هزار باده ناخورده در رگ تاك است
1.تكيه كلام بسياري پدرهاو مادرها و اولياي ديني و علمي به جوانها اين است كه؛ برو سر زندگي تا بفهمي توي دنيا چه خبره
2.قديمي ها براي اينكه ميزان تلاش و ارزش براي هر چيزي، بخصوص زندگي را به جوانها نشان دهند، مي گفتند؛ برو سر زندگي تا بفهمي يك من دوغ چقدر كره مي دهد.
3.واقعيت هم همين است. واقعا ما چه خوب و چه بد، كم زندگي كرده ايم. و يا اگر زندگي كرده ايم تنها در يك مسير جزيي و مختصر بوده است. به هيچ وجه تن به تجربه فراز و نشيب و پستي و بلندي زندگي نداده ايم. هزار راه نرفته را نرفته ايم. ندانسته ايم كه ؛ هزار باده ناخورده در رگ تاك است.
4.با نگاهي به كميت جمعيت كشورمان و رشد ناموزون و نامتوازن اين جمعيت و تغيير سريعي كه در زندگي شهر نشيني و عرصه هاي مختلف بخصوص نوع برخورد ما با مسائل ملي و بين المللي ، همگي نشان از بي تجربه گي محض ما و كم زندگي كردنمان مي دهد.
5.بحث سبك زندگي بايد بعد از اينكه ما مهارت كافي در زندگي كردن به دست آورديم مطرح شود. متاسفانه ما از مهارت كافي در زندگي بهرمند نيستيم. هم از نظر فردي هم از نظر خانوادگي و هم از نظر اجتماعي و از همه بدتر از نظر بين المللي.
6.اي كاش شعار سال آينده اين باشد؛ زندگي كنيد. زيرا در اثر زندگي كردن تجربيات زندگي به دست مي آيد و اين تجريه ها نسل به نسل منتقل مي شود و به مثابه دفترچه يادداشتي براي نسل بعد به يادگار مي ماند.
7.فضاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي حال حاضر كشورمان به شدت فرصت زندگي كردن را از مردم گرفته است. حكايت شخصي است كه رفته بود جنگل را ببيند . وقتي برگشته بود از او پرسيده بودند جنگل را ديدي؟ پاسخ داده بود؛ درختان انبوه جلوي ديدم را گرفته بود و نمي شد جنگل را خوب ببينم.
8.كافي است اندكي به مسائلي كه در عرصه هاي مختلف جامعه ما مطرح مي شود دقت كنيم تا ببينيم واقعا چقدر ذهنمان از صحن زندگي دور افتاده است. سبد كالا و بگو مگو هاي اطراف آن. پرداخت يارانه در سال جديد. فيلم رستاخيز و دغدغه نشان دادن تصوير بزرگان دين. خودرو سازان و بانكها و مسائل سياسي كه الي ما شاء الله و .... پس كي ما وقت مي كنيم زندگي كنيم؟ كسي نگويد زندگي همين هاست كه آنوقت مي گويم اگر همينها باشد پس ما زندگي نمي كنيم مردگي مي كنيم . آخر اينها كه هميشه عامل نزاع و اختلاف و نا آرامي بوده در كشور ما .
9.اقبال لاهوري در شعري زيبا زندگي كردن را به ما مي اموزد؛
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
چمن خوشَ ست ولیکن چو غنچه نتوان زیست قبای زندگی اش از دم صبا چاک است
اگر ز رمز حیات آگهی، مجوی دگر دلی که از خلش ِخار آرزو پاک است
به خود خزیده و محکم چو کوهساران زی چو خس مزی که هوا تیز و شعله بی باک است
ادامه مطلب
















