جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

نورونهای فاسق

1.دستگاه عصبی که وظیفه کنترل، ارتباط، هماهنگی اندام های مختلف بدن را به عهده دارد، شامل شبکه ای از سلولهای عصبی به نام نورون است که با یکدیگر ارتباط متقابل دارند. شبکه های نورون ها بطور پیوسته اطلاعاتی را درباره شرایط داخلی و شرایط محیطی جمع آوری و هماهنگ کرده، آن ها را تفسیر می کند.

2.چند روز مانده به ماه مبارک رمضان دستگاه عصبی بنده پیامهای عجیب و غریبی به مغزم ارسال می کرد. پیامهایی از محیط اطراف و درونم. که هوا گرم و روز طولانی و تشنگی و گرسنگی و ... . نورونها امانم را بریده  و عجیب روی اعصابم بودند. کم مانده بود مثل فیلم های هالیوودی خودم را توی تقویم گم کنم و از ترس روزه داری، سر از ماه دیگری در بیاورم و بیخیال و ...

 3.چند دقیقه ای تا افطار اولین روز ماه مبارک رمضان مانده است. خودم هم متعجبم از اینکه این بدن در طول اولین روز روزه داری آخ هم نگفت. با اینکه موتور کولر هم عدل در همین روز اول خراب شد و بالطبع چندین بار روی پشت بام گرم و خیابانهای تفتیده برای تعمیرش وقت صرف کردم. پس این نورونها چه می گفتند ؟

4.قرآن کریم می فرماید ؛  

إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر فاسقى برايتان خبرى آورد نيك وارسى كنيد مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد] از آنچه كرده‏ايد پشيمان شويد(حجرات6)

5.وقتی بدن ما به شدت با طبیعت مادی خودش انس می گیرد و از نظر روحی به شدت دنیا زده می شود به نحوی فاسق می شود. نورونهایش فاسق می شوند. یعنی چه می شوند ؟

6.وقتی چیزی از اصل خود جدا شود، می گویند فاسق شده است. مثل اینکه خرما از پوستش جدا شود. به عبارت دیگر خروج از طریق حق و صلاح را فسق و فاسق شدن می نامند. به عبارت بهتر ؛ فاسق در لغت به معناي خارج است و در اصطلاح به معناي كسي كه از امر الهي خارج شده است.

7.حالا فهمیدید نورونهای عصبی بنده چه مرگیشان شده بود؟

 

گر تو این انبان ز نان خالی کنی

پر ز گوهرهای اجلالی کنی

طفل جان از شیر شیطان باز کن

بعد از آنش با ملک انباز کن

تا تو تاریک و ملول و تیره‌ای

دان که با دیو لعین همشیره‌ای


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 28 خرداد 1394 ساعت  7:46 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

دِ لامصب آب را بخور

جلسه رسمی و مهمی بود. نظم کاملی حاکم بود. نوبت هر یک از شرکت کنندگان که می شد شروع به حرف زدن می کرد و نقطه نظراتش را بیان می کرد. در خلال گفتگوها ناگهان یکی از حاضران که چند صندلی آن طرف تر از من نشسته بود به سرفه کردن افتاد. بدجور سرفه می کرد. آب لازم بود. دست دراز کرد و بطری آب معدنی را برداشت. سرفه امانش نمی داد. انعکاس صدای سرفه ها اجازه نمی داد صدای یکی از حاضران که مشغول ارایه نظراتش بود را بشنوم. به سختی در بطری را باز کرد. سرفه عمیق تر شده بود.

توی دلم گفتم: دِ یالا زود باش آب را بخور.

سرفه امانش نمی داد. افتاده بود به صرافت تعارف کردن آب به بغل دستی. هم سرفه می کرد و هم آب به بغل دستی تعارف می کرد.

_ دِ لامصب آب را بخور. جلسه را نابود کردی.

