« و لا تسرفو لا عیب المسرفین » « اسراف نکنید چرا که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد » ( انعام / 141) ---------- (امام علي(ع): الطاعه همه الأکياس، المعصيه همه الأرجاس؛ فرمانبري از خداوند همت زيرکان است. نا فرماني از خدا همت پليدان است. )



  مصاحبه آقای دکتر حجت

س: آقای دکتر لطفا در مورد سوابق تحصیلی و فعالیت‌های کاری خود توضیح دهید.

من یوسف حجت دوره دبیرستان را که در آن زمان 6 سال بود در یک دبیرستان دولتی به نام "تخت جمشید" گذراندم. این دبیرستان در پارک لاله واقع شده و اسم آن در حال حاضر آیت ... سعیدی است. شاید من تنها کسی  بودم که توانستم از آنجا به یک دانشگاه معتبر راه پیدا کنم.  در آن سال کنکور متمرکز نبود و من در چند دانشگاه، از جمله دانشگاه شریف قبول شدم. سال 1354 وارد دانشگاه شدم و در رشته مهندسی مکانیک به تحصیل پرداختم. در دوران انقلاب اسلامی دانشجو بودم و در آخرین ترم قبل از انقلاب فرهنگی یعنی در خرداد 1359 فارغ التحصیل شدم. سال‌های 59 تا 61 به سربازی رفتم که شش ماه آن در جبهه سپری شد.

سال 1361 در بورس دولت ژاپن پذیرفته شدم و از مهر 61 به ژاپن رفتم. فوق لیسانس را از دانشگاه صنعتی کیوشو و دکترا را از دانشگاه توکیو گرفتم. یک دوره یک ساله فوق دکتری نیز در یکی از مراکز تحقیقاتی ژاپن گذراندم. سال 1368 به ایران برگشتم و از مهر همان سال به عنوان عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس استخدام شدم. و هنوز هم عضویت هیات علمی دانشگاه پست اصلی من است. اما در کنار این پست از سال 1369 تا 1373 معاون آموزش و تحقیق جناب آقای دکتر نژادحسینیان وزیر صنایع سنگین وقت بودم و با صنعت سنگین آشنا شدم. زمانی که ادغام وزارت صنایع سنگین و صنایع انجام شد، من تنها معاون وزارت صنایع سنگین بودم که در وزارت ادغام شده باقی ماندم و تا سال 1375 معاون آموزش و تحقیق جناب آقای مهندس نعمت زاده وزیر صنایع وقت بودم. بعد از آن مدت کوتاهی در هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران (هما) مسئولیت مرکز آموزش را داشتم. از سال 1376 تا سال 1384 یعنی 8 سال دولت جناب آقای خاتمی در سازمان حفاظت محیط زیست بودم. آلان هم در وزارت تعاون، معاون تحقیقات، آموزش و ترویج هستم. در بیشتر موارد (غیر از سال‌های آخر در محیط زیست) مسئولیت آموزش و تحقیق را عهده‌دار بوده‌ام. 

 

 س: با توجه به اینکه شما چند سالی در ژاپن تشریف داشتید٬ لطفاَ مختصری از تجربیات توسعه‌ی کارآفرینی در ژاپن بفرمایید؟

البته سوال بسیار گسترده‌ای است و امکان پاسخ در این زمان کوتاه وجود ندارد. اما فکر می‌کنم که مهم‌ترین عاملی که باعث موفقیت ژاپن شد٬ این بود که از اهرم‌های طبیعی استفاده کرد. وقتی آب را از سراشیبی رها کنیم٬ حتما پایین می‌آید٬ کنترل یا زور و فشار هم نمی‌خواهد. احتمال سربالا رفتن آن هم کم است. اما اگر بخواهیم آب سربالا برود٬ هم انرژی می برد٬ هم کنترل زیادی می خواهد وقتی هم کنترل کم شود بلا فاصله مسیرش را تغییر می‌دهد و دو مرتبه می‌آید پایین. ژاپن گذاشت همه چیز طبیعی انجام شود. مثلا سعی کرد که جهت منافع عموم مردم با جهت منافع تک تک مردم یکی شود. در حالیکه در کشور ما اینطور نبوده است. در ایران اگر کسی گرانفروشی کند نفع می‌برد اما مردم ضرر می‌کنند٬ یعنی اینکه منافع فروشنده با منافع مردم همسو نیست. اما در ژاپن با استفاده از اهرم بازار آزاد اگر کسی بخواهد کالایی را گران بفروشد٬ بخاطر رقابت از بازار خارج خواهد شد٬ بنابراین به نفع خودش است که ارزان بفروشد. بطور خلاصه فروشنده و خریدار هر دو دنبال کاهش قیمت هستند٬ هر کدام به یک علت.

 

س: جناب آقای دکتر همانطور که فرمودید در ایران همسویی فردی و جمعی کمتر است، به شکل عام چه کاری انجام دهیم که هم سوتر و هماهنگ‌تر شویم و به شکل خاص در وزارت تعاون آیا فکر و تلاشی در این زمینه صورت گرفته است؟

به طور عام باید مقررات زدایی کنیم. قانونی که پنجاه سال قبل یک صفحه بوده الان به یک کتاب تبدیل شده است. مدام قانون روی قانون و مقررات روی مقررات می‌گذاریم. در واقع می‌خواهیم جامعه را به سمتی سوق بدهیم که بطور طبیعی تمایل به آن ندارد. لذا ناچار می‌شویم قانونی و مقرراتی وضع کنیم که جایگزین تمایل طبیعی بشود. اتفاقی که بعد از آن می‌افتد این است که هر کس با دو نیرو مواجه می‌شود٬ یکی تمایل طبیعی و دیگری قانون. که این دو نیرو فرد را به دو جهت متفاوت هدایت می‌کنند. مثلا فروشنده سیمان از یک طرف با نرخ تعادلی مواجه است و از طرف دیگر با نرخ دستوری. بنابراین پتانسیل زیادی برای گریز از قانون بوجود می‌آید. مثل این است که می‌خواهیم با قانون آب را سربالا ببریم. دائم فرار می‌کند و سرازیر می‌شود. کشور ما قانون زیاد دارد اما اجرای قانون بسیار نامطلوب است. یک علت مهم آن همین است. باید مقررات زدایی کنیم و بپذیریم که مکانیزم‌های طبیعی و خدادادی از جمله مکانیزم بازار٬  بهتر از فشارهای حکومتی عمل می‌کند. اگر پذیرفتیم آنگاه فشار و هزینه زیادی که به بیت‌المال و مجریان قانون وارد می‌شود برداشته خواهد شد. سازمان‌های نظارتی متعددی که در سال‌های اخیر ایجاد شده نیز می‌تواند برچیده شود.

اما در بخش تعاون مسئولیت بزرگی به عهده ماست. مسئولیتی که کم و بیش اجرا شده و موفقیت‌هایی نیز وجود داشته ولی آنقدر که باید جلو نرفته‌ایم. شاید یک علتش این بوده که ما ایرانی‌ها کمتر با کار گروهی عجین هستیم. علت دیگرش این است که تا کنون به تعاون به عنوان یک ارزش مقدس و غیر قابل تغییر نگاه می‌کردیم و لذا در زمینه نظریه‌ها و روش‌های آن کمتر نوآوری داشته‌ایم.

تعاونی‌ها در واقع مشابه دموکراسی در انتخابات هستند. وقتی دموکراسی را در یک کار اقتصادی وارد کنیم می‌شود تعاونی. در انتخابات٬ بدون توجه به مقام٬ معلومات یا ثروت٬ هر کس یک رای دارد و در واقع اصالت به افراد است نه چیز دیگر. در تعاونی هم همینطور.

ایده تعاونی وقتی وارد صنعت شد که فشار بسیار غیر منصفانه‌ای بر کارگران وارد می‌شد. اما در نیمه دوم قرن بیستم بیشتر کشورها بویژه ژاپن به نیروی انسانی اهمیت ویژه‌ای دادند یعنی نیروی انسانی را از سایر عوامل تولید جدا کردند. قبل از آن انسان یکی از عوامل تولید محسوب شد و مشابه ماشین آلات و سرمایه با او برخورد می‌کردند. اما در دهه‌های اخیر برای انسان تفاوت قائل شدند و به کرامت انسانی او احترام گذاشتند.  البته شاید تمام این احترام از روی حسن نیت نبوده باشد بلکه کارفرما ها به این نتیجه رسیدند که انسان‌های راضی٬ بهتر کار می‌کنند و انسان‌هایی که محل کارشان را از خود بدانند کمتر به آن زیان می‌رسانند. توجه به کرامت و اصالت انسان‌ها اگرچه در سایر شرکت‌ها به عنوان یک حرکت جدید شناخته می‌شود٬ اما در تعاونی‌ها امری ماهوی است.  

نکته مهمی که بخش تعاون باید به آن توجه کند مزیت‌های نسبی است. تعاونی‌ها قطعا در بعضی از فعالیت‌های اقتصادی مزیت بیشتری دارند و در بعضی از فعالیت‌های دیگر٬ نسبت به بخش‌های خصوصی یا دولتی از مزیت کمتری برخوردارند. اگر تعاونی در مسیری برود که مزیت دارد امکان موفقیتش بیشتر است ولی اگر اقدامی را انجام دهد که مثلا بخش خصوصی در آن قدرتمند تر است٬ اشتباه کرده است. تعاونی باید نقش و جایگاه خود را بشناسد. یکی از نقش‌ها وصل کردن بخش‌های مختلف یک زنجیره تولید به یکدیگر است. حتی شرکت‌هایی که تولیدات کاملا متفاوت دارند می‌توانند توسط تعاونی‌ها به هم مرتبط شوند.

بسیاری از بنگاه‌های اقتصادی کوچک در کشور ما توانایی کارهایی مثل آموزش٬ بازاریابی٬ صادرات و حتی تامین نیازهای کلان مصرف کنندگان را ندارند. اما اگر این واحدها در قالب تعاونی‌های "تامین نیازهای حرفه‌ای" گردهم جمع شوند می‌توانند این نیازها را به صورت ارزان‌تر و حرفه‌ای‌تر برآورد کنند. مثلا ما شاهد تبلیغات بسیار زیاد فرش ماشینی هستیم٬ اما فرش دستباف تقریبا در رسانه‌ها حضور ندارد و نگاه مشتری مدار نیز در این صنعت بومی کمتر است. اگر تبلیغی هم برای فرش دستباف باشد٬ توسط فروشنده است نه تولیدکننده. صنایع دستی ماهم همینطور است. علتش این است که برای تک تک این واحدهای کوچک امکان اینگونه کارها وجود ندارد٬ اما با ایجاد تعاونی می‌توانند این نقیصه را برطرف کنند. تعاونی‌های "تامین نیازهای حرفه‌ای" از جمله مزیت‌های بخش تعاون است که بخش‌های دیگر در این زمینه حرفی برای گفتن ندارند. یکی از عللی که ما نمی‌توانیم صنایع دستی خود را بصورت انبوه صادر کنیم٬ اما بعضی از کشورها در این زمینه موفق عمل کرده‌اند همین حلقه مفقوده است.

یکی دیگر از مزیت‌ها که می‌توانیم روی آن حساب کنیم تعاونی‌های دانش آموختگان دانشگاه‌هاست. سالانه تعداد زیادی از جوانان ما از دانشگاه‌ها فارغ التحصیل می‌شوند که با هم دوستند٬ همفکرند٬ هم رشته‌اند٬ حرف همدیگر را می‌فهمند و چه بسا در دانشگاه مشترکاً روی موضوعی با هم کار کرده‌اند. این‌ها سرمایه است و نباید از دست برود. این فارغ‌التحصیلان وقتی می‌آیند بیرون یکی می‌رود یک شرکت و دیگری می‌رود جای دیگر٬ یکی می‌رود یک شهر و دیگری شهر دیگر و خلاصه تمام این سرمایه هرز می‌رود. باید توجه کنیم که وقتی می‌گویند فرار مغزها٬ منظور فقط جسم فیزیکی مغز نیست٬ اگر یک بی سواد از مملکت برود٬ نمی‌گویند فرار مغزها٬ با اینکه یک مغز خارج شده است. بنابراین مغز موقعی اهمیت پیدا می‌کند که چیزی بداند٬ تجربه‌ای داشته باشد و یا کاری بلد باشد. حال اگر این ارزش‌ها از مملکت خارج نشود ولی بی‌استفاده بماند تفاوتی نخواهد کرد. اگر کسی تخصصی در زمینه فنی٬ مدیریتی٬ اجرایی و غیره داشته باشد اما این تخصص استفاده نشود٬ این هم می‌شود فرار مغز٬ حالا فرار به خارج نیست بلکه به یک حاشیه است. شاید فرار مغزها به خارج بهتر از بیکار ماندن آن باشد٬ زیرا مغزی که به خارج می‌رود لااقل فعال می‌ماند و امید است روزی برگردد. لذا تعاونی‌های فارغ‌التحصیلان می‌تواند این توان‌ها و تجربیات را جمع کند و از آن استفاده کند. بخصوص اگر تعاونی در سال‌های آخر دانشگاه شکل بگیرد و بچه‌ها بعد از فارغ التحصیل شدن همان تعاونی را به یک بنگاه اقتصادی تبدیل کنند.

 

س: نظر شما در مورد ایده شرکت‌های دانشجویی چیست؟

یک نکته را اشاره کنم٬ تفاوتی بین بعضی از فعالیت‌های پزشکی و مهندسی وجود دارد. یک پزشک می‌تواند با یک چمدان کوچک در یک روستا کارش را انجام دهد٬ اما یک مهندس معمولا به تنهایی نمی‌تواند کار کند. مهندس باید در یک سیستم کار کند. لذا شرکت‌های دانشجویی به بخصوص برای رشته‌های فنی ضرورتی انکار ناپذیر هستند. البته در سایر رشته‌ها مثل پزشکی هم وقتی قرار است کار جمعی انجام شود٬ مثلا بیمارستان تاسیس شود٬ شرکت‌های دانشجویی ایده خوبی است. اتفاقا در زمینه تعاونی‌های پزشکی تجربیات خوبی در کشور وجود دارد. 

 

س: به نظر شما عمده‌ترین ویژگی‌های یک کارآفرین موفق چیست؟

به اعتقاد من افراد کارآفرین از نوع اختراعی نیستند! بلکه از نوع اکتشافییند! یعنی ما نمی‌توانیم کارآفرین تربیت کنیم٬ بلکه باید کارآفرین‌ها را پیدا کنیم. کارآفرینی مثل هنرمندی است. هرکس نمی‌تواند به صرف شرکت در کلاس شاعر یا نقاش خوبی بشود٬ خیلی‌ها هم بدون شرکت در کلاس شاعر یا نقاش معروفی می‌شوند. هنرمند شدن استعداد خدادادی می‌خواهد٬ البته استعداد قابل پرورش و شکوفایی است. ذات مستعد را باید پیدا کرد٬ کشف کرد و تربیت کرد. اگر هم اینکار را نکردیم٬ خودش بروز و ظهور پیدا می‌کند. اگر تصور کنیم که هر انسانی می‌تواند کارآفرین باشد اشتباه کرده‌ایم. بعضی انسان‌ها ماهیتا واگن هستند٬ خوب بار می‌برند٬ اما خودشان حرکت نمی‌کنند. بعضی انسان‌ها ماهیتا لکوموتیو هستند٬ هیچ باری حمل نمی‌کنند اما واگن‌های متعددی را به حرکت در می‌آورند. مایل هستم روی سه نکته تاکید کنم:

اولا٬ باید توجه شود که معمولا در ازای یک لکوموتیو تعداد زیادی واگن وجود دارد. یعنی یک کارآفرین معمولا تعداد زیادی از افراد را بکار میگیرد. لزومی ندارد همه کارآفرین باشند و اصلا خلقت خدا هم اینطور نیست. همانطور که همه شاعر نیستند٬ همه خطاط نیستند٬ همه نمی‌توانند کارآفرین باشند. وجود یک کارآفرین در یک جمع چند ده٬ چند صد یا چند هزار نفری کافی است.

