جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

الغوث الغوث کیست؟

 

از حضرت سيّد الساجدين عليه السّلام،از پدر ايشان از جدّ بزرگوارش حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله‏ روايت شده: دعای جوشن کبیر را جبرئيل براى آن حضرت در يكى از جنگها فرود آورد، درحالى‏كه زره سنگينى بر تن آن جناب بود به گونه‏ اى كه سنگينى‏ آن بدن مبارك آن حضرت را به درد آورده بود.

جبرئيل عرضه داشت: يا محمّد؛ پروردگارت به تو سلام مي رساند و مي فرمايد: اين جوشن(زره) را از تن خود بيرون كن و اين دعا را بخوان كه براى تو و امّتت موجب ايمنى است.

در این دعا هزار نام خداوند در یکصد بند با آهنگ بسیار زیبایی کنار یکدیگر قرار گرفته اند. که پس از خواندن هر بند، این ذکر مشترک خوانده میشود؛

سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب

ممنظور از الغوث الغوث چیست ؟ و یا بهتر بگوییم ؛ الغوث الغوث کیست ؟

مرحوم حکیم متاله حاج ملاهادی سبزواری در کتاب شرح الاسماء خود که شرحی مفصل بر دعای جوشن کبیر است در شرح واژه الغوث می فرماید:

عارفان می گویند ؛ الغوث نام قطب عالم است و مرادشان از قطب عالم، قائم آل محمد، صاحب الامر و الزمان؛ المهدی المنتظر است.

و ظاهرا با این معنایی که عارفان برای واژه الغوث بیان می کنند می توان این فراز مشترک را اینگونه معنا کرد که؛ در شبهای عظیم قدر، قطب دایره امکان حضرت ولی عصر را در پیشگاه حضرت حق تعالی واسطه قرار می دهیم و خلاصی از آتش که بزرگترین و مهم ترین درخواست هر انسانی است را از او می خواهیم.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 30 تیر 1393 ساعت  2:07 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 2

میهمانان و میهمانی خدا در بوته سنجش و ارزشیابی

 

1.دانش «سنجش و ارزشیابی» یکی از سامانه های بسیار مهم برای تعیین شاخص های رشد در علوم مختلف می باشد. مثلا؛ ارزشیابی پیشرفت تحصیلی، یکی از مهمترین فعالیتها در فرآیند آموزش است. ارزشیابی، میزان دستیابی به هدفهای آموزشی را تعیین کرده و زمینه را برای روشن کردن وضع موجود، ارتقا کیفیت و تصمیم گیریهای منطقی فراهم می کند.

2.یک ماه روزه داری در گرم ترین فصل سال و پشت سر گذاشتن شبهای گرانسنگ قدر و انجام اعمال و آداب بسیار این ماه عزیز، چه ارمغانی برای آحاد مردم، خانواده ها، جامعه و حتی در عرصه تعاملات بین المللی، به همراه داشته است ؟ آیا سامانه ای برای سنجش و ارزشیابی میزان تاثیر گذاری های جسمی و روحی روزه داری وجود دارد؟  چگونه می توانیم شاخص سلامت جسم و روح حاصل از تاثیر گذاری شهر الله و این ضیافت الهی در عرصه های فردی، خانوادگی، اجتماعی و بین الملل را مورد سنجش و ارزشیابی قرار دهیم؟

3.سنجش و ارزشیابی شاخص سلامت جسمی در اثر روزه داری در این ماه شریف را می توان با تست های مختلف سلامت ارزیابی کرد. اما سنجش و اندازه گیری شاخص سلامت و رشد معنوی به صورت خیلی ساده با توجه به تغییر حالات فردی قابل محاسبه است. طرفه آنکه بر اساس روایات؛ یک سامانه محاسبه ای در ساختار روحی هر کس وجود دارد که می تواند بر اساس آن به محاسبه خویش بپردازد. حاسبوا قبل ان تحاسبوا

4.ماه مبارک رمضان فضای حاکم بر درون و بیرون انسان را تغییر می دهد. قرار گرفتن در موقعیت فضای معنوی ماه ضیافت الهی، حال  و هوای روحی انسان را تحت تاثیر قرار داده و تاثیر خودش را در رفتار و گفتار و نیات ما بر جای می گذارد.

5.علی بن جهم  شاعری فصیح و سخنور ولی بادیه نشین و تندخو بود که از زندگی چیزی جز آن چه در صحرا می دید نمی شناخت . روزی وی به بغداد آمد . به او گفتند: کسی که خلیفه را مدح وستایش نماید از او بهره می برد و بخشش های بسیاری نصیبش می گردد. علی خوشحال شد و آهنگ قصر خلافت نمود و بر متوکل وارد شد و شروع کرد به مدح خلیفه با قصیده ای که شروعش چنین بود:

ای خلیفه!

انت کالکلب فی حفاظک للود     وکالتیس فی قراع الخطوب

تو در وفاداری و دوستی به سان سگ و در دفع مشکلات و سختی ها به سان قوچ هستی،

خلیفه دریافت که علی بن جهم بر اساس طبعیت و سرشتش مداحی نموده است، پس خواست تا طبیعتش را تغییر دهد. دستور داد او را در کاخی بزرگ مستقر کنند که در شبانه روز کنیزکان زیبا و ماهرویی در آن جا رفت و آمد داشته و هر چه غذای لذیذ و گواراست در آن موجود باشد.

علی بن جهم طعم نعمت را چشید، بر تخت تکیه زد، با لطیف ترین و غزل سراترین شاعران و ادیبان نشست و برخاست داشت و هفت ماه بر این منوال گذشت.

شبی خلیفه در مجلس شب نشینی بود که علی بن جهم را به خاطر آورد. احوالش را جویا شد او را به حضورش آوردند. وقتی در برابرش ایستاد گفت:ای علی بن جهم ! برایم شعر بسرای.

اوقصیده ای با این سر آغاز سرود:

عیون المها بین الرصافه والجسر     جلبن الهوی من حیث ادری ولاادری

چشم های زیبا ودرخشان در میان رصافه و پل، از جایی که می دانم و نمی دانم عشق را آوردند

ابتدا علی بن جهم یک بادیه نشین بود . وی فقط سگ وقوچ و...دیده بود وخلیفه را با همان استعداد ومهارتی که در وجودش بود توصیف کرد . اما با قرار گرفتن در موقعیت دربار پادشاهی و تماشای زیبا رویان و قصر استعداد شعری وی به کلی تغییر کرد.

6.اکنون زمان آن است که پس از سپری کردن دو دهه از ماه مبارک رمضان و قرار گرفتن در موقعیت فضای معنوی حاکم بر لیالی قدر، به محاسبه درون و بیرون خود بپردازیم و بررسی کنیم این فضا تا چه اندازه شاخص سلامت روحی معنوی ما را تغییر داده و بهبود بخشیده است. سامانه سنجش و ارزشیابی درونی هر کس می تواند پاسخ درخور و شایسته ای به او بدهد. 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 29 تیر 1393 ساعت  10:26 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

سرعت رشد شاخص علمی کشور در شب قدر

 

در دل شب، مفاتیح نوین را گشوده ام و به دنبال اعمال شبهای قدر؛ شب بیست و یکم می گردم که در میان این همه دعا و نماز، چشمم به یک کلمه می افتد؛«و جالب این که ... »

چه چیزی جالب است؟ ندیده بودم این کلمه را در مفاتیح که بگوید فلان دعا یا نماز یا ذکر یا .. جالب است.

دقت می کنم؛

«و جالب این که مرحوم صدوق در امالی می گوید: من دین الامامیه ...من احیی هاتین اللیتین بمذاکره العلم فهو افضل؛ از دستورات مذهب امامیه است که ...اگر کسی این دوشب(19 و 21 رمضان) را به گفتگوی علمی بپردازد از هر عبادتی برتر است».

یعنی اگر شیعه واقعی باشیم؛ باید این سه شب کلاسهای دانشگاهها و حوزه ها برقرار باشد. اصلا در این سه شب اندیشمندان ما صدا و سیما و منبرهای وعظ و تبلیغ را اشغال کنند و مثل ملائکه و روح که کارشان سلام هی حتی مطلع الفجر است ، آنها هم کارشان علم و اندیشه و تفکر تا طلوع صبح باشد.

حالا سرانگشتی محاسبه می کنم ؛ از آنجا که ارزش هر شب قدر به فرموده قرآن کریم هزار ماه ؛ برابر با 83 سال می باشد، و ما می توانیم از نظر معنوی 83 سال پیش بیفتیم، بنابراین آیا با مذاکرات علمی هم در این سه شب می توانیم هشتاد و سه سال در عرصه علم پیش بیفتیم؟ می شود آیا ؟؟؟

ای کاش درصدی از تجمعات میلیونی دعا خوان به علم خوانی در این شبها می پرداختند.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 28 تیر 1393 ساعت  3:12 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

جواهري در قصر

 

جبران خليل جبران مي گويد:

علي(ع) نزد ايرانيان مثل جواهري درخشنده است كه نظير و شبيهي ندارد.

