جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

قراضه چین

قراضه چین چیست ؟

محسن چاووشی یک ترانه متمایز و بسیار جذاب دارد به نام «قراضه چین». با توجه به اینکه تخصصی در زمینه موسیقی و دستگاه ها ندارم فکر می کنم این ترانه تلفیقی از موسیقی سنتی و پاپ باشد. و از همه جالب تر انتخاب شعر آن است.

 ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او

شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او

معشوق را جویان شود دکان او ویران شود

بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او

شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او

شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او

حالا با توجه به ترکیب موسیقی سنتی و پاپ و اضافه شدن این شعر شور انگیز و عاشقانه به ان حساب کنید این کار چه از آب در آمده است .

اما نکته جالب این واژه «قراضه چین» است. معنای آن چیست؟

قراضه چین یعنی دم خور، ریزه خوار، طفیلی و ...

در کلیله و دمنه داستانی نقل شده به این صورت که شیر جنگل بیمار شد. روباه که قراضه طعام شیر همیشه قسمتش بود ...

چقدر جذاب است آدم معشوقی داشته باشد که همه چیز قراضه چینش باشد. چقدر نوستالژیک ....

http://chavoshi-dl.ir/uploads/posts/1376682081_chavoshi-dl-ghorazechin.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 30 آبان 1394 ساعت  2:18 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 2

شکلات بهتر است یا مجله؟

با الهام از علم بهتر است یا ثروت

یک هفته نامه همشهری جوان خریده ام به 2000 تومان. یک شکلات اسنیکرز گرفته ام به 2500 تومان. شکلات خوشمزه  خارجی را در چند دقیقه می خورم. لذت می برم. و چیزی از آن باقی نمی ماند. مجله همشری جوان را می خوانم. سایر اعضای خانواده هم می خوانند. به اقتضای وقت ، ممکن است خواندنش چند روز طول بکشد. مجله که به پایان می رسد بایگانی می شود. یعنی می ماند. حالا مساله این است؛ چرا شکلات باید 2500 تومان باشد و مجله 2000 تومان؟

نمی دانم اصلا این قیاس درست است یا نه؟ هر چیزی قیمتی دارد. و این منطقی است. اما قیاس نسبت قیمت ها با یکدیگر را نمی توانم برای خودم تحلیل کنم. فقط می دانم که 2000 تومان پول برای یک محصول فرهنگی خیلی با ارزش تر از هزینه مشابه برای محصول غذایی است.

البته بی انصافی هم نکنم چه بسا وسط بیابان گیر کرده باشم و فقط یک شکلات 2500 تومانی و یک همشهری جوان 2000 تومانی داشته باشم. آنوقت ارزش شکلات و برتری اش بر مجله روشن می شود. چون در آن بیابان و قحط آب و غذا حداقل شکلات تا چند روزی من را سرپا نگه می دارد. و قطعا در آن بیابان که جانم در خطر است اصلا فکرم به خواندن مجله نمی رود.

پس مثل بچه ها در زنگ انشا اینطور نتیجه می گیرم که؛

ارزش محصولات را با قیمتش نباید سنجید. نه آن شکلات خارجی اسنیکرز ارزشش به اندازه قیمتش است و نه آن هفته نامه همشهری جوان ارزشش برابر قیمتش. اما هر کدام از این دو در یک لحظه ارزششان فوق تصور می شود. و آن لحظه زمانی است که بر سر دو راهی مرگ و زندگی قرار گرفته ام. حالا شما بگویید احتمال اینکه بر سر دو راهی مرگ و زندگی جسمی قرار بگیرم بیشتر است ؟ یا احتمال قرار گرفتن بر سر دو راهی مرگ و زندگی فرهنگی ؟

اصلا ما قرار گرفتن بر سر دو راهی مرگ و زندگی جسمی را می دانیم اما چگونه انسانها بر سر دو راهی مرگ و زندگی فرهنگی قرار می گیرند ؟ که اگر قرار بگیرند محصول و کالای فرهنگی برایشان ارزشی برابر جان پیدا خواهد کرد ؟

حالا همینطور مسوولان امار بدهند که سرانه مطالعه در ایران فاجعه است.  

http://shekamsalam.com/images/upload/snickers.jpg 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 30 آبان 1394 ساعت  1:48 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

یهودی گری در اخلاق

یهودی گری در اخلاق یعنی شناخت صراط هدایت از صراط گمراهی، اما انتخاب آگاهانه راه گمراهی .

