« و لا تسرفو لا عیب المسرفین » « اسراف نکنید چرا که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد » ( انعام / 141) ---------- (امام علي(ع): الطاعه همه الأکياس، المعصيه همه الأرجاس؛ فرمانبري از خداوند همت زيرکان است. نا فرماني از خدا همت پليدان است. )





توسعه‌یافتگی و شاخص‌های توسعه انسانی، اقتصادی و اجتماعی یکی از مناسب‌ترین و فراگیرترین ملاک‌های ارزیابی کارایی و تعادل ساختاری در جوامع است. به عبارتی دیگر اختلاف بین کشورهای پیشرفته و درحال توسعه از طریق شاخص‌های مهم اقتصادی اندازه‌گیری می‌شود. در این میان بهره‌وری یکی از مهمترین شاخص‌هایی است که می‌تواند برای توضیح سطح توسعه کشورها  و تببین دلایل اختلاف در سطوح توسعه کشورها  بکارگرفته شود.  بهره‌وری به مفهوم ارزشی است که از طریق برقراری ارتباط  بشر با منابع در اختیارش حاصل می‌شود و  معیاری است برای اندازه‌گیری عملکرد فعالیت‌های اقتصادی یک کشور که از میزان خروجی به ازای هر واحد از ورودی حاصل می‌شود. این شاخص، ابزار  سنجشی است که  سلامت اقتصادی را تعیین می‌کند. هر چقدر نرخ بهره‌وری در حال رشد و ترقی باشد، به همان اندازه تولید و استانداردها و کیفیت زندگی شهروندان افزایش خواهد یافت و بر عکس اگر بهره‌وری با افت مواجه شود، علاوه بر تولید، رفاه اجتماعی نیز به مخاطره خواهد افتاد. این موضوع زمانی تحقق می‌یابد که از توانایی‌ها و ظرفیت‌های  موجود در کشور به نحو احسن بهره‌گیری شود و منابع کشور برای رسیدن به  مرز امکانات تولید به طور بهینه تخصیص داده شود. ظرفیت‌های موجود را بطور کلی می‌توان در دو قالب   نیروی انسانی و سرمایه‌های فیزیکی مطرح نمود. به عبارتی دیگر اگر کشور بخواهد به بالاترین رفاه اقتصادی دست پیدا کند باید از سرمایه و جمعیت که دو عامل مهم برای تولید محصولات و خدمات به شمار می‌رود به نحوی مناسب و شایسته استفاده نماید. چنین نگرشی در جامعه موجب می‌شود که کنش تصمیم‌گیران و سیاستگذاران اقتصادی بر مبنای عقل و خرد تنظیم و از کردارهای احساسی که به از بین رفتن منابع در کشور منجر می‌شود پرهیز نمایند. درواقع رفتار  سیاستگذاران و بنگاه‌های اقتصادی  در چارچوب استفاده بهینه منابع شکل خواهد گرفت. در این جاست که می‌توان از مصرف صحیح امکانات در سطوح دولت و بنگاه برای به حداکثر رسانیدن تولید کالا و خدمات در جامعه سخن به میان آورد.  زمانی که شاخص‌های بهره‌وری عوامل تولید  در اقتصاد از وضعیت مطلوبی برخوردار نیست و سهم بهره‌وری در رشد اقتصادی کشور پایین می‌باشد، برای رسیدن به یک میزان مشخص از کالاها و خدمات، نیروی کار و سرمایه زیادی صرف می‌شود که نتیجه این فرآیند مصرف بی رویه و غیر منطقی در اقتصاد است. بهره‌وری کمتر از نیم درصد نیروی کار در سال‌های اخیر و بهره‌وری منفی سرمایه در این سال‌ها بیانگر این واقعیت است که از نیروی کار و سرمایه در اقتصاد، استفاده مطلوبی نمی‌شود‌. بنا به اطلاعات موجود نرخ رشد بهره‌وری سرمایه روند نزولی داشته است به طوری که طی چهار دهه گذشته در ایران، نرخ رشد بهره‌وری سرمایه از عدد 100 به 48  واحد کاهش یافته است. ارقام مذکور به خوبی نشان‌دهنده آن است که از نهاده سرمایه برای تولید به طور مناسب بهره‌گیری نشده و در واقع اقتصاد کشور با یک پسرفت و عقبگرد در این خصوص مواجه بوده است. درواقع اقتصاد کشور بجای اینکه از نهاده‌ها به نحو مطلوبتری استفاده نماید و نرخ رشد بهره‌وری سرمایه ارتقاء یابد متاسفانه طی گذشت زمان بازدهی سرمایه روند نزولی را تجربه کرده است. این در حالی است که بر اساس برنامه چهارم باید حدود یک سوم رشد اقتصادی  از طریق بهبود کارایی و افزایش بهره‌وری حاصل شود.  از سویی دیگر  بطور متوسط در سطح جهان حدود 64 درصد از درآمد از طریق منابع انسانی حاصل می‌شود و مابقی آن یعنی حدود 34  درصد متکی به منابع طبیعی و فیزیکی است. اما در ایران وضعیت به کلی متفاوت با ارقام یاد شده است. در ایران سهم منایع انسانی در تولید 36 درصد و 64 درصد ان مربوط به سرمایه‌های فیزیکی است. ارقام یاد شده این موضوع را متبادر می‌سازد که برای تولید روشهایی بکار گرفته شده است که سرمایه‌های فیزیکی نقش غالب را در تولید بازی کرده است در حالیکه مهمترین منبع تولید در کشور که همانا نیروی انسانی می‌باشد در عمل به دست فراموشی سپرده شده است. و از سوی دیگر همانطور که بیان شد از عامل سرمایه هم به درستی استفاده نشده است.
 
انتخاب مذکور به معنای معطل‌کردن ظرفیت موجود در اقتصاد و عدم بهره‌برداری درست از منابع انسانی. اصلاح الگوی مصرف می‌تواند  به معنای  نهادینه‌کردن روش صحیح استفاده از منابع کشور و یا  بهره‌برداری بهینه، برنامه‌ریزی شده و مطلوب از امکانات و منابع در بخش‌های مختلف اقتصادی می‌باشد. این تعریف بیانگر آن است که اولا از انحراف منابع برای تولید یا تولید نامطلوب جلوگیری شود و ثانیا از منابع و ظرفیتهای بلا استفاده و مغفول در اقتصاد به بهترین روش ممکن بهره گیری شود. این درواقع همان بیان مفهوم بهره‌وری در اقتصاد است.  به عبارت دیگر اصلاح الگوی مصرف با بهره‌وری مترادف و حرکت به سوی هر کدام دستیابی به  دیگری را نیز در برخواهد داشت.  بنابراین برای پی بردن به اینکه آیا در رفتار مصرفی اصلاحی صورت گرفته است و یا اینکه با  مطلوب فاصله چندانی وجود دارد یا خیر از معیار بهره‌وری استفاده می‌شود. زمانی که بهره‌وری عوامل نیروی کار و  سرمایه سهم قابل ملاحظه‌ای در تولید ثروت کشور داشته باشند، بدان معنا است که از ظرفیت‌های تولیدی اقتصادی کشور استفاده مطلوبی شده و درحقیقت مصرف منابع در میزان بهینه‌ای قرار گرفته است. در چنین فضای فکری انتظار افزایش بازدهی و کاهش ضایعات منابع به وجود می‌آید و روش‌هایی که به تولید محصول و خدمت بکار منجر می‌شود حاصل بکارگیری صرفه‌های اقتصادی خواهد بود. بنابر آنچه که در سطوح پیشین به آن اشاره شد  الگوی مصرف در بخش بنگاه‌های اقتصادی و دولت قابل بررسی و تصحیح است. درواقع بخش مهمی از اصلاح رفتار مصرفی به نهادهای اجرایی و عمومی کشور بازمی‌گردد و این موضوع باید به عنوان مطالبه افراد جامعه از تصمیم گیران اقتصادی نگریسته شود. به بیانی دیگر منابعی که در اختیار دولت قرار دارد مستقیما از درآمد افراد( مالیات) و یا درامدهای نفتی که به عنوان سرمایه بین نسلی تعبیر می‌شود تامین می‌شود. بنابراین افراد کشور انتظار دارند منابع مالی مذکور در شایسته ترین روش ممکن جهت پیشرفت و توسعه کشور به کار گرفته شود.  نهاد عمومی شهرداری  نیز از این قاعده مستثنی نبوده و استفاده بهینه منابع را جهت رعایت الگوی مصرف و افزایش بهره‌وری به عنوان یکی از مهمترین اصول کلی مد نظر قرار داده است. بطور مثال در این زمینه به شفاف‌سازی در بحث نظامات مالی و بودجه‌ای می‌توان اشاره کرد. ایجاد نظام حسابداری تعهدی بدلیل شفافیت در عملکرد و ردیابی هزینه‌ها این امکان را فراهم می‌کند که بتوان از هزینه‌های غیرضروری جلوگیری نمود. کاهش هزینه‌ها از یک سو و سوق دادن منابع و امکانات به اولویت‌های مهم شهر برای فراهم نمودن فضای مناسب جهت افزایش رفاه اجتماعی و بالابردن کیفیت زندگی از سویی دیگر را می‌توان نمونه‌ای از تخصیص بهینه منابع دانست. همچنین عدم توقف  در پروژه‌های عمرانی شهری  مدیریت و کنترل پروژه صحیح و استفاده از ظرفیت‌های موجود از زمان شروع تا اتمام طرح‌های مذکور علیرغم مشکلات متعدد نیز از جمله اقداماتی است که می‌توان به بهره برداری بهینه از منابع منجر شود‌. در این راستا شهرداری تهران از طریق کاهش هزینه فرصت منابع توانسته است تاخیر در اجرای پروژه‌های عمرانی را به حداقل ممکن کاهش و به تبع آن خدمات عمومی به شهروندان را در یک زمان کمتری ارائه و عرضه نماید.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 11 اسفند 1388  ساعت 2:16 AM نظرات 0 | لينک مطلب
http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

بر این اساس هنگامی که قرآن سخن از اعتدال و میانه روی در زندگی به میان می آورد مراد آن است که انسان در رفتارهای خویش به گونه ای باشد که به سویی متمایل نشود. برای دست یابی به این مفهوم و کاربردهای آن به نمونه ای در زمینه اعتدال در گفتار اشاره می شود. شخص معتدل ازنظرگفتاری کسی است که در سخن گفتن نجوا و زمزمه نداشته باشد به گونه ای که مخاطب نشنود و یا به گونه ای بلند سخن نگوید که شبیه صدای خران شود که گوشخراش است. قرآن برای بیان این گونه اعتدال و میانه روی از واژه قصد بهره گرفته است. قصد به معنای میانه روی است. از این رو اقتصاد به معنای میانه روی در حوزه امور اقتصادی زندگی و تنظیم و سامان دهی دخل و خرج و درآمدها و هزینه هاست. کسی که بتواند میان درآمدها و هزینه های خویش اعتدال و مساوات و برابری ایجاد کند شخص مقتصد است که توانسته است میانه روی به این مفهوم را در بخشی از زندگی خویش اعمال کند.

 http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

تأکید قرآن بر میانه روی

قرآن تأکید بسیاری بر اعتدال و اقتصاد و میانه روی در امور زندگی دارد. بسیاری از بخش های زندگی باتوجه به اعتدال سامان می یابد. در تحلیل قرآنی، خداوند عادل است و جهان و هستی بر پایه عدالت آفریده شده و هر چیزی بر سر جای خویش به درستی قرار گرفته است. این بدان معنا است که عدل در هستی از اصول بنیادین و قوانین ثابت و غیرقابل انفکاک آن می باشد. از این رو اگر کسی بخواهد در جهان هستی موفق شود می بایست خود را مطابق با این اصل، سازگار سازد و با ایجاد سازواری و تناسب با اجزای هستی به مقصد و مقصود کمالی خویش دست یابد. هر کسی از این اصل تخطی کرد به شکلی، از کمال و دست یابی به آن دور می افتد و شکست می خورد.

 http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 11 اسفند 1388  ساعت 2:15 AM نظرات 0 | لينک مطلب


بعضی از خانمها به دلیل علاقه زیادی که به جلوه گری دارند، بیش از حد خرج می کنند تا ثروتمندتر از آنچه هستند به نظر آیند یا به سخاوتمندی معروف شوند، بدون اینکه آینده نگر باشند. چه بسا خانواده هایی که به این دلیل دچار ورشکستگی شده اند. از شرایط مهم صرفه جویی این است که نگذاریم چیزی در منزل حیف و میل شود یا زیاده از حد به مصرف برسد. به طور مثال زیاده روی در تهیه غذا و مصرف کردن آب، برق، گاز و تلفن موجب اتلاف درآمد خانواده و تحت فشار قرار گرفتن اعضای آن می شود. به طور کلی زن باید به عنوان مدیر اقتصادی خانه با رعایت صرفه جویی به طور غیرمستقیم به افزایش درآمد خانواده کمک کند. مسأله مهم دیگر دقت در خرید کالاست که در این خصوص معمولاً تصمیم گیرنده، خانم خانه است که باید بداند وجود علامت استاندارد برای کالاها در واقع نشان مرغوبیت کالا نیست، بلکه به معنای حداقل مرغوبیت کالاست، یعنی اگر کیفیت کالا از حد ارایه شده استاندارد کمتر باشد، قابل استفاده نیست. علامت «ایزو» نیز که امروزه برای تبلیغات بسیاری از اجناس و کالاها ذکر می شود، در واقع به کالا اختصاص ندارد. بلکه به مدیریت شرکت تولیدکننده کالا داده می شود. لذا خانمهای خانه باید دقت کنند برای خرید کالا معادل پولی که از دست می دهند، کالای با ارزش به دست آورند.
 
