جهان سر آید.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 22 خرداد 1393 ساعت  5:15 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

در امتداد مرگ

 

١.امروز دانشگاه معارف قرآن در سوگ فاطمه اي پرورش(1) يافته قرآن، مجلس ترحيمي برگزار كرد. برنامه فاخر و با محتوايي بود.قرآن را قاريان بين المللي قرائت كردند و پدر آن مرحومه براي حاضران چند كلامي از خوبي هاي دختر حافظ قرآن خود گفت و روضه حضرت صديقه طاهره خوانده شد. خداوند روح پاكش را ميهمان حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها كند.

٢.مرگ، حقيقتي است كه هيچ كس از زمان وقوعش آگاهي ندارد. هر لحظه كه خداوند قادر متعال بخواهد و مرگ هر كس را اراده كند، هيچ عاملي نمي تواند مانع آن شود. مردم در برابر عدم آگاهي از وقوع مرگ سه دسته اند؛ دسته اول؛ عدم آگاهي از وقوع مرگ را بهانه اي براي به فراموشي سپردن ياد مرگ مي كنند. دسته دوم؛ گهگاهي به ياد مرگ مي افتند. دسته سوم؛ هميشه آمادگي خود را حفظ مي كنند. اين دسته در امتدا مرگ زندگي مي كنند.

٣.بين حقيقت و واقعيت فاصله وجود داد. مرگ، فاصله ميان حقيقت و واقعيت را از ميان بر مي دارد. مرگ حقيقت دارد، وقتي هم اتفاق مي افتد به واقعيت تبديل مي شود. پس لحظه مرگ ، لحظه يكي شدن حقيقت و واقعيت  است. برخي آنچنان زندگي مي كنند كه انگار فاصله ميان حقيقت و واقعيت مرگ را قبل از مرگ، از ميان برداشته اند. وقتي هم مرگشان مي رسد انگار نه انگار كه خاني آمده و خاني رفته. آب از آب تكان نمي خورد. فقط اطرافيان نا آگاهانه مي گويند چرا ؟ و گريه مي كنند.

٤.آنها كه «مرگ آگاهند»، بهتر از آنها كه خود را به «مرگ نا آگاهي» زده اند، زندگي مي كنند. زيرا آنگونه كه شايسته كسي كه به استقبال حقيقتي مي رود زندگي مي كنند، هوشيارترند. مرگ نا آگاهان تا آخر عمر تاوان فراموشي يك حقيقت مسلم را مي دهند.  

5. به آن راحله  مي انديشم كه؛ ثانيه اي فكر نمي كرد آنچنان زندگي كند تا پس از مرگش اينچنين از او تجليل شود. اما او آنچنان زندگي كرد كه اينچنين از او تجليل شد. خداوند به اين افراد، چگونه زيستن را آموخته و آنها چگونه مردن را خود مي آموزند. زندگي آنها به گونه اي است كه مرگ برايشان يك تغيير لباس و يا بوييدن يك گل است. مرگ ابتداي شادماني آنها است . مرگ پايان كبوتر نيست. يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه.

 

1.«فاطمه پرورش» دختر يكي از دوستان ما،حافظ كل قرآن بود، در حادثه اتش سوزي منزلشان جان به حافظ جانان بخشيد.قرآن حافظ كل وجودش در برزخ و اخرت باشد.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 19 خرداد 1393 ساعت  10:17 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

حكومت بچه بازي شد

 

قرآن كريم درباره برخي افراد با صراحت مي گويد؛ آنها مثل سگ هستند؛

فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ.

يا؛ آنها همانند چهارپايان بلكه بدتر هستند؛

اوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ.

شگفت، قرآن كريم نمي گويد ؛ خلق و خوي ناپسند آنها مثل صفات فلان حيوان است. بلكه صريحا اعلام مي كند آنها، خودشان مثل چهارپايان هستند يعني؛ حيوانيت و  انسانيت انسان بر پايه ويژگي ها و خوي و خصلت ها,  و به  تبع آن رفتارهاي حيواني و انساني تعيين مي شود.

در يك جمله ؛ يعني تن آدمي شريف است به جان آدميت.

هر رفتار غير اخلاقي اي، انسان را به يكي از حيوانات شبيه و نظير مي كند.بر اين اساس اگر انساني منش و رفتار گرگها را پيشه خود كند، به او مي توان گفت؛ گرگ.

