جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

سندباد بغدادی و ابوبکر بغدادی

چه ارتباطی میان سندباد بغدادی با داعش و خصوصا خلیفه ابوبکر بغدادی است؟

یکی اینکه عربها می گویند سندباد پسر بچه ای از بغداد بوده و داعشی ها هم می گویند خلیفه ما ابوبکر بغدادی است. هر چند اخیرا یک پسوند «قریشی» هم به آخر اسم این خلیفه نو ظهور می چسبانند تا احتمالا بشود به یک نحوی به سلسله خلفای جانشین پیامبراکرم(ص) از یک طرف و مساله ظهور از طرف دیگر مرتبطش کنند.

دوم اینکه داشتم کارتون سندباد را از تلویزیون نگاه می کردم چشمم افتاد به خلیفه بغداد در کارتون . کم بی شبهات نیست این خلیفه بغدادی در کارتون سند باد به خلیفه ابوبکر بغدادی. ریش و عمامه و عبا و خشنونت پنهان در پشت چشم ها و برو و بیای درباری هر چند که این خلیفه ابوبکر بغدادی، حیوانکی هنوز دستش به قصر و تاج و تخت نرسیده که قطعا اگر برسد می شود همان خلیفه بغدادی در کارتون سندباد. هر چند ماه رمضان امسال یک چشمه از آن خوی خلیفه گری را به نمایش گذاشتند. مسابقات قرآنی داعشها جایزه اش، تقدیم یک دختر اسیر به هر یک از نفرات اول و دوم و سوم.  

سوم اینکه کارتون سندباد از اصل ایرانی بوده است. سندباد ایرانی یک «ای کیو سان» فارسی زبان آن هم فارسی عهد ساسانی است.

   « سَندباد که به گونه سنبادهم نوشته می‌شود در فارسی پهلوی به معنای «نیروی اندیشه» است. همچنین به معنی بادی است که از سوی رود سند بوزد. ولی جدا از این معنا سندباد بیشتر یک چهره داستانی کهن ایرانی است که از او به همراه لقب سندباد دریایی، سندباد دریانورد یا سندباد بحری نام برده شده‌است. داستان سندباد را از دوره ساسانی می‌دانند. این داستان در قصه‌های هزار و یکشب هم گنجانده شده و به میان عربها هم راه یافته‌است و اروپاییان آن را از ایشان گرفته‌اند.»( ویکیپدیا)

چهارم اینکه از همه این اختلاف نقلها گذشته برگ برنده را در ماجرای سندباد، ژاپنی ها برده اند که انیمیشن سندباد را به این زیبایی و جذابیت و ماجراجویانه و ماندگار ساخته اند.

پنجم اینکه اسم آن پرنده سخنگو که همراه سندباد است به عربی، «یاسمینه» است. شاهزاده ای بوده که طلسم شده. خودش و پدر و مادرش.

ششم اینکه علاء الدین هم یکی از همراهان سندباد است. البته بسیار مومن که مدام در نسخه عربی ذکرش «سبحان الله» و «انها مشیه الله» است. 

هفتم اینکه ای کاش می توانستیم کارتونهایی با داستانهای ملی مذهبی در تراز جهانی برای کودکان دنیا بسازیم و اینگونه توانمندی های هنری و فرهنگی و تاریخی و مذهبی خودمان را به نمایش می گذاشتیم.

و آخر اینکه همانطور که داستان سندباد را عربها مصادره کردند همانگونه هم دارند دولت اسلامی را با برچسب خلافت اسلامی و حکومت بر اساس سیره پیامبر مصادره می کنند. چه باید کرد ؟ 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 30 تیر 1394 ساعت  10:20 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

نماز و نان

در حکمت علم بهتر است یا ثروت

 

1.امسال قرار شد نماز عید فطر در مصلای بزرگ اصفهان برگزار شود. مصلا در زمین تخت فولاد قرار دارد. و چون تا به حال مورد بهره برداری قرار نگرفته، احتمالا در جریان برگزاری این نماز، ظرفیت های خود را به نمایش خواهد گذاشت.  

2.ساعت7 صبح راه می افتم تا به نماز برسم. ماشین را در خیابان شیخ صدوق پارک می کنم و طول خیابان نیکبخت را پیاده طی می کنم. آخر خیابان که منتهی به مصلا می شود، یک نان بربری پزی است که برای یک صبحانه عیدانه پس از یک ماه حذف صبحانه از رژیم غذایی رمضانی، بسیار وسوسه برانگیز است. حالا در مقابل درب غربی مصلا هستم که با جمعیت متراکمی روبرو می شوم از زن و مرد و این آغاز پرسش/حدیث نفسهای من است که ؛ نماز بهتر است یا نان ؟

