جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

سریال یوسف ، فاخر اما اشتباه

 

1.علت و زمان ورود ماجراهای عشقی عاشقان معروفی چون لیلی و مجنون و خسرو و شیرین و ... به ساحت ادبیات منظوم و منثور، قابل کاوش و بررسی است. اما تردیدهای فراوانی در داستان عاشقانه یوسف و زلیخا وجود دارد. آیا واقعا داستان یوسف و زلیخا یک داستان عاشقانه است ؟

2.در سوره یوسف خبری از مساله عشق میان یوسف و زلیخا وجود ندارد. بلکه با مراوده و میل یک جانبه و در کل با کید، مکر، فریب و خواهشهای نفسانی زنانه روبرو هستیم .

قرآن کریم می گوید : وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ

و همچنین از زبان زنان مصری می گوید :

وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبّاً إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ

و از زبان زلیخا ؛

قَالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ

حتی اگر احادیثی که پایان شیرینی برای داستان یوسف و زلیخا روایت می کند را مقرون به صحت بدانیم باز هم اصل این داستان به هیچ وجه عاشقانه نبوده است.

3.بنابراین شاعرانی که بر اساس راهبرد المجاز قنطره الحقیقه به عشقهای زمینی به مثابه پلی برای رسیدن به عشق آسمانی می نگرستیدند، در داستان حضرت یوسف دچار خطای فاحشی شده اند. زیرا این داستان به هیچ روی عاشقانه نبوده است. و اصلا کنار هم قرار دادن نامهای یوسف و زلیخا ترکیبی بسیار سست و موهن است.

4.سریال یوسف پیامبر نیز همان مسیر اشتباهی که شاعران در سرودن منظومه یوسف و زلیخا طی کرده اند را در پیش گرفته است. به تصویر کشیدن عشق بی حد و حصر زلیخا به یوسف و وصل این دلداده بی دل در انتهای داستان به یوسف براساس تکیه بر روایات نه چندان صحیح هم یک خطای فاحش و عجیب است.

5.سریال یوسف پیامبر از یک کلیشه پدرسالارانه به شدت رنج می برد. کارگردان سریال در جایگاه همه پدران ایرانی و غیر ایرانی با هزار و یک ترفند صوتی و تصویری قصد دارد پیامهای از قبل تعیین شده را به مخاطب غالبا جوانش منتقل کند. برای این کار هم نیازی نبود به دنبال ریزه کاری های نه چندان درست داستان یوسف در منابع معتبر و غیر معتبر باشد بلکه اگر کارگردان محترم همان داستان لیلی و مجنون که بازتاب دهنده عشق افلاطونی است را تولید می کرد برای انتقال پیامهایش شایسته تر بود. در انتهای این منظومه می خوانیم ؛ یارب چو به احتراز و پاکی/ رفتند ز عالم آن دو خاکی. و از اتفاق هدف کارگردان هم همین احتراز و پاکی است.

6بیاییم داستان گویی را از قرآن کریم بیاموزیم. سریال یوسف پیامبر قرائت تصویری کارگردان سریال از این داستان است و نه قرائت قرآن کریم. قرآن کریم در نقل احسن القصص، فراز و فرودها و تصویرسازی های منحصر به فرد و  بسیار ماهرانه ای دارد و  هیچگاه بنا ندارد داستان را با یک تم و مضمون عاشقانه روایت کند . بلکه هدف چیز دیگری است. سریال یوسف پیامبر فاخر است اما حداقل در غلظت عشق ادعایی میان یوسف و زلیخا به خطا رفته است هر چند بر خلاف شاعرانی که منظومه ای با نام یوسف و زلیخا سروده اند حداقل نام سریال را یوسف و زلیخا نگذاشته است که از این بابت جای تشکر و تقدیر دارد.    

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 26 اسفند 1392 ساعت  4:34 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

سيگنالهاي مثبت و منفي

حكايت از آنجا شروع شد كه به رسم احترام و ادب كتابهاي امانتي نزد يكي از استادان را از منزل ايشان تحويل گرفتم تا به كتابخانه بازگردانم. متاسفانه كتابها قبل از اينكه به كتابخانه تحويل داده شود به سرقت رفت.

شوراي كتابخانه اين سرقت را از مصاديق خسارت غير عمد دانسته و مقرر كرد ميزان خسارت از محل هزينه هاي كتابخانه تامين شود. پس از جلسه شورای کتابخانه و اعلام نظر اين شورا، در يك جستجوي ذهني سوالاتي برايم مطرح شد؛

از كجا معلوم من راست گفته ام ؟ شايد از خودم دروغ ساخته باشم ؟ شايد سرقتي در كار نبوده و من به اين بهانه كتابها را براي خودم برداشته ام ؟ شاید شورای کتابخانه را فریب داده باشم. و هزار شايد و اماي ديگر ....

يعني در یک لحظه خودم به خودم شك كردم. و چرا شك كردم ؟

یک تحلیل ساده ؛

1.اگر اعضاي شورا افرادي باشند كه اصل در نگاهشان صحت و سلامت اولیه و ذاتی افراد باشد مگر اينكه خلافش ثابت شود، به هيچ وجه شك نمي كنم كه آنها به چشم دروغ گو به من نمي نگرند .

2.اگر نگاه آنها به افراد بر اساس اصل صحت و سلامت اولیه افراد نباشد بلكه بر اساس اصل توهم و توطئه و شک و بدگمانی باشد، حتي اگر راست گفته باشم ، امكان اينكه به خودم شك كنم وجود دارد.

بنابراين نگاه هاي حاكم در فضا هاي مختلف، يكي از عوامل تزلزل روحي رواني افراد مي شود. همين نگاه هاي درست يا نادرست است كه كم كم موجب بازتوليد يك فرهنگ اعتمادزا يا يك فرهنگ بي اعتمادي مي شود.

مثال مي زنم؛

در طي مراسم عقدی، یک نفر از بستگان درجه اول داماد حرمت ها را زير پا گذاشت و عملا و به اشتباه به عروس فهماند؛ به فاميلي پا گذاشته اي كه زن و مرد نامحرم به راحتي با يكديگر ارتباط دارند. عروس از همه جا بي خبر با يك فضاي باز رفتاري روبرو شد كه شايد از قبل انتظار آن را نداشت و در ضمن دانست كه حريمها چندان محترم نيست. فضاي موجود در تالار به عروس اينطور القا كرد كه مي تواني با همان مردان نامحرمي كه رقصيدي بعدا هم راحت تر باشي. بعدها این عروس بر اساس آنچه در آن مراسم عقد کذایی دریافته بود به بازتولید رفتارهای ناهنجار پرداخت. یعنی فضای حاکم بر آن جلسه تا حدودی مجوزی شد برای رفتارهای بی پرده بعدی .

سيگنالهاي دروني و بيروني

ما انسانها از درون و بیرون خود سیگنالهایی دریافت می کنیم که اساس بسیاری از رفتارهای ما خواهد بود. مثلا نفس اماره مرکز تولید سیگنالهای منفی درونی است . این سیگنالها به همراه خود کدهایی دارند که به مثابه رمزهای فعال ساز رفتارهای مختلف می باشد. بی اعتمادی، یکی از کدهای بیرونی است که وقتی از سوی اطرافیان  ارسال شود احتمال شک در یقینی ترین رفتارها ايجاد مي شود.