ثانیا٬ کارآفرینی یک ارزش است ولی الزاما یک برتری نیست. ممکن است ارزش کار بسیاری از کسانیکه زیر دست یک کار آفرین کار می‌کنند به مراتب بیش از خود کارآفرین باشد. کارآفرینی یک نوع سوداگری و تجارت است. کارآفرین کسب و کار و بازار را خوب می‌شناسد. قوانین و مقررات و به اصطلاح قاعده بازی را خوب می‌شناسد٬ می‌تواند بنگاه اقتصادی تاسیس کند٬ سود و زیان سرش می‌شود٬ اما یک طراح سوپر کامپیوتر یا هر فناوری پیشرفته دیگر٬ ممکن است اصلا علاقه به سوداگری یا کارآفرینی نداشته باشد٬ او می‌خواهد یک اتاق با کامپیوتر و سایر تجهیزات برایش فراهم باشد تا در آنجا بتواند توانایی بالقوه خود را بالفعل نماید. کدام با ارزش‌تر است؟ کارآفرین یا این طراح؟ بنابراین ارزش الزاما به نوع کار نیست٬ به خوب انجام دادن کار است. کارآفرین بودن یا نبودن مسئله نیست. می‌گویند: دانشمندان در خدمت مدیران هستند و مدیران در خدمت سرمایه داران. آیا دانشمندان ارزش کمتری از مدیر یا سرمایه داران دارند؟

ثالثا٬ کارآفرینی الزاما نوآفرینی نیست. کلمه کارآفرین کلمه زیبا و با مفهومی است. قبلا به آن سوداگری هم می‌گفتند. اگر کسی یک ساندویچ فروشی راه انداخت و چند نفر را شاغل کرد اوهم کارآفرین است. اما متاسفانه یک عده کارآفرینی را با نوآوری اشتباه کرده‌اند و یک عده هم این دو را باهم آمیخته‌اند و در واقع آن را با نوآفرینی هم معنی می‌گیرند. نمی‌توان انتظار داشت که تمامی کسب و کارهای جدیدی که در جامعه شکل می‌گیرد نوآوری باشد. هنوز جامعه به ایجاد کارهایی مثل صنایع غذای٬ پوشاک٬ مصالح ساختمانی و مشابه آن نیاز دارد. صنایعی که شناخته شده‌اند و تاسیس آن ها جنبه نوآوری ندارد٬ اما ایجاد آن کارآفرینی است. بخش قابل توجهی از خروجی‌های دانشگاه‌ها الزاما باید در کارهای شناخته شده مشغول شوند٬ فقط درصد کمی ممکن است جذب کارهای جدید و نوآوری شوند.

 

س: کارآفرین‌هایی که کار جدید ایجاد می‌کنند درست٬ اما کارآفرین‌های سازمانی هم داریم که در حد و اندازه خودش می‌تواند تحول در فرآیند ایجاد کند. در همان محدوده‌ای که در کارش هست تغییری هرچند کوچک بدهد.

توجه شود این مطلب که عرض کردم به مفهوم درجا زدن نیست٬ بلکه هر کس در هر کاری دائما باید رشد داشته باشد. حالا بعضی بیشتر و بعضی کمتر. من فکر می‌کنم درست نباشد که نام کسی را که در کار خودش تحول ایجاد می‌کند کارآفرین بگذاریم٬ مگر اینکه کار بیافرینند.

اگر اجازه بدهید در رابطه با مشکلات محیطی برای کارآفرینی هم توضیحاتی بدهم. موتور محرکه کارآفرینی سودجویی است. البته این سودجویی می‌تواند مادی هم نباشد٬ ماتسو شیتا می‌گفت که من قبل از کالا انسان تولید می‌کنم! سود جویی او داشتن نیروی کار فرهیخته بود. ولی در بیشتر موارد سود از نوع مادی است. اما در جامعه ما سودجویی بار منفی دارد. این یک مانع اساسی.

مانع دیگر نگاه فرهنگی نادرست به کسانی است که یکباره رشد می‌کنند. فرض اول همه ما بر این است که این رشد منشا نادرستی دارد و با چنین فردی حتی اگر کاملا درست عمل کرده باشد برخورد منفی می شود. علتش این است که عمده رشدهای سریع در جامعه ما ناشی از رانت‌هایی است که سیاستگذاران بی‌سیاست ایجاد کرده‌اند. اگر اجازه بدهیم مردم رشد کنند٬ کار ایجاد کنند می‌توانند با کارآفرینی خود سایرین راهم مشغول کنند. معمولا بخش‌های غیر دولتی که رشد سریعی داشته باشند با خطر مواجه می‌شوند. به همین علت صنایع بزرگ ما عمدتا دولتی باقی مانده است. اینجا تعاونی یک راه حل است. البته مناسب بنظر می‌رسد که شرکت های غیر دولتی وقتی بزرگ شدند خودشان را به چند شرکت کوچک تر بشکنند٬ تا توسط دیگران شکسته نشوند.

 

س: آیا این شرکت ها یک مدیریت کلان نمی‌خواهد؟

نقش مدیریت کلان می‌تواند تا حد ممکن کم رنگ شود. خیلی مهم است که ما شرایط بومی خود را بشناسیم و در مسیری حرکت کنیم که کمترین آفت را داشته باشد. شاید این موضوع محور کارآفرینی باشد. کارآفرین شرایط محیط را می‌شناسد٬ می‌‌‌‌‌‌‌پذیرد و از آن استفاده مثبت می‌کند. در واقع چون قاعده بازی را می‌داند می‌تواند در بازی برنده شود. 

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 30 خرداد 1389  ساعت 9:55 PM نظرات 0 | لينک مطلب
  مصاحبه آقای دکتر دوامی

س: لطفاً در مورد سوابق تحصیلی و شکل‌گیری کار خود توضیح دهید؟

من تحصیلات دبیرستانی را از هنرستان تهران که نام دیگر آن ایران و آلمان بود و توسط ایرانی‌ها و آلمانی‌ها اداره می‌شد شروع کردم وچون به زمینه‌های فنی و مهندسی علاقمند بودم به این هنرستان رفتم، 3 سال اول را به دبیرستان رفتم و 3 سال دوم را به هنرستان رفتم و در رشته‌ی مکانیک تحصیل کردم اما ضمن اینکه ما در هنرستان تهران درس می‌خواندیم متوجه شدیم که ما نمی‌توانیم ادامه تحصیل بدهیم. هدف این بود کسانی که تکنسین می‌شوند جذب بازار کار شوند و واقعاً مملکت نیاز شدیدی به استادکاران ماهر و تکنسین‌ها داشت و هنوز نیز صنایع کشور ما از این کمبود رنج می‌برد و طبیعتاً یک تصمیم‌گیری صحیحی بود. چون ما علاقمند به ادامه تحصیل بودیم، در این زمینه‌ها فکر می‌کردیم. دانشگاه پلی‌تکنیک تازه تأسیس شده بود، هنرسرای عالی قدیمی‌تر از این دانشگاه بود و هدف آن بیشتر برنامه‌های تربیت مدرس بود (تربیت معلم حرفه‌ای و دبیر برای هنرستان‌ها). وقتی مشکل هنرستان‌ها را مطرح کردند که آنها نمی‌توانند ادامه تحصیل بدهند، پلی‌تکنیک یک شرط قائل شد کسانی که فارغ‌التحصیل هنرستان هستند و دیپلم ریاضی داشته باشند می‌توانند بدون کنکور وارد دانشگاه شوند. به این دلیل ما گروه‌هایی بودیم که همزمان با رفتن به هنرستان به کلاس‌های شبانه مدرسه هدف می‌رفتیم، من دیپلم ریاضی را هم گرفتم و ما می‌توانستیم بدون کنکور وارد دانشگاه امیرکبیر شویم یک عده از دوستان ما وارد دانشگاه امیرکبیر شدند، اما دانشگاه امیرکبیر دانشگاه تربیت مدرس نبود هنرسرا بود و به دلیل داشتن دیپلم ریاضی ما می‌توانستیم در تمام کنکورها شرکت کنیم. البته هنرسرای عالی تصمیم گرفت که قوانین را تغییر دهد و همه‌ی هنرستانی‌ها بدون داشتن دیپلم ریاضی می‌توانند در هنرسرای عالی شرکت کنند. با اینکه به دانشگاه امیرکبیر می‌توانستم وارد شوم اما به دلیل علاقه‌ای که به حرفه‌ی معلمی داشتم در هنرسرای عالی شرکت کردم و در رشته‌ی متالورژی (ذوب فلزات و ریخته‌گری) قبول شدم و از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم. به دلیل اینکه هنرسرای عالی دانشگاه تربیت مدرس بود مجبور بودیم که در هنرستان‌ها به کار مشغول شویم. هنرسرای عالی به نارمک منتقل شد و نامش به دانشسرای عالی صنعتی و بعداً به دانشگاه علم وصنعت ایران تغییر کرد. در جنب آن هنرستانی تأسیس شد که من حدود 2 سال در همان هنرستان کار کردم، در آن زمان قانونی بود که شاگرد‌ اول‌های دانشگاه برای اخذ مدرک دکترا به خارج از کشور اعزام می‌شدند و من شاگرد اول این رشته شده بودم. بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه در هنرستان فنی‌حرفه‌ای نارمک دروس فیزیک را تدریس می‌کردم متوجه شدم که تدریس دروس فیزیک بدون داشتن کار تجربی و آزمایشگاهی مفید نیست، به همین دلیل تصمیم گرفتم شخصاً یک آزمایشگاه تجربی فیزیک تأسیس کنم. کم‌کم این آزمایشگاه از یک بخش کوچک در کلاس درس به چند آزمایشگاه بزرگ تبدیل شد یعنی آزمایشگاه‌های حرارت، الکتریسته، نور. این همان آزمایشگاهی است که هم اکنون در دانشگاه علم و صنعت وجود دارد. چون احداث این آزمایشگاه‌ها سه سالی طول کشید لذا گرفتن بورس به تأخیر افتاد زمانی که مراجعه کردم گفتند: این بودجه‌ها لغو شده و دیگر چنین بورسی را به ما نمی دادند. در این زمان دانشگاه صنعت شریف هم تازه در حال تأسیس بود که من هنرسرای عالی را ترک کردم. دانشگاه صنعتی شریف فقط فارغ‌التحصیلان خارج را به عنوان مربی می‌گرفت و کسانی که شاگرد اول‌های دانشگاه‌های ایران بودند را به عنوان دستیار استخدام می‌کرد. من به عنوان دستیار در دانشگاه صنعتی شریف استخدام شدم و بعد از 4 سال فعالیت به تدریج آزمایشگاه‌ها آماده شد و ما هم در آزمایشگاه‌ها مستقر شدیم. تعدادی از همکاران قدیمی ما که بعضی از آنها در دانشگاه هستند و بعضی‌ها در قید حیات نیستند، اینها همان شاگرد‌ اول‌های دانشگاه‌ها بودند که اینجا آمدند و به کار مشغول شدند. امروز که به گذشته‌ها فکر می‌کنم به نظرم می‌رسد استخدام شاگردان اول در دانشکده‌ها و سپس اعزام آنها بعد از 4 سال کار در دانشگاه و گرفتن تعهد به مراجعت روش بسیار مؤثر در تأمین هیأت علمی دانشگاه‌ها بود که متأسفانه در حال حاضر روش‌های دیگری جای آن را گرفته است.

دانشگاه صنعتی شریف ما را بورسیه کرد و هر کدام به کشوری رفتیم. من به انگلستان رفتم و از دانشگاه لیزر دکترا خود را دریافت کردم و برگشتم به ایران، از آن زمان به بعد به استثناء فرصت‌های مطالعاتی در دانشگاه حضور دارم. فکر می‌کنم در حال حاضر سوابق فعالیت‌های دانشگاهی من به حدود 40 سال می‌رسد. در کنار کار تدریس در دانشگاه و کارهای پژوهشی به ارتباط صنعت و دانشگاه فوق‌العاده علاقمند بودم. علت آن بود که من از هنرستان شروع کردم و به فن و صنعت علاقمند بودم و از ابتدای تأسیس دانشگاه صنعتی شریف من همیشه با صنعت ارتباط داشتم. این ارتباطات در چند جهت بود:

یکی در جهت آموزش ضمن کار، افرادی که در صنعت شاغل بودند چه در سطوح استادکاری و چه در سطوح کارگری و تکنسین‌هایی که در صنعت بودند و همین طور مهندسینی که فارغ‌التحصیل می‌شدند. شاید ارتباط ما بعد از فارغ‌التحصیلی عمیق‌تر بود چون زمانی که ضمن کار نکاتی را آموزش می‌دادیم آنها خیلی بیشتر استقبال می‌کردند به دلیل اینکه شدیداً نیاز به اطلاعات داشتند در حالی که شاید در دوران تحصیل زیاد اهمیت نداشت. امروز نیز ثابت شده است که آموزش‌های ضمن کار یا در توسعه صنعتی و افزایش بهره‌وری صنایع دارای اهمیت زیادی بوده و اصطلاحات آموزش‌های مادام‌العمری یا آموزش‌های قابل انعطاف واژه‌های آشنایی برای صنایع کشورمان می‌باشد. اگر چه به نظر من در این زمینه کمبودهای زیادی در صنایع کشور وجود دارد.