دکتر احمد صافی، روان شناس در بخشی از کتاب خانواده و فرزندان یادآور می شود، از مهمترین سیاستگذاریها در محیط خانواده سیاستگذاری در نحوه توزیع و مصرف درآمد خانواده است. به نظر می رسد امروزه زنان به ویژه در شهرها در خصوص توزیع و نحوه مصرف درآمد خانواده نقش عمده تری دارند، زیرا در موارد زیادی مردان این مسؤولیت را به آنان واگذار کرده اند. رعایت اعتدال در اقتصاد خانواده و خودداری از اسراف و تبذیر مهمترین سیاست مدیریت خانواده است. به همین دلیل زن و شوهر بویژه خانم خانه باید به ساده زیستن اهمیت دهند و روحیه ساده زیستن را در اعضای خانواده تقویت کنند و از چشم و هم چشمی و رقابتهای ناسالم بپرهیزند. در مصرف بودجه و درآمد خانواده به اولویتها توجه کنند و در برنامه ها و مراسم مختلف از قبیل جشن ازدواج و تولد جنبه اعتدال را رعایت نمایند در چنین شرایطی می توان به بهسازی اقتصاد خانواده کمک کرد

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در سه شنبه 11 اسفند 1388  ساعت 2:13 AM نظرات 0 | لينک مطلب


مفهوم اصلاح الگوی مصرف به ظاهر مفهوم دقیق و روشنی است؛ در حالی که هر کس در حوزه کاری خود، آن را معادل صرفه‌جویی و سیاست‌های انقباضی در نظر گرفته است، این مفهوم به صرفه‌جویی محدود نیست و طبق شرایط اجتماعی و جغرافیایی، این مفهوم تعریف ویژه‌ای دارد، همان‌طور که یحیی آل‌اسحاق، رئیس اتاق بازرگانی تهران به عنوان یک مسوول اقتصادی در جلسه‌ای گفته است: اگر اصلاح الگوی مصرف و اسراف را تنها مربوط به خانواده بدانیم، در تعریف این واژه ساده‌انگاری کرده‌ایم. 92 درصد از آب شرب کشور در بخش کشاورزی، 2 درصد در بخش صنعت و 6 درصد در بخش خانواده‌ها مصرف می‌شود؛ اما هنگامی که بحث اصلاح الگوی مصرف پیش می‌آید، تمامی فشارها به خانواده‌ها منتقل می‌شود و این در حالی است که بیشترین اسراف به دلیل نامناسب بودن نظام آبیاری در بخش کشاورزی صورت می‌گیرد.متاسفانه هنوز بسیاری از مسوولان، اصلاح الگوی مصرف را به خانواده و البته زنان محدود می‌دانند و اولین قدم در اصلاح را از این نقطه می‌دانند.فریدون کسمایی، کارشناس ارشد جامعه‌شناسی دراین‌باره می‌گوید: هرچند خانواده مرکز ثقل اصلاح الگوی مصرف نیست، اما نمی‌توانیم از نقش تعیین‌کننده آن بگذریم؛ چراکه نهادهای جامعه‌پذیری مانند خانواده، مدرسه و رسانه‌ها در فرهنگ‌سازی و آموزش الگوی صحیح مصرف نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. اصلاح الگوی مصرف نیازمند تعریف دقیق و تعریف برنامه‌های عملیاتی در هر سازمان و موسسه‌ای است. این اصلاح سطوح خرد و کلان را به طور توامان دربرمی‌گیرد. کسمایی می‌گوید: کارشناسان هر سازمان که معمولا در اتاق‌های فکر و مراکز پژوهشی آن سازمان استقرار دارند، باید متناسب با مسوولیت و برنامه‌های هر سازمان، نظام اصلاح الگوی مصرف را طراحی کنند. به نظر من، استراتژیست‌های هر سازمان از میزان اسراف‌ها و اهمال‌کاری نسبت به منابع سازمان خبر دارند و آنان هستند که باید خط‌مشی هر اصلاحی را به مدیران تذکر دهند، در حالی که مدیران این روزها به تنهایی و براساس مقاصد فردی یا سازمانی به اظهارنظر می‌پردازند.در این میان، گاه اصناف و اتحادیه‌ها نیز اصلاح الگوی مصرف را بهانه‌ای برای بیان خواست‌های گروهی و تشکیلاتی عنوان می‌کنند. از جمله این خواست‌ها، افزایش تعرفه واردات یا تغییر نرخ سود بانکی و واقعی شدن نرخ ارز و تقاضای وام بیشتر و... است.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 12:27 AM نظرات 0 | لينک مطلب


از مباحث مهم در عصر حاضر، مسئله عفاف است. این که چگونه می توان اسوه های دینی را الگوی جامعه قرار داد، از دغدغه های اساسی و چالش برانگیز جامعه است. در روش شناسی برخورد با این پدیده مشاهده می شود به محض این که مسئله در هر دوره ای کلید خورده است، از یک سو در حوزه اقدامات عملی، برخورد انتظامی و فیزیکی صورت گرفته، و از سوی دیگر در حوزه مباحث فرهنگی بحث حجاب و روابط زن و مرد نامحرم و مانند آن پیش کشیده شده است. این هر دو در جای خود درست اند، اما پرسش این است که حرکت عاقلانه در این حوزه چیست و کدام مقدم است و از کجا باید شروع کرد؟ آیا صرف گفتن یا نوشتن سیره اسوه های دینی در این زمینه کافی است یا باید طرح دیگری درانداخت؟ اینجاست که می گوییم صرف حق بودن یک سخن برای الگو شدن آن کفایت نمی کند، شیوه طرح و ورود و خروج به مسئله اهمیت فراوان دارد. در ادامه به نکاتی در این زمینه اشاره خواهد شد تا مباحث پیش گفته به صورت عینی نمایان شوند.

1-6) رویکرد انتظامی یا فرهنگ سازی؟

پرسش نخست آن است که کار را از چه بعدی باید شروع کرد، فرهنگ سازی یا برخورد انتظامی؟ شکی نیست که در مقطعی از طرح، برخورد انتظامی نیز لازم است، اما این وقتی مؤثر خواهد بود که اصل موضوع برای عموم جا افتاده باشد. لذا رویکرد فرهنگ سازی بر انتظامی تقدم دارد. نکته دوم این که در بحث فرهنگ سازی که در حقیقت همان رویکرد تبیین در نگاه کلان است، بحث را باید از کجا شروع کرد: عفاف یا حجاب؟ شاید تعجب کنید که مگر تفاوتی میان این دو وجود دارد؟ آری تفاوت وجود دارد. این نشان دهنده اهمیت همان نکته ای است که گفتیم باید ماهیت یک اصل با استفاده از متون غیر سیره ای روشن شود. از مشکلات عمده در این مسئله، خلط میان این دو مفهوم است. نخست باید از عفاف شروع کرد، نه حجاب. وانگهی در بحث از عفاف، نخست باید از چگونگی آن گفت یا چرایی آن؟ از دیگر مشکلات این مسئله، طرح چگونگی بدون تبیین چرایی آن است. نخست باید چرایی عفاف را بیان کرد و سپس به چگونگی آن پرداخت. از مسایل بسیار مهم و جدی در این موضوع، این است که نخست باید ضرورت عفاف در زندگی را تبیین نمود. نباید از عنصر تحکم استفاده کرد. این همان رویکرد زندگی محور در سیره است. تا مخاطب نداند که عفاف، نه یک نیاز بلکه یک ضرورت در موفقیت و کامیابی زندگی است، به چگونگی آن توجه نکرده و در برابر آن موضع خواهد گرفت. تا مخاطب نداند که مراد از الگوگیری از اسوه های دینی بازگشت به عقب و تغییر شرایط ظاهری زندگی نیست، به آن تن نخواهد داد. اما اگر این مسایل برای وی روشن شود، خود خواهد پرسید که برای تحقق عفاف چه باید کرد.

2-6) راهکار حفظ عفاف

پس از این که اصل عفاف به عنوان ضرورت زندگی بیان شد، نوبت به چگونگی آن می رسد. حفظ عفاف نیازمند اقدامات عملی و برخورداری از مهارت های خاص است. سیره اسوه های دینی در حجاب و روابط با نامحرم مربوط به این بحث می شود. اولاً اکنون کاملاً مشخص است که جای طرح این موضوع کجا است و طرح آن در جای دیگر تا چه اندازه اشتباه است. ثانیاً نکته مهمتر آن است که آیا راهکارهای عفت ورزی محدود به همین دو امر است؟ از اشتباهات مهم در بحث عفاف، محدود کردن راهکارها به این دو موضوع و نادیده گرفتن دیگر ابعاد مسئله است. اصول متعددی را می توان به عنوان راهکار برشمرد؛ مثلاً تقوا و صبر جنسی یا توان انتظار کشیدن، عبرت یا درس گیری از سونوشت دیگران، حزم یا عاقبت اندیشی، خوف یا توجه به مخاطرات بی عفتی، رجاء یا توجه به ثمرات عفت ورزی، سبک تربیت صحیح، روزه گرفتن، حیا یا توجه به ناظر بودن خدا، اعتماد به نفس یا توان نه گفتن، تقلیل زمینه های خطر جنسی، کاهش تماس غیر ضرور و مخاطره آمیز با نامحرم، کاهش تحریک در تماس با نامحرم و مانند آن. نکته مهمی که پس از این مطرح می شود این که نسبت میان این اصول چیست و چه نظامی میان آنها وجود دارد؟ هر چند این موضوع جای کار بسیاری دارد، اما به نظر می رسد تقوا و صبر جنسی راهبرد عفت ورزی هستند و بقیه راهکارها یا اصول فرعی، تحقق بخش آن راهبردند. البته دو اصل آخر یعنی کاهش تماس غیر ضرور و کاهش تحریک در هنگام تماس، خود زیر مجموعه اصل تقلیل زمینه های خطر می باشند. نکته قابل توجه این که اولاً مسئله حجاب و روابط با نامحرم در ابعاد مختلف آن، همه مربوط به آخرین اصل یعنی کاهش تحریک در تماس است. لذا تمرکز بر حجاب به جای عفاف، و تمرکز بر حجاب و نادیده گرفتن دیگر راهکارهای عفاف، اشتباه بزرگی است که نتیجه اش وضعیتی است که هم اکنون در آن قرار داریم. ثانیاً در عرض هم قرار دادن همه اصول و نادیده گرفتن نظام میان آنها نیز اشتباه دیگری است که نتیجه اش سردرگمی مخاطب خواهد بود. این همان چیزی است که از آن به عنوان اصول نظام یافته یاد کردیم. و بالاخره نکته آخر این که در ارائه همین اصول به صورت نظام یافته نیز باید رویکرد تبیینی داشت و دقیقاً نقش و تأثیر آن را توضیح داد. نمونه های دیگری نیز در این باره می توان نام برد؛ مانند شادکامی و موفقیت و موضوعاتی از این دست که مجال طرح آنها وجود ندارد.

