جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

موتور سه پاچه

 

1.تا یکی دو دهه پیش نیمچه خودرویی در کشورمان مورد استفاده قرار می گرفت که سه تا چرخ بیشتر نداشت برای همین معروف شده بود به موتور سه پاچه. امشب فهمیدم که نام این سه پاچه؛ اتوریکشا یا توک توک است . اتوریکشا گونه موتوردار شده ریکشای سنتی است. ریکشای سنتی یک گاری کوچک دو یا سه چرخه‌است که بدست کسی کشیده می‌شود و اگر مانند دوچرخه با رکاب زدن حرکت کند به آن ریکشای رکابی گویند. این نیمچه خوودرو در فیلم های هندی خیلی دیده می شود. این هم تصویرش؛

2.روبروی خانه کودکی های من یک به قول اصفهانی ها مادی باریکی بود که هم طراوات بخش محله ما بود و هم آبیاری کننده درختان نسبتا بلند و هم شادی بخش لحظات کودکانه ما. خوب به یاد دارم روزی میهمان یکی از همسایه های ما با یکی از همین سه پاچه یا ریکشاها یا توک توکها آمده بود . این موتور مضحک نظر بچه ها را به خودش جلب کرده بود و از آنجا که در و پیکر درست و درمانی ندارد خیلی زود به دست توانای کودکان محل مهندسی معکوس شد و ناگهان به حرکت در آمد و متاسفانه مستقیم در مادی سقوط کرد و بچه ها فرار کردند.

3.امروز در یکی از نمایشگاه های اتومبیل یکی از همین سه پاچه ها یا ریکشاها یا توک توک ها را دیدم که خیلی تمییز و جنتلمن پشت ویترین نمایشگاه به عنوان یک خودروی قدیمی با یک ژست عتیقه ای و نوستالژیک جا خوش کرده بود. و به قول مسجدی ها خودروی سه پاچه هم عاقبت به خیر شد.

4.با دیدن این نیمچه خودروی بازنشسته و عتیقه شده پشت ویترین نمایشگاه اتومبیل ناگهان افکار عجیب و غریبی به ذهنم هجوم آورد؛ سرعت تغییرات،پیشرفت تکنولوژی و... و از همه مهمتر اینکه؛ کی ما آدمها تبدیل به عتیقه و پشت ویترین می شویم ؟

وقتی از نظر فکری رشد نکنیم، وقتی سطح فرهنگی ما در اثر رشد نکردن افکار و اندیشه های ما متحول نشود و ما در جا بزنیم و دل خوش کنیم به ظواهر سطحی، دقیقا در این لحظه ما عتیقه هایی شده ایم که پشت ویترین جمود و تظاهر و ریا، خودمان را به نمایش گذاشته ایم. بسیاری از ما مسلمانها در ویترین اسلام حکم همین سه پاچه در ویترین نمایشگاه اتومبیل را داریم. مسلمان عتیقه ای و ویترینی خاصیتی جز جلب توجه و تحسین دیگران ندارد.

5.علی(ع) فرمود؛

پايداري دين به چهار كس است: دانشمندان سخنوري كه به علم خود عمل كند. ثروتمندي كه مازاد دارايي را از اهل دين دريغ نكند. فقيري كه آخرتش ‍را به دنيا نفروشد، ناداني كه از تحصيل علم تكبر نورزد. اگر دانشمند سخنور به دانشش عمل نکند و اگر ثروتمندان از بخشش افزوده حساب خود به فقرا دریغا کنند و فقرا آخرتشان را به دنیا بفروشند و و ثروتمندان از بخشش مال به مسکینان روی برگردانند در این حال دنيا به قهقرا برگردد. در اين حال بسياري مساجد و كثرت افرادي كه در آنها رفت و آمد كنند شما را نفريبد. عرض شد: يا علي، در اين وقت چگونه بايد زندگي كرد؟ فرمود: در ظاهر با مردم معاشرت كنيد (يعني با افراد بي دين و...) در باطن از آنها كنار باشيد.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 27 شهریور 1393 ساعت  10:42 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 4

تا پخته شود خامی ؟

 

قدیمی ها می گفتند؛ هر که را می خواهی بشناسی با او به مسافرت برو. همچنین آنها می گفتند؛ بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.

