جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

قفس طلایی

وقتی دختری ازواج می کند و به خانه شوهر می رود ما ایرانی ها می گوییم ؛ دختر به خانه بخت رفت . و یا اینکه نام خانه زن و شوهر را کانون خانواده می گذاریم.

عربها اصطلاح جالبی دارند انها دختری که به خانه بخت رفته را می گویند؛ وارد «القفص الذهبی» یعنی قفس طلایی شده است .


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 28 آذر 1394 ساعت  7:46 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

داعش ، فلافل

جدیدترین کتاب درباره «داعش» از سوی «دانشکده اصول دین» واقع در «دانشگاه اسلامی غزه» در فلسطین اشغالی در سال«2015» به چاپ دوم رسیده است. نام این کتاب «الدوله الاسلامیه داعش» می باشد. در این کتاب به ایجاد، رشد، حقیقت و افکار این گروه پرداخته شده است.نویسنده کتاب هم «استاد دکتر صالح حسین الرقب» می باشد.

نویسنده در صفحه 205 کتاب می نویسد؛ آیا داعش ساخته امریکا و ایران است؟

نویسنده در پاسخ این پرسش به نقل قول از دکتر «عبدالله فهد النفیسی» نویسنده مقاله «حقیقت داعش» می پردازد. دکتر فهد النفیسی در آن مقاله 6 دلیل بر آمریکایی/ایرانی بودن داعش ارایه می کند. وی در دلیل دوم می نویسد؛

وضعیت مالی خوب و ولخرجی داعش ها به گونه ای است که آنها فقط غذاهایی پر هزینه مثل کباب و ... می خوردند. و این رفتار وجه تمایز داعش ها از سایر انقلابی ها در سوریه شده است. انقلابی ها می گویند جوانان انقلابی سوریه ای، فلافل می خورند و داعش ها گوشت.

اینکه این دلیل چقدر می تواند آمریکایی/ایرانی بودن داعش ها را اثبات کند چندان مهم نیست، مهم این است که ما گمان می کردیم فقط در کشور ما بعضی از مدارک دانشگاهی وزن علمی ندارد. خوشبختانه اکنون متوجه شدیم که انگار در سایر نقاط جهان هم وضع همینطور است.    

الدَّولة الإسلامية "داعش"
نشأتها حقيقتها أفكارها وموقف أهل العلم منها
إعداد
أ.د صالح حسين الرقب
كلية أصول الدين الجامعة الإسلامية
غزة فلسطين
الطبعة الثانية
1436هجری ، 2015 میلادی

http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1394/4/24/3377235_492.png


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 27 آذر 1394 ساعت  8:56 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

من یک مدل هستم

سلام. من «کامرون راسل» هستم و برای مدت کوتاهی یک مدل بوده ام. در واقع  10 سال. و حس می کنم که الان تنش ناراحت کننده ای در این سالن وجود دارد به خاطر اینکه من نباید این لباس را می پوشیدم. (خنده حضار) و البته خوشبختانه من لباسی برای تعویض آورده ام. این اولین تعویض لباس بر روی صحنه «TED» است.

اینها سخنان آغازین کامرون راسل در سال 2013 در ابتدای ورودش بر روی استیج همایش  «TED» است. TED که مخفف سه کلمه‌ی Technology , Entertainment ,Design (تکنولوزی،سرگرمی،طراحی)می‌باشد، سازمانی است که در جهت گسترش ایده‌های ارزشمند تشکیل شده است.

