جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

سبقت مردم از مسوولان !!!

«اما غم‌انگیزترین قسمت سفر به محروم‌ترین نقطه کهگیلویه و بویراحمد، زمانی بود که همراهان این سفر در معیت فرماندار عازم روستای «برآفتاب جلاله» شدند؛ روستایی که نه راه ارتباطی داشت، نه آب آشامیدنی و نه برق! تلفن و گاز که از آرزوهای دست نیافتنی مردم این مناطق است.»(1)

روستای «برآفتاب جلاله» کجاست؟

«برآفتاب جلاله» ، روستایی از توابع بخش پاتاوه شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۵۰ نفر (۳۵خانوار) بوده‌است.(2)

«مشکل حاد دیگری که مردم این روستا داشتند، موضوع برق بود که مردم خوب این روستا 35 سال انتظار آن را کشیدند؛ انتظاری که با قول آبسالان، مدیر برق شهرستان دنا و تاکید فرماندار، مردم این روستای بزرگ را به ادامه حیات و ماندگاری در روستا امیدوار کرد.»(3)

یکی از دوستان روحانی بنده به تازگی از سفر تبلیغی به روستای برآفتاب جلاله بازگشته است. خاطره زیبایی نقل می کرد. می گفت؛

روستای برآفتاب جلاله برق ندارد. وعده های مسوولان مبنی بر برق رسانی هم تاکنون عملی نشده است. اما اهالی باغیرت و مقاوم و هوشیار این روستا به جای اینکه منتظر مسوولان باشند تا نعمت برق را به روستا بیاورند، خودشان دست به کار شده و یک موتور برق تهیه کرده اند. مردم روستا در یک مشارکت بی نظیر علیرغم اینکه هیچیک از خانه ها برق ندارد، یکی از خانه های روستا را برق دار کرده اند. البته یکی دو ساعت در شب. چون حمل سوخت برای موتور برق بدون وجود راه آسفالته بسیار مشکل است. اهالی روستا با قناعت کامل و در یک مشارکت بی نظیر، رشد فرهنگی خود را در این اقدام جمعی نشان داده و شبها در همان خانه روستایی که برق دار شده اجتماع می کنند و به صورت دست جمعی پای برنامه های ماهواره می نشینند. ایرانی قهرمان...  

يک نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست

                                  از نقطه اي بترس که شيطانيت کنند

http://safiredena.ir/sites/default/files/fullimages/1393/10/28/1_35285268.jpg

 

پی نوشت

  1.خبرگزاری فارس13/1/93

2. نقل از ویکی پدیا

3. خبرگزاری فارس13/1/93


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 29 بهمن 1393 ساعت  4:42 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 3

فرهنگ سازی

اخیرا فیلم های تبلیغاتی سیما حال و هوای خاصی پیدا کرده است. در اغلب این فیلمها که تبلیغ محصولی برای خانواده است، روابط اعضا بسیار عاطفی تر و رمانتیک تر از محدودیت های سیما به تصویر کشیده می شود. ما می دانیم که تلویزیون محدودیت های خاصی برای نشان  دادن روابط عاطفی در خانواده دارد. به گونه ای که همسران در لحظات حساس عاطفی ، یک بی تفاوتی آشکاری را به نمایش می گذارند. اما بر عکس در کلیب های تبلیغی سیما برای معرفی یک محصول ، گاهی چنان رابطه عاطفی هیجان انگیزی در یک خانواده به تصویر کشیده می شود که بیننده را به فکر فرو می برد که ؛ آیا این خانواده، خوشبخت و خوشحالند که از این محصول استفاده می کنند؟ یا این خانواده چون از این محصول استفاده می کنند خوشبخت و خوشحالند و روی ابرها و در آسمان راه می روند؟ بنابراین در هر دو صورت اگر خانواده ای از این محصول استفاده نکند حتما شاد و خوشبخت و خوشحال نباید باشد.   

نباید فراموش کنیم که رسانه نقش بسیار مهمی در مهندسی فرهنگ و در مهندسی فرهنگی دارد. رهبر معظم انقلاب بر نقش مهم مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی تاکید کرده اند؛

        «براي رسيدن به همه چيزهايي كه آرزوي ماست و در چشم‌اندازها و افق‌هاي دوردست تصوير مي‌كنيم، بايد فرهنگ كشور، صحيح و پالايش شده در مجراي درست قرار بگيرد.»


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 28 بهمن 1393 ساعت  12:21 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

یک راه حل پیشنهادی برای خلاصی از شر داعش

کلمه داعش برگرفته از ؛«دولت اسلامی عراق و شام» است. داعش بر اساس تئوری سیاسی موجود در اندیشه های «ابن تیمیه»، «ابن عبدالوهاب»، «حسن البنا» و «سید قطب» ، تشکیل یک «حکومت اسلامی» فراگیر را در دستور کار قرار داده است. البته حکومت اسلامی داعش ها از جنس «خلافت» است. همان خلافت اسلامی که با جناب ابوبکر آغاز می شود اما نقطه عطفش عصر عباسیان(دوره اول و دوره دوم) در همین مناطق اسلامی عراق و شام است. در تاریخ ادبیات عرب با دو دوره به نام «عباسی ها» روبرو هستیم. دوره «عباسی اول» و دوره «عباسی دوم». دوره عباسی اول را عربها، عصر طلایی(عصر الذهبی) می نامند. این طلایی شدن آن عصر عباسی، به اعتراف مورخان بزرگ عرب، مرهون «فرهنگ ایرانی» و «وزرای ایرانی» بوده است. اکنون داعشها در آرزوی آن خلافت طلایی دست به کار شده اند.آنها می خواهند تشکیل دولت دهند. نشانه های دولت را در شهرهایی که به چنگ آورده اند به نمایش گذاشته اند. «اجرای حدود»، «تنظیم جیره غذایی» ، «دیوار نویسی» و ترویج شعائر اسلامی مثل؛ «حجاب» و ... و اخیرا هم در موصل اقدام به تاسیس بانک کرده اند. آنها وام بدون بهره می دهند. همه اینها نشان می دهد که داعشها به شدت در صدد نهادینه کردن تئوری های حکومتی خود بر اساس قرائت خاصی از اسلام هستند. تا هم اکنون هم نشان داده اند آنقدر مصمم هستند که حاضرند هر کاری بکنند. انواع و اقسام جنایتهای خشن به نام حدود شرعی و اخیرا هم ورود به بازار پر سود حشیش و ...

اما راه حل پیشنهادی بنده برای خلاصی از شر دواعش. برای یک بار هم که شده اجازه دهند داعشها رسما حکومت خود را تشکیل دهند و از فردای امروز شروع کنند به حکمرانی. البته فقط به یک شرط. به شرطی که با همین جمودی که در اندیشه دینی دارند حکومت کنند. تقلب نکنند. زیر آبی هم نروند. از تئوری های وارداتی و پدیده التقاط استفاده نکنند. خودشان باشند و اسلامشان. هیچ اشکالی ندارد. اجازه دهند آنها حکومت داری را تجربه کنند. اجازه دهند داعش های مدعی خلافت، اداره امور را به دست بگیرند. اجازه دهند با مسائل اساسی حکومت رو برو شوند. اجازه دهند با چالشهای پیش روی یک حکومت درگیر شوند. اجازه دهند از صفر تا صد اداره یک حکومت را  به دست گیرند. اجازه دهند تا مال بد حکومت را بردارند. اگر ندیدید که این داعش های مصمم و حریص، فردا روزی که حکومت تشکیل دادند این مال بد را حواله بیخ ریش صاحبانش نکنند. حکومت داری آنهم با نام دین تازه آنهم قرائتی اینچنینی از اسلام، آنقدرها که این داعش های پشمالو گمان کرده اند ساده نیست. بازیچه هم نیست. فقط یک بار برای همیشه «خلافت اسلامی» را به اینها بسپارید.  