نیز شعری در دیوان منسوب به امام علی علیه السلام موجود است كه 5 فایده برای سفر بر می شمارد ؛

تغرب عن الاوطان فی طلب العلی *** و سافر ففی الاسفار خمس فوائد

تفرج هم و اكتساب معیشة *** و علم و آداب و صحبة ماجد

1.برطرف شدن اندوه

2.تجارت

3.کسب دانش

4.آموختن اخلاق و آداب زندگی

5.توفیق همراهی با دوستان ارزشی

اکنون از یک طرف در انتهای شهریور ماه و پایان یافتن سفرهای تابستانی هم وطنانان قرار گرفته ایم و از طرف دیگر در آستانه آغاز سفر دیگری قرار داریم که ارزش بیشتری از سفرهای تفریحی تابستانه دارد. آری منظورم سفر حج است. ظاهرا کشور عربستان سهمیه ای برای کشورها تعیین کرده به این صورت که به ازای هر یک میلیون نفر جمعیت هر کشور، ویزای سفر 1000 نفر را صادر می کند. بر این اساس سهمیه کشور ما باید در حدود 70 هزار نفر باشد. یعنی در هر سال هفتاد هزار نفر از هم وطنان ما توفیق سفر به سرزمین وحی را دارند. یعنی؛ هفتاد هزار نفر با یکدیگر آشنا می شوند. هفتادهزار خام پخته می شود و آثار دیگر سفر .

بنابراین سفر حج یک فرصت گرانبها پیش روی مردم ما است تا بیش از پیش بر ارزشهای شناختی و تربیتی تکاملی خود بیفزایند و از تاثیرات سفر بهرمند شوند.

اکنون که از هر یک میلیون نفر جمعیت ما، 1000 نفر توفیق سفر به سرزمین وحی را دارند آیا این هزار نفر می توانند اثر تربیتی حج را به آن یک میلیون نفر منتقل کنند و بر آنها تاثیر بگذارند؟

امروز یکی از دوستان خاطره جالبی از سفر حج تعریف می کرد. وی می گفت در هتل محل اسکان ما چند زائر که هم اتاق بودند از کمبود جا به مدیر کاروان شکایت کردند. مدیر مساله را بررسی کرد و به یک مورد شگفت بر خورد. او متوجه شد یکی از افرادی که در این اتاق سکونت دارد پیرزنی است که بخش بزرگی از اتاق را با انبار سوغاتی های رنگارنگ اشغال کرده است. مدیر بیشتر تحقیق می کند و متوجه یک مساله نادر و حیرت انگیز می شود. به گفته پیرزن تمامی این سوغاتی ها از مغازه های مکه که فروشندگانش وهابی هستند دستبرد و سرقت شده است. مدیر کاروان می گفت پیرزن بدون توجه به رفتارش که جنبه حیثیتی برای کشور ما دارد حتی تلاش نکرده بود که از حکم رفتار خلاف شرع و اخلاقش آگاه شود.   

  Haj04

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 26 شهریور 1393 ساعت  9:00 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 6

شاكي ؛ پيامبر / دادگاه ؛ قيامت / قاضي ؛ خداوند

 

اگر در روز قيامت رسول اكرم(ص) از دست امت اسلامي به درگاه خداوند تعالي شكايت كند كه البته به فرموده قرآن كريم شكايت خواهد كردو خواهد گفت؛

بار خدايا امتم قرآن را رها كردند و غريب گذاشتند

وَقالَ الرَّسُوْلُ يا َربِّ اِنَّ قَوْمِى اتَّخَذُوْا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوْراً.

آن وقت ما براي اينكه در پيشگاه الهي و محضر رسول گرامي اسلام سربلند باشيم، بايد ثابت كنيم كه ما قرآن را غريب و تنها رها نكرديم .

قطعا ما شيعيان به پيروي از فرمايش نبي مكرم كه فرمودند در ميان شما دو چيز گرانبها ؛ قرآن و عترت را به يادگار گذاشتم، بايد درباره عترت و قرآن پاسخ گو باشيم . بنابراين جاي نگراني نيست. چون آمارها مي گويند پس از انقلاب ضريب خدمت به قرآن و اهل بيت افزايش چشمگيري پيدا كرده است.

اما از شما چه پنهان از وقتي شنيدم كه خانم كبري بامري در منطقه چاه شور دلگان با جمعيتي بالغ بر 400 نفر اقدام به تاسيس كلاس قراني كرده، بيش از پيش خوشحال شدم و يقين پيدا كردم كه ما حق اكرام قرآن را رعايت كرده ايم و در محضر پروردگار و نبي مكرم سربلنديم. اما انگار يك جاي كار عيب و ايراد دارد و نگران كننده است. دقت كنيد؛

خانم بامري كلاس قرآني خودش را در تك اتاقي كه در آن زندگي مي كند بر پا کرده است. او روزانه پذيراي 40 قرآن آموز در همان تنها اتاقي است كه هم آشپزخانه، هم اتاق خواب و هم سالن پذيرايی است. آيا اين فقر امكانات در كشور اسلام و قرآن و اهل بيت نشانه اي از مهجوريت و غربت قرآن نيست ؟

يادمان باشد شكايت نبي مكرم در قيامت از ما قطعي است. بياييد به دنبال يك پاسخ سرافرازانه به حضرت باشيم .


