جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

کنیز امام صادق(ع) میهمان سال آینده برنامه ماه عسل

 

امروز در جلسه ای به مناسبت روز شهادت امام صادق (ع) به یکی از داستانهای زندگی حضرت اشاره کردم؛

سفیان ثوری گفت؛ بر آن حضرت وارد شدم. دیدم رنگش دگرگون است. سبب پریشانی اش را پرسیدم. فرمود؛

خدمتکاران را از رفتن به بالای خانه نهی کرده بودم. چون داخل خانه شدم دیدم یکی از خدمتکارها کودک خردسالم را در آغوش کشیده و بالای نربان رفته است. تا چشمش به من افتاد لرزید و فرزندم از دستش رها شد و بر زمین افتاد و جان داد. من برای مرگ فرزندم متغیر نشدم بلکه برای ترس و وحشت آن خدمتکار متغیر و ناراحت شدم.

روای می گوید؛ امام آنقدر ناراحت بود که تنها کاری که می توانست برای به دست آوردن دل خدمتکار انجام دهد، آزاد کردن او بود. حضرت او را آزاد کرد.

مستمعین تا این داستان را شنیدند حیرت کردند و پرسیدند ؛ چنین چیزی مگر می شود؟

گفتم؛ چرا باید باورش برایتان سخت باشد؟

مثالی به ذهنم رسید تا این حکایت را برایشان باور پذیر کنم ؛

به مستمعین گفتم ؛ اگر سال آینده ماه رمضان برنامه ماه عسل اعلام کند میهمان این شب ما کنیز امام صادق(ع) است، چه حالی خواهید داشت؟

کنجکاو شدند . گفتند ؛ خب خیلی هیجان انگیز خواهد بود

گفتم ؛ اگر ابتدای برنامه، احسان علیخانی به کنیز بگوید ؛ شمابرای چه کاری دعوت شدید؟

سپس کنیز بگوید؛ برای این که کودک امام را در آغوش کشیده بودم و علیرغم نهی امام، بالای نردبان رفته بودم که ناگهان امام وارد منزل شد. از ترس نفهمیدم چه شد فقط دیدم کودک نقش زمین شده است. نزدیک بود جان از قالب تهی کنم که امام با مهربانی خاصی از من دلجویی کرد که از نگاهش ترسیده ام و من را آزاد کرد....

یکدفعه احسان علیخانی با چشمهای گرد شده مستقیم به دوربین نگاه می کند

و سکوت

و مستمعین در سکوت و تاییدی تحسین برانگیز فرو رفتند.    

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 31 مرداد 1393 ساعت  5:34 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

با خودت و خدا چند چندی؟

موسوعه یا دانشنامه امام صادق(ع)، بیست و هشت مجلد است. مجلد سیزدهم از این مجموعه به موضوع مکارم اخلاق در روایات امام صادق(ع) پرداخته است. یک فصل از این کتاب به روایاتی می پردازد که ساز و کار ریاضی محاسبه اعمال نیک و بد را تشریح می کند. در این ساز و کار محاسباتی به راحتی قابل مشاهده است که اصل بر ارزش اعمال نیک قرار داده شده و در این راه وزن پاداشی اعمال نیک از اعمال بد بیشتر محاسبه شده است. اگر تراز تبیین شده در این دسته از روایات را در جامعه امروزمان که متاسفانه با افت شدید اخلاقی مواجه شده بیان کنیم امید است که گرایش به سمت انجام اعمال نیکو بیشتر شود.

در ادامه به ساز و کار محاسبه اعمال نیک بد از منظر روایات منقول از امام صادق(ع) پرداخته می شود.

 

1.قانون 1 و 1

قرآن کریم می فرماید:

ان الحسنات یذهبن السیئات (هود 114)

یعنی حسنات موجب بخشش و آمرزش سیئات میشود.

 

2.قانون 1 به جای 1

گاهی خداوند گناهان را به حسنات تبدیل می کند؛

یبدل الله سیئاتهم حسنات(فرقان 7)

 

3.قانون 1 و 10

قانون یک و ده یکی از شاخص های بسیار مهم در ارزشگذاری اعمال و رفتار انسانها است.

شرح این معیار مهم این است که اعمال ما به دو دسته تقسیم می شود؛ حسنات و سیئات. تراز یک و ده مربوط به ساز و کار ارزش گذاری حسنات و سیئات است. به این صورت که انجام هر حسنه ای ، ده حسنه به دنبال دارد و انجام هر سیئه ای یک سیئه به دنبال دارد.

 

4.قانون 0 و 1

اگر نیت کار حسنه ای از قلب بگذرد اما توفیق انجام آن عمل نیکو پیش نیاید اینجا یک حسنه ثبت می شود. در مقابل اگر نیت عمل سیئه ای از قلب بگذرد و خوشبختانه آن عمل بد انجام نشود در اینجا هیچ سیئه ای ثبت نمی شود.

اکنون به این روایت دقت کنیم ؛

امام صادق (ع) از پدربزرگ عزیزشان زیور عابدان نقل می کنند که می فرمودند ؛

وای بر کسی که یکان هایش بر دهگان هایش غلبه کند.

روای می پرسد چگونه ممکن است یکانها از دهگانها بیشتر شود و غلبه کند ؟

حضرت فرمودند :آیا نشنیده ای که خداوند متعال می فرماید ؛

من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء  بالسیئه فلا یجزی الا مثلها

خداوند برای یک حسنه ، ده حسنه پاداش می دهد و برای یک سیئه ، یک سیئه ثبت می کند. پناه می برم به خدا از کسی که در یک روز ده سیئه انجام می دهد اما یک حسنه انجام نمی دهد تا ده حسنه پاداش دریافت کند تا حسناتش بر سیئاتش غلبه کند.

تبصره بر قانون 0 و 1

امام صادق فرمودند : هر گاه فردی نیت انجام سیئه ای را بکند و مرتکب ان سیئه هم بشود خداوند به او 9 یا 7 ساعت مهلت می ده اگر در این نه ساعت پشیمان شد و استغفار و توبه کرد آن سیئه را برای او نمی نویسند. اما اگر در آن فرصت پشیمان نشد، پس از آن یک سیئه برایش ثبت می شود.

 

5.قانون 1 و 700

امام صادق فرمودند :

اگر مومنانان اعمال خود را نیکو کنند خداوند اعمال انها را مضاعف می کند به گونه ای که هر حسنه معادل هفتصد حسنه خواهد شد و این دقیقا همان کلام خداوند است که؛

و الله یضاعف لمن یشاء

راوی از کیفیت نیکو اجرا کردن عمل پرسید حضرت فرمودند یعنی انجام درست اعمال بر تراز شریعت

 

6.قانون 1 و ∞ (بینهایت)

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعفا کثیره

کسی که یک قرض نیکو دهد خداوند آن را افزایش زیادی می دهد.

امام صادق(ع) فرمودند؛

پیامبر اکرم می فرمودند این واژه کثیر در این آیه قابل شمارش نیست و بی نهایت است.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 31 مرداد 1393 ساعت  1:28 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

محاسبه سرعت انتقال «تخت بلقيس» توسط «آصف بن برخيا»

 

1.قرآن كريم در سوره نمل، داستان سليمان و ملكه سبا را نقل کرده است. در بخشي از اين داستان، سليمان از طریق هدهد آگاه مي شود كه در سرزمين سبا مردمانی هستند كه خورشيد پرستند و زني به نام بلقیس پادشاه آنان است. سليمان براي دعوت آنان به تسليم در برابر دين الهي، دست به يك كار خارق العاده مي زند. او تخت بلقيس را قبل از آمد وی، توسط كاركزارانش به قصر خود مي آورد. قرآن كريم جريان آوردن اعجاب برانگيز آن تخت را در آيه 40 از سوره نمل ياد كرده است.

قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ

آنکه دانش کتاب نزدش بود(آصف بن برخیا) گفت: در یک چشم بر هم زدن تخت بلقیس را نزدت حاضر میکنم

2.آصف بن برخيا وزير سليمان پيشنهاد مي دهد تا تخت را در يك چشم بر هم زدن نزد وي حاضر كند.با این حساب، سرعت انتقال تخت بلقيس از سرزمین سبا به قصر سليمان چه مقدار بوده است؟

3.از آنجا كه قرآن كريم از زبان وزير داناي به علم كتاب سليمان نقل مي كند ؛ اين انتقال در يك چشم بر هم زدن انجام خواهد شد، از دو طريق مي توان سرعت انتقال تخت را محاسبه كرد؛

 روش اول؛ اندازه گيري سرعت باز و بسته شدن پلكها و در اصطلاح چشمها كه به صورت متوسط عمل پلک زدن حدود 300 تا 400 میلی ثانیه به طول می انجامد

روش دوم ؛ از طريق محاسبه سرعت واكنش شیمیایی كه پس از برخورد نور به رنگدانه هاي چشم اتفاق مي افتد.

به این صورت که وقتی چشم بسته و باز می شود و نور به چشم تابش کرده و با رنگدانه های چشم برخورد می کند، یک واکنش شیمیایی اتفاق می افتد. امروزه سرعت این واکنش شیمیایی را محاسبه کرده اند. بر این اساس سرعت آن واکنش شیمیایی برابر با انتقال تخت از سبا به قصر سلیمان می باشد.  