  


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 23 بهمن 1393 ساعت  1:26 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

«الکی مثلا»های داعشی ها

1.اخیرا در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی، طنزهای «الکی مثلا» طرفداران بسیاری پیداکرده است.

صبح مامانم میگه بیدار شو صبحانه بخور بلند شدم برم بخورم
.

.

میگه الکی مثلا من صبحانه درست کردم.

.....................................................

وایییی چه قورمه سبزی پخته بودم

.

.

الکی مثلا من زن زندگیم

2.یکی از گرافیستهای حرفه ای عرب ، این چند روزه که فیلم سوزاندن خلبان اردنی خبر روزشده تلاش کرده تا از ترفندهای گرافیکی در تولید این فیلم پرده برداشته و اثبات کند داعش، خلبان اردنی را به آتش نکشانده است. اما همه میدانند که جنایت های داعش چیزی نیست که در وقوع و عدم وقوعش شک کنیم. پس طرح ادعای ساختگی بودن فیلم چه هدفی را دنبال می کند؟

3.به یاد آن فیلم سینمایی کمدین معروف «هارولوید» افتادم که اراذل و اوباش شهر را در یک مکان جمع کرده بود . برای گرفتن زهر چشم و ایجاد امنیت ، دانه درشتها و گنده لاتها را انتخاب می کرد و به اتاق پشتی می برد و با کوبیدن یک آجر بر فرق سر اراذل محترم آن ها را بیهوش می کرد. سپس آنها را در یک تخت دو لایه به گونه قرار می داد که به نظر می رسید سر شخص قطع شده است. در صحنه بعدی تخت توسط دو مامور بدهیکل چینی از اتاق خارج می شد و اراذل و اوباش می دیدند که سر آن شخص روی سینه اش است. وحشت عجیبی در آنها ایجاد شده بود و در پی آن امنیت به شهر بازگشت. الکی مثلا هارولوید سر آنها را بریده بود.

4.حالا این گرافیست به اصلاح حرفه ای عرب با اثبات ساختگی بودن فیلم سوزاندن خلبان مصری حتما می خواهد بگوید؛ داعش ها الکی مثلا دارند دیگران را می ترسانند. و احتمالا در پایان کار معلوم خواهد شد که آنها اصلا سر کسی را نبریده و کسی را به آتش نکشیده اند. الکی مثلا داعش های عبوس و ریش بلند و خشن، آدم های خوب و شوخ و شنگی هستند ودارند یک حالی به اسلام و مسلمین و جامعه بین الملل می دهند.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 21 بهمن 1393 ساعت  9:24 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

جناب ابوبکر عامل به آتش کشیده شدن خلبان اردنی

چه کسی خلبان اردنی را به آتش کشید؟

پرسشی که ذهن بینندگان عرب فیلم جنایت هنرمندانه داعش ها را به خود مشغول کرده است؟

پایگاه اینترنتی «بوابه حرکات الاسلامیه»(http://www.islamist-movements.com/25929) عامل اصلی به اتش کشیده شدن خلبان اردنی را موسسات دینی می داند. موسساتی که فتواها و تفاسیری را نشر می دهند که بر مقتضیات زمان منطبق نیست.

نویسنده مقاله می نویسد؛

 مَن حَرق الكساسبة ليست داعش بل حرقه ابن تيمية وابن عبد الوهاب والمودودي وحسن البنا وسيد قطب، كل هؤلاء أسهموا بشكل أو بآخر في حرق الكساسبة.

خلبان مصری را داعش به اتش نکشاند بلکه او را ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب و مودودی و حسن البنا و سید قطب به آتش کشاندند.

از این گذشته مسوولان داعشی در توضیح مجازات خلبان اردنی با اتش ، به فتوای صادر شده از یک مرکز فتوی وابسته به اداره اوقاف و شئون اسلامی در قطر اشاره کرده اند. و این مرکز به روایتی استناد کرده که نشان می دهد جناب ابوبکر خلیفه اول دستور سوزاندن مجرمان را داده است. بر همین اساس نویسنده این مقاله مقصر اصلی سوزاندن خلبان اردنی را خلیفه اول ابوبکر می داند.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 20 بهمن 1393 ساعت  10:38 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

چاق و لاغر

یکی از برنامه های به یاد ماندنی دوران کودکی ما در ایام «پیروزی انقلاب»، فیلم عروسکی «چاق و لاغر» بود. دو عروسک متفاوت؛ یکی بلند و لاغر و دیگری چاق و کوتاه، و هر دو کودن.

چاق و لاغر دو گانگستر خصوصی بودند که اهدافی را پیگیری می کردند. آن اهداف باید به گونه ای با حال و هوای انقلاب ربط پیدا می کرد. نمی دانم ما در آن دوران کودکی آن ارتباط را درک می کردیم یا نه؟  

ما با انقلاب بزرگ شدیم. و انقلابی گری و انقلابیون در این سالها گاهی چاق و گاهی لاغر شدند. شاید اشتباه نباشد اگر بگویم عامل این چاقی و لاغری ما مردم و مسوولانمان بودیم.

مثال بزنم؛

دیشب شبکه افق مستند «سبز، سپید، سرخ» را پخش کرد. موضوع این مستند سرگذشت پرچم کشورمان بود. این مستند واقعا دیدنی ساخته شده. یک جای این مستند بیننده می بیند که پرچم کشورمان در سیر تاریخی خودش در عصر «صفوی ها» منقش به نشان «شیر و خورشید»(1) می گردد. و شیر و خورشید نماد «حکومت شیعی» در ایران می شود. و این حکومت شیعی هنگام نبرد با امپراطوری عثمانی که قلمرو «اسلام سنی» بود، از این پرچم و نشان بهره می برد.

سالها پس از انقلاب، ما که کم کم با تغییرات ایجاد شده بعد از انقلاب آشنا می شدیم، از رسانه ها و اطرافیان می شنیدیم که نشان «شیر و خورشید» یکی از نمادهای نظام پهلوی بوده و منفور و باید تغییر می کرده. و چه بحثها که بر سر همین نشان شیر و خورشیدی نشنیدیم ما، و چه بی حاصل و محصول دانش اندک تاریخی ما.

اشتباه نشود در اینکه ساختار نظام استبدادی و شاهنشاهی پهلوی و تفکر طاغوتی باید در هم فرو بریزد و تغییر کند شکی نداریم اما؛

ندانسته با هر چه که گمان میکنیم مرتبط با نظام طاغوت است برخورد کنیم از «چاقی شعارها و خیالات» ما و ندانسته هر چیزی را که منتسب به این نظام بوده قابل تغییر بدانیم از «لاغری و ضعف فکر» ما است. و قس علی هذا ....  