3.درب غربی مصلا پر از جمعیت نماز گذار است به گونه ای که راه برای وارد شدن به شبستان مصلا بسته است. فردی می گوید مصلا را دور بزنید و از از درب اصلی وارد شوید. خدایا درب اصلی کجاست ؟ که مرد می گوید جمعیت را بگیرید و بروید تا برسید. در مسیر، تعدادی دانشجوی دانشگاه «جامعه المصطفی العالیمه» که از کشورهای آفریقایی هستند به جمعیت اضافه می شوند . یکی از آن دانشجوهای سیاه پوست در لباس روحانیت شیعه است. از خود می پرسم آیا لازم است طلبه/دانشجوی آفریقایی ملبس به لباس روحانیت شیعه شود؟ هنگام بازگشت به کشور خود چه تلقی و برداشتی در مردم کشورش ایجاد خواهد کرد؟ آیا او را در همین لباس خواهند پذیرفت؟ که به یادم می آید رییس جمهور کشور «کمور» از فارغ التحصیلان همین دانشگاه است اما در زی و لباس خود کموری ها و شیخ جعفر زاکزاکی هم رهبر شیعیان نیجریه و فارغ التحصیل همین دانشگاه اما در زی روحانیت شیعه و ...

4.به همراه جمعیت از درب غربی تا درب شرقی از سمت شمالی مصلا که درب اصلی است، یک نیم دایره/180 درجه ای طی می کنیم. مسیر ما از روی قبرستان جنب مصلا است. زن و مرد شتاب می کنند تا خودشان را به فیض برگزاری نماز عید برسانند. زیر لب غرغری می کنم شاید کسی بشنود و هم زبانم بشود و با هم سوته دلانه از این بی تدبیری مسولان ناله سرایی کنیم. مردم راضی نیستند.

5.حالا مقابل درب اصلی هستم. عرق از سر و کولم جاری است و جمعیت انبوهی در ورودی اصلی مصلا ایستاده اند. از آن بدتر تا دم در اصلی ماشین ها کیپ تا کیپ پارک کرده اند. واقعا حیرت انگیز است. به گمانم مسولان ما لحظه ای کشورمان را با کشورهای کوچک خلیجی اشتباه گرفته اند که برخی از این کشورها دو صف نماز عید را در مصلایی بزرگ تر از مصلای ما برگزار می کنند و با ماشین روبروی درب اصلی پارک می کنند و ...

6.قید نماز را می زنم. یعنی اصلا نمی شود نماز خواند. راهم را می گیرم تا از درب شرقی مجددا به درب غربی برسم. همان جایی که مغازه نان بربری است. حداقل نان تازه را از دست ندهم. حالا مسیر نیم دایره/180 درجه ای از درب شرقی به غربی را از سمت جنوبی مصلا آغاز می کنم. در راه تعداد زیادی صندوق برای جمع آوری فطریه ها و کفاره ها و صدقات و ...نصب شده و بالای سر هر صندوق یک نفر مامور زن یا مرد. از عجایب روزگار یکی از صندوق ها مال خمینی شهر است. یعنی کمیته امداد خمینی شهر آمده اصفهان و مشغول جمع آوری فطریه ها و کفاره ها و ... است. راستی کسی می داند مبلغ فطریه و کفاره و ... جمع آوری شده توسط کمیته امداد و بهزیستی که از مراکز رسمی جمع آوری و مصرف این پولها هستند چه مقدار است؟ و راستی آیا این مبلغ سالیانه تکاپوی ریشه کن کردن فقر را دارد؟ و البته با فقر ریشه داری که کشور ما با آن دست و پنجه نرم می کند معلوم می شود یک جای کار اشکال دارد.

7.در مسیر بازگشت آدمهای زیادی سواره و پیاده می پرسند نماز شروع شده ؟ که با حالتی عصبی به جای پاسخ دادن از دست مسوولان برگزاری می نالم. راستی اگر به جای مقامات قضایی شهر بودم فردا روزی که روز کاری است یک شکایت درست و حسابی از برگزار کنندگان نماز عید فطر می کردم و آنها را پای میز محاکمه و سین جیم می کشاندم.

8.رکعت دوم نماز و قنوتهای دلپذیر آخر و من خرسند در صف نان بربری ایستاده ام و صفوف نماز گزار را مشاهده می کنم. نان را که می گیرم انگاری گرمایش سوزناک تر از آتش عصبانیتم از نرسیدن به نماز است. حداقل خوشحالم که اگر این نان دستم را می سوزاند اما به جایش وقتی خنک شود با یک ظرف آش شله قلمکار حسابی می چسبد. اما این مدیریت نچسب مسولان برگزاری نماز عید را چه باید بکنیم؟ و اینگونه است که به حکمت نماز بهتر است یا نان؟ معتقد می شوم. و به یاد پرسش تاریخی علم بهتر است یا ثروت؟ می افتم که حالا بهتر از گذشته می توانم درباره اش فکر کنم.    

http://shamimevelayat.com/wp-content/uploads/2014/12/caver-bazdid-mosala.jpg
 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 30 تیر 1394 ساعت  11:21 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

اوج ملت

در حالی که از دیروز تا هم اکنون همه نگاه ها به اوج گیری تیم مذاکرات هسته ای کشورمان است، در جای دیگری از میهن عزیزمان، ملت ما به شدت در حال اوج گرفتن است.