قرآن کریم به یکی از رفتارهای ناهنجار قوم یهود اشاره می کند. در سوره بقره آیه 102 اشاره می کند به انتخاب عجیب یهودی ها. آنها آموزه های ضد سحر و جادوی هاروت و ماروت را در خلاف جهت درستش که ابطال سحر ساحران بود، فراگرفتند و دست به اعمال نادرست مثل جدایی همسران زدند. و این در حالی است که قرآن کریم می فرماید هاروت و ماروت گفتند آنچه ما برای بطلان سحر آموزش می دهیم مثل یک تیغ دو لبه است و ممکن است از آن سوء استفاده شود. اما متاسفانه یهودی ها با اینکه می توانستند بهره برداری مناسب از آموزه های هاروت و ماروت داشته باشند، از آن سوء استفاده کردند. ترجمه آیه 102 را بخوانید؛     

آنها    (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می خواند ند پیروی می کردند، سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و کافر نشد، ولکن شیاطین کفر ورزید و به مردم تعلیم سحر دادند (و نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل (هاروت ) و (ماروت ) نازل شد پیروی کردند، (آنها طریق سحر کردن را برای آشنائی به طرز ابطال آن به مردم یاد می دادند) و به هیچ کس چیزی یاد نمی دادند مگر اینکه قبلا به او می گفتند ما وسیله آزمایش شما هستیم، کافر نشوید (و از این تعلیمات سوء استفاده نکنید) ولی آنها از آن دو فرشته مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدائی بیا فکنند (نه اینکه از آن برای ابطال سحر استفاده کنند) ولی هیچگاه بدون فرمان خدا نمی توانند به انسانی ضرر برسانند، آنها قسمت هایی را فرا می گرفتند که برای آنان زیان داشت و نفعی نداشت، و مسلما می دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد بهره ای در آخرت نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن می فروختند اگر علم و دانشی می داشتند!.

به یاد دارم ابتدای ورود ویدئو به کشور ما این دستگاه ممنوعه اعلام شد. علتش هم این بود که مردم گرایش به دیدن فیلم های سینمایی غیرمجاز داشتند. و البته فراموش نکنیم که کمتر فیلم مجاز در اختیار مردم بود. به موازات کشور ما، در ژاپن از این وسیله استفاده کاملا اموزشی و در راستای تعلیم و تربیت شد. برای همین 90 درصد مدارس ژاپن مجهز به این دستگاه به مثابه تکنولوژی اموزش شد اما همچنان در کشور ما بر سر ویدئو تعقیب و گریز وجود داشت. این در حالی است که مردم ما به جای حسن استفاده، گرایش بیشتری به سوئ استفاده داشتند. این همان اخلاق یهودی گری است. اما درمان آن چیست؟ با توجه به اینکه ما یادگرفتیم از هر وسیله ای ابتدا سراغ استفاده های نادرستش برویم. 

http://www.rajeem.ir/html/images/pages_picupload/42-0-small.png


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 29 آبان 1394 ساعت  1:10 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 2

راز موفقیت خمینی

پایگاه خبری تحلیلی «نون پست» (http://www.noonpost.net) که از سوی عربستان حمایت می شود، لحظاتی پیش مقاله مفصلی را با این عنوان ارایه کرد ؛

 داعش ليست "تنظيمًا إرهابيًا" .. والحل احتواؤها لا القضاء عليها.

داعش یک گروه تروریستی نیست و برای حل بحران نباید آن را نابود کرد بلکه باید داعش را مهار کرد.

نویسندگان این مقاله معتقدند داعش صاحب زمین و ایدئولوژی مشخص و منابع نفتی و ... است. بنابراین با توجه به نفوذ و رشد تشیع در منطقه ، وجود این گروه بخصوص در عراق لازم است.

همین پایگاه لحظاتی پس از ارایه مقاله مذکور مقاله دیگری را نشر داد با این عنوان؛

كيف نجح الخميني وفشل العرب؟

چگونه خمینی پیروز و عرب ناکام شد؟

نویسنده مقاله؛ «نبيل برغال» پژوهشگر و متخصص در مسائل ایران، در این مقاله فقط به نظریه ولایت فقیه و تعامل جامعه ایرانی قبل و بعد از انقلاب با این نظریه می پردازد. و در نهایت نتیجه می گیرد تنها این نظریه است که خمینی را در برقرای حکومت اسلامی موفق و فقدان یک برنامه/نظریه حکومتی نزد انقلابیون بهار عربی باعث ناکامی آنها شده است. 

دقت کنیم که عربها در کل اندیشه سیاسی خود نظریه ای برای تشکیل حکومت ندارند برای همین داعش ها را داری تئوری حکومتی می دانند و موافق آنها هستند.

http://xpnews.org/wp-content/uploads/2015/06/xnoonpostt-1.jpg.pagespeed.ic.cwwcF5655H.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 29 آبان 1394 ساعت  12:14 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

یوسف فروشان

ورودی سی و سه پل از سمت میدان انقلاب بساط کرده بود. ریش جو گندمی داشت و کلاهی تا روی پیشانی به سر کرده بود. ابروانش روی چشمانش ریخته بود. پشت پیشخوانی پر از سی دی و کتاب ایستاده بود. بنرهای تبلیغ حجاب را هم روی چمنهای روبروی پل پهن کرده بود. بنرها  پر بود از تصویر شهدا؛ غرق در خون و زنان محجبه. موسیقی معروف هم فضا را پر کرده بود؛

 به طاها به یاسین به معراج احمد       به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی

به وحی الهی به قرآن جاری                به تورات موسی و انجیل عیسی

.....................................

چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما     همه شیعه گردیم و بی تاب مولا

در شلوغی ورودی پل که دختر و پسرها بلند بلند می خندیدند و گاهی هم نیم نگاه و متلکی رد و بدل می کردند ، نیشخندی از سر حیرت می زنم و به غروب زیبا و خورشید پنهان پشت ابر که اشعه هایش از پشت ابرها بر روی آبهای زاینده رو پاشیده نگاه می کنم.

روی پل غوغایی بود. تین ایجرها بدجور سر به سر هم می گذاشتند. بی پرده و دور از ادب. بزرگترها یا بی تفاوت بودند یا می خندیدند. صدای بلند خنده و گاهی هم فحشهای دخترهای نوجوان که با جسارت و کلی آرایش ناشیانه، مورد آزار زبانی و تمسخر پسرها قرار می گرفتند ناراحت کننده بود.

تا انتهای پل از سمت هتل کوثر رفتم و برگشتم. دوباره صدای موسیقی معروف در فضا؛

  و این زندگانی فانی جوانی

خوشی های امروز و اینجا

به افسوس بسیار فردا نیرزد    

یک دختر چاق کنار یک دختر لاغر از پله های سی و سه پل از سمت میدان انقلاب پایین می رفتند که چند پسر بدون هیچ واهمه ای بلند بلند انها را به تمسخر گرفتند؛

_  لورر و هاردی را بچه ها

و دوباره صدای موسیقی معروف؛

 مبادا بدوزی نگاه دلت را به مردم

که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته

اصلا به این فکر نمی کنم که این آدمها؛ دخترها و پسرها، اهل یوسف فروشی باشند. یوسف زهرا(س) را می گویم. اینها یوسف خودشان را نشناخته، فروخته اند. نه، اصلا یوسف درونشان را به چاه انداخته اند. اینها کجا وقت می کنند یوسف زهرا(س) را بشناسند تا بفروشند.

یوسف زهرا(س) را کسانی فروخته اند که متولی فرهنگ و تعلیم و تربیت و ... همین آدمها؛ دخترها پسرها هستند.

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 28 آبان 1394 ساعت  8:30 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 2

علی عینی

میوه فروشی محله ما شاخه های خرمای خارک را از سقف مغازه آویزان کرده بود. خرمایی زرد رنگ و البته نرسیده. هر چند که فروشنده می گفت کالش را هم می توان خورد. یک شاخه خریدم. کال و نرسیده این نوع خرما دهان را در هم می کشد. باید صبر کرد تا برسد و طعم خودش را پیدا کند.

شاخه را در منزل آویزان کرده ام. رنگ زرد خارک ها جلوه زیبایی دارد. روزی چند خارک رنگ زردش کدر می شود و شیره می اندازد و می رسد. طعم مطبوعی دارد. حالا عادت کرده ام هر چند لحظه به این خوشه خرما نگاه کنم. و منتظر بمانم تا خارکی شیره بیندازد و رنگش از شفافیت به کدری بدل شود. به یاد داستان حضرت موسی می افتم. وقتی که به مادر موسی الهام شد کودکت را در صندوقی قرار بده و به دریا بیفکن. این آیه را بخوانید؛

 أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّي وَعَدُوٌّ لَّهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي

كه او را در صندوقچه‏اى بگذار، سپس در دريايش افكن تا دريا [رود نيل‏] او را به كرانه اندازد [و] دشمن من و دشمن وى، او را برگيرد. و مهرى از خودم بر تو افكندم تا زير نظر من پرورش يابى.

انتهای آیه مد نظر بنده است. آنجا که می گوید؛ وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي. تا زیر نظر خودم پرورش پیدا کند. انگار خارکها «علی عینی» دارند پرورش پیدا می کنند.

یک نکته عجیب و جالب که این چند روز به آن پی برده ام اینکه وقتی میوه ها را پوست می کنیم به سرعت روی پوست تازه و ابدار میوه ها پشه های سیاه و ریزی جمع می شود. انگار که اینها همه جا هستند. و به سرعت هم سر و کله اشان پیدا می شود. این چند روز خیلی دقت کردم. اصلا پشه های ریز به این خارکها نزدیک نمی شوند. نمی دانم علتش چیست اما خیلی جالب است.  

http://sofrehkhune.com/portal/images/stories/MARYAM_1/1afttre4.jpg 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 28 آبان 1394 ساعت  8:52 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

ترس از قانون

نیروی انتظامی از خودرویی رونمایی کرد که بر روی سقفش دوربین نصب شده است. این خودرو در خیابانها حرکت می کند و به طور خودکار فیلم برداری می کند. پلیس هم با مرور فیلمها، رانندگان متخلف را که عمدتا پارک نادرست یا ورود ناصحیح به محدوده طرح ترافیک و ... دارند را جریمه می کند.

