امضای خوکی
1. پدر دانش اموزی به مدرسه مراجعه کرده واز دست معلم فرزندش شاکی بود. می گفت معلم شما زیر تکلیف فرزند من با امضایش عکس خوک کشیده است و چون خوک حیوان نجسی است نباید این کار را می کرد.
2.یکی از معلمها وقت ملاقاتی گرفت و امد. دو کتاب شعر کودک کار کرده بود. مورد استقبال دانش اموزان هم قرار گرفته بود. کتابها را تقدیم کرد. پر از حس نشاط و پویایی و عجیب عاشق کار با کودکان بود. نمی دانم چه شد که حس کردم این باید همان معلم هنرمندی باشد که امضاهای زیبا پای تکالیف دانش اموزان به یادگار می گذارد. بدون مقدمه به حدسم اعتماد کردم و پرسیدم؛ شما همان معلمی نیستید که با امضای خودتان عکس خوک می کشید؟ جا خورد. فکر کرد می خواهم توبیخش کنم. نگران شد. خواست توجیه کند که خیلی شبیه خوک نبوده و ....
3.گفتم به جای این حرفا برای من روی کاغذ امضای خوکی بکن. با تردید و نگرانی و دستی لرزان امضا کرد. گفتم اینکه شبیه خوک نشد. دوباره امضا کرد. باز هم نشد. گفتم لطفا با خیال راحت یک امضای خوکی فرد اعلی انجام بده. نخواستی امضای دو خوک نشان انجام بده. خندیدیم. فهمید قصد اذیت و عیب جویی ندارم. یک امضای خوکی کرد. زیبا بود. گفت با امضای خودم تصاویر حیوانات دیگر را هم می توانم بکشم. کاغذی جلویش گذاشتم. پر از تصویر حیوانات شد. واقعا هنرمند بود.
4.گفتم درست است که خوک و سگ نجس هستند اما به نام این دو حیوان هم وقتی در کتاب خدا نوشته شده است نمی توانی بی وضو دست بزنی. نجس بودن، حکم شرعی این دو حیوان از نظر لمس کردن و خوردن گوشت انها است. وگرنه که ان دو هم مخلوق خداوند هستند.
5.از آن معلم خواستم تا خودش را اماده کند تا هنرش را در اختیار سایر معلمان قرار دهد تا انها هم بتوانند امضاهای زیبا را یاد بگیرند. خوشحال شد.