و حالا یک مدل آمده تا سخنران همایش تد باشد. در جایی که افرادی مثل بیل گیتس سخنران تد هستند،  یک مدل چه ایده ای می تواند برای گفتن داشته باشد؟

کامرون راسل می گوید می خواهم به سوالاتی که مردم از من می پرسند پاسخ دهم. اما او قبل از طرح سوالات، چند تصویر از خودش در وضعیت های مختلف به حاضران نمایش می دهد. در یکی از این تصاویر او در آغوش مردی قرار دارد. خودش توضیح می دهد که بر خلاف این تصویر که گویای یک رابطه عاشقانه است، اصلا با هیچ مردی ارتباط نداشته است.  او می گوید حتی در این حالت نمی دانستم در آغوش یک مرد باید چه کنم. و این کارگردان و تصویر بردار بودند که از من می خواستند کمرم را خم کنم یا دستم را در موهای مرد فرو ببرم. و این شروع حیرت انگیز سخنرانی یک مدل است.

حس می کنم این مدل دارد تفسیر یکی از آیات قرآن را برای حاضران بیان می کند؛

سَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَمْ آتَيْنَاهُم مِّنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَمَن يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ بقره 211

از بنى اسرائيل بپرس چه بسيار شواهد روشنى براى آنها فرستاديم. و هر كه نعمت خدا را بعد از آن كه سوى او آمد تغيير دهد [بداند كه‏] بى‏ترديد خدا سخت كيفر است

کامرون راسل می گوید نعمت زیبایی او را عکاسان و فیلم بردارها تبدیل به صحنه های محرک/ تجاری می کنند. او می گوئید اغلب تصاویر ما مدلها، روتوش شده است.

راست می گوید. مصداق تبدیل نعمت های الهی یکی هم همین صنعت هوس آلود فشن است. زیبایی افراد را وسیله تبلیغ کالاها کردن یعنی تبدیل نعمتهای خدا. یعنی صنعت فشن در دنیا در سیطره اخلاق یهودی گری است.  

http://98lenz.com/photos/2015/10/907d06ac5f39cf532d9147e0768f4202.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 25 آذر 1394 ساعت  2:11 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

دید در شب

رضا رشید پور برنامه تازه خودش را با عنوان ؛ «دید در شب» در شبکه مجازی «آپارات» به نمایش گذاشته است. این برنامه به سبک Hard Talk ساخته و اجرا می شود. گفتگویی سخت و صریح و شفاف. آخرین میهمان این برنامه خانم سحر قریشی است. و البته اولین برنامه از این مجموعه که فرصت کردم مشاهده اش کنم. رشید پور سعی می کند بی پرده و راحت، سوالاتی را مطرح کند که شاید عدم آگاهی رسانه ها و مردم از پاسخ آن سوالات، مناشی بسیاری از شایعات در اطراف این هنرمند، مثل سایر هنرمندان شده است.

شاید بینندگان در ابتدای برنامه گمان کنند یک گپ و گفت ساده و معمولی و زرد باشد. اما کمی که ریتم سوالات چالشی تر می شود تازه رسیدن به پاسخ برای بیننده جذاب تر جلوه می کند.

واقعیت این است که سبک زندگی سیاسیون و هنرمندان ما تبدیل به یک حباب شده است. حبابی عجیب و غریب و وهم آلود. که نیاز به یک سوزن دارد تا خالی شود و حقیقت بر مردم آشکار گردد. برنامه دید در شب اما سعی کرده سوزنی باشد به حباب شخصیت هنرمندان. آنچنان که از گفتگوی رشید پور با قریشی برداشت کردم. اما آیا این سوزن، قدرت ترکاندن حباب مسولان را هم دارد یا خیر؟ جای تامل است. همانطور که تا کنون برنامه 90 سیاسی علیرغم انتظار بسیاری مثل 90 ورزشی عال فردوسی پور ساخته نشده، احتمالا انتظار ساخته شدن دید در شب سیاسی هم کمی بعید به نظر می رسد.  


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 22 آذر 1394 ساعت  4:58 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 3

وضعیت بعدی

در هر وضعیتی که باشیم، اندیشیدن به «وضعیت بعدی» بسیار حیاتی است.

