جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

جنایت شب عید

پیش چشم مرد و زن و بچه، درازکش خواباندش روی میز. نه خبر از پرستار اتاق عمل بود و نه کمک پرستار و تکنیسین بیهوشی . بوی خون همه جا را گرفته بود. هیچ خبری از بهداشت نبود. چاقویی که طولش نیم متری می شد را در هوا چرخی داد و یکدفعه فرو کرد توی شکمش و به سختی چند بار عقب و جلو کرد. قبل از اینکه خونی بیاید با مهارت خاصی امعاء و احشاء را بیرون کشید. دیگر تاب تحمل نداشتم. شب عید و چند ساعتی بیشتر به تحویل سال نمانده است. هوا هم سردتر شده است. چاقو را همچنان در گوشت و پوست حرکت می داد. آدمها بی روح و سرمازده فقط نگاه می کردند. گه گاهی صدای جیغ بچه ها به گوش می رسید. حالا جمعیت بیشتر از قبل شده است. چشمها به میز و چاقو و خون و گوشت و پوست. مردم ترجیح داده اند منظم تر بایستند. پلک نمی زنند. فقط با ریتم منظمی به سمت میز حرکت می کنند. تا نوبتشان شود و ماهی ها را از داخل سبدهایشان به روی میز منتقل کنند. خوردن سبزی پلو با ماهی در شب عید همه را به تحمل صفی طولانی در ماهی فروشی کشانده است. نوش جان همه و مبارک باد عید ایرانی/اسلامی.      


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 29 اسفند 1394 ساعت  9:22 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

درد نام دیگر من است

خسته از خرید دقیقه نود نوروزی، به آبمیوه فروشی پناه می برم. آب هویج بستی و باقلوا سفارش میدهم. پیاده رو شلوغ است. آدمها با شتاب و هیجان عبور می کنند. تلویزیون آبمیوه فروشی روشن است. در این ساعتهای پایانی سال 94 برنامه ای تیتروار به بررسی رهنمودهای بهاری مقام معظم رهبری پرداخته است.(1) از ابتدا تا کنون آنچه آقا فرموده اند را لیست کرده و پخش می کند.

«آنچه که من به برنامه‌ریزان و مسؤولین دولتی مؤکّداً سفارش میکنم، این است که در این برنامه توجّه کنند که هدف اصلی، کمک به طبقات محروم جامعه باشد. این، چیزی است که ما را به «عدالت اجتماعی» نزدیک میکند. هدف اصلی در کشور ما و در نظام جمهوری اسلامی، عبارت از تأمین عدالت است و رونق اقتصادی و تلاش سازندگی، مقدّمه آن است. ما نمیخواهیم سازندگی کنیم که نتیجه این سازندگی یا نتیجه رونق اقتصادی، این باشد که عدّه‌ای از تمکّن بیشتری برخوردار شوند و عده‌ای فقیرتر شوند. این، به هیچ‌وجه مورد رضای الهی و رضای اسلام و مورد قبول ما نیست.»(2)

انصافا رهبر بیانات شیوا و اساسی و مهمی را در هر سال  انتخاب کرده و بخصوص به مسوولان گوشزد کرده است. لذت می برم. نسخه دردهای مردم را می توان در رهنمودهای این مرد پیدا کرد. برای بسیاری از ماها که مقلد و مطیع و عاشق و طرفدار و دوستدار و ... رهبر هستیم همه این بیانات باعث چشم روشنی است.

زن و مرد جوان اما خسته و انگار درمانده ای وارد ابمیوه فروشی می شوند. پشت میز می نشینند. سفارش نمی دهند. به اطراف نگاه می کنند. زن از کیفش بطری آبی در می آورد و روی میز می گذارد. انگار آنها هم حواسشان به تلویزیون و بیانات آقا است. لحظه ای بعد سرشان را توی هم می کنند به پچ پچ کردن. رهنمودهای آقا در سالهای متمادی تا کنون ادامه دارد. فضای آبمیوه فروشی انگار سنگین شده است. حالا بر خلاف لحظاتی قبل حس میکنم خجالت می کشم. انگار سخنان آقا عذابم می دهند. دلم میخواهد شبکه را عوض کنم. به آقا باور دارم اما حس میکنم زن و مرد جوان به حرفهای اقا می خندند. خیلی دلم می خواهد به آنها بگویم دقت کنید روی سخن رهبر با چه کسی است. با برنامه ریزان و مسوولین دولتی، آنهم موکدا. به لیوان آبمیوه ور می روم. خدا را شکر مجری از بینندگان می خواهد ادامه این برنامه را در بخشهای دیگر ملاحظه نمایند. نفس عمیقی می کشم. برنامه قطع می شود. موسیقی پایان برنامه پخش می شود؛