پس طهارت روح و تزكيه اخلاق و زدودن صفات ناپسند اخلاقي، راهكار برون رفت از حدود «انسان نمايي» به مرزهاي تمام نماي انسانيت است.

اگر اين درنده خويي ز طبيعتت بميرد      همه عمر زنده باشي به روان آدميت

وقتي ميزان طهارت روحي و تزكيه اخلاقي در جامعه كاهش پيدا كند نسبت تعداد «انسان نماها» به «انسانهاي واقعي» در اطراف ما افزايش مي يابد. انسان نماها مي توانند بر اساس خلق و خوي ناپسند خود، همانند حيوانات گوناگوني باشند. برخي از روايات به معرفي انسان نماها پرداخته است. امام سجاد(ع)در يك دسته بندي كلي و با يك نگاه جامع اجتماعي، شش گروه را به دست داده است؛

مردم در روزگار ما به شش گروه تقسيم مي شوند؛ شير، گرگ، روباه، سگ، خوك و گوسفند.

شيران؛ شهرياران و زمامداران دنيايند كه هر يك از آنها دوست دارد بر ديگري غلبه كند و مغلوب كسي واقع نشود.

گرگ ها؛ همان بازرگانان شما هستند كه هر گاه مي خواهند كالايي را بخرند از آن بد گويي مي كنند و هر گاه مي خواهند بفروشند، از آن تعريف مي كنند.

روباه ها؛ هما كساني كه از طريق دين خود مي خورند. به آنچه مي گويند در دل اعتقادي ندارند.

سگ ها؛ آن كساني كه با زبان خود بر مردم پارس مي كنند و مردم از شر زبانشان به آنان احترام مي گذارند.

خوك ها؛ مردمان نامرد كه وقتي از آنها دعوت به فحشايي شود به سرعت مي پذيرند.

گوسفندها؛ همان مومنان هستند كه پشمهايشان را مي چينند و گوشتشان را مي خورند و استخوانشان را مي شكنند.

در آخر هم فرمودند؛

از يك گوسفند در ميان عده اي شير، گرگ، روباه، سگ و خوك چه كاري ساخته است؟

  پايان اين روايت به حقيقت تلخي اجتماعي اشاره دارد؛ مظلوميت مومنان حقيقي و پديده  استثمار شدن آنها . در جامعه اي كه رقابت و عملكرد ناسالم و كشمكش هاي سودجويانه بر سر نام و نان باشد، حقيقتا مومنان واقعي در اقليت قرار مي گيرند. زيرا آنان سوداي دست يابي به نام و نان از هر طريقي را ندارند. در اين حال اغلب مومنان  در ظاهر با مردمان هستند اما در باطن مخالف آنان مي باشند. يعني يك نوع گوشه گيري و عزلت اجتماعي. در اين حال مومنان به مثابه حديث حاضر و غايب خواهند شد؛

هر گز حديث حاضر و غايب شنيده اي      من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است

وقتي كه در جامعه سخني جز سوداي سود و سرمايه و سهام و سهل انگاري نباشد، بهتر كه مومنان باشند و نباشند.   

     امام باقر (ع)؛

خالطوهم بالبرانیه وخالفوهم بالجوانیه اذا کانت الامره صبیانیه


هرگاه امور وحکومت بچه بازی شد وعقلانی نبود با مردم در ظاهر آمیزش کن و در باطن مخالف آنها باش
کافی شریف باب تقیه

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 17 خرداد 1393 ساعت  10:08 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

فرش زندگی

 

زندگی کردن مثل بافتن قالی است.

طرح و نقشه و نخ و دار قالی و همت و بردباری ای به اندازه یک یک گره زدن بر تار و پود لحظات می طلبد.

زندگی کردن، مثل قالی بافتن، یک هنر است. یک مهارت است.

زندگی ؛ طرحی تازه و نقشه ای بدیع و همتی بلند و صبری بی نهایت می خواهد.

فرش زندگی؛ از تار و پود ایمان و عشق و فداکاری و ایثار و محبت و تعهد و ... بافته میشود.

نقشه گنج زندگی را ابتدا باید یافت و آنگاه باید با مهارت، دقت، ایمان و صبر آن را بافت.

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر    آری شود ولی به خون جگر شود

لحظاتی که زن و مرد در کنار یکدیگر و در صحن زندگی سپری می کنند به مثابه تار و پود در هم تنیده یک فرش است. اگر گره های خوش نقش و نگار، سرشار از عشق، شور و حال، در کمال ادب و وقار و ایمان بر این فرش زندگی بزنند، زندگی شان مثل بهارستانی پر نقش و نگار و زیبا و دیدنی می شود.