«راجي انور هيفا» نويسنده كتاب؛ «الامام علي«عليه السلام» في الفكر المسيحي المعاصر»، فصل پاياني كتاب خود را اينگونه نامگذاري كرده است؛ «ماذا خسرت الانسانيه برحيل الامام علي؟»؛ انسانيت با شهادت علي(ع) چه زيانهايي ديد؟ وي معتقد است شهادت حضرت هزينه و خسارت سنگيني براي «منشور انسانيت» به جاي گذاشت. بر اين اساس مي توان نتيجه گرفت كه اگر اين شهادت براي انسانيت زيان بار بوده، پس قطعا حيات حضرت بايد براي انسانيت ارزشمند باشد؟

راستي آيا تا به حال به ارمغان ارزشهاي انساني در مكتب امام علي(ع) براي انسانيت پرداخته شده است؟ قطعا اين كار شده اما متاسفانه گفتمان ارزش آفريني شخصيت و حكمتهاي علوي نتوانسته به يك زبان مشترك براي ايجاد پيوند ميان معتقدان به ارزشهاي انساني در ساير اديان و حتي مكاتب بشري دست يابد. علت چيست ؟

علت در راهبردهاي ناقص و ناتمام پيروان علي (ع) است. شخصيت و سخن امام علي(ع) آنچنان جذاب و ارزشمند و حكيمانه است كه هر خواننده و محقق بي طرفي را به سمت خود جلب مي كند . نمونه اش همين كتاب امام علي(ع) در فكر مسيحي معاصر كه نام و گفتار بسياري از بزرگان مسيحي عرب كه از طريق خوانش ارزشهاي انساني در كلام و سيره علي(ع)، شيفته حضرت شده اند را در خود دارد.

وقتي ما نمي توانيم به گفتمان حكيمانه و عدالت محور علوي پايبند باشيم چگونه اين ارزشها را مي توانيم دست مايه حضور در جهان انديشه امروز كه اغلب بر مدار اومانيسم يا مكتب ارزش انسان است، كنيم ؟ بر اين اساس تا آنجا كه امكان دارد فقط به نفي مكاتب ديگر مي پردازيم و با همين نگاه سلبي گمان مي كنيم كه ديوار فولاديني ميان انديشه جوانان و به اصطلاح مكاتب مهاجم كشيده ايم. با اين راهبرد منفعلانه عملا ميراث ارزشمند علوي را نيز در دايره محدود انديشه هاي سلبي خود قرار داده و آن گوهر جهاني ارزشهاي علوي را ناديده مي گيريم. در حالي كه اگر اندكي تامل كنيم خواهيم ديد وزن انديشه هاي انساني در مكتب علوي بسيار سنگين تر از آنچه كه ما مي پنداريم است فقط مشكل آنجاست كه ما به يك «وزن كشي» ميان جهان انديشه امام علي(ع) با انديشه هاي جهان امروز نپرداخته ايم. و علتش هم به خاطر ترس و واهمه ما از نقص و بي مقداري پندارهاي ما و دست نيافتن به يك زبان مشترك براي ايجاد گفتمانهاي مفصل و تاثير گذار است. بايد بپذيريم كه در ايجاد گفتمانهاي موثر و دست يابي به يك زبان مشترك براي گفتگو با دنياي امروز موفق نبوده ايم. به همين خاطر هر گاه از زبان ديگران وصف جواهري چون علي عليه السلام را مي شنويم حيرت مي كنيم. و دوست داريم بارها و بارها آن را بخوانيم و بشنويم. و حسرت مي خوريم كه اينها خود به سوي شناخت حضرت گام برداشته اند و چه برداشتهاي شگفتي داشته اند، چرا ما نتوانستيم شخصيت حضرت را به آنها معرفي كنيم؟        

نمونه اش مصاحبه هوشنگ اسدي با تلويزيون آمريكا درباره خاطرات مشترك او با رهبر انقلاب در مدت چهار ماهي كه با ايشان هم سلولي بودند است. بنده چندين بار بخشي از اين مصاحبه را مشاهده كرده و   حسرت خوردم كه چرا ما محكوم ابدي اين شعر هستيم كه ؛

خوشتر آن باشد كه سر دلبران   گفته آيد در حديث ديگران

هوشنگ اسدي روزنامه نگار چپ گرايي است كه مدت چهار ماه با رهبر معظم انقلاب در زندانهاي رژيم طاغوت هم سلول بوده است. وي در كتابي به نام «نامه هايي به شكنجه گرم» به بيان خاطرات خود پرداخته است. او در اين خاطرات به تمجيد از شخصيت رهبر معظم انقلاب پرداخته و وي را انساني فرهيخته و روحاني اي جذاب و گرم دانسته است. همچنين اين نويسنده در برنامه تلويزيوني با شبكه امريكا(VOA) به بيان خاطراتي مي پردازد كه زوايايي از شخصيت رهبرمان را به تصوير مي كشد كه ما هيچگاه به بيان آنها نمي پردازيم. وي از ادامه دوستي و مراوداتش با رهبر انقلاب سخن مي گويد تا آنجا كه پس از انقلاب نيز به منزل رهبري رفت و آمد دارد. وي درباره هديه هاي خود براي رهبر انقلاب سخن مي گويد؛ علاقه آقاي خامنه اي به كشيدن پيپ باعث شد تا در طي دو سفري كه به خارج داشتم دو عدد پيپ براي ايشان خريداري كردم و به شوخي به ايشان گفتم ؛ يك پيپ را در دست راست و ديگري را دست چپ بگيريد و بكشيد و بگويد نه شرقي نه غربي. سپس به علاقه رهبري به نماز در سلول اشاره مي كند و ....

هوشنگ اسدي با تاكيد مي گويد : من نمي توانيم آن شخصيتي كه از آقاي خامنه اي در زندان ديده ام را با آنچه امروز مي بينم بر هم منطبق كنم.

اينجاست كه بايد بپرسيم هوشنگ اسدي امروز چه شخصيتي از رهبر انقلاب مي بيند كه نمي تواند بر آنچه كه قبلا ديده منطبق كند؟

اينجا تازه اول الكلام و هنر رسانه است. امروزه شخصيتها از طريق رسانه ها با مردم دنيا در تماس هستند. مردم دنيا از طريق رسانه شخصيتها را مي شناسند. چرا رسانه هاي ما نتوانسته اند چهره اي منطبق بر واقعيت را از بزرگانمان به نمايش بگذارند؟ اين تازه در رابطه با رسانه است. در رابطه با زبان مشترك براي ايجاد گفتمان علمي نيز ما ناتوان بوده ايم . حتي همين گفتمان انقلاب را نتوانسته ايم به خوبي در دنيا منعكس كنيم چه برسد به انعكاس گفتمان علوي آنهم فقط به مسلمانان در دنياي امروز.

سريال جواهري در قصر برخواسته از افسانه هاي ملل ديگر هنگام پخش از سيماي جمهوري اسلامي چنان زبان مشترك با احساسات و عواطف بينندگان برقرار كرد كه ما را در حسرت عميقي فرو برد كه چرا هنوز زبان مشترك براي شناساندن جواهري چون وجود مقدس علي(ع) و گفتمان عدالت و حكمت محور او را نيافته ايم.

نكند تشريح گفتمان حكمت و عدالت علوي چندان به نفع حال و روز امروزمان

نباشد ؟ !!!!!!

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 26 تیر 1393 ساعت  1:37 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

پریشان گویی های اولیاءالله

 

این نوشته می تواند یک موضوع تازه برای تحقیق و پژوهش باشد.

 

 1.واژه تهافت از ريشه «هَفت» به معناي «فروريختگي»، «به هم ريختگي» و «اختلال» است. هر چند معناي «پریشان گویی» و «لغزش» نيز مناسب است.

 2.ابوحامد محمد غزالي؛ دانشمند، فقيه و متفكر برجسته ايراني در قرن پنجم هجري كتابي به نام «تهافت الفلاسفه» به معناي پريشان گويي هاي(تناقضات) فيلسوفان دارد. وي اين كتاب را در رد آراء و عقايد فلاسفه يونان و همچنين در رد فيلسوفان اسلامي چون فارابي و ابن سينا نوشته است. مولف در این کتاب با انگیزه‌های اعتقادی، به شدت از فلاسفه انتقاد کرده و آنها را به طرز شدیداللحنی، مورد سرزنش قرار می‌دهد و در چندین مورد تناقضات اقوال فلاسفه را روشن و بعضی از این تناقضات را مستلزم کفر می‌شمرد.