اکنون می خواهم بگویم ؛ «چاق و لاغر» حکایت حال و روز انقلابیون و انقلابی گری های ما بوده و هست. در طول این سالها ما مبتلا به «چاقی و لاغری» بوده ایم.

حالا حکمت فیلم عروسکی چاق و لاغر را می فهمم. حالا چاقها و لاغرهای انقلاب را می شناسم. اصلا انگار انقلاب آزمون چاقی و لاغری ما بخصوص انقلابیون سابق و مسوولان لاحق بوده است.  

و این همه در حالی است که قرآن کریم امت اسلام را امت وسط می داند:

«وَ كذلِكَ جَعَلْناكُمْ امَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الَّرسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً»؛

و اين چنين شما را امّت وسط قرار داديم تا گواهانى بر مردم باشيد و پيامبر نيز شاهدى بر شما باشد.

كلمه وسط در لغت هم به معنى حد متوسط در ميان دو چيز آمده و هم به معنى جالب، زيبا، عالى و شريف؛ و اين هر دو ظاهراً به يك حقيقت باز مى‏گردد؛ زيرا معمولا شرافت و زيبايى در آن است كه چيزى از افراط و تفريط به دور باشد و در حد اعتدال قرار گيرد.

 

پی نوشت

1. نشان شیر و خورشید در هر دوره‌ای از تاریخ به گونه‌های مختلفی تعبیر شده‌است. در آغاز تنها نشانی اخترشناسانه بوده‌است نه نمادی حکومتی. در دوران صفویه این نشان تعبیری شیعی/ایرانی پیدا می‌کند. از زمان شاهان پس از آغامحمدخان قاجار و همزمان با دگرگونی‌های فکری و اجتماعی در آن هنگام، تعبیر شیعی این نشان رفته‌رفته کمرنگ می‌شود. در این دوران است که این نشان به اشتباه به ایران پیش از اسلام نسبت داده‌می‌شود. نشان شیر و خورشید پس از انقلاب ۱۳۵۷ با نشان کنونی جمهوری اسلامی جایگزین می‌شود.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 17 بهمن 1393 ساعت  6:26 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

روضه شهید صدام حسین

صدام حسین دیکتاتور عراقی در سال 2003 در پی حمله نیروهای امریکایی به عراق، سقوط کرد. وی پس از هشت ماه اختفا سرانجام دستگیر شد. پس از دستگیری، مراحل بازجویی تا صدور و اجرای حکم را گذراند. و بالاخره به دار مجازات آویخته شد.

او از زمان دستگیری تا اجرای حکم، حق استفاده از وکیل مدافع را داشت. «خلیل الدلیمی» یکی از وکلای مدافع صدام بود. وی بعدها در کشور اردن خاطرات شفاهی صدام را در کتابی با عنوان «صدام حسین الزنزانه الامریکیه هذا ما حدث» نوشت. خلق و خوی عربی و عصبیت های قومیتی و نژادی، این وکیل مدافع را بر آن داشت تا خاطرات شفاهی صدام حسین را بر گونه اسطوره ها و خرافه گویی ها روایت کند.

در کتاب خلیل دلیمی صدام به یک اسطوره عربی اسلامی و یک قهرمان ملی تبدیل شده است. این اسطوره سازی تا لحظه اعدام آن دیکتاتور ادامه دارد. نویسنده دو عنصر؛ «صهیونی/ ایرانی» را در اجرای حکم اعدام صدام دخیل می داند. وی می نویسد؛

طناب دار صدام را بلند انتخاب کردند و بر آن 39 گره زدند.

خواننده ناخودآگاه از خود می پرسد؛ این 39 گره چه حکمتی داشت؟ نویسنده گویا خواننده خود را احمق فرض کرده باشد پاسخ می دهد؛

این طناب را یک صهیونیست آمریکایی آماده کرد و بر آن 39 گره زد  به تلافی آن 39 موشکی که صدام به سمت «تل آویو» شلیک کرده بود.

سپس نویسنده با استفاده از لفظ «شهید» برای صدام، به مقتل خوانی می پردازد. وی می گوید صدام اجازه نداد صورتش را با کیسه بپوشانند. در لحظات آخر از ملت عراق و آرمان فلسطین دفاع کرد. وقتی هم چهارپایه از زیر پایش کشیده شد چون طناب بلند بود روی زمین افتاد و با تبسم به ماموران اجرای حکم نگریست. آنها با کارد بر روی او افتادند و سر از تنش برداشتند.

سپس نویسنده به حضور شیعیان در محل اجرای حکم اشاره می کند و می گوید؛ آنها در اندیشه دزدیدن جسد صدام و فروشش به مبلغ سنگینی به ایران بودند.           

آنچه از نظر خواننده محترم گذشت چند خطی از کتاب وکیل صدام بود. اما شگفت اینکه پای این اسطوره پوشالی به پایگاه های ضد شیعی کشانده شده است. آنها با مستمسک قرار دادن اعدام آن دیکتاتور سعی بر ایجاد و دامن زدن بر اختلافات قومی مذهبی دارند.

زنده صدام برای ملت ما شوم بود و اکنون مرده آن مردک هم دست آویز دشمنان نادان ما برای اختلاف افکنی و ایجاد شکاف میان دو ملت و دو مذهب است. شاید در برهوت بزرخ هم روح گناهکاران از حضور این مظهر زشتی و پلیدی در عذاب باشد.

درود خدا بر شهیدان ایران اسلامی ما که مردانه ایستادند تا یک وجب از خاک میهمنان به چنگ دشمن بعثی نیفتد .


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 17 بهمن 1393 ساعت  10:44 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

تریج قبای مسلمانی

«استفان هارپر» نخست وزیر جنجالی کانادا، مساجد را محل پرورش تروریست ها خواند. در پی این اظهار نظر به ظاهر توهین آمیز، دو گروه عمده اسلامی این کشور؛ «شورای ملی مسلمانان» کانادا موسوم به (NCCM) و «شورای وکلای مسلمان» (CMLA)، خواستار عذرخواهی سریع وی شدند.

تکلیف برخی غربی های مغرض مثل همین حضرت نخست وزیر جنجالی، با اسلام و مسلمانان و اماکن مقدس اسلامی روشن است. اما آنچه که باید برای ما روشن شود تکلیف ما با تروریست هایی است که اعمال زشت و غیرانسانی آنها ساحت دین و بخصوص اسلام را لکه دار کرده است. و اتفاقا خاستگاه این گروه های خشن، مذهب و مسجد است. آری نباید ترسید از اینکه بگوییم اسلام وهابی و مساجد وهابیت در قلب اروپا و کانادا خاستگاه تروریست های مو طلایی با ریش بلند و بور با ظاهری شلخته و یالقوز(1) است که از مسلمانی فقط  شهوت خونریزی و عربده الله اکبر را به ارث برده و آبروی خدای تعالی را هم برده اند.