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 25 شهریور 1393 ساعت  7:33 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 18

شيعه زيرك است

مسوول يكي از موسساتي كه به كارهاي جهادي در مناطق محروم اشتغال دارد تعريف مي كرد؛

حساسيت فعاليتهاي موسسه بيشتر به اين خاطر است كه مناطق هدفي كه روي انها كار مي كند غالبا تركيب جمعيتي يك دستي ندارد. اغلب اين مناطق سني و شيعه با هم زندگي مي كنند. حفظ تعادل در اين گونه مناطق منوط به رعايت قواعد همزيستي مسالمت اميز بر اساس دستورات قرآن كريم و سفارشان امامان ما است. سمت و سوي اين سفارشها اغلب به برتري فكر شيعي مي انجامد. خانم حميده داوودي نيا از خواهران شيعه ما در محله اي در دلگان است. او دانش آموخته حوزه علميه مي باشد. وي در منزل مسكوني خود جلسه قرآني داير كرده كه تا كنون 15 قرآن آموز در ان جلسه شركت مي كند. شگفت اينكه تمامي شاگردان اين اموزگار شيعه، همگي سني هستند. اين اموزگار زيرك در خلال تدريس قرآن به بيان احكام از ديدگاه شيعه نيز مي پردازد. و شگفت انگيز تر اينكه وقتي اعضاي موسسه براي بازيد  اين جلسه وارد كلاس شدند همه قرآن آموزان سني با صداي بلند صلوات بر محمد و آل محمد فرستادند كه باعث شور شعف بسيار بازديد كنندگان شد. 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 23 شهریور 1393 ساعت  12:39 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 26

لاک پشتِ لهو و لعب

 

در تبلتم چند بازی کودکانه برای سرگرم کردن پسر کوچکم دارم. fruit shoot  نام یکی از این بازی ها است. در این بازی یک کمان با تعداد محدودی تیر به بازیگر داده می شود. پس از شروع بازی از مقابل آن تیر و کمان، میوه های متنوعی عبور می کند. بازیکن باید میوه ها را دقیق نشانه گیری کرده و با تیر و کمان بزند. هر میوه ای که هدف قرار می گیرد یک امتیاز مخصوصی دارد. بک گراند یا پشت صحنه این بازی یک جنگل است. گذشته از تیر و کمان و میوه ها که متحرک اند، یک لاک پشت هم در لوکیشن یا صحنه این بازی حضور دارد. این لاک پشت در خلال بازی از سمت راست و مقابل تیر و کمان به صحنه بازی وارد می شود. کمی می ایستد. نگاه می کند. سرش را در لاکش فرو می برد . باز سرش را بیرون می آورد. حرکت می کند تا نزدیکی های وسط صفحه بازی. جالب اینکه این لاک پشت هیچ نقشی در بازی ندارد. جزء لوکیشن بازی است. با تیر نمی شود او را هدف قرار داد. عجیب اینکه پسر کوچک من مجذوب این لاک پشت شده است. می خواهد با تیر او را بزند. وقتی تلاش پسر خردسالم را می بینم که به جای اینکه با تیر و کمان میوه ها را هدف قرار دهد، به نشانه گیری آن لاک پشت می پردازد، یاد آدمهایی می افتم که در دنیا به جای اینکه به وظیفه اصلی شان بپردازند خودشان را مشغول امور غیر ضروری می کنند. آن دنیایی که قرآن می گوید لهو و لعب است، همین لاک پشت  است که هیچ نقشی در بازی ندارد و ما کودکانه سرگرمش هستیم.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 20 شهریور 1393 ساعت  7:13 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 8

عليكم بالمتون لا بالحواشي(١)

 

تيترهاي صفحه اول مجله «همشهري آيه» را مرور ميكنم؛  

ـ رونمايي از نخستين قرآن مطلاي(نگارش با طلا) جهان

ـ سفارش به زائران خانه خدا درباره نبوسيدن در و ضريح حرم نبوي

ـ ساخت ضريح حضرت ابالفضل(ع) تا شش ماه ديگر

و همچنين پرداختن به مستحب هاي بسيار و دست چندم در سپهر دستورالعملهاي شرعي دين اسلام، كه اكنون به تيتر اصلي خبرهاي مذهبي ما تبديل شده است.

ديشب هم مجري اخبار سيما با آب و تاب فراوان خبري مي خواند با اين تيتر؛

ـ گردهمايي علماي بزرگ جهان اسلام ....