7) نتیجه گیری

اسوه از مسایل مهمی است که در تنظیم زندگی و ساخت شخصی انسان نقش بسزایی دارد. البته شرط اسوه شدن این است که از نظر ساختاری دارای سبک و از نظر ارزشی دارای شایستگی خاص باشد. مهمترین مسئله در بحث اسوه های دینی، کارایی آنان در عصر حاضر است. هر چند ممکن است به نظر رسد که به جهت تغییرات زندگی و مقتضیات زمان، لازم است اسوه هم عصر باشد، اما می توان اسوه های تاریخی و غیر عصری را نیز الگو قرار داد و در عین حال مقتضیات زمان را نیز رعایت نمود. این کار مستلزم عصری سازی است. عصری نبودن سیره اسوه های دینی نه به جهت ماهیت آن، بلکه به جهت نقص در پژوهش و گزارش سیره است. اگر در مرحله نخست، سیره پژوهی با رویکرد تنظیم زندگی سامان یابد و در مرحله دوم، گزارشگریِ سیره با رویکرد تبیینی، کاربردی و نظام مند (نه توصیه ای، انتزاعی و پراکنده) صورت پذیرد، ارتباط سیره با زمان معاصر برقرار می شود و می تواند الگوی بشر امروز نیز باشد.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 12:24 AM نظرات 0 | لينک مطلب

 

انسان برای حرکت به سوی کمال، محتاج به شناخت الگوی صحیح است تا تحت رهبری او در مسیر کمال و سعادت به سرعت حرکت نماید. خداوند متعال، پیامبر اکرم ‌صلوات الله علیه و آله را بهترین و نیکوترین الگو برای مسلمانان معرفی فرموده است. خود آن حضرت فرمود: پروردگارم مرا تأدیب فرمود و او چه خوب مرا ادب کرده است. در عصر و زمان ما، بهترین اسوه برای تبعیت، میراث‌دارِ پیامبر خاتم،‌ حضرت صاحب‌الامر‌‌ ارواحنا فداه می‌باشند. بی‌شک کسانی که نسبت به حضرت ولی‌الله‌الاعظم سلام‌الله‌علیه شناخت و شیفتگی دارند، از آن سرور به طور جدی تبعیت می‌کنند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله در گفتاری فرموده‌اند: امامان شما، رهبران شما به سوی خدای تعالی هستند. پس بنگرید در ارتباط با دین و نمازتان به که اقتدا می‌‌کنید. امام زمان ارواحنا فداه به یکی از طالبان دیدار خویش فرموده‌اند: «عملت را عمل امام زمان قرار بده!» و در جواب این سؤال که چه کنم تا در این امر موفق باشم، فرمود‌ه‌اند: الإخلاصُ فی العمل؛ در عمل ا خلاص داشته باش.  البته مؤمن همیشه در انجام هر کار از دو زاویه به آن می‌نگرد: یکی این که خود عمل مورد پسند شارع مقدس و عقل باشد، و دیگری این که به نیت خود توجه خاصی مبذول می‌دارد که تنها برای جلب رضای حق‌تعالی آن را به انجام رساند. از این دو کار در اخلاق اسلامی تحت عنوان «حسن فعلی» و «حسن فاعلی» یاد کرده‌اند

 

از خودگذشتگی و استقامت در راه رسیدن به ساحت مقدس امام زمان علیه‌السلام

یکی از سنّت های الهی است که هر که تلاش کند خداوند متعال او را به مقام مناسب با آن کوشش نایل می کند. کتاب الله عظیم از این حقیقت این گونه پرده برداشت که: و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا  و کسانی که در راه ما تلاش کنند ما راه های خویش را به آنها نشان خواهیم داد. ابن عباس پسر عموی پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله روزی نظر به چهره مبارک رسول خدا انداخت و محاسن سفید حضرت نظر او را جلب  کرد. پرسید، شما که چندان سن و سالی ندارید، چرا به این زودی پیر شدید؟ حضرت در پاسخ فرمود: شَیَّبَتْنی سُورَةُ هُود، لِمَکانِ هذِهِ الْآیَة‌ِ، فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرَتْ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ  سوره هود به خاطر این آیه‌اش مرا پیر کرد: پس تو و کسانی که همراه تو به سوی خداوند بازگشت کرده‌اند استقامت کنید، همان گونه که تو را به آن امر کرده‌ام.  در حالی که در سوره «شوری» نیز بخش اول همین آیه آمده: (فاستقم کما امرت)  ولی ایشان این آیه را موجب پیری زودرس خود ندانسته‌اند. از اینجا روشن می شود که بی ثباتی و عدم مقاومت امت پیامبر، آن عزیز را مبتلا به پیری زودرس کرده است. ای برادر و ای خواهر! بکوش و بجوش تا که به جایی برسی. در باب استقامت داشتن، در کتاب «الدر المنثور» آمده که وقتی آیه: «فاستقم کما امرت و من تاب معک  » نازل گردید حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: شَمُّروا، شَمُّروا؛  ای مردم! دامن بالا بزنید، همت به خرج داده و مهیای مقاومت شوید. و دیگر کسی پس از آن، حضرت را خندان ندید. شیخ عبدالله پیاده رحمه‌الله  یکی از عاشقان و دلباختگان حضرت مولا حجت‌ بن ‌الحسن ‌العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. او از همان اوان کودکی محبت فراوانی به خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السلام داشت، و به خاطر همان عشق و ارادتش به این عزیزان مورد توجه قرار گرفت. او بر اثر بی‌رغبتی به دنیا و عشق به اهل‌بیت علیهم‌السلام، به زیارت مولایمان صاحب‌العصر والزمان ارواحنا فداه نایل گردیده است. یکی از دوستان ایشان نقل می‌کند: ایشان به شخصی که فرزند یکی از علمای بزرگ مشهد بود، اجازه آمدن به منزلش را نمی‌داد و گاهی کم‌توجهی می‌نمود. اما آن فرد دست‌بردار نبود و دوباره می‌آمد و با ایشان صحبت می‌‌کرد. یک روز شیخ عبدا‏لله از او تعریف کرد. گفتم: پس چرا به او بی‌اعتنایی می‌‌کنید؟ گفت: باید چنین کنم تا بدانم که چه اندازه حاضر است از خود گذشتگی نشان دهد. خواستة آن شخص از ایشان، زیارت وجود مبارک حضرت حجت‌بن‌الحسن‌المهدی (ع) بود. از اینجاست که از حضرت مولی الموحدین علیه‌السلام نقل شده که فرموده باشد: مَتی تَکْثِرُ قَرْعَ الْبابِ یَفْتَحُ لَکَ؛   هر گاه بر کوبیدن دری اصرار ورزی، سرانجام (آن درب) به رویت گشوده خواهد شد.  نمونه‌ای از این کاربرد را در روایتی دیگر که نقل حکایتی از حضرت داوود نبی علی‌نبینا‌و‌آله‌و‌علیه‌السلام است، بنگرید: آن حضرت در حال عبور از بیابانی مورچه‌ای را دید که مرتب کارش این است که از تپه‌ای خاک برمی‌دارد و به جای دیگری می‌ریزد. از خداوند خواست که از راز این کار آگاه شود...، مورچه به سخن آمد که معشوقی دارم که شرط وصل خود را آوردن تمام خاک‌های آن تپه در این محل قرار داده است! حضرت فرمود: با این جثة کوچک، تو تا کی می‌توانی خاک‌های این تل بزرگ را به محل مورد نظر منتقل کنی؟ و آیا عمر تو کفایت خواهد کرد؟! مورچه گفت: همة اینها را می‌دانم، ولی خوشم! اگر در راه این کار بمیرم، به عشق محبوبم مرده‌ام! در این جا حضرت داوود علیه‌السلام منقلب شد و فهمید این جریان درسی است برای او. این حکایت درسی عبرت‌آموز است برای کسانی که ادعای عشق به مولا را دارند تا بنگرند که آیا به این میزان از همت و تلاش برای رسیدن به آن سرور عزیز رسید‌ه‌اند یا نه؟! البته ناگفته نماند که دشواری‌ها و پایداری و پایمردی است که عشق و محبت را سهل و آسان می‌سازد

                           



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 12:21 AM نظرات 0 | لينک مطلب

. .

یکی از دستورات اکید دین مبین اسلام به پیروان راستین خود، رعایت اعتدال در خوف از خدا و امیدواری به رحمت اوست. چرا که اگر تشویق و امید از حد بگذرد، باعث غفلت و جرات است و اگر بیم و انذار بیش از اندازه باشد، نتیجه‌اش یاس و ناامیدی است. امید بیش از حد مایه سهل‌انگاری می‌گردد، همان‌گونه که فرزندان بنی‌اسرائیل به خاطر امید فزون از حد، راه طغیان و تجاوز را در پیش گرفتند و خود را ملت برگزیده انگاشتند و از هر نوع فساد، به امید مغفرت خودداری نکردند و شعار آنان این بود که: “ما جز ایام اندکی به آتش دوزخ مبتلا نخواهیم بود”(بقره/80.) همچنان که بیم تنها کارساز نیست و چه بسا مایه یاس و نومیدی گردد. اسلام خواهان آن‌است که انسانها از امدادهای الهی در ابتلائات و گرفتاریهای دنیا ناامید نبوده، خداوند را همواره یار و مددکار خویش در مصائب و مشکلات دنیوی بدانند. انسان‌هایی که اولا معرفت و درک دقیقی از رحمت واسعه الهی ندارند و ثانیا ممارست لازم روحی و جسمی را بر خود روا نداشته و نفس خویش را در کوره مصائب و آزمون‌ها پرورش نداده‌اند، بلافاصله بعد از مواجه‌شدن با مشکلات به شدت از سرانجام کار خویش خوفناک شده و به کلی ناامید از گشایش در کار و موفقیت در آن می‌گردند. چنین افرادی پس از مواجهه با گرفتاری‌ها، همچون فردی که دست و پای او بسته، و چشم و گوش او مستور شده و توان انجام هیچ‌گونه عملی در راستای مرتفع نمودن مشکل خویش را ندارد، تنها و تنها متضرع خداوند گشته و خواهان رفع گرفتاری از سوی او می‌باشند. جالب آنکه این دسته افراد در عین تضرع به درگاه الهی و اعتقاد به اینکه خداوند یگانه مرجع حل مشکلات است، پس از برطرف شدن ناملایمات، حضرت حق را فراموش کرده، از یاد او غفلت می‌نمایند.
..