خیلی ساده و با کمک عدد، وضعیت ها را بررسی می کنیم. فردی در وضعیت 1 قرار دارد. او باید به وضعیت 2 فکر کند. و فردی که در وضعیت 2 قرار دارد باید به وضعیت 3 فکر کند. و همینطور هر فردی در هر وضعیتی قرار دارد باید به وضعیت بعدی فکر کند.

چرا ؟

اولا تغییر وضعیت یک قانون در دنیای ما است. اصلا حرکت و تغییر، روح دنیایی است که در آن زندگی میکنیم. بنابراین هیچ وضعیت ثابتی وجود ندارد.

ثانیا حتی اگر به وضعیت بعدی هم فکر نکنیم ، ناچار به وضعیت بعدی منتقل خواهیم شد. پس چه بهتر که آگاهانه تغییر وضعیت بدهیم.

ثالثا تغییر وضعیت، ربطی به مناسب یا نامناسب بودن وضعیت قبلی و خواست و اراده ما ندارد.

حالا از فلسفه کمک بگیریم. فلسفه می گوید هستی در حرکت است. حرکت از قوه به فعل. یعنی از وضعیت بالقوه به وضعیت بالفعل. دانه نماد قوه است. میوه نماد فعلیت است. اما این هر دو در حال تغییر وضعیت هستند. فلسفه می گوید اصلا جوهر هستی در حال حرکت است. ما نمی بینیم. ما حتی بزرگترین حرکتها را هم نمی بینیم. مثل حرکت کره زمین. بنابراین ما به سرعت در حال تغییر وضعیت هستیم.

آیا این تغییر و حرکت پایانی دارد؟

در دنیای مادی ما خیر. زیرا جوهره ماده ثابت نیست و دستخوش تغییر و حرکت است. فقط مهم این است که به وضعیت بعدی بیندیشیم.

از همین جا به مساله انتظار و فلسفه آن می رسیم. انتظار یعنی به وضعیت بعدی فکر کردن و امیدوار بودن. چرا ؟ زیرا تا قبل از ظهور ، مساله انتظار منجی، وضعیت بعدی است. با این تفاوت که ظهور که وضعیت بعدی است ، تعریف شده است. پس بنابراین اگر در وضعیت 1 هستیم که عصر غیبت است، اندیشیدن به وضعیت 2 که احتمال دارد ظهور در ان وضعیت اتفاق بیفتد، جذابیت خاص خودش را دارد.

یک مثال دیگر. فردی بیمار شده است. وضعیت فعلی او بیماری و درد و رنج است. وضعیت بعدی او قطعا سلامتی است. پس فرد بیمار اگر فقط به وضعیت بیماری اش بیندیشد کاملا نا امید خواهد شد. اما او باید به وضعیت بعدی که سلامتی است فکر کند. البته نباید فقط فکر کند بلکه باید برای بازگشت سلامتی اش تلاش هم بکند.

مساله انتظار و ظهور هم همین طور است. هم باید به آن به مثابه وضعیت بعدی فکر کنیم و هم باید برای آن تلاش کنیم.            


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 19 آذر 1394 ساعت  7:48 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 2

پای دل، پای سر

به تازگی از پیاده روی اربعین بازگشته. با شور و حال خاصی از راه می گوید. راهی که با خودش همه را می برد. با پای دل.

این راه را قبلا یک بار دیگر آمده بود. با پای سر. تا برای دفاع از دین و ناموس و کشورش سر بدهد.

این بار راه او را به آستان سرداری بی سر فراخوانده بود. از خاطراتش می گفت. از این که میهمان خانواده عربی شده. از حسن میزبانی و احترام و عزت بی نظیر آنها. و از اینکه مرد خانه 5 سال اسیر ایرانی ها بوده. و حالا دو دشمن زیر یک سقف رو بروی هم، چشم در چشم هم، اما هم دل. به عشق حضرت عشق. همراه و یک دل.  