تنها کافی است آگاه باشیم که در لحظه، مشغول بافتن فرش زندگی هستیم. پس گره های زیبا را با دقت بر تار پود زندگیمان بزنیم.

قدر لحظات زندگی را بدانیم. و بدانیم که هر نقشی که اکنون بر تار و پود فرش زندگی می زنیم، در آینده که از زمان حال دور می شویم و بر می گردیم و به گذشته می نگریم، زیبایی یا زشتی آن نقش را خواهیم دید.

فرش زندگی را زیبا ببافیم.

خالصانه نقش بر تار و پود فرش زندگی بزنیم تا خدای ناکرده نقشه هایمان، نقش بر آب نشود.

زندگی کنیم و نقش آفرینی

نقش آفرینی کنیم و زندگی

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 16 خرداد 1393 ساعت  9:05 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

نقي تر و معمولي تر از «نقي معمولي»

 

١.مرد، مامور خريد بود. به ابتكار خودش، هزينه هاي دريافتي براي خريدهاي كارخانه را به حساب دومي به نام خود واريز مي كرد. دوست نداشت پولهاي كارخانه با حساب اولش مخلوط شود. از قضا شماره حساب دوم، برنده يك دستگاه خودرو شد. مرد خودرو را دريافت كرد و مستقيم به كارخانه برد و گفت؛ اين خودرو را با حسابي كه به نام خودم باز كرده بودم برنده شدم. مدير فقط خودرو را گرفت. مرد حيرت كرد.

٢.مرد، براي خريدهاي انبوه شب عيد از مغازه ها فاكتور مي گرفت. مغازه دارها براي اينكه اين مشتري دانه درشت و خوش حساب را از دست ندهند، قيمت حقيقي را در فاكتورها نمي نوشتند بلكه رقمي بيش از ارزش اقلام خريداري شده مي نوشتند تا به گمان خود مابقي پولها نظر مرد را جلب كند. مرد اما مراقب بود تا اموال شبهه ناك را با هر توجيهي دريافت نكند. وقتي فاكتورها را تحويل مدير مي داد، با نيشخند معنا  داري از جانب مدير روبرو شد. مدير به كنايه گفت؛ كاش من مامور خريد بودم. مرد حيرت كرد.

٣.مرد، به بانك رفته بود تا چك كارخانه را نقد كند. مامور باجه يك ميليون تومان بر روي پيشخوان گذاشت. مرد  تعجب كرد. به مامور بانك گفت؛ اين چك، صد هزار توماني است، چرا يك ميليون تومان نقد كردي؟ مامور بانك چك يك ميليوني را نشان مرد داد و از او خواست دقت كند. مرد پولها را به مدير داد و گفت؛ كارخانه به اشتباه به جاي صدور چك صدهزاري، چك يك ميلوني صادر كرده. مدير با شادماني پولها را گرفته گفت؛ بيش از اينها از ما خورده اند. مرد حيرت كرد.

٤.مرد ، از سهم الارث پدري مبلغ هنگفتي دريافت كرده بود. اصلا نياز نداشت كار كند. اما ايستاده بود تا اگر گرهي هر چند كوچك را از كار كارگران باز كند. كارخانه با بحران مالي روبرو شده بود. چكهاي حقوق ماهيانه كارگران عقب افتاده بود. مرد پيشنهاد داد چكها را به او بدهند تا تلاش كند آنها را نقد كند و حقوق ماهيانه كارگران پرداخت شود. مرد چكها را گرفت اما نگفت كه از دارايي خودش آنها را نقد كرده است. كارگران آن ماه خوشحال بودند. مدير اما نگران از كارهاي عجيب و غريب مرد، طاقت نياورد و دست آخر به روي مرد آورد كه؛ معلوم نيست چه ميكني؟ مرد حيرت كرد.