 3.بعدها ابن رشد فيلسوف مسلمان كتابي در پاسخ به كتاب تهافت الفلاسفه نگاشت با عنوان؛ «تهافت التهافت» و دقيقا بر اساس نظم و ترتيب كتاب غزالي، به ايرادات وي پاسخ داد.

 4.دو واژه «شطح» و «طامات» در علم عرفان، يكي به معناي؛ «سخن مخالف ظاهر شریعت یا آداب که از غلبه وجد و شور حاصل مي شود». و ديگري به معناي؛ «ادعاهای بزرگ و دعوی کرامتها و خوارق عادات که سخت عجیب و نادر نماید است». به عنوان مثال؛ «بین مردم شایع است که بایزید گفته است: خدای مرا برکشید و در برابر خود جای داد و گفت: ای بایزید! آفریدگان من دوست دارند تو را ببینند، گفتم : مرا به یگانیگیت بیارای ، ولباس توئی تو را به من در پوشان و تا احدیت مرا بالا بر. تا چون آفریدگانت مرا ببیند، گویند تو را دیدیم تو آنی، در حالی که من در آنجا نباشم.»

 5.اينكه آيا شطح و طامات در عرفان برابر با تهافت موجود در فلسفه(البته از نظر غزالي) باشد جاي بحث دارد اما يك نوع تهافت ديگر در عرفان وجود دارد كه بنده نام آن را «تهافت الاولياء» یا پریشان گویی اولیای الهی گذاشته ام . بر اين اساس گاهي ديده مي شود بنا بر نقل حالات و رفتارهاي اوليا، آنها دچار «پريشان گفتاری» شده اند. پريشان گفتاری اولياء اغلب به خاطر انحراف از اصل «مساله ولايت» در عرفان است.

 6.شيعه معتقد است؛ مقام «ولايت خاصه» اختصاص به پيامبر و امامان دارد و امام زمان در نهايت «خاتم الاولياء» است. بر اين اساس آخرين مرحله سير سالكان و عارفان براي شهود حقتعالي از منزل «مقام ولايت امامان» قابل دست يابي است. در زيات جامعه كبيره مي خوانيم ؛ من اراد الله بدا بكم؛ آنكه خدا را بخواهد با شما آغاز مي كند.

 7.اما نمونه اي از تهافت الاولياء؛ عطار در تذكره الاولياء سه حكايت نقل مي كند؛

حكايت اول؛

نقل است كه او(بايزيد) را نشان دادند كه فلان جاي پيري است بزرگ. به ديدن او رفت. چون نزديك او رسيد، آن پير آب دهان سوي قبله انداخته بود. در حال بازگشت او را ناديده. گفت؛ اگر او را در طريقت قدمي بودي ، خلاف شريعت بر وي نرفتي.(ص 162)

حكايت دوم:

نقل است كه از خانه ي او(بايزيد) تا مسجد چهل گام بود. هرگز در راه آب دهن نينداخت، حرمت مسجد را.(ص 162)

حكايت سوم؛

 و(ابوبكر كتاني) گفت؛ مرا اندك غباري با امير المومنين علي عليه السلام نه از جهت چيزي ديگر، بل كه از جهت آن كه رسول صلي الله عليه و آله و سلم فرمود كه ؛ «لا فتي الا علي»، شرط فتوت آن است كه اگر چه معاويه بر باطل بود و او بر حق، كار به وي بازگذاشتي تا چندان خون ريخته نشوي. ادامه حكايت چنين است كه؛ اين عارف بزرگ با رنجشي كه از حضرت امير به دل داشت شبي در خواب وجود مقدس پيامبر را مشاهده مي كند . حضرت در خواب كدورت وي از امام علي(ع) را برطرف مي كند. امام در خواب به اين عارف مي گويد؛ بيا تا به كوه ابوقبيس رويم. به سر كوه رفتيم و نظاره ي كعبه كرديم. چون بيدار شدم خود را به كوه ابوقبيس ديدم و ذره يي از آن غبار در دل من نمانده بود.

8.با نگاه به سبك زندگي اولياء الله و احتياط و مراقبتهاي ويژه اي كه بر اعمال و رفتار خود حاكم كرده اند، انسان انتظار دارد در نوع بينش و بصيرت خود در سطحي بالاتر از تحليلها و برداشتها ديگران قرار داشته باشند. در حکایت اول و دوم اوج احتیاط و مراقبت و ادب سالکان کوی دوست را مشاهده می کنیم. اما در حکایت سوم یک دفعه می بینیم که یکی از اولیاء الهی با وجود مقامات عالی در عرفان، باز هم نمیتواند در مساله ای تاریخی میان معاویه و علی(ع) یک تحلیل درست به دست دهد.

9.از این دست تهافت ها و پریشان گویی ها در بیان و بنان عارفان نمونه های دیگری می توان یافت که نیاز به یک تحقیق گسترده دارد. 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 24 تیر 1393 ساعت  7:47 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

نقش مادران در سلوك معنوي فرزندان

 

واژه «دولت» در لغت(1) معاني متعددي دارد؛ مال و ثروت موروثي، سعادت، طالع، خوش بختي، خوش اقبالي.

اين واژه به تناسب و با معاني متعددش در ديوان حافظ، هم به تنهايي و هم به شكل تركيبي به كار رفته است؛ دولت محمود، دولت مادرزاد، دولت دنيا، دولت يار، .....

سخن بر سر اصطلاح «دولت مادر زاد» است. حافظ تنها يك بار اين اصطلاح را به كار برده است، آن هم در كنار اصطلاح «طالع نامور».

چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد          طالع نامور و دولت مادرزادت

گر چه احتمالا براي تركيب «دولت مادرزاد» معنايي بيش از يك «طالع خوش» و «خوش اقبالي» و «خوش بختي» در ذهن خواننده اين غزل پديد نمي آيد، لكن دولت مادر زاد در اين اينجا معنايي فراتر از يك بخت خوش و اقبال نيكو دارد. سخن بر سر مقامات قدسي و سلوك معنوي است كه نياز به مقدماتي دارد. يكي از مقدمات بسيار مهم در مسير سلوك همين «دولت مادر زادي» است كه حافظ به آن اشاره كرده است. «دولت مادرزاد» چيست؟

دولت مادر زاد در يك كلام عبارت است از همان نقش مادران در سلوك معنوي فرزندان. سطح معنويت و معرفت مادران بخصوص در دوران بارداري و رعايت آداب طهارت و پاكيزگي نفس در اين دوران تاثير فراواني بر فرزندان دارد. پرهيز از محرمات و اجتناب آنان از شبهات و در صدر همه آنها؛ لقمه شبهه ناك تاثير بسيار زيادي در صفاي باطني طفل دارد. و احتمالا اين مادر است كه رفتار و سبك زندگي الهي اش، راه را بر سلوك و رشد معنوي فرزند هموار خواهد كرد.

عطار در تذكره الاولياء(2) نقل مي كند؛

چنان كه از مادر او(يكي از عارفان بزرگ) نقل كنند؛ «چون لقمه يي در دهان نهادمي كه در وي شبهتي بودي او در شكم مي تپيدي تا آن لقمه دفع كردمي». مصداق اين سخن آن است كه از آن عارف پرسيدند كه ؛ مرد را در اين راه چه به ؟ گفت ؛ «دولت مادر زاد». گفتند اگر نبود؟ گفت ؛ «دلي دانا». گفتند اگر نبود؟ گفت؛ «چشم بينا». گفتند؛ اگر نبود ؟ گفت؛ «گوشي شنوا». گفتند؛ اگر نبود؟ گفت؛ «مرگ مفاجا».(3)

 

پي نوشت:

1. دهخدا/معين

2. تذكره الاولياء ص 160

3. يعني مرگ ناگهاني

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 22 تیر 1393 ساعت  1:02 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

دزد را كي زهره ي آن بود كه گرد «چادر» او گردد

 

مساله حجاب در سپهر مسائل اجتماعي/فرهنگي/ديني كشور ما يكي از گفتمانهاي مهم پس از انقلاب بوده و از قضا تا به حال چندان رضايت بخش هم نبوده است. دولتها مي آيند و مي روند و هر يك جسته گريخته مصوبه اي و طرحي و «ان قلت»ي و نمكي بر اين آش مي زنند و زنان بي حجاب جامعه ما، ناآگاهانه يا آگاهانه و بي پروا راه خود را مي پيمايند و شاهد اين كشف حجاب ، و مرگ تدريجي روياي عفاف هستيم. و اكنون كار به جايي رسيده به جاي اينكه بر سر حجاب توافق كنيم، بيشتر در پي تفاهم بر سر حدود بي حجابي هستيم. مثل چانه زني اخير مجلس با خانمهاي ساپورت پوش كه؛

اگر اين ساپورت را با مانتوي بلند تر از زانو بپوشيد بدون اشكال است و ....