ما نباید به محض اظهار نظر درباره اسلام  و مسلمانان، بدون هیچگونه ارزیابی و نقد و نظری به «تریج قبای مسلمانیمان» بر بخورد. واقعیت این است که اکنون و در همین لحظه ای که سرانگشتان حقیر کلیدهای کیبورد را می فشارد، خدا می داند کارد کدام داعشی بر گردن کدام مظلومی و به کدام جرم واهی فشار می آورد تا فاجعه ای به اذن خدا و به نام اسلام و به کام خلافت ننگین دولت اسلامی عراق و شام(داعش) رقم خورد.  

رهبر معظم انقلاب در نامه تاریخی خود به عموم جوانان اروپایی و آمریکای شمالی فرمودند؛

اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند.

تروریست های داعشی چه تحت استخدام سعودی ها و صهیونیست ها باشند و چه خودخوانده رگ جهاد مقدسشان باد کرده باشد، هیچ نسبتی با اسلام ناب محمدی(ص) ندارند. هر چند که برای توجیه بدسگالی هایشان آیات و روایات را پشت سر هم ردیف کنند. بر این اساس ما باید آنقدر بصیر و هوشمند باشیم که با هر اظهار نظری به تریج قبای مسلمانیمان بر نخورد.

منافقان مدینه در زمان رسول گرامی اسلام پدیده مسجد ضرار را با راهبرد مهندسی معکوس و با هدف تضعیف مسجد نبوی رقم زدند. جالب اینکه طراح مسجد ضرار یک پدر شهید بود. ابو عامر پدر حنظله غسيل الملائكة است. ابوعامر که مطرود مسلمانان بود از مکه برای منافقان مدینه پیغام فرستاد که مسجدی در محله قبا بسازند.وی سپس نزد پیامبر اکرم رفت و گفت؛

اى رسول خدا ما براى بيماران و پيران و افراد زمين‏گيرى كه نمى‏توانند براى نماز به مسجد جامع بيايند و بخصوص در شبهاى زمستانى، سردى هوا و دورى راه مانع حضور آنها در مسجد قباء است مسجدى ساخته‏ايم و ميل داريم شما بدانجا بياييد و با خواندن يك نماز در آن مسجد آن را افتتاح فرماييد!

پیامبر اکرم فرمودند اکنون در سفرم و قتی به مدینه رسیدم تصمیم گیری می کنم.

پیامبر اکرم نزدیک مدینه بود که خبردار شد مسجدی ساخته شده و مکان اجتماع منافقان شده است. حضرت به فرمان خداوند متعال آن مسجد را که قرآن از آن با عنوان مسجد ضرار نام می برد تخریب کرد.

مسجد ضرار و دولت ضلال با هم هیچ فرقی ندارند حتی اگر هزار نام مقدس و اسلامی را با خود یدک بکشند.

 

 

پی نوشت

1.در فرهنگ معین به انسان بی قید و بند می گویند؛ یالقوز


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 16 بهمن 1393 ساعت  6:41 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

3 دقیقه تا آخرالزمان

يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا

در باره رستاخيز از تو مى‏ پُرسند؛

 كه فرارسيدنش چه وقت است؟

نازعات 42

 

67 سال پیش(1947 / 1326) دانشمندان ساعتی ابداع کردند به اسم «ساعت آخرالزمان». آنها نام لحظه پایان تمدن بشری بر روی کره زمین را «نیمه شب» گذاشتند. و از آن تاریخ تا کنون 18 مرتبه این ساعت را تنظیم کردند. دانشمندان با در نظر گرفتن یک سلسله عوامل مثل کلاهک های هسته ای، گازهای گلخانه ای و تغییرات آب و هوایی و ... که به زعم آنها نقش اساسی در نابودی تمدن بشری دارد، زمان وقوع آخرالزمان یا لحظه نزدیک شدن به نیمه شب را تخمین می زنند.  این ساعت نمادین تنها 18 بار تنظیم شده که از 2 دقیقه مانده به نیمه‌شب در (1953 / 1332) تا 17 دقیقه به نیمه‌شب در (1991 / 1370) متغیر بوده است.

اخیرا بولتن هیئت‌علمی و امنیتی دانشمندان اتمی با انتشار گزارش جدید خود هشدار داد که «احتمال وقوع یک فاجعه جهانی بسیار بالا است». اعضای هیئت‌علمی و امنیتی بولتن دانشمندان اتمی بر مبنای مشاهدات خود شرایط جاری جهان را چنان ترسناک یافته‌اند که ساعت آخرالزمان را دو دقیقه دیگر به نیمه‌شب نزدیک‌تر کرده‌اند. حال این ساعت روی 3 دقیقه به نیمه‌شب تنظیم شده است. یعنی شرایط وجود نشان می دهد ما تا آخرالزمان 3 دقیقه فاصله داریم.

توجه به دو نکته مهم خالی از لطف نیست ؛

نکته اول؛

باید توجه داشت که این آخرالزمان یا ساعت نیمه شب، یک  محاسبه انسانی صرف بر اساس داده های علمی است. حال جای این پرسش باقی است که این «آخرالزمان علمی» چقدر بر «آخرالزمانی الهی» منطبق است؟

نکته دوم؛

نسبت مساله ظهور با آخرالزمان مورد اتفاق ادیان بزرگ توحیدی است. در اعتقاد این ادیان بزرگ، آخرالزمان رخدادی است که پس از ظهور آخرین منجی الهی اتفاق خواهد افتاد. نکته ظریف در این بحث اینجاست که مساله منجی در بررسی های علمی دانشمندان اتمی مغفول نمانده و آنها در یک اظهار نظر عجیب به پدیده رهبری سیاسی برای نجات انسان اشاره کرده اند. لطفا با دقت بخوانید؛

بیانیه کامل هیئت (پس از مشاوره با کمیته حامیان که 17 برنده جایزه نوبل نیز در آن عضویت دارند)، به‌طور آنلاین در آدرس http://thebulletin.org در دسترس همگان قرار دارد.

پاراگراف ابتدایی بیانیه هیئت به این شرح است: «در سال 2015 / 1394، تغییرات مغفول‌مانده آب‌وهوایی، نوسازی تسلیحات هسته‌ای و تعداد بی‌شمار تسلیحات موجود در زرادخانه‌های اتمی، خطرات بیش‌ازاندازه و غیرقابل‌چشم‌پوشی را پیش روی ادامه بقای بشر قرار داده و رهبران جهان نیز نتوانسته‌اند اقدامات مقتضی را در مقیاس و با سرعت لازم برای حفاظت شهروندان از فاجعه احتمالی انجام دهند. نبود رهبری سیاسی، زندگی همه افراد نوع بشر را به خطر انداخته است».

«رهبری سیاسی» شما را یاد چه کسی می اندازد؟

اکنون تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 15 بهمن 1393 ساعت  10:18 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

«عثمان طه»، شیعه یا سنی؟

امروز مطلبی را مطالعه می کردم در یکی از پایگاه های اینترنتی با این عنوان ؛

چرا قرآن «عثمان طه» در ایران رایج شد؟

به این آدرس؛  http://www.teribon.ir/archives/293879/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%B9%D8%AB%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D8%B4%D8%AF%D8%9F.html

واقعیت اینکه تا انتهای مطلب اشاره ای به علت رواج قرآن عثمان طه در ایران به غیر از اینکه این خط، رایگان در اختیار ناشران است و بدون صرف هزینه کاتب و خطاط می توانند قرآن چاپ کنند، به علت دیگری اشاره نشده بود. هر چند گفته بود که دولت عربستان در سطح وسیعی این قرآن را در دنیای اسلام توزیع می کند. اما باز هم دلیل محکمی بر چاپ قرآن عثمان طه در داخل کشور ذکر نشده بود.

