در هر وضعیتی که باشیم، اندیشیدن به «وضعیت بعدی» بسیار حیاتی است.
خیلی ساده و با کمک عدد، وضعیت ها را بررسی می کنیم. فردی در وضعیت 1 قرار دارد. او باید به وضعیت 2 فکر کند. و فردی که در وضعیت 2 قرار دارد باید به وضعیت 3 فکر کند. و همینطور هر فردی در هر وضعیتی قرار دارد باید به وضعیت بعدی فکر کند.
چرا ؟
اولا تغییر وضعیت یک قانون در دنیای ما است. اصلا حرکت و تغییر، روح دنیایی است که در آن زندگی میکنیم. بنابراین هیچ وضعیت ثابتی وجود ندارد.
ثانیا حتی اگر به وضعیت بعدی هم فکر نکنیم ، ناچار به وضعیت بعدی منتقل خواهیم شد. پس چه بهتر که آگاهانه تغییر وضعیت بدهیم.
ثالثا تغییر وضعیت، ربطی به مناسب یا نامناسب بودن وضعیت قبلی و خواست و اراده ما ندارد.
حالا از فلسفه کمک بگیریم. فلسفه می گوید هستی در حرکت است. حرکت از قوه به فعل. یعنی از وضعیت بالقوه به وضعیت بالفعل. دانه نماد قوه است. میوه نماد فعلیت است. اما این هر دو در حال تغییر وضعیت هستند. فلسفه می گوید اصلا جوهر هستی در حال حرکت است. ما نمی بینیم. ما حتی بزرگترین حرکتها را هم نمی بینیم. مثل حرکت کره زمین. بنابراین ما به سرعت در حال تغییر وضعیت هستیم.
آیا این تغییر و حرکت پایانی دارد؟
در دنیای مادی ما خیر. زیرا جوهره ماده ثابت نیست و دستخوش تغییر و حرکت است. فقط مهم این است که به وضعیت بعدی بیندیشیم.
از همین جا به مساله انتظار و فلسفه آن می رسیم. انتظار یعنی به وضعیت بعدی فکر کردن و امیدوار بودن. چرا ؟ زیرا تا قبل از ظهور ، مساله انتظار منجی، وضعیت بعدی است. با این تفاوت که ظهور که وضعیت بعدی است ، تعریف شده است. پس بنابراین اگر در وضعیت 1 هستیم که عصر غیبت است، اندیشیدن به وضعیت 2 که احتمال دارد ظهور در ان وضعیت اتفاق بیفتد، جذابیت خاص خودش را دارد.
یک مثال دیگر. فردی بیمار شده است. وضعیت فعلی او بیماری و درد و رنج است. وضعیت بعدی او قطعا سلامتی است. پس فرد بیمار اگر فقط به وضعیت بیماری اش بیندیشد کاملا نا امید خواهد شد. اما او باید به وضعیت بعدی که سلامتی است فکر کند. البته نباید فقط فکر کند بلکه باید برای بازگشت سلامتی اش تلاش هم بکند.
مساله انتظار و ظهور هم همین طور است. هم باید به آن به مثابه وضعیت بعدی فکر کنیم و هم باید برای آن تلاش کنیم.