مناشي رفتاري خانمهاي بي حجاب در استفاده از پوشش هاي ناهنجار و مغاير با حدود شرعي چيست ؟

بنده نيز همچون سايرين به مهم ترين علت پديده بي حجابي در يك جمله اشاره مي كنم؛

ضعف ايمان و عدم دلسپردگي به حق تعالي.

حجاب دستور خداوند متعال در قرآن كريم است. سامانه عمل به دستورات الهي و احكام شرعي، يك تعهد قلبي و يك اراده محكم اجرايي است كه نامش را ايمان و دلسپردگي به حضرت رحمان مي گذاريم. تنها در اين صورت است كه اعمال ديني و احكام شرعي با قوت و صحت ضمانت اجرا پيدا مي كند.

اگر حجاب بر اساس سامانه ايمان اجرايي شود، هيچگاه شاهد روز افزون شدن بدحجابي نخواهيم بود. مشكل ما اين است كه پايه و سامانه رفتارهاي ديني را مد نظر قرار نمي دهيم.اگر تمامي رفتارهاي ديني ما بر بنيان و شالوده ايمان بنا شود، هم از بهترين ضمانت اجرا برخوردار خواهد بود و هم مورد رضايت و حمايت حق تعالي قرار خواهد گرفت. كافي است به عمل به هر يك از دستورات الهي به مثابه يك مجاهده در راه او نگاه كنيم تا آنگاه خود حضرت دوست پذيرا و ياري گر رفتارهاي ما باشد.

الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا

اگر مساله حجاب را بر سامانه ايمان و محبت به حقتعالي استوار كنيم ، خداوند راه هاي حفظ اين دستور شرعي را هم تك تك به همه بانوان و هم به تصميم سازان ما عنايت خواهد كرد. و هيچ دزدي توان ربودن اين گوهر ارزشمند را نخواهد نداشت. و هيچ تهاجم فرهنگي و غير فرهنگي اي، چادر از سر زنان و دخترانمان بر باد نخواهد داد.

عطار در تذكره الاولياء نقل مي كند؛    

وشبي دزدي درآمد و چادرش (رابعه عدويه) برداشت. خواست تا ببرد، راه نديد. چادر باز جاي نهاد، بعد از آن راه باز يافت. ديگر بار چادر برداشت و راه باز نديد، هم چنين تا هفت نوبت. تا از گوشه ي صومعه آواز آمد كه ؛ «اي مرد! خود را رنجه مدار كه او چند سال است كه خود را به ما سپرده است. ابليس زهره ندارد كه گرد او گردد. دزد را كي زهره ي آن بود كه گرد چادر او گردد. تو خود را مرنجان اي طرار كه اگر يك دوست خفته است، دوست ديگر بيدار است».(تذكره الاولياء ص ٧٧) 

  

حجاب

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 19 تیر 1393 ساعت  8:59 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

فرار قلبها

 

1.با چند تن از دوستان اهل نظر در يكي از شبكه هاي مجازي تلفن همراه مباحثه اي ترتيب داده بوديم. بحث درباره يكي از موضوعات ديني بود كه ختم شد به زيبايي هاي اسلام. از آنجا كه معتقد و عاشق دينمان هستيم، هر گاه سخن از ما و اسلام  به ميان مي آيد، بخصوص اگر سمت و سوي سخن به ساحت آسيب شناسي كشيده شود، فصل الخطاب همه حرفها اين شعر معروف مي شود كه؛   

 اسلام به ذات خود ندارد عيبي        هر عيب كه هست از مسلماني ماست

و يا

گر تو قرآن بدين نمط خواني                ببري رونق مسلماني

و يا داستان ان موذن بد صدا ؛

موذن بدصدایی در زمان عثمان در مدینه منوره نزدیک محله یهودیان اذان می گفت .دریکی از روز ها شخصی یهودی برای او هدیه ای نفیس آورد!موذن بد صدا پرسید :چرابرای من این هدیه را آوردی ؟ یهودی گفت :برای اینکه اذان می گویی ؟زیرا از آن وقت که تو اذان می گویی ،هیچ یک از یهودیان این شهر رغبتی به اسلام نشان نمی دهند ،اگر به کارت ادامه دهی ،امید است مسلمانان هم از اسلام خود برگردند!!!!!!

آري ما پذيرفته ايم كه نازيبايي ها از ما و فكر و عمل ما است.

2.از نگاه ناظر بيگانه و ترجيحا غربي، همه چيز عكس است. يعني نازيبايي هاي فكري و عملي بنده مسلمان را به پاي خودم نمي نويسند بلكه به پاي اسلامم، دينم، اعتقادم و در كل؛ تئوري زندگي ام مي نويسند. و به قول كتابهاي درسي دانش آموزان؛ به پاي جهان بيني و ايدئولوژي اي كه براي زندگي ام انتخاب كرده ام مي نويسند. آن تواضع و تعصبي كه ما در برابر دينمان داريم را بيگانگان ندارند. آنها وقتي به تبار شناسي من مسلمان مي پردازند يك راست سراغ اسلام رفته و اين دين كامل را آيينه همه خطاهاي مسلمانان مي انگارند.

3.اخيرا گروه هاي مذهبي افراطي در منطقه خاورميانه سر سوداي برپايي حكومت اسلامي دارند. در راه برپايي اين به اصطلاح حكومت/خلافت اسلامي نيز دست به انواع اعمال مجرمانه اي كه چشم را طاقت ديدن و زبان را ياراي گفتن آن نيست مي زنند. اذن و امضاي اين گروه ها پاي هر خوني كه مي ريزند كلمه مقدس الله اكبر، اين شعار جاودانه دين مبين اسلام است. اسلام و خلافت اسلامي تئوري خون و خون ريزي اين گروه ها  مي باشد. قلب هر انسان مسلمان و غير مسلماني از ديدن فجايع اين به اصطلاح مسلمانان كژ انديش دو آتشه به درد مي آيد. اخبار اين جنايتها در همه رسانه آنقدر منتشر شده كه جاي هيچ گونه انكار، سانسور يا ناديده انگاشتن براي كسي باقي نمي ماند.   

4.چندين سال پيش پديده اي به نام «فرار مغزها» در سپهر سياسي اجتماعي و بخصوص دانشگاهي كشور ما مطرح شد. برخي در واكنش به اين پديده چندان روي خوش نشان نداند و موافق نبودند. برخي هم بي غرض يا مغرضانه بر طبل اين پديده اجتماعي كوبيدند. اما واقعيت اين بود و هست كه موج مهاجرت تحصيل كردگان در دانشگاه هاي معتبر كشور به سوي غرب است. و بر اساس امار كسي نمي تواند اين پديده اجتماعي را انكار يا سانسور كند

5.با وجود نابساماني هاي تاسف بار در منطقه خاورميانه، به زودي با پديده تازه اي به نام «فرار قلبها» روبرو خواهيم شد. رفتار هاي نازيباي مسلمانان افراطي به نام اسلام و در سوداي حكومت/خلافت اسلامي، كام عاشقان اين دين سلام و صلح و سعادت را تلخ كرده است. كمترين انگاره هر مسلمان انديشمند از مشاهده اين فجايع، اين خواهد بود كه چگونه در ديني كه به كرامت انسان مي انديشد، مباني ذبح و سلاخي و مثله كردن انسانهاي ديگر و از همه بدتر كودكان وجود دارد؟

6.در برابر اين جرياني كه رونق مسلماني را به زودي خواهد برد و قلبها را از آخرين آيين رستگاري، رنجور و نا اميد خواهد كرد، چه بايد بكنيم؟ آيا سكوت رسانه اي ما مانع از اين خواهد شد كه مردم به تحليلهاي دقيقي از اين جريانات و جنايتهايشان دست يابند.؟ چه بايد كرد ؟       

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 18 تیر 1393 ساعت  11:15 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

خوشه بندي خانوارها به سبك جناب عمر

 

درباره علل قيام حضرت ابا عبدالله (ع) و زمينه هاي الهي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي اين حركت، پژوهشها و كارهاي علمي بسياري انجام شده است.اما شايد درباره «نقش نظام اقتصادي حاكم» و «انضباط مالي موجود» و «مساله توزيع ثروت»، از دوران حضور نبي مكرم تا پايان عهد خلفا كمتر سخن به ميان آمده باشد. آري درباره «نقش دنياگرايي» و «ثروت هاي باد آورده» و «رفاه زدگي» و حتي «لقمه حرام» نيز سخن به ميان آمده، اما درباره نظام مالي حاكم و نقش آن در توزيع ثروت در دورانهاي مختلف و تبعات بر جاي مانده از آن در جامعه، و تاثير گذاري تبعات حاصله بر رخداد كربلا، پژوهش خاصي انجام نشده است.