خداوند در وصف این افراد می‌فرماید: “و اذا مس الناس ضر دعوا ربهم منیبین الیه ثم اذا اذاقهم منه رحمه اذا فریق منهم بربهم یشرکون؛ هنگامی که رنج و زیانی به مردم برسد خداوند را به وسیله دعا می‌خوانند و با تضرع به درگاه خداوند روی می‌آورند و هنگامی (که) خداوند به آنها رحمت خودش را بچشاند (به مجرد اینکه از سختی نجات پیدا کردند) گروهی از آنها به خدای خود مشرک می‌شوند و شروع به طغیان و سرکشی می‌کنند، تا آنجا که دیگر نه خدا را و نه هیچ کس دیگر را به جا نمی‌آورند” (روم/33.) خداوند حکیم یکی از علل ابتلاء بندگان به بیماری “غفلت” را، گرفتار‌آمدن در غفلت و کفران نسبت به نعمتی می‌داند که به آنها عطا شده است: “ و اذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعدا او قائما فلما کشفنا عنه ضره مر کان لم یدعنا الی ضر مسه کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون؛ و هر زمان که آدمی به رنج و زیان می‌افتد، همان لحظه به هر حالتی که باشد، نشسته باشد یا خوابیده و یا ایستاده، فورا ما را به دعا می‌خواند، اما هنگامی که رنج و ناراحتی او را برطرف کردیم چنان (به حال غفلت و غرور) باز می‌گردد که گویی هرگز ما را برای دفع ضرر و رنج خود نخوانده است وهمین کفران و غفلت است که اعمال زشت تبهکاران را در نظرشان زیبا نموده است”(یونس/12.) از آنجا که معرفت این افراد از خداوند و ابعاد رحمت واسعه وی، معرفتی سطحی و در حد برطرف شدن نیازها و حوایج دنیوی و مادی است، لذا پس از مرتفع شدن مصائب و گرفتاریها، مبتلا به نسیان و غفلت از نعمات الهی می‌گردند. این غفلت از منشا و سرچشمه نعمات و مواهب، زمینه بسیار مساعدی را برای کفران نعمت و ناسپاسی از عطایا و بخشش‌های الهی فراهم می‌آورد. کفران و ناشکری همانا، غفلت از خداوند متعال و به تبع آن ارتکاب گناهان و تعدی به حدود الهی است. امیرالمومنین (ع) در تبیین کفران نعمت می‌فرمایند: “کسی که با نعمت خدا گناه می‌کند، کفران نعمت و ناسپاسی می‌کند”(مستدرک‌الوسائل، ج11، ص353.) آن حضرت در روایت دیگری، ضمن تاکید بر اهمیت شاکر بودن و تحسین آن و مذمت شدید ناسپاسی، به بیان شکر و ناشکری عملی پرداخته، می‌فرمایند: “محبوب‌ترین مردم نزد خداوند، بندگان شاکری هستند که با استفاده درست و خداپسندانه از نعمتهای خدا، شکر آن را به جا می‌آورند، و مبغوض‌ترین مردم نزد خدا، مردمی هستند که با استفاده نامشروع از نعمتهای خدا، کفران نعمت و ناسپاسی می‌کنند”(همان.) یکی از ویژگی‌های بارز افراد فوق الذکر، همانا یاس از رحمت الهی در صورت ارتکاب گناهان است. این افراد خصوصا بعد از مبتلا شدن به معاصی از رحمت الهی مایوس شده، هیچ امیدی به بخشش از سوی خداوند ندارند. خدای سبحان در وصف این افراد می‌فرماید: “و اذا ادقنا الناس رحمه فرحوا بها و ان تصبهم سیئه بما قدمت ایدیهم اذا هم یقنطون؛ و هنگامی که رحمتی به مردم بچشانیم شاد می‌شوند و هرگاه رنج و بلایی، به سبب اعمالی که انجام داده‌اند، به آنان برسد در آن حالت ناامید می‌شوند”(روم/36.) این درحالی است که اسلام صریحا دستور عدم یاس از مغفرت و رحمت الهی، صادر نموده و یاس را، گناه کبیره می‌داند؛ زیراکه سبب ناامیدی از پروردگار عالم و عدم اعتقاد به قدرت، کرم و رحمت بی‌پایان اوست. صفت یاس، در قرآن مجید از صفات کفار قرار داده شده است.  پس از شرک، هیچ گناهی بزرگتر از ناامیدی و یاس نمی‌باشد، چراکه هر گناهی که از شخص سر می‌زند تا وقتی که مایوس نباشد ممکن است در صدد توبه برآمده و با استغفار آمرزیده شود، ولی شخص مایوس آمرزیده شدنی نیست، زیرا امیدی به آمرزش و مغفرت خدا ندارد تا توبه نماید. خداوند در قرآن می‌فرماید: “به بندگانم که بر نفس خود اسراف کرده‌اند بگو: هرگز از رحمت خدا ناامید مباشید، البته خدا همه بندگان گنهکار را (زمانی که توبه کنند) خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است و به درگاه خدای خود به توبه و انابه باز گردید و تسلیم امر او شوید، پیش از آن که عذاب خدا فرا رسد و در آن زمان هیچ نصرت و نجاتی نیابید و از بهترین دستور، از کتابی که از جانب خدا بر شما نازل شده است پیروی کنید، پیش از آنکه عذاب قهر حق، به کیفر، ناگهان بر شما فرو آید و شما (از فرط جهل و غفلت) آگاه نباشید”(زمر/59-53.)
. .

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 12:19 AM نظرات 0 | لينک مطلب
         
آن حضرت در رفتارهای خویش با دشمنان و منافقان به گونه ای عمل می کرد که وی را به ساده بودن متهم می کردند و او را اذن (گوش) لقب می دادند که قرآن ضمن حمایت و تایید این رفتار آن حضرت، وی را به اذن خیر و گوش مفید و سودمند مردمان می ستاید. اعتدال و میانه روی در همه حوزه ها پسندیده است. این مسئله حتی در امور رفتارهای عادی و هنجارهای اجتماعی، آن چنان مهم است که از سفارش های مهم لقمان به فرزندش می شود. وی از فرزند خویش می خواهد برای موفقیت در جامعه و افزایش نفوذ اجتماعی و دست یابی به کمال، در رفتارهای خویش حتی در گام برداشتن، میانه روی را مراعات کند و در سخن گفتن رعایت این را داشته باشد که بلند سخن نگوید و با کوتاه کردن صدای خویش مردم را به سوی خویش جذب و جلب کند. (لقمان آیه 19) اعتدال در انفاق و بخشش که امری پسندیده است نیز مورد تاکید قرار می گیرد. به این معنا که با همه ارزش و جایگاه بلند انفاق در زندگی، شخص می بایست همواره اعتدال را در بخشش رعایت کند تا در وضعیت و موقعیتی قرار نگیرد که دست نیاز به سوی دیگری دراز کند. (بقره آیه 219 و اسراء 29) به هر حال براساس آموزه های قرآن می بایست در همه حوزه ها و بخش های زند گی اعتدال و میانه روی را مراعات کرد

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 12:16 AM نظرات 0 | لينک مطلب

زمانی که جامعه از حالت تعادل خارج می‌شود، فضای سیاسی و اجتماعی آن دچار افراط و تفریط‌ می‌شود. در ادامه‌ی این گونه برخوردهای افراطی، یک اعتراض مدنی آرام به صحنه درگیری منجر شده و سبب صف‌آرایی دو گروه در مقابل هم خواهد شد. ادامه چنین کنش‌هایی کشور را خسته خواهد کرد. خسته شدن یک کشور یعنی روح جمعی آن به عنوان عامل وحدت بخش بین افراد شکننده شده و به حداقل می رسد؛ در این صورت جامعه به نوعی از هم گسیختگی مبتلا خواهد شد. در چنین شرایطی فرصتی مهیا می شود برای خودنمایی افراد، گروه‌ها و رفتارهای خودسرانه اجتماعی که در نتیجه آسیب دیدن روح کشور فرصت بروز می‌یابند. در چنین شرایطی اولین وظیفه حفظ اعتدال است که بی‌شک به رستگاری نزدیک‌تر خواهد بود. اما یافتن شیوه اعتدال نیازمند رفتاری علمی و حساب شده است از این رو نه نظر می‌رسد روانشناسان، جامعه‌شناسان و سیاستمداران باید ضمن آسیب‌شناسی رفتارهای انجام شده، به ارائه راهکار بپردازند. در کشورهای دارای نظام دموکراسی، معمولاً احزاب نقش میانه‌داری را بین مردم و دولت بازی می‌کنند، اما متاسفانه فقدان تفکر حزبی در جامعه‌ی ایران لازم کرده، برای حفظ اعتدال و جلوگیری از افراطی‌گری افراد میانه‌رو، میان‌داری وضعیت را به عهده بگیرند، گرچه در چنین موقعیتی معمولاً  این افراد از سوی طرفین درگیر به بهانه‌هایی همچون خیانت، سازش‌کاری و یا ترسو بودن طرد می‌شوند؛ اما چاره‌ای نیست باید میانه‌روها هرچه سریعتر با در نظر داشتن خواسته‌های طرفین اوضاع را سامان دهند زیرا کشور خسته‌ی ما توان تحمل چنین درگیری‌هایی را به صورت مداوم ندارد. دکتر حشمت اله فلاحت‌پیشه که پایان‌نامه دکتری خود را به راهنمایی دکتر حاتم قادری و مشاوره دکتر حسین بشیریه و دکتر مسعود غفاری در خصوص روابط توسعه انسانی و توسعه سیاسی نوشته است، یکی از کسانی است که حرف از اعتدال و میانه‌روی می‌زند، از این رو در گفتگویی اختصاصی با وی به آسیب‌شناسی سیر اتفاقات اخیر و ارائه راهکار برای آینده پرداختیم. - آقای دکتر یکی از مشکلاتی که امروز جامعه‌ی امروز ما با آن درگیر است، کنار زدن اعتدال و آغاز افراطی‌گری است، که سبب شکننده شدن روح کشور به عنوان عامل وحدت بخش کشور شده؛ چه عواملی را در این موضوع دخیل می‌بینید؟

به اعتقاد بنده بر اساس تجربه تاریخی و الگوهای موجود نظام‌های سیاسی، نظام‌هایی پایدار هستند که در آنها اعتدال بر افراطی‌گری غلبه دارد و نظام جمهوری اسلامی که 30 سال از تاسیس آن می‌گذرد باید از این تجربه‌ها استفاده کند. یک سری عوامل بر فضای اعتدالی جامعه ما تاثیر گذاشته است: عامل اول: یک قاعده‌ی خاصی برای بازی سیاسی و رقابت سیاسی در کشور شکل نگرفته است. مشخصاً فقدان تحزب و عدم وجود احزاب فعال و تاثیرگذار باعث شدهبسیاری از بازی‌ها و رقابت‌های سیاسی غیرقابل پیش‌بینی شود. در حالی که رفتار سیاسی مناسب یک رفتار فرآیندی است در کشور ما این رفتار نیز به خود حالت مقطعی می‌گیرد. به این صورت که در فضای انتخابات رفتار و رقابت افراطی حاکم می‌شود و در زمان مدیریت وعده‌های انتخاباتی فراموش می‌شود و کل امور به چهار سال بعد و زمان انتخابات محول می‌شود. هر چه نهادهای مدنی مانند احزاب فعال‌تر شود به همان میزان رفتارهای سیاسی قابل پیش‌بینی‌تر شده و از افراطی شدن جلوگیری می‌شود. عامل دوم که در شرایط خاص مثل بعد از انتخابات به وجود آمد مداخله بیگانگان بود. معتقدم دشمنان همیشگی ایران نه به فکر توسعه کشورند و نه به فکر پیروزی یک جریان خاص. چیزی که برای آنها اصالت دارد تنش است؛ لذا به دنبال تطویل بحران در داخل ایران هستند تا به چند هدف برسند:

 

1- کاهش نقش ایران در تحولات بین‌المللی،

2- محروم کردن ایرانیان از حقوق حقه خود (مثل حق هسته‌ای)؛

3- به شکست رساندن الگوی جمهوری اسلامی و حاکم کردن الگوی سکولار؛

4- استقرار نظام خاورمیانه بزرگ به محوریت اسرائیل و تضعیف کشورهایی همچون ایران.

لذا می‌بینیم که بیگانگان همه ابزار و امکانات خود را به کار گرفته‌اند تا اختلافات داخل ایران را برگشت ناپذیر نشان دهند و هر نهاد، دستگاه و یا مجموعه نخبگانی که جز ظرفیت‌های نظام برای آشتی و رفع اختلاف به حساب می‌آیند، تخریب نمایند تا تنش کماکان ادامه یابد.