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 17 آذر 1394 ساعت  1:22 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

رضای رضاست/ییان

1.داعشی ها برای ایجاد رعب و وحشت، سر اسیران خود را می برند. عجیب اینکه قربانی ها، آرامش و رضایت خاصی دارند. بعضی می گویند به آنها مواد مخدر می دهند. بعضی می گویند قربانی ها نمی دانند که سرشان بریده می شود. به آنها می گویند یک نمایش است. اما یکدفعه جدی می شود. داعشی ها از رضایت موجود در رفتار قربانی برای هنری تر کردن صحنه های جنایتشان استفاده می کنند.

 2.در مورد اعطای لقب رضا به امام هشتم آمده است : بدان جهت آن حضرت را رضا نامیدند که او از خدا در آسمانش رضا بود و برای پیامبر و ائمه در زمین رضا بود و نیز گفته اند چون مخالف وموافق گرد آن حضرت بودند وی را رضا نامیدند . همچنین گفته اند چون مأمون بدان حضرت ، رضایت داد وی را رضا گفته اند .

3.داستان شهادت شهید رضا رضاییان را همه می دانیم. که اولین پاسداری بود که عراقی ها سرش را بریدند. اتفاقا از قفا هم بریدند. که آن عراقی جانی، مست بوده. که سر را و آرم سپاه بر روی سینه رضاییان را با خود می برد. که دوست رضاییان همه این صحنه ها را مشاهده کرده است. که وقتی بدن را بر می گردانند پدرش بر رگ های بریده بوسه می زند. که وقت بوسه پدر، دست پسر دور گردن پدر حلقه می شود.

4.رضا رضاییان است دیگر. نمی شود کاریش کرد. حتما وقتی که کارد عراقی مست از قفا بر گردنش نشسته راضی بوده. بدون اینکه مخدری مصرف کرده باشد. بدون اینکه از نظر روانی فریبش داده باشند تا آرام باشد.رضا رضاییان است دیگر. رضای رضاست/ییان.

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است

دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است  

شهید رضا رضاییان


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 12 آذر 1394 ساعت  8:35 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 4

ماقبل انقلاب 57

ورودی گلستان شهدا از سمت مقبره مرحوم شمس آبادی، قبور شهدای آغاز دفاع مقدس واقع شده است. چهره ها و نوع آرایش موهای این شهدا با سایر شهدای مدفون در گلستان فرق دارد. عکس های استفاده شده برای قبور این شهدا احتمالا قبل از پیروزی انقلاب و در حال و هوای فرهنگ همان دوران گرفته شده است. این قطعه را می توان شهدای قبل از انقلاب 57 نامید. امروز که از کنار قبور این سرافرازان و پاکان عبور می کردم و به چهره های ماقبل پنجاه و هفتی آنها نگاه می کردم بیاد اوردم گاهی فیل مردم، یاد هندوستان قبل از انقلاب 57 می کند. می روند در خاطرات آن روزها. و بالطبع یکی از خاطره های انها یادآوری نوع آرایش سر و صورت مردها می باشد. که البته در فیلم های قبل از انقلاب نمود دارد. بعضی برای تجدید آن خاطره ها سراغ آن فیلمها می روند. می خواهم بگویم لازم نیست خیلی راه دور برای تجدی خاطره برویم. همین مشاهده تصاویر این قطعه از گلستان شهدا خودش کلی خاطره است. گویی اگر فرهنگ ماقبل از انقلاب را غربال گری کرده باشند، گل های سر سبد آن فرهنگ و آن دوران، همین شهدای این قطعه هستند.  

https://fbcdn-photos-h-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xfa1/v/t1.0-0/s480x480/10392272_651668448252682_428425978436421841_n.jpg?oh=8e3bfec55f9c7e2ffbcac4b82aa48bd7&oe=56C58F8E&__gda__=1456203232_8b7e1612b47976bb0e0f7314a7691987


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 12 آذر 1394 ساعت  8:09 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