خیر دست بردار نبود. تا حسابی بغل دستی را شرمنده تعارفات خود نکرد، لب به آب نزد. جرعه ای از آب که به گلو رسید، آرام شد و نظم جلسه مجددا برقرار گردید. واقعا من نمی دانم چرا ما اینقدر تعارفی هستیم؟ راست می گفت راننده اتوبوسی که چند روز قبل کنار دستش بودم. می گفت توی یک چیزایی تعارف می کنم که اصلا مهم نیست اما توی رانندگی اصلا امان را از همدیگر بریده ایم .


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 27 خرداد 1394 ساعت  12:09 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

خدا ترور را دوست دارد ؟

داعشی ها قافله شهادت راه انداخته اند. «قوافل الشهدا» عنوانی است برای مجموعه ای از تصاویر به اصطلاح شهدای داعشی. زیر نام هر شهید هم از یک کلید واژه مشترک استفاده شده است؛ «تقبله الله». خداوند او را پذیرفته است. آنها چه کرده اند که خدا آنها را پذیرفته است ؟

داعش در کلیپی کوتاه مجموعه اقدامات یکساله خود در موصل را به تصویر کشیده است. انواع و اقسام آدم کشی و تخریب آثار و اموال عمومی دست آورد حضور داعش در موصل است. آیا واقعا خداوند می پذیرد که ناگهان خودرویی را با سرنشین زن و کودک به رگبار می بندند؟ و یا آیا خداوند می پذیرد که به راحتی جان آدمها را با شلیک گلوله می گیرند. و آیا ....آیا خدا ترور را دوست دارد ؟ آیا خدا تروریست را می پذیرد؟


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 26 خرداد 1394 ساعت  10:38 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

مسلمانی ز سر گیریم

امروز گفتگویی با یکی از دانشجویان دانشگاه سپهر داشتم. سخن از «زاون قوکاسیان» به میان آمد. فیلم نامه اش را داده بود زاون و چه تعریفها و تشویقها از زبان استاد که نشنیده بود.

خاطره ای از زوان نقل کرد که مات و مبهوت ماندم. می گفت بعد از مرگ این استاد، نویسنده، منتقد، مستند ساز که از هم وطنان ارامنه ما هم بودند، تعدادی از دانشجوها دور هم جمع شدند و خاطره بازاری در سوگش راه انداختند. در خلال خاطره ها معلوم شد که استاد شهریه تعدادی از دانشجوهای بی بضاعت را پرداخت می کرده. واقعا حیرت زده شدم.

به دانشجوی هم صحبتم گفتم؛ دیگر چه خاطره ای دارید؟

گفت: در ماه مبارک رمضان به احترام دانشجویان روزه دار پیش چشمشان آب نمی خورد و رعایت می کرد. با اینکه بیمار بود و باید قرصهایش را با آب می خورد.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 26 خرداد 1394 ساعت  10:18 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

خدایا گوسفندت را ...

این چند روزی که مانده به ماه مبارک رمضان، حس عجیبی دارم. اشتباه نشود منظورم از حس عجیب، حالات معنوی و روحی و شوق فرا رسیدن ماه خدا و از این حرف های عرفانی و عاشقانه نیست.

واقعیتش حس گوسفند دارم. گوسفندی که حسابی داده اند خورده و حالا کشان کشان می آورندش تا آبی به خوردش بدهند و ذبحش کنند. دقیقا همین حس را دارم.

حتما به این خاطر است که از ماه رمضان سال قبل تا ماه رمضان امسال، مثل گوسفندها زندگی کرده ام. خورده ام، چریدم و پروار شده ام. حالا هم که ماه میهمانی خدا آمده انگاری که می خواهند ذبحم کنند.

پیامبر اکرم در خطبه شعبانیه فرمودند؛ ای مردم ماه خدا به سوی شما روی آورده است. خوشا به حال کسانی که ماه خدا به آنها روی کرده و بد به حال ما که حس میکنیم به زور می کشندمان تا به درگاه این ماه مبارک برسانندمان. و این فقط به این خاطر است که ما با خورد و خوراک و .... خو کرده ایم.