یکی از دوستان اهل هنر بنده که دستی در خوشنویسی دارد از سفر عمره بازگشته بود. تلفنی زیارت قبولی گفتم و سر حرف را با همین خبر چرایی چاپ گسترده قرآن عثمان طه در کشور، باز کردم . حرفهای عجیبی از دوستم شنیدم که واقعا حیرت انگیز بود.

ایشان می گفت به واسطه یک مترجم و فرد دیگری با عثمان طه در مکه دیدار کردم. در صحن مسجد الحرام و به مدت 15 دقیقه. می گفت روبروی مقام ابراهیم در کنار عثمان طه نشستم و نمونه ای از خطم را تقدیمش کردم. عثمان طه هم نمونه ای از خطش را به من هدیه کرد. می گفت ؛ عثمان طه 80 نوع قرآن نوشته است. به این صورت که بر اساس سلیقه و هنر خود تغییراتی جزیی در رسم الخط ایجاد می کند. جالب اینکه فقط دو نوع از این رسم الخطها در ایران موجود است.

دوستم می گفت عثمان طه با اینکه متولد سوریه  و کرد است اما کمی هم با زبان فارسی آشنا است. وی از سوریه به عربستان مهاجرت کرده و ساکن مدینه منوره شده است. ظاهرا عثمان طه به خاطر شرایط ویژه اش تحت نظر نیروهای امنیتی عربستان می باشد. عثمان طه برای دوست من تعریف کرده بود که در یکی از بازرسی هایی که از سوی مسوولان عربستانی از منزلم انجام شد به دستخطی از من برخوردند که روایتی را از حضرت امام باقر(ع) به خط خوش نوشته بودم. آنها آن خط را ضبط کردند. و با خود بردند.  

دوستم می گفت عثمان طه گفته بود که علاقمند است نهج البلاغه را با خط خوش بنویسد اما متاسفانه به خاطر شرایط ویژه عربستان این کار را نمی تواند انجام دهد. دوستم می گفت به خاطر شرایط خاصی که این استاد خط دارد از همنشینی با ایرانیان پرهیز میکند و ترس عجیبی از این کار دارد. عثمان طه برادری دارد به نام علی طه که شیعه است و اهل خوشنویسی. دوستم می گفت در نهایت به عثمان طه گفتم شما شیعه هستید یا اهل سنت؟ عثمان طه گفت مسلمانم . واین پاسخ بسیار شگفت است.

قرار شد دوستم تصویری از خطی که از عثمان طه هدیه گرفته را برایم ارسال کند.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 13 بهمن 1393 ساعت  11:28 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

معا ضد الشیعه

دکتر محمود احمدی نژاد مثل همه رییس جمهورهای بعد از انقلاب، فرآیند «آغاز و انجامش» را گذراند و برگی از کتاب تاریخ کشور ما شد. گفتم فرآیند «آغاز و انجام»،آری یک فرآیند کلی در روند انتخابات کشور ما وجود دارد. و آن فرآیند برای همه رییس جمهورها تقریبا یکسان اتفاق می افتد. اصلا اجازه دهید بگویم این اتفاق برای ما مردم/ملت می افتد. آن فرآیندی که برای ما مردم/ملت اتفاق می افتد چیست ؟

در یک لحظه ، یک نفر می شود برآیند همه امیدها و آرزوهای ما مردم/ملت. به قول دختردارها؛ یک دفعه آن نامزد محترم به دل ما مردم/ملت می افتد. و ما مردم/ملت با هزارن امید به وی رای می دهیم. تجربه نشان داده که خیلی مهم نیست که بررسی کنیم ببینیم به آن امیدها و آرزوهایمان رسیدیم یا نه. برای ما مردم/ملت همان شادی انتخاب فردی که گمان می کردیم منجی و قهرمان ما شده و در دل ما افتاده کافی است. آخر ما شرقی هستیم و احساسی و اشراقی.

اما در میان رییس جمهورهای ما این دکتر احمدی نژاد یک تفاوتی داشت. یک جورایی ابعاد اعتقادی و مکتبی اش پر رنگ تر از سایر رییس جمهورهای قبلی بود. حتی پر رنگ تر از رییس جمهور فعلی که هم نامش روحانی و هم کسوت روحانی دارد و باطبع نماد مکتب تشیع است.  

زمانی را به یاد می آورم که قرار شد پس از سقوط حسنی مبارک در مصر و انتخاب مرسی، محمود احمدی نژاد سفری به مصر و دیداری با منتخبان این ملت بزرگ داشته باشد. این شاید برای اولین بار پس از انقلاب در نوع خودش رخداد بسیار جالب و مبارکی بود. اما متاسفانه یک لایه تند رو مذهبی در مصر که از اتفاق از همان طیف فکری جناب مرسی و اخوان المسلمین بود دست به برگزاری همایشی در سطح مساجد شهرهای مصر زد با عنوان ؛ «معا ضد الشیعه»؛ همه با هم بر علیه تشیع. و پوسترهایی با این مضمون به چاپ رساند و در سطح گسترده پخش کرد.

در ادامه تحرکات سلفی های افراطی در واکنش به سفر احمدی نژاد، یکی از روزنامه های مصری از قول شیخ ابو الاشبال یکی از همین حضرات مبلغین سلفی که به عنوان میهمان تلفنی در برنامه «من مصری» هستم شرکت کرده نقل می کند که وی می گوید :

شیعیان٬ دین مخصوص خودشان را دارند که با اسلام فرق دارد . شیعه یکی از فرقه هایی است که پیامبر خبر دوزخی شدن آنها را داده است .

نکته بسیار شگفت اینکه پایگاه «الیوم السابع» که خبر برگزاری آن همایش کذایی «معا ضد الشیعه» را نقل کرده در بخش نظرات خوانندگانش قصیده ای را از قول یکی از کاربران خود نقل می کند که سراپا توهین به رئیس جمهور و جمهور شیعیان و تشجیع مرسی به قطع رابطه با ایران است . نام این قصیده «احذر» به معنای؛ «پرهیز کن یا مراقب باش» است .