4. واحد اندازه گيري واكنشهاي شيمیايي عبارت است از فمتوثانیه(Femtosecond) کلمه فمتوثانیه ترکیبی از پیشوند اس‌آی فمتو و واحد ثانیه است که به‌صورت fs نشان داده می‌شود. یک واحد اس‌آی برابر با  ۱۰-۱۵ ثانیه است. یعنی یک میلیون میلیاردم ثانیه. نسبت یک فمتوثانیه یه یک ثانیه مانند نسبت یک ثانیه است به ۳۱٫۷ میلیون سال. مثلا سريعترين واكنش شيميايي در 200 فمتوثانيه رخ مي دهد چيزي مانند واكنش رنگدانه هاي چشم به نور. به عبارت ديگر هر چشم بر هم زدن ما و تابش مجدد نور درون چشم ما برابر است با واكنش رنگدانه ها در مدت زمان 200 فمتو بر ثانيه يعني دويست ضرب در ۱۰-۱۵

5. با این حساب آیا می توان سرعت انتقال تخت بلقیس به قصر سلیمان را این عدد بدانیم ؛

دویست ضرب در ۱۰-۱۵

و البته کمی سریعتر از این حاصل ضرب

پاسخ چیست ؟؟؟؟؟

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 27 مرداد 1393 ساعت  12:50 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

وقت است كه بر محمديان استخفاف كنيم

 

1.داستان فضيل عياض را بارها و بارها شنيده ايم؛

...كه دزدي بوده و يك دل كه نه، صد دل عاشق دختري شده  و يك شب كه از ديوار خانه معشوق بالا مي رفته، از خانه هاي مجاور تلاوت آيه اي از قرآن را مي شنود كه؛  آیا هنوز وقت آن نرسیده كه دلهای مردم با ایمان با یاد خدا خاضع و خاشع شود ؟ و در جا لبيكي به آن آيه مي گويد كه يعني متحول شده و اموال مسروقه را به صاحبانش باز مي گرداند كه يعني راه خير و صلاح را در پيش گرفته است.

2.درباره اين فضيل عياض شنيدني ها بسيار است كه شايد كمتر شنيده باشيم؛

...كه عارف نامدار ايراني قرن دوم هجري در عهد امويان در منطقه خراسان بزرگ بوده است. وي دزدي را وسيله اي براي مقابله با حكومت اموي وقت كرده و در دزدي جوانمرد و عيار بوده نه طرار و ناجوانمرد. به كوفه هجرت كرده و از شاگردان امام ششم شيعيان بوده و بر روايات اهل بيت تعصب داشته است. مكه آخرين شهر دنيايي فضيل بوده كه در آن سكني داشته و به كار سقايي مي پرداخته. هارون الرشيد را در مكه ديدار مي كند و كيان غرور و دنياپرستي اش را در هم مي كوبد. و تا آخرين نفس بر زي و زيور زاهدان زيست مي كند.

3.يك روايت كوتاه و جذاب هم از كتاب تذكره الاولياء عطار درباره داستان فضيل عياض در دست است كه چند فصل دارد و در ميان ساير روايات، شايد شيرين ترينش باشد.

فصل اول؛

...كه فضيل عاشق زني بود و هر چه از دزدي به دست مي آورد تقديم آن معشوق مي كرد.

فصل دوم؛

... كه شبي كه بر خيال فضيل مي گذشت تا از كارواني كه مي گذرد دزدي كند كه ناگاه مي شنود يكي از كاروانيان اين آيه را مي خواند؛ آيا وقت آن نيامد كه دل هاي خفته ي شما بيدار گردد؟ فضيل متحول شده و در پاسخ مي گويد؛ آمد آمد و نيز وقت گذشت.

فصل سوم؛

...كه فضيل سراسيمه و خجالت زده و بي قرار، روي به خرابه اي مي نهد و از اتفاق آنجا نجواي كاروانياني را مي شنود كه در تدبير براي گريز از تزوير فضيل هستند؛ ...كه؛ چون رويم كه فضيل بر راه است؟ فضيل به آنان مي گويد؛ بشارت شما را كه او توبه كرد و از شما مي گريزد چنان كه شما از وي مي گريزيد.

فصل چهارم؛

...كه فضيل توبه كار مي گريد و مردماني كه از آنان سرقت كرده را خوشحال مي كند به جز مردي يهودي كه به هيچ عنوان راضي نمي شود. يهودي كينه جو بيچارگي فضيل را دستمايه استخفاف آيين اسلام مي كند كه؛ وقت است كه بر محمديان استخفاف كنيم. يهودي به شرطي رضايت مي دهد كه فضيل تپه بلندي را هموار كند. فضيل شبانه روز به كار مسطح سازي آن تپه بزرگ مي پردزاد تا سحر گاهي بادي مي وزد و به خواست الهي تپه هموار ميشود.

فصل پنجم؛

...كه اين امداد غيبي را كه يهودي مي بيند باز بهانه مي گيرد كه قسم خورده ام تا مال مرا ندهي حلال نكنم و پس براي استخفافي تازه از فضيل مي خواهد دست در زير بالين او كرده و به او زر دهد. فضيل چنين مي كند و زر بيرون مي آورد. يهودي از فضيل مي خواهد تا اسلام را به او عرضه كند. فضيل از چرايي ماجرا مي پرسد، يهودي پاسخ مي دهد؛

«در تورات خوانده بودم كه هر كه توبه ي او درست بود خاك در دست او زر شود. دانستم كه توبه ي تو صدق است و دين تو بر حق».  

          


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 26 مرداد 1393 ساعت  11:10 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

و لبخند، عشق شد

 

«و چون پروردگارت به فرشتگان گفت :  من در زمين خليفه ای می آفرينم.

گفتند : آيا کسی را می آفرينی که در آنجا فساد کند و خونها بريزد، و حال آنکه ما به ستايش تو تسبيح می گوييم و تو را تقديس می کنيم؟»

جناب حافظ رنجيده خاطر از طعنه فرشتگان به خداوند گفت؛

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی

خداوند مهربان كه اين گفتگو را شنيد، به فرشتگان گفت؛ «آنچه من می دانم شما نمی دانيد»

جناب حافظ دست بردار نبود. دوباره به فرشتگان گفت ؛

عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

فرشتگان ساكت شدند و شايد شرمنده كه جز بدي هاي انسان چيز ديگري براي گفتن نداشتند. شايد هم داشتند اما چون فرشته بودند فقط خوبي ها را دوست داشتند و با بدي ها ميانه خوبي نداشتند.

خداوند مهربان به فرشتگان و جناب حافظ گفت؛

صبر كنيد، صبر كنيد ببينم نظر خود انسان چيست ؟ آنگاه از انسان پرسيد؛

«آيا من پروردگارتان نيستم؟

گفتند : آری ، گواهی می دهيم. آري گواهي مي دهيم تا روز بازپسين به ما نگويي نمي دانستيم. »

خداوند مهربان كه گواهي انسان را شنيد ، لبخند زد. و لبخند عشق شد و فرشتگان كه نمي دانستند عشق چيست ، آن را به انسان دادند.

اين بار جناب حافظ خوشحال از اينكه هم نوعانش عشق الهي را پذيرفتند، به وجد آمد و دگربار طعنه زنان به فرشتگان، رو كرد به خداوند و گفت ؛

جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت   عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

خداوند مهربان مي دانست كه انسان مي تواند و بايد عاشق شود و زندگي كند و زندگي كند و عاشق شود و عاشق شود و زندگي كند و ...

براي همين به انسان گفت:

«پايين رويد، برخی دشمن برخی ديگر، و قرارگاه و جای برخورداری شما تا روز قيامت در زمين باشد.»

و ما با كوله باري از عشق به زمين سفر كرديم.

سفر كرديم تا زندگي كنيم .

زندگي كنيم و دشمني كنيم و فساد و خون ريزي.

محبت كنيم و عشق بورزيم و تسبيح و تقديس كنيم و زندگي.

و مثل سهراب سرود زندگي بخوانيم؛

«زندگی خالی نیست
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست
آری تا شقایق هست، زندگی باید كرد

در دل من چیزی است مثل یك بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم كه دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت بروم تا سر كوه
دورها آوایی است كه مرا می خواند»

كه مرا مي خواند.

كه مرا مي خواند.

«آيات را اينچنين به تفصيل بيان می کنيم ، شايد باز گردند»

 

«جهان چقدر زيبا بود

و انسان چقدر به آسمان نزديك

اگر

زمين جاذبه نداشت»

(مهدي ظاهري در پل رومي)

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 23 مرداد 1393 ساعت  9:31 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

جنبش خنده هاي تلخ

 

با پيشرفت و گسترش روز افزون وسايل اتصال و ارتباط جمعي، و ايجاد شبكه هاي اجتماعي در «رايانه ها»، «تبلتها» و «تلفن همراه»، انتقال سريع حجم بالايي از پيامها امكان پذير شده است. «تبارشناسي» موضوعات اين پيام ها نياز به «تحقيق ميداني» گسترده بر روي آنها در شبكه هاي متنوع اجتماعي دارد.

يك گونه از اين پيامها كه تراكنش بالايي از ارسال را به خود اختصاص داده؛ «پيامك هاي طنز» است. با بررسي اجمالي پيامك هاي طنز آشكار مي شود كه آنها صرفا براي خنداندن و ايجاد اوقات و لحظات خوش، ساخته و پرداخته نشده اند. بلكه مفاهيم عميقي در خود دارند. مي توان ادعا كرد اين پيامك هاي طنز در موضوعات مختلف، يك «تراژدي مضحك» يا «طنز غمبار»را رقم مي زند.

هم نشيني دو واژه متضاد «تراژدي» و «مضحك»، يك «پارادوكس ذهني» را توليد مي كند. مردم آموخته اند با دريافت هر پيامك طنزي حتي اگر تلخ ترين حادثه را به سخره گرفته باشد، بخندند. مثلا همين چند روز پيش كه هواپيماي آنتونف از مبدا تهران به مقصد طبس، سقوط كرد و ده ها كشته و زخمي بر جاي گذاشت، سيل پيامهاي طنز در رابطه با اين حادثه تلخ در شبكه هاي اجتماعي دست به دست مي شود. رويكرد كلي در اين پيامها؛ آسيب شناسي يا اعتراض و انتقاد به وضعيت نابسامان پروازهاي هوايي و مسافرت از اين طريق مي باشد. سقوط يك هواپيما با به جاي گذاشتن ده ها كشته و زخمي در حقيقت يك تراژدي غمبار است، اما اعتراض به اين حادثه و حوادث مشابه با زبان مطايبه و طنز نيز راهي است كه شهروندان شبكه هاي اجتماعي، براي برون رفت رواني از اين فاجعه تاسف بار مثل ساير معضلات و مشكلات برگزيده اند.