كه يك لحظه برق از چشمانم پريد و گوشهايم تيز شد تا مثلا بشنوم ؛ براي ريشه كني ربا و ربا خواري يا .... كه شنيدم ؛

ـ براي بررسي مقاومت در جنگ چند روزه غزه .... و تاكيد بر .... و قرائت بيانيه و ...

نه مخالف احترام به كتاب مقدسمان و نه مخالف زيارت مضجع شريف نبي مكرم اسلام و نه مخالف ساخت ضريح و نه مخالف مقاومت در غزه نيستم ، و اصلا مخالف با هيچ مستحبي نيستم. بلكه موافق اولويت بندي در انجام اموري هستم كه نپرداختن به آنها تمام هويت ديني ما را زير سوال مي برد.

همان الويت بندي كه پيامبر اكرم به علي(ع) آموزش داد؛

پيامبر اكرم(ع) به امام علي(ع) فرمودند؛ اي علي؛ كداميك از اين سه را مي خواهي؛
ششصد هزار دينار، ششصد هزار گوسفند يا ششصد هزار كلمه؟

حضرت علي(ع) عرض كردند؛ ششصد هزار كلمه

پيامبر اكرم(ص) فرموند؛ ششصد هزار كلمه را در شش كلمه خلاصه كرده ام؛

اي علي؛

هر گاه ديد مردم به مستحبات مشغولند تو به واجباتت بپرداز

هر گاه ديدي مردم به كارهاي دنيا مشغولند تو به كارهاي آخرتي بپرداز
هر گاه ديدي مردم به عيوب مردم مشغولند تو به عيوب خودت مشغول باش
هر گاه ديدي مردم به تزيين دنيا پرداخته اند تو به تزيين اخرتت بپرداز
هر گاه ديدي مردم به كميت عمل پرداخته اند تو كيفيت عمل بپرداز
هر گاه ديدي مردم به مردم متوسل مي شوند تو به خداوند متوسل شو.(٢)

واقعا بايد اين حديث شريف را با آب طلا بنويسند .....

اي واي بر من ، هنوز خط اين نوشته و ادعاهايش خشك نشده كه خودم افتاده ام به صرافت ظاهر سازي و طلاكاري و .... پناه بر خدا.

 

1.در حوزه هاي قديم كتابهايي با چاپهاي سنگي در اختيار طلاب بود كه براي استفاده حداكثري از كاغذ و جلوگيري از اسراف، به شكل كج و معوج در حاشيه و هامش كتاب شرح هايي مي نوشتند. اساتيد براي اينكه طلاب حواسشان به اين شرح ها پرت نشود مدام به آنها متذكر ميشدند كه؛ «الا يا ايها الطلاب ناشي / عليكم بالمتون لا بالحواشي.» حالا البته من دقيقا نميدانم اين ماجرايي كه براي اين تكيه كلام گفتم درست باشد يا نه. تحقيقش بر عهده خواننده محترم.  

2.المواعظ العددية: ١٧٨

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 19 شهریور 1393 ساعت  12:38 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 4

بادي لنگويجِ حضرت آقا

 

ديروز خبر بستري شدن رهبر معظم انقلاب رسانه اي شد. پس از عمل جراحي، مسولان عالي رتبه به عيادت آقا رفتند. كاربران شبكه هاي اجتماعي از روي فيلمها و عكسهاي اين ديدارها به تحليل «زبان بدن» يا «بادي لنگويج» يا «ارتباط غير كلامي» رهبر معظم انقلاب پرداختند. آنها معتقد بودند؛ آقا از برخي روي برگردانده، به برخي لبخند زده و از برخي روي در هم كرده و ...

 «زبان بدن» یا « Body Language » چيست؟

«زبان بدن» یا « Body Language » یکی از اجزای ارتباطات غیر کلامی است که در برقراری ارتباطات روزمره ما جایگاه بسیار پررنگی دارد. نحوه قرارگیری ما، حرکات بدن و دست به هنگام صحبت کردن، همه و همه در شکل دادن و تأثیرگذاری ارتباطات ما «علی‌الخصوص ارتباطات کلامی» نقش موثری دارند.