احـــذر

احذر يا مرسى فالتشيع فتنة     عصفت بكل معالــم الايمـــان

هذا نجــــاد للتقرب قـــادم     يشرى البلاد بأرخص الاثمان

يا شيعة الكفر البغيض تذكروا    ليس ابن مصر كسائر البلدان

هو للعقيدة حارس ومؤيد          عبر السنين على مدى الأزمان

می گوید :

ای مرسی مراقب باش که شیعه فتنه است و همه معالم ایمان را هدف قرار داده است. و این احمدی نژاد است که نزدیک می شود تا با کمترین قیمت کشورها را اشغال کند . ای شیعیان کافر٬ یادتان نرود که فرزندان مصر مثل سایر کشورها نیستند . آنها نگهبان اعتقاداتشان هستند و در طول زمان از سوی خداوند یاری می شوند .
آری این همان تفاوتی است که عرض کردم احمدی نژاد با سایر رییس جمهور های ما داشت. ریخت این آدم ، حرف زدنش ، نگاه کردنش و به طور کلی پرسنال برندیگ این آدم مکتبی تر بود. حداقل در ظاهر. باطن را هم که خدا می داند. کارنامه عمل این حضرت هم که پیش چشم مردم است. خداوند همه ما را در مسیر مستقیم هدایت کند.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 11 بهمن 1393 ساعت  9:53 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

شهید وحدت

1.شبکه «افق» مستند «اهل سنت ایران» به کارگردانی «محسن اسلام زاده»  را پخش کرد.  راوی این فیلم «احمد مصطفی»، تحلیل گرِ مسائل سیاسی از کشور «مصر» است که به منظور آشنایی با اهل سنت ایران به کشور عزیزمان سفر می کند و طی سفری زمینی به طول 11 هزار کیلومتر با علماء، شخصیت ها و رسم و رسومات اهل سنت آشنا می شود.

2.با محسن اسلام زاده که صحبت می کردم می گفت این طرح خود ما بود تا یک روای اهل سنت داستان این مستند را روایت کند. و از اتفاق، هم مورد توجه اهل سنت داخل کشور و هم خارج از کشور قرار گرفت.

3.به محسن اسلام زاده گفتم تلویزیون ماهواره ای «نور» که برنامه هایش به شدت بر علیه شیعیان است این مستند را به عنوان سندی بر مظلومیت اهل سنت ایران بر روی پایگاه اینترنتی خود قرار داده است. خوشحال شد و گفت هدف ما هم همین بود. اما حقیقت چیزی غیر از آن چیزی است که این شبکه گمان کرده است. هر بیننده بی طرفی پیام مستند که نشان دهنده وضعیت واقعی اهل سنت ایران و مساله وحدت شیعه و سنی است را خواهد فهمید.

4.محسن اسلام زاده می گفت مستند اهل سنت ایران 180 دقیقه است. برای پخش در 52 شبکه عضو رادیو تلویزیونهای کشورهای اسلامی 60 دقیقه از آن گلچین شد. شبکه افق فقط 43 دقیقه از آن را برای بیننده داخلی به روی آنتن برد. قرار شد اسلام زاده کل مستند را برایم ارسال کند.

5.یکی از صحنه های فراموش نشدنی این مستند، سفر راوی؛ احمد مصطفی به مهاباد و دیدار با خانواده اولین خلبان شهید اهل سنت خالد حیدری است. همسر شهید می گفت؛ خالد دو ساعت پس از حمله عراق به ایران به ماموریت رفت و دیگر برنگشت. پس از 30 سال از ما خواستند تا جنازه شهیدمان را تحویل بگیریم. ما به مرز شلمچه رفتیم. وقتی کفن همسرم را باز کردم دیدم سر ندارد. دخترم به روحانی ای که آنجا بود گفت؛ پدرم سرش را در راه امام حسین(ع) داده است.

6. خلبان خالد حیدری در ساعت ۵ عصر روز 31 شهریور سال 1359 در عملیاتی معروف به "انتقام" در حالی که به همراه تیم آلفارد از پایگاه سوم شکاری مامور بمباران پایگاه هوایی کوت در استان میسان عراق بود هواپیمایش مورد اصابت یک فروند موشک سام قرار گرفت و در رودخانه دجله سقوط کرد و به همراه کمکش محمد صالحی به شهادت رسید.پس از سال‌ها در جریان لایروبی رودخانه دجله لاشه هواپیمای شهید حیدری به دست آمد.خالد حیدری به عنوان اولین شهید برون‌مرزی نیروی هوایی در دوران دفاع مقدس و نیز شهید وحدت در استان آذربایجان‌غربی شناخته می‌شود.

زندگینامه: خالد حیدری


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 9 بهمن 1393 ساعت  10:00 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

حدیث عبا ، حدیث کسا

ملک عبدالله پادشاه عربستان از دنیا رفت. مردانی با دشداشه های سفید عربی و چفیه های قرمز رنگ جنازه را بر دوش داشتند. این لباس ملی سعودی ها است. میت را بر زمین می گذارند. محافظ شخصی ملک عبدالله و چند نفر دیگر، عبایِ نازک و کرم کاراملی رنگ روی جنازه را به سرعت بر می دارند. عرب درشت هیکلی با پهلوهای بیرون زده به سختی خم می شود و گوشه عبا را به چنگ می آورد و به سمت خود می کشد. او فرمانده گارد ملی عربستان است. محافظ شخصی ملک عبدالله و آن چند نفر که می بینند گوشه عبا در دست متعب است، کوتاه می آیند. حالا عبایِ نازک و کرم کاراملی کاملا دست فرمانده است. با دو دست چندین تا به عبا می زند و به خودش می چسباند. تا زمان خروج از مقبره هم این عبا نزد فرمانده گارد ملی عربستان؛ متعب بن عبدالله بن عبدالعزیز باقی می ماند.

حدیث این عبا تبدیل به سوژه روز شده است. فیلم لحظه کشمکش بر سر عبای ملک را حتما در این آدرس؛(http://fa.alalam.ir/video/1669429) ببینید. شاید بعدها این عبا یکی از یادگارهای متبرک پادشاه باشد که متعب به آن خواهد بالید. شاید هم در موزه ای نگه داری شود. و حدیث این عبا دهان به دهان خواهد گشت. کم چیزی که نیست. عبای پادشاه است. مهم است.

خدا خانه دارد. خانه خدا از سنگ است. سنگ که ارزشی ندارد. اما چون سنگِ خانه خدا است، احترام دارد. احترامش را از خدا می گیرد. ملک عبدالله پادشاه عربستان است. او عبا دارد. عبای ملک عبدالله هم از آن مقام، کسب شرف و اعتبار کرده است. اگرنه که چرا فرمانده گارد ملی با آن مقام عالی اینطور اصرار دارد که عبا را به چنگ آورد. متعب که کم آدمی نیست. فرمانده گارد ملی است. گارد ملی جایگاه ویژه ای در سازمان نظامی عربستان دارد. اصلا این عبا حق متعب است. متعب شایستگی دریافت این عبا را دارد.

پیامبر اکرم(ص) هم عبا داشت. عبای پیامبر متبرک به وجود پیامبر بود. این عبا آنقدر با برکت بود که روزی پیامبر از دخترشان خواستند آن عبا را بیاورد. انگار حالشان خوب نبود. عبا را بر دوش انداختند. داماد پیامبر آمد. پیامبر او را هم زیر عبا جا داد. نوه های پیامبر آمدند. پیامبر آنها را هم زیر عبا جا داد. بعد دختر پیامبر هم به جمع آنها اضافه شد. حالا پنج نفر زیر عبای پیامبر هستند. حتما این پنج نفر مهم هستند. چرا کس دیگری را پیامبر زیر عبا نبرد. مثلا ام سلمه هم آنجا بود. عربها به این عبا ، کسا می گویند. شیعه به آن پنج نفر، اصحاب کسا می گوید. خدا هم برای آن پنج نفر آیه تطهیر را نازل کرد؛ «انما یرید اﷲ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً ».  حدیث این کسا را همه مسلمانها نقل می کنند. داستان عجیبی است.         