افرادی که مبتلا به وسواس هستند مدام از درون خودشان سیگنالهایی مبنی بر عدم صحت عمل و بالطبع دریافت کدهای مجدد فعال ساز آن عمل را دریافت می کنند. به همین خاطر افراد وسواسی دچار تکرار ملال آوری می شوند.

به یاد دارم فرشهای مسجدی سرقت شده بود. روحانی مسجد با حساسیت بی حد و حساب کلیدهای مسجد را در اختیار گرفته بود تا مطمئن شود که درها به درستی قفل می شود. بعد از نماز و خروج نمازگزارن از مسجد شاهد بودم چندین بار درها را چک می کرد. فضای نا امن از بیرون به روحانی مسجد، کدهای بی اعتمادی می داد. و این بی اعتمادی، روحانی مسجد را در یک تکرار وسواس گونه ملالت آور قرار داده بود.

چندي پيش دكتر روحاني بدون هماهنگي از قبل به وزارت نفت رفت. اخبار سيما خبر را اينگونه منعكس كرد؛ دكتر روحاني سر زده به وزارت نفت رفت. سر زده رفتن به جايي در فرهنگ ما سيگنالهاي منفي براي بينندگان خبر ارسال مي كند. مثل اينكه دكتر روحاني براي مچ گيري رفته باشد. يا براي غافل گيري نفتي ها اين كار را كرده باشد.

روزانه با هزاران سيگنال مثبت و منفي روبرو هستيم . برخي از اين سيگنالها كه به زندگي فردي خانوادگي و اجتماعي ما نزديك هستند آثار مثبت يا منفي از خود بر جا مي گذارند.

قرآن كريم  مي فرمايد ؛

كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ

شما بهترين امتی هستيد از ميان مردم پديد آمده ، که امر به معروف و نهی از منکر می کنيد

اين يعني يك سيگنال مثبت براي امت اسلامي و يك ساز و كار بسيار مناسب به اسم امر به معروف و نهي از منكر براي تقويت سيگنالهاي مثبت و تضعيف سيگنالهاي منفي .

فراموش نكنيم سيگنالهاي مثبت را بايد در درون خودمان و خانوده مان و اجتماعمان تقويت كنيم.

راستي آيا ما خوب ترين ها هستيم ؟       

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 25 اسفند 1392 ساعت  11:33 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

مال گم كرده ، يار گم كرده

 

1.كسي كه مالي را گم كرده يا از او به سرقت برده اند ممكن است براي يافتن مال مفقوده يا مسروقه تلاش بسياري بكند اما هميشه خدا گوش به زنگ يا چشم به در مي ماند تا كسي به او زنگي يا دري بزند و خبر خوشي دهد.

2.مال گم كرده ها از نظر رواني هميشه منتظر شنيدن خبر خوشي از گم كرده خود هستند. ناخودآگاه با چشمان خود از ديگران تمناي خبري از گمشده خود دارند. تمام حواس پنجگانه مال گم كرده ها در يك آماده باش فوري آماده شنيدن و ديدن و بوييدن و لمس كردن و چشيدن طعم گمشده مي شود.

3.كسي كه ياري گم كرده هم آنقدر چشم به راه مي ماند تا مثل يعقوب در فراق يوسف چشمانش سفيد شود. حديث يار گم كردگي آنقدرها دردناك بوده و است كه حافظا شرح آن هجران و خون جگر را تنها با باد صبا حكايت كرده است.

4.منتظر واقعي يوسف زهرا(س) مثل مال گم كرده ها و يار گم كرده ها چشم به راه است.

  الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی

شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید

سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی

دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید

الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی

5.تعدادي كتاب ارزشمند از كتابخانه به يكي از استادان سالخورده و بزرگوار امانت داده بودم. حق استادي و شاگردي مانع از يادآوري زمان طولاني امانت ميشد تا اينكه ديروز به منزل اين استاد گرامي مراجعه كردم و كتابها را گرفته و در خودرو گذاشتم. دم دماي صبح امروز انگار كسي در ماشينم را باز كرده و كتابها و چند قلم مواد غذايي و وسايل شخصي جا مانده در خودرو را با خود برده بود. امروز هر كسي زنگ مي زد يا با هر كسي رو در رو مي شدم فكر مي كردم و شاد مي شدم كه خبري از كتابها دارد. مواد غذايي نوش جانش . نمي دانم چرا كارت بنزين را نبرده بود.

راستي كه حال مال گم كرده ها و يار گم كرده ها را فقط خودشان مي دانند.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 21 اسفند 1392 ساعت  12:28 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

حل مساله به سبك ايراني

 

وی در حاشیه مراسم تجدید میثاق اعضای مجلس خبرگان رهبری با آرمان های

امام خمینی در حرم مطهر امام خمینی، در پاسخ به این پرسش که در مقابل تصویر

تحریف شده و خشنی که از امام خمینی در رسانه های غربی و برخی محافل داخلی

ارائه می‌شود چه باید کرد؟ اظهار داشت:

امام خمینی(س) همواره چهره رئوف، مهربان و دلسوزی داشته اند و چهره ی

اخلاقی امام نمونه ای از اخلاق پیامبر گرامی اسلام بوده است(1).

 

 

پي نوشت

1.
آدرس:http://khabaronline.ir/%28X%281%29S%284rzorha1cgyof5nsplqsd0tj%29%29/detail/343463


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 20 اسفند 1392 ساعت  2:49 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

پارك لاستيكي

 

اين نوشته را براي ارائه در اولين جلسه طنز دانشجويي دانشگاه معارف قرآن آماده كرد بودم.

 

1.شهرداري در انتهاي پارك قلمستان، «پارك لاستيكي» را تأسيس كرده است. پارك لاستيكي از مواد تجزيه ناپذيري مانند لاستيك خودروها ساخته شده است. طراحان اين پارك تمام اسباب بازي هاي آن را با تغيير شكل بسيار خلاقانه لاستيك اتومبيل ها و رنگ آميزي جذاب آنها در اشكال متنوع و كودك و نوجوان پسند ساخته اند. ساخت پارك لاستيكي يك «بازتوليد خلاقانه» از مواد تجزيه ناپذير است.

2. طنز يك بازتوليد خلاقانه از مسائل و موضوعات اطراف ما است. به عنوان مثال قرآن كريم مي فرمايد: كساني كه خود را حاملان تورات مي دانند اما پيروي علمي و عملي از اين كتاب مقدس نمي كنند، همانند چهارپايي هستند كه بارش كتاب است. مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا. تصوير چهارپايي كه بارش كتاب است طنز باز توليد شده و بسيار تكان دهنده اي از رفتار نادرست مدعيان دانش تورات است. به عبارت ديگر در فرهنگ قرآني رفتار جاهلانه مدعيان پيروي از كتب آسماني غير قابل قبول مي باشد و صورت باطني اين رفتارها همانند باركردن كتاب بر پشت الاغ است. پس طنز به گونه اي باز توليد خلاقانه صورت باطني رفتارها و مسائل و موضوعات اطراف ما در قالبي طربناك است.  