خرسندیم و خداوند تعالی را به خاطر این همه اوج گیری شعف افزا، شاکر و سپاسگذاریم. مطبوعات و جراید و رسانه ها به اندازه کافی به اوج گیری تیم مذاکره کننده هسته ای می پردازند بنابراین خوب است که در این نوشته به اوج گیری ملت بپردازم.

ملت ما دارد اوج می گیرد.

این بهترین تیتر و عنوان خبری است که ممکن است بعد از این همه سال فشار و تنگنا و سختی، کام مردم را شیرین کند. آری ما داریم اوج می گیریم. و بسیاری از مردم هم از این روند اوج گیری آگاه هستند. اما بنده برای آن دسته از عزیرانی که از این روند آگاهی لازم را ندارند توضیح مختصری می دهم.

امروز که در پیاده رو حرکت می کردم چشمم به اطلاعیه ای در پشت شیشه یکی از بانک های معتبر کشور با تیتر «اوج ملت» افتاد. وامی با بهره 14 درصد. خوشحال شدم که بانکی به فکر اوج گیری ملت ما است. ملت ما شایسته اوج گیری بیش از پیش است. و اکنون یکی از بانکها پرچمدار اوج گیری ملت آن هم فقط با وامی 14 درصدی شده است.

به دفترم در محل کارم می رسم وسریع در موتور جستجوگر گوگل کلید واژه «اوج ملت» را تایپ می کنم . نتیجه بسیار دل پذیر است. در طول تاریخ این ملت هیچگاه زمینه اوج گیری به این نحو فراهم نبوده است. به خودم می بالم و خبر را نه یک بار که چند باره مرور می کنم؛

به گزارش گروه اقتصاد رویکرد، بانک ملت به عنوان یکی از بزرگترین بانک های خصوصی کشور پرداخت تسهیلاتی ۱۴ درصدی را برای مشتریان خود در نظر گرفته است.

بر این اساس مشتریان می توانند با افتتاح و سپرده گذاری در قالب طرح "اوج ملت یک" تسهیلات تا سقف ۸۰ میلیون تومان دریافت کنند، البته پرداخت تسهیلات برای اشخاص حقوقی محدودیت ندارد.

http://www.bitaprint.ir/files/uploads/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A7%D9%88%D8%AC-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%85%D9%84%D8%AA.png


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 24 تیر 1394 ساعت  10:09 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

«آن بیست وسه نفر» برداشت سوم

آیا چیزی به اسم «هوش مدیریتی» وجود خارجی دارد؟ یعنی می توان با یک آزمون مشخص میزان بهره هوشی یک فرد را برای مدیریت سنجید و بر اساس آن او را برای یک پست کلیدی انتخاب نمود؟

 با صراحت می توان گفت چیزی به اسم «هوش مدیریتی»؛ «MQ» بصورت یک مفهوم مستقل و غیر وابسته وجود خارجی ندارد. در واقع «MQ» یا «بهره هوشی مدیریتی» برآیندی از چند هوش دیگر است. اوئن در کتاب معروف خود با نام “How to manage: the art of making things happen”، سه هوش را بعنوان اجزای هوش مدیریتی مطرح می‌کند؛

1. بهره هوش عقلایی یا IQ (فردی)

2. بهره هوش هیجانی(EQ) (بین افراد)

3. بهره هوش سیاسی(PQ)  (در سازمان)

در واقع می توان رابطه زیر را برای هوش مدیریتی تعریف نمود:

MQ=IQ+EQ+PQ

اکنون جای پرسشی بسیار مهم باقی است ؛ چند درصد از مدیران ما از بهره هوشی مدیریتی برخوردار هستند؟

در کتاب «آن بیست و سه نفر» به خاطره جالبی از گونه ای مدیریت در اسارت اشاره شده است که مرور آن خاطره ما را بیشتر به اهمیت هوش مدیریتی آگاه می کند.

در اردوگاه رمادی اتاق 24 محل نگهداری بزرگان فکری می باشد. این افراد به وسیله جاسوسها شناسایی شده و به این اتاق منتقل شده اند. در اصل و با حضور این افراد، آسایشگاه 24 مرکز فرماندهی اردوگاه می باشد. در این میان طلبه جوانی به تنهایی فرماندهی را به عهده گرفته و یک ساز و کار مدیریتی برای اردوگاه ترتیب می دهد. تقریبا تمام بچه مذهبی ها گوش به فرمان آن طلبه جوان هستند و حرفش فصل الخطاب است. طلبه جوان در هر آسایشگاه یک نماینده دارد و حتی برای خودش هم جانشین تعیین کرده که در صورت انتقالش به اردوگاه های دیگر انجام وظیفه خواهد کرد. طلبه جوان ظاهرا اینگونه القا کرده که ولایت و مدیریت او بر اردوگاه ادامه ولایت امام خمینی و به تبع آن ادامه ولایت ائمه اطهار است.