اینکه تخلفات رانندگی مشمول جریمه می شود امری طبیعی و قانونی است. در تمام نقاط دنیا به عنوان یک مجازات اعمال می شود. اما برخورد شهروندان با این پدیده اجتماعی باید تصحیح شود.

شهروندان نباید بیاموزند که قانون را برای جریمه نشدن رعایت می کنند چون در این صورت هر جا که حضور قانون کم رنگ باشد یا اصلا نباشد منجر به بی قانونی از سوی شهروندان می شود.

شهروند باید بیاموزد قانون را برای قانون برای رعایت حقوق دیگران برای خدمت به خود و جامعه برای کمک به برقراری نظم بیشتر اجرا می کند.

امام علی (ع) کسی است که کاملا به قانون الهی پای بند است. اما این پای بندی او به خاطر ترس از جهنم و یا شوق به بهشت نیست. بلکه حضرت قانون را برای شخص قانون گذار که خداوند حکیم و مهربان باشد رعایت می کند.

    «اِلهى ما عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ عِقابِكَ وَ لا طَمَعاً فى جَنَّتِكَ وَ لكِنْ وَجَدْتُكَ اَهْلا لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُكَ»

خدايا، تو را به جهت ترس از عذابت و طمع در بهشت، عبادت نكردم، بلكه تو را شايسته عبادت يافتم و آنگاه به عبادت تو بر خاستم.

شهروندان باید به چنان بلوغ و آگاهی برسند که قانون را به خاطر شایستگی هایش رعایت کنند نه به خاطر اینکه اگر رعایت نکنند جریمه می شوند بنابراین رعایت می کنند تا جریمه نشوند. 

http://cdn.iranjib.ir/images/e2yaszyremy6ub214hht.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 27 آبان 1394 ساعت  8:51 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

سراب

کانون قلم چی در تبلیغ تلویزیونی خودش اعلام می کند؛ دانش آموزانی که معدل انها بالای 18 است و نمی توانند در کانون ثبت نام کنند را بورسیه می کند. سپس می گوید؛ اگر می شناسید معرفی کنید.

در نگاه اول با یک حرکت خیرخواهانه روبرو هستیم. اما با کمی اندیشه این پرسش به ذهن می رسد که آیا ثبت نام در کانون آنقدر مهم است که بضاعت مالی نباید مانع شود؟ و البته این را کانون دارد به ما القا می کند که آنقدر ثبت نام در کانون مهم است که آماده ایم دانش آموزان بی بضاعت را بورسیه کنیم.

در اصل کانون در پوشش یک حرکت خیرخواهانه و با سوء استفاده از روحیه نوع دوستی هم وطنانمان، خودش را تبلیغ می کند. یعنی نیاز دانش آموزان بی بضاعت بهانه کانون برای یک تبلیغ شده است. آیا این درست است ؟

نکته مهم بعدی اینکه کانون و امثال و نظایر چنین کانونهایی چه جایگاه و اهمیتی در سپهر آموزشی کشور ما دارد؟ به یاد دارم که بررسی و آسیب شناسی و تحلیل چنین موسساتی در کنار آموزش  و پرورش را به یکی از دانشجویان ارشد پیشنهاد دادم برای نگارش پایان نامه.   

http://www.blogfa.com/photo/a/aznaghalamchi.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 22 آبان 1394 ساعت  11:04 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

ویاگرای اقتصادی

1.نویسنده ای عرب و لبنانی به نام «ریاض نجیب الریس»، 32 سال پیش در 1983، متاثر از بحرانهای اجتماعی اقتصادی سیاسی دنیای عرب، در پی دست یابی به یک راهکار عالی، دست به دامن نهج البلاغه می شود. البته آنچه اکنون واضح است، نویسنده بیشتر از یافتن راهکار، به فکر درد و دل کردن با امیر بیان بوده است.

وی دست به یک ابتکار عملی زده و از آنجا که خود از اصحاب رسانه است، مصاحبه ای خیالی با امام علی(ع) ترتیب می دهد و پرسشهای حساس و مهم را با امیر در میان می گذارد. وی مصاحبه خود را در مجله المستقبل چاپ پاریس ارایه می کند که مورد استقبال شدید قرار می گیرد. اکنون ترجمه این مصاحبه در سایتها موجود است. کافی است کلید واژه مصاحبه با امام علی(ع) را در گوگل سرچ دهید.