3.مولوي در مثنوي از قالب طنز براي بازتوليد معرفت هاي ناب بهره برده است. در داستان هديه بردن عرب سبوي آب باران از باديه به بغداد، زن و مرد عرب بياباني يك كوزه از آب باران را جمع آوري كرده و به گمان اينكه اين كوزه هديه گرانبهايي است آن را به بغداد مي بردند تا به خليفه هديه دهند. غافل از اينكه در بغداد رودهاي شيرين دجله و فرات جريان دارد و دربار خليفه با آب نماهاي فراوان اصلا نيازي به اين كوزه آب زن و مرد بياباني ندارد. مولوي از اين طنز به ظاهر معمولي چنين درس مي گيرد كه :

چيست اين كوزه ؟ تن محصور ما      اندر او آب حواس شور ما

اي خداوند اين خم و كوزه مرا   در پذير از فضل «الله اشتري»

كوزه اي با پنج لوله پنج حس    پاك دار اين آب را از هر نجس

تا شود زين كوزه منفذ سوي بحر    تا بگيرد كوزه من خوي بحر

تا چو هديه پيش سلطانش بري    پاك بيند باشدش شه مشتري

بي نهايت گردد آبش بعد از آن   پر شود از كوزه من صد جهان

مولوي به انسان مي گويد: رو مجرد شو مجرد را ببين. اي انسان خود را و آب وجودت را از حواس طبيعي كه تو را محصور در دانستنيهاي جزيي مادي كرده و آب فطرتت را آلوده مي كند برهان و با «تفكري شهودي» خودت/وجودت را به درياي معرفت الهي متصل كن.

4.بنابراين قالب طنز فضاي بسيار جذاب و خلاقانه اي پيش روي ما ايجاد مي كند كه در آن مي توانيم به بازتوليد مسائل و موضوعات و رخدادها و پديده هاي مختلف در ساحتهاي فردي، خانوادگي، اجتماعي و بين المللي بپردازيم. نگاه طنزآلود به درون و بيرون خودمان،  باعث بازتوليد خلاقانه موضوعات جذابي است كه به راحتي از كنار آنها عبور مي كنيم. و همچنين آزمون خوبي براي سنجش ميزان خلاقيت هنري ما است.         


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 20 اسفند 1392 ساعت  10:57 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

حافظا نخود نخود هر كه رود به جاي خود

۱. نخود نخود هر كه رود به جاي خود، نام يك بازي بومي و محلي است . به اين صورت كه همه بازيكنان در يك تيم قرار مي گيرند و بر سر نشستن بر روي صندلي اي كه نامش وزرات است رقابت مي كنند . با شروع بازي هر كدام از بازيكنان سعي مي كند به سرعت بر روي صندلي بنشيند و سفت و سخت به آن بچسبد . در اين بازي چون تعداد صندلي ها كمتر از تعداد بازيكنان است هميشه سر تعدادي از بازيكنان بي كلاه مانده و بدون صندلي و بازنده مي مانند . اين بازي طرفداران بسيار زيادي دارد .

2.   ۲. اگر چه بازي نخود نخود يك بازي بومي و محلي است اما در كشور ما  در سطح ملي با استقبال زيادي روبرو شده است . پشت كنكوري ها در پي نشستن بر روي صندلي دانشگاه . فارغ التحصيلان به دنبال نشستن بر روي صندلي ادارات . اداره جاتيها به دنبال نشستن بر روي صندلي مافوق و مافوق ها به دنبال ...

3.   ۳. از عوامل محبوبيت اين بازي نزد ملت ما مي توان به تقاضاي بسيار و عرضه كم و محدود صندلي ها اشاره كرد . همچنين علاقه به تغيير صندلي ها يكي ديگر از عوامل تاثير گذار بر روند هيجان بخشيدن به اين بازي است . و از عوامل ديگر مي توان به نوع و كيفيت صندلي ها اشاره كرد كه سهم فراواني در رونق بخشيدن به اين بازي دارد.

4.   ۴. كارشناسان معتقدند از محبوبيت و رونق اين بازي به هيچ وجه كاسته نخواهد شد و گويا با شرايطي كه در كشور ما به وجود آمده ميل و علاقه به شركت در اين بازي و نشستن بر روي صندلي، روز افزون بوده به حدي كه اشتغال به اين بازي فكر و ذكر شب و روز بسياري از هموطنان ما را اشغال كرده است .

5.   ۵. كارشناسان اين بازي معتقدند اصل و ريشه اين بازي بر مي گردد به زمان آفرينش انسان . در آن زمان خداوند بزرگ به فرشته ها گفت كه مي خواهد انسان را خلق كند و ملائكه هم گفتند كه اين انسانها امكان دارد كه كار دست خودشان بدهند و بر سر تصاحب صندلي به جان هم بيفتند . خداوند مهربان فرمود هر انساني نزد ما جايگاه و صندلي خودش را دارد و آن صندلي كه انسانها برايش رقابت مي كنند يك بازي است به نام نخود نخود كه شما از آن آگاهي نداريد .

6.   ۶. حافظ از جمله كساني بوده كه به لطف الهي در جريان بازي نخود نخود قرار گرفته و مي دانسته كه اين فقط يك بازي است و جدي نيست و صندلي اصلي نزد خداوند است براي همين هميشه با خودش چنين مي سروده كه : چرا نه در پي عزم ديار خود باشم / چرا نه خاك كف پاي يار خود باشم/ غم غريبي و غربت چو بر نمي تابم / به شهر خود روم و شهريار خود باشم/   ز محرمان سراپرده وصال شوم / ز بندگان خداوندگارخود باشم /  چو كار عمر نه پيداست باري ان اولي /  كه روز واقعه پيش نگار خود باشم

7.   ۷. اما در نسخه اصلي اين بازي، آن صندلي كه نزد خداوند است، نامش « صدق » مي باشد .

فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ (قمر55)

 در جايگاه صدق نزد خداوند مالك مقتدر


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 17 اسفند 1392 ساعت  11:17 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

دست به انسان نزنيد

 

 

كوچكتر از اينها كه بوديم اگر كسي مي خواست

 

دست به اسباب بازي هاي عزيز ما ما بزند مي گفتيم؛

 

دست نزن طلاهاش مي ريزه.

 

اغلب وقتي محصولي تازه و جديد مثلا يكي از نوآوري هاي دنياي فناوري اطلاعات و ارتباطات/لپ تاب/مبايل/تپلت و ... با آن طراحي ها، زيبايي ها و ظرافت هاي چشم نواز و دلربا با كارايي هاي جذاب و حيرت انگيز را از بازار مي خريم، تا چند روز به شدت مراقبيم كه آسيبي به وجود عزيزش نرسد. يعني اين تازگي و دلربايي و آن طراحي و چشم نوازي و البته هزينه اي كه صرف خريدش كرده ايم، هاله اي از قداست و معصوميت در محصول، و حالتي محتاط و محافظه كار در ما ايجاد مي كند. چهار چشمي مراقبيم كسي به آن دست نزند. و فكر و ذهنمان مدام مشغولش است.