٥.مرد، عزم سفر كربلا كرد. در ايام گلاب گيري به كاشان رفت. ده ليتر گلاب ناب خريداري كرد. در طول مسير حرم، ظرف گلاب را به دوش خود مي كشيد و از خود جدا نمي كرد. خانواده را به سمت حرم راهنمايي كرد و خودش ايستاد تا اولين درب ورودي حرم را كه حتي خيليها نمي بوسند، با گلاب ناب معطر كند. خادم حرم امام حسين(ع) متعجب از كار مرد، پرسيد؛ چه مي كني؟ مرد گفت با گلاب درها را معطر مي كنم. خادم گفت شب ساعت 11 در مقابل درب اصلي حرم حاضر باش. مرد ساعت ١١ روبروي ضريح ايستاد و سلام داد؛ سلام آقاي گلم، گلاب آوردم. خادم درها را بست و به مرد گفت : تو را با حسين و گل هاي حسين و گلابهايت تنها مي گذارم. مرد حيرت كرد.

٦.مردِ نقي و معمولي اين داستان در شب 19 ماه رمضان دچار حمله قلبي شد. در روز 21 ماه رمضان به خاك سپرده شد.

بعد از وفات تربت ما بر زمين مجوي

در سينه هاي مردم دانا مزار ماست  

 

پي نوشت:

نقي يعني پاك 

نقي معمولي نام بازيگر پاك و ساده دل سريال پايتخت بود.

     


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 13 خرداد 1393 ساعت  9:27 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

نوستالژی بازی سطحی به سبک سیما

1.سریال وضعیت سفید، زندگی بخش نسبتا بزرگی از مردم در دوران دفاع مقدس را روایت می کرد. مولفه های مشترکی در این سریال وجود داشت که مردم را به خوبی به یاد خاطرات گذشته می انداخت. مهرها و قهرها، عشقها و کینه ها، فداکاری و خیانت و ... و در کل؛ روایتی تصویری از زندگی به سبک سالهایی نه چندان دور. بعد از پخش سریال هم سیل کتابهایی که تمامی خاطرات آن دوران را یادآوری می کرد به بازار آمد. جنس اغلب آن خاطرات برش بسیار سطحی از زندگی مردم آن دوران بود؛ فیلم هایی که می دیدند. تنقلاتی که می خوردند. کتابهایی که می خواندند. اسباب بازی ها. و در کل رفتارهای خیلی خیلی ساده.

2.از قضا یکی از نوستالژی های فاخر آن دوران، مجله کیهان فرهنگی است. یکی از بخشهای بسیار جذاب کیهان فرهنگی مصاحبه با بزرگانی است که امروزه برخی رخ در نقاب خاک کشده اند و اندکی باقی مانده اند. بعدها مجموعه کامل مصاحبه های کیهان فرهنگی با بزرگان کشورمان در دو مجلد و با نام میراث ماندگار چاپ و به بازار آمد. امروز که لیست مصاحبه شوندگان کیهان فرهنگی را مطالعه می کردم به شدت حیرت کردم و حسرت خوردم؛ دکتر سید جعفر شهیدی،استاد شهریار،آیت الله حسن زاده،علامه محمد تقی جعفری،ابوالقاسم گرجی،آیت الله سید جلال الدین آشتیانی،آیت الله جوادی آملی و .....

3.دیروز از شبکه تماشا بخشهایی از سریال شهریار را می دیدم که شاید برای چندمین بار از سیما پخش می شود. سریال، روایت زندگی شگفت شاعر پر آوازه و متعهد کشورمان شهریار است. به یاد دارم در پخش اول آنقدر تاثیر گذار بود که دیوان شهریار در همان سال تبدیل به پر فروش ترین کتابها شد. شهریار نوساتالژی فاخر همان دورانی است که از اتفاق وضعیت سفید هم در همان دوران اتفاق می افتد. هنوز به یاد دارم که لشکر عظیمی از رزمندگان آماده اعزام به جبهه ها بود که مرحوم شهریار آن شعر معروف بسیج خود را قرائت کرد.

4.این شاعر بزرگ، رخداد بسیار شگفتی در زندگی خود داشت که با وجود محدودیت های سیما چندان انتظاری برای نمایش تاثیر گذار آن وجود ندارد.  شنیدن آن رخداد بزرگ از زبان خود شاعر تاثیر گذارتر است؛

5.محمود شاهرخی: استاد آن موقعی که این غزل علی ای همای رحمت را که اینقدر مشهور شده است می سرودید به خاطر دارید ؟