2.برای حصول اطمینان از اصل این اتفاق زیبا به سایت های عربی مراجعه کردم. و به اصل متن عربی مصاحبه دست یافتم. همچنین با بیوگرافی نویسنده هم آشنا شدم. و سایر کارهای رسانه ای او را دیدم. از میان کارهای رسانه ای او یک مصاحبه عجیب و جنجالی با یک تیتر بسیار جالب نظرم را جلب کرد. ان مصاحبه درباره وضعیت دنیای عرب و چالشهای پیش رو و آینده اش بود. روزنامه نگاری که ان مصاحبه را تنظیم کرده بود، تیتر جالبی زده بود. روزنامه نگار از متفکر و نویسنده عرب اینچنین نقل کرده بود که ؛

الوضع العربی بحاجه الی فیاجرا سیاسیه ...

وضعیت دنیای عرب محتاج ویاگرای سیاسی است. ...

3.این روزها شاهد تحرک دولت برای خارج کردن اقتصاد از رکود هستیم. بسته نجات دهنده دولت به مثابه حضرت موسی قرار است به سلامتی ملت و دولت را از رود نیل رکود، عبور دهد. تا کنون طرح هایی تشریح شده است. اما دولت باید مراقب باشد بسته ویاگرا/انرژی زای اقتصادیش دچار اشتباه قوم بنی اسرائیل نشود. به محض عبور سالم از رود نیل و با رفتن موسی از میان انها، به سرعت گوساله پرستی را آغاز کردند. دولت باید بداند اجرایی کردن هر اندیشه ای در آینده ای نه چندان دور تاثیرات فرهنگی اجتماعی و سیاسی و ... را به دنبال خود دارد. بنابراین مناسب است آینده پژوهی را در دستور کار خود قرار دهد.    


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 17 آبان 1394 ساعت  1:24 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

درویشهای خیال پرداز

تاریکی هوا هم نمی توانست صورت منجمد پیرزن را پنهان کند. و حتی نور چراغ ماشین هایی که پشت چراغ قرمز توقف کرده بودند هم گرمایی نداشت تا خشکی دستهایش را چاره کند. فقط گهگاهی شیشه های مهربان پایین و بالا می شدند و سکه یا اسکناسی خشکی دستها را و انجماد نگاه را تحمل پذیر می کرد. پیرزن کنار شیشه خودروی من بود که چراغ سبز شد. بین رفتن و ماندن از ترس بوق عقبیها و ترس از قرمز شدن دوباره چراغ، شیشه را پایین کشیدم. یک اسکناس هزاری به پیر زن دادم. لحظه ای که اسکناس از دستم به دستش می رسید، یکدفعه شک کردم نکند هزاری نباشد و یک چک پول یکصد هزاری باشد؟

هنوز متحیر مانده ام از این ذهن خیال پرداز. من که اصلا چک پولی در جیبم نداشتم. چرا یکدفعه به شک افتادم؟ چرا توهم کردم ؟

و امان از این توهمات روزانه که چه بلاهایی بر سر ما می آورد. خیال پردازی و توهم ما را از واقعیات زندگی روزمره دور کرده است. دقیقا حکایت درویش خیال پرداز؛

  «درویشی کوزه ی پر از روغنی داشت. شبی تنها شد و تکیه بر عصایش زد و به خیال فرو رفت با خود فکر کرد فردا کوزه را می فروشم و گوسفندی می خرم سال بعد گوسفندم دو تا می شود بعد چهار تا و...خلاصه با فکر و خیال گله ای برای خودش درست کرد بعد گفت: گوسفندان را می فروشم قصری بنا میکنم زنی اختیار می کنم کلفتی می خرم و اگر حرفم را گوش نکرد با عصایم بر سرش می زنم در خیال خود موقعی که عصا بر سر کلفتش می کوفت عصا بر کوزه ی روغن خورد و روغن ها بر سر او ریخت...»

http://media.mehrnews.com/old/Original/1393/08/01/IMG09192198.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 17 آبان 1394 ساعت  6:40 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

اولین تماس تلفنی از بهشت

روزی که اولین تماس تلفنی بهشت با جهان برقرار شد ...

یک روز صبح در شهری کوچک به نام کولدواتر چند تلفن زنگ می خورد. آن طرف خط کسانی هستند که می گویند از بهشت تماس گرفته اند؛ یکی با مادرش حرف می زند و یکی با خواهرش هر کسی با عزیزی از دست رفته.