بر اين اساس مي توان واقعه كربلا را صرفنظر از فلسفه و علل مختلف، از ديدگاه تحولات و رشد اقتصادي جامعه مدينه النبي به مثابه يكي ديگر از علل اين رخداد عظيم بررسي كرد. در اين راستا بايد به بررسي نظام اقتصادي حاكم در عصر نبوي و سپس در عصر خلفا بپردازيم . در اين نوشته نظام مالي و درآمدها و سيستم توزيع ثروت در عصر خليفه دوم به صورت موجز مورد بررسي قرا گرفته است. در پايان اين بررسي نيز تبعات حاصل از حاكم شدن چنين نظام مالي خودخوانده از سوي خليفه دوم بررسي شده كه خواننده به راحتي مي تواند به پيوند ميان حادثه كربلا و ارتباطش با بي انضباط مالي حاصل از يك نظام مالي نادرست را پر ببرد.   

در واقع انحراف مالي و بر هم خوردن انضباط اقتصادي جامعه مدينه النبي از دوران عمر و با ابتكار به ظاهر مقدس اما نامبارك او در خوشه بندي امت اسلامي پديد امد.  عصر خليفه دوم به گواهي اسناد تاريخي؛ دوران فتوحات طلايي مجاهدان مسلمان بود. دستاورد فتح ايران و مصر، به چنگ آوردن كليد خزانه هاي سرشار از طلا و نقره در جنگهاي قادسيه و مدائن و جلولاء و نهاوند و سرازير شدن خراج شام و عراق و مصر به مدينه النبي بود. اين ثروت باور نكردني چگونه تقسيم مي شد؟

عدم فعال بودن بخش اقتصادي در عصر خليفه دوم موجب ميشد تا درامده حكومت به صورت بودجه جاري و پرداختهاي عمومي از محل بيت المال و به صورت سرانه بين تمامي افراد جامعه تقسيم شود. يعني جناب عمر، ثروت هنگفت و سرازير شده به مدينه النبي را با راهبرد ابداعي خود مستقيما بر سر سفره مسلمانها مي برد.

در زمان رسول خدا يك ديدگاه براي توزيع ثروت وجود داشت؛ توزيع برابر و مساوي ميان مسلمانان بدون تبعيض اما پس از رحلت نبي مكرم ديدگاه دومي نيز پديد امد؛ توزيع نابرابر و رعايت برتري ها و فضيلت ها و اعمال تبعيض در آن . عمر شيوه دوم را برگزيدند. اين همان ابتكار به ظاهر مقدس و نامباركي است كه ذكر آن رفت.

عمر در مسير اجرايي كردن راهبرد توزيع ثروت، دست به تاسيس دو ديوان زد؛ يكي ديوان جنود و ديگري ديوان خراج. پسر خطاب براي تنظيم پرداختها به لشكريان، از نسب شناسان استفاده كرده و سربازان را بر اساس دوري و نزديكي نسبت فاميلي با پيامبر خوشه بندي كرد. وي پايه پرداخت حقوق افراد را سابقه در اسلام، شركت در جنگ و فضايل معنوي قرار داد. و البته اين راهبرد بر خلاف ارزشگذاري قرآن و سيره نبوي بود. بر اين اساس جامعه نوپاي اسلامي در اثر سياستگذاري هاي نادرست اقتصادي عمر به شدت آسيب ديد؛

1.تفاوت پرداختي ها باعث ايجاد شكاف طبقاتي شد.

2.پرداختي هاي بيشمار از محل غنايم و خراج و جزيه و بيت المال طليعه ايجاد روحيه تجمل و رفاه زدگي و دنيا پرستي در مدينه النبي و ام القراي دنياي اسلام شد

3.پرداختي هاي نابرابر عمر باعث ايجاد اختلاف هاي قوميتي و تغيير ملاك ارزشگذاري در جامعه اسلامي شد.

4.توزيع ثروت بر اساس ارزشهاي معنوي و افتخارات اسلامي باعث رخنه كردن رياكاران در دستگاه حكومت و ترويج رياكاري در مردم شد.

در كل سياستهاي غلط توزيع ثروت در عصر خليفه دوم يكي از مقدمات انحراف جامعه اسلامي از ارزشها و اصول خود شد تا جايي كه ثروت هاي بادآورده در دوران خليفه سوم موجب بحران اجتماعي بزرگي گرديد.

بديهي است يك چنين تحول عظيم اقتصادي در جامعه اسلامي تبعاتي به همراه دارد كه كمترين آن؛ پيوند ثروت با قدرت است. به گونه اي كه فردي مثل معاويه از اين پيوند كمال استفاده را برده است. اصلاحي كه امام حسين عليه السلام در نظر داشت، شامل بهبود وضعيت اقتصاد امت اسلامي هم بود كه متاسفانه از اين زاويه كمتر به قيام حضرت ابا عبدالله پرداخته شده است.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 16 تیر 1393 ساعت  10:57 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

دعا جهت تعجيل در فرج امام خميني!!!!!

 

1.پیروز مجتهد زاده استاد جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران می گوید ؛

ترجمه کتاب‌های سیاسی در ایران دچار وضعیتی نامطلوب است زیرا به دلیل نبودن استاندارد در ترجمه، این آثار، سبب رواج کژاندیشی‌های حیرت‌انگیزی از واقعیت‌های اندیشه علمی یا فلسفی غرب شده‌اند.

وی سپس واژگان بسیار معروفی که در جهان اندیشه علمی فلسفی سیاسی کشورمان به گونه ای دیگر مورد تفسیر و تحلیل قرار می گیرد را مطرح می کند؛

1-   ترجمه نادرست اصطلاح استیت state به دولت

2-   ترجمه نارسای لیبرالیزم Liberalism به آزادی ضد اخلاقی

3-   ترجمه نادرست دموکراسی Democracy به آزادی و بی بند وباری سیاسی

4-   ترجمه نادرست نظام نوین جهانی new world order به نظم نوین

5-   ترجمه نادرست گلوبالیزیشن globalization به جهانی کردن یا جهانی سازی

و متاسفانه ما روزانه در جهان اندیشه علمی فلسفی سیاسی و با توجه به ترجمه های نادرست لغات کلیدی و اساسی دچار سوء تفاهم های راهبردی در عرصه دانش و سیاست و ... می شویم.

2.نه فقط در جهان اندیشه فلسفی سیاسی بلکه در جهان اندیشه دینی معرفتی هم کژاندیشی های حیرت انگیزی را شاهد هستیم. کتاب دجال بصره نوشته حجت الاسلام کورانی به کژاندیشی های بسیار فاحشی در مساله مدعیان مهدویت می پردازد. نویسنده در بخش ابتدایی این کتاب در گزارشی از 9 حرکت مدعیان دروغین پرده برداری می کند؛

حرکت نهم اختصاص به گروهی دارد که معتقدند مرحوم امام خمینی از دنیا نرفته بلکه از دیدگان غایب شده و ظهور خواهد کرد.

3.نکته بسیار شگفت؛ اغلب مدعیان دروغین در پی حمله به مراقد شریف اهل بیت و کشتن مراجع و علما هستند. راز این حرکت عجییب چیست ؟ چرا باید مهدی کسی باشد که مراجع و عالمان را به قتل برساند و آنگاه به تخریب مراقد اهل بیت بپردازد؟ نویسنده کتاب دجال بصره می نویسد؛  برخی از فریب خوردگان و به اصطلاح یاوران این مهدیان دروغین وقتی دستگیر می شدند در صدد به دست آوردن خبر از مهدی خود بودند. آنان می پرسیدند؛ آیا مهدی وارد شهر نجف شد؟ آیا مراجع و علما را به قتل رساند؟ آیا مرقد امام علی(ع) را تخریب کرد ؟

4.دست های پنهان و پشت پرده نقش تعیین کننده ای در شکل گیری حرکات و قیامهای دروغین با نام مهدویت دارد. وهابیت یکی از این دستهای پنهان است. نویسنده کتاب دجال بصره می گوید:

حارث الضاری به امیر نایف سعودی گفت: حرکت جند السماء که مدعی مهدویت بودند نابود شدند. امیر نایف گفت نگران نباش از این حرکات و مجاهدان بسیار هست.   