 

اما پس از مدتي آن اشتياق اوليه به سردي و بي اعتنايي مي گرايد و براي ما فرقي نميكند كه مثلا ديگران از لپ تاب/مبايل/تپلت و ... ما استفاده كنند يا نكنند. دست بزنند يا نزنند و خرابش بكنند يا نكنند...

 

انسان محصول منحصر به فرد، شگفت انگيز و بي همتاي كارگاه خلقت است.به قول اديب مسيحي عرب؛ انسان در رحم گفتگوي خداوند با ملائكه خلق شده است. خداوند/أحسن الخالقين، انسان را در «احسن التقويم» خلق كرده و ما را اشرف مخلوقات/خليفه و جانشين خود قرا داده است. خدواند مهربان به ما كرامت بخشيده و زمين و آسمان را مسخر ما گردانيده، و بسياري لطفها كه عقل از درك آنها عاجز و زبان در مقام ثنا گفتنش صامت است. (قرآن كريم اين ارزشها را به انسان داده اما اگر ما نمي توانيم در خودمان اين ارزشمندي را بيابيم و حس كنيم، اشكال از فرستنده نيست. بايد گيرنده هاي خودمان/محيط تربيتيمان را يا جامعه اي كه در آن زندگي مي كنيم يا نظامهايي كه برنامه ريز و هدايت گر ما هستند را وارسي كنيم)

 

بايد دانست كه ؛ خداوند با انسان اين مخلوق بديع خود همان حس و  حال محافظه كارانه و محتاطانه ما را دارد. البته بي نهايت. ما براي خدا كهنه نمي شويم. حياتي/وجودي كه خداوند به ما داده هر لحظه زنده تر از لحظه قبل مي شود.كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ. زيرا هر چقدر زندگي ميكنيم به مركز و كانون حيات/زندگي/فيض/وجود كه خداوند است نزديكتر مي شويم و اين معناي آيه إنّا لله وإنّا إليهِ رَاجعُون است.  پس ما هر روز زنده تر و تازه تر از روز قبل مي شويم.    

 

بر اين اساس آياتي از قران كه مربوط به انسان شناسي و مسائل انسان است را مي توان در يك جمله خلاصه كرد ؛

 

اي مردم به انسان دست نزنيد.

 

يعني مراقب اين مخلوق خداوند باشيد. فطرتش را، احساسش را، جسمش را پايمال/دستمالي نكنيد. و اين هم وظيفه تك تك انسانها است و از همه مهم تر وظيفه نظامهايي كه درباره انسان تصميم سازي و برنامه ريزي و رهبري و هدايت مي كنند.

 

خداوند دوست ندراد كسي به انسان دست بزند. براي همين از سوي خود، انبيا را با كتابهاي آسماني فرستاد تا اگر نياز باشد انسان دست كاري شود، آنها با دانشي كه از سوي خدا فرا گرفته اند دست به كار شوند.

 

دستوراتي كه انبيا آورده اند دقيقا مطابق تنظيمات اصلي كارخانه آفرينش و مطابق با فطرت انسان است. براي همين دينداران واقعي، انسانهاي دست نخورده/سالمي هستند كه از سلامت نفس اوليه در افكار و احساس و رفتار و حتي در جسمشان برخوردارند.

 

بنابراين ميزان سلامت نفس/احساس/رفتار/جسم مردم يك جامعه، يكي از شاخصه هاي مهم براي سنجش صحت/درستي/دقت برنامه ريزيها و مديريتهاي نظام ها بر اساس فطرت/توحيد مي باشد. همانطور كه ميزان سلامت فردي افراد هم بستگي به ميزان پيروي از دستورات الهي در زندگي آنها دارد.

 

 هدف كلي مكتب انبيا حركت در مسير مستقيم هدايت بدون ذره اي انحراف از اين صراط مستقيم است.

 

مكاتب بشري/احزاب سياسي و تصميم ساز و قانوگذار، انسان را دست كاري/دستمالي مي كنند. هر كدام اين نظامها برداشتي خاص بر اساس ديدگاه ها/اهداف/منافع خود دارند. اين نظام هاي بشري در عالي ترين سطح، آزاديهاي جهت دار بي حد و حصري به انسان مي دهند به گونه اي كه آنقدر مشغول اين آزاديها
مي شود كه دسترسي اش به گوهر انسانيت/فطرت محدود مي شود. هر چند كه در اين نظامها دست يابي به گوهر انساني ناممكن نيست. ارزش يك قطره آب در كوير را نمي توان با ارزش يك رودخانه در كنار دريا مقايسه كرد. آن يك قطره آب ارزش حياتي بيشتري تا آن رودخانه كنار دريا دارد. بر همين اساس برخي گمان مي كنند يكي از شرايط مهم در تربيت، محيط پاكيزه/پاستوريزه است در حالي كه تربيت اگر صحيح/مطابق فطرت باشد در هر محيطي جواب خواهد داد. بسياري از انبياي الهي و مردان خدا در محيطهاي بسيار آلوده رشد كردند و قدر گوهر وجودي خود را شناخته و دانستند.

 

وضرب الله مثلا للذين آمنوا امرأة فرعون إذ قالت رب ابن لي عندك بيتا في الجنة ونجني من فرعون وعمله ونجني من القوم الظالمين

 

و چه بسا انسانهايي كه در بهترين محيطها، هيچ رشد چشم گيري كه نداشته، بلكه مسير تربيت را عكس طي كردند.

 

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ

 

مسلمانان/نظامها/احزاب اسلامي هم اگر گوهر انديشه ديني و ارزش انسان در تفكر اسلام را درست درك نكرده باشند، آنها هم در مواجه با انسان و مسائل انساني مرتكب خطاهاي فاحش شده و آن ميزان آزادي مورد نياز انسان/مطابق فطرت را از او سلب مي كنند. و ارمغاني چون آداب ظاهري/مستحبات بي اثر را به انسان تقديم كرده و او را از واجبات حيات/زندگي اش كه عبوديت واقعي باشد، دور مي كنند

 

اما يك نكته مهم اينكه مكاتب بشري/اومانيسم/انسان مدارها در راه انديشه هاي انسان مدارانه خود به خصوص در عمل/قانونگذاري/رفاه، پيشرفت بسيار كرده اند. تا آنجا كه به خودشان حق مي دهند از مساله اي به نام حقوق بشر/انسان صحبت كنند.  حتي ديگران/حكومتها را به نفي/نقض اين حقوق متهم نمايند.