اما خدایا خودت ببخش که مثل آدم وارد ماه میهمانی ات نمی شوم. خدایا گوسفندت را بپذیر و آدمش کن. همانجوری که خودت بلدی . بدون درد و ... ممنون مهربون.

   


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 23 خرداد 1394 ساعت  2:17 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

وزن نگاه به اضافه نیروی جاذبه زمین، مساوی با کنف شدن

روز جمعه در مجتمع ما قو پر نمی زد. هیچ صدایی جز جریان خنک و مطبوع عبور هوا از دریچه کولر شنیده نمی شد. نزدیکی های ظهر به این سکوت دل پذیر، صدای دل انگیز آب هم اضافه شد. اما در مجتمع ما که حوض و فواره نداشتیم. صدا از ساختمان بغلی هم نبود. از بالکن مشرف به حیات مجتمع، نگاهی انداختم. یکی از همسایه ها به خیال خودش که روز جمعه کسی در ساختمان نیست، از فرصت استفاده کرده ماشینش را می شست. حس بدی داشتم. چند روز پیش هم در یکی از روزهای وسط هفته یکی دیگر از همسایه های فرصت طلب، از خلوت ساختمان استفاده کرده بود و ماشینش را شسته بود. آن روز هم بدم آمده بود. دلم می خواست تذکر بدهم. اما به خاطر رودربایستی خیلی تعلل کردم. حرص می خوردم. بگذریم.

انگار شلپ شلپ آب، به مذاق همسایه فرصت طلب خوش آمده بود. رها نمی کرد. می خواستم چیزی بگویم اما دوباره این رودربایستی لعنتی... تا اینکه یکی از همسایه ها سر از بالکن بیرون آورد. با کنایه از همسایه فرصت طلب پرسید؛ با آب شهر ماشین می شویید یا آب چاه؟ مجتمع ما یک چاه آب هم دارد اما خشک است. همسایه فرصت طلب به تته پته افتاد. بدجور کنف شد. حال کردم. چقدر جالب سر حرف را باز کرد.

تا شنید که از آب شرب شهر است، چند تکه قلمبه سلمبه با موضوع وضعیت بد آب، سر دل همسایه فرصت طلب انداخت. دیگر تحمل نکردم. برای اینکه بر شرمساری همسایه فرصت طلب بیفزایم، سرم را از پنجره بیرون آوردم. یک سلام معنا داری به هر دو کردم. حالا حساب کنید وزن نگاه های ما از ارتفاع طبقه دوم، به اضافه نیروی جاذبه زمین، چه فشار روانی ای بر همسایه فرصت طلب وارد می کرد. از حرکتم خوشم آمد. اما از این ناراحتم که چرا زودتر از این نتوانستم به همسایه فرصت طلب تذکر بدهم؟

انسان باید یا آمر به معروف ها، یا ناهی از منکرها، یا یاور آمران و ناهیان به معروف و منکر باشد. اگر هم نمی تواند، همان حالت درونی تبری از منکرها و تولی از معروف ها را در خود حفظ کند. قطعا خداوند هر سه حالت را دوست دارد.  

http://www.tpww.ir/abfa_content/media/image/2009/06/10941_orig.gif   


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 23 خرداد 1394 ساعت  1:38 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