دوم با توجه به اینکه مراکز تحقیقاتی در ایران نبود و کشور ما از مرحله‌ی کشاورزی آن هم از نوع سنتی می‌خواست وارد مرحله‌ی صنعتی شدن شود به همین دلیل تحقیقات صنعتی به آن صورت در ایران رایج نبود انتقال تکنولوژی و فن همیشه توسط شرکت‌های خارجی انجام می‌شد. به این دلیل ما در دانشگاه کارهای تحقیقاتی که انجام می‌دادیم نگرش اصلی آن کاربرد در صنعت خودمان بود. بیشتر کارهایی که من انجام می‌دادم با توجه به نیازهای صنعت بود و بر اساس آن نیازها کارهای تحقیقاتی یا پروژه‌های دانشجویی را تعریف می‌کردم ضمناً به برخی از حوزه‌های نظری، حرکت در مرزهای دانش یا فن‌آوری‌های جدید هم توجه می‌کردیم. اعتقاد من بر این بود که دانشگاه ضمن اینکه نیازهای روز صنعت را می‌بیند و اولویت را در این زمینه می‌گذارد باید یک مقداری آینده را هم مورد نظر قرار دهد، آن آینده‌ای که آن زمان ما فکر می‌کردیم 15 سال بعد بود، یعنی؛ حداکثر فاصله‌ی زمانی بین تحقیقات دانشگاهی و نیازهای صنعتی یک زمان 15 ساله بود. که ما در بعضی از حوزه‌ها مثلاً کاربرد شبیه‌سازی‌های کامپیوتری در صنعت متالورژی داشتیم تقریباً می‌توان گفت: ما از 24 سال قبل شروع کردیم اگر چه الان صنایع ما توسعه پیدا کرده هنوز می‌بینیم باز این فاصله 25 ساله کافی نبوده است شاید ما باید فاصله طولانی‌تر را در نظر می‌گرفتیم، این واقعاً یکی از مشکلات اساسی توسعه رابطه صنعت و دانشگاه در کشورمان می‌باشد رابطه منطقی بین نیازهای صنایع کشورمان و آموزش‌ها و پژوهش‌های دانشگاهی وجود ندارد. امروز در جهان این فاصله خیلی کاهش پیدا کرده یعنی؛ دانشگاه‌ها بیشتر از 3،4،5 سال نمی‌توانند فراتر فکر بکنند. به هر حال ما این اعتقاد را داشتیم و در همه زمینه‌ها کار می‌کردیم هم در زمینه‌های نظری و بنیادی و هم در حوزه‌ی نیازهای صنعتی کشورمان. به این دلیل خیلی از نوآوری‌ها در صنایع متالورژی و بعضی از زمینه‌های وابسته دیده می‌شد و آموزش‌هایی که می‌دهیم مناسب با نیازهای خاص جامعه است. مهندسی یک تعریفی دارد، فعالیتی است که در جهت تأمین نیازهای جامعه انجام می‌شود در نتیجه وقتی شما آموزش می‌دهید باید مخاطبین مشخص باشند و نیازها‌یشان را با خودشان مطرح کنید. آنها یعنی صنایع توجه به نیازهای امروزشان دارند در حالی که دانشگاه نیازهای آینده صنایع را مدنظر قرار می‌دهند. کارآموزی دانشجویان را نظارت می‌کردیم و سعی می‌کردیم پروژه‌های تحقیقاتی آنها در ارتباط با نیاز صنعت باشد. صنعت هم نیازش را تعریف کند و هم اینکه حتی‌المقدور دانشجو پس از فارغ‌التحصیلی در محلی استخدام شود که در آنجا کارآموزی کرده و یا موضوع تحقیقاتی او در رابطه با حل نیازهای آن کارخانه بوده.

 

س: در حقیقت پروژه هدفمند باشد؟

بله. آن چیزی که من احساس می‌کنم لازم است، این که پروژه‌های فوق لیسانس و دکترا در حوزه‌های مهندسی توسط صنایع تعریف شوند چه بخش خصوصی و چه بخش دولتی دانشجویان از ابتدا بورسیه صنایع شوند. مکانیزم‌هایی به کار رود که آنها دو برابر طول دوران تحصیل در آن واحدی که آنها را بورسیه می‌کنند کار کنند و این هم به توان مالی دولت و هم به توان اقتصادی دانشگاه‌ها کمک می‌کند که بتوانند توسعه پیدا کنند و اینکه پدیده‌ی "فرار مغزها" را به مقدار بسیار زیادی متوقف می‌کند. ما این سیستم را با کارخانجات انجام می‌دادیم به همین دلیل ارتباط بسیار نزدیکی با صنایع داشتیم و سعی می‌کردیم تحقیقاتمان در این چهارچوب باشد. به هر حال این یکی از فعالیت‌هایی بود که من انجام دادم.

یک مورد دیگر که ما به آن توجه می‌کردیم این بود که اگر شما بخواهید ارتباط صنعت و دانشگاه را توسعه دهید باید زیربناهای آن جامعه‌ی مدنی لازم را به وجود بیاورید. برای اینکه این زیربناها ایجاد شود در تأسیس انجمن‌ها تلاش زیادی کردیم از جمله جامعه ریخته‌گران ایران که در سال 58 تأسیس شد امروز دو مجله را به صورت مستمر منتشر می‌کند و انجمن مهندسی متالورژی ایران را در ده سال پیش تأسیس کردیم. این انجمن‌ها در حقیقت یک پل ارتباطی بسیار موثری بین صنعت و دانشگاه هستند و مدیران و اعضاء فعال آنها، مدیران صنایع، مهندسین صنایع، اساتید دانشگاه و مدیران دانشگاه‌ها هستند که به اعتقاد من نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای در ارتباط بین صنعت و دانشگاه دارند. اولین فعالیتی که در انجمن ریخته‌گران انجام دادیم نوشتن 6 جلد کتاب برای هنرستان‌ها در رشته‌ی ریخته‌گری بود. انجمن‌ها در حقیقت به عنوان پل ارتباطی بسیاری از پروژه‌های تحقیقاتی را برای دانشگاه‌ها تعریف می‌کردند که در حقیقت نیاز صنایع بود، انجمن‌ها حمایت زیادی از صنایع و دانشگاه‌ها می‌کردند، ارتباط بهتر بین آنها را برقرار می‌کردند. در زمینه‌ی دیگری که ما فعالیت کردیم، فعالیت در حوزه‌های پژوهش توسعه بود. واحد ریخته‌گری شرکت پارس متال که تقریباً می‌توان گفت: جزء یکی دو شرکت بزرگ ریخته‌گری بخش دولتی بود، در سال 55،56 ایجاد بخش پژوهشی توسعه‌ی آن را به مدت 20 سال به عهده گرفتم و تلاش کردم یک واحد پژوهشی توسعه‌ی صنعتی به عنوان یک الگو در ایران ایجاد کنم، که تجربیات بسیار ارزنده‌ای بود. همچنین حدود سال 61 یعنی زمان تعطیلی دانشگاه‌ها یک آزمایشگاه بسیار کوچکی تأسیس کردیم که در حال حاضر با مؤسسات حاشیه‌ای آن حدود 200 نفر پژوهشگر و کارمند دارد و به صورت یک مرکز تحقیقاتی بزرگ در حوزه فلزات، سرامیک، پلیمر درآمده است.

 

س: لطفاً در مورد پژوهشگاه متالوژی رازی بیشتر توضیح دهید؟

اصولاً اگر تعطیلات دانشگاه‌ها نبود این مرکز هرگز تشکیل نمی‌شد. در این 3 سالی که دانشگاه‌ها تعطیل شده بود، من وسه نفر از همکاران و دوستان که تصمیم به ماندن در ایران داشتیم تصمیم گرفتیم یک آزمایشگاه کوچک درست کنیم و در حوزه‌ی تخصصی خودمان به تحقیقات در مورد صنعت بپردازیم و به دلیل اینکه امکانات مادی نداشتیم به یکی از کارخانه‌های ریخته‌گری پیشنهاد کردیم ما در ازای خدماتی که به شما می‌دهیم در اختیار ما یک اتاق قرار دهید و به ما امکانات دهید، به هر حال امروز آن اطاق کوچک در حدود 24 سال پیش به یک مرکز تحقیقات مدرن با بیش از 4000 مترمربع زیربنا تبدیل شده است. و اصولاً به نظر من امکانات کار و رشد برای جوانان در کشور فراهم است اگر چه بستر لازم برای رشد سریع کشور نیز بایستی فراهم کرد، به نظر من به جای آنکه ما فقط به فکر آینده‌نگری باشیم بایستی آینده را با تلاش و کوشش زیاد بسازیم. مرکز متالوژی رازی کنار واحدهای تحقیقاتی خود ارتباطات برون مرزی هم دارد. در این زمینه یک سال است که تشکیلاتی در کانادا دارد و این بخش در حال توسعه می‌باشد. بعضی از کشورها مجوز استاندارد را بدون اینکه اینجا را بازدید کنند ازطریق سایت به ما دادند مانند: کشورهای عربستان و آفریقای جنوبی. این موسسه در کنار فعالیت‌های پژوهشی خود ارتباط خیلی خوبی با آموزش عالی داشته اما ماهیتاً به صورت غیر انتفاعی اداره شده. در طرح جدید زمین آن از طریق منابع دولتی تأمین می‌شود و یک مرکز بزرگی به وجود می‌آید اما آن چیزی که الان مانع از تحقق آن می‌شود موانع دولتی است اما بخش برون مرزی ما خیلی سریعتر توسعه پیدا می‌کند. اصولاً با پدیده‌ی جهانی شدن شما به هیچ وجه نمی‌توانید در خلاء و تاریکی زندگی کنید. ایران دارای مزیت‌های نرم‌افزاری زیادی نسبت به کشور هندوستان می‌باشد. خوشبختانه در 2،3 سال گذشته در ایران نهادهای دولتی که متولی توسعه‌ی IT هستند. در زمینه‌ی توسعه نرم‌افزار از نظر تحقیقاتی به ما کمک کرده‌اند اما به طور کلی ما در زمینه‌ی توسعه‌ی مرکز متالورژی رازی از لحاظ فیزیکی با موانع زیادی روبرو هستیم. در کنار این زمینه‌ها دیگر گنجایشی برای افزایش کارکنان نیست آزمایشگاه‌ها باید توسعه پیدا کند و بخش‌ها توسعه یابد، اما بستر برای توسعه محدود است. به هر حال این موسسه در ظرف 24 سال گذشته با این دیدگاه که سرمایه‌گذاری‌ها به گونه‌ای انجام شده که انتظار برگشت سود نبوده هزینه‌های خود را تأمین کرده و حالا آیا به این ترتیب می‌شود به عنوان یک موسسه‌ی اقتصادی تلقی شود یا نه بحث دیگری است. از نظر تولید علم به طور متوسط هر ماه یک مقاله در مجلات معتبر دنیا چاپ می‌کند و این فعالیت‌ها در حال گسترش است.

هر موسسه‌ای یک مرحله شکل‌گیری دارد که زمان طولانی را به خودش اختصاص می‌دهد، مرحله‌ی دیگر توسعه یافتگی است که این مرحله‌ی توسعه‌یافتگی معمولاً 5 یا 6 سال طول می‌کشد. این فرآیندها در ایران خیلی طولانی است و می‌توانم بگویم که بعد از 24 سال ما وارد مرحله توسعه سریع شده‌ایم. فکر می‌کنم اگر بستر آن فراهم شود یک آرامش 5 تا 10 ساله در ایران به وجود آید بعد از آن توسعه کشور با سرعت در حال انجام خواهد بود. و به همین دلیل می‌توانم بگویم مرکز رازی در 4 سال گذشته شاید بیش از 18 سال گذشته توسعه پیدا کرده است یعنی؛ به صورت تصاعدی توسعه مؤسسات اتفاق می‌افتد. اما تنها نگرانی که ما داریم در مورد مسئله‌ی پدیده‌ی مهاجرت مغزها می‌باشد. تا به امروز مشکلی وجود نداشته اما در حال حاضر عده‌ای از همکاران تمایل دارند در بخش‌های برون مرزی فعالیت داشته باشند.

س: من می‌خواستم بدانم که شما چه برنامه و چهارچوبی داشتید که در حقیقت این نیروهایی که آنجا کار می‌کنند و یک تجربه‌ی گران بهایی دارند همان‌ها را در خدمت همان مؤسسه به کار بردید؟

مهمترین ویژگی مراکز تحقیقاتی آن است، افرادی را که به عنوان پژوهشگر استخدام می‌کند باید یک مقداری ارضاء شغلی برای اینها اولویت بیشتری داشته باشد تا از لحاظ اقتصادی از یک شغل. به هر حال باید این دو با هم متعادل باشند ارضاء کارکنان هم از نظر شغلی و هم از نظر مالی. در مراکز تحقیقاتی بخش ارضاء شغلی آن باید مهمتر باشد برای اینکه اینها دوست دارند در یک فضای دموکراتیک فعالیت کنند، آزادی فکر کردن داشته باشند، فضای آرامی برای آنها ایجاد شود، به کاری که می‌کنند احترام گذاشته شود، به اشتباهاتی که صورت می‌گیرید باید با حالت گذشت نگاه کرد.

در مؤسسات تحقیقاتی اصولاً در مقطع اقتصادی مدیران همیشه بر روی هر چیزی یک برچسب قیمت می‌گذارند ولی بر روی زمینه‌هایی که با خدمات فکری روبرو است نمی‌توان قیمت گذاشت و ارزش اقتصادی برای آن قائل شد در نتیجه فضای مؤسسات تحقیقاتی مثل فضای دانشگاهی است. ما چون همه دانشگاهی بودیم همان فضاها را به اینجا انتقال دادیم و به این جهت هر آنچه را هم که بدست می‌آوریم به صورت خیلی واضح مطرح می‌کردیم و از ابتدا سیستم مدیریت مشارکتی را اساس کار قرار دادیم هر بخش برای خود مستقل است و مدیران این بخش اختیارات بسیار زیادی برای اداره واحد خود دارند، تصمیم‌گیری‌ها توسط خودشان انجام می‌شود و اینها از نظر ارضاء شغلی به اعتقاد من خیلی مؤثر است.

بعضی از مدیرانی که از آنجا بازدید کردند مدیران را خیلی قوی، مدیران نسل جدید می‌دیدند اینها برای خرید هر چیزی چانه می‌زدند و برای کیفیت خوب و قیمت پایین تلاش می‌کنند. البته نه اینکه اینجا نمونه باشد. البته ما اصولاً در این موسسه‌ برای نگهداشتن کارکنان، خود را ناموفق می‌دانیم اما امروز تجربه‌ی بیشتری داریم و بهتر می‌توانیم افراد را جذب کنیم. از نظر ارضاء شغلی روش‌های بهتری را یاد گرفته‌ایم. به هر حال زمینه‌ها و فضاهای موجود در کشور به گونه‌ای باید باشد که توسعه‌ی علم، توسعه‌ی پژوهش و امکان توسعه و رشد این گروه‌ها را بتواند فراهم کند مگر نه جذب کشورهای خارجی خواهند شد. بزرگترین مشکلی که مرکز با آن روبرو است پدیده‌ی فرار مغزها می‌باشد بسیاری از همکاران ما موسسه را ترک کرده‌اند. اما استنباط من این است افرادی که امروز می‌بینید در نسل اولی که آنجا شروع به کار کرده‌اند زمزمه‌هایی از رفتن به خارج وجود ندارد در نسل‌های بعدی یعنی جوان‌ها نیز دلایل قانع‌کننده‌ای برای ماندن در ایران پیدا می‌کنند. مشکل دیگر ما به صورت یک مرکز پژوهشی بخش بخش خصوصی این است که به بخش خصوصی اجازه‌ی فعالیت آموزشی داده نمی‌شود.      