البته بعدها معلوم می شود که آن قانون و مقررات طلبه جوان، مخالفانی هم دارد. بسیاری از کرد های اهل حق و ارتشی ها ، جاسوسها و بخشی از نیروهای متعهد و مذهبی با سواد با او مخالف هستند. بچه های مذهبی با سواد معتقدند طلبه جوان مثل سایر اسرا است و هیچ ارتباطی با خارج از زندان و بخصوص ولی فقیه زمان امام خمینی ندارد و به همین خاطر امتیاز ویژه ای برای مدیریت اردوگاه آن هم با سلیقه شخصی ندارد. گذشته از این استدلالات درست، نوع عملکرد طلبه جوان که مبتنی بر طرد و سخت گیری بوده برای اسرا مشکل آفرین شده است. قدرت دافعه این گروه بیش از جاذبه آنها بوده است. این افراد دست به تحریمهای بی مبنا می زدند به گونه ای که اسرای ضعیف را تحت فشار قرار می دادند. مثلا از اسرا می خواستند که از هرگونه توپ بازی بپرهیزند تا مورد سوء استفاده تبلیغی قرار نگیرند و یا اسرا را مجبور می کردند دکمه بالایی لباس خود را ببندند و بسیاری از رفتارهای ظاهری و آسیب افرین. و در نهایت کار به جایی می رسد که یک عده ای که از دستورات طلبه جوان پیروی می کنند، در اردوگاه با رفتار و ظاهر مشخص مورد شناسایی قرار گرفته و آزار و اذیت بسیار می بینند. و از همه مهمتر اتحاد و یک رنگی میان اسرا از بین رفته و اردوگاه دچار اختلاف و دوگانگی می شود و در نهایت با ورود حاج آقا ابوترابی به این قضیه ساز و کار مدیریتی ضعیف و مشکل آفرین طلبه جوان از اردوگاه بر چیده می شود.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت  9:40 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

«آن بیست و سه نفر» برداشت دوم

دوستی به دنبال موضوعی برای تنظیم یک طرحنامه(پورپوزال) می گشت. گشته بود و یک موضوع پیدا کرده بود در مایه های تفسیر و کلام و اشاعره و ... . از او خواستم این موضوع پیچیده را کنار بگذارد و به موضوع جدیدی که اخیرا و پس از مطالعه کتاب «آن بیست و سه نفر» در ذهن دارم بپردازد. پرسید موضوع چیست ؟

گفتم به این قسمت از کتاب توجه کن ببین متوجه موضوعی می شوی؟

«سرباز مهربان ما را به کسی دیگر سپرد و رفت. مامور جدید از نفربر بالا آمد. به اکبر، که بی رمق خوابیده بود و به حسن نگاهی انداخت. سیلی محکمی به صورت حسن زد. آمد به سمت من و بی سوال و جواب یک سیلی هم به من زد. پنجه سنگین سرباز عراقی در صورتم که نشست یک دفعه «اسارت» را تمام و کمال حس کردم. «سیلی» و «اسیری» ملازم یکدیگرند. اگر بیست سال جایی اسیر باشی، آغاز اسارتت درست زمانی است که اولین سیلی را می خوری. اولین سیلی حس غریبی دارد. یک دفعه ناامیدت می کند از نجات و خلاصی و همه امیدت به سمت خداوند می رود. خودت را دربست می سپاری به قدرت بزرگی که خدای آسمان ها و زمین است. »

از دوستم خواستم نظرش را بگوید. پرسید درباره چی ؟ گفتم درباره اتفاقهای اولین لحظات اسارت. و توضیح دادم که هنوز شاید کسی در صدد جمع آوری خاطرات اولین لحظات اسارت نبوده باشد. اینکه بر رزمندگان ما چه گذشته است؟ چه حس و حالی داشته اند؟ دشمن چگونه با آنها برخورد کرده است ؟ چه آسیبهایی دیده اند؟ هم آسیبهای روحی و هم آسیبهای جسمی. و از آنجا که آتش این جنگ میان دو کشور همسایه و مسلمان شعله ور شده،اولین برخوردهای دو بیگانه اما هم کیش و دین، چگونه بوده است؟

قطعا جمع آوری اطلاعات کافی در این موضوع لطافت، جذابیت و تاثیر گذاری خاص خود را خواهد داشت. 

  


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 20 تیر 1394 ساعت  8:29 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

«آن بیست و سه نفر» برداشت اول

 

1.دیشب کتاب «آن بیست و سه نفر» را از نمایشگاه «قرآن و عترت(ع)» خریدم. تا ظهر امروز موفق شدم آن را به پایان برسانم. همانطور که می شد حدس زد، کتابی خواندنی و جالب بود. خاطرات 23 نفر از رزمندگان نوجوان میهنمان که در یکی از عملیات ها به اسارت نیروهای عراقی در آمده بودند. لحظات شیرین مقاومت آمیخته با شکنجه های تلخ اسارت آنهم در غربت، حس و حال عجیبی به آدم می دهد.