وطنم ای شکوه پابرجا
در دل التهاب دورانها

کشور روزهای دشوار
زخمی سربلند بحرانها

http://portal.upto.ir/Portals/0/NewsFiles/1394/1/400%20300%20rahbar.png

1.در سایت مقام معظم رهبری سیر پیامهای آقا را از سال 69 با این پیام ؛«ما امسال عید نوروز را در حالی برگزار می‌کنیم که خدای متعال با فقدان بزرگ رهبر عظیم‌الشأنمان، امتحان سختی از ما کرد و دوران سختی را بر ما گذراند...»تا 94 بررسی کرده است. http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=8993

2.پیام نوروزی سال 72


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 29 اسفند 1394 ساعت  2:35 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

No News

در تاریخ خبر رسانی شبکه «بی بی سی» ، 18 آوریل 1930 یک روز خاص است. شبکه خبری «بی بی سی» در روز 18 آوریل سال 1930 اعلام کرد؛

امروز هیچ خبری برای گفتن نداریم.

April 18, 1930: A Day With No News

راستش ما هم بدمان نمی آید روزی برسد که خبرگزاری های ما بگویند؛

امروز هیچ خبری برای گفتن نداریم.

و البته خیلی هم خوشحال خواهیم شد که روزی برسد که خبرگزاری ها بگویند؛

امروز فقط یک خبر داریم. خبر از مکه. از مردی که تکیه به خانه خدا داده و می خواهد جهان را پر از خبر کند.

  خبر آمد خبر آمد خبری در راه است

سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید

پرده از چهره گشاید شاید

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 28 اسفند 1394 ساعت  7:57 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

نوروز زیرکها

رهبر معظم انقلاب، نوروز همین امسال/94 در حرم مطهر رضوی فرمودند؛

«ایرانی زیرک مسلمان، نوروز باستانی را با عقیده خود و به شکل دلخواه خود تغییر داد. قالب نوروز و صورت نوروز را نگه داشت، محتوای آن را عوض کرد... بنابراین این نوروزی که امروز ما داریم نوروز باستانی نیست، نوروز ایرانی است... امیدواریم خداوند متعال به ملت عزیز ایران کمک کند تا این ابتکارات زیرکانه اسلامی را در همه مسائل و در همه موارد به کار بندد.»

یکی دیگر از ابتکارات زیرکانه ایرانیان مسلمان همین انتخاب مذهب تشیع است. برخلاف جریان حاکم پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، ایرانی مسلمان و زیرک، مستقیم خودش را به در خانه پیامبر و آل رسانید و خواست تا مذهبش را همچون دینش از خانه وحی/رسالت دریافت کند. این شد که هم قالب اسلام را و هم محتوای اسلامی را نگه داشت.

اما آیا نوروز امروز ما واقعا دو عنصر محتوای اسلامی و زیرکی ایرانی را در خود حفظ کرده است ؟   

 

http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/94-06/04/farhangnews_142167-407922-1440559126.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 28 اسفند 1394 ساعت  7:16 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

باحجاب، بی حجاب

دو نفر همکارهای خواهر از سفر زیارتی کربلا برگشته بودند. از حال و هوای عتبات عالیات می گفتند. صحبت که خوب گل انداخت، پیشنهاد دادم یک خاطره دلچسب و جالب از این سفر معنوی نقل کنند. یکی از آنها گفت ؛ خانمی که بی حجاب آمده بود تحت تاثیر این سفر، با حجاب بازگشت. فی البداهه برای همه آرزو کردم؛ ان شاءلله همه با حجاب بروند و بی حجاب بازگردند. چند لحظه همه ساکت شدند. و یکدفعه با خنده فریاد ان شاءالله ان شاءالله آنها اتاق را پر کرد.

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم               خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم.

http://hijab.hayatebartar.ir/wp-content/uploads/2016/02/000-VeryFinalBlog031-900x600.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 28 اسفند 1394 ساعت  6:40 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

Tree change dolls

Australian Mom Turns Bratz Dolls Into Regular Girls By Removing Their Unrealistic Makeup

یک مادر استرالیایی با تغییر آرایش غلیظ عروسک های بارتز آنها را به عروسکهایی دلخواه دختران تبدیل می کند.( http://www.boredpanda.com/tree-change-dolls/)

داستان این مادر جالب است. او از کار بیکار می شود. ایده ای برای سرگرمی به ذهنش خطور می کند. به مغازه می رود و عروسکهای از دور خارج شده را با قیمت ناچیزی می خرد. در خانه شروع به تعمیر و تغییر عروسکها می کند. ضمن تعمیر عروسکها ، او سعی می کند ارایش نامتعارف انها را هم پاک کرده و چهره ای ساده و دوست داشتنی برای آنها طراحی کند. پس از مدتی عروسک های تعمیری/تغییری او مورد استقبال قرار می گیرد و مشتری پیدا می کند.