تاکسی، مدرسه

زنگ دبستان که به صدا در آمد دانش آموزها با سر به سمت در مدرسه دویدند. از بیرون مدرسه هم چند خانم جوان و آرایش کرده از کنار ماشینهایشان با کرشمه و نشاط خاصی به سمت در مدسه دویدند. ابتدا گمان کردم مادران دانش آموزها هستند. اما بعد دیدم به هر کدام از خانم های جوان و  آریش کرده چند دانش آموز رسید. آنها راننده سرویس دانش آموزها بودند. اما چرا اینقدر آرایش کرده ؟ این دیگر چه آداب نادرست حضور در اجتماع و بخصوص همراه شدن با کودکان است؟ حتما در ماشین هم تا رسیدن به مقصد، خوش و بش و بگو بخند و خلاصه بساط خاله بازی. البته در میان سرویس مدارس هم بودند اندک رانندگان وزین که رعایت شئونات اجتماعی را می کردند.

به یاد آن لطیفه ظریفه افتادم که پدری رفته بود مهد کودک ، پسرش را سوار کند. پسر به پدر گفته بود میشود خاله را به جای مامان به خانه ببریم؟

اولیای مدارس که به اهمیت کار پرورشی واقف هستند باید به مساله مهم سرویسهای مدارس و نقش رانندگان سرویسها در فرهنگ سازی درست و نادرست، بیشتر دقت کنند.

در این رابطه مستند «تاکسی مدرسه» هم دیدنی است. مستند تاکسی، مدرسه… روایتگر یک راننده سرویس است که با همکاران خود متفاوت است. این راننده سرویس علاوه بر جا به جایی بچه‌ها‌، رابطه‌ای صمیمی با بچه‌ها به وجود آورده است که با این کار خود می‌تواند مفاهیم دینی و فرهنگی را به بچه‌ها آموزش دهد. برای مثال این راننده کار فرهنگی انجام می‌دهد یعنی با هزینه‌ی شخصی خود مجله چاپ می‌کند و بین بچه‌ها پخش می‌کند تا با این کار خود مفاهیم دینی را به بچه‌ها آموزش دهد. در حقیقت این شخص همانند یک معلم پرورشی به بچه‌ها در امورشان کمک می‌کند و نکات اخلاقی را به صورت نرم و دوستانه به آنها یاد می‌دهد.    

http://roshangari.ir/files/videos/thumb/135327/thumbnail-135327_0002.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 4 آذر 1394 ساعت  2:22 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

دستکاری در تربیت کودکان

آموزشگاه هنرهای تجسمی داشت. گرایشهای تخصصی نقاشی در کلیه گروه های سنی را در آموزشگاهش تدریس می کرد. می گفت

پدری تماس گرفته بود برای ثبت نام دخترش. سوالهای زیادی می پرسید که نشان از حساسیت بیش از حدش بر روی دختر داشت. در نهایت هم گفت دختر من روی فیزیک و اندام و ظاهر مربی اش خیلی حساس است. تعجب کردم. چرا باید نظام ارزشی این دختر در سن هفت سالگی متمرکز بر ظاهر و زیبایی دیگران باشد؟ قرار گذاشتیم دختر را یک جلسه آزمایشی به آموزشگاه بیاورند.

آوردندش. خیلی معمولی اما تو دار، درون گرا. به یکی از کلاسهای نقاشی راهنمای اش کردیم. یک نقاشی کشید. تصویری از خودش و پدرش. بدون حضور مادر. تا توانسته بود تصویر خودش را رنگی و شاد کشیده بود. اما تصویر پدرش را با مداد سیاه و بدون دهان و با دستهای کوتاه. در اولین تحلیل بر نقاشی دختر می شد فهمید که از سلطه تربیتی پدر رنج می برد.