2.در جلسه مشترکی که با تنی چند از مسوولان مدارس اسلامی و معروف شهرمان داشتم اشاره ای به دیدار آن 23 نفر با صدام کردم. در این کتاب به صورت مبسوط شرح آن دیدار ذکر شده است. برنامه ماه عسل هم فیلمش را پخش کرد. یکی از مسوولان مدارس اسلامی می گفت نباید این فیلم پخش می شد. دلیل او هم این بود که چرا در بخش پایانی این دیدار، آن بیست و سه نفر از دست دختر صدام گل گرفته اند؟ 

به او گفتم باید چه می کردند؟ نوجوانانی که حتی به سن بلوغ نرسیده اند و در اسارت دشمنی سنگدل و خونخوار قرار گرفته اند، باید مثل آدم بزرگها رفتار می کردند؟ چرا باید انتظار داشته باشیم نوجوانان اسیر مثل آدم بزرگها رفتار کنند؟

آن مسوول گفت مگر آن نوجوان آزاده دیگر نبود که در اسارت هنگامی که خانم بی حجاب می خواست با او مصاحبه کند، گفت تا حجابت را رعایت نکنی با تو مصاحبه نمی کنم؟

به آن مسوول گفتم همان قدر که حرف و شرط آن نوجوان برای مصاحبه را چندان جدی نمی گیرم، همانطور هم برداشتن گل توسط آن 23 نفر برایم چندان جدی نیست.

3.بیایید نگاه کارشناسی به دوران نوجوانی داشته باشیم. آن هم نوجوانانی در اسارت. گذشته از اینها گاهی شور و هیجان، عاملی برای طرح سخنان و ادعاهایی می شود که گامهایی از منطق دور است. مثلا شما فرض کنید به خانمی که اصلا مسلمان نیست بگویید ؛

ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است   ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است

خب وقتی کسی اصلا مسلمان نیست،آن وقت چه معنا دارد که او را قبل از دعوت به اسلام، به حجاب دعوت کنیم؟

4.خلاصه اینکه برای بنده داستان اسارت نوجوانان هم وطنم از کشش بسیار زیادی برخوردار است. طرفه آنکه انتظار هم ندارم که این نوجوانها در بند اسارت به تقلید، کارهای بزرگسالان را انجام دهند. اما آنجایی هم که رفتارها و تصمیم گیری هایی شبیه بزرگسالان از آنها سر زده است را تمرینی برای بزرگ شدن می دانم. و البته چه تمرینی سخت تر از شکنجه و محرومیت و آسیبهای روانی و از همه سخت تر؛ اسارت و اسارت و اسارت.

هر چند که آن نوجوانان با اعتصاب غذا نشان دادند که مردان کوچکی برای همیشه تاریخ ما هستند. درود بر «آن ببست و سه نفر» قهرمان ملی.   


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 13 تیر 1394 ساعت  4:00 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

حرف(ن) قسمت چهارم

حسین علیه السلام در آوازهای مسیحی

پژوهشگر مسیحی خانم ایزابل بنیامین معتقد است؛ در بسیاری از آوازهای مقدس مسیحیان با نام حسین(ع)، استغاثه و توسل شده است. وی ابتدا اشاره به یکی از آوازهای مقدس یهودیان می کند که نام مبارک و مقدس محمد(ص) را در خود دارد که بعدها این نام شریف مورد تغییر و تحریف قرار گرفته و این علاوه بر کلام قرآن کریم است که یکی از ویژگی های برجسته قوم یهود را تحریف می داند.

در سفر نشيد الانشاد 5 :10 می گوید ؛

«حبيبي أبيض وأحمر. رأسه ذهب إبريز خداه كخميلة الطيب وأتلام رياحين ذكية. شفتاه سوسن تقطران مرا مائعا. يداه حلقتان من ذهب، مرصعتان بالزبرجد حلقه حلاوة هذا هو محمد هذا حبيبي، وهذا خليلي، يا بنات أورشليم»

متن عبری این آواز و دعا چنین است؛((מתיקות גרון זה הוא מוחמד יקירי זה, זה חלילי, בנות O בירושלים))

در بخش پایانی این آواز به صراحت نام مبارک محمد(ص) ذکر شده است. خانم ایزابل بنیامین می گوید؛ در کنیسه ها به جستجوی این آواز بودم اما متاسفانه در نسخه های جدید نام محمد(ص) از آن حذف شده است .

خانم ایزابل بنیامین در ادامه به نکته بسیار جالبی اشاره می کند؛ تحریف مقدسان.