5.یک کژاندیشی فاحش در مساله مهدویت، باعث شده تا تفکر ضد شیعی وهابیت از فرصت استفاده کرده و بر روی افراد ماجراجو برای به انحراف کشاندن تفکر مهدویت و نابودی ذخایر علمی معنوی شیعه حساب باز کند. اکنون بیاندیشیم تاکنون به واسطه همین کژاندیشی ها چه خسارتهایی دیده و چه هزینه هایی پرداخته و خواهیم پرداخت و دچار چه سوء تفاهم های راهبردی در عرصه های مختلف شده ایم؟   

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 14 تیر 1393 ساعت  9:04 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 2

شيعه ام ؛ خونم مباح، ناموسم حلال

 

1.سلمان رشدي نويسنده كتاب آيات شيطاني كه در بهمن 67 از سوي مرحوم امام، مرتد خوانده شد، به سرعت توسط «اسكاتلنديارد» پليس انگليس، تحت مراقبتهاي شديد امنيتي قرار گرفت. اين شايد يكي از معدود مواردي باشد كه دنياي غرب ضريب نفوذ فتواي يك مرجع تقليد شيعه را مبناي تدابير سياسي امنيتي و حتي اقتصادي خاصي قرار داد. ارتداد سلمان رشدي هزينه سنگيني به كشور انگليس و ماليات دهندگان تحميل كرده به گونه اي كه وليعهد انگليس؛ «شاهزاده چالرز»، سلمان رشدي را سرباري پرخرج براي ماليات دهندگان دانست. در واكنش به اين فتوا؛ برخي كشورهاي اروپايي سفراي خود را از ايران فراخواندند. در هند و پاكستان و انگليس راهپيمايي برگزار گرديد. و در نهايت عملياتهاي مختلفي توسط جوانان مسلمان براي قتل رشدي انجام گرفت.

  2.پس از پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري مرحوم امام و بازتاب اين حركت اسلامي در دنيا و دنياي اسلام، شاهد واكنشهاي متفاوتي از سوي  كشورها و مقامات رسمي و غير رسمي و بخصوص شخصيتهاي اسلامي بوديم. تاسف بار ترين واكنشها از سوي جريان تندروي سلفي نسبت به امام راحل صورت گرفت. ابن باز مفتي عربستان سعودي در يك فتواي عجيب تمامي حاكمان عرب به استثناي امام خميني را تبرئه كرده و  حكم تكفير مرحوم امام را صادر كرد.این در حالی بود که ما نسبت به ضریب نفوذ فتاوی سلفی ها چندان اعتنا نکردیم.  

3.فجايعي كه در سوريه و عراق در جريان است نشانگر ضریب نفوذ آن جنس از فتاوي سلفي هاي افراطي است كه رهبر عظيم الشان مردمي ترين انقلاب قرن را تكفير مي كند. در انديشه تكفيري؛ خون شيعه مباح و ناموسش حلال است. تكفير به مثابه فشردن دكمه شمارس معكوس بمب قتل نفس و هتك حرمت با نام اسلام و توحيد است.

4.جان كلام اينكه جريان تكفير شيعه به مثابه يك تهديد جدي در طول تاريخ سابقه طولاني دارد اما مرزداران تشيع و انديشمندان ما چرا در صدد بر نيامدند همانند تدابيري كه براي حفظ جان بي ارزش سلمان رشدي در يك كشور اروپايي انديشيده شد، به خنثي سازي انديشه افراطي سلفي ها بپردازند؟ آيا نبايد مساله تكفير آنچنان جدي تلقي مي كردند كه عواقب سوء اين توحش را امروز اينگونه مشاهده نمي كرديم ؟ آيا صرف پاسخ به شبهاتي كه نسبت شرك را به شيعه مي داد كفايت مي كرد و يا بايد تدابير بازدارنده تري انديشيده مي شد تا ضریب نفوذ فتاوی تکفیری سلفی ها کاهش یابد؟ 

5.اخيرا و در واكنش به جنايت هاي تكفيري ها بر عليه شيعه، آیت الله جعفر سبحانی سخناني ايراد فرمودند كه تقريبا يكي از معدود راهبردهاي مطرح شده براي مقابله با اين انديشه افراطي محسوب مي شود؛

 «تنها راه محاصره کردن این تفکرات منجمد و بدون علم آن است که علمای سنی نیز در کنار ما با استفاده از منابع دقیق تفسیری و عقلی اشتباهات و انحرافات فاحش این افراد را نشان دهند تا همه دنیا بفهمند که وهابیت در چه ظلمتی به سر می‌برد.»

اين راهبرد كي، چگونه بايد اجرايي گردد؟

اي كاش اين نمونه راهبردها پيش از اينها كه بيش از اين خون مردمان به گناه عشق و ارادت به امامان بر زمين ريخته شود ارائه ميشد. اي كاش...   

 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 12 تیر 1393 ساعت  1:31 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

علم بهتر است يا دين؟!

 

زنگ انشاء

كليشه اي ترين موضوع انشاء همه سالهاي دانش آموزي بچه هاي ايراني از گذشته تا شايد هم اكنون؛ «علم بهتر است يا ثروت» مي باشد. ذهن بسيط دانش آموز، الهام گيرنده از فطرت پاك و صداقت مثال زدني دوران كودكي، او را بر آن مي دارد كه با قطع و يقين بگويد؛ «علم بهتر است». و اين حل شدن كودكانه معماي پارادوكسيكال برتري هر يك از علم و ثروت، در آينده اي نه چندان دور و در برخورد با چهره واقعي زندگي، به يقيني متضاد بدل مي شود مبني بر؛ «برتري ثروت بر علم». ثروت است كه گره گشاي بسياري مشكلات فردي، خانوادگي، اجتماعي و حتي بين المللي مي باشد. و اصلا جنگ در سراسر دنيا يكي بر سر قدرت است و ديگري بر سر ثروت. اما باز هم احساسي بودن ما ايراني ها اجازه نمي دهد سهم علم را از برتري بر ثروت به فراموشي بسپاريم. بر اين اساس باز هم در ستايش علم، كم نمي گذاريم و صحبتش كه به ميان آيد، ژست علم دوستانه اي به خود مي گيريم و از اعماق درون آه حسرت باري مي كشيم و دلسوزانه از فرزندان خود مي خواهيم كه؛ «مثل ما نشو، برو درست را بخوان و مدرك بگير». بدون اينكه بدانيم چه نسبتي ميان علم با مدرك است؟!

زنگ املاء

يكي از املاهاي نانوشته اما بسيار پر غلط ما ايراني ها؛ درگيري ذهني و گاهي لفظي بر سر برتري علم و دين بر يكديگر است. و اين بدان خاطر است كه ما وارد كننده و مصرف كننده علم هستيم و در يك استدلال ذهني پر خطا گمان مي كنيم علم مي آيد تا رهبري و اداره انسان را از دست دين خارج كند و يا علم مي آيد تا هنجاري هاي ديني را بشكند و يا علم مي آيد تا ساختارهاي ديني را متزلزل كرده و ارزشهاي خود را حاكم كند. و در نهايت دوباره احساسي بودن ما ايرانيها كاري مي كند تا علم را عليرغم(به اصطلاح) اتهامات بزرگي كه دارد كنار دين بنشانيم و در كل؛ «نؤمن بكل العلم و نكفر بغيره» شويم، همچنان كه در رابطه با دين هم؛ «نؤمن ببعض و نكفر ببعض الدين» هستيم. و از قضا علم را پر كننده آن قسمت از دين(نكفر ببعض) كه باور نداريم مي دانيم. گويي دين براي كامل شدن نياز به هم افزايي با علم دارد بر خلاف اينكه معتقديم علم كامل تر از آن است كه بخواهد از دين كمك بگيرد.

زنگ فلسفه

غربي ها با كمك علم يك مجموعه ورزشي بزرگ با زمين هاي بازي متنوع براي جهانيان تاسيس كرده اند كه در نگاه ابتدايي گمان مي رود باني اين بنيان عظيم فقط و فقط علم است. و هر كه در هر گوشه جهان كه بخواهد از اين پس در زمين دنيا زندگي/بازي كند، بايد در زمين علم/غرب بازي كند. غافل از آنكه در نگاه فيلسوف دين باور، اين علم است كه با تماميتش در زمين دين بازي مي كند. براي فهم اين مطلب دقت كنيم به پرسشي كه از «ولفگانگ اسميت» رياضي دان، فيزيكدان، فيلسوف دين و دين پژوه در اين رابطه شده است؛

اما گفته مي شود كه علم غرب ريشه در الاهيات دارد؟

چنين ادعايي مطرح شده است. به نظر هم درست مي آيد. چرا كه بيشتر دانشمندان و بانيان علم قديم در غرب انسانهاي معتقد و مومني بوده اند و علاوه بر پژوهش علمي مطالعات عميق ديني هم داشته اند. در عصر جديد هم دانشمندان برجسته اي سراغ داريم كه به خداوند اعتقاد جدي داشتند؛ ماكس پلانك، اروين شرادينگر، نيلزبور و انيشتين از آن جمله اند. پس مي توانيم علم و دين يا به عبارت بهتر؛ مومن و دانشمند را يكجا داشته باشيم. با اين وجود جنبش فرهنگي دهه شصت كه در انگليس و آمريكا آغاز شد و به ساير نقاط دنيا گسترش يافت نه تنها به احياي ارزش هاي سنتي دين نينجاميد، بلكه به قول «كنون»؛ باعث به وجود آمدن نمادها و نشانه هاي ضد سنت نيز شد؛ اعتياد، انحراف جنسي، فمينيسم، خشونت طلبي، معنويت هاي دروغين، توجه به ظاهر اعتقادهاي ديني و سنت هاي مقدس، رشد قارچ گونه ايدئولوژي هاي عصر جديد و ...