آیا معجزه ای غریب رخ داده ؟

کتاب «اولین تماس تلفنی از بهشت» را امروز خریدم. بخش اولش را خواندم. خیلی طرح داستان زیبایی دارد. خوشحالم. قبل تر از این هم از همین نویسنده یعنی میچ آلبوم کتاب «پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید» را خوانده بودم که الان هیچ از داستانش در ذهنم نیست.

http://images.persianblog.ir/594119_9FATa0H1.JPG

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 16 آبان 1394 ساعت  12:50 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

حجاب اورژانسی

دیشب اورژانس بیمارستان کاشانی بودم. تصادفات خونین و درگیری های خونبار و سایر آسیب ها، مصدومانی را به اورژانس کشانده بود که هر کدام برای خودش حکایتی بود. بالطبع همراهان این آسیب دیده ها هم با فرهنگها و رفتارهای خاص خودشان حضور داشتند.

میان این همه خون و آسیب و خوی و خلقهای عجیب غریب، یک تخت با یک بیمار خاص وارد اورژانس شد. خانم جوان و زیبایی روی تخت دراز کشیده و به هوش نبود. در نگاه اول حس ترحم همه را بر می انگیخت. البته پوشش آن بانو هم خوب نبود. فضای سنگین اورژانس، همراهانش را متوجه نگاه اطرافیان کرد. برای همین سعی می کردند تا آنجا که امکان دارد با ملحفه یا روسری های اضافه بخشهای پیدای بدن بیمار را بپوشانند. در نهایت هم موفق شدند.

برایم سوال شده بود که؛ اگر نباید یک سر سوزن از بدن آن بانو را کسی در حالت بی هوشی ببیند، چرا در حالت هوشیاری این حساسیت را ندارند ؟ 

راستی حجاب اورژانسی آن هم در حال بیهوشی اررزش دارد؟

http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1393/4/9/363541_227.jpg

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 15 آبان 1394 ساعت  1:23 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

آینه در آینه شد

1.امروز گذرم به یکی از مجموعه اداره های شهرداری اصفهان افتاد. مستقر در یکی از بناهای قدیمی و بسیار جذاب. نمی دانم دقیقا نام این بنا چه بود؟ اما از آن بناهای سقف بلند و در توی در و البته آینه کاری شده به شکل مفصل. خدایا چرا اینقدر به دیوار و سقف این بنا، آینه هایی در اندازه های مختلف نصب کرده بودند؟ و عجیب اینکه مثلا در یک اتاق کوچک، ده ها آینه به دیوار نصب شده بود. وجالب اینکه این آینه ها دو به دو مقابل یکدیگر بودند.

2.می دانیم که آینه ها وقتی مقابل هم قرار گیرند بینهایت تصویر ایجاد می شود. یعنی این اتاق چهار گوش، با آن تعداد آینه موازی، دریچه ای شده بود به بی نهایت.

3.چشم های آدمها خاصیت آینه دارد. یعنی اگر دو نفر رو به روی هم بایستند و در چشم هم زل بزنند، بی نهایت تصویر در چشمهاشان تولید خواهد شد. یک زوج، والدین، فرزندان، دو دوست و ... وقتی به هم نگاه میکنند، بر اساس این قانون، بینهایت تصویر از یکدیگر خواهند داشت. 

4.قلب انسان خاصیت آینه دارد. البته به شرطی که آینه اش زنگار نگرفته باشد. قلبی که زنگار ندارد آینه ای شفاف است. وقتی خدا به این آینه نگاه کند، آن فرد بی نهایت خدایی می شود. و اگر او به خدا نگاه کند ...   

این منم در آینه یا تویی برابرم؟            ای ضمیر مشترک، ای خود فراترم!

در من این غریبه کیست باورم نمی شود          خوب می شناسمت در خودم که بنگرم

این تویی، خود تویی، در پس نقاب من        این مسیح مهربان، زیرنام قیصرم

(قیصر امین پور)

http://www.askdin.com/gallery/images/9592/1_1344686822_talare_aineh_ya_shah.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 13 آبان 1394 ساعت  1:54 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

درهای اتوماتیک رحمت

یکی دو ساعت بعد از اذان ظهر بود که وارد رستوران شدم. سفارش غذا دادم. تا غذا آماده شود، وقت داشتم که در گوشه کنار رستوران قدم بزنم.

درب شیشه ای رستوران، اتوماتیک بود. و البته به شکلی تنظیم شده بود که با فاصله زیاد از عابر باز میشد. تقریبا یکی دو متر مانده به در. البته از داخل رستوران. شاید می خواستند اگر کسی غذا تحویل گرفته و دستش پر است زودتر در باز شود که با خیال راحت عبور کند.چند باری که در تیر رس چشمی درب شیشه ای قرار گرفتم، باز شد. چشمی درب خوب کار می کرد. اتوماتیک و دقیق.  

خدایا ؛ یعنی چشمهای تو از چشمی درب، قوی تر نیست ؟

چرا نباشد؟ مگه میشه؟ مگه داریم؟

چشمان تو خوبتر از چشم الکترونیک درب شیشه ای رستوران که هیچ حتی، از لنز «تله فوتو Zeiss Otus 85mm»، یکی از بهترین لنزهای دنیای ما بهتر کار می کند. اما مشکل از من است که نمی آیم در تیر رس نگاهت.