 

حال جاي پرسش است ؛

 

چه گامهايي در مسير تبيين حقوق انسان در اسلام برداشته ايم ؟

 

چند گام در راه حفظ حقوق انسان در اسلام برداشته ايم؟           

 

آيا توانسته ايم حقوق انسان در اسلام را صحيح تبيين كرده و به مرحله قانون گذاري برسانيم ؟

 

شاخص سلامت فرد/اجتماع در عرصه هاي سلامت نفس/احساس/جسم در چه سطحي است؟

 

آيا توانستيه ايم انسان/خانواده/جامعه/ملتي تحسين برانگيز تربيت كنيم كه نماد آن انسان/خانواده/جامعه/ملت متعالي و ارزشمند و زنده قرآن كريم باشد؟  

 

با اجازه مرحوم سهراب سپهري؛

 

به سراغ من اگر می آیید

 

 نرم و آهسته بيایید

 

مبادا که ترک بردارد

 

چيني نازک تنهايي[شخصيت/هويت/سلامت نفس/احساس/جسم] من

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 15 اسفند 1392 ساعت  10:43 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

يَا أَيُّهَا «المسنجر» ...

 

سر صحبت بنده در این نوشته با کاربران مرحوم وی چت، و حضرات وایبر، تانگو، لاین، اینستاگرام،

واتس آپ و ... است.

 

1.مسنجر(Messenger) به معنای پیام رسان/پیامبر است. در زبان عربی، واژه «رسول»

را معادلی برای کلمه مسنجر گرفته اند.

وقتی به انگلیسی می خواهیم بگوییم رسول/پیامبر اسلام/خدا می گوییم؛

mohammad messenger of islam/GOD/ALLAH

بنابراین ؛

اسلام/قرآن، یک پیام/رسالت/  messege و پیامبر اکرم(ص)،یک رسول/messenger

است ؛

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ ربک

2.نام فیلم سینمایی محمدرسول الله(ص)، «الرساله» است اما در برگردان به فارسی، معروف

به محمدرسول الله(ص) شد. برگردان/معادل انگلیسی این فیلم هم؛ The message

است که توسط کارگردان سوری/آمریکایی مصطفی عقاد ساخته شد. بنابراین رسول و رسالت

برگردان همان مسیج/ message و مسنجر/ messenger است. از آنجا که

پیامبر اکرم خاتم الانبیاء و قرآن کریم معجزه جاویدان اسلام برای تمامی دورانها است، در نتیجه 

تا قیام قیامت، عصر مسیج/اسلام/قرآن و مسنجر/پیامبر/امامان به پایان نخواهد رسید.

3.آخرین دستاوردهای اطلاعاتی/ارتباطاتی بشر در فرمت شبکه های اجتماعی/مسنجرها در فضای

مجازی/اینترنت و از طریق گوشی های تلفن همراه و از طریق قابلیتهای سیم کارتهای مختلف قابل

استفاده و بهره برداری است. کافی است گوشی همراهی مجهز به سیستم عامل اندروید در اختیار

کاربران باشد تا از طریق نرم افزارهای ارتباطی/مسنجرها با صدها هزار کاربر دیگر در سراسر

جهان ارتباط/صوتی/تصویری/نوشتاری برقرار کند. این یعنی اینکه دقیقا در عصر پیامها/مسیج ها

و پیامبران/مسنجرهای جدید و شرکت های/خدایان آی تی/ ITبه سر می بریم.

4.پیامبران جدید/مسنجرها ما را به چه دین و آیین/مسیجی دعوت می کنند؟ پیام/رسالت/مسیج پیامبران

جدید/مسنجرها چیست؟ در دنیای آی تی به کدام سو باید نماز گذاشت ؟ دور کدامین کعبه در فضای مجازی

باید بگردیم و حج بگذاریم؟ در عصر مسیجها و مسنجرها از چه کسی باید تقلید کنیم؟ تعریف

انسان در این عصر جدید/ارتباطات/اطلاعات چیست؟ جایگاه اخلاق در دوران مسنجرها کجاست ؟

به عنوان یک ایرانی مسلمان در دنیای ارتباطات/مسنجرها چه کنش و واکنشهایی داریم؟

5.کافی است تلفن همراه/تپلت/فبلتی با سیستم عامل اندروید در اختیار باشد تا از طریق یکی از نرم

افزارهای ارتباطی/ وایبر/تانگو/لاین/اینستاگرام/واتس آپ و ...، پا به دنیای جدید ارتباطات بگذاریم.

هر کاربری/صاحب سیم کارت/همراه اول/ایرانسل/رایتل می تواند با اسم مستعار یا هویت حقیقی خود

در این فضا حضور داشته باشد. با این حال اکثر کاربران/خانمها علاقمندند با تصویر واقعی از خود

در این فضا شناخته شوند. علت چیست ؟  

6.تکنولوژی ارتباطی جدید چنان شهامتی/انگیزه/اعتماد به نفس به کاربران خود می بخشد که بر

خلاف فرهنگ حاکم بر کشور، به راحتی بخشی از احساسات/ویژگیهای خصوصی و محرمانه

خود را در قالب تصویر/نوشتار به اشتراک گذاشته اند. آن روی سکه فرهنگ و زندگی مردم

کشورمان را می توانیم در این فضاها مشاهده کنیم. البته این حضور شفاف و گاهی بی پرده از

یک نظر مثبت است چون باعث کاهش ریاکاری و تظاهر و خودسانسوری حاصل از فشار های

بیرونی در رفتار مردم می شود اما از طرف دیگر کیفیت رفتارها در برخی موارد مرزهای

هنجارها/بایسته های عفت عمومی را در نوردیده و به قلمرو ناهنجاری ها/حرمت شکنی ها

پای می گذارد.

7.آیا ما می توانیم بر موج این تکنولوژی ارتباطی/مسیج ها/مسنجرها سوار شویم ؟ یا این موج سهمگین

تکنولوژی آنچنان فرهنگ و باورهای ما را در خواهد نوردید که جز افسوس و اندوه بر ویرانه این فرهنگ

چیزی برایمان نماند ؟ آیا پیامبران جدید ما را بنده خوب/مطیع تکنولوژی های جدید خواهند کرد ؟

۸.آنچه بیش از همه آشکار است این است که تکنولوژی های ارتباطی/مسنجرها، درگاه های ورود به

دنیایی است که در آن سرعت و گستره ارتباط/اتصال حرف اول را می زند. به راحتی قابل حس

است که برخی کاربران برای برقراری ارتباط از طریق این درگاه ها، از برخی ارزشها به

بهای بسیار ناچیزی عبور می کنند. گاهی حس رقابت موجب بروز رفتارهای ناهنجار از برخی

کاربران میشود. برخی از تکنولوژی در راستای خواهش های نفسانی و جبران ضعفهای اخلاقی 

خود استفاده می کنند. براری برخی هم تکنولوژی ها فقط جنبه تفریح دارد. همچنین سایر کارکردها.

همانند بهره برداری در اهداف سیاسی .    

این نوشته نیاز به تکمیل و پاسخ دادن به پرسشهای مطرح شده اش را دارد. باشد تا بعد ...   

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 9 اسفند 1392 ساعت  4:51 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 2

تشيع مكتب گفتگو

 

راجی انور هیفاء نویسنده کتاب امام علی(ع) فی الفکر المسیحی المعاصر می گوید :

 

انسان٬ در رحم گفتگوی خداوند با ملائکه٬ خلق شد .