عامل سوم این است که متاسفانه در دو جریان چپ و راست کشور همواره افراطیان، قدرت تحمل حتی نیروهای معتدل را نداشتند، به همین دلیل بسیاری از رفتارها حالت انتقام به خود می‌گیرد. کسانی که معتقد به بازی جمع جبری صفر [یعنی برد من به بهای باخت دیگری] هستند فقط در فضای افراطی می‌توانند به اهداف خود برسند در صورتی که جامعه نیازمند بازی جمع جبری مضاعف است، در این نوع بازی همواره بخشی از حقوق طرف مقابل به رسمیت شناخته می‌شود. باید در نظر داشت که همگان حق دارند از امکانات مملکت استفاده کرده و در توسعه و مدیریت کشور سهیم شوند. عامل موثری که باعث نگرانی است این است که چهره‌های منصف و معتدل که بعضاً قصد ورود به عرصه را دارند تا فضا را معتدل نمایند از طرف افراطیون متهم می‌شوند. در صورتی که این افراد که در دو جریان راست و چپ تعدادشان کم نیست در گذشته همواره اصول اساسی کشور و منافع ملی را بر منافع جناحی خود ارجح داشته‌اند و به همین دلیل شایسته عنوان منصف و معتدل هستند من هم معتقدم کسانی که جرم علیه امنیت ملی مرتکب می‌شوند باید در دادگاه‌ پاسخگو باشند، ولی در عین حال نمی‌توان همگان را به این جرم متهم کرد، چیزی که به عنوان نتیجه می‌خواهم عرض کنم این است که اعتدال‌بخشی با هدف قوام‌بخشی به نظام سیاسی کشور یکی از ظرفیت‌های پایداری یک نظام سیاسی است. - چیزی که در فضای کشور شاهد آن بودیم یک اعتراض مدنی آرام به علت کتمان شدن بحران تلقی شد، با امنیتی کردن فضا بحرانی واقعی به وجود آمد که  با حرکات تحریک‌کننده، یک افراطی‌گری کامل را رقم زد، که اندک اندک به صحنه درگیری میان مردم با مردم و مردم با نیروی انتظامی تبدیل شده است، در این خصوص چه نظری دارید؟ باید جریان اعتدالی در جامعه حاکم شود، مشکلات اصلی مردم ما شعارهای افراطی نیست که طرفین علیه هم مطرح می‌کنند. مشکل به مباحث اقتصادی، بیکاری، نگرانی برای توسعه کشور، جذب سرمایه‌گذار و توسعه پایدار مربوط است باید از هرگونه تنشی که ما را از اهداف چشم‌انداز 20 ساله دور کند پرهیز کنیم. بخش اعظم مردم ایران نیازمند یک فضای آرام هستند و مدیریت کردن را بیش از سیاست کردن نیاز اول جامعه می‌دانند، انتظار می‌رود نخبگان سیاسی کشور خود را با این خواست مردم همراه کنند. - هم اکنون ما شاهدآن هستیم که هر دو طرف با خیل عظیمی از هجمه عصبی روبه‌روی یکدیگر قرار گرفته‌اند، که این خود به گسترش دامنه افراطی‌گری‌ها می‌انجامد، به عنوان یک دانش‌آموخته علوم سیاسی چه تدبیری را در این شرایط موثر می‌بینید؟ من معتقدم که تحریکات متقابل منجر به گسترش این اغتشاشات شد. هنوز هم دیر نیست برای آنکه دامنه آشوب، اغتشاش و اختلاف را محدود کرد و برخورد خاص آنرا در نظر گرفت. البته در گذشته هم می‌شد همین سیاست را در پیش گرفت. - آقای دکتر، عبور کردن از یک اعتراض مدنی سبب ورود معترضین به فاز خشن شد و افراطی‌گری‌هایی که از هر دو طرف ادامه یافت، فضایی را در کشور به وجود آورد که از آن به عنوان اغتشاش یاد می‌شود، به نظر شما می‌توان خشونت‌های صورت گرفته را به همه‌ی معترضین حاضر در خیابان تعمیم داد؟ من بخش اعظم این افراد را معترضین می‌نامم. متاسفانه در دو طرف گرایش به سمت افراطی‌گری منجر به این شرایط شد؛ همیشه بخشی اعظمی از کسانی که برای اعتراض آمده‌اند قصد خشونت ندارند، کسانی که وارد فاز خشن می‌شوند، رفتار متقابل انجام می‌دهند. البته برخی از افراد خودسر هم رفتار خشنی انجام می‌دهند که باعث می‌شود کل جریان حالت خشن به خود می‌گیرد. - موضوع دیگری که در فضای کشور به چشم می‌خورد، ایجاد یک فاصله بین طبقه‌ی مردم و نخبگان جامعه است، که سبب شده هیچ‌یک خواسته‌های طرف دیگر را درک نکرده و هرکدام بی‌توجه به دیگری به راه خود می‌روند، این ناهماهنگی به ادامه این روند منجر می‌شود که بی‌شک کشور خسته‌ی ما بیشتر از نفس خواهد انداخت. جامعه ایران تحمل آشوب‌های هر روزه را ندارد، من معتقدم بخش اعظم کسانی که معترضند نظم و آرامش جامعه برای‌شان اساسی است؛ مردم می‌خواهند در فضای آرام به فعالیت‌های اقتصادی خود ادامه دهند، می‌خواهند فرزندان خود را در فضایی آرام تربیت کنند و نمی‌خواهند زندگی عادی فدای شرایط آشوب شود. این خواست جامعه است و نخبگان باید خودشان را با این شرایط همراه کنند. - رفتار علمی و کارشناسی شده، همواره به اعتدال می‌انجامد، به نظر شما، سیاستمداران، جامعه‌شناسان و روانشناسان در آسیب‌شناسی این موضوع چه‌کاره‌اند؟ و چرا هیچ برخورد کارشناسانه‌ای صورت نمی‌گیرد؟ من معتقدم یک روش اغنایی می‌تواند مانع از آن شود که به یک اختلاف عمیق منجر شود. باز هم در شرایط کنونی برخورد افراطی‌گری‌هایی انجام می‌شود زیرا کسانی که رفتار علمی انجام می‌دهند، از حوادث بعد از انتخابات غافل‌گیر شدند اگر هم امروز کار علمی توصیه می‌شود حاصل تجربه اتفاقات افتاده است.

-  خود شما چه راهکاری را پیشنهاد می‌کنید؟

با راهکارهای سیاسی می‌توان فضای کشور را به یک مسیر اغنایی کشاند. یک فضای توام با وحدت و حل اختلاف می‌تواند شرایط را به حالت عادی برگرداند. مردم همه به دنبال این هستند که شرایط آشوب ادامه پیدا نکند. من معتقدم خشونت در حاشیه این تحولات است و بن مایه رفتار خشن نیست. بعضی از افراد هم واقعاً به دنبال خشونت هستند. من راضی نیستم نام برخی گروه‌ها را بر زبان می‌آورند زیرا برخی از آنها از هر فرصتی برای خودنمایی استفاده می‌کنند. - چرا از ابتدا رفتاری اغنایی برای در نظر گرفتن خواسته‌های طرفین انجام نشد، تا اعتراض آرام مردم به درگیری تبدیل نشود؟ نمی‌خواهم نبش قبر کنم باید بیشتر به فکر آینده باشیم. - برای آینده چه راهکاری را توصیه می‌کنید؟ من اعتقادم بر این است که مشغله اصلی مردم امنیت و آرامش کشورشان باید باشد. ما یک چشم‌انداز 20 ساله داریم که اگر محقق نشود یا کند شود [که این رفتارهای افراطی‌گری خود باعث کند شدن آن می‌شود] در آینده باید دست به سوی همسایگان دراز کنیم. در نظر داشته باشیم بیگانگان که آتش بیار این معرکه شده‌اند به فکر توسعه و پیشرفت کشور ما نیستند، بلکه به دنبال این هستند که این تنش جزئی از زندگی روزمره ایرانیان شود. باید به سمت راهکارهای آرامش‌بخش برویم.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 10 اسفند 1388  ساعت 12:12 AM نظرات 0 | لينک مطلب

1017588rzolrv0qug 1017588rzolrv0qug 1017588rzolrv0qug
سهمیه بندی بنزین هر چند در نگاه اول می تواند شوک موثری را در رابطه با کاهش مصرف سوخت باشد، اما بی تردید تنها راه حل صرفه جویی نیست. برای اصلاح الگوی مصرف باید راهکارهای متنوعی در پیش گرفته شود. ماشین هایی که قطارکش پشت ترافیک از این دنده به آن دنده می کنند و بنزین می سوزانند، شاید اگر پیچ رادیو را نگردانند، ندانند که هفته گذشته متوسط مصرف بنزین کشور پنج میلیون و 700 هزار لیتر افزایش یافته است. با شنیدن این خبر، اولین چیزی که به ذهن می رسد آن است که پس طرح سهمیه بندی چه قدر توانسته روی مصرف تاثیر بگذارد؟ چرا کاهش چشمگیر مصرف بنزین پس از شروع سهمیه بندی باز هم در حال افزایش است؟

سهمیه بندی؛ راه حال کوتاه مدت

حجت الله بهروز، معاونت حمل ونقل و ترافیک شهرداری تهران، یکی از کسانی است که سهمیه بندی را مسکّن دردِ مصرف زیاد سوخت می داند و معتقد است که هرچند شهری چون تهران در ماه‌های نخست اجرای طرح سهمیه‌بندی بنزین با کاهش حجم ترافیک رو به رو شد، ولی به تدریج با روشن شدن تأثیر ابعاد این طرح بر حجم ترافیک، دوباره شاهد وضع قبلی شدیم و در واقع به وضعیت قبل از سهمیه‌بندی برگشتیم

 1017588rzolrv0qug

البته نباید فراموش کرد که اجرای طرح سهمیه بندی بنزین در سال 86، باعث شد تا مصرف بنزین نسبت به سال قبل روزانه 9 میلیون و 100 هزار لیتر کمتر شود. به طبع واردات این فرآورده استراتژیک نیز از روزانه 27.5 میلیون لیتر به 19 میلیون لیتر در روز رسید. این اعداد یعنی این که با اجرای طرح سهمیه بندی بنزین، ایران توانست به طور متوسط 12.5 درصد مصرف سوخت خود را کاهش دهد. این اقدام برای شوک اولیه خوب بود. ولی به اعتقاد معاون حمل ونقل و ترافیک شهرداری تهران اهداف ابتدایی طرح سهمیه بندی بنزین بیشتر مدیریت مصرف سوخت را مدنظر قرار داده بود در حالی که رفته رفته این هدف اولیه به دست فراموشی سپرده شد.
این در حالی است که سالانه نیز هشت هزار میلیارد تومان خرج هزینه پنهان ترافیک در بخش آلودگی هوا می شود.‌ به این رقم می‌بایست حدود چهار میلیارد ساعت وقت و عمر تلف شده مردم در ترافیک را اضافه کرد. برای نمونه، اگر قیمت هر ساعت تلف شده را تنها هزار تومان بدانیم، باید گفت سالانه حدود ۴ هزار میلیارد تومان نیز به کشور تحمیل مى شود.

افزایش مصرف اجتناب ناپذیر است، اما...

این همه ماجرا نیست؛ وقتی سید نورالدین شهنازی زاده، مدیرعامل شرکت پالایش و پخش، ضمن اعلام خودکفایی کشور از واردات بنزین تا سال 1390، از افزایش مصرف این ماده سوختی تا 110 میلیون لیتر در روز خبر می دهد، ناخواسته به این نکته هم اشاره می کند که افزایش مصرف سوخت امری اجتناب ناپذیر است و سهمیه بندی در سال 86 تنها از افزایش سیل آسای آن جلوگیری کرد. اینجاست که باید برای کاهش هدر روی سوخت به عوامل دیگری همچون خارج نشدن خودروهای فرسوده از چرخه حمل و نقل توجه کرد. احمد قلعه بانی، رئیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع مشکل را در کمبود بودجه می داند و از نظر او خودروسازان برای از رده خارج کردن سالانه 600 هزار خودروی فرسوده آمادگی دارند به شرط آن که بودجه اش تامین شود. بهمن پارسال بود که مصطفی میرسلیم، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، در نشست کمیته اجرایی آلودگی هوای تهران، خودروهای فرسوده را عامل فاجعه زیست محیطی دانست. چون علاوه بر مصرف سرسام آور سوخت، هر خودرو فرسوده به اندازه 100 خودرو نو آلایندگی ایجاد می‌کند. این در حالی است که ترمزهای مکرر ماشین ها در ترافیک هم عامل دیگری در افزایش مصرف و کاهش سرعت ماشین ها به میانگین کمتر از 22 کیلومتر است. با این همه نمی توان راهکارهای دیگر کاهش مصرف را نادیده گرفت.