خدایا توفیق قدم زدن در تیر رس نگاه زیبایت را به من عطا کن. 

zeiss-otus-outline


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 12 آبان 1394 ساعت  1:15 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

پایان نامه با طعم عادل فردوسی پور

بازی پرسپولیس و استقلال در جریان است. عادل فردوسی پور با همان مهارت و هیجان خاص خودش مشغول گزارش است. نوع گزارش عادل برای خودش به مثابه یک «روش تحقیق» است. از زوایای مختلف به بازی نگاه می کند. موضوعات را دسته بندی و تحلیل می کند. تاریخ فوتبال را خوب می داند. و ... .

مثلا می گوید اگر پرسپولیس ببازد این اولین باخت بعد از 11 سال با یک مربی خارجی است. یا مثلا می گوید قضاوت محسن ترکی برای استقلالی ها خوش یمن بوده است . استقلالی ها در دربی هایی که ترکی قضاوت کرده نباخته اند. و ... .

این نگاه فراگیر و عمیق و زیرکانه به یک بازی البته آنهم به شکل مستقیم اگر در علوم مختلف به کار گرفته شود، موضوعات متنوعی تولید خواهد شد. دانشجویان ارشد اگر به دنبال یافتن موضوع در عرصه علوم مختلف هستند شیوه گزارشگری عادل فردوسی پور راهنمای بسیار مناسبی برای انها خواهد بود.   

http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1394/7/23/3685537_121.jpg   


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 8 آبان 1394 ساعت  4:43 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

«هر پیامک 100 تومان»

روزانه ده ها پیامک دریافت می کنم که؛ از من تقدیر می کنند، به من فرصت می دهند، از من خواهش می کنند و ... اما نمی دانم چرا به هیچکدامشان پاسخ نمی دهم. نه اینکه آدم سنگدلی باشم و از احساس بویی نبرده باشم یا از هدیه گرفتن و جایزه بردن خوشم نیاید. بلکه به این خاطر که آخر همه این پیامک ها یک جمله تکراری است که ... .

به محض دیدن «هر پیامک100تومان» دستم ناخوداگاه روی گزینه« delet » می رود.

از حق نگذرم که این پیامکهای تبلیغی برای من شده اند تفسیر این آیه؛

 قُل لا أَسئَلُكُم عَلَیهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربى ؛

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: (ای پیامبر!) بگو من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى كنم ...

برای من ملاک صحت و سقم و درستی و نادرستی پیامها شده همین ؛ «هر پیامک 100 تومان»

http://www.asemooni.com/img/methods-mci-and-irancell-stop-receiving-promotional-sms.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 8 آبان 1394 ساعت  11:55 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 2

جنگ نرم در مثنوی معنوی(2)

در قسمت اول از این پست اشاره به نمونه ای از جنگ نرم در دیوان مثنوی معنوی کردم. خلاصه ای از «داستان آن پادشاه جهود که نصرانیان را از بهر تعصب می کشت» را هم در ادامه نقل کردم. از انجا که اصل متن منظوم گویا تر است فقط اشاره به ابیاتی که راهبرد نهایی وزیر را به تفصیل بیان کرده بود می کنم.

داستان به انجا رسید که وزیر زیرک با رفتار خود اعتماد مسیحیان را جلب کرد. و از انجا که مسیحیان 12 نماینده داشتند او تک به تک تعریفی متناقض از دین به هر کدام از ان دوازده نفر اموخت. و در نهایت با اطمینان از نهادینه شدن اختلافات مذهبی ، خود را کشت. به اشعار دقت کنید تا به عمق راهبرد وزیر مبتنی بر جنگ نرم با عنوان؛ «تخلیط وزیر در احکام انجیل» آشنا شوید؛