شهریار : این غزل مربوط به دوران تائب شدنم است. آخر من یکباره سخت دل شکسته شدم. اصل من هم پاک بود چون پدرم خیلی پاکیزه و خوش قلب بود. یکدفعه پنج بت را از من گرفتند. تریاک را ترک کردم . پانزده سال عشق سوزانی داشتم که آنهم باعث شد که من پاک بمانم. حالا می فهمم که خدا چه لطف عجیبی در حق من کرده است. پانزده سال من را نگاه داشته بود آنهم در جوانی در محیطی مثل تهران. یکی دیگر مثلا موسیقی بود وقتی که سه تار می زدم اشک صبا می ریخت او می گفت تو یک آتشی در دل من می ریزی آخر از همه سه تار را کنار گذاشتم. دیگر اینکه صوفی شده بودم گیر درویش ها افتاده بودم. آن موقع که اسلامی در بین نبود باز درویشی یک چیز غنیمتی بود یک هو حقی می گفت یک مولایی می گفت اما حالا، حالا که اسلام آمده است به هیچ اسمی ادم نمی تواند خرجش را از امت اسلام جدا کند بدعت می شود شق عصای مسلمین می شود. حافظ هم شاید همینطور بوده. او هم همان بت ها را شکسته که حافظ شده. من هم این پنج بت را شکستم و الا شعر گفتن به این سادگی نیست که شاعری بتواند حافظ بشود.   

 

پی نوشت:

فرهنگ معین: نوستالژی؛ دلتنگی به سبب دوری از وطن یا دلتنگی حاصل از یاداوری گذشته های درخشان...

 

      


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 9 خرداد 1393 ساعت  11:25 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

خاك بر سرها

 

قسم به خرداد و نيمه آن

و ما ادرئك ما خرداد...

و نيمه آن

١.اين روزها توفيق قرين لحظاتم شده تا در كنار يكي از همراهان و فعالان قديمي انقلاب، لحظه ها را سپري كنم.گاه گاهي با اين مرد كهنسال، با ايمان، سالم و به واقع اهل اصول و نه به ظاهر مدعي اصول گرايي، از هر دري گپ و گفتي داريم. مرد، مسافري است كه راه پر فراز و نشيبي را طي كرده، سرد و گرم چشيده و اكنون رحل اقامت در كنج كتابخانه دانشگاه افكنده است. در روزگاري كه جوانها آسودگي و راحت طلبي را به هر چيزي ترجيح مي دهند، مرد هنوز اهل كشت و كار است و همين بهترين سند ريشه داري اين پير آگاه است.

٢.امروز بخشي از متن سخنراني مرحوم امام در پانزده خرداد 1358 در مدرسه فيضيه در حضور مردم را به او نشان دادم. امام در آن سخنراني، دو مرتبه در برابر مردم فرمودند : خاك بر سر من.

«از 15 خرداد تا حالا كه آمديم، خون داديم يعني شما خون داديد، من كه نشسته ام اينجا.من هيچ حقي ندارم. شما خون داديد.شما ها به ميدان رفتيد؛شماها مبارزه كرديد؛ ما هيچ حقي نداريم. ما بايد براي شما خدمت كنيم.خودمان نبايد استفاده كنيم.نه استفاده عنواني. خاك بر سر من كه بخواهم استفاده عنواني از شما بكنم .خاك بر سرمن كه بخواهم خون شما ريخته بشود و من استفاده اش را ببرم.»(صحيفه امام مجلد ٨ ص 56)

٣.مرد كهن پس از خواندن اين بخش از سخنان راحل عظيم الشان، لحظاتي در بهت و حيرت فرو رفت. در ذهنش از همان مسيري كه آمده بود به سرعت بازگشت. به يادش آمد كه طنين محكم خاك بر سرم امام راحل همواره در گوشش بوده است. به يادآورد كه از كوه صفه كه با ماشين دولتي سرازير مي شده، ماشين را خاموش مي كرده و تا پايين سراشيبي، خاموش مي آمده تا بنزين بيت المال بيهوده مصرف نشود، تا خاك بر سر نشود.

٤.مرد كهن به ياد آورد كه برخي از انقلابيون چه راحت رنگ باختند و پس از بيداري به خواب نرفتند، كه خود را به خواب زدند. اينجا بود كه معناي «ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا» را دانستم. اين حضرات خواب زده، آن زمان كه مرحوم امام دو بار فرمودند؛ خاك بر سر من، احتمالا حس خوبي نداشتندو شايد با خودشان نجوا كرده بودند كه چرا رهبر سرفراز يك انقلاب پيروز و شكوهمند اسلامي در برابر مردم دو بار مي گويد؛ خاك بر سر من؟

5.با اين سخنان مرحوم امام در ١٥ خرداد 58در فيضيه، مي توان مسوولان نظام را به دو دسته تقسيم كرد؛ دسته اول : خاك بر سرها، دسته دوم:غير خاك بر سرها. خاك بر سر ها طبق فرموده مرحوم امام كساني هستند كه؛ ١.استفاده كردند ٢.استفاده عنواني كردند ٣.حقي براي خود در نظر گرفتند.