مثلا؛ سایت «دویچه وله آلمان» در گزارشی با عنوان «عکس‌ها سخن می‌گویند: نمایندگان ایران در سازمان ملل» بر اساس حالات چهره، نوع نگاه، حرکات دست و سبک نشستن، رفتار «حسن روحانی» و «محمدجواد ظریف» را در دیدار با همتایان خارجی خود تحلیل کرده است. اين تحليلها تا چه ميزان موثق و مورد اعتماد است؟

بديهي است دنياي رسانه دستور زبان خود را دارد. فيلمها و تصاوير گزاره هاي رسانه اي هستند كه در اين دنياي پيچيده موضوع تحليلهاي مختلفي قرار مي گيرند و به مخاطب عرضه مي شوند. مخاطب عام به سرعت از كنار فيلمها و تصاوير مي گذرد اما مخاطب خاص در جستجوي مفاهيم پنهان در اين داده ها است. بادي لنگويج يا زبان رفتار تفسير باطني و مفهومي فيلمها و عكسها را به دست مي دهد. بنابراين اكنون و در دنياي رسانه، مساله زبان رفتار يا ارتباط غير كلامي اهميت بسياري دارد.

اما يك نكته بسيار مهم را نبايد از ياد برد. رسالت رهبران بزرگ با مسولان عالي رتبه سياسي بسيار متفاوت است. بر اين اساس معتقدم با قواعد «زبان بدن» نمي توان قضاوت درستي درباره رفتار رهبر مقتدر ايران با عيادت كنندگان كرد. زيرا جايگاه رهبر در تفكر شيعي بالاتر از ملاحظات فردي و جناحي است. بنابراين نبايد به گمانه زني ها و ادعاهاي كاربران شبكه هاي اجتماعي درباره برخوردهاي متفاوت رهبر انقلاب با مسولان مختلف آن هم در حال طي كردن لحظاتي پس از يك عمل جراحي دردناك، اهميت داد. 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 18 شهریور 1393 ساعت  9:06 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 25

من به توان امام رضا(ع)

 

1. در ریاضیات برای سادگی در محاسبه و نمایش راحت اعداد از توان استفاده می کنند. مثلا 10 به توان 1000 یعنی 10 ، 1000 بار در خودش ضرب میشود. معلوم است که نتیجه یک عدد بزرگ است که با ساز و کار محاسباتی توان، خیلی ساده محاسبه و به نمایش در می اید.

2. پارتی، رانت و زد و بند و... در جامعه ما حکم همین توان در ریاضیات را دارد . پارتی بازی و رانت خواری و زد و بند، همگی در راستای توان افزایی اقتصادی، سیاسی و... است.

3. یکی دیگر از نمونه های توان افزایی، توان افزایی شخصیتی است که امروزه در جامعه ما معروف به پدیده آقا زادگی است. فرزندان آقایانی که صاحب آلاف و الوف و با عرض معذرت علف هستند را آقا زاده می گویند و همچنین اقوام دور نزدیک هم بر همین اساس بهرمند خواهند بود و به توان افزایی شخصیتی خواهند پرداخت. که نمونه های فراوانش اطراف ما بسیار است.

4. یک نمونه توان افزایی هم داریم که واقعا ارزشمند است . توسل به امامان، یک توان افزایی معنوی است که انسان را به بی نهایت متصل میکند . فکر کن ؛ من به توان امام رضا(ع). اگر گفتید حاصلش چه میشود؟

5. از همه جذاب تر؛ توان افزایی عرفانی است. وقتی بنده محو حضرت حق میشود و با یکتای هستی یکی میشود ، حالا به هر توانی برسد دیگر فرقی ندارد چون یک به هر توانی برسد همان یک است . پس یک، ابتدا و انتهای هر توانی است .

6. حدیث قرب نوافل و قرب فرائض دقیقا شرح توان افزایی عرفانی ما است.

در حدیث قرب نوافل، سالک با انجام نوافل(مستحبات عبادی) به مقامی می رسد که خداوند گوش و چشم و زبان او می شود. این روایت را نبی مکرم اسلام نقل کرده اند.

در حدیث قرب فرائض، سالک با انجام فرائض(واجبات عبادی) به مقامی می رسد که گوش و چشم و زبان خدا می شود. این روایت یک حدیث قدسی است.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 16 شهریور 1393 ساعت  11:14 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

خدا منتظر است

 

درباره مهربانی خداوند با بندگان همین بس که در قرآن کریم بیش از یکصد بار دو واژه غفور و رحیم در کنار یکدیکر ذکر شده است. و جالب اینکه خود خداوند در ضمن حدیث قدسی می فرماید؛ اگر بندگان گناهکار و رویگردان از درگاه من ، از میزان اشتیاقم به بازگشتشان آگاهی می یافتند هر آینه از شدت شوق جان می دادند. و بسیاری آیات و روایات درباره رحمت و مهربانی خداوند.

اما امروز که توفیق خواندن دعای اول از کتاب الصحیفه السجادیه الجامعه را برای چندمین بار داشتم به فراز عجیبی درباره رحمت و مهربانی خداوند برخوردم که تا به حال به آن دقت نکرده بودم؛

امام سجاد علیه السلام می فرماید:

خداوند از روی بردباری و مهربانی منتظر بازگشت ما است.