 شاید در کتاب تحریف های عاشورای شهید علامه مرتضی مطهری جای تحریفات شخصیتهای مقدس در آثار سایر ادیان، و بخصوص درباره شخصیت ارجمند سید الشهدا در کتابهای یهودی و مسیحی خالی باشد. البته با توجه به اینکه روایاتی هم مبنی بر ذکر نام برخی از معصومان در اینگونه کتابها وجود دارد.

در ادامه خانم ایزابل بنیامین اشاره به تحریف نام شریف امام حسین علیه السلام در آوازهای مقدس مسیحی می کند که موضوع بسیار جذابی برای تحقیق و پژوهش است. آیا به راستی نام حسین(ع) در آوزاهای مقدس مسیحیان ذکر شده است ؟

پژوهشگر مذکور به ذکر شماری از آوازهای مشهور و مقدس مسیحی می پردازد که نام مبارک حسین(ع) در آنها است که متاسفانه دستخوش تحریف شده است.

مسیحیان آواز معروفی دارند به نام «اوصنا». پژوهش گر مسیحی خانم ایزابل بنیامین می گوید؛ این کلمه در اصل «حسیناه» بوده است که تبدیل به «اوصنا» یا «خلصنا» شده است. وی برای اثبات ادعای خود ما را به متن آواز که در پایگاه «یوتیوب» موجود است ارجاع می دهد.

خواننده محترم شما می توانید با شنیدن این آواز قضاوت کنید تا چه میزان حرف این پژوهشگر مقرون به صحت است . پس لطفا به این لینک مراجعه کنید؛

   https://www.youtube.com/watch?v=eZ1slSmhebA


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 8 تیر 1394 ساعت  9:42 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 3

رمضان ذکی

چند سالی است که به تقلید از مسلمانان در کشورهای عربی از اصطلاح «رمضان کریم» استفاده می کنیم. امسال هم به احتمال نه چندان قوی اصطلاح تازه ای در حال رشد و گسترش است. «رمضان ذکی» اصطلاحی ساخته و پرداخته وزیر اوقاف الجزایر است. «رمضان ذکی» یا «صیام ذکی» به معنای روزه داری هوشمندانه است. روزه داری هوشمندانه مورد نظر جناب وزیر اوقاف الجزایری چیست ؟

سعید السعدی می گوید؛ باید از روزهای ماه رمضان بکاهیم و مدت روزه داری را به 13 روز کاهش دهیم. وی این عدد را از کجا کشف کرده است ؟

ظاهرا این جناب وزیر با یک حساب سرانگشتی به این عدد رسیده است. او می گوید روزه داری در تابستان برابر با 420 ساعت است که برابر است با 52 روز از فصل زمستان. بنابراین مردم در تابستان باید روزی هشت ساعت روزه داری کنند و بقیه ساعتها اضافی است. بر این اساس در تابستان و با توجه به طولانی بودن روزها اگر کسی 13 روز از این ماه را روزه بگیرد، دقیقا معادل یک ماه روزه داری است .(http://www.non14.net/62323)

با توجه به روایت نبوی که ماه مبارک رمضان 29 یا 30 روز است، این پیشنهاد وزیر الجزایری در فضای مجازی بسیار بحث برانگیز شده است.       

وزير الأوقاف الجزائري يدعو إلى تقليص عدد أيام صيام شهر رمضان إلى 13 يوماً


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 5 تیر 1394 ساعت  1:31 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

حرف (ن) قسمت سوم

«العریفی» مفتی ماهواره ای/فیس بوکی جوان و خوش چهره و بیان وهابی است. وی سعی می کند هم از ابزار ارتباطی/اتصالی روز استفاده کند، و هم در لحظه بر موج رویدادها سوار شود. به همین منظور گاهی در مرزهای عربستان در کنار مرزداران سعودی برای مبارزه با یمنی ها دیده می شود. و گاهی هم سر و کله اش در مصر برای ایجاد ایران/شیعه هراسی آشکار می گردد. و گاهی هم در سوریه دلش به حال تروریست های داعشی می سوزد و فتوای جهاد نکاح صادر میکند تا جنگجویان را دوپینگ جنسی کند. و  گاهی هم خودش را به لندن می رساند تا از پدیده تشیع لندنی بهترین بهره را برای دامن زدن به آتش اختلافات ببرد. العریفی هیچ فرصتی را برای نیش و کنایه زدن به ایرانی ها از دست نمی دهد. برای همین در پاسخ به سوالی درباره برداشت از حسابهای بانکها، این عمل را(سرقت را) کار ایرانی های مجوسی می داند. العریفی در موضوع مهدویت معتقد است ایرانی ها هیچ نقشی در حوادث آخر الزمان ندارند.

ایزابل بنیامین پژوهشگر مسیحی اما حرفهای العریفی درباره آخر الزمان و نقش ایرانی ها را بر نمی تابد و به رد آنها می پردازد. این پژوهشگر مسیحی ، العریفی و شیوخ وهابی را «شیوخ البترول»/شیوخ نفتی و از علامات و نشانه های آخر الزمان می داند و خشمگینانه بر سر العریفی فریاد می زند که ؛

آری شیعیان با شما وهابی ها در حوادث آخرالزمان نقشی ندارند. اما شیعیان یک روز تاریخی دارند که در آن روز، «مسیح» و «قائم» در کنار یکدیگر برای نابودی نیروی کفر و گمراهی وهابی ها و غرب مسیحی منحرف تحت سیطره یهود، قیام خواهند کرد.