بهترین تحقیقات روز دنیا را دانشگاه‌ها انجام می‌دهند، مراکز تحقیقاتی بخش خصوصی می‌توانند از طریق برگزاری دوره‌های دکترا نیروی انسانی لازم برای تحقیقات خود را تأمین کنند فکر می‌کنم این مشکل و نقطه‌ی ابهامی است که اگر حل نشود مراکز تحقیقاتی ما توسعه نخواهند یافت زیرا نیروهای انسانی این مراکز را ترک می‌کنند اما زمانی دانشجویی به مدت 5 یا 6 سال کارشناسی ارشد و دکترا را در یک جا بود اولاً مراکز پژوهشی می‌توانند از بین اینها بهترین‌ها را انتخاب کنند ما تعدادی از دانشجوهای المپیادی را برای مدت چند سال در مؤسسه‌ی خود داشتیم ولی همه‌ی آنها بعد از چند سال کار در مرکز ایران را ترک کرده و به آمریکا رفتند، خیلی سعی کردیم برای آنها بسترسازی کنیم، فضا ایجاد کنیم اما به هر حال نشد. این است که اگر مراکز تحقیقاتی بخش خصوصی نتوانند از طریق آموزش‌های دوره‌های دکترا و فوق لیسانس نیروی انسانی مورد نیاز خود را تأمین کند، به اعتقاد من یک محدودیت جدی برای توسعه آنها به وجود می‌آید. درحال حاضر مشکلی که داریم این است که چه کار انجام دهیم، به هر حال می‌دانیم که یکی از شاخص‌های پیشرفت در هر کشور این است که عمر موسسات تحقیقاتی، فرهنگی و صنعتی به 300 سال و یا 400 سال می‌رسد اما در کشور ما حداکثر این عمر 40 و یا 50 سال است. معمولاً یک نسل ایجاد می‌کند و نسل بعدی دیگر نمی‌تواند شرایط سخت را تحمل کند، این پدیده متعلق به کشورهای جهان سوم از جمله کشور ما است. در حال حاضر نگرانی که ما داریم این است که انجمن‌ها حتی با نرخ رشد کمتری آیا توسعه پیدا خواهند کرد؟ اینها برمی‌گردد به برنامه‌ریزی کلان توسعه در کشور و فضاسازی و بسترسازی مدیران ارشد کشور که چگونه این کار را انجام دهند. ما امیدواریم که 100 سال دیگر و یا 200 سال دیگر بگویند موسسه‌ی رازی در 300 سال پیش تأسیس شد. اگر یک موسسه‌ی پژوهشی مانند ما بخواهد تأسیس شود ما می‌توانیم با راهنمایی‌هایی که می‌کنیم و انتقال تجربه‌مان به آنها واقعاً زمان توسعه‌ی آن موسسه‌ها را بسیار کوتاه کنیم اگر شما چرخه‌ی یک سیستم را ببینید یک مرحله‌ی شکل‌گیری، یک مرحله‌ی توسعه‌ی اولیه و یک مرحله‌ی تکاملی دارد. مرحله‌ی شکل‌گیری، مرحله‌ای است که یکی دو سال بیشتر طول نمی‌کشد و مرحله‌ی دوم حداکثر در دنیا 5 ساله بوده اما در موسسه‌ی ما 15 سال طول کشید. یکی از شاخص‌ها یا معیارهایی که نشان می‌داد موسسه هنوز در مرحله‌ی شکل‌گیری است آمدورفت پرسنل و از دست دادن و گرفتن بود ما هنوز که در سال بیست و پنجم فعالیت‌های خود هستیم هنوز به مرحله‌ی تکامل نرسیده‌ایم.

اینها برمی‌گردد به این که در توسعه واقعاً یک پدیده‌ی جامع و فراگیر است که باید به صورت توسعه‌ی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پایدار باشد اگر مبنا توسعه‌ی پایدار نباشد این حرکت‌های فردی یک موسسه و یا یک گروه مانند یک قطره‌ی کوچکی است در اقیانوس نیازهای مملکت و اثری در پیشرفت کار و رفاه نسل‌های آینده ندارد.

هر کشوری برای توسعه‌ باید دارای یک برنامه‌ی مشخص و معینی باشد، یک برنامه‌ی کلان توسعه داشته باشد و این برنامه‌ی کلان توسعه باید به درستی برای مردم تفهیم شده باشد. دولتمردان تمام تلاش خودشان را اعمال کنند و در یک بستر و فضای سالم باید حرکت کنند. این برنامه‌ی کلان حداقل از نظر مفهومی باید تمام حرکت‌هایی که یک جامعه‌ برای توسعه خود می‌خواهد انجام دهد را در برمی‌گیرد. برای مثال شما تصور کنید که هدف ما از این برنامه از لحاظ نظری ایجاد یک جامعه‌ی خردمند، مرفه و سالم باشد سالم هم از نظر فیزیکی و هم از نظر معنوی. اگر هدف این است پس باید برنامه‌ریزی دقیقی در برنامه‌ی توسعه داشته باشیم که چگونه خردمندی را در جامعه توسعه دهیم. اگر جامعه باید سالم باشد آنجا که سلامت فیزیکی مطرح است حتماً شما باید از ابتدا بچه‌ها را با مسائل بهداشتی، فیزیولوژی بدن و پزشکی آشنا کرد. امروز در دانشگاه‌های مهندسی علوم حیاتی مهم‌ترین درس اجباری در دنیا است، جزء انجمن‌های پزشکی، رسانه‌های گروهی هم وقت بسیار زیادی را باید صرف آموزش مردم کنند برای اینکه هزینه‌های جلوگیری بیماری به مراتب کمتر از هزینه‌های درمان است. در برنامه‌ریزی کلان مملکت یک برنامه‌ی بسیار گسترده‌ای باید برای تجدید حیات معنوی جامعه مطرح باشد، برخورد شدید با فساد شود اما در مورد مسئله‌ی رفاه باید محور فعالیت‌های اقتصادی بر اساس رفاه ملی باشد.

برنامه‌ی توسعه‌ی کشور ما خیلی زودتر از کشورهای دیگر شروع شده و حدوداً 6 یا 7 دوره برنامه‌ی توسعه‌ی 5 ساله داشتیم اما متأسفانه علی‌رغم این همه برنامه‌ریزی که انجام شده ما دارای درآمد سرانه‌ی بسیار کمتری از کشورهایی هستیم که 10 سال یا 15 سال بعد از ما برنامه‌ی توسعه خود را شروع کردند، علت آن است که ما در طول این برنامه‌ها با عدم موفقیت‌هایی روبرو شدیم اما از تجربیات گذشته پند نگرفتیم و آنها را در جهت بهبود برنامه‌های آینده به کار نبردیم. وقتی شما یک مفهومی را برای اداره‌ی یک جامعه تعریف نکردید و برنامه‌ریزی در جهت انجام آنها به درستی انجام نشد به این دلیل ما در تاریکی با هم صحبت می‌کنیم.

بخش خصوصی امروز در اقتصاد ما جایگاهی ندارد بنابراین اقتصاد ما تک محصولی مبتنی برنفت می‌باشد وقتی مخاطبین و برنامه‌ها را در نظر می‌گیریم آموزش‌ در جهت تأمین نیازها مفهوم آن تغییر می‌کند. اگر ما سیر تحول دانشگاه‌ها را بررسی کنیم دانشگاه‌هایی بودند که مبتنی بر آموزش و بعد از جنگ دوم جهانی مسئله‌ی پژوهش مطرح می‌شود دانشگاه‌ها مسئولیت آموزش و پژوهش و مهم‌تر از همه مسئولیت تقویت پژوهش هم به عهده‌ی آنها گذاشته شد. اگر شما تعاریف پژوهش را در نظر بگیرید مشخص می‌شود که دانشگاه‌ها در دوره‌ی آموزش باید چه کار انجام دهند. به هر حال می‌بینیم هر چه که جلو می‌آییم توسعه‌ی علوم تکنولوژی در عصر اطلاعات پیشرفت تکنولوژی به حدی سریع می‌شود که دیگر پیش‌بینی آینده تقریباً به صورت غیر ممکن می‌شود در نتیجه به تدریج می‌بینیم که دانشگاه‌ها بیشتر پژوهشی می‌شوند و آموزش‌ها خودآموزی می‌شود.

بزرگترین عاملی که جهان سوم یا کشورهای جنوب از آن جمله کشور ما از آن رنج می‌برد پایین بودن نرخ بهره‌وری در کشور است و از مهم‌ترین عواملی که می‌توان به وسیله‌ی آن بهره‌وری را بالا برد، آموزش و نوآوری است. نوآوری را چه کسانی انجام می‌دهند؟ کارآفرینان. کارآفرینان کسانی هستند که نوآوری را هدفمند در جهت تأمین نیازهای بشری انجام می‌دهند اصولاً طبق تعاریفی که از کارآفرین شده در هر جامعه‌ای از هر ده میلیون نفر یک نفر کارآفرین است. اگر بخواهیم کارآفرین نام ببریم آقای گالیله، ادیسون از کارآفرینان هستند.

در جامعه‌ی ما تعریف کارآفرین این است: کارآفرین کسی است که نیازهای جامعه را تأمین می‌کند. مهم‌ترین مکانیزمی که کارآفرینان باید به کار ببرند فقرزدایی است یعنی؛ مهم‌ترین وظیفه‌ی آنها فقرزدایی به کمک فناوری‌های جدید و دانش امروز است. اگر بخواهید فقرزدایی را به کمک دانش‌های روز انجام دهید خیلی زودتر موفق می‌شوید. مشکلی که امروز در دانشگاه‌ها داریم این است که ما با پدیده‌ی فرار مغزها روبرو هستیم و بزرگترین خطری که ما را تهدید می‌کند این است که کارآفرینان ما کشور را ترک می‌کنند. پس چه کسانی می‌خواهند وظیفه توسعه کشور را بر عهده گیرند. آیا توجیهی برای افزایش هزینه‌های آموزشی در مقاطع مختلف وجود دارد. افزایش ظرفیت پذیرش دانشجویان در دانشگاه‌ها چه منافعی برای کشور ما دارد.

جهت سیستم‌های آموزشی دانشگاهی باید به طرف آموزش کارآفرینان باشد، در دانشگاه‌های خارج امروز یک بخشی به نام توسعه‌ی خلاقیت وجود دارد که در دانشگاه صنعتی شریف وجود ندارد. همه‌ی اینها در جهت تربیت کارآفرین می‌باشد، کارآفرین باید خلاقیت داشته باشد، کارآفرین باید به کاری که انجام می‌دهد اعتقاد داشته باشد، کارآفرین باید اقتصاد را بداند و مدیریت داشته باشد و کارآفرین در یک فضای دموکراتیک از خانواده گرفته تا جامعه کارآفرین می‌شود.

هیچ تردیدی وجود ندارد که امروز پایه‌های اقتصاد جهان بر روی 3 اصل بنا شده است:

1- دارا بودن امکانات فیزیکی مانند: معدن، نفت، جاده و…… که خوشبختانه کشور ما از این نظر غنی است تولید ناخالص ما با برابری نرخ ارز 570 میلیارد دلار یعنی در جایگاه بیستمین کشورهای جهان است.

2- ما دارای نیروی انسانی خوبی هستیم اما نیروی انسانی ماهر هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی محدود داریم. اما با آموزش‌هایی که داده خواهد شد هیچ نگرانی در مورد افزایش نیروی انسانی نباید داشته باشیم نگرانی از اینجاست که برنامه‌ای برای توسعه نداشته باشیم. روش آموخته‌گان ما کشور را ترک کنند یا برای توسعه کشورشان بی‌تفاوت باشند.

3- فناوری، این عامل در یک دهه گذشته به دو عامل فوق اضافه شده است پدیده‌ای است که کمتر از علم زمان می‌گیرد بخشی از آن ادامه‌ی تولید علم است و بخشی از آن به صورت مستقل خودش به وجود می‌آید. برای دسترسی به فناوری نیاز به نوآوری است و برای انجام نوآوری و رسیدن به فناوری نیاز به کارآفرین می‌باشد.

 

س: شما به عنوان یکی از کارآفرینان اگر نکته‌ای و یا پیشنهادی دارید بفرمایید؟

من زمانی که در مورد بودجه‌ی کشور مطالعاتی را انجام می‌دادم به این نکته برخوردم که  بودجه‌ای که صرف آموزش متوسطه و ابتدایی و همین طور آموزش عالی در کشور ما می‌شود جزء بالاترین حدی است که در کشورهای جهان صرف این کار می‌شود. بودجه‌ای که صرف آموزش می‌شود بسیار بالا است و هزینه‌های زیادی صرف طرح‌های پژوهشی می‌شود، سرمایه‌گذاری‌هایی در زمینه‌ی صنعت می‌شود و از نظر سخت‌افزاری امکانات زیادی در کشور است. ما ایران چند مزیت نسبی وجود دارد که یکی از مهم ترین آن داشتن منابع غنی مثل نفت و گاز است، از لحاظ موقعیت استراتژیکی هم مهم می‌باشد و از لحاظ خیلی چیزهای دیگر و می‌تواند بازارهای منطقه را داشته باشد. مسئله‌ی دیگر اینکه ایران نیروی انسانی بسیار باهوشی دارد در حقیقت ایرانی‌ها واقعاً کارآفرین هستند وقتی بستر آن کمی فراهم باشد به سرعت رشد خواهند کرد اینها مزیتی است که ایرانی‌ها دارند ما سرمایه‌گذاری‌ها را انجام می‌دهیم اما بستر لازم برای توسعه را فراهم نمی‌کنیم.

استنباط من این است آن کسانی که برای خود با هزینه‌های خود کار می‌کنند مکانیزم‌هایی وجود دارد که اینها می‌توانند کارآفرین باشند و مولد ایجاد شرکت‌ها باشند. چند کشور هستند که پدیده‌ی فرار مغزها در آنها دیده نشده یکی از این کشورها تونس است که هنوز دلیلی برای آن پیدا نکرده‌ام چون کشور ثروتمندی نیست و از لحاظ درآمد ملی از ایران فقیرتر است، سنگاپور و کره هم جزء کشورهایی هستند که این پدیده در آن وجود ندارد سنگاپور بهترین موردی است که وجود دارد. اگر بخواهیم کارآفرینان را جذب کنیم باید برای آنها انگیزه ایجاد کنیم و بستر را برای آنها فراهم نمائیم. استنباط من این است اولاً کارآفرینی به تدریج از حالت فردی به یک فرآیند جمعی تبدیل می‌شود، دوم آنکه نسل سوم دانشگاه نسل آموزش و پژوهش نیست بلکه آموزش یا تربیت کارآفرینان است، نسل آموزش پژوهشگران است و همان پژوهشگران در حقیقت کارآفرینان خواهند شد و زمانی کارآفرین می‌شوند که در یک بستر مناسب قرار می‌گیرند. خلاصه اینکه همه چیز به جامعه برمی‌گردد، جامعه‌ی ما باید یک جامعه‌ی سالمی از هر دو جهت هم از نظر فیزیکی و هم از نظر معنوی باشد. در جامعه‌ای که تبعیض باشد، رفاه نباشد و …… کارآفرین اصلاً شکل نمی‌گیرد.