مستند این مادر خلاق را در ادرس زیر ببینید. (http://www.aparat.com/v/ugYHx)

 

tree-change-dolls-sonia-singh-14


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 23 اسفند 1394 ساعت  3:40 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

السلام علیکِ یا سیب

عایشه گفت که:

من رسول را گفتم یا رسول الله تو را چه بوده است که فاطمه را بوسه می دهی ؟

رسول گفت:

شب معراج جبریل مرا در بهشت برد و سیبی به من داد. من بخوردم.حق، فاطمه را از آن سیب آفریده است.مرا هر وقت که آرزوی بهشت بوَد، فاطمه را بوسه دهم.

(قاف؛ ص 310)

 

کتاب «قاف» اثر یاسین حجازی بازخوانی سه کتاب کهن فارسی است درباره آخرین پیامبر؛ تفسیر سورآبادی قرن 5 ، شرف النبی قرن 6 ، سیرت رسول الله قرن 7

http://shahrestanadab.com/Portals/0/Poster/poster_ghaf.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 23 اسفند 1394 ساعت  9:20 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

روضه مدرن فاطمی(س)

یکی از هنرمندان در صفحه اینستاگرام خود مطلب زیر را به اشتراک گذاشته است؛

...امروز دوستم زنگ زد گفت پسرم توی بیمارستان ... سعادت‌آباد دنیا اومد. با دو اتفاق؛ یکی اینکه بچه مشکل تنفسی داره و از این بابت روزی سه میلیون تومان از من گرفتند. بعد از شش روز گفتند چون نمی‌تونی از نظر مالی ادامه بدی ببرش بیمارستان طالقانی. و مهمتر اینکه هنگام خروج نوزاد از رحم، تیغ جراحی به صورت بچه خورده بطوری پاره شده که چندین بخیه خورده!!!...

حادثه بسیار بسیار دردناکی است. نوزادی که هنوز پا به این دنیا نگذاشته با تیغ جراح از ناحیه صورت با آن ظرافت، آسیب می بیند. حالا می خواهم به سبک روضه خوان ها این حادثه را وصل کنم به شهادت جانگذار سیده نساء عالمین حضرت صدیقه طاهره.

درست است که آن نوزاد با آسیب ناشی از تیغ جراح به دنیا آمد اما دل آدم بیشتر برای آن مادری می سوزد که نوزادش را زنده به دنیا نیاورد. صلی الله علیک یا محسن بن علی ابن ابی طالب(ع)

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 22 اسفند 1394 ساعت  9:43 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

عاشقانه آرام دختر رسول خدا(ص)

1.ابوالعاص بن ربیع یکی از شخصیتهای مشتی و جوانمرد تاریخ اسلام است. از مشرکان قریش، مورد اطمینان و اعتماد مردم مکه و تاجر و ثروتمند بود. با مال مردم تجارت می کرد و سود خوبی به آنها می پرداخت. از همه مهمتر داماد پیامبر اکرم(ص) هم بود.

2.پیامبراکرم(ص) از خدیجه(س) چهار دختر داشت. زینب،فاطمه(س)،رقیه و ام کلثوم. زینب دختر بزرگ رسول خدا بود که با ابوالعاص بن ربیع ازدواج کرد. زینب از ابوالعاص دو فرزند داشت. علی که در خردسالی از دنیا رفت و امامه که نامش در وصیت نامه حضرت زهرا(س) هم آمده ... «علی جان؛ پس از من با امامه ازدواج کن. همسرت زهرا»

3. ابوالعاص در جنگ بدر به دست مسلمانان اسیر شد. پیامبر برای ازادی اسرا فدیه می گرفت. زینب دختر رسول خدا از مکه گردنبدی که یادگار مادرش خدیجه بود را برای آزادی ابوالعاص فرستاد. پیامبر گردنبند را شناخت و به مسلمانان فرمود: «اگر صلاح مي‌دانيد اسير را آزاد كنيد و كالاي او را هم برايش پس بفرستيد». ابوالعاص آزاد شد و به پیامبر قول داد اگر زینب خواست به مدینه مهاجرت کند مانعش نشود و نشد. زینب به مدینه مهاجرت کرد و اسلام آورد و بر ابوالعاص حرام گشت. اما ابوالعاص زینب را طلاق نداد. هر چه بزرگان مکه اصرار بر طلاق زینب داشتند اما ابوالعاص اعتنا نکرد.

4.  پس از آنكه ابوالعاص همسر خود زينب را به مدینه روانه كرد. خودش به همراه كارواني جهت تجارت به «شام» رفت. هنگامي كه از شام به همراه مال استجاره‌ي مذكور به سوي مكه مراجعت مي‌كرد، پيامبراكرم(ص) از اين امر باخبر شدند و "زيد بن حارثه" را به همراه يك صد و هفتاد سوار جهت دستگيري آنها اعزام نمودند. زيد در ساحل درياي سرخ و در مسير كاروان‌هاي مكه به مدينه اموال كاروان را تصرف نمود. ابوالعاص به مكه گريخت. و پس از چندي، جهت باز پس گيري اموال به مدينه سفر كرد و در نيمه‌هاي شب بطور مخفيانه وارد شهر شد و در سحرگاهي به در خانه زينب دختر سول اكرم(ص) رفته و از او پناه خواست. زينب نيز او را پناه داد. سپس بر در خانه خود ايستاده با صداي بلند گفت: من ابوالعاص را پناه دادم. پيامبراكرم(ص) چون اين را شنيدند فرمودند: من هم هر كه را كه زينب پناه داد، پناه دادم.