«پرواز بال نمي خواهد ...

                               جگر مي خواهد ...

                                             هواپيمايي جمهوري اسلامي ايران»

«علت سقوط هواپيما مشخص شد.....

ميهمان دار خطاب به خلبان؛ تو حاضري واسه عشقمون چكار كني؟ »

«راهكارهاي افزايش جمعيت در ايران؛

-تعطيلي شركت سايپا

-كنسل كردن اردوهاي راهيان نور

-لغو تمامي پروانه هاي ساخت و ساز و گودبرداري

-منحل كردن هواپيمايي جمهوري اسلامي ايران»

«يك دقيقه سكوت به احترام آن مردي كه به زنش گفت؛ براي ماموريت اداري بايد به طبس بروم. و حالا با سقوط هواپيما، نمي داند چگونه از خانه همسر دومش خارج شود..!!!!»

پناه بردن كاربران شبكه هاي اجتماعي به ساز و كار «طنز غمبار»، اگرچه اندكي از فشارهاي رواني مي كاهد، اما ادامه اين روند واقعا به كجا ختم خواهد شد؟ رويكرد مردم به طنز تلخ بدون اميد به ترتيب اثر دادن به مضامين اعتراضي و انتقادي نهفته در آنها از سوي دستگاه هاي ذي ربط، بر هر چه غليظ شدن اين «شبه گفتمان معترض و غير رسمي» خواهد انجاميد. و در نهايت به شكل گيري يك «جنبش نامريي خنده» منجر خواهد شد. دامنه اعتراضات اين جنبش شاد و محزون، كليه مسائل اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي و حتي ديني را در بر خواهد گرفت. بيش از اين لازم به پيش بيني نيست. ما به سمت پيش آمدها به سرعت در حركتيم. به راستي ؛ «الخير في ما وقع ؟؟؟؟؟؟؟»  

فاعتبروا يا اولي الابصار

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 21 مرداد 1393 ساعت  10:45 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

زبان قلب

 

به طور كلي ارتباطات ما با سايرين، يا با بهره گيري از «ساز و كار الفاظ» و در قالب «توانمندي گفتاري» برقرار مي شود، يا بدون هيچ لفظي و تنها با «زبان رفتار» يا «زبان بدن» انجام مي گيرد. نام ارتباط اول را ؛ «ارتباطات لفظي» يا «زبان گفتار» و نام ارتباط دوم را ؛ «ارتباط غير لفظي» يا «زبان رفتار» يا «زبان بدن» مي نامند. البته نوع سومي از ارتباط هم موجود است كه به آن اشاره نشده و آن؛ «ارتباطات شهودي» يا «قلبي» است. گفتگو و دريافت وحي از خداوند تعالي توسط انبيا، گفتگوي خداوند با انسانها از طريق نماز، گفتگو با خداوند از طريق دعا و نجواي قلبي، و شهودهاي عارفان بالله و ... نيز از نوع سوم ارتباطات هستند. بنابراين مي توان ارتباطات انساني را به سه دسته تقسيم كرد؛

دسته اول؛ «ارتباطات گفتاري» با «زبان دهان»

دسته دوم: «ارتباطات رفتاري» با «زبان بدن»

دسته سوم : «ارتباطات قلبي» با «زبان قلب»

امروز دنياي انديشه درباره دو دسته اول يعني ارتباطات گفتار و ارتباطات رفتاري پژوهشهاي جامعي انجام داده است. اما سخن از ارتباطات قلبي و روحي كمتر به ميان آمده است.

انسانها چگونه با زبان قلب با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند؟

 از حضرت رسول (ص) روايت شده كه فرمود :

الأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ ، مَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ ، وَمَا تَنَاكَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ ارواح ...

(در عالم خود) به سپاهيانى سازمان يافته مى مانند ، آن دسته از آنها كه (در آن عالم) با يكديگر آشنا بوده (در اين جهان نيز) با هم انس و الفت دارند و آن دسته كه (در آن جهان) با يكديگر ناآشنا بودهاند (در اين عالم) مهر و محبتى با هم نشان ندهند .بحار:61/31

در توضيح و شرح اين روايت در كتاب «المقاصد الحسنه فيما اشتهر علي الالسنه» چند حكايت جالب از ارتباطات قلبي و روحي ذكر شده است.

زني از اهالي مكه اوقات به بطالت مي گذراند و كارش خندان و خواندن براي زنان  بود. در مدينه نيز زني همانند او بود. از اتفاق روزي اين دو زن با يكديگر برخورده كرده و در همان لحظه اول يكديگر را شناختند.سپس انان نزد يكي از زنان رسول خدا رفته و با او ديدار كردند . همسر رسول خدا از جريان آشنايي آنها تعجب كرده و آن را براي پيامبر اكرم نقل مي كند. حضرت اين روايت را ؛  الأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ ... مي خوانند.

همچنين در روايت ديگري به همين مضمون نقل شده كه زني در مكه زنان قريش را مي خنداند . وقتي به مدينه مهاجرت كرد اتفاقا در خانه زني مستقر شد كه او نيز اهل خندان زنان بود.اين خبر به پيامبر اكرم كه رسيد، فرمودند؛ الحمدلله ان الارواح ...

همچنين روايت ديگري در شرح روايت اروح جنود مجنده هستند نقل شده با اين مضمون كه ؛

اگر مومني به مجلسي كه 100 منافق و يك مومن در آن باشد وارد شود ، مستقيم كنار ان مومن قرار خواهد گرفت و بر عكس يعني اگر در مجلسي 100 مومن و يك منافق در ان باشد و يك منافق وارد جلسه شودنزد ان منافق خواهد نشست.

در كتاب امالي طوسي نقل است؛ امام علي (ع) هنگام شهادت فرزندان را نزد خود جمع كرده و اينچنين وصيت كردند؛

اي پسران من! با مردم به گونه اي آميزش و معاشرت داشته باشيد كه اگر از نظرشان دور شديد دل در هواي شما داشته باشند و اگر پنهان شديد بر شما بگريند، اي پسران من براستي كه دلها لشكرهايي هستند صف بسته كه با دوستي و مودت با يكديگر پيوسته و همراز مي شوند، و در بغض و دشمني هم همين گونه هستند، پس هر گاه مردي را (بي جهت) بدون آنكه خبري از جانب او به سوي شما سبقت گرفته باشد دوست داشتيد به او اميدوار شويد، و اگر مردي را (بي جهت) بدون آنكه بدي و شري از سوي او به شما رسيده باشد مبغوض و دشمن داريد از او دوري جسته و برحذر باشيد.

در بصائر الدرجات از امام صادق(ع) نقل است؛

مردي به اميرالمومنين گفت؛ اي علي دوستت دارم.

حضرت فرمودند دروغ مي گويي.

مرد گفت: يا علي ؛ چگونه از قلب من آگاه شدي؟

حضرت فرمودند: خداوند ارواح را قبل از خلقت ابدان آفريد و روح هاي محبين ما را به ما معرفي كرد. شما كجا بودي كه تو را نديدم ؟  

همچنين حضرت امير در پاسخ به فردي كه ادعاي دوستي حضرت را داشت فرمودند؛ روحم ، روحت را نمي شناسد.

همچنين اخبار و روايات حكايت از ارتباطات و اتصال روحي ميان شيعيان و اهل بيت دارد به گونه اي كه در اثر اين ارتباط روحي هر گاه آنان شادمان شوند شيعيان هم شادمان و هر گاه ناراحت شوند شيعيان هم ناراحت يم شوند. (صدوق در معاني الاخبار)

امام صادق عليه السلام نيز از پيوند و ارتباط روحي ميان انساها قبل از خلقت جسماني خبر مي دهد تا آنجا كه مي فرمايند؛ زماني كه قائم ما ظهور كند انسانهايي كه قبل از خلق ابدانشان با يكديگر پيوند و ارتباط برقرار كرده اند از يكديگر ارث مي برند.

با توجه به آنچه كه گفته آمد مي توان محور سوم ارتباطي يعني ارتباط از طريق قلب را بيشتر از اين مورد نقد و بررسي و پژوهش قرار داد.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 20 مرداد 1393 ساعت  2:56 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 2

به من بگو چرا ؟

1.خیلی قبل تر از اینها یک مجموعه کتاب در کتابفروشی ها و لوازم التحریری ها موجود بود با نام ؛ به من بگو چرا ؟ این مجموعه به دنبال پاسخ به پرسشهای متنوعی بود که غالبا برای افراد کنجکاو، جذاب به نظر می رسد؛

1.به من بگو چرا؟ ساخته های دست بشر

2.به من بگوچرا؟ شگفتیهای بدن انسان

3.به من بگو چرا ؟ ناگفته های علمی و سودمند.

و مجلدات و موضوعات متنوع دیگر.

بعدها این مجموعه کتاب، یکجا و در قالب یک دائره المعارف و با عنوان؛ به من بگو چرا و چگونه؟ نوشته اورکادی لئوکوم و به ترجمه سعید درودی عرضه شد. این مجموعه کتاب یکی از نوستالژی های نسل قبل است که کمتر از آن سخن گفته می شود. این کتاب به دنبال این بود که به پرسشها و به اصطلاح چراها جواب دهد. شاید بتوانیم نسل گذشته را، نسل به من بگو چرا؟ هم بنامیم. هر چند این پرسش در سپهرهای مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... چندان محلی از اعراب و جایگاهی آنچنانی  برای پاسخ نداشت.