وانتظر مراجعتنا برافته حلما

آری خداوند منتظر ما است.

پس؛ یا علی

خدا را منتظر نگذاریم

اوکی ؟

 اس ام اس خداوند مهربان

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 15 شهریور 1393 ساعت  6:49 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

اشک دیده من ، خون دل شما

در دهه کرامت قرار داریم

برای کرامت این مردم چه کرده ایم ؟

یکی از اساتید سالخورده دانشگاه امروز برایم تعریف می کرد؛

در سالهای خیلی دور در ابتدای جوانی سرمایه ای داشتم که در اختیار دوستی قرار دادم تا او تعدادی دستگاه(دار) قالی خریداری و نصب کند. پس از طی ماه ها از خریداری و نصب دارهای قالی روزی دوستم از من خواست تا از کارگاه های بافت قالی دیدن کنم. روز موعود به همراه دوستم در کوچه پس کوچه های یکی از محلات شهر که رنگ فقر را می شد بر در و دیوارش دید عبور کردیم و به منزل ویرانه ای رسیدیم. یا اللهی گفتیم و وارد شدیم . ما را به اتاقی راهنمایی کردند که چیزی از یک دخمه تنگ و تاریک و نمور کم نداشت. در آنجا دار قالی نصب شده بود و دو پسر بچه رنگ و رو رفته و ضعیف مشغول گره زدن به تار و پود فرش بودند. این صحنه دردناک و چهره هولناک فقر در آن سن و سال به شدت تار پود وجودم را تکان داد و حال و روزم را خراب کرد به شکلی که همان جا نشستم و سرم را در میان دودست گرفتم. دوستم خواست تا به کارگاه های دیگر سرکشی کنیم که عذر خواهی کرده و به منزل برگشتم . فردا تمامی دستگاه های قالی را به فروش گذاشتم. نمی خواستم سرمایه ام را از طریق زجر و رنج زنان و کودکان محروم چند برابر کنم. فردی آمد و تمامی دستگاه ها را از من خرید .

استاد سالخورده دانشگاه آخرین کلماتش را با لرزش در گفتار ادا می کرد و بنده در حیرت عجیبی فرو رفتم . و این حیرت زمانی دو چندان شد که از این استاد کهن سال شنیدم که آن مردی که دستگاه های قالی را از من خرید اکنون از میلیاردرهای شهر ما است.

خیلی ها امروز از برکت اشک دیده و خون دل محرومان، صاحب نام و نان و کباب و رباب شده اند.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 10 شهریور 1393 ساعت  9:13 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

شاه مي بخشد، شيخ علي خان نمي بخشد

 

دقت كنيم ؛

در فرهنگ زبان و لغت عربي؛

وقتي مي گويند؛ «ابرِ كريم»، يعني ابري كه با خود باران دارد.

وقتي مي گويند؛ «زمينِ كريم»، يعني زميني كه گياهان نيكو در آن مي رويد

اما وقتي مي گويند؛ «انسانِ كريم»، منظورشان دو چيز است؛

1.انساني با گوهر كرامت و شرافت. «اعطايي از سوي خداوند»

2.انساني با گوهر مكارم اخلاق. «اكتسابي»

خداوند تعالي در قرآن كريم مي فرمايد؛

وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ

كرامت را به انسان بخشيديم.

بيشتر دقت كنيم ؛

خداوند كرامت را به انسان بخشيده است، به زبان خیلی ساده و خودمانی ؛ خداوند وجود انسانها را از طلا و ارزشمند و گرانبها آفریده است. بنابراين هر جا كرامت انسان لگد مال شود، و انسانها احساس حقارت کنند، برخلاف خواست و اراده الهي درباره انسان عمل شده است.

به ياد ضرب المثل معروفِ؛ «شاه مي بخشد ، شيخ علي خان نمي بخشد» افتادم.

پس از شاه عباس دوم پسر بزرگش "صفی میرزا" به نام "شاه سلیمان" در سال ۱۰۷۸ق بر تخت سلطنت نشست و مدت ۲۹ سال با قساوت و بی رحمی تمام سلطنت کرد. وی وزیر مقتدر و کاردانی داشت به نام شیخ علی خان زنگنه که از سال ۱۰۸۶ تا ۱۱۰۱ق فرمانروای حقیقی ایران به شمار می رفت و چون شاه صفی خوش گذران و ضعیف النفس بود، همه ی امور مملکتی را او اداره می کرد.