5. رسول اكرم(ص) به كساني كه اموال ابوالعاص را ضبط كرده بودند، فرمود: شما بستگي ابوالعاص و وصلت او را با من مي‌دانيد و از طرفي شما مالي را به دست آورده‌ايد كه كسي را در آن حقي نيست و در آن خوشنودي ماست و اگر نخواهيد حقي است كه خدا به شما داده و كسي نمي‌تواند شما را به پرداخت آن مجبور كند و شما از همه كس به تصرف آن اموال مستحق‌تر و شايسته‌تر هستيد. مسلمانان همه اموالي را كه از او گرفته بودند، به او پس دادند. ابوالعاص نيز تمامي اموال را به مكه آورد و به صاحبانشان تحويل داد.

 6. ابوالعاص پس از آنكه اموال مرم را به آنها پس داد، در مقابل مردم ايستاد و گفت: اكنون من گواهي مي‌دهم كه معبودي جز خداي يگانه نيست و گواهي مي‌دهم كه محمد(ص) بنده و پيامبر او است. به خدا سوگند اينكه من تا در مدينه و پيش محمد(ص) بودم، مسلمان نشدم، براي آن بود كه مبادا شما خيال كنيد، به آن وسيله مي‌خواهم اموال شما را بخورم و اسلام را وسيله اين كار قرار دهم و از اين رو صبر كردم، تا تمامي اموال را به شما رد كنم و آنگاه مسلمان شوم.

7.ابوالعاص در ماه محرم سال 7 هجري در حاليكه مسلمان شده بود، به مدينه هجرت نمود و به حضور رسول اكرم(ص) رسيد. پيامبراكرم(ص) نيز زينب را با همان عقد اول به او باز گردانيد و نيز گفته شده، عقد را تجديد نمود.

8. زماني كه زینب از مكه به مدينه مي‌آمد، مرداني از قريش به تعقيب وي برخاستند. به او رسيده و هودج او را آماج تير قرار دادند. چنانكه گفته‌اند او باردار بوده و فرزندش را در اثر ترس سقط نمود. او در اثر اين اتفاق بيمار شد و بهبود نيافت، تا در سال 8 هجري یعنی یک سال پس از پیوند مجدد با همسر مسلمان شده اش درگذشت.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 22 اسفند 1394 ساعت  9:06 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 2

قانون آبکی

چراغ قرمز است. پلیسها کناری ایستاده و گرم حرف زدن هستند. نگاهی به پیاده رو می کنم.  مغازه دارها تازه در مغازه ها را باز کرده اند. آب و جارو می کنند. یکیشان تی خیس و پر آبی را کف مغازه می کشد. کارش که تمام می شود، تی را می شوید. برای اینکه آبش برود و خشک شود آن را روی تابلوی راهنمایی رانندگی توقف ممنوع در پیاده رو می اندازد. آب از سر و کول تابلو راه می افتد. دلم می خواهد به یکی از پلیسها بگویم از مغازه دار بخواهد تی را از روی تابلو بردارد. آخر پلیس به خاطر نصب همین تابلو، اعمال قانون می کند. یعنی که این تابلو خودش قانون است. حالا آب از سر و کول قانون راه افتاده است. قانون آبکی شده است. شاید خیلی وقتها همین تابلوها عامل جریمه شدن من و خیلی از رانندگان دیگر شده باشد. اما باز هم انگار ناراحتم. ناراحتم که به تابلوی قانونی که بر اساس آن جریمه شده ام توهین شود. دلم می خواهد قانونی که من را جریمه کرده مورد بی احترامی قرار نگیرد. دلم نمی خواهد با یک قانون آبکی مجازات شوم.

خداوند هم با قانون آبکی بندگانش را به بهشت و جهنم نمی برد. در قرآن کریم بارها هشدار داده شده دستورات الهی حدود هستند و نباید این حدود زیر پا گذاشته شود.

تلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

اين است‏ حدود احكام الهى پس از آن تجاوز مكنيد و كسانى كه از حدود احكام الهى تجاوز كنند آنان همان ستمكارانند

و همچنین پیامبر خدا بارها پیش چشم مردمی که به بهشت بشارتشان و از جهنم بیمشان می داد می گفت؛ بهشت حق است، جهنم حق است.

      " أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ حَقٌّ ، وَأَنَّ لِقَاءَهُ حَقٌّ ، وَأَنَّ السَّاعَةَ حَقٌّ ، وَأَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ ، وَأَنَّ النَّارَ حَقٌّ

،


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 15 اسفند 1394 ساعت  8:43 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

بهار میهمان اسفند

هنوز آخرین ماه از آخرین فصل سال به نیمه نرسیده، شکوفه های زودرس ما را غافل گیر کرده اند.شکوفه های آلوچه و آلبالو چشم به دنیا باز کرده اند. آخر ما هنوز برای به پیشواز بهار رفتن آماده نیستیم. هنوز یک صفحه از تقویم های ما باقی مانده است.

این تولد زود هنگام را چگونه تعبیر کنیم؟ از نظر هواشناسی که یعنی گرم شدن هوا. از نظر گیاه شناسی هم که یعنی حرکت شیره گیاهی در ساقه ها و شاخسار درختان. از نظر ادمها هم یعنی شتاب و عجله. از نظر خانم های خانه دار هم یعنی میهمان ناخوانده.

اما ای شکوفه های زیبا که اینقدر عجول هستید که زود از زیر پوست درختان بیرون زده اید و به دنیای ما می خندید. زیر آن خنده ریز و نمکین خود با ما آدمها چه حرفی دارید؟ شما فقط زیبایید و سرزنده و شاداب؟ یا ...

اینطور که می گویند شماها؛ می شنوید و می بینید و می فهمید؛ «ما سمیعیم و بصیریم و هشیم» و ظاهرا ما نامحرمیم و نمی شنویم؛ «با شما نامحرمان ما خامشیم».

ای شکوفه های زیبا لطف می کنید و حالا که زود چشم به جهان گشوده اید از آنچه می بینید و می شنوید و می فهمید برای ما بگویید؟

نظرتان درباره دنیا ما چیست ؟ از بهار تا اسفند امسال چه تغییری حس می کنید؟ ما بهتر نشده ایم ؟ دنیا قشنگ تر نشده ؟ آدمها مهربانتر نشده اند؟

راستی شکوفه های زیبا یادتان باشد امسال دو بار به میهمانی ما آمدید؛ بهار و اسفند.  


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 12 اسفند 1394 ساعت  12:01 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 2

رای شلوار کردی ها

هم اتاقی دنیا دیده ای در ایام حج داشتم که از قضای روزگار برای ملاقات دوستش به زندان رفته بود. از زندان و زندانی ها چیزهایی دیده و حکایتهای تکان دهنده شنیده بود که همچنان در خاطرش ماندگار شده بود. خصوصا که دیده بود زندانی ها با شلوار کردی در زندان تردد می کنند و حس بدی به این پوشش پیدا کرده بود.

شبها بعد آمدن از حرم دور هم می نشستیم و بازار گپ و گفت داغ بود. من از ایران برای اینکه در اتاق راحت باشم شلوار کردی برده بودم . شب اول که آن را پوشیدم تا چشم هم اتاقی دنیا دیده من به آن افتاد وحشت کرد و خواست که آن را نپوشم . من هم نپوشیدم.

امروز حضور پر شور و نشاط مردم پای صندوقهای رای در راس خبرهای انتخاباتی قرار داشت. در گوشه کنار میهن عزیزمان هر جا که صندوقها رفته بود، مردم هم پا به پای صندوقها امده بودند، حتی زندانها و زندانیها ...

زندانی ها با شلوار کردی و لباس زندان صف کشیده بودند. آنها هم حق شرکت در انتخابات و رای  دارند. نمایندگان مجلس هم نماینده شلوار کردی ها هم هستند.

مجلس خانه مردم است. مردم نمایندگان خود را برای چهار سال اقامت در خانه خود انتخاب می کنند. نمایندگان باید تلاش کنند خاطرات خوبی از حضور خود در مجلس در اذهان مردم به یادگار بگذارند. انتخابات یک پروسه است. بخشی از این پروسه مردم هستند و آرایشان . اما بخش مهم تر نمایندگان و قانونها و عملکرهایشان است. نمایندگان نباید فراموش کنند که اگر چهار سالی که میهمان خانه مردم هستند حواسشان به میزبان نباشد و خاطره خوبی از خود در ذهن انها به جای نگذارند مثل هم اتاقی دنیا دیده من می شود و شلوار کردیها و .... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.            

http://s7.picofile.com/file/8240802442/photo_2016_02_26_21_44_26.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 7 اسفند 1394 ساعت  10:32 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

این است ایران...این است سعودی

اول صبح جمعه/7 اسفند/ روز انتخابات، مجله الکترونیکی «العربیه نت/ www.alarabiya.net» مقاله زده ؛ «هذه ایرانکم... فلتصمتوا»/«این ایران شما است بفرمایید رای بدهید». العربیه از کجا می سوزد که صبح انتخاباتی به خوانندگان عرب زبانش در کشورهای عربی می خواهد تصویری از ایران ارایه دهد غیر از آن چیزی که آنها می فهمند ؟

1.سوریه و آرزوی بر باد رفته تشکیل دولت اسلامی عراق و شام توسط پیکار جویان/داعشی سلفی در برابر اندیشه مستشاری ایرانی

2.یمن و مقاومت الهام گرفته شده از مکتب تشیع توسط یمنی ها/حوثی ها.