2.دوران سازندگی مصادف بود با سالهای دبیرستان بنده و بسیاری از هم سن و سالهای ما. ریاست جمهوری آن دوران را حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی بر عهده داشت. خوب به یاد دارم در رشته تحصیلی ما که علوم تجربی بود یک درسی داشتیم به نام تعلیمات اجتماعی . از آن کتاب تعلیمات اجتماعی فقط و فقط یک کلمه به یاد دارم؛ در نقد تعلیمات اجتماعی و سبک زندگی غربی اشاره شده بود که سبک زندگی غربی به دنبال رفاه و تن آسایی است و ... و مثالی بر ادعای رفاه زدگی غربی نوشته بود؛ غربی ها به جای اینکه شیشه ماشین را با دست و گرداندن دسته بالا ببرند، بالابر برقی اتوماتیک نصب کرده اند و با یک دکمه شیشه ماشین را بالا می برند. به یاد دارم هیچ وقت به ما نیاموختند که مثلا بگوییم ؛ به ما بگویید چرا بالا بردن شیشه خودرو با بالابر تمام اتوماتیک چه نسبتی با رفاه زدگی دارد؟ و اکنون و پس از طی 35 سال از انقلاب اسلامی که ما کاملا به دنبال خودکار کردن امور هستیم، آیا ما رفاه زده نیستیم ؟ و اصلا رفاه زدگی چیست ؟ و چرا پس از انقلاب با رفاه مشکل داشتند؟

3. در طی این همه سال پس از انقلاب ؛ به من بگو چراهای فراوانی گفته نشد و یا اگر گفته شد؛ پاسخ چندانی شنیده نشد. گواه بر این مطلب اینکه رهبر معظم انقلاب در سال 1391 بیست پرسش مهم در حوزه مسائل مختلف بخصوص مسائل اجتماعی مطرح کردند که هنوز بی پاسخ مانده است؛

   1-    چرا فرهنگ کار جمعی در ايران ضعيف است؟

2-    چرا در روابط اجتماعی، حقوق متقابل رعايت نمی شود؟

3-    چرا در برخی مناطق، طلاق زياد شده است؟

4-    چرا در فرهنگ رانندگی انضباط لازم رعايت نمی شود؟

5-    الزامات آپارتمان نشينی چيست آيا رعايت می شود؟

6-    الگوی تفريح سالم کدام است؟

7-    آيا در معاشرتهای روزانه، هميشه به هم راست می گوييم؟

8-    دروغ چقدر در جامعه رواج دارد؟

9-    علت برخی پرخاش گريها و نابردباريها در روابط اجتماعی چيست؟

10-  طراحی لباسها و معماری شهرها چقدر منطقی و عقلانی است؟

11-  آيا حقوق افراد در رسانه ها و در اينترنت رعايت می شود؟

12-  علت بروز بيماری خطرناک قانون گريزی در برخی افراد و بعضی بخشها چيست؟

13-  چقدر وجدان کاری و انضباط اجتماعی داريم؟

14-   توجه به کيفيت در توليدات داخلی چقدر است؟

15-   چرا برخی حرفها و ايده های خوب در حد حرف و رؤيا باقی می ماند؟

16-   ساعات کار مفيد در دستگاهها چرا کم است؟

17-  چه کنيم ريشه ربا قطع شود؟

18-   آيا حقوق متقابل زن و شوهر و فرزندان در خانواده ها بطور کامل رعايت می شود؟

19-   چرا مصرف گرايی، برای برخی افتخار شده است؟

20-   چه کنيم تا زن هم کرامت و عزت خانوادگيش حفظ شود و هم بتواند وظايف اجتماعی خود را انجام دهد؟

دیدگاه های اجتماعی رهبر معظم انقلاب نشان از یک نابسامانی شدید اجتماعی دارد. و البته درست هم هست. ایشان هم چشم بیدار در مسائل بین الملل هستند و هم چشمی نگران در مسائل داخلی جامعه ما. به من بگو چراهای رهبر معظم انقلاب جای هیچگونه اهمال و سکوت برای دردمندان و اهل اندیشه و دوستداران انقلاب باقی نمی گذارد.   

4.خبر بررسی اتهامات امنیتی و اقتصادی فرزندان حجت الاسلام رفسنجانی در راس اخبار این چند روزه بوده است. لغزش اقتصادی و امنیتی فرزندان یکی از ارکان و پایه های نظام، چندان خوشایند نیست. مردم قطعا اگر از یکدیگر نپرسند، حتما از خودشان و وجدانشان و از تاریخ انقلابشان خواهند پرسید که؛ به من بگو چرا فرزندان یکی از شخصیتهای اول نظامی که در سیستم آموزشی خود به نوجوانان دبیرستانی می آموخت استفاده از بالابر برقی در شیشه های خودروها نماد تن آسایی و رفاه زدگی است ، دچار اتهامات یا احیانا جرمهای اقتصادی می شوند؟   

5.شاید یکی از به من بگو چراهای مردمی که در سال 58 زندگی می کردند و سخنرانی 15 خرداد فیضه مرحوم امام را شنیده بودند، این بود؛ چرا مرحوم امام در در یک سخنرانی دوبار فرمودند؛ خاک بر سر من؟ ؛

«از 15 خرداد تا حالا كه آمديم، خون داديم يعني شما خون داديد، من كه نشسته ام اينجا.من هيچ حقي ندارم. شما خون داديد.شما ها به ميدان رفتيد؛شماها مبارزه كرديد؛ ما هيچ حقي نداريم. ما بايد براي شما خدمت كنيم.خودمان نبايد استفاده كنيم.نه استفاده عنواني. خاك بر سر من كه بخواهم استفاده عنواني از شما بكنم .خاك بر سرمن كه بخواهم خون شما ريخته بشود و من استفاده اش را ببرم.»(صحيفه امام مجلد ٨ ص 56)

اما قطعا امروز با وضعیتی که در آن هستیم و با خاکی که بر سر برخی ها شده، هیچکس نخواهد پرسید؛ به من بگو چرا مرحوم امام در یک سخنرانی دو بار گفتند؛ خاک بر سر من.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 18 مرداد 1393 ساعت  3:00 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

«سررسيد» ما به سر رسيد

 

زير شيشه پيشخوان لوازم تحرير فروشي دانشگاه، يك «سررسيد» سال 1393 كه قيمت خورده بود 5000 تومان، نظرم را جلب كرد. با خودم سرانگشتي حساب كردم؛ ٥ ماه از سال 93 گذشته و اين سررسيد بينوا چقدر افت قيمت پيدا كرده. دوباره با خودم سر حساب شدم كه تا پايان سال هم همينطور روز به روز و هفته به هفته و ماه به ماه تا آخر سال از  قيمتش كاسته خواهد شد. از آن بدتر هر چه به انتهاي سال نزديك مي شويم، كاربري اين سر رسيد هم تغيير مي كند و چه بسا برخي از آن به عنوان چك نويس ، ورق باطله ، دفتر بدهي ها و بستانكاري ها و ... استفاده مي كنند.

سر رسيد عمر ما هم لحظه به لحظه و روز به روز و هفته به هفته و ماه به ماه و سال به سال، ورق مي خورد. اما اينكه اين سر رسيد، ارزشمند تر يا بي ارزش تر شود، كاربري اش تغيير كند يا نكند، دست خود ما است.ما هستيم كه هر لحظه مشغول ورق زدن سر رسيد اوقات و لحظات خود هستيم. پس چه خوب است هر ورقي كه از اين سر رسيد مي زنيم و اندك اندك به پايان دفتر عمر خود نزديك مي شويم، قيمتي تر شده و كاربري اصلي خودمان، انسان بودمان حفظ كنيم و مسلمان بميريم.

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ

«ال عمران 102»

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا آن گونه كه حقّ پرواكردن از اوست، پروا كنيد و زينهار، جز مسلمان نميريد.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 15 مرداد 1393 ساعت  2:55 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

رونق مسلماني

ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی‌خواند.

صاحب دلی برو بگذشت گفت ترا مشاهره(حقوق) چندست؟

گفت هیچ. گفت پس این زحمت خود چندین چرا همی‌دهی؟

گفت از بهر خدای می‌خوانم.

گفت از بهر خدای مخوان.

«گلستان سعدي

باب چهارم؛ در فوايد خاموشي»

١.در شهر «قاهره» پايتخت كشور «مصر»، محله اي قديمي هست به نام «سيده زينب» كه بنا بر نقلي مي گويند مرقد حضرت «زينب كبري»سلام الله عليه در آن جا است. در اين مكان دختري در سال 1974 به دنيا آمد. وي در آمريكا رشد كرد و مدير اجرايي بخش «پژوهشهاي اسلامي موسسه گالوپ» شد. او اكنون اولين و تنها مشاور محجبه «باراك اوباما» رييس جمهور كنوني آمريكا در امور مسلمانان مي باشد. «داليا مجاهد» در بخش پژوهشهاي اسلامي موسسه گالوپ پس از حوادث يازدهم سپتامبر و در پي آن؛ انهدام برجهاي دو قلو، با مشاركت «جان اسپوزيتو»، كتابي نوشت با عنوان؛ «چه كسي از سوي مسلمانان سخن مي گويد؟ انديشه يك ميليارد مسلمان».

٢.در يكي از نظر سنجي هاي كتاب داليا مجاهد، اين پرسش ديده مي شود؛ «چه چيزي را در كشورهاي اسلامي تحسين مي كنيد؟». دقيقا مشخص است پس از حوادث يازدهم سپتامبر و انهدام برجهاي دو قلو كه از طريق رسانه ها به صورت مستقيم براي جهانيان پحش شد و انگشت اتهام به سمت مسلمانان تندرو و افراطي رفت، نتيجه يك چنين نظر سنجي اي،  بهتر از گزينه «هيچ» نشود.

٣.گذشته از اين نظر سنجي توسط موسسه گالوپ و اهداف و راهبردهاي پيدا و پنهان اين تشكيلات حزبي وابسته آمريكايي در برابر اسلام و مسلمانان، ما به عنوان مسلمان و بخصوص شيعيان مي توانيم بار ديگر اين پرسش را از خود بپرسيم؛ چه چيزي در اسلام و ما مسلمانان هست و مي تواند باشد كه قابل تحسين باشد؟ اين پرسش اگر قرار باشد از سوي مسلمانان پاسخ داده شود، مجددا نياز به تشكيل يك جامعه آماري البته به تفكيك كشورهاي اسلامي و سپس انجام نظر سنجي مجدد دارد.