 1017588rzolrv0qug1017588rzolrv0qug



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 9 اسفند 1388  ساعت 12:34 AM نظرات 0 | لينک مطلب



سیر تجمل گرایی بعد از انقلاب اسلامی 1 –در مدت حیات ورهبری امام خمینی با بوجود آمدن انقلاب اسلامی ، شرایط اجتماعی خوبی برای ساختن یک جامعه سالم و قوی فراهم گردید . بدین معنی که میزان انسجام اجتماعی و آمادگی مردم ، برای هر گونه ایثار و فداکاری بسیار ایده آل شد . از یک طرف وجود دشمن مشترک و قوی بنام شاه و آمریکا و از طرفی وجود رهبری ، قوی و کاریزماتیک یعنی امام خمینی و همچنی ایدئولوژی نوید دهنده ای بنام مذهب باعث وحدت و پیوند مردم شده بود. آری انگیزه مردم برای ایجاد انقلاب ، ارزشهای آنها را نیز شکل میداد و به مرور زمان ، این انگیزه در خواسته های آنان و رهبرانشان تجلی کرد ه ، و نهایتا این مطالبات در قالب قانون اساسی متبلور و در 12 فروردین 1358 به تصویب 2/98 % مردم رسید . بدین ترتیب یک نظام ارزشی جدید ، پایه ریزی گردید ، که عناصر مهم آن شامل از بین رفتن هر گونه بی عدالتی و نابرابری ، استبداد ، وابستگی به غرب و تمایل بیشتر به مذهب و... بود .بعنوان نمونه مفادی از مواد قانون اساسی که منشور خواسته های مردم است را بیان می کنیم : اصل دوم : مبانی فکری و پایه ای نظام جمهوری اسلامی ایران شامل عدل و کرامت و ارزشهای والای انسانی و آزادی و نفی هر گونه ستمگری و ستمکشی و سلطه گری و سلطه پذیری و قسط و عدل است . اصل سوم : رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه ، برای همه در تمام زمینه ها و پی ریزی اقتصاد صحیح و عادلانه ، بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و تامین حقوق همه جانبه افراد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون اصل 43 : تامین استقلال اقتصادی جامعه و ریشه کردن فقر و محرومیت و منع اسراف و تبذیر در همه شئون مربوط به اقتصاد اعم از مصرف, سرمایه گذاری , تولید , توزیع و خدمات . با نگاهی اجمالی بر قانون اساسی واضح میگردد که خواسته های مردم ، چگونه و به چه نحو ملموسی بر پایه های این نظام نقش بسته است . در مقابل این نظام ارزشی جدید ، نظام ارزشی شاهانه یا فئودالی ، وجود داشت که عناصر اصلی آن تمایل به برتری جوئی ، جاه طلبی ، کسب منزلت ازطریق نمایش ثروت و قدرت ، مصرف زدگی ، تجمل گرایی و تفاخر است که ریشه اصلی آنها ، نظام نابرابر جامعه و تفاوتهای طبقات بود و امام خمینی این نظام را نظام طاغوت خطاب کرد ، که این نام کاملا ریشه مذهبی و اسلامی دارد . پس از این خلاصه قبل از ورود به بحث اصلی معنی دو واژه متداول در این مقاله جهت روشن شدن و هضم آسان مطالب بیان می گردد . 1- هنجار : قاعده و رفتار یا خصوصیتی است که اکثریت یک گروه یا جامعه به آن عمل کرده یا آن را می پذیرند و عدم پیروی از آن، مجازات و توبیخ ( بیشتر غیر رسمی ) را در پی دارد . پس عمل نکردن به هنجار یک عمل بد محسوب میشود و پیروی از آن خوب وبا ارزش است و بدین ترتیب همرنگی و هم شکلی عمومی در جامعه شکل می گیرد . 2- ارزش : آن چیزی است که یک فرد میگوید خوب یا بد است . و ارزش اجتماعی ؛ آن چیزی است که اکثریت یک گروه یا جامعه معتقد به خوب یا بد بودن آن هستند ، البته تفاوت بین ارزش و ارزش اجتماعی ، در آن است که فرد ممکن است د رپی ارزشهایی باشد که برای دیگران با ارزش نیست ، یعنی اجتماعی نباشد. پس یکی از منشاءهای بوجود آمدن ارزشها هنجارها هستند و هر چه که هنجار شد ، چه ماهیتا با ارزش باشد و چه بی ارزش و قبیح ، از نظر اکثریت جامعه مطلوب خواهد بود ، حتی اگر برای جامعه مضر هم باشد . مانند قمه زنی و یا تملق گویی و تظاهر، یا کشیدن سیگارو ... .مانند آن داستانی که در یک روستا همه اهالی دچار بیماری خاراندن بدن خود بودند و وقتی شخصی که به این بیماری مبتلا نبود ، به آن روستا وارد شد او را به جرم بیماری ، بازداشت نمودند ، زیرا او رفتاری مغایر رفتار عامه داشت در حالیکه تنها فرد سالم او بود . بعد ازانقلاب دو نظام ارزشی موجود ، یکی نظام اسلامی و انقلابی و دیگری نظام طاغوتی به مقابله با هم پرداختند . پیروان نظام انقلابی خواسته های خود را به شکل هنجارهای فراگیر در بین مردم رایج نمودند . بدین ترتیب قیافه های ظاهری بدون دستور و زور تغییر یافت خانمهای بی حجاب ، کم کم لباسهای گشادتر و تیره و روسری و چادر به سرکردند و مردان ، ریش گذاشته و انگشترو گردنبدهای طلای آنها به عقیق بدل شد . شلوارهای جین ، جای خود را به لباسهای خاکی و سربازی داد . مبلها به پشتی تبدیل شد و مردم مهر و تسبیح و سجاده خود را به نمایش گذاردند . در سازمانها وزراء و مدیران ارشد ، لباسهای ساده می پوشیدند و با مردم و کارمندان عجین بودند . ثروتمندان اتومبیلهای گران قیمت خود را مخفی کرده و جرات بیرون بردند آن را نداشتند . کمتر مردم لباس شیک می پوشیدند و ثروت ودارائی خود را به نمایش نمی گذاشتند . دیگر دارندگی ، برازندگی نبود و در مقابل فقر، یک ارزش بحساب می آمد ، لذا همه مردم به ظاهری ساده و فقیرانه روی آورده بودند . دیگر فقرچیز بدی نبود و لازم نبود مردم برای تظاهر به عدم فقر ، به هر دری بزنند تا پول بدست بیاورند . بدین ترتیب نظام ارزشی جدیدی متولد شده بود که در آن ثروت ، به عنوان یک ارزش منفی ، در قالب هنجار به جامعه تزریق گردید . البته لازم به ذکر است که وجود رهبران ساده زیست در جامعه ، خود یکی دیگر از دلایل ایجاد چنین جوی بود . به قول مولوی خوی شاهان در رعیت جا کند چرخ اخضرخاک را خضرا کند شه چو حوضی دان حشم چون لوله ها آب از لوله روان در گوله ها چونکه آب جمله از حوضیست پاک هریکی آبی دهد خوش ذوقناک ور در آن حوض آب شورست و پلید هر یکی لوله همان آرد پدید مسلما خلق وخوی شاه و رهبر یک جامعه در بین اعضای آن بصورت الگو خواهد بود . چنانچه روسای مملکت ، خود در پی نمایش ثروت و تجمل گرایی و جشنهای 2500 ساله و ... باشند، مردم نیز به نسبت نزدیکی به سرچشمه ، به آن گرایش خواهند داشت و برعکس آن نیز صادق است .ضمن اینکه وجود عدل ، و تنفر از هر گونه تبعیض و بی عدالتی ، جزو ذاتیات بشر است . با شروع جنگ تحمیلی از یک سو، و کوششهای مخالفین برای شکست درختی که خود مردم در به ثمر نشاندن آن زحمات بسیاری کشیده بودند, و وجود انسجام ملی ، باعث شد تا همه فشار ها و تحریمها جواب عکس داده و در عوض باعث ارتقای سطح معنوی مردم و وحدت روزافزون آنان شود .همچنین علیرغم فشار ها و تحریم ها ، در زمان جنگ اقدامات مهمی از جمله اعطای زمین و مسکن از طریق تعاونیها به افراد کم بضاعت و قشر پائین و همچنین توزیع کوپنهای ارزاق عمومی واز طرفی همدلی و احساس ملاحظه مردم نسبت به همدیگر واز طرفی کنترلهای شدید دولت و ... همگی باعث شد که فاصله بین اقشار ثروتمند و فقیر در طول این دوره از حیات انقلا ب کم شود . و مردم احساس نارضایتی ننمایند . تجمل گرایی دردوران پس از جنگ توضیحاتی در قسمتهای قبلی درباره هنجارها داده شد ، بدین ترتیب که اگر افراد جامعه احساس کنند یا تصور نمایند که دیگران به موضوع الف یا ب تمایل دارند یا ندارند ، یعنی از آن ارزیابی مثبت یا منفی می کنند ، در آنصورت به طرف اکثریت متمایل خواهند شد .یعنی ارزیابی و ارزشهای خود را با آن تطبیق می دهند و همانطور که بیان شد ، عمل نکردن به هنجارها ، مجازات و توبیخ غیرمستقیم را در پی دارد. مثلا اگر خانم بی حجابی به شهر قم برود ، قطعا با نگاههای توبیخ آمیز مردم ، مواجه خواهد شد و به اجبار باید چادر سرکند ، یا برعکس اگر خانمی با یک پوشیه در بالا شهر تهران ، حاضر شود با پوز خند مردم برخورد می کند . حال این هنجار ، زمانی فدا کردن جان برای میهن ویا هدفی والا است و زمانی دیگر کشیدن تریاک , پوشیدن لباسهای مستهجن و یا هرزگی و ...است. در فصول قبلی همچنین بیان شد که ثروتمندان در اوایل انقلاب ، کمتر جرات نمایش ثروت خود را داشتند . در آن زمانها دارندگی ، برازندگی نبود بلکه به عکس فقر ، یک ارزش محسوب می شد . تحقیقات انجام شده نشان می داد که در سالهای 65 مردم کمتر به افراد ثروتمند ، احترام می گذاشتند ولی از سال 68 به بعد این ارزش تغییر کرد . در آن سالها آمارها حاکی از آن بود که 62% مردم به افراد ثروتمند بیشتر احترام می گذاشتند . لذا از این مقطع به بعد احترام افراد جامعه ، وقتی تامین می شود که آنها دارای عوامل با ارزش باشند و وقتی که ثروت به ارزش تبدیل شود ، دارندگی برازندگی ، محسوب شده و در مقابل فقر ، مایع شرمندگی و تحقیر فقرا خواهند شد . همچنین عنوان شد که منشاء اصلی تجمل گرایی ،با ارزش شدن ثروت و منشاء با ارزش شدن ثروت نیز نابرابریهای اجتماعی است . لذا دو سوال اینجا مطرح می شود : الف – علل تبدیل شدن ثروت به ارزش ب – پیامدهای تبدیل شدن ثروت به ارزش آمارها نشان میدهد که از سال 68 به بعد ، افزایش نابرابری و گسترش فقر در جامعه شدت بیشتری یافت . همچنین اقدامات قابل توجهی نیزدر زمینه های مختلف انجام گرفت که برخی از آنها به تشدید نابرابریها ، دامن می زد . درطی 16 سال از سال 59 تا 75 تورم جامعه ، حدود 60 برابر شده ، ولی در مقابل حقوق کارمندان ، افزایشی در حدود 5 الی 10 برابر داشت که همه این عوامل باعث گردید، که قدرت خرید مردم کاهش یافته و فقر گسترش یابد . ولی چرا و تحت چه شرایطی ، نابرابری افزایش یافته است ؟ بر اساس یک نوع از طبقه بندی های عنوان شده نابرابری را می توان به دو دسته تقیسم کرد : الف – شکاف بین فقیر و ثروتمند در شرایطی است که وضعیت اکثریت جامعه از نظر اقتصادی بهتر می شود و هر دو قشر وضعشان بهتر شده ولی تفاوت بین آنها برای قشر پائین قابل تحمل نبوده و افراد ناراضی خواهند شد. ب – شکاف بین فقیر و غنی در شرایطی است که از لحاظ اقتصادی وضعیت آنها سیر نزولی داشته و وضع همگان ، رو به بد تر خواهد شد که در اینصورت فقر ، نیز گسترش خواهد یافت . در شرایط کنونی این خطر جامعه ما را تهدید می کند که ، روز به روز به این وضع دچار شویم . لازم به ذکر است که فقر، به تنهایی مسئله ای برای اجتماع ایجاد نمی کند و آسیبی به آن نمی زند . مثلا در یک روستا ، با وجود فقر کسی دست به دزدی یا فحشا نمی زند و اعتراضی هم به وضع موجود نخواهد داشت . بطور مثال در زمان جنگ در کشور ما نیز همین روال حاکم بود و حتی مردم با وجود کمبودها به هم کمک میکردند . بنابراین فقر ، یک جایگاه داشته واحساس فقر نیز، جایگاه مخصوص خود را دارد ، ولی آنچه که باعث نارضایتی و شرمندگی خواهد شد احساس محرومیت و بی عدلی و تبعیض است , نه وجود فقر . مانند کسی که بیماری سرطان دارد ولی از آن اطلاعی ندارد . لذا از لحاظ روحی مشکلی برای او ایجاد نمی شود .همچنین فقر، موقعی مخرب و ویرانگر است که در مقابل آن ، آرزوهای بلند پروازانه ای ارائه شود . در این صورت است که بدلیل تضاد بین دو عامل فقرو نیازهای دور از دسترس ، وضع غیر قابل تحمل شده و باعث احساس محرومیت ونارضایتی ، در افراد خواهد شد . ضمن اینکه در راستای این امر ، موارد تشدید کننده ای نیز وجود دارد که مانند نمک بر زخم پاشید ن عمل خواهد کرد . عوامل تشدید کننده نابرابریها : متاسفانه در طول این سالها عواملی دست به دست هم داد که ثروت به یک چیز خوب و ارزش مثبت ودر مقابل فقر ، به یک ارزش بد تبدیل شد . ضمن روند پیشرفت نابرابری در جامعه ، دولت نیز دست به اقداماتی زد که باعث ایجاد ، نیازهای متنوع وتشدید احساس ، فزون طلبی در مردم گردید . از جمله افزایش واردات کالاهای لوکس خارجی , اتومبیل , ایجاد مناطق آزاد مانند منطقه کیش و گسترش تبلیغات کالاهای لوکس در سطح شهر و رسانه ها تاسیس دانشگاه آزاد و مدارس غیر انتفاعی , ایجاد ویدئو کلوپها و دهها عوامل دیگر که اکثرا جهت سهولت کار رانت خواران اقتصادی و سیاسی ، ایجاد و باعث سراریز شدن پولهای هنگفتی به جیبب مافیاهای اقتصادی شده است که عموما در تسریع ایجاد این معضل و بیماری ، بسیار سهیم بوده و روز به روز فاصله طبقاتی را افزایش داده است . بطورمثال میتوان مواردی از آنها را به شرح زیر توضیح داد . 1- بمباران تبلیغاتی کالاها ، که از در و دیوار شهر گرفته تا روی متروها و حتی بلیط شرکت واحد ، مردم را یک لحظه هم به حال خود رها نمی کند . آری تبلیغ تجمل گرایی و ایجاد نیاز در مردم از طریق پخش سریالهای تلویزیونی , تاسیس روزنامه های ژورنالیستی و همچنین گسترش روز افزون ماهواره ها بسیار در این امر دخیل بوده است . شایان ذکر است هیچ سیاستمدار متعهد و مردم دوستی در دنیا اجازه نخواهد داد که نیازها بیشتر از درآمد افراد تحریک شود ، و قطعا تبلیغات را درحد ظرفیت مردم کنترل خواهد نمود. لازم به ذکر است که یکی از رسالتهای صداو سیما سوق دادن مردم به سمت فرهنگهای اصیل و ملی است و با توجه به گسترش ماهواره و تهاجم فرهنگی ، صدا و سیما تمام سعی خود را بر این گذاشته است ، که رغبت و تمایل مردم را به این رسانه های تحمیلی کاهش دهد . لذا در ابعاد وسیع و بیشتر کمی ، به تولید برنامه ها و سریالهای تلویزیونی پرداخت ، که درست در جهت اهداف متولیان ماهواره ها حرکت کرده است . در واقع تبلیغ ، رواج همان ارزشهای مبتذل ، تجملی و مصرفی غربی است ، منتهی به هزینه داخلی ! 2- ایجاد تسهیلات قسطی، برای خرید کالاها ی که عموما لوکس و غیر ضروری هستند . به واقع در نظام اقتصاد قسطی ، انسان همیشه برای مصرفهای حال وگذ شته اش می بایستی آینده اش را پیش فروش نماید ، لذا افراد دائم از عمرشان کم خواهند آورد. آینده فروشی ، یعنی فروش عمر برای تامین نیازهایی که بر آدمی تحمیل شده ، بدون آنکه به او قدرت خرید داده شود ، ضمن اینکه در اغلب مواقع این نیازها کاذب نیز می باشد . در قرن حاضر احتیاج و اعتیاد انسانها به مصرف ، وازطرفی مضیقه مالی او باعث شده که انسان سالهای عمر خود را پیش فروش نماید، ضمن اینکه خرید این کالاها ، مسلما خرید اجناس مکمل را نیز در پی دارد . بیان طنز زیر مطالب عنوان شده ملموس تر خواهد کرد . روزی خانمی از شوهر خود ، یک عدد جوراب شیشه ای طلب کرد و مرد که از توقع پائین همسر خود خوشحال شده بود ، بلافاصله آنرا تهیه نمود . بعد از مدتی زن به شوهر خود روکرده و گفت مرد آیا این جوراب شیشه ای با این کفش به هم می آید ، مرد پاسخ داد نه و باید کفشی مناسب با آن تهیه نمود ، بعد از مدتی زن به همسرش گفت یک دامن هم اگر تهیه کنم ، جوراب و کفش با آن یکد ست خواهد شد . همین روال ادامه داشت و کم کم ، لباس ، رنگ مو ، ماشین ، خانه هم تعویض شد ، نهایتا روزی به شوهر خود گفت مرد آیا این ظاهر و هیبت من با قیافه تو جور درمِی آید ، بهتر است از هم جدا شویم . 3- مراکز تجاری مدرن و بزرگ و فروشگاههای زنجیره ای مانند شهروند یا رفاه و... که به تقلید از کشورهای در حال توسعه
ایجاد گردیده ، ولی متاسفانه بر عکس آن عمل کرده است .


