قانون آبکی
چراغ قرمز است. پلیسها کناری ایستاده و گرم حرف زدن هستند. نگاهی به پیاده رو می کنم. مغازه دارها تازه در مغازه ها را باز کرده اند. آب و جارو می کنند. یکیشان تی خیس و پر آبی را کف مغازه می کشد. کارش که تمام می شود، تی را می شوید. برای اینکه آبش برود و خشک شود آن را روی تابلوی راهنمایی رانندگی توقف ممنوع در پیاده رو می اندازد. آب از سر و کول تابلو راه می افتد. دلم می خواهد به یکی از پلیسها بگویم از مغازه دار بخواهد تی را از روی تابلو بردارد. آخر پلیس به خاطر نصب همین تابلو، اعمال قانون می کند. یعنی که این تابلو خودش قانون است. حالا آب از سر و کول قانون راه افتاده است. قانون آبکی شده است. شاید خیلی وقتها همین تابلوها عامل جریمه شدن من و خیلی از رانندگان دیگر شده باشد. اما باز هم انگار ناراحتم. ناراحتم که به تابلوی قانونی که بر اساس آن جریمه شده ام توهین شود. دلم می خواهد قانونی که من را جریمه کرده مورد بی احترامی قرار نگیرد. دلم نمی خواهد با یک قانون آبکی مجازات شوم.
خداوند هم با قانون آبکی بندگانش را به بهشت و جهنم نمی برد. در قرآن کریم بارها هشدار داده شده دستورات الهی حدود هستند و نباید این حدود زیر پا گذاشته شود.
تلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
اين است حدود احكام الهى پس از آن تجاوز مكنيد و كسانى كه از حدود احكام الهى تجاوز كنند آنان همان ستمكارانند
و همچنین پیامبر خدا بارها پیش چشم مردمی که به بهشت بشارتشان و از جهنم بیمشان می داد می گفت؛ بهشت حق است، جهنم حق است.
" أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ حَقٌّ ، وَأَنَّ لِقَاءَهُ حَقٌّ ، وَأَنَّ السَّاعَةَ حَقٌّ ، وَأَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ ، وَأَنَّ النَّارَ حَقٌّ
،