3حزب الله و اخیرا هم مجددا فلسطین. آخر ایران دیروز پریروز دستی رو کرد که  باعث واکنش/تشکر حماس از ایران شد. ایران به هر جانباخته محور مقاومت/فلسطین 7000 دلار می دهد و به هر خانه ویران شده توسط اسراییلی ها مبلغ .... و البته این خبر رسانه ای نشد/شد در حد شبکه های اجتماعی نه رسانه ملی.

4.برجام و رفع نصف نیمه تحریمها و برداشته شدن نسبی فشارها از گرده ایران و افتتاح آزاد راه تجاری ایران/اروپا

العربیه/سلفی ها از کارزار انتخاباتی ایرانی ها می ترسند/حسادت می کنند. حتی این اواخر هم نتوانستند پنهان کاری کنند و از یک جریان/اندیشه در کشور حمایت کرده و ارزومند موفقیت انها در انتخابات شدند. و از انجا که شیوخ سلفی بسیار زمخت و بدقواره هستند آنقدر بی قاعده و احمقانه اظها نظر می کنند که لاجرم سرکنگبین صفرا فزود می شود.

حالا ما مانده ایم و ان جریانی که سلفی ها ارزومند کامیابی انها هستند. اینجاست که مثل العربیه باید بگوییم ؛ این است سعودی ...بفرمایید تحویل بگیرید.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 7 اسفند 1394 ساعت  6:47 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

مناجات انتخاباتی

خدایا؛ همه کاندیداهای مجلس تا قبل از روز جمعه هفتم اسفند 1394 خود را پیروز انتخابات می دانند.

خدایا؛ یک چیز همه انها را تا قبل از شمارش آرا، پیروز انتخابات می کند و آن؛ امید است. امید به اخذ بیشترین آرای ریخته شده به صندوقهای رای.

خدایا؛ این امید چگونه به دست آمده ؟

قطعا این امید را نتیجه/پیروزی در انتخابات در دل هر کاندیدی زنده کرده است. هر کاندیدی خود را برنده انتخابات می داند. برای همین امیدی که در دل دارد، پای در میدان رقابت گذاشته است. وگرنه به تک تک پوسترهای تبلیغی که نگاه می کنیم با خودمان می گوییم این فرد با چه امیدی شرکت کرده است. آیا کسی به او رای خواهد داد؟

اگر بعد از روشن شدن نتیجه انتخابات با هر کدام از کاندیدها صحبت کنیم، خواهند گفت؛ باور نمی کنند که ناکام مانده و رای لازم را اخذ نکرده اند.

خدایا؛

آیا بهشتی که به ما وعده داده ای چنان امیدی در دل ما ایجاد کرده که حتی اگر به جهنم هم برویم باز هم امید داشته باشیم که ما را به بهشتت ببری؟

خدایا؛

خودت فرموده ای ؛ به بندگانت نزدیکی ؛

 وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ

چون بندگان من در باره من از تو بپرسند ، بگو که من نزديکم و به ندای کسی که مرا بخواند پاسخ می دهم پس به ندای من پاسخ دهند و به من ايمان آورند تا راه راست يابند

و گفته ای ؛ و به ندای کسی که مرا بخواند پاسخ می دهم

آیا اینکه به ما نزدیکی و پاسخ ما را می دهی ، امید به بودنت در لحظات زندگی را و فریاد رسی ات در سختی ها را در ما زنده نمی کند؟


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 5 اسفند 1394 ساعت  8:02 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

چساب

تقدیم به حاج آقا «جوشکار» که 

دختران و پسران جوان را خوب به هم جوش می دهد.

یک کتاب هم به اسم «جوشکاری» دارد.  

 

من یک چَسّاب هستم. یقین دارم تا به حال نام مرا نشنیده اید. اما خودم را دیده اید. البته هر چهار سال یک بار.

 حتما دوست دارید با معنای کلمه چَسّاب آشنا شوید. چساب بر وزن قصاب و نصاب و... یعنی کسی که چیزی را می چسباند. قطعا با این نشانی هایی که دادم باید حدس زده باشید من کیستم؟ آری من یک چسابم. یعنی کسی که سر هر چهار سال افتخار دارد تبلیغات انتخاباتی کاندیداها را به در و دیوار بچسباند.

از شما چه پنهان چسابی هم برای خودش دنیایی دارد. هر کاندیدی به یک یا چند چساب نیاز دارد. هر چه چساب ها بیشتر باشند احتمال برنده شدن کاندید مورد نظر بیشتر خواهد بود.