خطر

توی اتوبوس، روی صندلی شاگرد، بغل دست راننده نشسته بودم. مشتی بود و دنیا دیده و بر خلاف قوم بنی هندل ، آگاه بود و به روز. از هر دری و هر جایی حرف زدیم. یک حرفی زد که شد دستمایه این نوشته. حرف از وانفسای مواد خوراکی بود و کیفیت بد و فریب مشتری و دروغهایی که با این مواد غذایی به خورد مردم می دهند. مثلا روی آب میوه ها نوشته 100 درصد طبیعی . راننده می گفت فقط یک جا حرف درست و راست نوشته روی این بسته بندی ها. گفتم کجا ؟ گفت روی پاکت سیگار. الحق که درست می گفت. سیگار ضررهای فراوانی دارد. خب حالا آیا مردم به این حرف راست گوش می دهند ؟ سراغ دخانیات نمی روند؟ متاسفانه امار استعمال دخانیات بالا است. پس حرف راست را مردم گوش نمی دهند . از طرف دیگر امار استفاده از ابمیوه های بسته بندی شده تقلبی هم خیلی بالاست. در حالی که روی انها به دروغ نوشته شده 100 طبیعی. واقعا علت بی اعتنایی مردم به ان سخن راست و استقبال مردم از این سخن دروغ چیست ؟

مشکل اینجاست ؛

ما دروغی که دوست داریم را بر راستی که دوست نداریم ترجیح می دهیم. ما خطرناک هستیم. از کجا معلوم دروغ های دیگری را فقط به خاطر اینکه دوستشان داریم بپذیریم و راست های دیگری را صرفا به این خاطر که نمی پسندیمشان نپذیریم. آگاه باشیم ؛ اخلاق در خطر است .


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 21 خرداد 1394 ساعت  8:53 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

من «سلمه» 16 سال دارم

مشرکان مکه به شدت پیامبر را آزار و اذیت کردند. حتی نقشه ترورش را کشیدند. پیامبر از مکه به مدینه هجرت کرد. هجرت رسول الله آغاز تاریخ قمری شد. یعنی 1/1/1 .

مکه پس از هشت سال از هجرت به دست مبارک رسول خدا فتح شد. در روز فتح مکه پیامبر اکرم خانه خدا را از بتها پاک کرده و به بلال فرمان دادند به بالای خانه خدا رفته و اذان بگوید.

بلال اذان می گفت. مردم مکه سنگش می زدند. تعدادی نوجوان هم ادای بلال را در می آوردند. آنها به تقلید از بلال اذان می گفتند. بلال به طور کامل نمی توانست کلمات را ادا کند. حرف شین را سین تلفظ می کرد. یکی از نوجوانها از بلال زیباتر اذان می گفت.

پیامبر متوجه نوجوانها شد. دید یکیشان چه زیبا ادای بلال را در می آورد و اذان می گوید. صدایش زد. نامش سلمه بن معیر بود. صدای زیبایی داشت. در برابر پیامبر ایستاد. گمان کرد تنبیه خواهد شد. پیامبر دستی به پیشانیش کشیده و به سینه مبارکشان چسباندند. و از او خواستند موذن اهل مکه باشد.

سلمه بن معیر می گوید؛ رفتار پیامبر با من که نوجوانی 16 ساله بودم قلبم را سرشار از ایمان و یقین کرد. و دانستم که به راستی او رسول خدا است.   


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 15 خرداد 1394 ساعت  2:12 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

نُؤمِنُ بِبَعض الخمینی وَ نَکفُرُ بِبَعض الخمینی

امروز رهبر معظم انقلاب در مرقد امام راحل و به مناسبت سالروز رحلت آن رهبر فرزانه، سخن از تحریف شخصیت ایشان به میان کشیدند. منظور آقا این بود که برخی در ادامه مسیر انقلاب دست به موضع گیری هایی می زنند که خارج از منظومه فکری امام راحل است. اما مع الاسف آن را به آن راحل عظیم الشان نسبت می دهند.