6.مرد كهن باز لب مي گشايد و از نابساماني ها و باندبازي ها و سوء استفاده هاي عجيب و غريب در آموزش و پرورش
مي گويد. آخر او معلم بوده. با خود مي انديشم از درخت آفت زده آموزش و پرورش چه انتظاري است تا بتواند ميوه فاخري تحويل جامعه دهد كه تراز يك جوان شيعه واقعي باشد؟ اگر آفت نبود كه رهبر معظم انقلاب پس از سه ده و نيم، دغدغه فرهنگ پيدا نمي كرد. و اصلا جايگاه فرهنگ مگر كجاست ؟ همين وزارتخانه فخيمه آموزش و پرورش. باز به ياد آن راحل عظيم الشان مي افتم كه مي فرمودند ؛ ايران را مدرسه كنيم. صدا و سيما بايد دانشگاه باشد و ... اينقدر در باب فرهنگ اين كشور سفارش و صحبت، اما مگر رشد بي امان «آفت هاي خاك بر سر» گذاشتند كاري كارستان انجام شود؟

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 7 خرداد 1393 ساعت  10:19 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

آخوند چینی رسید

 

آخوند چینی چیست ؟ با چه سیستم عاملی کار می کند؟ تا کنون به چه کشورهایی صادر شده است؟ میزان تاثیر گذاری آخوند چینی بر بازار کشورهای اروپایی چگونه بوده است؟ آخوند چینی چگونه می تواند بازار تکنولوژی های ارتباطی را در تسخیر خود در آورد؟ آخوند چینی شیعه است یا سنی ؟ آخوند چینی حرف هم می تواند بزند؟ منبر هم می رود ؟ امامت جماعت هم می تواند باشد؟ آنچه مشخص است نسل جدید تکنولوژی های هوشمند آخوند چینی در راه است و جهان شاهد تحولی بزرگ در زمینه رباتهای انسان نما خواهد بود.

در ادامه مصاحبه با آخوند چینی را از دست ندهید؛

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 6 خرداد 1393 ساعت  6:16 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

پژو آخوندي

 

1.بعضي افراد، اماكن، اشياء و ...به مرور زمان و به علل مختلفي به اسمها و لقبهايي معروف مي شوند. مثلا چندي پيش كه پليس، اراذل و اوباش يكي از مناطق تهران را جمع آوري كرد، يك ليست بلندبالا از اسمها و لقب هاي عجيب و غريب از دستگيرشدگان به دست آورد؛ مرتضی گربه، علی هویج، سعید سوسکه، برادران دالتون، شیطان پرست، سعید موذی، فرشید ببعی، ممد تیغ زن، میلاد تخم مرغ، موش سیاه، علی خالدار، فرشاد دنبه، میلاد دراز، اکبر موتور، امیر غربتی، مجید کثیف و ممد بستنی

هر كدام از اين لقبها يك وجه تسميه دارد. با بررسي وجه تسميه اين نامها به يك وجه مشترك دست مي يابيم؛ اين نامها متعلق به جواناني است كه در ورطه بزهكاري غوطه ور و در گروه هاي خلافكار افتاده اند. رفتارهای ناهنجار اين افراد يكي از علل نامگذاري آنها به القاب سخيف و دور از ارزشها و هنجارهاي جامعه ما مي باشد.

2.در گذشته به وفور و امروزه به ندرت خودروي «پژوي ٤٠٤» ديده مي شود.اين خودرو معروف به پژوي آخوندي است. وجه تسميه اين خودرو شايد استفاده تعداد زيادي از روحانيون از اين خودرو و يا علل ديگر باشد. به هر صورت اين خودرو منسوب به روحانيت است. همچنين از اموري كه به روحانيت نسبت داده شده؛ يقه آخوندي، نعلين آخوندي و خواب قيلوله آخوندي و ... مي باشد.

اخیرا هم روحانی جوان و خوش ذوقی با آموختن زبان چینی و سفر به چین به تبلیغ معارف اسلام و تشیع پرداخته که  در مستندی به نام آخوندی چینی حکایت این روحانی خوش ذوق روایت شده است.         