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 30 خرداد 1389  ساعت 9:53 PM نظرات 0 | لينک مطلب
  مصاحبه آقای دکتر تابش

 

 س: آقای دکتر لطفاً در مورد سوابق تحصیلی و کاری خود توضیح فرمایید؟

من در دانشکده‌ی علوم ریاضی دانشگاه صنعتی شریف که در دوره‌ی تحصیل من با کامپیوتر یکی بود دوره‌ی کارشناسی را گذراندم و بعد از ادامه‌ی تحصیل در خارج از کشور در دانشگاه مشغول به کار شدم و در حال حاضر عضو هیأت علمی دانشکده‌ی علوم ریاضی هستم. من دو دوره مسئولیت دانشکده‌ی ریاضی را بر عهده داشتم، که همزمان با شکل‌گیری المپیادها بود. در آن زمان من با آموزش و پرورش در زمینه المپیادها همکاری داشتم، المپیادها باعث شد که عده‌ای دانشجوی مستعد و علاقه‌مند به دانشکده‌ی علوم ریاضی جذب شوند و در نتیجه دانشکده یک مکان تبلور استعدادهای خوب بود. در آن دوره  50 الی 100 دانشجو از المپیاد و بچه‌هایی با رتبه‌های بالای کنکور به رشته‌ی علوم ریاضی روی آوردند و موجب تقویت دانشکده شدند، در حال حاضر هم کادر خوبی در دانشکده حضور دارد و از لحاظ هیأت علمی دانشکده از وضعیت خوبی برخوردار است. دوران مسئولیت دانشکده‌ی ریاضی 4 سال به طول انجامید، مدیریت انتخابی بود و بیش از دو دوره بیشتر نبود. بعد از آن به پیشنهاد آقای دکتر سهراب پور مسئولیت مرکز محاسبات دانشگاه صنعتی شریف را پذیرفتم و این برای من یک دوره‌ی کاری جدیدی بود، که با یک فضای جدید آشنا شدم. زمانی که به اینجا آمدم بحث فناوری اطلاعات و ارتباطات در مملکت نو بود و حتی در سطح دنیا تازه آغاز شده بود. ما متوجه شدیم در آینده اعتبار دانشگاه صنعتی شریف در جوامع علمی، تکنولوژیک و دانشگاهی نیاز به یک شبکه و ارتباط اینترنتی پیشرفته و قوی دارد و این مسأله به عنوان یک سیاست کلی توسط مدیریت دانشگاه پذیرفته شد و مساعدت خوبی برای توسعه شبکه دانشگاه صورت گرفت. مرکز محاسبات یک مرکز قدیمی است، از زمانی که من دانشجو بودم این مرکز وجود داشت، در آن زمان کامپیوترهای شخصی در اختیار نبود، کامپیوترهای بزرگ مورد استفاده قرار می‌گرفت. وظیفه‌ی مرکز این بود که با کامپیوترهای بزرگ سرویس خدمات محاسباتی به استادان و دانشجویان ارائه کند. در ابتدا کامپیوتر CDC را به مرکز آوردند، که سال‌ها مورد استفاده قرار گرفت ولی در اوایل سال‌های 1370 کامپیوترهای VAX و IBM4381 برای دانشگاه خریداری شد. ولی عمر این کامپیوترهای اخیر خیلی کوتاه بود. عمدتاً به دلیل رونقی که PC ها پیدا کردند و بعد مسأله شبکه و ارتباط اینترنت مطرح شد و به این ترتیب رسالت مرکز محاسبات این شد که شبکه‌ی دانشگاه را توسعه دهد و نگهداری کند. اولین کاری را که به کمک تعدادی از فارغ‌التحصیلان، دانشجویان و همکاری مؤثر بعضی از همکاران در هیأت علمی انجام دادیم این بود، که یک شبکه‌ی گسترده‌ای را برای دانشگاه با فیبر نوری طراحی کردیم و تجهیزات آن را سفارش دادیم و بعد اجرای شبکه توسط خود همکاران مرکز صورت گرفت. فیبر را خواباندند، اتصالات را راه انداختند و یک شبکه‌ی گسترده‌ی خوبی را پیاده کردند، ارتباط اینترنت از همان ابتدا دارای مشکل بود و روزی چندین بار قطع و وصل می شد، در آن زمان مخابرات خیلی نمی توانست تأمین کننده باشد، ما توانستیم با کمک تعاونی چند منظوره‌ی دانشگاه یک سیستم اتصال ماهواره‌ای را راه‌اندازی کنیم و از این طریق اینترنت می گرفتیم. با اینکه در حال حاضر سرویس اتصال ماهواره‌ای داریم، متوجه شدیم که اگر برویم با مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضات مشارکت کنیم، بیشتر به نفع ماست. در حال حاضر پهنای باند دانشگاه از طریق اتصال فیبر با مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات تأمین می‌شود و پهنای باند نسبتاً مناسب برای دانشگاه تدارک شده است. در حال حاضر حدود 5000 کامپیوتر در این شبکه وجود دارد، که این شبکه، یک شبکه‌ی بزرگی در استاندارد بین المللی محسوب می شود، برای بهینه‌سازی مدیریت شبکه منابع اینترنتی لازم برای دانشگاه تدارک شده است و دسترسی به شبکه برای استادان و دانشجویان فراهم است، در اتاق هر استادی کامپیوتر آن به شبکه وصل است، سایت‌های دانشجویی سرویس شبکه را در اختیار دانشجویان قرار می‌دهند، خوابگاه‌های ما به مرکز محاسبات وصل هستند و در خوابگاه‌ها تقریباً سرویس شبانه‌روزی استفاده از اینترنت برقرار است. امیدواریم شبکه مرتباً توسعه پیدا کند و سرویس‌ها مرتباً بهتر شود.

بعد از توسعه شبکه گسترده دانشگاه به فکر راه‌اندازی سیستم‌های کاربردی روی این شبکه افتادیم. در دانشگاه مهمترین سیستم کاربردی  سیستم آموزش است، در این زمینه یک سیستمی قدیمی وجود داشت که تکنولوژی آن قدیمی بود و مشکلات زیادی داشت، من خیلی علاقه داشتم آن را نوسازی کنم، برای این کار گروهی را تشکیل دادیم و توانستم بر تکنولوژی روز مسلط شویم و توانستیم سیستم آموزش را نوسازی کنیم، مسئولین دانشگاه یک مقدار احتیاط می کردند، اما بعد از مدتی که متوجه شدند موضوع چیست ما را حمایت کردند. زمانی که سیستم آموزش پیاده شد و دانشگاه‌های دیگر متوجه‌ی این سیستم شدند برای آن مشتری پیدا شد. سپس این گروه که تجربه‌های خوبی به دست آورده بود، فعالیت‌های بیشتری در زمینه‌ی توسعه نرم‌افزار را انجام داد و یک گروه کاری نرم افزاری خوبی را تشکیل دادند، و بالاخره شرکتی در خارج از دانشگاه تأسیس کردند و در حال حاضر مشغول فعالیت هستند. گروه دیگری هم در اینجا شکل گرفت که در مسائل خط فارسی و رایانه به پژوهش و تحقیق پرداختند، این کار این طور شروع شد که فردی که علاقه‌مند به اشعار کلاسیک و ادبیات فارسی بود اعتبار کوچکی را در اختیار من گذاشت تا من یک کتابخانه‌ی دیجیتالی در شبکه راه‌اندازی کنم، برای 7 سال پیش این اقدام جالبی بود. زمانی که به سراغ این کار رفتیم، تازه متوجه شدیم که خط فارسی چقدر دچار مشکلات در شبکه است، با توجه به مسائلی که وجود داشت توانستیم این مشکلات را حل کنیم و در زمینه استاندارد خط فارسی تحت یونی‌کد فعالیت کنیم. این گروه هم در زمینه‌های توسعه‌ی خط فارسی حرکت کرد و بالاخره وقتی که این گروه به قدر کافی گسترش یافت از مرکز محاسبات جدا شد و شرکتی در ضلع غربی دانشگاه تأسیس کردند. که در حال حاضر روی توسعه سیستم‌های متن باز و ارائه توزیع ویژه‌ای از لینوکس تحت عنوان لینوکس شریف، کار می‌کنند.

 

س: با توجه به گروههایی که ایجاد کردید آیا شما با صنعت هم یک ارتباط پایدار برقرار کردید؟

بیشتر فعالیت‌های من در دانشگاه فعالیت‌های آکادمیک بوده و به مسائل توسعه‌ای تکنولوژی و ارتباط با صنعت زیاد توجه نداشتم، اما کم‌کم متوجه شدم که این مسائل، مسائلی جدی است. زمانی که وارد خط توسعه‌ی تکنولوژی شدم، با دوستان خارج از کشور ارتباطم بیشتر شد و مدل دانشگاههای خارج کشور توجه‌ام را جلب کرد. از جمله اینکه سیستم کاری نوآوری و توسعه تکنولوژی آنها چگونه است و شرکت‌های مشتقه و اقماری دانشگاه‌ها چه کار می کنند، در این بررسی به این نتیجه رسیدیم که ما باید کار را با توسعه‌ی تکنولوژی شروع کنیم و این توسعه تکنولوژی خود می‌تواند بازار داشته باشد و نیاز ملی باشد. در این زمینه دوستان بسیاری از جمله آقای دکتر مشایخی کمک بسیاری به ما کردند. ما فکر کردیم می توانیم از طریق ارتباط با مجامع داخلی صنعتی، ارتباط با ایرانیان و دوستان ایرانی مقیم در خارج از کشور که در کار تکنولوژی هستند یک مدل جدید ایجاد کنیم. مذاکرات اولیه خیلی خوب پیش رفت، اما متأسفانه به علت شرایط تحریم آمریکا، دوستان خارج از کشور خودشان را کنار کشیدند و نتوانستیم آن خوش بینی اولیه و اشتیاق اولیه را که حتی در آنها ایجاد شده بود را به سرانجام برسانیم. اما با کمک دوستان در دانشکده‌ی مدیریت و پیگیری‌ها، عمدتاً با صنایع نفت و گاز و پتروشیمی مرتبط شدیم و علاوه بر سیستم آموزش که بازار خوبی پیدا کرده بود، توانستیم برای شرکت پتروشیمی و شرکت‌هایی مانند آن، پروژه هایی انجام دهیم و محصولاتی را تولید کنیم. به این ترتیب از این مسیر توانستیم ارتباطی را با بخش صنعت برقرار کنیم.

 

س: نظر شما در مورد ارتباط مؤثر صنعت با دانشگاه چیست؟

علت اینکه این ارتباط ضعیف است، این است که توسعه یافتگی لازم در این گونه فعالیت‌ها را نداریم و یا آن توسعه یافتگی لازم را بدست نیاورده‌ایم. به این معنا که عمدتاً پروژه‌هایی که در دانشگاه انجام می‌شود و خدمات و سرویسی که ارائه می‌شود از طریق یک نهاد تخصصی صورت نمی‌گیرد بلکه از طریق ارتباطات شخصی است. در‌حال حاضر دستگاه‌های صنعتی همیشه شکایت می‌کنند که تحقیقی که در دانشگاه برای آنها انجام می‌شود یا پروژه‌ای که توسط استادان اجرا می‌گردد. عموماً در حد یک گزارش باقی می‌ماند و نتیجه مطلوبی را نمی دهد. در واقع اشکال در مدل‌کاری ما است، اگر بخواهیم کار را توسعه دهیم و این کار به یک سرویس حرفه‌ای تبدیل کنیم احتیاج به یک نهاد جا افتاده داریم و در ادامه برای پشتیبانی از دستاورد پروژه‌ها به یک نهاد قوی‌تری احتیاج است. مدل مطلوب این است که دانشگاه شرکت‌های تخصصی اقماری داشته باشد. من فکر می کنم ایده‌ی آن شکل گرفته و دیر یا زود در دانشگاه این اتفاق رخ می دهد، در این صورت است که دستگاه‌های صنعتی هم اعتماد خواهند کرد. در حال حاضر مدل کاری اساتید به این صورت است که به طور شخصی کاری را انجام می‌دهند، تکنولوژی تولید می‌شود ولی محدود باقی می‌ماند، مهمتر از آن متدولوژی کار پیش خود آنها باقی می ماند، اما اگر مجموع 10 استاد یک شرکت را تشکیل دهند متدولوژی آنها و دستاوردهای تکنولوژیک آن، ثروتی می شود برای آن شرکت.       

 

س: نظر شما در مورد ایده‌ی تأسیس شرکت‌های دانشجویی در مرکز کارآفرینی شریف چیست؟

شما باید به دنبال یک مدل مطلوب باشید، باید تحقیق کنید که دیگران چه کاری انجام دادند و نتایج آن را با شرایط خود تطبیق دهیم. در دنیا این نوع شرکت ها عمدتاً برای ارائه دستاوردهای نوآورانه‌ی تکنولوژی شکل گرفته‌اند، توسعه‌ی صنعتی ما هنوز به آن اندازه نیست که این نوآوری‌ها به طور وسیع صورت ‌گیرد. لذا باید روی توسعه‌ی خدمات تکنولوژی تمرکز کنیم و با توسعه‌ی تکنولوژی که به ارائه خدمات منجر می‌شود، کار را شروع کنیم، در مرحله بعد نوآوری‌ها هم خودبه‌خود شکل خواهد گرفت. فرض کنید، شما 10 شرکت کوچک افتتاح کنید اگر این شرکت‌ها بدون هیچ برنامه‌ای رها شوند، سرنوشت آنها چه می شود، اینها عمدتاً شرکت‌هایی هستند که نوآوری آنها در توسعه‌ی تکنولوژی است و یک محصول متناسب با بازار ایران را دارند، که معلوم نیست با شرکت‌های بزرگتر یا خارجی به چه میزان می توانند رقابت کنند، شما باید یک حمایتی را برای این شرکت‌ها داشته باشید که آنها بتوانند رقابت کنند. برای این منظور باید مدلی را پیدا کرد، وگر نه همین شرکت‌های کوچک اگر مستقل شوند، ممکن است در مقابل دیگر شرکت‌ها نتوانند دوام بیاورند. من فکر می‌کنم در زمینه‌ی فناوری اطلاعات و ارتباطات، دانشگاه می تواند با استفاده از اساتید مجرب و علاقه‌مند، که توانایی برقراری ارتباط با صنعت را دارند، شرکت‌های مادر تخصصی تشکیل دهد، تا شرکت‌های دانشجویی به نحوی به این شرکت‌های مادر وابسته شوند. این شرکت‌های مادر تخصصی، به دلیل اینکه استادهای با تجربه در آنها فعال خواهند بود، می‌توانند به نحوی در صنعت نفوذ کنند و حتی شرکت‌های کوچک هم می‌توانند در درون آنها قرار گیرند و زیر پوشش آنها باشند و شرکت‌های کوچک به دلیل اینکه زیر پوشش یک شرکت بزرگ قرار می‌گیرند، می‌توانند دوام بیاورند. من تصور می‌کنم این مدل می تواند به ایده‌ی شما کمک کند. نکته‌ای که به نظر من لازم است تا فعالیت‌های شما با موفقیت مواجه شود این است که دقیقاً باید مانند بخش خصوصی رفتار کنید. هدف شرکت این باشد که سود ببرد، بنابراین فعالانه کار را باید طوری انجام دهند، که به مقصود خود برسد. ما نباید یک شرکت را به ماهیت دولتی ببریم، که در آن صورت نشان دهنده ضعف ما است، اگر بتوانیم شرکت‌های دولتی را با یک مدل تبدیل به شرکت‌های خصوصی کنیم، آن زمان است که رقابت می تواند، به طور جدی مطرح شود. که این امر، نیاز به یک سیاست‌گذاری کلان در سطح مملکت دارد. نکته‌ی دیگر اینکه، موفقیت در توسعه تکنولوژیک لزوماً ارتباط جهانی را مطرح می‌کند، من با شهودی که در زمینه ی ارتباط صنعت بین‌المللی در طی این سال‌ها پیدا کرده‌ام، فکر می‌کنم یک زنجیره‌ی جهانی برای توسعه وجود دارد و اگر ما بتوانیم در آن زنجیره حضور داشته باشیم، حتی می توانیم زنجیره را به خود وابسته کنیم، در آن زمان است که می توانیم رشد کنیم و توسعه تکنولوژی ما معنا پیدا کند.