 

و این آیه اشاره به همان لحظه است :

 

 وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ

 

بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ

و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمين جانشينى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آيا در آن

 

كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد انگيزد و خونها بريزد و حال آنكه ما با ستايش تو [تو را] تنزيه مى‏كنيم

 

و به تقديست مى‏پردازيم فرمود من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد (بقره ۳۰)

 

سپس این نویسنده مسیحی بی طرفانه به تصویری که از امام علی(ع) در اندیشه متفکران مسیحی 

 معاصر موجود است می پردازد . این کتاب بسیار خواندنی و عجیب است .

این اتفاق بزرگ در کشور لبنان افتاده است . قبل تر از ان هم جرج جرداق کتاب امام علی(ع) صدای عدالت

انسانی  را نوشته بود . همان کشوری که روحانی شیعی امام موسی صدر در کلیسا به  

ایراد سخنرانی پرداخته بود .

تشیع ظرفیت بسیاری دارد تا در فضاهای ازاد به بحث و گفتگو بپردازد .

تشیع مکتب جدال احسن است . تکیه بر همین فرهنگ گفتگو بود که مرحوم امام راحل را در فرانسه در مقابل

غول های خبرگزاری دنیا قرار می داد تا سخنان ایشان را همه جهان بشنوند .

هر چه از تعاملات فکری و تفاهم نامه های علمی با سایر کشورها بپرهیزیم دچار جمود و

ایستایی در عرصه فکر و اندیشه خواهیم شد .

شور و هیجانی که در تلاشهای فکری در راستای پیروزی انقلاب

برای تبیین مفاهیم شیعی توسط متفکرانی چون دکتر شریعتی و شهید مطهری و دیگران انجام می شد 

بسیار

بی نظیر و جذاب بود . کارگردان فیلم محمد رسول (ص) یا همان الرساله گفته بود اگر زودتر چهره مرحوم امام را

دیده بودم حمزه سید الشهدا را با این چهره گریم می کردم . فیلمنامه هم به تایید علمای شیعه و اهل سنت

رسیده بود .

هانری کربن ریاست انستیتو فرانسه وایران و اندیشمندان دانشگاه سوربن در طول یک سال چندین ماه به

کشور می امد و در محضر علامه طباطبایی به

بحث و گفتگو می پرداخت . حاصل این مباحثات تحول شخصی کربن و ایراد سخنرانی عجیبی درباره شخصیت امام

زمان و اعتقاد به پویایی مکتب تشع بود .

محمدبن نعمان از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمودند :

با مخالفین بحث و گفتگو کنید و  راه هدایت را برای انها تشریح کنید و مسیر نادرست انها را تبیین کنید و در انتها

با آنان درباره امام علی(ع) مباهله کنید .

مقدمه این تعامل این است که ما در ساحت های خردورزی و اندیشه های جهانی وارد شده و به راستی آزمایی

بپردازیم .


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 8 اسفند 1392 ساعت  10:05 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

مسلمان شدن در چند حركت

 

شاید گمان کنیم اکنون که علوم اسلامی تخصصی شده و توسعه پیدا کرده و دانشگاه های علوم دینی با گرایشهای مختلف مشغول آموزش به دانشجویان هستند٬ اگر کسی بخواهد مسلمان شود باید راه دور و دراز تحقیق و پژوهش را در پی بگیرد و دانشجوی همین دانشگاه ها شود. ترجیحا بدون کنکور . غافل از اینکه ما فراموش می کنیم که خودمان برای مسلمان شدن هیچ زحمت علمی و پژوهشی نکشیده ایم و فقط هزینه نزول اجلالمان بر روی کره خاکی در قالب پکیج بچه مسلمانی را پرداخته ایم که عبارت است از :

۱. مهریه مادر از طرف پدر که به ندرت پرداخت می شود

۲. جهیزیه اهدایی خانواده مادرمان که امروزه به بهای کمرشکن شدن پدر بزرگمان تمام خواهد شد .

۳. هزینه وضع حمل مادرمان در صورتی که پدرمان فرم های بیمه تکمیلی را پر نکرده باشد وگرنه جمعا هزینه مختصری می شود .

بدینسان ما از خط تولید پدر و مادرمان از پایه مسلمان سوز به دنیا آمده ایم .

هر جا هم پرسش از دینمان شود گردن راست کرده و چشمها را براق می کنیم و نفس عمیقی می کشیم و با افتخار می گوییم : مسلمانم  .

این خط تولید یک نقص دارد و آن خلا معرفتی می باشد . مسلمان شناسنامه ای با ساحتهای معرفتی غریبه است . از این رو با وزش اندک نسیم شبهه ای و پرسشی٬ مسلمانیمان بیمار می شود و دچار عذاب وجدان می شویم و به خود می پیچیم و به دنبال راه گریزی می گردیم . درست مثل دانشجوی رشته ادبیات عرب مقطع ارشد از دانشگاه قم که با شرکت در یک کلاس و بحث درباره آیه : و ما ادرئک ما لیله القدر به کل ترجمه های قران مشکوک شده بود و با بررسی یک کلمه از حضرت امیر :  سلونی من قبل ان تفقدونی، فلأنا بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض(١) . به زعم خود پی به اشتباه حضرت برده بود و می ترسید اگر بیشتر از این قرآن و نهج البلاغه بخواند نسبت به همه چیز بی ایمان شود . و از این بدتر اگر با همین اسلام نصفه و نیمه دستمان به جایی وصل شود و به مدد زد و بندهای مختلف جایگاهی برای خودمان در اجتماع دست و پا کنیم آنوقت است که خودمان می شویم مفسر دین و ایدئولوگ مذهب و مگر کسی جلو دار ما خواهد بود ؟ پوستی به اسم اسلام و با نام قرآن از خلق خدا می کنیم که مسلمان نشنود کافر نبیناد . این است محصول خط تولید مسلمان سوز که واقعا مسلمان سوزی می کند .

شاعر نیکو سروده :

ازکفر من تا دین تو 

        راهی بجز تردید نیست

دلخوش به فانوسم مکن 

        اینجا مگر خورشید نیست

تا آنجا که می گوید :

    

کافر اگر عاشق شود

      بی پرده مومن می شود

چیزی شبیه معجزه

با عشق ممکن می شود

آری عشق نیرویی است که با خود معرفت نابی را در پی دارد . و ما فرصت عاشقی را از بعد از تولدمان به دست نیاورده ایم به همین خاطر از یک معرفت ناب محروم هستیم .

پایگاه اینترنتی خلیج آن لاین امروز در مطلب جذابی به جریان مسلمان شدن خانم دکتر زنان و زایمانی در آمریکا اشاره کرده است .