3. هر يك از معصومان ما در كنار نام و كنيه خود، يك لقب مشهور هم دارد. از وجود مقدس خاتم الانبيا؛ پيامبر اكرم تا وجود مقدس خاتم الاولياء؛ امام زمان، با القاب ارزشمند و دوست داشتني روبرو هستيم. در اين ميان فقط القاب مولا علي عليه السلام يك مثنوي بلند را پديد آورده است. شيعيان با توجه به القاب فاخر امامان دست توسل به آستان عصمتشان مي زنند و آنان را با همان القاب، واسطه دريافت فيوضات مادي و معنوي از درگاه خداوند متعال مي كنند.

4.ایا تا به حال اندیشیده ایم که تاریخ پس از بعثت نبی مکرم اسلام به دو قسمت تقسیم شد. تاریخ قبل از بعثت و تاریخ بعد از بعثت. دقیقا مثل انقلاب اسلامی ایران که تاریخ ایرانیان را به دو دوره قبل و بعد از انقلاب تقسیم کرد. بر این اساس ما تا قیام قیامت در عصر پس از بعثت رسول مکرم اسلام قرار داریم. وجه تسمیه بعث نبی مکرم اسلام چیست؟ شاید امروزه با توجه به آشفتگی های پدیده آمده در جهان اسلام و تفرقه ها و پراکندگی ها نتوانیم یک نام و لقب مشترک برای دنیای امروز اسلام پیدا کنیم، اما می توانیم دلمان را خوش کنیم به کلام قرآن و کلام علی علیه السلام که دوران پس از بعثت نبی مکرم را دوران تزکیه و تعلیم و کشف  ارزش و استعداد انسانها دانسته اند. ای کاش دنیای کنونی اسلام به همین نام و لقب مشهور می شد.

قرآن کریم می فرماید؛


هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ

حضرت امیر (علیه السلام) در تتبین بعثت پیامبر (صلی الله علیه و اله) فرموده است:

لیثیروا لهم دفائن العقول و یستادوهم میثاق فطرته؛

 تا دفینه های خرد را برای آنان (مردم) برافشانند و پیمان فطرت خداوند را بازپردازی كنند.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 5 خرداد 1393 ساعت  5:26 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

توزيع سبد كالاي دين

 

١.چندي پيش دولت، «سبد كالايي» را توزيع كرد. آگاهان  گفتند: خوب توزيع نشد. مردم رنجيده خاطر شدند. برخي از محتواي سبد، و عده اي از نوع توزيع راضي نبودند. با اينكه سبد كالا جزء نيازهاي ضروري و اوليه مردم است، اما به خاطر نامناسب بودن محتوا و ناموفق بودن توزيع، چندان مورد تحسين مردم قرار نگرفت. پس ممكن است حتي آنچه ضروري و مورد نياز و ملائم طبع انسانها است، صد در صد هم مورد تحسين و قبول آنها قرار نگيرد.

٢.اگر  انسان به مذهب نيازمند است و مذهب، مطابق و ملائم با فطرت او است، بنابراين نبايد در برابر دريافت «پيام دين»(اصول و فروع آن) از خود مقاومت نشان دهد. بلكه پيام دين بايد نوعي اعجاب و شيفتگي در او ايجاد كند. براي اين منظور آنچه فوق العاده حائز اهميت است؛ «پيام رسانان»(رسولان) ديني مي باشند. به همين خاطر مشاهده مي شود براي تاثير گذاري پيام دين، در ويژگي هاي منحصر به فرد انبيا، «حسن و زيبايي ظاهري و باطني»، مد نظر قرار گرفته شده. همچنين در ساختار پيامهاي ديني نيز به نوعي تذهيب كاري هاي چشم نواز و دل انگيز وجود دارد. مثلا حتي در قصاص كه تلخ به نظر مي رسد ، قرآن كريم مي فرمايد: زندگي وجود دارد؛ «و في القصاص حياه»   

٣.اكنون پيامهاي زيباي دين در دست ما است، چگونه مي توانيم «سبد كالاي دين» را با موفقيت توزيع كنيم؟

٤.دانشجويي موضوع پايان نامه اش «تكنيكهاي مبشران وحي است». درباره اينكه پيام رسانان الهي با چه روشهايي پيام آسماني وحي را به مردم ابلاغ كردند. مك لوهان فيلسوف رسانه در كتاب «درك رسانه ؛امتداد انسان» مي گويد ؛ «رسانه همان پيام است». بر اين اساس؛ «پيامبر» همان «پيام» است در نتيجه «مبلغان» همان «پيام ها» هستند. بنابراين آنچه در ساز و كار «پيام رساني» بسيار با اهميت است، آن است كه مردم، اصل پيام را از شخص پيام رسان جدا نمي دانند. براي همين بهترين مبلغ پيام هاي الهي، نفس عملكرد خود انبياي الهي است. در واقع يكي از آسيب هاي پيش روي مبلغان ديني ؛ فاصله ايجاد شده ميان پيام و پيام رسان است.