پس علم با خرد مابعد الطبيعي رابطه دارد ....

اصلا از منظر سنت هر علمي كاربرد خرد مابعد الطبيعي و ازلي و ابدي است. زيرا همه قوانين بازتاب هايي از مبدا الهي هستند. همچنين علم از اين حيث كه تاييدي مشروع را براي تامل در اين مبدا موجب مي شود، تكميل خرد ازلي و ابدي است.

اينكه ولفگانگ اسميت مي گويد؛ همه قوانين بازتاب هايي از مبدا الهي است يعني همه انسانها؛ مومن و دانشمند، در زمين خدا بازي مي كنند. به عبارت ديگر همه در هستي اي كه منشا رباني و الهي دارد مي انديشند. با اين بينش بسياري از كليشه هاي ما شكسته خواهد شد. با اين نگاه مي توانيم پاسخي مطلوب به پرسشهاي؛ «علم بهتر است يا ثروت؟» و «علم بهتر است يا دين؟» بدهيم. همين كه بدانيم؛ اين پرسشها در كدام زمين مطرح مي شود؟ زمين خدا ؟ يا زمين غرب؟ يا زمين من غرب زده؟ كليد پاسخ به اين پرسشها است.   

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 9 تیر 1393 ساعت  12:41 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

مسجد عمر در میان چاه های علی(ع)!!!!!!!

 

1.امام علی(ع) فرمودند؛ دو گروه پشت مرا شکست ؛ یکی عالمان پرده در و بی مبالات و دیگر جاهلان زاهد پیشه

2. علی (ع) در مدینه چاه های زیادی حفر نموده که به “آبار علی” معروف است. همچنین حضرتش زمین های بسیاری آباد کرده و نخلستان هایی درست کردند که هنوز هم آثار آنها موجود است. در روایت آمده، امیر المؤمنین (ع) هنگامى که از جهاد فراغت پیدا مى‏کرد، به آموزش مردم و داورى میان ایشان مى‏پرداخت و چون از این تکلیف مى‏آسود، در باغی که داشت با دست خود کار مى‏کرد، و در هنگام کار ذکر مى‏گفت‏. آبار علی(ع) یکی از این مکان‌ها است، که در 7 یا 9 کیلومتری جنوب شهر مدینه در وادی عقیق و دامنه غربی کوه عیر و بر سر راه مکه قرار دارد و دارای چاه‌های آب و نخلستان‌های فراوان است. امیرمؤمنان علی (ع) در زمانی که هنوز به خلافت نرسیده بودند، در این منطقه چندین حلقه چاه احداث و وقف حج‌گزاران و مردم کرد که امروز این چاه‌ها به نام آبارعلی (ع) معروف‌ است و این چاه‌ها همچنان می‌جوشند و آب دارند.

اخبار ايران

3. آبار یا اَبیار اسم جمع "بئر" یعنی چاه است. از آن جهت مردم در سال‌های متمادی آن را "اَبیار علی" گفته‌اند که حضرت علی –علیه‌السلام- برای آبیاری نخلستان‌ها، چاه‌های فراوانی در این منطقه حفر کرده بود. فیروز آبادی که در قرن هشتم آن را توصیف کرده می گوید: این مسجد جز به نام "اَبیار علی" شناخته نیست.

رسول جعفریان

4. رسول جعفریان در آخرین سفر خود به مدینه و مکه مینویسد؛ در فاصله چند صد متری مسجد، آبار علی است، جایی که چاه های آب بوده و هنوز نیز هست. دست کم در سه باغچه مانند که دیوار اطراف آنها بود، چاه ها همچنان فعال است. کنار یکی از آنها که اصلی تر و میانی تر است، مسجدی هم ساخته بودند که روی دیوار نوشته شده بود مسجد السبیل، اما تابلوی مسجد عمر بن الخطاب روی آن زده بودند. در واقع در میان آبار علی، نامیدن یک مسجد به این نام، جالب به نظر می آمد! در این منطقه درختان بزرگی هست که باید همان درخت هایی باشد که سبب شده است تا این منطقه به نام مسجد شجره نامیده می شود. عکسهای فراوانی گرفتیم.

رسول جعفریان

5.سبز شدن مسجدی با نام یکی از خلفایی که نامش بخصوص برای شیعیان حساسیت برانگیز است وسط چاههای تاریخی که نماد تلاش و کوشش و جهاد اقتصادی یک ابر مرد است واقعا کاری است که جز از عالمان پرده در و بي مبالات يا جاهلان زاهد پیشه بر نمی آید.  

 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 6 تیر 1393 ساعت  10:21 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟

 

1.در اندیشه مصلحان اجتماعی مسلمانی مثل اقبال لاهوری، مشکلات آدم و عالم زیر سر فرنگ است؛

مشکلات حضرت انسان از او است    آدمیت را غم پنهان از اوست(1)

از نظر وی ؛ غرب به مثابه گرگی در پوستین بره است؛

گرگی اندر پوستین بره ای    هر زمان اندر کمین بره ای

و در نهایت؛ مشکل متفکر مصلحی چون اقبال لاهوری با غرب بر می گردد به جهان بینی مادی غرب ؛

در نگاهش آدمی آب و گل است     کاروان زندگی بی منزل است

2.تا قبل از انقلاب ایران، اندیشه مصلحانی چون اقبال لاهوری نقد رایج گفتمان محافل روشنفکری دینی بود. تا اینکه انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و معادلات فرهنگ و سیاست حاکم بر اذهان سیاستمداران و اندیشمندان غربی ناگهان بر هم خورد. ایران به نمایندگی از مشرق زمین برخاست و آن انقلابی که امثال اقبال لاهوری در آرزویش بودند را محقق کرد.

3.نسخه اقبال لاهوری برای بیداری مشرق زمین عبارت بود از بیداری و خودیابی و کوشش در راه تحقق ارزشها و ایده آلهای راستین هستی به وسیله انسان و رسیدن به مقام خلیفه اللهی تا آنجا که انسان خود یافته قادر به ضبط و کنترل خود و تسخیر جهان شود. اکنون انقلاب ایران پیروز شده و از اتفاق مولفه های فکری اقبال در بطن شعارهای انقلاب موجود است. اما یک جای کار اشکال دارد!!!!!!   

 4.مغرب از بیداری مشرق حیرت کرده است. بخشی از جریان فکری غرب به ماهیت بیداری شرق پی برده و شگفت زده از این تحول انسانی ، در صدد بازشناسی این نسخه موفق است. مرحوم پروفسور فلاطوری همان اوایل انقلاب پس از سه دهه تدریس اسلام در دانشگاه های آلمان به دعوت مجله کیهان فرهنگی(2) به ایران می آید و طی مصاحبه ای خبر از علاقه غرب به آگاه شدن از نسخه موفق شرق می دهد؛

در همان اوان پیروزی انقلاب بود که یکی از اساتید علوم سیاسی دانشگاه ما در شهر کلن به نام آقای پروفسور متس از من برای گفتگو درباره این پدیده نوی جهانی دعوت کرد. او گفت : انقلاب اسلامی ایران برای اولین بار در مقابل تمامی ارزشهای فرهنگی ما در غرب علامت سوال قرار داده است. یعنی ما فکر می کنیم در فرهنگ ما عیب و نقصی بوده که نتوانسته در دنیا موفق بشود و در واقع این یک عکس العملی است در مقابل جریان فرهنگی ما و در واقع این یک نوع شکستی برای فرهنگ غرب به حساب می آید و ....

5.در شماره 3 گفتم یک جای کار اشکال دارد. اشکال کار اینجا بود ؛ پروفسور فلاطوری(3) ادامه می دهد؛

او می خواست بداند که حالا اسلام خودش در مقابل این ارزشهایی که می خواهد بشکند یعنی ارزشهای مطرود وی در قلمروهای حیاتی و سیاسی و یا فرهنگی و یا در امور دیگر چه می تواند به دنیا ارائه دهد؟

6.اقبال لاهوری در مثنوی؛ پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟ به فکر ساز و کار رهایی شرق از غرب است. اکنون که ایران به نمایندگی از شرق به استقلال و رهایی رسیده، اگر اقبال لاهوری زنده بود و با پرسش پروفسور متس روبرو می شد، چه پاسخی می داد؟ گویا پروفسور متس از اقبال می پرسد؛ پس چه باید داد ای اقوام شرق؟ چه دارید که به غرب بدهید ؟ و چگونه خواهید داد ؟

7.اشکال کار اینجاست که سه ده و نیم فقط در موضع تدافعی در برابر غرب قرار گرفته ایم. ما در دروازه شرق ایستاده ایم و در برابر تمامی توپهایی که غرب به سمت ما شلیک می کند منفعلانه رفتار کرده و دائما بینماک و نگرانیم. اما آیا لحظه ای به حمله به دروازه غرب اندیشیده ایم؟ البته در عمل و نه در حرف که این چند دهه مثنوی هفتاد من حرفهای ضد غربی ما را عالم و آدم شنیده اند. برای حمله چه داریم؟ و چگونه باید بر  دروازه غرب بکوبیم ؟  

 

پی نوشت:

1.مثنوی پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟ سروده اقبال لاهوری     

2.مجله کیهان فرهنگی بعدها تمامی مصاحبه های خود با شخصیتهای بزرگ را در دو مجلد به نام میراث ماندگار چاپ کرد.