برای من که یک چساب سرشناس هستم خیلی بد است کسی روی اگهی هایی که من چسبانده ام ، چیزی بچسباند. همکارانم هم کم و بیش با اخلاقم اشنا هستند برای همین سعی میکنند قبل از شروع کار ببینند من چساب کدام کاندید هستم تا مراقب باشند روی کاندید من نچسبانند. و البته از ان طرف هم کاندیداهای محترم که به خوش نامی من در چسابی اشنایی دارند با هم رقابت می کنند تا چسابشان باشم.

خاطره ای که برایتان تعریف می کنم مربوط به انتخابات سال 88 می باشد. در آن سال به علت نیاز مالی شدیدم ، چسابی 4 کاندید را هم زمان پذیرفتم. راستش هیچ کدام آنها این موضوع «تعدد چساب» بودنم را نمی دانستند. و از آنجا که چساب با آوازه و سرشناسی بودم خیلی روی من حساب می کردند.

کارم را در بازه زمانی تبلیغات آغاز کردم. کسانی که در جریان تبلیغات کاندیداها هستند می دانند هر چه به پایان فرصت تبلیغات نزدیک می شویم بر حجم کارها و تراکم تبلیغات افزوده می شود تا جایی که اصلا جای سوزن انداختن نمی ماند. در آن شلوغی های ساعت های آخر تبلیغات، من هم سرعت زیادی به کارها داده بودم. اما همچنان دقت را فدای سرعت نمی کردم و سعی می کردم تبلیغات کاندیداها روی هم نچسبد بخصوص که خودم چساب هر چهار نفرشان بودم و از این بابت استرس و فشار زیادی را تحمل می کردم.

در یکی از خیابانهای شهر با طرفداران هر چهار کاندید روبرو شدم. انها مشغول تبلیغ کاندید مورد نظر خود بودند. تا چشمشان به من افتاد یکدفعه سکوت عجیبی همه خیابان را فراگرفت. من بودم و اگهی های چهار کاندید در دستم و در مقابلم چهار گروه فعال و هیجانی از طرفداران همان چهار کاندید محترم. دقیقا لحظه دوئل در فیلمهای وسترن امریکایی تداعی شد. یک طرف من و طرف دیگر طرفداران چهار کاندید. انها با تعجب به من که اگهی هر چهار کاندید را در اختیار داشتم نگاه می کردند. من مانده بودم که چگونه توضیح دهم که چساب هر چهار کاندید و همکار آنها هستم. لحظات به سختی می گذشت و نگاه ها کنجکاوانه اما بسیار خشن شده بود. قطعا به ذهن آنها نمی رسید که ممکن است من چساب هر چهار کاندید باشم. اما متاسفانه تنها چیزی که به ان فکر کردند ان بود که من مشغول کندن اگهی های هر چهار کاندید محبوب آنها هستم. این بود که در یک لحظه هر چهار گروه به سمتم هجوم اوردند. اصلا نه فرصت و نه امکان توضیح دادن برایم وجود داشت. و مگر در ان وضعیت کسی به توضیحاتم گوش می دهد؟ خلاصه اینکه ان چهار دسته چنان از شرمندگی من در امدند که تا چند روز در بیمارستان بستری بودم.

از آنجا که چسابی در خون من است، اخیرا یک دفتر همسر یابی تاسیس کرده ام. و به چسباندن... ببخشید به رساندن دختران و پسران دم بخت مشغول هستم. جوانهایی که من به هم می چسبانم... ببخشید می رسانم از استحکام پیوند مقدس زناشویی خود راضی هستند. و در میان دوستان معروف به حاج اقا چساب شده ام.    

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/09/15/13920915000174_PhotoL.jpg      


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 3 اسفند 1394 ساعت  7:22 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

رای می دهم، پس هستم ؟

1.تا هفت اسفند و معلوم شدن نتایج انتخابات مجلس، خانه ، کوچه، خیابان، شهر و کشورمان میزبان میهمانان نجیبی است که شعارشان؛ قل لا أسألُکُم علیهِ أَجراً إِلاّ «رای». است.

2.رای می دهید ، پس هستید . این نگاه کاندیداها به ما است. آنها رای ما را می خواهند. پس ما تا قبل از اتمام انتخابات برای کاندیداها، هستیم و موجودیت داریم. اما آیا پس از انتخابات و آن زمان که دیگر نیازی به ما/رای ما ندارند باز هم هستیم ؟

3.این چند روز باقی مانده به روز انتخابات، هم فال است و هم تماشا. کافی است به رسم جوانکان امروزی در خیابانها اندکی «دور دور» کنید. کلی چهره متفاوت در ژست های جالب با شعارهای متنوع خواهید دید. سعی کنید از چهره تازه شهر زیر تراکت ها و بنرها و بروشورها و تصاویر رنگارنگ کاندیداها لذت ببرید.