شیخ علی خان شب ها با لباس مبدل به محلات و اماکن عمومی شهر می رفت تا از اوضاع مملکت با خبر شود. بناها و کاروان سراهای متعددی به فرمان او در گوشه و کنار ایران ساخته شده است که امروزه به غلط "شاه عباسی" نامیده می شوند. شیخ علی خان با وجود قهر شاه سلیمان شخصیت خود را حفظ می کرد و تسلیم هوس بازی های او نمی شد.

یکی ار عادت های شاه سلیمان این بود که در مجالس عیش و طرب شبانه، هنگامی که سرش از باده ی ناب گرم می شد، دیگ کرم و بخشش او به جوش می آمد و برای رقاصه ها و مغنیان مجلس مبالغ هنگفتی حواله صادر می کرد که صبح بروند و از شیخ علی خان بگیرند.

چون شب به سر می رسید و بامدادان حواله های صادر شده را نزد شیخ علی خان می بردند، او همه را یکسره و بدون پروا به بهانه ی آن که چنین اعتباری در خزانه موجود نیست، بی پاسخ می گذاشت و متقاضیان را دست از پا درازتر بر می گردانید. یعنی "شاه می بخشید، ولی شیخ علی خان نمی بخشید"

از آن تاریخ است که عبارت "شاه می بخشد، شیخ علی خان نمی بخشد" در میان مردم اصطلاح شده است.

اکنون جان کلام بنده؛

حال و روز ما دقيقا برعكس اين ضرب المثل شده است. خداوند كرامت را به انسان بخشيده اما سوء مدیریت در عرصه های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی باعث شده تا شاخص كرامت انساني در جامعه ما به وضعيت نامطلوبي برسد.

اکنون چند پرسش؛

آیا واقعا ما احساس کرامت می کنیم ؟

آیا اخلاق و رفتار ما کریمانه است؟ 

آیا تراز سیاستگذاری ها و برنامه ریزی ها بر مبنای کرامت انسانی است؟

و پرسشهای بسیار درباره ارزش گوهر انسانی ما که نیازمند یک تحقیق میدانی اساسی است.

یک فرمول برای تعیین شاخص کرامت

می گویند فردی در جنگل قدم می زد. به تابلویی برخورد کرد که روی آن نوشته بود؛ از خوردن خاک و کلوخ خودداری کنید. آن فرد با تعجب بسیار به راه خود ادامه داد تا به اهل دلی در دل جنگ برخورد کرد. حدس زد که آن تابلوی رمزآلود کار این اهل دل باشد. از او پرسید آیا آن تابلو را شما نوشته اید؟ آیا اینطور نیست که کسی میلی به خوردن خاک و کلوخ ندارد ؟

پاسخ شنید آری . تعجبش افزون شد. مجددا از علت نصب چنین تابلویی پرسش کرد. مرد اهل دل پاسخ داد این تابلو برای آن نصب شده تا به شما بیاموزد زمانی جامعه انسانی به تراز ارزشها و گوهر الهی خود نزدیک می شود که زشتی گناه در آن جامعه آن قدر بدیهی باشد که اگر کسی بکوید گناه نکنید، همه تعجب کنند . مثل تعجب تو از انچه روی تابلو نوشته شده است. 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 9 شهریور 1393 ساعت  2:38 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

نان و ریاضی فیزیک

 

دخترِ نوجوانِ گلفروشِ چادریِ زیبا در تاریکی شب پشت چراغ قرمز؛

به چه تعداد خودرو می تواند مراجعه کند؟

با چند مرد غریبه باید سر و کله بزند؟

چند شاخه گل می تواند بفروشد؟

توان و مقاومت این دختر را در برابر نیروی متلک های سرنشینان بی پروا و هوس روان خودروها محاسبه

کنید؟

زمان و سرعت سقوط  این دختر نوجوان از ارتفاع حیاء و عفت را بنویسید؟

 

کودک گل فروش


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 7 شهریور 1393 ساعت  7:42 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

نفس خواهد براید، خواهد بر نیاید

 

امشب بخش خبری بیست و سی گزارشی پخش کرد با عنوان؛ صریح و صمیمی با سخنگوی دولت.

نام گزارش ذهنها را می برد به طرح مباحث حساس و اساسی و مشکلات و معضلات پیش روی دولت و ملت. مجری که پرسشها را آغاز کرد، بیشتر با مفهوم صراحت از نگاه سیما آشنا شدم.

مجری با صراحت می پرسید و نوبخت هم با صراحت و صمیمی پاسخ می داد؛

رییس جمهور چند ساعت کار می کند ؟

بی حاشیه ترین وزیر در هیات دولت ؟

شیرین ترین خبر ؟

تلخ ترین خبر ؟

و همینطور تا آخر مصاحبه سوالات صریحی مطرح میشد که احتمالا در کارنامه خبر بیست و سی باید جزء شاهکارهای این بخش خبری ثبت شود.