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 8 بهمن 1393 ساعت  10:29 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

«تصاویر دوربین فیلمبردار داعش در دستان مستندساز ایرانی»

خبر خیلی کوتاه اما هیجان انگیز بود؛

«تصاویر دوربین فیلمبردار داعش در دستان مستندساز ایرانی»

دوربین فیلمبردار داعش ؟!!

مستند ساز ایرانی ؟!!!

داستان چیست؟

با «محسن اسلام زاده» در ماه گذشته آشنا شدم. اهل تهران است و جوان و مستند ساز. به دنبال خرید مستند «ماهیها در سکوت نمی میرند» ساخته «یاسر عرب» با مرکز فرهنگی «میثاق» تماس گرفتم که گوشی را برداشت. کمی که صحبت کردیم سراغ مستند «اهل سنت ایران» را گرفتم. گفت سازنده اش خودم هستم . گفتم گمان می کردم این مستند را خود اهل سنت ساخته باشند و یک جور مظلوم نمایی در آن باشد و ... در سایت یکی از شبکه های افراطی اهل سنت،این مستند را برای دانلودگذاشته بودند.

خندید و گفت اتفاقا یک گزارشگر سنی اهل مصر را آوردم جلوی دوربین و 11000 هزار کیلومتر مرزهای سنی نشین را طی کردیم وگزارش گرفتیم و حتی تا مسجد «مکی زاهدان» در محراب از مولوی «عبدالحمید» تصویر برداری کردم. می گفت با این کار اعتماد برادران اهل سنت جلب شد تاحقایقی به تصویر کشیده شود که گاهی به عنوان سند مظلومیت اهل سنت ایران مورد استفاده بیگانگان و معاندان داخلی گرفته شده.

امروز در پایگاه مرکز فرهنگی میثاق چشمم به خبری خورد؛

«تصاویر دوربین فیلمبردار داعش در دستان مستندساز ایرانی»

بر روی خبر کلیلک کردم. دوباره «محسن اسلام زاده». اما این بار زیر پرچم داعش دوربینی به دست همراهش بود. در خبر آمده بود که در شهر «آمرلی» عراق که مردم به مدت 84 روز مقاومت کردند، فیلمبردار داعش کشته می شود. دوربین به دست اسلام زاده می رسد. فیلمها را بررسی می کند. مستندی 32 دقیقه ای می سازد. و اکنون مشغول رایزنی با شبکه های مختلف برای پخش این مستند هستند.

از شدت شوق با محسن اسلام زاده تماس گرفتم. خدا قوتی گفتم.می خندید. به شوخی گفتم ان شاءالله چیزهای دیگری از این داعشی ها به دستت بیفتد دلاور.

راستی فردا مستند «اهل سنت ایران» از شبکه «افق» پخش می شود. از دست ندهید.

تصاویر دوربین فیلمبردار داعش در دستان مستندساز ایرانی


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 6 بهمن 1393 ساعت  11:34 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

«حریم سلطان» یا «حرم اهل بیت» ؟!!

1.نمادها و نشانه های فرهنگی سریالهای ترکیه ای وارد فرهنگ ما شده است. یکی از علائمش؛ بازتولید طنزهایی با مولفه های فرهنگ ایرانی/اسلامی و سریالهای ترکیه ای است. مثل این طنز که در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود؛

کودک از پدرش پرسید ؛ اینجا کجاست؟

پدر در پاسخ می گوید؛ اینجا «حرم» است.

کودک می گوید؛ پس «خرم سلطان» کجاست؟

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/9/9e/MagnificentCenturyTheme.jpg/250px-MagnificentCenturyTheme.jpg

2.یکی از کارهای خیلی خوب «آستان قدس» در حرم مطهر امام هشتم، یکسان سازی کتب ادعیه است. همه کتابهای ادعیه و زیارت در حرم مطهر مثل هم هستند. جالب اینکه این کتابهای یکسان سازی و همانند سازی شده، از تالیف فاخر و ارزشمندی هم بهرمندند.  به صورت خیلی مختصر و مفید آن مقدار از سوره های مورد نیاز در زیارت و ادعیه و زیارتنامه های مورد استفاده زائر با نظم وترتیب و به صورت فهرست وار کنار هم جمع آوری شده است. اما یک بی دقتی خیلی ساده و ظریف در این کتابهای ادعیه ذهن هر زائر هوشمندی را متوجه خود می کند. در فهرست این کتب ادعیه در بخش اعمال حرم مطهر، تیتر عجیبی انتخاب شده است. عنوان این تیتر این است؛ «در بارگاه امام».

3.عبارت «در بارگاه امام» بازتولید تداخل فرهنگی «ایرانی/ اسلامی» است. آغاز این تداخل به زمانی باز می گردد که مردم شاهد احترام فراوان شاهان و سلاطین ایران به عتبات مقدس بوده اند. شاهان و سلاطین صفوی به عتبات عالیات ایران و عراق احترام ویژه ای می گذاشتند. محصول این احترام، بازسازی و حفظ و حمایت از این اعتاب مقدس بوده است. در جریان بازسازی و مرمت این اعتاب مقدس شاهد ورود طرح های معماری بارگاه سلاطین به حرم های مقدس هستیم. از این زمان به بعد معماری حرم های مقدس به دربار سلاطین شباهت ویژه ای پیدا می کند. و این شباهت ها در فرهنگ عمومی سر ریز می شود. و اکنون شاهد عبارتهایی متاثر از این تداخل و اشتراک فرهنگی هستیم. «بارگاه امام» هم محصول بازتولید تداخل فرهنگی «اسلامی/ ایرانی» است.

4.وقتی وارد حرم مطهر می شویم اذن دخول میخوانیم. در ابتدای اذن دخول می گوییم؛

  اَللّهُمَّ اِنّى‏ وَقَفْتُ عَلى‏ بابٍ مِنْ اَبْوابِ بُيُوتِ نَبِيِّكَ

پروردگارا من بر در خانه ای از خانه های پیامبرت ایستاده ام.

حالا دقت بفرمایید؛ در اذن دخول اجازه می گیریم تا وارد خانه ای از خانه های پیامبر اکرم(ص) شویم. اما نمی گوییم؛ خدایا بر در بارگاه فرزند پیامبر ایستاده ام. چقدر فرق است میان بارگاه و بیت، و چقدر تفاوت است میان سلطان و اهل بیت. شما دوست دارید وارد خانه ای از خانه های پیامبر شوید؟ یا بارگاهی از بارگاه های سلطان ؟ شما «حریم سلطان» را دوست دارید یا «حرم اهل بیت» را ؟ 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 4 بهمن 1393 ساعت  9:26 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

بادی لنگویج زائر

زبان رفتار، دانشی است که امروزه تا سطوح بین المللی مورد توجه قرار می گیرد. مثلا بادی لنگویج وزیر امور خارجه ما هنگام نشست و مذاکره با خانم اشتون مورد توجه رسانه های غربی قرار گرفته است. دانش بادی لنگویج بررسی می کند که نوع نشستن آقای ظریف مقابل خانم اشتون چه پیامهایی دارد؟ بررسی تمایل بدن مذاکره کنندگان، نوع قفل شدن دستها در یکدیگرو ... (البته منظور قفل شدن دستهای مذاکره کننده در دستان یکدیگر نیست. منظور قفل شدن دو دست آقای ظریف در همدیگر است. سوء تفاهم نشود.)