٥.حضرت صادق(ع)می ­فرماید:

کونوا دعاة الناس بغیر ألسنتکم؛

با غیر زبان هآیتان مردم را دعوت کنید.

و از حضرت امام علی(ع)چنین حکآیت شده است:

هر کس خویش را پیشوای دیگران قرار داد، باید اصلاح خویش را بر اصلاح دیگران مقدم بدارد و پیش از آن که مردم را با زبان خود دعوت نماید، با سیرت و رفتار خود دعوت کند. کسی که معلم و ادب کننده خویشتن است، به احترام سزاوارتر است از کسی که معلم و مربی مردم است.

٦.يكي از راه هاي موفقيت در رساندن پيام دين ، چشاندن لذت پيام است. در پست قبلي از كليپي صحبت كردم كه در انگلستان تعدادي جوان مسلمان از رهگذران غير مسلمان مي خواستند حجاب اسلامي را به شكل ازمايشي بپوشند و سپس خود را با ظاهر جديد در آينه مشاهده كنند و احساس و نظر خود را بيان كنند. نتيجه اين به اصطلاح تحقيق ميداني هم چيزي نبود جز حس خوب و لذت بخش و متفاوتي كه در دختران جوان غير مسلمان ايجاد شده بود.

اين لذت و احساس متفاوت بودن در اثر چشيدن يكي از پيامهاي ديني در آن جوانها ايجاد شده بود و منطقي هم بود چون معتقديم پيامهاي ديني مطابق و ملائم فطرت انسانها است.حال آيا ساير پيامهاي ديني را مي توانيم از طريق چشاندن لذت آن پيامها به مردم برسانيم ؟ چه كسي ؟چگونه؟ و با چه ساز و كاري آن پيامها را به مردم برسانيم و بچشانيم؟

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 4 خرداد 1393 ساعت  10:14 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

تا نخوری ندانی

 

تعدادی جوان مسلمان غربی در گوشه سالنی که محل عبور و مرور مردم است، میزی گذاشته اند و از دختران و زنان رهگذر می خواهند و به آنها کمک می کنند که خود را مزین به حجاب اسلامی کنند. اساس این کلیپ که در صفحات اجتماعی منتشر شده بررسی واکنش دختران و زنان غیر مسلمان به پوشش حجاب است. وقتی دختران و زنان خود را مزین به حجاب می کنند روبروی آینه می ایستند و نظر خودشان را درباره این پوشش میدهند. در نتیجه شرکت کنندگان در این برنامه حجاب اسلامی را مورد تحسین  قرار داده و ابرز شعف و شگفتی خود را مخفی نمی کنند.

سازندگان این کلیپ در پایان برنامه اعلام می کنند که حجاب اسلامی بسیار راحت بوده و به هیچ وجه مانع فعالیت های اجتماعی زنان نیست و از همه مهمتر این پوشش اسلامی باعث برانگیختن احترام دیگران است.

 

به قول معروف ؛

حلوای لن ترانی

تا نخوری ندانی

چشاندن طعم لذیذ ایمان به طور مستقیم به جوانان با روشهایی همانند این این کلیپ، تاثیر بسیار زیادی در تقویت اعتقادات و باورهای جوانان و گرایش آنان به دین دارد. پیامبر اکرم در ابتدای دعوت خود تک تک با مردم روبرو می شدند و قرآن را برای انها می خواندند. اکنون امکان دارد که نفر به نفر به تبلیغ دین بپردازیم.

کلیپ مورد نظر را می توانید در این ادرس ببینید؛

     http://www.aparat.com/video/video/result?text=%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4+%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86+%D8%A8%D9%87+%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8&secfrdcodedvar=80ecde2ebb108886caee8e2ca822a25de37743a1&btnSubmit=+&data[checkgetrequest]=true&frm-id=14009582585380ed3229b01


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 3 خرداد 1393 ساعت  11:38 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

  • صفحات :  1 2