ایزابل بنیامین به العریفی می گوید؛ اگر شماها در حوادث آخر الزمان و مساله ظهور نقش داشته باشید، من به طور کلی به مساله بازگشت مسیح و قائم کافر خواهم شد. وی علت این ادعای خود را چیزی جز انحراف فکری/عملی شیوخ نفتی و پیروانشان نمی داند. روی همین اساس اینچنین بر العریفی می آشوبد که؛

مهدی؛ رهبر داعش و النصره و وهابیت وسلفیه و بوکوحرام و ....نیست. و هیچگاه برای امثال دولت اسلامی در حرکت جهانی خود سهمی قرار نمی دهد. حرکت جهانی قائم پاکیزه تر از حرکات زشت تروریستی این گروه ها است. قائم هیچ وقت کارد زیر گلوی کسی نمی گذارد. کمربند انفجاری یا ماشینهای بمب گذاری شده را نمی پسندد. او فتوای جهاد نکاح یا عمل جراحی برای وسیع کردن مقعد به منظور افزایش گنجایش مواد منفجره نمی دهد. قائم دست در دست نبش قبر کنندگان و خورندگان گوشت انسانها نمی دهد. و ...

سپس در ادامه به ایراد پاسخ مستدل روایی از منابع اهل سنت به یاوه گویی های العریفی درباره آخر الزمان و نقش شیعیان می پردازد. 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 5 تیر 1394 ساعت  12:03 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

حرف (ن) قسمت دوم

با ایزابل بنیامین از طریق نوشته اش درباره راهپیمایی بزرگ شیعیان در روز اربعین آشنا شدم. نویسنده نگاه قدسی عجیبی به این راهپیمایی میلیونی دارد. وی معتقد است این حرکت عظیم انسانی را انجیل مسیحیان پیش بینی کرده است. او بر این باور است که خداوند مردم را از گوشه و کنار زمین جمع کرده و در مسیرهای راهپیمایی جاری کرده است.

 "النصوص الموجودة في الكتاب المقدس والتي تمتدح زحفاً بشرياً سنوياً باتجاه قبر شخص واحد فقط، تخبرنا هذه النصوص بأن هذه الأرتال البشرية لا تأتي من ذاتها بل إن الرب هو الذي جمعها وأتى بها من أطراف الأرض من الشمال والجنوب والشرق والغرب".

ایزابل بنیامین یک پژوهشگر مسیحی و مدافع سر سخت تشیع است. در پستهای بعدی انتقاد شدید او به شیخ وهابی و صاحب فتوای جهاد نکاح آقای العریفی را خواهید خواند.

شیخ العریفی معتقد است شیعیان هیچ نقشی در حوادث آخر الزمان ندارند. دفاع جانانه ایزابل بنیامین از اندیشه مهدوی شیعه بسیار جالب توجه و خواندنی است.

http://s6.picofile.com/file/8195810268/121214125415_140_2.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 5 تیر 1394 ساعت  3:34 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

حرف (ن) قسمت اول

به من می گویند چرا دوستدار شیعه هستی ؟ و در نوشته هایت آنها را به نیکی یاد می کنی ؟

پاسخ می دهم؛ نوشته های من فقط حقیقت را به نیکی یاد می کند. گوش کنید تا رازی را بگویم؛ هنگامی که داعشی ها در موصل ما را تعقیب می کردند، به کردها پناه بردیم، به زنانمان تجاوز کردند و اموالمان را به سرقت بردند و بر روی در خانه های ما حرف (ن) را نوشتند. یعنی که ما «نصرانی» هستیم. و هنگامی که در «رمادی» و «تکریت» به اهل سنت پناه بردیم، آنها گفتند: ما نمی خواهم اسباب خشم لشکر «دولت اسلامی» را فراهم کنیم. پس ما به شیعه پناه بردیم هر چند که از آنها هم به خاطر حرفهایی که این جا و آنجا شنیده بودیم می ترسیدیم. اما ما در میان شیعیان، دینی را یافتیم که نامش اسلام بود. آنها ارزشهای اسلامی را حفظ می کنند. مراجع شیعی مثل انبیا بر روی زمین می نشینند با مردم با تواضع رفتار می کنند. درهای خانه هایشان را به روی ما باز کردند. وقتی خانه ها پر شد، درهای مدارسشان را باز کردند. وقتی مدارس پر شد، درهای حسینیه ها را در طول مسیر «دیوانیه،نجف» و «نجف،کربلا» و «بابل،کربلا» گشودند. در طول راه ماشینهای شیعیان مرتب به ما آب و غذا می رساند. هر قوم و عشیره شیعی تا زمانی که در زمینشان بودیم از ما حمایت کرد. تا اینکه از کشور خارج شدیم. و یقین پیدا کردیم که دنیا به دست اینها خوب خواهد شد.