٤.به نحوي مي توان گفت پاسخ به پرسش بالا، ارتباط مستقيم با «رونق مسلماني» ما دارد. ما معتقديم اسلام به ذات خود عيبي ندارد و هر چه هست از قامت ناساز نازيباي ما مسلمانها است. ما هستيم كه مي توانيم با افكار و اعمال خود بر رونق اسلام و مسلماني بيفزاييم يا بكاهيم. ما مسلمانها نماينده اسلام هستيم.

٥. ساز و كار رونق بخشي و به عبارت ديگر تحسين برانگيز كردن مسلماني و مسلمانان در چيست ؟

6.نقل است اهل دلي توفيق جهاد با كافري را يافت. در خلال نبرد، وقت نماز شد. از كافر مهلت خواست تا نماز بگذارد. نماز گذاشت. اين بار وقت نماز كافر شد. مهلت خواست و مشغول پرستش بت شد. اهل دل با خود گفت؛ اكنون وقت است تا اين كافر را از پاي در آورم. با تيغ كشيده به سمت كافر رفت. آوازي شنيد؛ «يا عبدالله ! اوفوبالعهد ان العهد کان مسوولا . از وفای عهد خواهند پرسيد».

عبدالله بگريست . کافر سربرداشت . عبدالله را ديد با تيغی کشيده و گريان . گفت : تو را چه افتاد؟

عبدالله حال بگفت که؛ «از برای تو با من عتابی چنين رفت».

کافر نعره بزد. گفت : ناجوانمردی بود که در چنين خدایي، عاصی و طاغی بود که؛ «با دوست از برای دشمن عتاب کند».

درحال مسلمان شد و عزيزی گشت در راه دين.(تذكره الاولياء ص 217)

7. در دستورات دین ما چنین وارد شده که اگر مثلا مسلمانان در برابر کفار صف کشیدند و در این حال یکی از مسلمانها سخنی گفت و کافری آن را شنید و گمان برد که آن مسلمان به او امان داده است ، در این حال آن کافر در امان اسلام خواهد بود و هیچکس حق ندارد خون او را بریزد .(هزار و یک نکته ص ۴۲۹)

8.. در جنگ خندق ، عمرو بن عبدود به دست امام علی(ع) کشته شد. خواهرش پرسید چه کسی برادرم را کشته ؟ گفتند : علی . خواهر که آوازه علی را شنیده بود با افتخار سرود؛

اگر کشنده عمرو بن عبدود غیر کشنده او مى‏بود(یعنى على بن ابى طالب علیه السّلام) هر آینه گریه مى‏کردم بر او تا آخر الزمان.

9.در سلسله روايتي كه مربوط به باب ديون و بدهكاري ها در فقه اسلامي است، رواياتي مشاهده مي كنيم كه در آنها پيامبر اعظم(ص) خطاب به مسلمانان فرموده اند؛ هر مسلماني كه از دنيا برود، ميراثش براي بازماندگانش مي ماند و بدهي ها و ديونش براي من . در ذيل اين روايت علامه مجلسي توضيح مي دهد كه نقل اين سخن از زبان مبارك پيامبر اكرم(ص) باعث بيشترين گرايش به اسلام بخصوص از سوي يهوديان بوده ات. زيرا غير مسلمانان و بخصوص يهوديان مي ديدند كه حكومت اسلامي يك نوع بيمه براي اموال آنها و يك تضمين براي بازپرداخت ديونشان پس از مرگ مسلمانان ايجاد كرده است.

10. آري ؛ رونق مسلماني، تنها از طريق گفتار، شعار، ادعا و... حاصل نمي شود؛  

سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی       به عمل کار برآید به سخندانی نیست

و يا؛

دو صد گفته چو نيم كردار نيست.

و يا؛

ليس للانسان الا ما سعي

در قرآن كريم همواره ايمان و عمل صالح را قرين همديگر مي بينيم. خداوند به مردماني كه ايمان و عمل صالح دارند، وعده جانشيني بر زمين را داده است؛

 «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی‏ لا یُشْرِکُونَ بی‏ شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون» نور -55،

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 14 مرداد 1393 ساعت  9:22 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

مدافعان حرم يزيد !!!!!

 

اولين نيروي نظامي شيعي در عراق كه پس از اشغال اين كشور توسط آمريكايي ها تشكيل شد، «تيپ ابالفضل العباس»(لواء أبو الفضل العباس) بود. سپس مجددا اين تيپ در سال 2012 در سوريه به منظور دفاع از حرم حضرت زينب كبري سلام الله عليها در برابر تروريست هاي وهابي اعلام موجوديت كرد.

در پي دفاع جانانه اين تيپ از حرم حضرت زينب در برابر «توحش» و «بربريت مقدس» سلفي ها، خشنودي دوستان و خشم شديد معاندان برانگيخته شد.

شدت بغض بدخواهان شيعه در قضيه دفاع از حرم حضرت زينب آنقدر شديد بود كه نتوانستند آن را پنهان كنند. «واثق الرشيد» نويسنده عراقي در پايگاه اينترنتي «كتابات»(الأربعاء، 4 كانون الأول، 2013) در واكنش به جانفشاني تيپ ابالفضل العباس متني خناسانه با عنوان؛  «لماذا دفنت زينب قرب يزيد ولم تدفن قرب اخيها الحسين؟» نوشت است.

وي مي نويسد؛ مي شنويم كه هزاران نفر از شيعيان براي دفاع از قبر زينب به سوريه مي روند اما چرا اين شيعيان از خود نمي پرسند كه ؛ چرا زينب بعد از حادثه كربلا به جاي اينكه در كنار قبر برادرش حسين(ع) خاكسپاري شود، نزديك قبر يزيد به خاك سپرده شد؟

وي همچنين فروض عجيب و غريبي برخاسته از ذهن شيطاني اش را براي سست كردن انگيزه مدافعان حرم مطرح مي كند؛

  • آيا زينب از انقلاب برادرش جدا شده و به اردوگاه يزيد پيوسته ؟
  • آيا همانطوري كه عمر بن الخطاب دختر علي بن ابي طالب را به همسري خود در آورد، يزيد هم زينب را به همسري خود در آورد؟
  • مدافعان حرم اگر بدانند قبري كه از آن دفاع مي كنند ، قبر يكي از كنيزان يزيد است، چه خواهند كرد؟
  • آيا زينب راضي مي شود كه ببيند شيعيان از قبرش دفاع مي كنند در حالي كه او شيعيان را پس از حادثه كربلا لعن كرد و گفت : «يا أهل الختل والغدر والخذل» و آنها را نسبت به پيمان شكني شان توبيخ كرده و گفت :«أيَّ عهد نكثتم؟! وأيَّ كريمة له أبرزتم؟! وأيَّ حرمةٍ له هتكتم؟! وأيَّ دمٍ له سفكتم؟»

نويسنده سپس اختلاف نظرهاي موجود در باره مكان قبر حضرت زينب را مطرح
مي كند. وي گمان مي كند به كشف تازه اي دست يافته است. همان كشفي كه به زعم باطل وي اگر براي مدافعان شيعي حرم سيده زينب اتفاق بيفتد و آنان آگاه شوند، دست از مقاومت و دفاع برخواهند داشت.

به راستي چرا بايد از حرم سيده زينب دفاع نكرد؟

حرم سيده زينب چه در دمشق سوريه، چه در مدينه عربستان و چه در قاهره مصر باشد، براي شيعه تفاوتي نمي كند. زيرا حرم در ديدگاه فكري اعتقادي شيعه؛ هم شامل يك بناي مقدس بر مضجع ولي خدا مي شود و هم شامل يك ناموس معنوي، مقدس و ريشه دار در قلوب محبان اهل بيت، آنچنان كه معروف است؛ «ان قبورنا في قلوب محبينا»؛ مزارهاي ما در دل هاي دوستداران ماست.

بنابراين كساني كه در صدد سست كردن انگيزه مدافعان حرم هستند به دنبال تخطئه و تضعيف فكر شيعي در منطقه اند، و نه صرفا دلسوزي در راستاي آگاه كردن خطاي مدافعان در دفاع از حرم هاي ناشناخته و خيالي و فرضي.

واثق الرشيد در انتهاي نوشتار خود با يك ساده لوحي و بلاهت مثال زدني، ماهيت و اغراض نفساني خود و هم فكرانش را در قالب يك نتيجه گيري بسيار سخيف آشكار مي كند؛ وي مي نويسد؛

«نتيجه اينكه شيعياني كه بدون كاوش و تحقيق ، دروغ «ياري مذهب» از سوي مراجع و رهبران خود را پذيرفته اند؛

  • آيا نمي دانند كه ممكن است با اين نا آگاهي ها، قبر ابولؤلؤ مجوسي يا قبر هارون الرشيد را به اشتباه زيارت كرده باشند؟
  • و يا نمي دانند كه آيا به اشتباه از قبر زينب كبري دفاع مي كنند يا قبر يزيد بن معاويه؟
  • و يا نمي دانند كه آيا به اشتباه به تربت مرقد زينب خواهر امام حسين(ع) تبرك مي جويند يا خاك قبر يكي از كنيزان يزيد؟ 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 11 مرداد 1393 ساعت  11:34 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

مهندسی فرهنگ نام و نام نویسی

 

1.تا به حال به معنی اسمهای عربی که ما ایرانیها بر روی فرزندانمان می گذاریم اندیشیده اید ؟

این پرسشی است که در شبکه های اجتماعی مطرح می شود تا بگوید ؛ ای ایرانی؛ نامهای غلامرضا، غلام عباس، غلامعلی و غلامحسین و ... که تا به حال بر فرزندان پسر خود و نامهای کلثوم ، خدیجه، بتول، رقیه، عذرا، صغری و ... که تا به حال بر فرزندان دختر خود می گذاشتید، معانی زشت و ناپسندی دارد به گونه ای که خود عربها از نامگذاری فرزندان خود به این نامها خودداری می کنند.