واقعیت این است که مرحوم امام در زمان حیاتشان با «تحریم شخصیت» و پس از رحلتشان با «تحریف شخصیت» در داخل و خارج کشور مواجه شدند. اگر بخواهم شفاف تر بگویم مرحوم امام از جمله رهبرانی است که به افکار و اهدافش جفا شده است. و باز هم دوستان نادان و دشمنان دانا سهم بسیاری در این تحریم و تحریف دارند. مرحوم امام با اینکه یگانه رهبر محبوب ملت ایران بودند پس از انقلاب نتوانستند کلاس تفسیری خود را که از سیمای جمهوری اسلامی پخش می شد ادامه دهند. علت چه بود ؟ علت برخی از دوستان نادان و متحجر از درون حوزه علمیه بود که با مشی عرفانی امام موافق نبودند. این مخالفت با درس تفسیر امام باعث شد تا ملت ما از آن جنبه علمی عرفانی شخصیت ایشان محروم شوند. در اصل این مخالفت متحجران باعث تحریم یکی از ابعاد اساسی شخصیت امام شد. مخالفان با وجود ایمان به شخصیت آن راحل عظیم الشان اما به دانش عرفانی آن عارف بالله جفا کردند و جوانان خداجو را از این بعد از شخصیت ایشان محروم کردند. کما اینکه با توجه به بیانات امروز حضرت آقا در مرقد امام راحل برخی هم اکنون به امام راحل اعتقاد دارند اما متاسفانه موضع گیری هایی می کنند و معتقدند برگرفته از منظومه فکری امام راحل است. این دو گروه در اصل مصداق آین آیه هستند ؛  «وَ یَقولونَ نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعض». در نتیجه کاری که میکنند این است ؛

نُؤمِنُ بِبَعض الخمینی وَ نَکفُرُ بِبَعض الخمینی


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 14 خرداد 1394 ساعت  8:25 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

«واج آرایی» مهدوی

پای ثابت جشنهای نیمه شعبان؛ شربت، آش رشته، شیرینی و ... است. و این حرف «شین» چه «واج آرایی» جالبی در این چند کلمه دارد؛ «جشن»، «شعبان»، «شربت»، «آش»، «رشته»، «شیرینی» و ... . و انصافا مردم ما چه عشق و حالی با این حرف «شین» و «واج آرایی»اش می کنند.

آرایه ادبی «واج آرایی» از تکرار یک حرف در کلام منظوم/منثور تولید می شود. مثل حرف «گ» در این بیت از حافظ؛

گرد پاکی گر نگردی گرد خاکی هم مگرد

مردِ یزدان گر نباشی جفت اهریمن مباش

متاسفانه در روز نیمه شعبان که ما باید اوج آمادگی خودمان را برای یاری آخرین ذخیره الهی نشان دهیم، تازه متوجه می شویم که انضباط اجتماعی نداریم. کافی است حوالی نیم روز پانزدهم شعبان در کوچه ها و خیابانها قدم بزنیم. سنگ فرش کوچه ها و خیابانها را ظروف یک بار مصرف پوشانده است. این یعنی اینکه ما هیچ مسوولیتی نسبت به نظافت و پاکیزگی محیط زیستمان نداریم. خب ما که اینقدر مسوولیت نشناسیم آن هم تازه درباره محل و محیط زیستمان، آنوقت چه نسبتی با آرمان و رسالت مهدویت که از قضا اجتماعی و جهانی است، خواهیم داشت؟

تا ما نسبت به کلید واژه های آرمان مهدوی به یک واج آرایی بدیع دست نیابیم، قطعا از حضور آن زیبای آخرین، محروم خواهیم ماند. پس باز هم باید بخوانیم؛

هر چه هست از قامت ناساز نازیبای ماست

 تا رفتار ما زیبا و دل انگیز نشود و یک واج آرایی بدیع در رفتارمان ایجاد نکنیم هیچ نسبتی با مهدی و قیام مهدوی نخواهیم داشت. و بیهوده مدعی انتظار خواهیم بود. و از نیمه شعبان تنها قند خونمان بالا می رود نه اینکه خونمان برای یاری المهدی به جوشش آید.

