1.در اندیشه مصلحان اجتماعی مسلمانی مثل اقبال لاهوری، مشکلات آدم و عالم زیر سر فرنگ است؛
مشکلات حضرت انسان از او است آدمیت را غم پنهان از اوست(1)
از نظر وی ؛ غرب به مثابه گرگی در پوستین بره است؛
گرگی اندر پوستین بره ای هر زمان اندر کمین بره ای
و در نهایت؛ مشکل متفکر مصلحی چون اقبال لاهوری با غرب بر می گردد به جهان بینی مادی غرب ؛
در نگاهش آدمی آب و گل است کاروان زندگی بی منزل است
2.تا قبل از انقلاب ایران، اندیشه مصلحانی چون اقبال لاهوری نقد رایج گفتمان محافل روشنفکری دینی بود. تا اینکه انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و معادلات فرهنگ و سیاست حاکم بر اذهان سیاستمداران و اندیشمندان غربی ناگهان بر هم خورد. ایران به نمایندگی از مشرق زمین برخاست و آن انقلابی که امثال اقبال لاهوری در آرزویش بودند را محقق کرد.
3.نسخه اقبال لاهوری برای بیداری مشرق زمین عبارت بود از بیداری و خودیابی و کوشش در راه تحقق ارزشها و ایده آلهای راستین هستی به وسیله انسان و رسیدن به مقام خلیفه اللهی تا آنجا که انسان خود یافته قادر به ضبط و کنترل خود و تسخیر جهان شود. اکنون انقلاب ایران پیروز شده و از اتفاق مولفه های فکری اقبال در بطن شعارهای انقلاب موجود است. اما یک جای کار اشکال دارد!!!!!!
4.مغرب از بیداری مشرق حیرت کرده است. بخشی از جریان فکری غرب به ماهیت بیداری شرق پی برده و شگفت زده از این تحول انسانی ، در صدد بازشناسی این نسخه موفق است. مرحوم پروفسور فلاطوری همان اوایل انقلاب پس از سه دهه تدریس اسلام در دانشگاه های آلمان به دعوت مجله کیهان فرهنگی(2) به ایران می آید و طی مصاحبه ای خبر از علاقه غرب به آگاه شدن از نسخه موفق شرق می دهد؛
در همان اوان پیروزی انقلاب بود که یکی از اساتید علوم سیاسی دانشگاه ما در شهر کلن به نام آقای پروفسور متس از من برای گفتگو درباره این پدیده نوی جهانی دعوت کرد. او گفت : انقلاب اسلامی ایران برای اولین بار در مقابل تمامی ارزشهای فرهنگی ما در غرب علامت سوال قرار داده است. یعنی ما فکر می کنیم در فرهنگ ما عیب و نقصی بوده که نتوانسته در دنیا موفق بشود و در واقع این یک عکس العملی است در مقابل جریان فرهنگی ما و در واقع این یک نوع شکستی برای فرهنگ غرب به حساب می آید و ....
5.در شماره 3 گفتم یک جای کار اشکال دارد. اشکال کار اینجا بود ؛ پروفسور فلاطوری(3) ادامه می دهد؛
او می خواست بداند که حالا اسلام خودش در مقابل این ارزشهایی که می خواهد بشکند یعنی ارزشهای مطرود وی در قلمروهای حیاتی و سیاسی و یا فرهنگی و یا در امور دیگر چه می تواند به دنیا ارائه دهد؟
6.اقبال لاهوری در مثنوی؛ پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟ به فکر ساز و کار رهایی شرق از غرب است. اکنون که ایران به نمایندگی از شرق به استقلال و رهایی رسیده، اگر اقبال لاهوری زنده بود و با پرسش پروفسور متس روبرو می شد، چه پاسخی می داد؟ گویا پروفسور متس از اقبال می پرسد؛ پس چه باید داد ای اقوام شرق؟ چه دارید که به غرب بدهید ؟ و چگونه خواهید داد ؟
7.اشکال کار اینجاست که سه ده و نیم فقط در موضع تدافعی در برابر غرب قرار گرفته ایم. ما در دروازه شرق ایستاده ایم و در برابر تمامی توپهایی که غرب به سمت ما شلیک می کند منفعلانه رفتار کرده و دائما بینماک و نگرانیم. اما آیا لحظه ای به حمله به دروازه غرب اندیشیده ایم؟ البته در عمل و نه در حرف که این چند دهه مثنوی هفتاد من حرفهای ضد غربی ما را عالم و آدم شنیده اند. برای حمله چه داریم؟ و چگونه باید بر دروازه غرب بکوبیم ؟
پی نوشت:
1.مثنوی پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟ سروده اقبال لاهوری
2.مجله کیهان فرهنگی بعدها تمامی مصاحبه های خود با شخصیتهای بزرگ را در دو مجلد به نام میراث ماندگار چاپ کرد.
3.در آن مصاحبه در دفتر مجله کیهان فرهنگی افرادی حضور داشتند که نامهای آنها امروزه برای ما جذابیت خاصی دارد. آگاهی از نام آن افراد و بررسی وضعیت فرهنگی کشور ما پس از سه دهه و نیم ما را به نتایج جالبی رهنمون می کند؛ دکتر داوری اردکانی، دکتر حداد عادل، دکتر احمدی، دکتر محمد مجتهد شبستری، دکتر شریعتمداری، دکتر حسن حبیبی و ...