جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

حلال ، خراب

کنار وانت بار پر از خربزه ایستاده ام. فروشنده روی خربزه ها نشسته است. بازار گرمی جالبی راه انداخته است. قسم می خورد که شیرین اند. مشتری ها انگار تردید دارند. مرد فروشنده یکی از خربزه ها را با شتاب سر دست می گیرد. با لحن عصبانی از رفیقش کارد طلب می کند. خربزه را در یک چشم به هم زدن شتری می کند. حالا یکی یک قاچ خربزه دست ما است. خیلی شیرین نیست. مرد فروشنده از رو نمی رود. دوباره بازار گرمی می کند. به شوخی به یکی از مشتری ها که مشغول خوردن خربزه است می گویم؛ با یک قاچ که نمی شود طعمش را فهمید. مرد فروشنده حرفم را می شنود. می گوید راست گفتی به خدا. با یک قاچ نمی شود فهمید که چه طعمی دارد. تازه این یکی خراب بود، حلالش کردم. یک لحظه جا می خورم. این جمله گهربار را تکرار می کنم؛ خراب بود حلالش کردم!!!!! می خندم. مشتری ها می خندند.

مرد فروشنده، خراب را حلال کرد. چه حلالها که خراب کردیم. نشانه اش رشد حرامها. 

  

 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 9 مرداد 1394 ساعت  12:14 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

آتنا

تا نگرید کودک حلوا فروش ...

کنار خیابان، مقابل درب آموزشگاه ایستاده اند. از دور می شود فهمید که صحبتهایشان گل انداخته است. رهگذران و سرنشینان ماشین ها هم زیر نظرشان دارند. خودشان هم می دانند. برای همین، بار سنگین این همه نگاه را با حرکات چشم و ابرو و بدن، سبک می کنند. و البته بیشتر از قبل جلب نظر می کنند. دخترهایشان را برای کلاس تابستانه آورده اند. دخترها دست گردن هم انداخته اند و در پیاده رو با شادی، لی لی بازی می کنند. سنشان بالاتر از نه سال می زند. 

از کنارشان رد می شوم. یکی از مادرها نگران دخترها می شود. یک لحظه دل از گفتگوی طنازانه با دوستش می کند. با لهجه ای که کم از حرکات چشم و ابرو و بدنشان ندارد، بلند دخترش را صدا می زند؛

آتنا

آتنا را چنان لهجه دار و زنانه و دوست داشتنی و با عشوه ادا می کند که یک لحظه دلم آب می شود.

دلم آب می شود، نه که خیلی لهجه دار و زنانه و دوست داشتنی و با عشوه ادا شده است. بلکه به این خاطر که یک بار این اسم زیبا را در قنوتم به این قشنگی در برابر خدای مهربان، ادا نکرده ام. ربنا آتنا نگاهت را ....

 

http://www.pincody.com/uploads/jpg/pincody_1384e5520e.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 5 مرداد 1394 ساعت  10:44 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

  • صفحات :  1 2 3