زن مسلمان عربی در یکی از ایالت های امریکا برای وضع حمل به بیمارستان مراجعه می کند و تحت مراقبتهای خانم دکتر اوریویا قرار می گیرد . این پزشک آمریکایی فقط با آگاهی از چند موضوع اسلامی به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و تصمیم می گیرد به یکی از ایالتهای امریکا که مرکز فعال اسلامی دارد برود و تحقیق کند . آن چند موضوع اسلامی عبارتند از :

۱. دستور فقهی : زن مسلمان نمی پذیرد پزشک مرد او را معاینه کند

۲.دستور بهداشتی :

۲ـ۱ـ اسلام برای استراحت زنی که وضع حمل کرده دستوری بهداشتی در ارتباط با عدم رابطه زناشویی با شوهر تا ۴۰ روز را دارد .

۲ـ۲ـ به دستور نبی مکرم اسلام کودک پس از زایمان بر روی سمت راست خوابانیده می شود تا ضربان قلبش تنظیم شود .

همین چند دستور فقهی بهداشتی این پزشک را متحول کرده و او را به اقرار وا می دارد که ما چه مشقتهایی برای دانستن این مطالب کشیده ایم و اکنون دین شما این دستورات را به راحتی در اختیارتان قرار داده است . این پزشک امریکایی در طول یک ماه مطالعه درباره اسلام در نهایت مسلمان می شود .

 

پي نوشت :

1. اين دانشجوي به اصطلاح كارشناسي ارشد مي گفت عربها به راه هاي زميني مي گويند طرق. چرا امام علي(ع) گفته من به راه هاي اسماني اشنا هستم و از واژه طرق استفاده كرده است.

به اين دانشجو گفتم امام علي (ع) پدر زبان عرب است. بنابراين خود امام ميشود مرجع براي شناخت مفاهيم لغات پس اگر حضرت براي راه هاي اسماني از واژه طرق استفاده كرده حتما يك چنين استعمالي درست است. قرار نيست كه ما ببينيم فلان شاعر جاهلي حتما اين لغت را استعمال كرده باشد. دانشجو متعجب و ساكت شد. يكي از ادباي معروف مسيحي عرب گفته امام علي پدر زبان عرب است.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 7 اسفند 1392 ساعت  1:09 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

زیارت شهدا به سبک مدیر

 

پرده اول :

 

امروز بعد از ظهری قسمت شد و گذرمان به مزار شهدا افتاد . هم زیارت شهدا بود و هم اهل قبور از علما. اسماعیل خواجویی و فاضل هندی و پرفسور فلاطوری و مرحوم ارباب و به سمت مقبره شهید شمس آبادی که می رفتیم صدای مارش نظامی به گوشمان رسید . برنامه ای بود و مجری با تمام عضلات حنجره از تشریف فرمایی جناب مدیر کل تشکر می کرد. پایان برنامه بود و قرار شد جناب مدیر کل با همراهان به قصد زیارتی نمادین گردشی در مزارشهدا داشته باشد . دسته موزیک پیشاپیش حرکت می کرد و آهنگهای مختلف را می نواخت و جناب مدیر کل هم با انکساری و خضوعی فاتحانه پیشاپیش جمعیت حرکت می کرد . اطرفیان مدیر کل در رکاب حضرتش با اعجاب بسیار و با کرشمه و ناز قدم بر می داشتند و نرسیده به مسجد لسان الارض مسیر را به سمت خیمه کج کردند و یک دفعه دسته موزیک مارش نظامی نواخت و جمعیت را به یاد سالهای دفاع مقدس انداخت و مدیر کل و همراهان در حرکتی دایره وار به نقطه آغازین حرکت باز گشتند .  

 پرده دوم :

سالهای دفاع مقدس بود و زمان اعزام رزمندگان به جبهه ها و همراه پدر و برادرم به گلستان شهدا رفته بودم برای بدرقه . آخرین لحظات وداع جوانهای عاشق با لباسهای خاکی با پدر و مادر و همسر و فرزند و برادر و خواهر و ... حس بسیار عجیبی داشت . نگاه های حسرت بار پدرها به فرزندان . اشک های گوشه چشمی مادران در وداع با جگر گوشه ها . در آغوش کشیدنهای برادران و آرزوی دیداری دیگر و بی صبری فرزندان و .... همه چیز رنگ و بوی خاک می داد. لباسها و ماشینها و سرو صورت و حتی بعدترها که بدنهای پاک٬ بر می گشت خاکی بودند با مخلوطی از سرخی خون شتک زده بر لباسهای خاکی. تمام تشریفات رفت و برگشت رزمندگان خلاصه می شد در همین پرده که هم شبیه تابلوی وداع امام بود و هم تابلوی عصر عاشورا .

   

 

داستانک؛ آخرين وداع...

پرده سوم :

از مقایسه تشریف فرمایی مدیر کل به گلستان شهدا با اعزام رزمندگان به جبهه ها نمی خواهم نتیجه بگیرم که مدیر کل باید ریش سه روزه بگذارد و خاکی باشد و چفیه بیندازد و روی لباسش جای صدها چین و چروک باشد و جبهه رفته و جانباز یا از خانواده شهدا باشد و بسیاری ازظواهری که شاید در نگاه برخی گویای ارزشمداری و اصول گرایی است . خیر٬ منظورم این نبود . در این مقایسه فقط یک هدف داشتم . جناب مدیر کل با کلیه خدم و هشم و دسته نظامی٬ دور یک محوطه گشتند و در آخر سر به جای اولشان رسیدند و برنامه تمام و دوربین های فیلم برداری خاموش و حماسه حضور ثبت شد و در ارشیو اداره کل آموزش و پرورش بایگانی . اما ان روزی که رزمندگان اعزام می شدند در یک خط مستقیم تا قلب خاکریزهای دشمن حرکت می کردند و از انجا یا به معراج می رفتند و یا برخی جانباز و گمنام و اسیر  و برخی هم سرافرازنه برمی گشتند و اندکی از آن برخی ها٬ دست اوردشان این بود که شرکت در جهاد یکی از اثارش این است که مجاهد با شعبه ای از نفاق از این دنیا بیرون نخواهد رفت . خوشا به حالشان . شهدا در صراط مستقیم بودند . ما عجیب در دایره دنیایی که برای خودمان ساخته ایم حیران و سرگردان به دور خود می گردیم با انواع اقسام نامها و عنوانها .

 

دلا دیدی آن عاشقان را؟

 

 

جهانی رهایی در آوازشان بود

 

و در بند حتی

 

قفس شرمگین از شکوفایی شوق پروازشان بود:

 

پیام آورانی که در قتلگاه ترنم

 

                  سرودن -علی رغم زنجیر-

 

                                  اعجازشان بود!

 

به سرسبزی نخل ایثار

 

به این آیه های تناور

 

دلا گر نه ای سنگ٬

 

                      ایمان بیاور!


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 6 اسفند 1392 ساعت  7:32 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

در همسایگی شمر و امام حسین(ع)

1.در بسیاری از شهرها/روستاهای کشور ما در ایام محرم/عاشورا و برخی ایام و مناسبتهای دیگر، مراسم شبیه خوانی/تعزیه برگزار می شود. از نام این مراسم/نمایش/شبیه خوانی دقیقا معلوم است که قرار است شبیه آن واقعه بزرگ شبیه سازی شود.