2.سامانه سازمان ثبت احوال کشور، فراوانی نامگذاری ها از سال 1380 تا پایان سال 1392 را در پایگاه خود و در منظر عموم هم وطنان قرار داده است. هر کس می تواند با مراجعه به این آدرس http://www.sabteahval.ir/default-19.aspx در بخش فرهنگ نام و نام گزینی، دقیقا بررسی کند که در این 12 سالی که پشت سر گذاشتیم، 50 نام پر طرفدار دختران و پسران کشورمان چه بوده است. بنده 50 نام پر طرفدار در این دوازده سال را بررسی کردم ، حتی یک مورد از نامهایی که ادعا می کنند ناپسند است در این رنکینگ نامگذاری وجود نداشت.

3. از سال 1370 به بعد سازمان ثبت احوال جمهوری اسلامی ایران، مهندسی فرهنگ نام و نام نویسی را آغاز کرد. تا قبل از این سال که مهندسی فرهنگ نام و نام نویسی وجود نداشت با نامهای عجیب و غریب و گاهی بسیار مضحک و مسخره روبرو بودیم. به گونه ای که خود سازمان ثبت احوال ۳ هزار و 737 نام پسرانه و ۳ هزار و 812 نام دخترانه را قابل تغییر دانست یعنی اگر هر شخصی نامش در این لیست باشد بلافاصله می تواند درخواست تغییر نام دهد .

4.گذری بر هنر ناب ایرانی در نامگذاری فرزندان بیندازیم؛

برخی نامهای ثبت شده در ثبت احوال برای دختران که قابل تغییر شناخته شده است؛

آشفته، آفت، اجبار، افسرده، باجی، بیزار، پنبه، تعارف،‌حلوا، خرما، خیار، شربتی، شقیقه، کفتر، نیمکت، قیمتی، همیشه، نوشابه، ییلاق، لوله، لیاقت، لبو، لباء، مشکی، مشکی‌جان، مغلوبه، مفتول، حاضر، حالتاج، حسرت، حضرت، حبصه، خارا، خابس، پارچه، پاکت، پنیر، پوپول، پولی، انقلاب، اوجق، آمریکا، آلمان، انگلیس، انه، آقا بگم،

برخی نامهای ثبت شده در ثبت احوال برای پسران که قابل تغییر شناخته شده است؛

آسیب، اجباری، اخی، اردوخان، اشتر، اهریمن، باباقلی، بیابانی، ملخ، فضا، فراری، شفتالو، شربت، قطار، قطاری، قسمت، قربانی، کابوس، گشنه، گرگ آقا، بره، بشم، بهداشت، بوشفر، چاه، چراغ، چیتر، زنگی، سرباز، شوجر، علاقه، غم، غارت، فرار، فراری، فراموش، کوپال، گمان، لذت، لشکر، للو، ورندل

5. در مجمع الامثال میدانی نقل شده در ابتدای اسلام قبیله بنی سلیم بتی داشتند و شخصی به نام غاوی بن ظالم به آن بت خدمت می کرد. روزی از اتفاق دو روباه آمده و پیش چشم غاوی بر بت و به اصطلاح خدای قبیله بول کردند. غاوی بن ظالم که این صحنه را مشاهده کرد نزد قومش رفته و گفت؛ این بت نه نفعی دارد و نه ضرری، نه می بخشد و نه هیچ کار دیگر انجام می دهد. سپس این اشعار را خوان ؛

أرب یبول الثعلبان براسه     لقد ذل من بالت علیه الثعالب

آیا آنکه روباه بر سرش بول می کند پروردگار است ؟ چقدر خوار است آنکه روباه بر سرش بول می کند.

وی سپس بت را شکست و قوم خود را ترک گفته و نزد رسول الله رفته و اسلام آورد . حضرت نامش را پرسیدند. گفت: غاوی بن ظالم(گمراه پسر ظالم)

حضرت فرمودند از اکنون نام تو راشد بن عبدالله است.

6. اساس نامگذاری فرزندان در اسلام، بر مبنای نام هایی است که رنگ و بوی عبودیت و پرستش حضرت محبوب و نشانی از آن معشوق داشته باشد. همچنین نامهایی که هم نام با نامهای معصومان بوده نیز از جایگاه خاصی برخوردار هستند. در این میان با افزایش ارادت ایرانیان به ساحت قدسی اهل بیت عصمت و طهارت، این محبت و ارادت شگفت در تمامی شئون زندگی آنها تاثیر گذار بوده و آنان را بر آن داشته تا عمق محبت خود را در قالب ثبت نام معصومان و خاندان آنها بر فرزندان خود نشان دهند.

7.در کشور ما هیچگاه هیچ فرد یا سازمانی مردم را مجبور به انتخاب نامهای خاصی نمی کند. ساز و کار نامگذاری فرزندان در ایران ما خودجوش و به انتخاب والدین می باشد. هر خانواده ای هر نامی که دوست دارد را بر می گزیند. تمامی نامها قابل احترام هستند مگر نامهایی با معنای نامناسب که هم آمار آن نامها و هم تعدادی از آنها را ذکر کردیم به کار رود. حتی اگر به قواعد دموکراسی در دنیای به اصطلاح آزاد امروز پایبند باشیم حق نداریم نامی که مردم دوست دارند بر فرزند خود بگذارند را مورد تمسخر و شماتت قرار دهیم. بویژه اگر در آن نامگذاری نوعی عرض ارادت به محضر بزرگان باشد.

8.اگر بخواهم به صورت مصداقی یک یک نامهایی که مورد انتقاد قرار می دهند را شرح و توضیح دهم بحث به درازا می کشد اما اجمالا عرض می کنم قالب اسمهایی که بر گرفته از فرهنگ و تاریخ اسلامی و نه صرفا عربی است، اسمهای با مسما و نیکویی می باشد. صرف اینکه گمان کنیم این نامها عربی هستند، دلیل موجهی برای نامناسب بودن لفظی و معنایی آنها نیست. هر چند که نامهایی مثل غلام حسین و غلام عباس و ... اصلا عربی نیستند بلکه این نامها در فرهنگ ایرانی و به منظور عرض ارادت به ساحت معصومان ترکیب و ساخته شده است. حتی نامهایی چون کلب علی و ... نیز هر چند دور از ساز و کار نامگذاری در اسلام هستند اما اگر معنای آن نامها را از صاحبان آنها بپرسیم با افتخار پاسخ خواهند داد.

9. عرب ستیزی یک تئوری پوسیده و بی سرانجام است که برخی گمان می کنند از این راه می توانند به فرهنگ ایرانی خدمت کنند. این در حالی است که اسلام و ایران خدمات متقابل بسیاری داشته اند. بنده پا را از این فراتر می گذارم و به خدمات یکطرفه ایران و اعراب اشاره می کنم. تاریخ نویسان عرب اقرار می کنند که ایرانیان در دوران عباسیان در جایگاه وزیران کاردان خدماتی انجام دادند که آن دوره معروف به عصر طلایی شد. اکنون به عرب ستیزان داخلی پیشنهاد میکنم به جای اینکه منفعالانه و کورکورانه فرهنگ عربی را مورد نقد و انتقاد و توهین قرار دهید حداقل دو کار انجام دهید؛

اول؛ خدمات متقابل اسلام و ایران را بررسی کنید

دوم؛ خدمات متقابل ایران و اعراب را بررسی کنید.

قول میدهم پس از مطالعه این دو محور به نتیجه بسیار درخشانی دست یابید تا جایی که به فرهنگهای دیگر احترام بگذارید و به ارزش خدمات متقابل اسلام وایران پی ببرید و در نهایت افتخار کنید که یک ایرانی مسلمان هستید. و البته احتمالا خواهید دانست که امروزه از هر 5 نفر مسلمان، تنها یک نفرش عرب است و این تلاش نافرجام عرب ستیزی چندان صورت منطقی و درستی ندارد. و این اسلام عزیز است که مرزها را در نوردیده و مورد اقبال مردمان در کشورها و فرهنگهای مختلف قرار گرفته است.         

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 9 مرداد 1393 ساعت  4:42 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

جايزه هاي خدا

 

بنده در روايات منقول از اهل بيت عصمت و طهارت، در چند جا مشاهده كرده ام كه از واژه «جايزه» استفاده شده است. و جالب اينكه اين واژه در همان معنايي كه امروزه كاربرد دارد، به كار گرفته شده است. جوايز پروردگار چيست؟

شش مورد از درخواست يا توصيف جايزه در ادعيه را يافته ام كه فقط در يك مورد معصومان از حضرت حق درخواست جايزه هاي مغفرت كرده اند و در ساير موارد فقط از خداوند خواسته اند به آنها جايزه دهد و يا گفته اند كه خداوند جايزه هايي دارد. اين كه اين جايزه ها چه هستند نياز به تحقيق و بررسي بيشتر دارد.

اجمالا اين چند مورد را ذكر مي كنم و ان شاء الله در آينده اين بحث را تكميل خواهم كرد.   