 

س: تعریف شما از کارآفرینی چیست و به نظر شما یک کارآفرین باید چه خصوصیاتی را داشته باشد؟

شاید تعریف کارآفرینی تا حدودی دشوار باشد هر کسی ایده‌های کارآفرینی به گونه‌ای باید در ذهن افراد جوشش پیدا کند تا بتوانند فراسوی روندهای جاری فکر کنند و با روحیه‌ای چالش‌پذیر دنبال توسعه و نوگرایی باشند. کارآفرین باید ایده‌ی اقتصادی داشته باشد یعنی حساب سود و زیان را بتواند به خوبی در نظر بگیرد ولی باید ابتکار و خلاقیت را نیز در نظر داشته باشد و در جستجوی ایده‌های نو و سازنده باشد. نکته‌ی دیگر این که کارآفرین باید از شکست هراس نداشته باشد، باید از عدم موفقیت‌ها درس بگیرد و دوباره فعالیت‌ها را برای موفقیت شروع کند.

 

س: به عنوان مطلب آخر اگر صحبتی هست بفرمایید؟

من امیدوار هستم ایده‌ی را که شما پیش رو دارید، با همراهی و کوشش همه جانبه‌ی دانشگاهیان به نتیجه‌ی مطلوبی برسد. تا در تمام اطراف دانشگاه، شرکت‌هایی که از دانشگاه بیرون آمده‌اند شکل بگیرند. فکر می کنم مرکز کارآفرینی و مرکز رشد و فناوری می‌توانند زمینه‌سازی کنند و وظیفه‌ی همه‌ی دانشگاهیان است که کمک کنند. به عنوان نمونه اگر یک شورای ارتباط با صنعت و کارآفرینی یا کمیته‌ای در سطح دانشگاه متشکل از اساتید با تجربه تشکیل شود و این اساتید به طور سیستماتیک تجربیاتشان را در آن شورا بیان کنند، که به اصطلاح سیاستگذاری و راه‌بری برای مرکز کارآفرینی باشد، آن زمان است که می‌توان برنامه‌ی استراتژیک تنظیم کرد، که این شورا راهبری آن را عهده‌دار شود، تا آرزویی که داریم در کنار دانشگاه مرکز توسعه‌ی تکنولوژی در سطح ملی و بین المللی ایجاد شود، تحقق یابد. 

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 30 خرداد 1389  ساعت 9:52 PM نظرات 0 | لينک مطلب
  مصاحبه آقای دکتر منطقی

س: آقای دکتر لطفاً در مورد سوابق تحصیلی و شغلی خود توضیح دهید؟

من در دبیرستان الهی واقع در منطقه ی نازی آباد تحصیل کردم. دوره ی دبیرستان از جنبه ی اصلاح آداب اجتماعی و منش اجتماعی بسیار مؤثر بود، افراد مستعد و الگو ساز بسیار وجود داشت. در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف قبول شدم ولی به علت عدم علاقه مکانیک تغییر رشته داده و در رشته برق فارغ التحصیل شدم برای کارشناسی ارشد در 3 امتحان شرکت کردم کامپیوتر شریف، رشته کنترل شریف و دوره مشترک بین صدا و سیما و پلی تکنیک نیویورک در حوزه مخابرات و الکترونیک در هر سه مورد پذیرفته شدم. تحصیل در رشته کامپیوتر شریف و پلی تکنیک نیویورک را همزمان شروع کردم. ولی بعدا به علت محدودیتهای که وجود داشت بالاجبار کامپیوتر را کنار گذاشتم.

 

س: آیا شما توانستید با کارهای صنعتی موازی پیش بروید؟

بله.کار در صنعت را زمانی که برای کارشناسی ارشد تحصیل می کردم شروع کردم یعنی ; به موازات اینکه تحصیل می کردم کار صنعتی هم انجام می دادم و از سال 58 کار روی نگهداری سیستم های جدید صوتی صدا و سیما شروع کردم. زمانی که فارغ التحصیل شدم به علت نیازهای تخصصی جنگ به مخابرات سپاه رفتم در مخابرات سپاه در ابتداء تعمیر و نگهداری سیستم های مخابراتی و طراحی شبکه های مخابراتی را شروع کردیم و در ادامه به تحقیق و تولید سیستم های جدید مخابراتی پرداختیم و از سال 63 کار را در حوزه هوا فضا شروع کردم.

 

س: در این مجموعه فعالیت ها چه میزان نوآوری تکنولوژیک رخ داد؟

در همه این رشته های کاری نوآوری تکنولوژی بود. در تمام رشته های کاری که شروع کردیم تکنولوژی آن را نداشتیم بنابر این باید ایجاد می شد. ایجاد تکنولوژی با دانشگاه چه به صورت همکاری محدود و چه به صورت وسیع انجام شد. می توان گفت که در حال حاضر ما مجموعه ای از الگوهای کار مشترک را فوق العاده از نظر برای نوآوری تکنولوژی داریم.

 

س: لطفا در زمینه ی فعالیت هایی که در ایران خودرو انجام داده اید و تحولاتی که روی داده است توضیح دهید؟

ورود ما به ایران خودرو در واقع با شروع فعالیتهای شرکت تام بود.مدیریت ایران خودرو قصد داشتند مجموعه ای درست کنند که بتوانند برای تولید محصولاتی که طراحی می شود ایجاد خط کنند. لذا شرکتی را به نام « تام » که خلاصه شده تجهیزات، ابزار و ماشین افزار را تأسیس کردیم.

 

س: در طراحی تجهیزات و کار با ربات آیا شرکت « تام» فعالیتی کرده است آیا شرکت تام  می‌تواند طراح و سازنده ی  این تجهیزات با شد؟

مجموعه ای از افراد با تجربه به اضافه ی افرادی با خلاقیت بالا به علاوه همکاری تکنولوژیک، تکنولوژی که با قید سازنده خارجی شرکت تام را قادر کرده است که خطوط رباتیک را طراحی کرده و پیاده سازی کند.

 

س: آقای دکتر در استراتژی 10 ساله ایران خودرو ما می توانیم صادر کننده‌ی این دانش شویم؟

در حال حاضر توانمندی طراحی و ایجاد یک خط تولید با سطح تکنولوژی بالا وجود دارد و ما این کار را شروع کرده ایم.

 

س: آیا می توانیم در تکنولوژی خودرو ما هم به سطوح جهانی دست پیدا کنیم؟

در رشته های فنی شایستگی کلیدی ما در رشته های مخابرات و کنترل است. و با توجه    به اینکه خودرو به سمت استفاده وسیع از این دو رشته می رود ما می توانیم با همکاری وسیع تر با دانشگاه در این زمینه خود را به سطوح تکنولوژی دنیا نزدیک تر کرده تا در آتیه نزدیک بتوانیم ایجاد کننده این تکنولوژی باشیم. همینطور در زمینه دستیابی به تکنولوژی خودروهای با سوخت گاز طبیعی هم مزیت بسیار بالایی داریم. برای تحقق این امر در حال ایجاد یک پژوهشکده مشترک با دانشگاه صنعتی شریف هستیم.

 

س: به نظر شما یک کارآفرین چه ویژگی های مهمی دارد ؟ و آیا این ویژگی ها رفتاری، مدیریتی و یا سیستمی می باشد؟

کار آفرینی در ایران تفاوت بسیار با محیط های دیگر دارد. کار آفرینی تازه دارد اهمیت خودش را پیدا می کند. یک فرد کارآفرین زمانی که وارد محیط کار شود برای اینکه کارش مؤثر باشد باید یک مرحله رشد مستمر یادگیری و درک داشته باشد  و باید یک سیستم را از مراحل پایین طی کرده و تاانتها برود، به دلیل اینکه کار آفرینی یک مرحله، کارآفرین باید صبر داشته باشد، زیرا کار آفرین یک فرد خلاق است و خلاق یعنی؛ حساسیت بالا نسبت به محیط، و محیط ما عوامل زیادی دارد که باعث سرکوب انگیزه  کارآفرینی می شود و اصولا کار آفرینی یک محیط حامی می خواهد. که معمولا محیط حامی موقتی هست در این صورت مدیر کار آفرین اگر بخواهد کار بزرگی انجام دهد به دلیل اینکه محیط ما محیطی حامی نیست بنابراین مدیر کار آفرین باید توان این را داشته باشد که در محیط نفوذ کند و محیط را تغییر بدهد. در کشورهای دیگر برای کار آفرینی محیط به گونه ای آماده شده است که کارآفرینی در آنها به صورت سیستماتیک انجام می شود. به بیان دیگر کشورهای دیگر از این نظر از ما پیشرفته تر هستند. از افراد خلاق به صورت بهینه استفاده می‌کنند. یکی از دلایلی که ما این سیستم را نداریم این است که اغلب کارآفرینان ما در وسط راه دچار یأس و ناامیدی می شوند و به آن سیستم نمی رسیم.

 

س: لطفاً نظر خود را در ارتباط با کمکهایی که دانشگاه برای ارتقاء کیفیت خودرو می تواند بکند بیان کنید؟

هم اکنون خودرویی داریم که از کیفیت آن همه راضی نیستند. برای ارتقاء کیفیت باید قطعات کیفی و سیستم های تولیدی کیفی داشته باشیم در مورد قطعات عمده آنها توسط بخش خصوصی تولید می شود دانشگاه می تواند به عنوان کارآفرین به مواردی که باعث ارتقاء کیفیت سازندگان بخش خصوصی می شود به آنها کمک کند از جمله: عدم تسلط سازندگان بر مواد، عدم تسلط آنها بر فرآیندهای ساخت، عدم تسلط بر فرآیندهای کیفی و... از طرفی سازندگان باید قابلیت طراحی داشته باشند و دانشگاه می تواند در زمینه ی ایجاد هسته ای R&D به آنها کمک کند. همه اینها می تواند در قالب شرکتهای دانشجویی باشد که باعث ایجاد هسته های تخصصی در آینده نیز می‌شود.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 30 خرداد 1389  ساعت 9:51 PM نظرات 0 | لينک مطلب
  مصاحبه آقای دکتر سمیع‌زاده

س: آقای دکتر لطفاً خودتان را معرفی کنید و در مورد چگونگی تأسیس شرکت توضیح فرمایید؟

من رضا سمیع زاده متولد سال 1339 هستم و در دبیرستان جاویدان تهران تحصیل کردم، زمان انقلاب به دانشگاه صنعتی شریف راه پیدا کردم. تا سال 62 که بدلیل انقلاب فرهنگی دانشگاهها تعطیل بود من در جهاد دانشگاهی صنعتی شریف مشغول به کار بودم در این دوران با دوستان زیادی آشنا شدم مانند آقای دکتر طباطبایی که در حال حاضر رئیس جهاد دانشگاه صنعتی شریف هستند. بعد از مدتی به جهاد سازندگی لرستان رفتم و مدتی در آنجا بودم پس از آن عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد شدم و همزمان در سازمانهای مختلفی مشغول به کار گردیدم مانند شهرداری و مرکز کنترل ترافیک تهران که در این مرکز طراحی‌های سیستمی انجام دادم و مدیر پروژه‌ سیستم بودم. بعد از مدتی که در مرکز کنترل ترافیک بودم به شرکت دسکو رفتم که شرکتی مانند ساپکو می‌باشد در شرکت دسکو پروژه های بسیاری را انجام دادیم که شامل شناسایی زنجیره تأمین شرکت و تدوین روشهایی برای بهبود زنجیره تأمین ، و بالا بردن توانایی شرکت دسکو که باعث شد تغذیه خطوط پارس خودرو بعهده این شرکت واگذار گردد این کار باعث حذف برخی انبارهای پارس خودرو که موازی انبارهای دسکو بود گردید و باعث کاهش هزینه های انبارش و جابجایی برای پارس خودرو گردید در تغذیه خطوط پارس خودرو از روش کانبان استفاده شد و به همین جهت از انبارش بیش از نیاز قطعات پای خط جلوگیری بعمل آمد. همچنین یکی دیگر از فعالیتهایی که در دسکو انجام شد کنترل عملیات بود که تمام فعالیتهای شرکت را از مرحله دریافت سفارش تا مرحله تحویل کالا را دربر می گرفت و در این فعالیت کلیه کارهای برنامه ریزی ، کنترل و نظارت و تصحیحات انجام می پذیرفت و اما پس از اینکه شرکت سایپا، پارس خودرو را خرید و مقدمات ادغام دو شرکت موازی سازه گستر و دسکو فراهم شد شرکت را ترک کردم و به پیشنهاد آقای مهندس نقیب که مدیر عامل شرکت داروگر هستند به آن شرکت رفتم و حدود دو سال در آنجا بعنوان مدیر کارخانه ، معاون تولید ، معاون فروش و بازاریابی و نماینده مدیریت مشغول بکار بودم. در آن دو سال از عمده فعالیتهایی که انجام شد میتوان به تغییرات اساسی محیط کارخانه و تغییر روشهای فروش و تهیه یک سیستم فروش کارآمد اشاره کرد که باعث گردش سریعتر کالای تولید شده و کاهش حجم موجودی انبارها گردید در سیستم فروش جدید داروگر با استفاده از بارکد دریافت سفارش از فروشگاهها به راحتی انجام پذیرفت و با توجه به انتقال این اطلاعات به سیستم فروش و ارتباط سیستم فروش و سایر سیستمهای شرکت، برنامه ریزی برای تولید و تأمین متناسب با میزان سفارشات انجام شود به هر صورت با توجه به هماهنگیهای من و آقای مهندس نقیب شاید در حال حاضر این شرکت یکی از پیشرفته ترین شرکتها در این زمینه میباشد. پس از آن عضویت هیأت مدیره و مدیر عاملی شرکت گسترش انفورماتیک ایران را پذیرفتم. شرکت آن زمان در لیست فروش بود ، از طرف سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران مقرر شد که شرکت سرشاخه توسعه‌ تکنولوژی IT از طریق بخش خصوصی شود. اولین قدمی که در گسترش انفورماتیک انجام دادیم تغییر ساختار شرکت و تبدیل آن به صورت فرآیندی بود بصورتی که درحال حاضر در ساختار شرکت مثلاً معاونت بازرگانی وجود ندارد بلکه امور خرید و فروش هر فعالیت در همان واحد اتفاق می افتد و واحدها بصورت SBU (Strategic Business Unit) شده اند در سال 81 که مسئولیت شرکت را پذیرفتم این شرکت فعالیتهای محدودی فقط در زمینه فروش سخت افزار داشت اما در حال حاضر شرکت در زمینه های متنوعی فعالیت دارد و بعنوان یکGC (General Contractor)در زمینه IT در حال فعالیت است و این حاصل پروژه های مختلفی بود که در شرکت انجام پذیرفته است. در زمان پذیرش مسئولیت شرک مطرح می شد که گسترش انفورماتیک سرشاخه سخت افزاری سازمان گسترش است اما بیان کردیم که چیزی بعنوان سخت افزار به تنهایی وجود ندارد بلکه فقط سرویس می‌تواند انجام پذیرد. به همین لحاظ فعالیت در زمینه نرم افزار، شبکه و آموزش نیز رونق داده شد و فعالیتها در این زمینه ها نیز بصورت واقعی شروع شد و در این راستا اولین پروژه را با کشور هندوستان شروع کردیم و در طول 6 ماه یک SMEرا با هندی‌ها در قشم تأسیس کردیم شرکتی به نام ITMT با گروه HTMTکه در زمینه ارائه سیستمهای نرم افزاری یکپارچه فعالیت می کند و شاید من اولین فردی بودم که هنوز فرآیندهای سازمان شکل نگرفته بود که شرکت را تأسیس کردم. هدف ما این نیست که مدیریت SME ها را بدست آوریم به دلیل اینکه شرکت دولتی هستیم و نمی‌خواهیم دولت را بزرگ کنیم بلکه بخش خصوصی را می‌خواهیم رشد دهیم. در حال حاضر هیأت مدیره شرکت ITMTمتشکل از 3 ایرانی و 4 هندی می‌باشد در ماه یک بار در ایران و سالی دو مرتبه در هند جلسه برگزار می‌شود. زمانی که مسئولیت گسترش انفورماتیک ایران را پذیرفتم شرکت 68 نفر پرسنل داشت در حال حاضر شرکت بیش از 250 نفر پرسنل دارد و تعداد بی شماری پروژه های بسیار بزرگ را اجرا کرده و در دست اجرا دارد. از جمله در مناقصه بزرگترین پروژه بانکی کشور موفق بودیم و در واقع این اولین پروژه‌ای بود که در آن سرویس خواهیم فروخت در این پروژه ATM های بانک صنعت و معدن بعنوان شعبات بانک در سرتاسر ایران گسترش خواهندیافت.