4.هیچ نماینده ای نمی تواند به شعارهای خودش پایبند باشد و آنها را عملی/محقق کند. چرا ؟ زیرا اولا مجلس جای قانون گذاری است. و در ثانی روند قانونگذاری بر اساس خرد جمعی انجام پذیر است. اکنون دقت کنیم دیدگاه شخصی چگونه می تواند به صحن مجلس راه یابد و خرد جمعی را قانع به پذیرش آن کند. پس اغلب شعارهای کاندیداهای محترم در حد همان ایده آل/شعار باقی خواهد ماند. اما همین شعارها حداقل برای این چند روزه کارزار/رقابت انتخاباتی لطف خودش را دارد. از شعارهای انتخاباتی/توهمات/خیالپردازی های کاندیداها لذت ببرید.

5.ای کاش دانشجویی یک پایان نامه هفت روزه بر می داشت و موضوعش را همین شعارهای انتخاباتی قرار می داد. و در نهایت نتیجه پژوهش را اینطور تشریح می کرد که مثلا ؛

تعداد چند هزار نفر کاندید مجلس برای انتخاب شدن شعارهای خود را بر محور های زیر مطرح کرده اند؛...

بعد همه محورهای را برای ما تشریح و تحلیل می کرد. آن وقت ما آگاه می شدیم که مجلسی که عصاره ملت است ، برای ملت چه آرزوها، امیدها، برنامه ها و طرح هایی دارد. احتمالا در نگاه اول، بهترین آرزوها، امیدها، برنامه ها و طرح ها را مشاهده خواهیم کرد. اما اگر کمی درباره ان  آرزوها، امیدها، برنامه ها و طرح ها کنکاش/کاوش کنیم، هدف یک چیز است؛ کسب آرای بیشتر.

6.گذشته از همه اینها؛ انتخابات مهم است. مجلس مهم است. مردم مهم هستند. و این همان چیزی است که غربیها به اسم دموکراسی مدام بر سر ما می کوبند. بیایید کیفیت انتخابات را بالا ببریم. و از همه مهمتر کیفیت خودمان را بالا ببریم. هر چه کیفیت ما بالاتر رود، قیمتمان هم افزایش می یابد. در نتیجه هیچ کاندیدی نمی تواند با کمترین قیمت/توهم/خیال، ما را/رایمان را بخرد. مردم باکیفیت تر، نماینده با کیفیت تر و در نتیجه مجلس با کیفیت تر. این هم شعار انتخاباتی بنده. فقط متاسفانه کاندید نیستم.         

http://khalkhalzar.com/wp-content/uploads/2015/12/10401231_162854894072822_8710787696408888257_n-1.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 3 اسفند 1394 ساعت  1:34 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

انسان بودن، انسان ماندن

در یکی از کانالهای شبکه های اجتماعی تصویری دیدم که نشان می داد یک شهروند زن فرانسوی به خاطر اینکه پرنده ای بر روی خودرواش لانه ساخته و تخم گذاری کرده، 32 روز از خودرواش استفاده نکرده است. قطعا هر کس این خبر را بخواند لذت می برد و به مهربانی این شهروند فرانسوی تبریک و آفرین می گوید.

مهربانی با حیوانات یک رفتار دینی/انسانی است. جالب اینکه حتی انسانهایی که چندان پایبند به دین هم نیستند به حیوانات محبت می کنند. مثلا مرحوم دکتر شهیدی در کتاب «زندگانی امام حسین(ع)» وقتی پیشینه قوم عرب و سلوک اخلاقی/اجتماعی آنها در دوران جاهلی/قبل از اسلام را بررسی می کند، داستان جالبی را نقل می کند. او می نویسد در یکی از لشکرکشی های اعراب در دوران جاهلیت از اتفاق پرنده ای بر روی خیمه فرمانده لشکر تخم گذاری کرد. فرمانده با مشاهده چنین اتفاقی سربازان را راهی کرد و تا خارج شدن جوجه ها از تخم منتظر ماند. بعد مرحوم شهیدی چنین نتیجه می گیرد؛ قومی که در جاهلیت پایبند یک چنین رفتار انسانی بوده چگونه یک دفعه و پس از اسلام آوردن و پایبندی به این دین الهی/انسانی دست به قتل فرزند رسول خدا می زند؟

بنابراین انسانی رفتار کردن یک سکه است که دو رو دارد؛ یک روی آن انسان بودن و روی دیگرش انسان ماندن است. همه ما شاید رفتارهایی مبنی بر انسان بودن نشان دهیم. اما آیا در وقت ضرورت و هنگام آزمون انسان ماندن، سربلند خواهیم بود ؟

در کل انسان بودن خوب است اما انسان ماندن مهم تر است.    


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 1 اسفند 1394 ساعت  8:54 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

  • صفحات :  1 2