ده دقیقه مانده بود به پایان کلاس، مادر دختر آمد برای بردنش. اما دختر دل نمی کند. تقریبا به جز ده دقیقه اول ، تا پایان کلاس ارتباط خوبی با سایر فراگیران برقرار کرده بود. وقتی نگاهش به مادرش افتاد انگار دوباره به لاک و قالب از پیش تعیین شده تربیت پدری اش وارد شد. همان اخم و همان سنگینی در نگاه. وقتی از اموزشگاه خارج می شدند مادرش پرسید دوست داری دوباره بیایی؟ دختر حرفی نزد. فقط با اشاره دست نارضایتی خودش را اعلام.  

به یاد داستانی که مرحوم شهید مطهری در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام نقل کردند افتادم. در دربار خلیفه، گربه ها را تعلیم داده بودند تا شمع ها را نگاه دارند. فردی متحیر از این تربیت عالی شنید که کسی می گوید این تربیت قالبی و عاریه ای است. فطری نیست. پرسید چگونه؟ ان شخص چند موش را رها کرد. گربه ها شمعها را انداختند و به دنبال موشها دویدند.

 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 3 آذر 1394 ساعت  9:21 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

پیش نگاه

1.دوست من که امسال به حج مشرف شده بود و نزدیک بود از جانباختگان و مهاجران الی الله در منی بشود می گفت؛ در آن فشار شدید و گرما و تشنگی که آخرین نفسها را می کشیدم و هر لحظه ممکن بود چشم از دنیا فرو ببندم ، تمام زندگیم آمده بود پیش نگاهم . در آن لحظه انگار فیلم زندگیم را روی دور تند گذاشته بودند و ریز و درشت اتفاقات و حوادث و تلخی و شیرینی و ... زندگیم را مرور می کردم.

2.چه زمانی همه زندگی ما آدمها می آید جلوی چشمانمان؟

3.کمک از ریاضی برای پاسخ به این پرسش؛

اگر دو گردو داشته باشیم و دو گردوی دیگر هم به ما بدهند، مجموعش میشود چهار گردو. یعنی مجموعا اینقدر گردو داریم. پس هنگام چهار عمل اصلی ریاضی همه داشته های ما می آید پیش چشم ما. خواه آن عمل اصلی، جمع، تفریق، ضر ب و یا تقسیم باشد.

4.حالا گیرم که همه زندگی آدم بیاید جلوی چشمش خب؛ ثم ماذا ؟ که چی ؟

5.اینکه پرسش کردن ندارد. وقتی دانش اموز کارنامه نهایی را می گیرد، یا نتیجه کنکور اعلام می شود، آن وقت همه تلاشش و نتیجه تلاشش می آید جلوی چشمش . حالا جا دارد که بپرسیم ؛ ثم ماذا؟ کی چی ؟

6.اصلا چرا این بحث را آغاز کردم؟

7.زندگی آدمها پر از فراز و نشیب است. گاهی در فرازهای زندگی سر بر آسمان می ساییم و گاهی در نشیب های زندگی در شیب خطا و گناه می افتیم. مجموع این فرازها و نشیبها یک لحظه پیش نگاه آدم می اید. شاید ان لحظه اخرین لحظات باشد. یا شاید هم هر لحظه پیش نگاه ادم باشد. بستگی دارد ادم چقدر بیدار و اگاه باشد. در هر صورت کارنامه اعمال ما ، مال ما است. کاریش نمی شود کرد. پیش چشم ما است.

     وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ في‏ عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ کِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً

و سرنوشت ( نیک یا شوم عمل ) هر انسانی را ( که از غیب برایش مقدر شده و به سویش پر زده ، همانند طوقی ) در گردنش لازم و ثابت کرده ایم ، و در روز قیامت نوشته ای را برای او بیرون می آوریم که آن را باز و گشوده دیدار خواهد کرد.
(اسراء 13)


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 2 آذر 1394 ساعت  10:45 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

  • صفحات :  1 2