2.تعزیه گردانها بخصوص نقش اولی ها/امام حسین(ع)/حضرت ابالفضل(ع)/حضرت علی اکبر(ع)/یزید/شمر و ... غالبا در طول سال در همسایگی همان مردمی که به تماشای نقش آفرینی آنها می نشینند زندگی می کنند. حتی نام نقش آنها در تعزیه، در کل روستا/محله آنها در شهر، بر روی آنها می ماند. مثل محمد شمری و ...

3.تعزیه خوانها اغلب سعی می کنند در طول سال اخلاق و شئونات دینی را رعایت کنند و ارزش نام و نقشی که در دستگاه امام حسین(ع) به آنها داده شده را با صبر و بردباری و وزانت پاسداری کنند. در عوض مردم و دوستداران هنر شبیه خوانی هیچگاه به خود اجازه نمی دهند لحظه ای گمان کنند یک نسبت واقعی میان فرد شبیه خوان و معصوم وجود دارد . برای همین برای نقش حضرت زینب (س) از بازیگر مرد استفاده می شود.

4.اکنون جای پرسش است ؛ وقتی هنر شبیه خوانی از تکیه ها به سینما/ هنر هفتم می رود و حادثه کربلا/عاشورا به یک سریال/ فیلم سینمایی تبدیل می شود، چه اتفاقی رخ می دهد که نشان دادن چهره معصومان در آن حرام و مورد نهی اولیای دینی یا دینداران قرار می گیرد ؟

5.پاسخ این است؛

1.مردم با سینما و بازیگران آن به دلائلی زندگی نمی کنند. غالبا اهل هنر و بخصوص سینماگران سبک زندگی خاصی دارند. چیزی شبیه برج عاج نشینی شبه روشنفکری.

2.سینما قداست تکایا را ندارد. مردم در اداره تکیه ها سهیمند. و حتی هر چند خانواده برای خود بخشی از تکیه را در اختیار دارد.

3.اصل در هنرپیشگی در سینما/نقش اول، زیبایی/ جمال صورت است نه زیبایی سیرت/اخلاق.

4.سینما یک صنعت پول ساز است. با اهداف معنوی/خالصانه/هدایتگرانه برخواسته از متن دین در بسیاری موراد همسان نیست.

5.برخی مذهبی ها با سینما/مظاهر مدرنیته مشکل داشته و  بدبین هستند.

6.به گمان تماشگران آماتور سینما، امکان دارد  بازیگر نقش معصومان در نقش های منفی ظاهر شود.   

7.امکان دارد نشان دادن تصاویر معصومان باعث هتک حرمت آن حضرات شود.

 

6.بعضی در این سالها بدون معرفت کافی نسبت به مقام شامخ اهل بیت، متولی این عزیزان خدا شده اند و حکم پرده دار را پیدا کرده اند. این افراد با برداشت محدود و عجیب و غریب خود مدام در حال جمع/اضافه و تفریق/حذف دوست داران و محبان اهل بیت هستند. این افراد در کسوتهای مختلف از دانشگاهیان و حوزویان به اصلاح نیرو های متخصص مذهبی گرفته تا مداحان حضور دارند. ویژگی مشترک این افراد این است که به اعتبار اهل بیت به نام و نانی رسیده اند و بیشتر از انکه نگران آبروی اهل بیت باشند بیشتر نگران نام و نان خود هستند. این نگرانی های سوداگرانه این افراد باعث شده تا دانسته یا نادانسته دیگران را متهم به اسائه ادب به ساحت معصومان کنند.

7.از آنجا که در کشور با ضعف مرجعیت علمی در مسائل اجتماعی/ سیاسی/ مذهبی/ و ... روبرو هستیم در برخی رخدادهای مذهبی شاهد اظهار نظر غیر کارشناسانه افراد مختلف هستیم. خوب است کار تحلیل و قضاوت و داوری نهایی را به کارشناسان بسپاریم و از ارائه تحلیل های احساسی پرهیز نماییم.

۸.اخیرا فیلم سینمایی رستاخیز در فضای فرهنگی/سینمایی کشور اختلاف برانگیز شده است . ببینیم آخر این ماجرا به کجا ختم می شود. بیاییم خرد دینی/مرجعیت علمی مذهبی خود را در این ماجرا محک بزنیم.

   


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 2 اسفند 1392 ساعت  7:58 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

ضعف مرجعیت علمی در مسائل اجتماعی

جریان بردن یا نبردن مبایل سر کلاس توسط دانش آموزان بحث داغی بود که تلویزیون با یک راهبرد رسانه ای تا حدودی آن را حل کرد. ابتدا مصاحبه با هم وطنان و مخالفت اکثر مصاحبه شوندگان با ورود مبایل به کلاسهای درس و سپس نشان دادن نمونه مشابه در غرب .

امشب در یکی از بخشهای خبری گزارشی از بروکسل روی آنتن رفت که گزارشگر توضیح می داد در بروکسل ورود مبایل به مدارس ممنوع است.  

با پخش گزارش از بروکسل و ممنوعیت ورود مبایل به مدارس در غرب، احتمالا بسیاری از هم وطنان ما پای گیرنده های خود یکدفعه به یکدیگر نگاه کرده و گفته باشند ؛ آهاااان ببین توی غرب هم مبایل سر کلاس نمی برند. و این یعنی اینکه بالاخره غرب هم در این موضوع، حجت و مستند تلویزون و بسیاری خانواده ها شده است.

جالب است در گرماگرم سیاست غرب ستیزی در سطح کلان سیاست گذاری های کشورمان، یکدفعه فیل بر و بچه های خبر سیما یاد هندوستان فرنگستان می کند و به بیننده خود القا می کنند؛ ببین در غرب هم بردن مبایل سر کلاس ممنوع است. به عبارت دیگر به صورت جنبی و ضمنی پذیرفته ایم که فرهنگ غربی با آن همه پیشرفت با این پدیده های ارتباطی اینگونه برخورد می کند و همین هم درست است. اینجاست که این پرسش در ذهن بسیاری پدید می آید که آخر نفهمیدیم غرب بد است یا خوب است ؟ با غرب موافقیم یا مخالفیم؟

گذشته از اینها نکته بسیار مهم اینکه چرا در کشور ما مرجعیت علمی آن کار کرد خود را ندارد؟ یعنی چرا نظر کارشناسی روان شناسان یا جامعه شناسان خودی در این مساله حجت و مورد استناد قرار نمی گیرد؟  

اگر در همه مسائلی که در کشور اتفاق می افتد به دنبال توجیه آنها با روشهای رسانه ای اینچنینی باشیم کم کم غرب، قبله و حجت و مستند ما در سبک زندگی خواهد شد. البته اگر تا به حال نشده باشد .

فرهنگ سازی برای بهره برداری از تولیدات تکنولوژی های جدید، قدم بسیار مهمی در مسیر هم سو نشدن با غرب و مقاومت در برابر تاثیر و نقش تکنولوژی ها در انتقال سبک زندگی می باشد.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 2 اسفند 1392 ساعت  8:57 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

  • صفحات :  1 2