این ها دل نوشته های زن پژوهشگر مسیحی/عراقی به نام «ایزابل بنیامین» است. ایزابل بنیامین کیست ؟ پدیده ای شگفت در عرصه پژوهشگری ادیان. چهره ای ناشناخته که سعی می کنم در پست های بعدی به معرفی او بپردازم . زنی عاشق کربلا که در کتاب مقدس مسیحیان به دنبال نشانه هایی از «عباس بن علی(ع)» می گردد. نویسنده ای که به درخواست یکی از شهدای مدافع حرم حضرت زینب(س)، از حضرت معصومه می نویسد.

http://s6.picofile.com/file/8195806500/%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%A8%D9%84.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 5 تیر 1394 ساعت  2:29 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

سخنگوی ترسوی وزارت خارجه ما

حمید رضا آصفی میهمان برنامه خندوانه بود. متاسفانه این قسمت از برنامه را از دست دادم. اما در خبرها خلاصه گفتگوی رامبد جوان با آصفی را خواندم .

آصفی سخنگوی دولت اصلاحات به ریاست  حجت الاسلام خاتمی بود. ویژگی های جسمی و نوع عملکردش در اطلاع رسانی در جایگاه سخنگوی دولت، عجیب روی اعصابم بود. در آن دوره سخنگوی وزارت خارجه آمریکا یک آقایی بود که هر وقت پشت تریبون قرار می گرفت گذشته از بادی لنگویج آمریکایی اش، هنگام حرف زدن تمام حجم دهان را پر از کلمات می کرد و به سمت خبرنگارها شلیک می کرد. در مقابل سخنگوی ما که همین حضرت آصفی، میهمان خندوانه باشد، وقتی پشت میکروفون قرار می گرفت کم بود که گم شود. کوتاه قد و خجالتی و کم رو با چاشنی ترس و دلهره به ذهن می امد. بخصوص در ان دوره که حضور امریکا بیخ گوش کشور ما حساسیت های عجیبی داشت. خلاصه که انتظارات را در جایگاه سخنگوی وزارت خارجه کشوری که جایگاه خاصی در منطقه و جهان داشت بر اورده نمی کرد.

حضور آصفی در برنامه خندوانه و یادآوری خاطرات گذشته و بیان ویژگی های شخصی اش، برای بنده حجت را تمام کرد که چرا این حضرت روی اعصابم بوده است. او در این گفتگو می گوید ؛

   من اصولا آدم خوش‌خنده‌ای نیستم. از دوربین و جمعیت هم می‌ترسم.

 او همچنین خاطراتی را از دوران کاری‌اش تعریف کرد:

«اولین باری که در کسوت سفیر می‌خواستم با رییس‌جمهور آلمان شرقی ملاقات کنم از مدیرکل تشریفات پرسیدم حالا چه بگویم؟ گفت خودت بلدی، خارج درس خوانده‌ای می‌توانی از پس ماجرا بربیایی. ما رفتیم و ملاقات کردیم ولی الان اگر یک میلیون دلار هم به من بدهند حاضر نیستم چنین ملاقاتی در کسوت سفیر داشته باشم. چون آن ملاقات واقعا افتضاح بود.»

دیگر خاطره سیاسی که او تعریف کرد مربوط به زمانی می‌شد که یک مقام ایرانی با نخست‌وزیر آلمان شرقی ملاقات کرد:‌

«آن مقام ایرانی گفت ما تا سال ۲۰۰۰ برنامه‌ریزی کرده‌ایم اما مترجم اشتباهی گفت ما برای دو هزار سال برنامه‌ریزی کرده‌ایم. نخست‌وزیر از شنیدن این حرف خیلی تعجب کرد و به اطرافیانش نگاه کرد. من از مقام ایرانی پرسیدم شما دو هزار سال برنامه‌ریزی کرده‌اید. او گفت نه، من چنین حرفی نزده‌ام.»

حالا برنامه خندوانه دارد شوخی شوخی مچ برخی ها را باز می کند. آن بعضی ها هم دانسته یا ندانسته دارند اسراری را بیان می کنند که هزار نکته باریک تر از مو در ان دیده می شود. قرار بود یک برنامه نود سیاسی مثل برنامه نود ورزشی عادل فردوسی پور راه اندازی شود که نشد . اما این خندوانه می تواند ارام ارام بدون اینکه صدایش در بیاید یکی یکی مسوولان و دست اندرکاران را دعوت کند و شوخی شوخی حرفهایی از انها بکشد که معلوم شود سرنوشت این ملت در هر برهه ای دست چه کسانی با چه تفکرات و عملکردهایی بوده است.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 2 تیر 1394 ساعت  1:29 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

  • صفحات :  1 2