3.در آن مصاحبه در دفتر مجله کیهان فرهنگی افرادی حضور داشتند که نامهای آنها امروزه برای ما جذابیت خاصی دارد. آگاهی از نام آن افراد و بررسی وضعیت فرهنگی کشور ما پس از سه دهه و نیم ما را به نتایج جالبی رهنمون می کند؛ دکتر داوری اردکانی، دکتر حداد عادل، دکتر احمدی، دکتر محمد مجتهد شبستری، دکتر شریعتمداری، دکتر حسن حبیبی و ...

 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 6 تیر 1393 ساعت  1:37 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

شرق وحشي

 

١.يكي از مهمترين ادوار تاريخي كشور آمريكا(1850 تا 1920) معروف به دوره «غرب وحشي» است. در اين دوران شاخصه هاي اجتماعي فرهنگی خاصي حاكم بوده؛ گاوچرانها، سرقت، تيراندازي،تقابل خير و شر، تصاحب زمين و بچه هاي بي سرپرست و ....

٢.«غرب وحشي» در سينما و ادبيات بروز و ظهور آشكاري داشته است. و بايد دانست؛ وقتي رخدادي مطمح نظر اهالي هنر قرار می گيرد، از مقبوليت عمومي و تاثير گذاري فرا زماني نيز برخوردار می شود. نمونه اش فيلم هاي وسترن.

٣.ظهور جريانات شبه نظامي در اين چند دهه در منطقه خاورميانه با خوي و خصلت اشغالگرانه با چاشني خشونت رفتاري و به جاي گذاشتن فجايع انساني، ما را قانع مي كند كه اين مقطع از تاريخ مشرق زمين را «شرق وحشي» بناميم. متاسفانه اين خشونت و توحش تحت نام اسلام و با شعار مقدس توحيد، باعث هتك حرمت و قتل نفسهاي بيشماري شده و به سمت و سوي تسويه حسابهاي فرقه اي و مذهبي پيش مي رود.

٤.شبكه ماهوار «نصر تي وي» ، ويدئوي از چند جوان داعشي را نشان مي دهد كه به درخواست گزارشگر اين شبكه، پيام تبريكي به مناسبت فتح شهر نينوا براي سركرده و رهبر خود كه با عنوان اميرالمومنين از آن ياد مي كنند ارسال مي كند. يكي از آن جوانان كه صورت خود را بسته، فتح شهر نينوا را به اميرالمومنين ابوبكر بغدادي تبريك گفته و آرزو مي كند پرچم داعش را در تهران برافراشته نمايند.

٥.جان كلام اينكه ؛ فرض كنيم چند سال بعد بخواهد اين وقايع و رخدادهاي خاورميانه به خامه هنر در آيد و فيلم و رمان و ... از آن ساخته شود، محصول آن گونه هاي ادبي چه از آب در خواهد آمد؟ آيا شاهد توليد «وسترنهاي مسلمان» در «شرق وحشي» خواهيم بود؟

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 4 تیر 1393 ساعت  10:11 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

فوتبال و یک درس برای زندگی

 

لحظات هیجان انگیز بازی ایران و آرژانتین را سپری کردیم . تا قبل از شروع بازی برآوردها و  تحلیلها همگی به نوعی ما را قانع می کرد که در برابر یکی از بهترین تیمهای دنیا نباید چندان امیدی داشته باشیم. در هر صورت بازی آغاز شد و تیم ما دو نیمه نسبتا خوب را سپری کرد. شاید کمتر کسی چنین بازی خوبی را از تیم ما پیش بینی می کرد. نیمه دوم را تیم ما باور نکردنی بازی کرد اما متاسفانه در دقایق اضافه یک گل از حریف دریافت کردیم.

از این فوتبال در این سطح و کلاس بین الملل، درسی برای زندگی گرفته ام که با شما خواننده محترم در میان می گذارم؛

1. آرژانتین درحقیقت یکی از بهترین تیمهای دنیا است اما دیدیم که در واقعیت در برابر تیم ما چندان از افسانه سرایی های اهل فوتبال در ستایش این تیم بزرگ خبری نبود. پس همیشه در زندگی، در تصميم گيريها و برآوردها و تحليلها، فاصله میان حقیقت و واقعیت را در نظر داشته باشیم.

جبران خليل جبران در كتاب پيامبر و ديوانه حكايت بسيار جالبي را نقل مي كند

روزي روباهي عزم شكار كرده  به سايه بلند خود در اثر تابش مايل خورشيد صبحگاهي نگاه مي كند و با خود مي گويد امروز يك فيل شكار مي كنم. تا ظهر كه خورشيد به سقف اسمان رسيده چيزي به چنگ روباه نمي ايد. روباه به سايه كوتاه خود كه در اثر تابش عمود خورشيد به زور ديده مي شود نگاه مي كند و با خود مي گويد؛ اگر خرگوشي هم بتوانم شكار كنم بد نيست. 

2.نفس رو در رویی با یکی از تیم های قدرتمند و با افتخار جهان درسهای فراوانی برای ما به ارمغان آورد. از لحظه قرعه کشی و زمانی که دانستیم با تیم آرژانتین هم گروه هستیم و باید یک نود دقیقه ای در مقابل این تیم بازی کنیم انواع گمانه زنی ها در فضای ورزشی فرهنگی کشور شکل گرفت. محصول اغلب آن گمانه زنی ها چیزی در حد یادآوری ضعف ها و ناتوانی هایمان بود. اما در واقعیت چیز دیگری دیدیم. به قول فوتبالی ها ؛ ما روی کاغذ مغلوب آرژانتین بودیم اما در زمین بازی پیروزمندانه بازی کردیم. پس همیشه در زندگی فاصله میان دنیای ذهن(علم) و دنیای بیرونی(عمل) را در نظر داشته باشیم.

3. درس بزرگ این بازی این بود؛ اگر می خواهیم در این دنیا سربلند زندگی کنیم باید با واقعیت ها رو در رو شویم. نباید واقعیتها را نادیده بگیریم. و يا حذف يا سانسور كنيم. باید به میدان رقبا برویم. نبايد از رو در رو شدن با واقعات هراس داشته باشيم. بينديشيم در زندگي از چه واقعيتهايي هراسيده ايم؟ 

4.بخشی از تلاشهای فرهنگی، صرف غرب ستیزی می شود. از چندین سال پیش تا کنون دستگاه های تبلیغی ما در صحن جامعه حس غرب ستیزی را برانگیخته اند. این بازی به ما آموخت اگر می خواهیم در مقابل غرب بایستیم باید واقعا با حقیقت این فرهنگ رو در رو شویم. متهم کردن حریف و یا نقد کورکورانه هیچ تاثیری در بهبود معادلات روابط ما با فرهنگ غربی ندارد.

5.امشب در ورزشگاه، ایرانیان بسیاری از داخل و خارج کشور حضور داشتند. ما در خلال بازی با یک سانسور کامل روبرو بودیم . گویی هیچ تماشاچی ای در ورزشگاه حضور ندارد مگر اندک افرادی که با حرکت آهسته احساتشان به تصویر کشیده میشد. از این سانسور واقعیت چه بهره ای خواهیم برد؟ آيا نشان ندادن دليل نبودن است ؟

6.باید بپذیریم که حتی برخی ایرانی هایی که از ایران برای مشاهده بازیها به برزیل رفته اند نوع پوشش ظاهری انها تفاوتهایی با پوششان در داخل کشور دارد. همچنین ایرانیان خارج از کشور نیز پوشش خاص خود دارند. ما نمی توانیم با سانسور این عده صورت مساله تفاوت رفتارها را پاک کنیم. آری هستند هم وطنانی در داخل کشور که اگر پایشان از مرز بگذرد از سر تا پا تغییر پوشش می دهند. بنابرانی تظاهر به حجاب از طرف این افراد در داخل کشور چه ثمری دارد؟ بهتر نیست واقع گرا باشیم ؟

 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 1 تیر 1393 ساعت  6:40 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

  • صفحات :  1 2