تاکنون حدود 7 شرکت اقماری (SME) تأسیس کردیم و هدف ما از تأسیساین شرکتها توسعه ICT درکشور از طریق همکاری با بخش خصوصی و رشد این بخش بوده است .

پروژه دیگری که در این مدت انجام شد ساخت کامپیوتر ملی (کلونایزر) می باشد که با همکاری بخش خصوصی انجام شد و شرکتی با نام شگرف نیز تأسیس گردید. ساخت این کامپیوتر بیش از دو سال طول کشید و برای تولید آن نیز کارخانه ای در شیراز تأسیس شد که ظرفیت تولید آن 20000  دستگاه است . از دیگر پروژه های این شرکت می توان به تأسیس شرکتی جهت ارائه اینترنت پرسرعت (ADSL)نام برد که با همکاری شرکتی از سنگاپور انجام گرفته و جزء سه شرکت موفق در زمینه ارائه خدمات اینترنت پرسرعت است که برای راه اندازی این شرکت از مدل تجاری خاصی استفاده شده است. این شرکت ارائه کننده خطوط دیتا می باشد. پروژه دیگر این شرکت ساخت ابزاری برای اتصال به اینترنت بدون نیاز به کامپیوتر است که در این زمینه با همکاری دانشگاه شریف و بخش خصوصی نمونه اولیه تهیه شده و مراحل صنعتی شدن نیز پیگیری می شود.

شرکت دیگری به نام شرکت گسترش سامانه های حفاظتی هوشمند آسیا داریم که محصولات آن مانند دوربین‌های مدار بسته و سرعت‌ سنج و سیستمهای کنترل حمل و نقل شهری می‌باشد.

فعالیت دیگری هم که انجام دادیم تأسیس بخش آموزش در شرکت است. شرکت یک دانشکده جامع علمی کاربردی دارد، زمانی که من به شرکت آمدم حدود 300 دانشجو فوق‌دیپلم داشت که در حال حاضر بیش از 600 دانشجو فوق‌دیپلم دارد و ما اولین شرکتی هستیم که مجوز لیسانس از دانشگاه جامع علمی کاربردی کسب کردیم دانشجویان لیسانس IT را از طریق کنکور سراسری جذب می کنیم و فکر می‌کنم 150 دانشجو لیسانس داریم و در حال حاضر دانشکده‌ی بزرگی داریم.

کار دیگری که راه‌اندازی کردیم آموزش international بود، این کار را با هندی‌‌ها شروع کردیم و در حال حاضر 1500 دانش‌پژوه دارد. در این مرکز دانش پژوهان 3 سال درس می‌خوانند و یک سال به استرالیا و یا هند می‌روند و لیسانس IT را دریافت می‌کنند، جزء برنامه بود که این یک سال حذف شود و در همین مرکز واحدها را بگذرانند اما صورت نگرفت . حاصل همه فعالیتهایی که در مدت این چهار سال اتفاق افتاده است این است که میزان فروش بیش از 4 برابر شده و شرکت قابلیت انجام دادن پروژه های بزرگ ICT را در کشور کسب کرده و تبدیل به شرکتی یاد گیرنده شده است که از همکاری با شرکتهای داخلی و خارجی در حال یادگیری است و سعی در انتقال دانش فنی دارد.

 

س: رمز موفقیت خود را چه می‌دانید و خلاقانه‌ترین ایده‌ای که باعث تحول شرکت شده چیست؟

 

من فکر می کنم مهمترین چیزی که یک مدیر باید داشته باشد جسارت می‌باشد، دومین مورد سلامتی مالی است و یک مدیر باید سلامتی مالی مجموعه را حفظ کند و نقطه‌ ضعف مالی نداشته باشد. سومین مورد خلاقیت می‌باشد و شما باید در ذهن مدل داشته باشید.

 

س: آقای دکتر در تقسیم‌بندی‌هایی که در زمینه کارآفرینی داریم سه دسته کارآفرین را می‌توان تعریف کرد: دسته اول کارآفرینانی هستند که در حوزه سیاست‌گذاری تحول ایجاد می‌کنند در سیاست‌گذاری کلان با توجه به قوانینی که وضع می‌کنند، می‌توانند باعث ایجاد زمینه‌های کارآفرینی شوند، دسته دوم کارآفرینان درون سازمانی هستند که در داخل یک سازمان مشخص با توجه به اختیاراتی که دارند تحولاتی را ایجاد می کنند که باعث رشد و شکوفایی آن سازمان می‌شود، دسته سوم کارآفرینان SME ها هستند کارآفرینان کوچک و متوسط اینها دسته‌ای هستند که کارشان را از صفر سرمایه گذاری می کنند با توجه به تعاریف شما جزء دسته سوم هستید. به نظر شما یک کارآفرین باید دارای چه خصوصیاتی باشد تا در زمینه‌ کار خود موفق باشد و تعریف شخصی شما از کارآفرینی چیست؟

 من مدیر حرفه‌ای هستم و در این شرکت سهام ندارم شاید یکی از رمزهای موفقیت ما این بود که من مالک شرکت نبودم و به دلیل اینکه مدیر حرفه‌ای هستم می‌توانم کارهای زیادی انجام دهم که اگر مالک بودم نمی‌توانستم فکر ‌کنم باید نام این را حرفه‌ای گری بگذاریم مدیران حرفه‌ای می‌توانند با توسعه کارها کارآفرین باشند.

 

س: لطفاً در مورد ارتباط مؤثر صنعت با دانشگاه صحبت کنید؟

حفظ ارتباط صنعت با دانشگاه بستگی به صنعت دارد، صنعت ما مستقل نیست بلکه وابسته می‌باشد. صنعت وابسته علم را از جایی که آن تولید می‌شود می‌آورد یعنی از دانشگاه ما نمی‌گیرند بلکه از دانشگاه‌های بیرون می‌آورد به دلیل اینکه دانشگاه ما عمدتاً افراد را تربیت می‌کند و علم را توزیع می کند، در صورتی که در سطح دنیا دانشگاه‌ها برای پشتیبانی از صنعت ایجاد شدند اگر دانشگاه به طور ذاتی چیزی را تبدیل به Business نکند ارزش ذاتی ندارد. نکته آن است اگر بخش خصوصی چرخ صنعتی را بچرخاند صنعت دانشگاه را به خدمت خود می‌گیرد اما به دلیل اینکه دولت بزرگترین مالک صنعتی ایران است دانشگاه‌ها جدا از صنعت زندگی می‌کنند، دانشگاه خود را در ماورای صنعت می‌داند نه در خدمت صنعت به این ترتیب به نظر من اصولاً چیزی به نام ارتباط صنعت با دانشگاه به مفهوم جدی وجود خارجی ندارد، در این وضعیت راه حل  خصوصی‌سازی صنعت و دانشگاه است. به اعتقاد من بسیاری از حرکات ما کاریکاتوری از غرب است، این هم (ارتباط صنعت و دانشگاه) یک کاریکاتوری از غرب است به این دلیل شکل نمی‌گیرد.

 

س: در مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف ایده‌ای مطرح شده تحت عنوان "تأسیس شرکت‌های دانشجویی" این ایده در فاز مطالعاتی قرار دارد در قالب این طرح فراخوانی به چاپ می رسد تا گروه‌های دانشجویی که در زمینه کاری علاقمند هستند و احساس می‌کنند می‌توانند نوآور باشند به مرکز مراجعه کنند و ثبت شرکت انجام دهند البته ثبت شرکت در داخل دانشگاه صورت می‌گیرد، حوزه‌ فعالیت آنها مرز دانشگاه است و قوانینی هم که بر ایشان حاکم است قوانین ساده شده تجارت می‌باشد. آنها تحت رهبری علمی و فنی یا فنی و علمی یا نیرویی که از صنعت آمده‌ یا نیرویی که آکادمیک است می‌باشند این مرکز نقش مشاور را برای این تیم‌ها دارد و آموزش‌های لازم را به آنها می‌دهد. پروژه‌های علمی که در نظر دارند را ابلاغ می‌کنند تا به نتیجه‌ خوبی برسند، بعد از فارغ التحصیلی به 3 دسته تقسیم می شوند: دسته‌ی اول تیمی که موفق بوده از تجربیات خود استفاده می کند و همان طور که موفق بوده می‌توان به آن کمک کرد تا موفق بماند، دسته‌ دوم تیمی که شکست خورده با توجه به اینکه شکست خورده شکست آنها تبعات زیادی نداشته و از طرفی این تجربه می‌تواند یک پشتوانه برای آنها باشد و در بیرون راحت کار کنند، دسته سوم تیمی که بینا‌بین هستند نه خیلی موفق و نه ناموفق اینها را می توان در مرکز رشد و فناوری دانشگاه تحت پوشش قرار داد تا در آنجا پیشرفت کنند با این توضیحات لطفاً نظر خود را در ارتباط با این ایده بفرمایید؟

اگر در جایی دیگر از دنیا این کار انجام شده و موفق بوده شما هم این کار را شروع کنید به دلیل اینکه احتمال موفقیت آن بیشتر است مراقب باشید حالت کاریکاتور نداشته باشد.

به نظر من در این روشها به دنبال خلاقیت پایه‌ای نباشید زیرا که فاکتورهای درگیر در موضوع زیاد بوده و مهمترین کار ایرانیزه کردن روشهاست نه خلق روشهای کاملاً جدید.

 با وجود تمام مشکلات چاره‌ای جز این نداریم که کشورمان را خودمان بسازیم و توصیه من به دانشجویان این است که از روشهای موفقی که در دنیا تجربه شده است استفاده بیشتری کنند.



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 30 خرداد 1389  ساعت 9:49 PM نظرات 0 | لينک مطلب
  مصاحبه آقای دکتر قاسم‌زاده

س: آقای دکتر لطفاً در مورد سوابق تحصیلی خود توضیح دهید؟

من در رشته مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف لیسانس گرفتم و پس از اخذ فوق لیسانس در همین رشته از دانشگاه تربیت مدرس به کانادا رفتم و دکترایم را در رشته سیستم­های اطلاعاتی و مدیریت(MS/IS) از دانشگاه مک مستر گرفته و بعد از آن یک سال برای تحقیق در مقطع دکتری در همانجا بودم و همزمان در دانشگاه مزبور در حوزه سیستم­های اطلاعاتی تدریس می‌کردم. در سال 77 به ایران برگشتم و از همان اول چند هدف را در برنامه اصلی کار خودم قرار دادم یکی ایجاد یک شرکت خصوصی بشکل اصولی و براساس مدلهای علمی روز به دلیل اینکه اعتقاد دارم بخش خصوصی پرچم­دار توسعه در کشور می­باشد و در ایران متاسفانه بویژه در بخش تولید این بخش بسیار ضعیف است و همان تعداد محدودی هم که وجود دارند براساس مدل سنتی یعنی مدل ایجاد کسب و کار توسط پدر و انتقال آن به فرزندان کار می­کنند و مدلهای روز که در آن کسب و کار توسط گروهی کارآفرین ایجاد و پس از راه­اندازی، شرکت به بورس برده شده و در اختیار عموم مردم قرار می­گیرد وجود ندارد و لذا علاقمند بودم این مدل را به عنوان الگوی موفق در ایران پیاده سازی نمایم. هدف دوم من کمک به شناساندن و توسعه اینترنت و تجارت الکترونیک در کشور بود که در آن زمان بسیار ناشناخته بود هر چند که هنوز هم خیلی شناخته شده نیست و لذا براساس این دو هدف شرکت افرانت را با کمک همسرم که ایشان نیز مدرک MBA خود را از مک مستر گرفته بود و نیز تنی چند از دوستان تاسیس کردیم که تاکنون علیرغم تمام مشکلات موجود در حوزه IT با موفقیت و یک آهنگ رشد منطقی به کارخود ادامه می­دهد. هدف سوم من کمک به ایجاد دانشکده مدیریت در دانشگاه صنعتی شریف در حد توان خود و تدریس در آن بود که هم­اکنون به آن مشغولم.

 

س: باتوجه به استاندارد بین­المللی کسی که در سه دانشگاه تحصیل می­کند در واقع مزیتی محسوب می­شود که تاثیرات مثبتی را دارد و در فضای مختلف بودن و این خیلی مفید است، نظر شما چیست؟

همین طور است، نه تنها تنوع دانشگاههائی که در آنها درس می­خوانید خوب است، بلکه وجود فاصله بین مقاطع تحصیلی و انجام کار اجرائی بین آنها هم خیلی به درک و فهم مطالب در کلاس درس در دوران دانشجوئی کمک می­کند. در مورد خود من بین لیسانس و فوق­لیسانس حدود 7 سال و بین  فوق­لیسانس و دکتری حدود 3 سال فاصله افتاد و این باعث شد وقتی در کلاسهای درسی در این مقاطع می­نشستم برخلاف دوره لیسانس میدانستم دنبال چه چیزی هستم در نتیجه معمولاً با دست پر از کلاس برمی­گشتم. اهمیت داشتن تجربه کاری قبل از ورود به دوره فوق­لیسانس و دکترا بویژه در رشته مدیریت بدلیل ماهیت آن از اهمیت ویژه­ای برخورددار است و به همین دلیل و همگام با سایر کشورها در دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه شریف نیز ما بتدریج سابقه­کاری را مبنای گزینش قرار دادیم بطوریکه امسال برای نوبت دومی­ها سه سال سابقه کاری به عنوان شرط ورود به دوره MBAدر نظر گرفته شد. البته باید توجه داشت که انداختن فاصله بین مقاطع تحصیلی در کنار محاسنی که دارد مخاطراتی هم دارد که مهمترین آن درگیر شدن فرد در کارهای اجرائی و احتمال انصراف وی از ادامه تحصیل است که کسانی که علاقه جدی به ادامه تحصیل دارند باید آن را در نظر داشته باشند.