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 9 اسفند 1388  ساعت 12:32 AM نظرات 0 | لينک مطلب


یکی از مهمترین معضلات جوامع بشری ، بخصوص در حال حاضر ودر کشورهای توسعه یافته ، از جمله ایران ، رواج فرهنگ مصرف زدگی و تجمل گرایی است.. که در هر برهه از زمان به نحوی نمود داشته است . درزمانهای گذشته در لباس اشرافی گری ، ملوک الطوایفی ، خان و خان سالاری و... و در عصر فعلی نیز در قالب میل به فزون طلبی و تجمل گرایی و مدگرایی مشهود است . این معضل که می توان آنرا به بیماری قرن حاضر نیز تعبیر نمود ، مانند یک خوره یا موریانه ضمن تلف نمودن عمر و وقت و ثروتهای جوامع ، باعث ایجاد مفاسد و انحرافات زیادی نیز می شود . خشکاندن ریشه فضائل اخلاقی و انسانی ، اشاعه و ترویج فرهنگهای منحطی مانند ، رشوه خواری ، اختلاس ، رباخواری ، دزدی و فساد و فحشاء و هزاران مفسده دیگر از ثمرات این علف هرز می باشد . به واقع با ارزش شدن ثروت و در پی آن تجمل گرایی در زندگی خطرات و پیامدهای منفی بسیاری را در پی دارد که مهمترین هدف آن زخمی نمودن عدل و برابری و نهایتا فضائل اخلاقی است . لذا مهمترین هدف ادیان توحیدی و بعثت انبیاء الهی و توصیه های حکیمانه آنان و حتی فرقه های غیر توحیدی ، تحقق اهدافی همچون عدل و برابری و رفع هر گونه تبعیض و نهایتا هموار نمودن مسیر دستیابی انسان به ارزشهای والا و کمالات انسانی است . به همین دلیل هم اکثر انبیاء ازبین اقشار بسیار پائین و ضعیف و غالبا از بین چوپانان جامعه مبعوث شده اند ، تا بهتر حال و روز مردم فقیر را درک نمایند .آری بدرستیکه آرمانگرایی و عدالت خواهی با دنیا طلبی و تجمل گرایی رابطه معکوس داشته وبه میزانی که دنیا طلبی وگرایش به مادیات و تجمل در جامعه و بخصوص در دولت مردان افزایش می یابد ، به همان میزان از گرایش به آرمانهای متعالی وعدالت خواهی کاسته می شود . بنابراین می توان از تجمل گرایی و گرایش به دنیا طلبی بعنوان یکی از آفات جوامع نام برد. در زمان صدر اسلام چه بسا مسیحیان و یهودیان ویا سایر فرق توحیدی دیگری نیز در کنار کفار زندگی میکردند ، ولی پیام حضرت محمد (ص) چه بود که از شنیدن آن لرزه بر اندام اشراف مکه افتاد . آری پیام چیزی جز برابری و مبارزه با هرگونه شرک و برده داری و اشرافی گری نبود . ایشان فرمودند همه با هم برابرند و تنها ملاک برتری تقوی است. لذا با تمام مظاهر آن از جمله تجمل گرایی به جد به مبارزه پرداختند. دلیل بر این مدعا هم از سیره و رفتار ایشان و ائمه اطهار و تاکید آنان بر بی توجهی به زخارف دنیا کاملا مشخص است . با نگاهی اجمالی به قرآن نیزبه این موضوع واقف می شویم که علت تاکید های فراوان قرآن به عدل و برابری و مبارزه با تکاثر و تکیه بر انفاق و خمس وزکات، دستیابی به چنین رسالتی بوده است . لذا اسلام برای جلوگیری از رشد این موریانه موذی که به تدریج ارزشهای ناب اسلامی و انسانی را خورد ه و ریشه های آنرا می خشکاند همه راههایی را که ممکن است انسانها ثروت خود را در تهیه زندگی تجملی و اسراف و تبذیر صرف کنند بسته است.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 9 اسفند 1388  ساعت 12:31 AM نظرات 0 | لينک مطلب