1.در نماز شب

دعاي منقول در مصباح المتهجد كه بعد از نماز شفع خوانده ميشود؛

إِلَهِي تَعَرَّضَ لَكَ فِي هَذَا اللَّيْلِ الْمُتَعَرِّضُونَ وَ قَصَدَكَ الْقَاصِدُونَ وَ أَمَّلَ فَضْلَكَ وَ مَعْرُوفَكَ الطَّالِبُونَ وَ لَكَ فِي هَذَا اللَّيْلِ نَفَحَاتٌ وَ جَوَائِزُ وَ عَطَايَا وَ مَوَاهِبُ تَمُنُّ بِهَا عَلَى مَنْ تَشَاءُ مِنْ عِبَادِكَ

خدايا در اين شب نسيمها و جوايز و هدايا و مواهبي داري كه به هر يك از بندگان كه اراده كني مي دهي

2.كنار قبر اميرالمومنين عليه السلام و در زيارت معروف امين الله

جايزه هاي فراواني نزدت براي درخواست كنندگان وجود دارد

وَ جَوَائِزَ السَّائِلِينَ عِنْدَكَ مُوَفَّرَة

3.دعا در روز عرفه

خدايا در اين روز عرفه جوايز و هدايا و مواهبي داري كه به هر يك از بندگان كه اراده كني مي دهي

اللَّهُمَّ وَ هَذَا يَوْمُ عَرَفَةَ كَرَّمْتَهُ وَ شَرَّفْتَهُ وَ فَضَّلْتَهُ وَ عَظَّمْتَهُ نَشَرْتَ فِيهِ رَحْمَتَكَ وَ مَنَنْتَ فِيهِ بِعَفْوِكَ .... وَ لَكَ فِيهَا جَوَائِزُ وَ مَوَاهِبُ وَ عَطَايَا تَمُنُّ بِهَا عَلَى مَنْ تَشَاءُ مِنْ عِبَادِكَ

4.دعا در نيمه شعبان

خدايا در اين شب نسيمها و جوايز و هدايا و مواهبي داري كه به هر يك از بندگان كه اراده كني مي دهي

وَ مِمَّا ذَكَرُهُ جَدِّي أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِيُّ ره بَعْدَ السَّجْدَةِ الَّتِي رَوَيْنَاهَا عَنْهُ مَا هَذَا لَفْظُهُ وَ تَقُولُ إِلَهِي ... وَ لَكَ فِي هَذَا اللَّيْلِ نَفَحَاتٌ وَ جَوَائِزُ وَ عَطَايَا وَ مَوَاهِبُ تَمُنُّ بِهَا عَلَى مَنْ تَشَاءُ مِنْ عِبَادِكَ وَ تَمْنَعُهَا مَنْ لَمْ تَسْبِقْ لَهُ الْعِنَايَةُ مِنْكَ

5.دعا پس از محرم شدن

جايزه هاي مغفرت پروردگار

وَ قُلِ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي ذُنُوبِي وَ افْتَحْ لِي أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ وَ أَبْوَابَ فَضْلِكَ وَ جَوَائِزَ مَغْفِرَتِكَ وَ أَعِذْنَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ وَ اسْتَعْمِلْنِي بِطَاعَتِكَ وَ مَرْضَاتِكَ إِذَا نَظَرْتَ إِلَى الْبَيْتِ فَقُلِ اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلَامُ وَ مِنْكَ السَّلَامُ فَحَيِّنَا رَبَّنَا بِالسَّلَامِ

6.پايان ماه مبارك رمضان

در روايتي نيز نقل شده كه در روز عيد فطر پروردگار عظيم الشان به بندگانش جايزه مي دهد و اين جايزه ها با عبارت جوايز الرب نقل شده است.

به گمان اين روايت را در مفاتيح ديده باشم كه ان شاء الله بماند براي بررسي هاي بيشتر.

 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 6 مرداد 1393 ساعت  12:52 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

از کاوازاکی تا شیخ ابراهیم زکزاکی

 

این نوشته تقدیم به دوست دانا و حرفه ای و نادیده ام؛

جناب آقای شریعتمداری

که بر بال امواج اخبار دنیای اسلام سوار است

و از حقیر خواست مطلبی درباره شیخ ابراهیم زکزاکی بنویسم.  

 

جناب حافظ می گوید؛

 سالها دل طلب جام جم از ما می کرد    آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

«جام جم» حافظ در جهان اندیشه عرفانی چیزی شبیه «اسرار خودی» و «رموز بیخودی» مرحوم اقبال لاهوری است.

وجه تشابه این دو شاعر بزرگ در این است که هم در «عرفان حافظ» و هم در «فلسفه اسرار خودی و رموز بیخودی اقبال»، هیچ مرز جغرافیایی به رسمیت شناخته نمی شود بلکه سخن از اهل اسلام است که باید به اسرار نهفته ای که در «خودی» خود دارند  پی ببرند و به نیروهای بالقوه ی خود فعلیت دهند.

«خودی» در تعبیرات اقبال یعنی خودآگاهی، خودیابی، خودشناسی، خودباوری. «بیخودی» هم یعنی؛ محو در جامعه ی اسلامی، همراه با حفظ شؤونات فردی.

بر همین اساس دکتر شریعتی در جایی وی را «ایرانی ترین خارجی و شیعه ترین سنی» خطاب کرده‌است. رهبر معظم انقلاب در کنگره اقبال لاهوری در سال 1379 بیان فرمودند؛

«شعرهای فارسی اقبال هم به نظر من از معجزات شعر است.اقبال محاوره فارسی را نمی‌دانست و در خانه خود با دوستان خود اردو و یا انگلیسی حرف می‌زد».

اقبال لاهوری در مثنوی رموز بی خودی چنین می سراید؛

در معنی اینکه وطن اساس ملت نیست؛

آنچنان قطع اخوت کرده اند    بر وطن تعمیر ملت کرده اند

تا وطن را شمع محفل ساختند  نوع انسان را قبائل ساختند

مردمی اندر جهان افسانه شد    آدمی از آدمی بیگانه شد

روح از تن رفت و هفت اندام ماند     آدمیت گم شد و اقوام ماند

اخیرا در شبکه های اجتماعی بخصوص در اپلیکیشن های تلفن های همراه(وایبر، واتس آپ،لاین و...) پیامهایی دست به دست می شود مبنی بر آنچه بیگانگان در وصف اسرار ما شیعیان یا ایرانی ها گفته اند. حکایت این حدیث دیگران از سر دلبری ما پارسیان و شیعیان دقیقا مصداق همین شعر سالها دل طلب جام جم از ما می کرد است اما با یک تفاوت بسیار جزیی در لفظ. دقت کنید ؛

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد   آنچه «خود خواست» ز بیگانه تمنا می کرد.

گاهی ما آنقدر دلمان می خواهد که بیگانگان ما را ستایش کنند که دل از دستمان می رود و بیکار نمی نشینیم و خودمان دست به کار شده و مثنوی تعریف و تمجید و از قضا حسرت بیگانه بر خودی خودمان را می سراییم.

 از نامه جعلی چاپلین درباره حجاب تا سخنرانی ساختگی فوکویاما درباره دو بال سرخ شهادت و سبز انتظار شیعیان تا وصیت برساخته کورش کبیر و ارتباط دکتر حسابی و انیشتین و قس علی هذا ...

و این علاقه به تعریف و تمجید بیگانه از خودی ما، چنان هوش از سر ما می رباید که واقعا فراموش می کنیم به نقاط قوت حقیقی خود و تحلیل واقعی دشمنان خود بپردازیم.

در حالی که ما سرمست از وصف میراث خودی خودمان از زبان بیگانه هستیم در دانشگاه الازهر مصر رساله ای در مقطع دکتری دفاع می شود در یک هزار و هفتصد صفحه که قانون اساسی ایران را در میزان و سپهر اسلامی مورد بررسی قرار داده و اختصاصا به بررسی مساله عصمت امامان می پردازد. بنده این رساله را در اختیار دارم. الدستور الایرانی فی میزان الاسلام، عصمه الامام فی الفقه السیاسی الشیعی . نوشته؛ دکتر حافظ موسی عامر

آیا اکنون زمان آن نیست که سر از جیب توهمات و عجب و خودبزرگ بینی آنهم از چشم بیگانه برداریم و شعر حافظ را درست بخوانیم که ؛ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد و نخوانیم آنچه خود خواست ز بیگانه تمنا می کرد؟

سال پیش که مسجد جمکران بودم مصادف بود با قتل تاسف بار حسن شحاته عالم سنی مصری که به آیین تشیع تشرف یافته بود. جوانکی کویتی کاروانی از شیعیان کویت آورده بود مسجد جمکران. حسن شحاته را می شناخت و حتی می دانست که به قم آمده و به تشیع مشرف شده است. اما ما نمی دانستیم و نمی شناختیم که یک چنین فردی در مصر مکتب اهل البیت را ترویج می کند تا اینکه در ایام نیمه شعبان در خبرها شنیدیم به چنان وضع متوحشانه ای به شهادت رسیده است.

چرا ما هزاران هزار بار نامه ساختگی چارلی چاپلین به دخترش، سخنرانی جعلی فوکویاما درباره شیعیان و ... را می خوانیم و لذت می بریم و برای یکدیگر ارسال می کنیم اما یک بار نام حسن شحاته را تا شهادتش نشنیده بودیم؟

در این هفته آخر ماه مبارک مسلمانان در دنیای اسلام بر علیه رژیم اشغالگر قدس راهپیمایی کردند. در نیجریه هم مسلمانان راهپیمایی کردند . از قضا در راهپیمایی نیجریه بنابر نقل، فرزندان یک عالم ناشناس شیعی نیجریایی به شهادت رسیدند . نام این عالم شیعه نیز همانند نام حسن شحاته برای بسیاری از ما برای اولین بار است که به گوشمان می خورد؛ شیخ ابراهیم زکزاکی. این در حالی است که جوانان ما با موتور سیکیلت کاوزاکی بیش از جناب شیخ زکزاکی آشنا هستند.

روحانی شیعه اهل نیجریه است. او رهبر جنبش اسلامی نیجریه است. وی دانش آموخته رشته اقتصاد است. او چندین بار در دهه۸۰ و ۹۰ میلادی به زندان افتاد.

این خبر که مربوط به سال 1388 است را بخوانیم ؛

کشور آفریقایی نیجریه حداقل هفت میلیون شیعه دارد و دولت نیجریه با همکاری اسراییل و آمریکا و همچنین وهابیون تندرو، فعالیت‏های گسترده‏ای را برای سرکوب فعالیت‏های اسلامی و آموزش‏های شیعیان در این کشور انجام می‏دهد. آخرین دور این فعالیت‏ها حمله به تظاهرکنندگان روز قدس و شهادت چند نفر از شیعیان در این حمله بود. همچنین در اواخر ماه مبارک رمضان امسال طرح ترور شیخ ابراهیم زکزاکی که قرار بود با زمینه سازی علمای وهابی و توسط نیروهای امنیتی نیجریه انجام شود فاش شد.