راستی دقت کرده اید در ساخت همین «شربت»، «آش»، «رشته»، «شیرینی» و ... چقدر مواد نامرغوب استفاده می شود ؟

ما هنوز اندر خم یک کوچه انتظار هم نیستیم.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 14 خرداد 1394 ساعت  6:07 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

سوکت

هیاتی ها لباس های سفید و بلندی پوشیده بودند. مثل کفن اما کمی کوتاه تر. تقریبا شبیه لباس عربها. دایره وار انگار که گرد چیزی دور بزنند، آرام قدم بر می داشتند. با هر قدمی، قمه ها را آرام بالا و پایین می آوردند. میاندار که پیرمرد فرتوتی بود میان دایره هیاتی ها دم گرفته بود. چشم در چشم هیاتی ها انداخته بود. با قمه ای که در دست داشت بازی می کرد. در یک لحظه بیش از حد معمول قمه را بالا آورد. تا فرق سرش. آفتاب بر تیغه قمه ها می تابید. هیاتی ها یک دفعه همه با هم دم گرفتند و پیرمرد فرتوت این بار قمه را با فرق سرش آشنا کرد. قطرات خون بر روی صورت و پیراهن سفیدش جاری شد. حالا سایر هیاتی ها هم قمه زنی را شروع کردند. خون بود که زیر تابش گرم آفتاب می جوشید و برق می زد و لباسها را قرمز می کرد.

دوربین فیلم بردار زوم شده بود روی پیرمرد فرتوت. با اینکه سر و صورتش زیر خون بود اما انگار می شناختمش. کمی دقت کردم. خدای من. اینکه همسایه دیوار به دیوار خودمان حاج مرشد است. شگفت زده هستم. تلویزیون مراسم قمه زنی هیات حاج مرشد را پخش می کند؟

یکدفعه فیلم مراسم قمه زنها قطع شد. پشت بندش یک شوی هندی با آهنگ تند آغاز شد. همه خانواده که تا آن لحظه مثل من پای تلویزیون مات و مبهوت و وحشت زده مراسم خون بازی هیاتی ها را در سکوت دنبال می کردند، یک دفعه منفجر شدند. فریاد کشیدند. جوان ترها می خندیدند و دیوانه وار با آهنگ شوی هندی دست می زدند. کوچکترها سوت می کشیدند. یکدفعه شو قطع شد. همه ساکت شدند. از خانه حاج مرشد کسی داد زد؛

چرا سوکت آنتن را از پشت تلویزیون در نیاوردید؟!! آبرومون رفت. فیلممون را همه دیدند.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 14 خرداد 1394 ساعت  4:32 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

روح نماز، «روح الله» در نماز

یکی از نزدیکان می گفت؛ در یکی از جلسات اداری در سطح مدیران کل استان حضور داشتم. بحث بر سر مساله نماز و راه های ترویج این واجب دینی بود. پس از بحث و بررسی در اطراف این موضوع نظراتی مطرح شد. یکی از آن نظرات این بود که «مدیران کل» تشویق شوند تا در نماز شرکت کنند. و چون از قدیم گفته اند مردم بر دین حاکمانشان هستند، در نتیجه با مشاهده حضور مدیران کل در نماز، آنها هم به نماز تشویق می شوند. و در نهایت بازار نماز و نماز خوانی گرم می شود.

بی شک مدیران کل در کشور ما جایگاه الگویی ندارند. اگر هم مردم بخواهند با مشاهده نماز آنها به نماز بایستند قطعا آن نماز، روح اخلاص نخواهد داشت. بلکه امکان دارد از روی ریا و تظاهر باشد.

اصلا اگر قرار باشد مردم کسی را در نماز ببینند، و روح نماز را با تمام وجود لمس کنند، تنها گزینه، «روح الله» در نماز است. آن هم نمازهایی که در دقایق پایان عمر شریف آن مرحوم ثبت و ضبط شده است.

روح نماز در نماز «روح الله» موج می زد.

چه شده که در نظام «روح الله»، نمازمان روح ندارد ؟         


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 14 خرداد 1394 ساعت  3:47 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

  • صفحات :  1 2