ساخت طوماری به نام هر یکی              نقش هر طومار دیگر مسلکی

حکمهای هر یکی نوعی دگر                 این خلاف آن ز پایان تا به سر

در یکی راه ریاضت را و جوع                رکن توبه کرده و شرط رجوع

در یکی گفته ریاضت سود نیست              اندرین ره مخلصی جز جود نیست

در یکی گفته که جوع و جود تو                  شرک باشد از تو با معبود تو

جز توکل جز که تسلیم تمام                 در غم و راحت همه مکرست و دام

در یکی گفته که واجب خدمتست                      ور نه اندیشهٔ توکل تهمتست

در یکی گفته که امر و نهیهاست               بهر کردن نیست شرح عجز ماست

تا که عجز خود بینیم اندر آن                  قدرت او را بدانیم آن زمان

در یکی گفته که عجز خود مبین            کفر نعمت کردنست آن عجز هین

قدرت خود بین که این قدرت ازوست               قدرت تو نعمت او دان که هوست

در یکی گفته کزین دو بر گذر                بت بود هر چه بگنجد در نظر

در یکی گفته مکش این شمع را                کین نظر چون شمع آمد جمع را

از نظر چون بگذری و از خیال                 کشته باشی نیم شب شمع وصال

در یکی گفته بکش باکی مدار          تا عوض بینی نظر را صد هزار

که ز کشتن شمع جان افزون شود               لیلی‌ات از صبر تو مجنون شود

ترک دنیا هر که کرد از زهد خویش              بیش آید پیش او دنیا و بیش

در یکی گفته که آنچت داد حق                بر تو شیرین کرد در ایجاد حق

بر تو آسان کرد و خوش آن را بگیر                خویشتن را در میفکن در زحیر

در یکی گفته که بگذار آن خود                 کان قبول طبع تو ردست و بد

راههای مختلف آسان شدست             هر یکی را ملتی چون جان شدست

گر میسر کردن حق ره بدی                 هر جهود و گبر ازو آگه بدی

در یکی گفته میسر آن بود                   که حیات دل غذای جان بود

هر چه ذوق طبع باشد چون گذشت               بر نه آرد همچو شوره ریع و کشت

جز پشیمانی نباشد ریع او             جز خسارت پیش نارد بیع او

آن میسر نبود اندر عاقبت                    نام او باشد معسر عاقبت

تو معسر از میسر بازدان             عاقبت بنگر جمال این و آن

در یکی گفته که استادی طلب                     عاقبت‌بینی نیابی در حسب

عاقبت دیدند هر گون ملتی                       لاجرم گشتند اسیر زلتی

عاقبت دیدن نباشد دست‌باف                   ورنه کی بودی ز دینها اختلاف

در یکی گفته که استا هم توی                      زانک استا را شناسا هم توی

مرد باش و سخرهٔ مردان مشو                   رو سر خود گیر و سرگردان مشو

در یکی گفته که این جمله یکیست                هر که او دو بیند احول مردکیست

در یکی گفته که صد یک چون بود           این کی اندیشد مگر مجنون بود

هر یکی قولیست ضد هم‌دگر                  چون یکی باشد یکی زهر و شکر

تا ز زهر و از شکر در نگذری                کی تو از گلزار وحدت بو بری

این نمط وین نوع ده طومار و دو             بر نوشت آن دین عیسی را عدو

 

ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 1 آبان 1394 ساعت  9:44 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

جنگ نرم در مثنوی معنوی(1)

محققان، مولوی را و مذهبش را و شعرش را، عشق کامل و بالطبع صلح کل می دانند. همچون عارفان/عاشقان/شاعران دیگر که در رأسشان ابن فارض است. ابن فارض از زبان همه سالکان عشق الهی می گوید؛

أدينُ بدينِ الحبِّ أنَّى توجَّهتْ           رَكائِبُهُ فالحُبُّ ديني وإيماني

ز جمله كيش و آيين و مذاهب           مرا گشته است تنها عشق غالب

مرا عشق است دين و هم كه ايمان     مرا عشق است مذهب عشق يزدان

اما با این همه عشق و شوریدگی ، می شود نمونه های بسیاری از تبرا در مثنوی معنوی یافت. شاید بارزترین و آشنا ترین آنها را در این شعر از دیوان شمس بتوان یادکرد؛

  کجایید ای شهیدان خدایی                   بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک روحان عاشق                پرنده‌تر ز مرغان هوایی

کجایید ای شهان آسمانی                       بدانسته فلک را درگشایی  

قطعا کسی که چنین ظریف جریان کربلا را به بند ابیاتش کشانده، نسبت به عاملان این حادثه بزرگ نگاه عاشقانه نخواهد داشت و همین کافی است برای اول قدم در راه تبرای از قاتلان.

پس می توان از جنگ هم در شعر مولوی حرف زد. در نتیجه کتاب مثنوی، کتاب جنگ و صلح است. و چون بحری از معنا در کوزه این کتاب ریخته شده، قطعا اگر از جنگ سخنی به میان آمده باشد، بیش از آنکه از جنگ سخت سخن رانده شود، از جنگ نرم سخن به میان آمده است. و البته این می تواهند موضوع مناسبی برای یک تحقیق مفصل باشد.

اما خوب است به نمونه ای از جنگ نرم در مثنوی اشاره کنم .

مولوی در دفتر اول «داستان آن پادشاه جهود که نصرانیان را از بهر تعصب می کشت» را نقل می کند. این داستان از استراتژی یک جنگ نرم پرده بر می دارد. و البته این جنگ نرم مقدمه یک جنگ سخت شد. داستان را در ادامه مطلب بخوانید.

https://bayanbox.ir/view/668699478917087800/152-aviny.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 1 آبان 1394 ساعت  9:23 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

  • صفحات :  1 2