.. با ظهور تلویزیون در دهه40 میلادی، قدرت رقابت سایر رسانه‌های آن دوران همچون روزنامه و رادیو کمی کاهش یافت. زیرا تلویزیون توانایی تلفیق تصویر و صدا و نمایش صحنه‌هایی را داشت که سایر رسانه‌ها در آن دوران فاقد آن بودند.«مارشال مک لوهان» کانادایی در نوشته‌های خود به جنبه مثبت و منفی توانایی‌های تلویزیون در به تصویر کشیدن ماهیت چهره‌های سیاسی در تلویزیون اشاره کرده و می‌گوید: اگر در دوران هیتلر تلویزیون توسعه می‌یافت، آن وقت مردم آلمان تا آن اندازه تحت‌تأثیر قدرت هیتلر و نطق‌های آتشین او که رادیو آن را به دفعات پخش می‌کرد قرار نمی‌گرفتند.مک لوهان معتقد بود: تلویزیون توانایی مینیاتوریزه کردن شخصیت و چهره افراد را داراست به‌نحوی که با نمایش حالات صورت افراد قادر است گاهی افراد بسیار توانمند را ضعیف جلوه دهد.با ظهور تلویزیون رنگی در اواسط دهه 40 میلادی توانایی این وسیله ارتباطی در اغواگری و تسخیر ذهن مخاطبان بیشتر شد و با رشد برنامه‌های تفریحی و فیلم و سریال در برخی از کشور‌های جهان از‌جمله آمریکا عامل جذابیت به تلویزیون افزوده شد.از آن پس با «تجاری شدن تلویزیون» و پخش آگهی‌های تلویزیونی دست‌اندر‌کاران تبلیغات ابتدا در سینما‌ها و بعد در تلویزیون با پخش تبلیغات در بین فیلم‌های سینمایی پر‌بیننده گام اصلی را برای ترویج مصرف و خرید بیشتر برداشتند.هم اکنون که بیش از نیم قرن از ظهور تلویزیون می‌گذرد سؤالی اصلی این است که آیا تلویزیون قادر است ابزاری برای ظهور و ترویج تجمل‌گرایی باشد؟کارخانه‌‌های مشهور لوازم خانگی همچون «وستینگهاوس» و «جنرال الکتریک» با ظهور تلویزیون، فروش‌شان در آمریکا در طول 5 سال 6 برابر شد همچنین با عقد قرارداد با هالیوود سعی کردند در پلان‌ها و نماهای فیلم‌های سینمایی جایی برای تبلیغ مارک خود پیدا کنند که تاکنون نیز ادامه دارد. اگر آگهی‌های تلویزیونی در گذشته سعی داشتند که با تبلیغات کاملا مستقیم میل خرید یا مصرف را در تماشاگران ایجاد کند اما هم‌اکنون سازندگان آگهی‌های تلویزیونی سعی دارند با استفاده از تکنیک‌های پیچیده و به شیوه‌ای غیرمستقیم حس مشتریان را برای داشتن یا خرید یک کالا تحریک کنند، پس واقعیت این است که تلویزیون ماهیتا توانایی رشد مصرف‌گرایی و به‌دنبال آن تجمل‌گرایی را داراست. در آمریکا تبلیغات «شکلات شیرین» در دهه40 سبب رشد خرید آن به‌ویژه در میان کودکان شد اما پس از 3 دهه اکثر کودکانی که به مصرف افراطی شکلات عادت کرده بودند در بزرگسالی به شکلات و بیماری‌های کبدی مبتلا شدند و این چیزی نبود مگر اثر تبلیغات قوی تلویزیون.حال با نگاهی به محتوای برنامه‌های شبکه‌های تلویزیونی این سؤال مطرح است که آیا برنامه خانواده، فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی نقشی در رواج تجمل‌گرایی و مصرف‌گرایی دارند؟پاسخ این سؤال را از داخل منازل ایرانیان به‌ویژه شهر‌نشین‌ها و در ویترین مغازه‌های فروشلوازم خانگی و فروشگاه‌های زنجیره‌ای بزرگ و رنگ مدل سال در ایران می‌توان یافت.باید گفت هنگامی که در سریال‌های پرمخاطب نمایی از یک خانه شیک ویلایی با تمام امکانات و لوازم روز خانگی به نمایش در می‌آید؛ لذت خرید یا داشتن این‌گونه کالاها در کسانی که توانایی خرید آن را دارند تحریک و حس حسرت نیز در خانواده‌هایی که توان خرید را ندارند بروز می‌کند.نمایش مستقیم و غیرمستقیم تجمل‌گرایی در تلویزیون با نمایش خودروهای لوکس در نمایی از فیلم و استفاده از لباس‌های مفخر خواسته و یا ناخواسته میل به تجمل‌گرایی را رواج می‌دهند و این امری است گریزناپذیر زیرا باید این واقعیت را پذیرفت که مصرف‌گرایی و تجمل‌گرایی در دوران رونق و حتی رکود اقتصادی در شهر‌های بزرگ دنیا امری اجتناب‌ناپذیر است.

راهکار چیست؟

مهم‌ترین عاملی که توانایی کنترل خودآگاهانه مصرف و کاهش تجمل‌گرایی را دارد؛ فرهنگ‌سازی‌ و افزایش سطح فرهنگ عمومی برای مصرف است که این وظیفه‌ای خطیر و سنگین را بر دوش صدا و سیما می‌گذارد؛ البته باید این نکته را نیز مد نظر داشت که تفاوت تلویزیون در ایران با سایر کشور‌ها در این است که کشور ما فاقد شبکه‌های خصوصی تلویزیونی است و این امر نقش اساسی در برنامه‌سازی‌ و برنامه‌ریزی دارد

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 9 اسفند 1388  ساعت 12:30 AM نظرات 0 | لينک مطلب


وزیر نفت با بیان این که هم اکنون به طور متوسط روزانه 530 میلیون متر مکعب گاز در کشور تولید می شود، گفت: با اصلاح الگوی مصرف و صرفه جویی 15 درصدی در مصرف این حامل انرژی، روزانه 75 تا 80 میلیون متر مکعب گاز بیشتری در اختیار خواهیم داشت. از آغاز سال جاری کارگروهی به منظور اصلاح الگوی مصرف در بخش های مختلف صنعت نفت در وزارت نفت تشکیل شده که مأموریت آن ارائه طرح هایی در زمینه های کلان مصرف انرژی است. یکی از طرح های پیشنهادی، اصلاح الگوی مصرف انرژی در ایستگاه های تقویت فشار گاز، پالایشگاه ها و مجموعه های بهره برداری به عنوان مجموعه های بزرگ مصرف کننده انرژی خواهد بود. باید تمام مجموعه های مصرف کننده انرژی را به سمت استفاده از سوخت های ترکیبی و فن آوری های نوین پیش برد، ادامه داد: همچنین یکی از طرح های وزارت نفت اجرایی شدن پروژه «
Save X » در نیروگاه های برق است که در صورت اجرای آن به میزان چشمگیری در مصرف گاز طبیعی در نیروگاه ها صرفه جویی خواهد شد. نوذری با اشاره به این که هم اکنون روزانه 530 میلیون مترمکعب گاز در کشور تولید می شود، اظهار داشت: با اصلاح الگوی مصرف و صرفه جویی 15 درصدی در مصرف این حامل انرژی، روزانه 75 تا 80 میلیون مترمکعب گاز بیشتر در اختیار خواهد بود. عرضه 80 میلیون مترمکعب گاز صرفه جویی شده در داخل کشور به بازارهای جهانی گاز، حرکت بسیار بزرگی خواهد بود. وی اطلاع رسانی، فرهنگ سازی و اصلاح قیمت را از راهکارهای اصلاح الگوی مصرف انرژی در کشور خواند و توضیح داد: برای رعایت الگوهای مصرف باید افزون بر اطلاع رسانی از طریق رسانه های گروهی، نشست ها و گردهمایی های تخصصی نیز برگزار شود. اجلاس بین المللی مدیریت راهبردی انرژی با تأکید بر اهمیت «اصلاح الگوی مصرف» انرژی، بررسی نقش و چشم انداز اوپک گازی و تشکیل تروئیکای گازی بین جمهوری اسلامی ایران، روسیه و قطر، 11 خرداد ماه سال جاری در مرکز همایش های بین المللی صدا و سیما برگزار می شود.یادآوری اهمیت نقش و جایگاه ایران در مدیریت انرژی منطقه، ارائه راهکارهای تحقق جایگاه شایسته ایران در زمینه انرژی در سند چشم انداز، تأکید بر اجرای صحیح پروژه های صنایع نفت، گاز و پتروشیمی و پروژه های کلان آب و برق، از دیگر محورهای این گردهمایی است.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 9 اسفند 1388  ساعت 12:29 AM نظرات 0 | لينک مطلب

 
مدیرعامل شرکت گاز استان خوزستان وجود درآمدهای زیاد نفتی پیش از انقلاب را عامل غلبه فرهنگ مصرف بر فرهنگ تولید در ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور خواند و گفت: وجود جنگ و یارانه های انرژی، مصرف گرایی را در جامعه پس از انقلاب نهادینه کرد. مهندس ناصر افشین در گفت وگو با خبرنگار شانا در مناطق نفت خیز جنوب افزود: اکنون نیز با توجه به وابستگی شدید به درآمدهای نفتی، در صورتی که نتوانیم الگوی مصرف را در جامعه اصلاح کنیم، به یقین در سال های آینده باید سهم بیشتری از درآمدهای نفتی را به مصرف اختصاص دهیم و از طرف دیگر، شدت مصرف انرژی بالا که نسبت به اروپا حدود هفت برابر است، موجب باعث کاهش صادرات نفتی نیز خواهد شد. وی یادآور شد: ایران به عنوان مستقل ترین کشور دنیا و با دشمنان فراوان، نباید تا این میزان به درآمدهای نفتی وابسته باشد و باید با اصلاح الگوی مصرف و در نتیجه کاهش مصرف های غیر ضروری نسبت به تقویت زیر ساخت های تولید اقدام کنیم. افشین در باره راهکارهای اصلاح الگوی مصرف گفت: با توجه به این که اقتصاد ایران دولتی است، اصلی ترین راهکار اصلاح الگوی مصرف را نیز باید در سیستم برنامه ریزی و تصمیم گیری دولت جست و جو کرد. وی ادامه داد: برای اصلاح الگوی مصرف در دولت نیز باید افزایش بهره وری یکی از معیارهای اصلی سیستم برنامه ریزی و تصمیم گیری دولت باشد؛ از دیگر راهکارهای اصلاح الگوی مصرف نیز می توان به مواردی از قبیل واقعی کردن قیمت محصولات مصرفی، اجرای طرح اصلاح یارانه ها، شفاف سازی  و آگاه سازی جامعه در زمینه مصرف انرژی، نان، آب و دیگر کالاهای اساسی نسبت به سایر کشورها اشاره کرد

 

افشین با بیان این که شرکت گاز خوزستان در زمینه بهینه کردن مصرف در دو بخش داخل و خارج از شرکت برنامه ریزی هایی را در دست انجام دارد، افزود: تمرکز بر کاهش مصرف انرژی های برق و گاز، همچنین آب و کاهش قیمت تمام شده پروژه ها و صرفه جویی در سایر هزینه های جاری، از جمله برنامه ریزی های این شرکت در بخش داخلی این شرکت برای بهینه سازی مصرف انرژی است. وی گفت: همچنین با توجه به این که رسالت اصلی این شرکت گازرسانی به بخش های مختلف خانگی، تجاری و صنایع استان است و امکان تاثیر گذاری مستقیم بر الگوی مصرف گاز در بخش های یادشده را نداریم، برنامه ریزی در زمینه محاسبه شدت مصرف انرژی و مقایسه آن با سایر استان ها و دیگر کشورها و تشویق مردم به بهینه سازی مصرف را در سرلوحه کار خود قرار داده ایم

 

مدیرعامل شرکت گاز استان خوزستان در باره تاثیر فرهنگ سازی و اطلاع رسانی در اصلاح الگوی مصرف در جامعه افزود: به طور یقین آشنا کردن مردم از وضعیت مصرف و مقایسه با سایر کشورها و تاثیر صرفه جویی در مصرف بر تولید و رفاه اجتماعی، یکی از بهترین راهکارهای اصلاح الگوی مصرف بوده که با اطلاع رسانی از طریق وسایل ارتباط جمعی و آموزش میسر است

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 9 اسفند 1388  ساعت 12:18 AM نظرات 0 | لينک مطلب