واقعیت اینکه با شنیدن این مصاحبه بسیار صریح و دوستانه به یاد گفتگوی صریح و دوستانه سه صوفی گرسنه و پر خور افتادم ؛

حدیث آن صوفی که گفت: شکم را سه قسم کنم؛ ثلثی نان، ثلثی آب و ثلثی نَفَس. آن صوفی دیگر گفت: من معده را دو قسم کنم؛ نیمی نان و نیمی آب،  نَفَس لطیف است. آن صوفی دیگر گفت: من شکم را تمام پر نان کنم، آب لطیف است راه یابد، نَفَس خواهد برآید خواهد بر نیاید.

آن صوفی سوم بنده را به یاد پرسش و پاسخهای به اصطلاح صریح مجری خوشحال و جناب نوبخت انداخت. دولت خوشحال است. مشکلات خودش حل خواهد شد. ملت هم می خواهند راضی باشند یا می خواهند راضی نباشند.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 6 شهریور 1393 ساعت  11:16 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

جوونا به قفس پيرا به ...

 

در مسير رسيدن به محل كار براي خريد نان، روبروي سنگك فروشي توقف مي كنم. دو نفر قبل از من پشت پيشخوان نانوايي ايستاده اند و دارند نانهاي خودشان كه حالا كمي خنك شده را جمع مي كنند. يكيشان سالخورده است و همينطور كه سرش به كارش مشغول است سلام گرمي با لحن عربي مي كند. من هم پاسخ سلامش را با گرمي و كمي هم لهجه دار مي دهم. مرد سالخورده بدون مقدمه شروع به حرف زدن مي كند با من؛

«زنم قدش كوتاهه»

و با دست اندازه تقريبيش را نشانم مي دهد. صبح اول صبحي خدا به خير بگذراند هنوز چشم باز نكرده مسائل زيبايي و زنان آن هم در صف نان. حيرت مي كنم.

«شكمش برآمده و بزرگه»

و با دست اندازه تقريبيش را نشانم مي دهد. چشمهايم گشاد مي شود و خماري صبحگاهي از سرم مي پرد و مي رود كه لبخند بر صورتم نقش ببندد.

«پشتش بزرگ است»

و با دست اندازه تقريبيش را نشانم مي دهد. دقيق تر به چهره چروكيده و فرسوده پيرمرد نگاه مي كنم. ذهنم به سرعت يك جمع بندي سريع ارائه مي كند؛ راست مي گويند جوانها به قفس پيرها به هوس. پيرمرد با اين سن و سال چه راحت و بلند بلند از رنجي كه از اندام ناساز نازيباي زنش مي برد، را مي گويد. دوباره ذهنم در جايگاه كارشناس مسائل اجتماعي نقد و تحليل تاثيرات ماهواره و برنامه هاي فشن و ... را آغاز مي كند. راستش با شكم گرسنه و اين حرفها انگار كه دلم به هم مي پيچد و حال تهوع پيدا مي كنم كه پيرمرد رشته فكر و خيالم را پاره مي كند و مي گويد؛

«به تازگي كمرش را عمل كرده ايم و با این وضعیت جسمانی که برایتان گفتم، وقت طهارت نمي تواند خوب خودش را بشويد و هميشه در نجاست و پاكي بعد از طهارت با آب، شك دارد و دلش رضا نيست اگر زحمتي نيست بگوييد طهارتش درست است يا نه؟»

دلم براي دلسوزي پيرمرد براي همسر از كار افتاده و رنجورش آب مي شود. شماره اش را ميگيرم تا بعدا تماس گرفته و درباره احكام طهارت با همسرش صحبت كنم. 

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 6 شهریور 1393 ساعت  11:31 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 4

که امشب شب عشقه

 

در شهری که سکوت بعدازظهری تو را نعره ی خواننده ی زنی بشکند؛

که امشب شب عشقه...

رهگذر صاحب دلی را آرزوست که  بگوید؛

                                                     که امشب شب عشق است..

 

 

 

پی نوشت

زیر پنجره اتاق خواب روی تخت دراز کشیده ام و در هوای نسبتا مطبوع بعد از ظهر اولین روزهای آخرین ماه تابستان به سقف اتاق خیره شده ام که طنین صدای خودرویی، خماری خواب و خیال خوشم را بر هم می زند؛ که امشب شب عشقه ....

حال و هوای میکده هرگز تهی مباد    از های و هوی و عربده میگسارها


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 4 شهریور 1393 ساعت  7:35 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

  • صفحات :  1 2