امسال نیز شیعیان نیجریایی از حمله پلیس و نیروهای تندرو در امان نماندند.

آیا تا به حال نام این شیعیان مظلوم و رهبر ناشناس آنها را شناخته و در شبکه های اجتماعی دست به دست منتقل کرده و یکدیگر را آگاه کرده ایم؟

اینجاست که به سخن حافظ در موضوع تمنای خودی از بیگانه و به فلسفه اجتماعی اقبال در موضوع اسرار خودی و رموز بیخودی پی می بریم.

واقعا امت اسلامی هر لحظه نیاز به بیداری دارد. بیداری ای از جنس عاشورا ؛

  رمز قرآن از حسین آموختیم    ز آتش او شعله ها اندوختیم
خون او تفسیر این اسرار کرد   ملت خوابیده را بیدارکرد(اقبال لاهوری)

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 4 مرداد 1393 ساعت  3:02 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

در خدمت و خيانت «وايبر» و «واتس آپ» و «لاين» و ...

 

اين نوشته مي تواند به مثابه يك ايده علمي، موضوعي براي يك پژوهش ميداني درباره نقش شبكه هاي اجتماعي در افسانه سازي و اسطوره پردازي در ميان نسل جوان باشد.

 

اخيرا در «شبكه هاي اجتماعي» و حتي در «شبكه پيامكي» تلفن هاي همراه، مطالبي از قول برخي بزرگان گذشته و حال حاضر كشورمان و يا حتي دنيا، نقل مي شود كه در اصل هيچ سندي بر نقل و انتساب آنها وجود ندارد، اما چون محتواي رويايي، دلخواه و دلپسندي در اين پيام ها وجود دارد، از تراكنش ارسال بالا و يك مقبوليت عمومي برخوردار شده است.

«كوروش كبير دستور داد براي ساختمان قصر پله هايي بسازند كه ارتفاع هر پله بيشتر از يك وجب نباشد. ملازمان از وي پرسيدند چرا در حاليكه مي تواند پله هاي كمتر و با ارتفاع كمي بلندتر بسازد اين همه پله با اين ارتفاع كم مي سازد؟

كورش گفت: زنان دربار ما از اين پله ها عبور خواهند كرد، در شان زن ايراني نيست پايش را بيشتر از يك وجب بالا ببرد».

ريشه توليد و علت جذابيت و بالطبع مقبوليت اين پيامها چيست؟

١. مردم زمان ما و بخصوص جوانها آرزوها و ايده آلهاي خود را دوست دارند از زبان شخصيت هاي بزرگ بشنوند. اين آرزوها ممكن است ملي و مذهبي و ... باشد.و البته اين ايده ال گرايي و افسانه سازي ها خود يك آسيب بزرگ براي ذهن و فكر نسل جواني است كه بايد براي افق آينده واقعي خود و كشورش مهندسي فكر و مديريت انديشه داشته باشد.

2.مردم دوست دارند با ايجاد يك سامانه ذهني «پارادوكس خودساخته» به مقايسه آسيبها و عقب ماندگي هاي فردي و اجتماعي زمان خود با نقاط فرضي مثبت «فردي اجتماعي» گذشتگان بپردازند. ريشه بسياري از گرايشهاي ملي گرايانه سطحي همين جا است.

3.بيان ايده آلهاي مطلوب از زبان شخصيتهاي اجرايي در گذشته، به نوعي يك اعتراض به ناكامي هاي شخصيتهاي اجرايي در حال حاضر در عرصه هاي مختلف مي باشد. وقتي راه بر انتقاد باز است اما هيچ ترتيب اثر خاصي به آن انتقادها داده نمي شود، به صورت طبيعي مردم خود به مثابه قوه قضاييه براي محاكمه ناكامها و به چالش كشيدن ناكامي ها دست به تعريف و تمجيد از رجال اجرايي اسطوره اي در گذشته خود مي زنند.

4.برخي از اين پيامها نشانگر ناكامي نسل جوان در ايجاد افق روشني در زندگي شخصي است.

5.منشا برخي از اين پيامها ذهن ماجراجوي جوانان در عرصه هاي مختلف مي باشد. مثل حضور نيروهاي داعش در منطقه و عكس العملهاي اعجاز گونه برخي سرداران سپاه و يا نفوذ آنها در لايه هاي امنيتي پنتاگون  

6.ما هميشه دوست داريم ارزش داشته هايمان را از زبان دشمنانمان بشنويم. مثل سخنراني منتسب به فوكوياما در رابطه با دو بال سرخ شهادت و سبز انتظار در شيعيان كه كاملا يك انتساب ساختگي و جعلي است.

در جمع انگار ما محكومان ابدي اين بيت هستيم كه ؛

خوشتر آن باشد كه سر دلبران       گفته آيد در حديث ديگران

به طور كلي اين «سر دلبران»، ناكامي هاي عيني يا كاميابي هاي ايدآلي ذهني ما در ساحت هاي فردي، خانوادگي، اجتماعي(سياسي،اقتصادي،فرهنگي) و حتي بين المللي است.

در نهايت و به قول معروف؛

عيب مي جمله بگفتي ، هنرش نيز بگو ؛

خدمتي كه شبكه هاي اجتماعي و اپليكيشن هاي اجتماعي تلفن هاي همراه به ما مي كنند اين است كه آينه اي هستند كه بازتاب دهنده برخي آسيبهاي فردي خانوادگي و اجتماعي مي باشند.از اين فرصت براي يك آسيب شناسي كامل، كمال استفاده را ببريم.            

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 2 مرداد 1393 ساعت  11:07 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

رؤياي آمريكايي، رؤياي فلسطيني

 

1.در پی بازداشت «رزا پارکس»، زن سیاهپوستی که با بلند نشدن از روی صندلی یک اتوبوس عمومی برای یک سفیدپوست زندانی شد، «مارتین لوتر کینگ» رهبری «جنبش تحریم سیاهپوستان» را برعهده گرفت و به‏‏‌عنوان یک فعال مبارزه با «تبعیض نژادی» در سرتاسر ایالات متحده آمریکا شهرت یافت. اوج فعالیت‌های مبارزاتی مارتین لوتر کینگ در دهه ۱۹۶۰ و برای تصویب «قانون حقوق مدنی» بود.

2.در دل آمريكاي نژاد پرست دهه ٦٠ ميلادي، جنبشي براي ريشه كن كردن تبعيضهاي نژادي متولد مي شود كه موفق مي شود قانون حقوق مدني را به تصويب برساند. اين جنبش در اصل ريشه در آرزوهاي مارتين لوتركينگ دارد كه در يك سخنراني 17 دقيقه اي با نام رویایی دارم  I Have a Dream‏ در ۲۸ اوت ۱۹۶۳ در گردهمایی بزرگ طرفداران تساوی حقوق سیاه‌پوستان و سفیدپوستان در برابر بنای یادبود لینکلن در واشنگتن دی سی ایراد شد.

3. به دنبال شروع جنگ اول جهانى، بریتانیا در سال 1917 م. با موافقت فرانسه، آمریکا و دیگر کشورهاى غربى، بیانیه ‏اى را صادر کرد و به وسیله بالفور (وزیر خارجه وقت این کشور) به روچیلد (سرمایه‏ دار یهودى) قول داد: وطن قومى براى یهودیان در فلسطین ایجاد کند. این وعده به «بیانیه بالفور» موسوم شد. در سال 1918 م هم‏زمان با شکست ترکیه و اشغال فلسطین به‏ وسیله بریتانیا، کشورهاى یادشده تلاش کردند زمینه برپایى دولت یهودى را در فلسطین مهیا سازند. در همین رابطه جامعه ملل با قیمومیت بریتانیا بر فلسطین، به منظور برپایى دولت یهودى در آن موافقت کرد. بریتانیا نیز نماینده‏اى یهودى تبار (هربرت صاموئیل) را در سال 1920 م. به فلسطین گسیل داشت تا مقدمات کوچ یهودیان سراسر جهان را به آنجا فراهم آورد. بریتانیاى استعمارگر به موازات این اقدام، به تجهیز و آموزش نظامى یهودیان پرداخت و زمین‏ه هاى وسیعى را در اختیار آنان قرار داد تا شهرک‏ هایى را احداث کنند.

4.با سلطه تدريجي يهوديان بر اراضي اشغالي، فلسطيني ها نيز مبارزات خود را از سال 1920 آغاز نمودند. اين مبارزات تا هم اكنون ادامه دارد. در خلال اين مبارزات، بي گناهان بسياري قرباني اين اشغال گري شده اند. اما پرسش اساسي اين است كه چگونه در امريكاي نژاد پرست دهه ٦٠ برنخواستن يك زن سياه پوست از روي صندلي اتوبوس براي نشستن يك سفيد پوست منجر به يك خيزش بزرگ تا دست يابي سياهان به حقوق خود مي شود، اما چرا مساله فلسطين در بيش از نيم قرن و با وجود خونهاي بسياري كه بر زمين ريخته، هنوز حل نشده است؟

5.آنچه مسلم است اينكه امت اسلام اراده اي براي حل نهايي اين مساله تا كنون نداشته است. به همين خاطر بود كه امام راحل راه حل برون رفت از اين بحران را تنها در گرو اتحاد امت اسلامي مي دانستند. و اكنون به يقين مي دانيم كه امت اسلامي در منطقه خاورميانه به هيچ وجه متحد نيستند و سود اين تشتت و اختلافات را رژيم صهيونيستي و دولتهاي اروپايي و آمريكا خواهند برد و همچنان كودك فلسطيني به خاك و خون كشيده مي شود. 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 1 مرداد 1393 ساعت  11:06 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

  • صفحات :  1 2