از نوع زیارت برخی زائران که همراه با گفتار و نوع ادبیات خاص هر کشور و منطقه و قومیتی است که بگذریم، بعضی زائران حرم مطهر آقا امام رضا (ع) گویا از دانش بادی لنگویج آگاهی دارند.

در حالات شهید مدنی شنیده ایم که ایشان قصد کرده بودند هیچ حاجت مادی از امام نخواهند. تا اینکه روزی از شدت فقر مادی مشاهده می کنند که گوشه عبایشان پاره شده است. ایشان می گوید از آنجا که قصد کرده بودم هیچ حاجت مادی ای را از امام نخواهم به حرم مطهر رفتم و آن گوشه پاره شده عبا را در دست جمع کردم و روبروی ضریح گرفتم . پس از خارج شدن از حرم مردی جلوی من را گرفت و گفت نذر کرده ام که به اولین سیدی که رسیدم یک هدیه به او بدهم. ایشان می فرمودند از گرفتن هدیه استنکاف می کردم تا اینکه در اثر اصرار زیاد ان مرد پرسیدم آن هدیه چیست؟ مرد گفت قصد کرده ام یک عبا به شما بدهم . مرحوم شهید مدنی می فرمودند این اتفاق به شدت متاثرم کرد.

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news_albums/246641/5853/resized/resized_399422_617.jpg

چندین مرتبه هنگام خداحافظی و خروج از حرم مشاهده کردم که برخی زائران با زبان بدنشان به بیان عشق و محبت و حتی ابراز نیازشان می پرداختند. یک نمونه رفتار مشابه را در چند نفر دیدم به این صورت که زائر هنگام خروج از حرم و صحنها ، همینطور که پشت به حرم حرکت می کرد لحظه ای می ایستاد و همانطور که حالت بدنش نشان از پشت کردن و رفتن می داد، سرش را بر می گرداند و گویی که چشم انتظار چیزی باشد با چشم های حسرت و بار و اغلب گریان به حرم یا گنبد طلا نگاه می کرد. این برگرداندن سر بر خلاف سمت و سوی بدن یک بادی لنگویج کامل برای بیان تمامی دلبستگی ها، غصه ها، قصه ه،ا عشق ها و فراقها و ... می باشد.

قرآن کریم به یک نمونه جالب از بادی لنگویج اشاره کرده است؛

لِلْفُقَرَاء الَّذِينَ أُحصِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاء مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ لاَ يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ

(صدقات) از آن فقيرانى است كه در راه خدا (مانند جهاد يا غارت رفتن اموال يا بيمارى مزمن يا تحصيل علم) گرفتار آمده‏اند، نمى‏توانند (براى تحصيل معاش خود) هيچ گونه در روى زمين سفر كنند، فرد ناآگاه آنها را از شدت محافظتى كه دارند توانگر مى‏پندارد آنها را از سيمايشان مى‏ شناسى از مردم به اصرار چيزى نمى‏خواهند. و هر چه از مال انفاق كنيد مسلّما خداوند به آن داناست

به بادی لنگویج مستضعفان واقعی و کسانی که در راه خدا دچار محرومیت هستند دقت فرمایید ؛

فرد ناآگاه آنها را از شدت محافظتى كه دارند توانگر مى‏ پندارد آنها را از سيمايشان مى‏ شناسى از مردم به اصرار چيزى نمى‏ خواهند.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 4 بهمن 1393 ساعت  5:36 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

چاره مغلوب نیست جز سپر انداختن

بالای ضریح آقا امام رضا(ع) ، دور تا دور دیواره پایین گنبد طلا از داخل، چند تابلوی عتیقه شیک از قدیم الایام نصب شده است. توی این تابلوها؛ شمشیر و خنجر و نشان های نظامی طلاکاری شده و مجلل در معرض دید قرار دارد. تا این سفر آخری که توفیق حضور در حرم مطهر نصیبم شد، هیچ وقت اینقدر دقیق به این تابلوها نگاه نکرده بودم.

حرم و اطراف ضریح مقدس پر از زائرینی بود که سعی می کردند هنگام زیارت، ادب حضور را در محضر امام رعایت کنند. اما من که حالا جذب این تابلوهای عتیقه و جذاب شده ام دیگر حواسم به زیارت و ادب حضور نیست. حالا برعکس همه که سرشان زیر و قطره ای اشک روی گونه هایشان و با سوز و گداز مشغول زیارتند، سر به هوا هستم و یکی یکی این تابلوهای عتیقه و عجیب و غریب را از نظر می گذرانم.

توی دلم می گویم؛ خدایا این تابلوها اینجا چه کار می کند؟

توی دلم جواب می دهم؛ خب معلوم است. اینها گوشه ای از ادوات نظامی گذشته می باشد که احتمالا توسط خود آن شاهان و سرداران یا بازماندگانشان یا کاخ سلطنت به حرم مطهر اهدا شده است.

توی دلم می گویم؛ اما چرا شمشیر و خنجر و ...؟ احتمالا هدایای متنوع تری باید اینجا باشد. توی موزه هم بخشی از آنها موجود است. اما چرا شمشیر و خنجر و ...؟

زود به یاد این غزل از سعدی می افتم ؛

گفتم از آسیب عشق روی به عالم نهم

عرصه عالم گرفت حسن جهان گیر او

با همه تدبیر خویش ما سپر انداختیم

روی به دیوار صبر، چشم به تقدیر او

چاره مغلوب نیست جز سپر انداختن

چون نتواند که سر درکشد از تیر او

کشته معشوق را درد نباشد که خلق 

زنده به جانند و ما زنده به تأثیر او

اصطلاح سپر انداختن را دوست دارم. لغتنامه ها می گویند؛ سپر انداختن یعنی تسلیم شدن، خضوع و فروتنی کردن.

حالا غیر از اینکه سر به هوا هستم لبخندی هم بر لبم نقش بسته. چه اشکال دارد؟ دلم می خواهد بخندم . کنار ضریح بخندم. کنار امام بخندم. چه کسی گفته اینجا باید فقط گریه کنم ؟

می خندم چون می دانم شاهان و سرداران عالم گیر وقتی اینجا رسیده اند سپر انداخته اند. لنگ انداخته اند. زمین ادب بوسیده اند. می خندم برای اینکه سرداران بزرگ همه بزرگی و دلیری و شجاعت خود را آورده اند و در کنار این ضریح بر زمین گذاشته اند و ابراز فروتنی و خضوع کرده اند. آنوقت بنده و امثال بنده که ضعیف و ناتوان و رنجور و داغان هستیم، همه ضعفها و دربه دری هایمان را آورده ایم اینجا کنار ضریح بر زمین گذاشته ایم و از امام می خواهیم کاری برای این بدبختی های ما بکند. می خندم. به خودمان می خندم.  

عکس های ضریح مطهر امام رضا 1


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 4 بهمن 1393 ساعت  2:01 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

  • صفحات :  1 2