 

س: آقای دکتر قاسم زاده ، فلسفه­ی نام شرکت و ماموریت اصلی آن چیست؟

ایده شرکت افرانت در واقع زمانی به ذهن من آمد که هنوز در کانادا بودم و این شرکت را در ابتدا در همانجا به ثبت رساندم و علت انتخاب نام افرانت این بود که افرا درخت معروفی است که بسیار زیاد در آن کشور وجود دارد و با توجه به سادگی و کوتاهی این نام و عدم وجود حروف نامانوس و غیر قابل تلفظ برای خارجیها "مثل ق و خ" در آن که بدلیل نام فامیلی خود آن را تجربه کرده بودم این نام را برای شرکت انتخاب کردیم.  البته این دلیل اول بود ، دلیل دوم و شاید مهمتر آن این بود که نام افرانت با نام اولین شبکه اینترنتی دنیا یعنی آرپانت ARPANETشبیه بود و فکر کردیم این تشابه می­تواند در معرفی ماموریت افرانت و نیز به خاطر سپاری و یاد آوری نام آن کمک زیادی ­کند که همینطور هم شد . ماموریت اصلی شرکت هم همانطور که گفتم کمک به پیاده­سازی و توسعه اینترنت و تجارت الکترونیکی در کشور و نیز ایجاد مدلی موفق براساس اصول علمی و رایج در جهان بود، همانطور که میدانید تمام ICPها که امروز قریب 30 تا هستند و اکثرISPها که امروز حدود 1000 شرکت هستند کار خود را بعد از ما و با الهام­گیری از افرانت که در راه توسعه اینترنت آن هم در بخش خصوصی نقش خط شکن را در کشور ایفاد کرده بود آغاز کردند. ما در افرانت همواره سعی و تلاشمان بر شکستن مرزهای صنعت و دانش و به پیش بردن این مرزها بوده و راه­اندازی اولین روزنامه On-line کشور، راه­اندازی سایت اعلام نتایج کنکور با یک میلیون مراجعه در روز از طریق وب، email و SMSکه هر کدام در زمان خود اقدامی جدید و نوظهور بوده و اخیراً معرفی سرویس تلفن آسان و اینترنت آسان که در آن کاربران بدون استفاده از کارت و رمز عبور از سرویس استفاده نموده و پول آن را بعداً با قبض تلفن پرداخت می­کنند تنها نمونه­هائی از فعالیتهای پیشتازانه افرانت در حوزه IT کشور است.

 

س: آیا این یک روش رقابتی و ایده ا­ی موفق است؟

ما احساس می­کنیم دلیل اینکه بسیاری از شرکتهایIT موفق نیستند این است که یک عده عمدتاً با افراد لیسانس فنی شرکتی را ایجاد میکنند بدون آنکه از اصول اولیه مدیریت و سازمان علم و اطلاعی داشته باشند. کسانی که می­خواهند وارد کسب و کار شوند باید متوجه باشند که علاوه بر مسائل فنی و بلکه مهمتر از آن فهم و درک کسب و کاری که در آن می­خواهند فعالیت کنند و نحوه اداره آن می­باشد که در دانشکده­های مدیریت تدریس می­شوند. برای ایجاد کسب و کار جدید شما اول باید مدل کسب و کار (Business Model) خوبی داشته باشید. امروز در دنیا جنگ بین محصولات نیست بلکه بین مدلهای کسب و کاری است. یاهو و گوگل هر دو یک محصول یعنی موتور جستجو را ارائه می­دهند ولی گوگل چون مدل کسب و کار بهتری دارد علیرغم اینکه هزارمین موتور جستجو است که به بازار ارائه شده عمده سهم بازار را از دست یاهو که اولین است و نیز سایرین می­گیرد. مدل کسب و کار جوهره کار است که اگر درست طراحی شود شانس موفقیت را افزایش می­دهد ولی اگر درست طراحی نشود احتمال شکست قطعی است.طرح تجاری (Business Plan) هم بیان کمی مدل کسب و کاری است. برای ایجاد و اداره شرکت کارآفرینان علاوه بر مطالب فوق حداقل با علوم بازاریابی و فروش، حسابداری در سطح مدیران و نیز حقوق تجارت آشنا باشند تا ضمن اداره اصولی شرکت شانس موفقیت خود را افزایش دهند. در کشورهای خارجی کارآفرین را سرمایه­ی ملی می­دانند و ما هم به نوبه خود باید از این سرمایه مهم ملی حمایت و حفاظت کنیم. سرمایه ملی کشور نفت و ذخائر زیرزمینی نیست. مهمترین سرمایه ملی هر کشور انسانهای آن است که اگر درست مدیریت شوند بدون نفت هم موفق می­شویم و اگر نشوند با نفت هم به جائی نمی­رسیم. کارآفرینان در زمره مهمترین منابع انسانی در یک جامعه هستند که باید در عمل و نه در تیتر روزنامه­ها و مصاحبه­ها مورد حمایت قرار بگیرند. امروز اگر در ایران چک صادر شده توسط کارآفرینی بهر دلیل برگشت بخورد وی از نظر قانونی فرقی با کلاهبردار ندارد و بالطبع سر از زندان در می­آورد.  ولی در غرب چون واقعاً کارآفرین را سرمایه ملی میدانند و شکست وی را لطمه به کشور قلمداد میکنند در مواردی که صنایع بهر دلیل دچار مشکل مالی می­شوند ایشان را تحت پوشش قانونی برای مدت مشخصی قرار می­دهند که در این فاصله طلبکارها از جمله پرسنل شرکت دیگر کاری با کارآفرین ندارند و وی فرصت پیدا می­کندبه رفع مشکلات بپردازد. در این مدت اگر وی توانست با تغییر استراکچر مالی شرکت هزینه­ها را کاهش می­دهد دوباره به کسب و کار برمی­گردد و اگر نتوانست اموال شرکت حراج و مطالبات طلبکاران از محل آن پرداخت می­شود. البته معمولاً با استفاده از این فرصت غالباً امکان بازگشت کارآفرین به کسب و کار فراهم می­گردد و منافع این نوع برخورد اصولی از سوی دولت نه تنها به کارآفرین بلکه به خود دولت و جامعه برمی­گردد و این گونه اقدامات موجب دلگرمی کارآفرینان و کاهش ریسک آن و پیوستن جمع بیشتری به فعالیت­های کارآفرینانه می­گردد.

 

س: آیا پس از موفقیت به حمایت دولت نیاز ندارد؟

کارآفرینان امروز و صاحبان صنایع آینده همیشه به حمایت دولت اعم از مادی و معنوی نیاز دارند و دولت نیز برای توسعه، ایجاد اشتغال و رشد اقتصادی و مطرح شدن در سطح بین­المللی به ایشان نیاز دارد که متاسفانه این امر ساده ولی مهم در کشورهای توسعه نیافته از جمله ایران براحتی درک نمی­شود و نتیجه آن هم همان چیزی است که می­بینید. در حالیکه کشورهایی که به جذب افراد از طریق اعطای مهاجرت به اشخاص از طریق کشورهای دیگر می­پردازند همیشه کارآفرینان را در اولویت جذب نیروی انسانی خود قرار داده و سعی بر خدمت و نگهدای از این سرمایه­های ملی در کشور خود دارند.

 

س: طلبکارها را که دولت پول آنها را داد بعد از آن چه اتفاقی می­افتد؟

دولت پول طلبکارها را نمی­دهد، بلکه بجای برخورد با کارآفرین در اولین نابسامانی مالی (که می­تواند منجر به برگشت خوردن چکهای وی می­شود) با باز کردن چتر حمایتی برروی وی به او فرصت می­دهد تا با تغییر ساختار هزینه­ها و کاهش آنها و اعمال اصلاحات لازم در شرکت ضمن بازگشت مجدد به صحنه کسب و کار بتوانند مطالبات طلبکاران را پرداخت کرده و از این رهگذر بیشتری به خیل بیکاران کشور اضافه نگردد.

 

س: مدل کسب و کار شما در افرانت چیست ؟

ما در افرانت در حوزه اینترنت سه مدل کسب و کار اصلی داریم:  یکی اینترنت پرسرعت، یکی اینترنت Dial up و یکی Voice. اینترنت Dial up که بدلیل محدودیت خطوط تلفن، نبودE1  و عدم عزم جدی ما برای ارائه این نوع سرویس در ابتدا خیلی محدود بود، اینترنت پرسرعت هم که با مصوبه شورا ممنوع شده بود. در Voice هم که منتظر مجوز بودیم. البته مصوبه شورا در اجرا همانطور که پیش بینی می­شد با مشکل مواجه شد و لذا عملاً ما هیچ وقت در درآمد افت نداشتیم ولی با این مصوبه رشد ما را خیلی کند کرد چون سازمانها و شرکتهای دیگر تمایلی به گرفتن سرویس از شرکتهای خصوصی نداشتند ولی الان با توسعه خوبی که در سرویسهای Dial up و Voice داده­ایم نسبت به میانگین بازار رشد چشم­گیری داشته­ایم. همانطور که میدانید بدلیل عدم حمایت جدی دولت و نیز برخی مشکلات داخلی امروز بسیاری از شرکتهای ISP حتی در پرداخت حوق پرسنل خود هم مشکل دارند در حالی که ما این مشکل را از ابتدا تاکنون نداشته­ایم و در طول این سالها شرکت را با یک آهنگ ملایم و منطقی رشد داده و سعی کرده­ایم با متنوع کردن محصولاتمان و به اصطلاح ایجاد پورتفولیو ریسکهایی از قبیل آنچه گفته شد را به حداقل برسانیم. خاطرم هست در سال 1999 یک بانک سوییسی با ما تماس گرفت برای خرید بخشی از سهام افرانت، می­گفتند از طریق سفارت کشورشان با افرانت (که در آن زمان جزء معدود شرکتهای اینترنتی در ایران بود) آشنا شده­اند و بعد هم از طریق وب سایت شرکت اطلاعات بیشتری در مورد آن بدست آورده بود.

این بانک بعداً نماینده­ای به ایران فرستاده و به ما پیشنهاد داد تا در افرانت سرمایه­گذاری کرده و با هم مشترکاً افرانت را وارد بورس NASDAQ در آمریکا کنیم. این پیشنهاد اول از نظر ما غیرممکن به نظر می­رسید چون ایران در تحریم آمریکا قرار داشت و ورود یک شرکت ایرانی به بورس آمریکا غیرعملی بنظر می­رسید؛ ولی جالب این بود که ایشان طرح مشخصی را برای این امر تدوین و طراحی کرده بودند و گام به گام آن را تا مرحله وارد شدن افرانت به بورس برای ما تشریح کردند که در آن زمان برای من خیلی جالب بود. بدنبال این پیشنهاد ما مذاکرات مفصلی با ایشان داشتیم تا به مرحله قیمت­گذاری رسیدیم که این امر مصادف با سقوط قیمت شرکتهای IT در بورس در سال 2000 موسوم به Crash سال 2000 شد و این امر که موجب متوقف شدن این مذاکرات گردید. سه سال بعد یعنی در سال 2002 بانک توسعه اسلامی به نمایندگی صندوق Injazat برای سرمایه­گذاری در صنعت IT وارد ایران شد و ما مذاکراتی را با آنها تا پایان مرحله due deligence (یعنی بررسی دقیق شرکتی که می­خواهند بخرند) انجام دادیم و حتی شرکت قیمت گذاری و توافقات اصولی برای خرید 40% از سهام شرکت توسط ایشان بعمل آمد و بدنبال کسب توافق با بانک توسعه اسلامی طی یک مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی خبر این موفقیت به عموم اعلام گردید. نکته حائز اهمیت این بود که بانک مزبور در آن زمان تنها دو شرکت ایرانی را برای سرمایه­گذاری انتخاب کرده بود، افرانت از بین شرکتهای اینترنتی و یک شرکت دیگر از بین شرکتهای نرم افزاری بقیه شرکتهای متقاضی را هم رد کرده بودند چون استنباط آنها این بود که اولاً در آن شرکتها مدیریت در دست افراد فنی است که با مسائل مدیریت و سازمانی آشنایی ندارند و ثانیاً فکر می­کردند دفاتر آنها از شفافیت کافی برخوردار نیست. شاید اولین و مهمترین دلایل بانک توسعه اسلامی در انتخاب افرانت برای سرمایه­گذاری وجود شفافیت در حسابهای ما بود علیرغم اینکه بسیاری از شرکتها در ایران دو دفتره هستند و بعضاً دلایل قابل توجهی نیز برای اینکار خود دارند. ولی ما علیرغم علم به این مشکلات از ابتدا ترجیح داده بودیم هزینه این مشکلات را بپردازیم ولی با توجه به برنامه آینده خود برای ورود به بورس یک دفتره عمل کنیم. دومین دلیل انتخاب ما وجود رویه­های مدون سازمانی برای اداره شرکت و عدم وابستگی آن به افراد برای رشد و توسعه است. به عنوان نمونه شرکت ما اولین شرکت در حوزه IT بود که گواهینامه کیفیت ISO را از RWTUV آلمان دریافت کرد. بنابراین وقتی آنها این عوامل سازمانی و نیز نیروهای انسانی کارآمد با تحصیلات دانشگاهی بالا را که عمدتاً اساتید یا فارغ­التحصیلان و یا دانشجویان دانشگاه شریف و یا سایر دانشگاههای خوب هستند دیدند تصمیمشان برای سرمایه­گذاری در افرانت جدی­تر شد.

به هر حال این توافقات با بانک توسعه اسلامی انجام شد ولی در مرحله آخر یعنی در مرحله امضای موافقتنامه حمله آمریکا به عراق اتفاق افتاد و این موضوع سرمایه گذاری در ایران توسط بانک توسعه اسلامی را به حالت تعلیق درآورد که بعداً سازمان گسترش و نوسازی که تصمیم به سرمایه­گذاری در حوزه IT گرفته بود و در جریان مذاکرات ما با بانک توسعه قرار داشت وارد مذاکره شده و پس از حدود یکسال مذاکره نهایتاً سازمان گسترش بعنوان سهامدار وارد شرکت افرانت شد که این امر کمک زیادی به تقویت شرکت از نظر مالی و سازمانی نموده و با توجه به تجارب خوبی که این سازمان در وارد کردن شرکتهای تابعه­اش به بورس دارد شرکت را در موقعیت بسیار مناسبتری برای ورود به بورس قرار داد.

 

س: لطفاً در مورد برنامه افرانت برای ورود به بورس و اینکه اصولاً چرا به دنبال ورود به بورس هستید صحبت کنید.

همانطور که اول مصاحبه هم گفتم یکی از اهداف اصلی من راه اندازی یک کسب و کار جدید در ایران مبتنی بر مدلهای رایج جهان بجای مدلهای سنتی است که براساس آن کارآفرینان صنایع را ایجاد و در نهایت وارد بورس کرده و ضمن کسب سود از این محل امکانات مشارکت عمومی در امر توسعه را فراهم می­کنند.

بهرحال صرف نظر از مشکلات مقطعی، هدف اصلی ما از روز اول ورود افرانت به بورس بوده است چون با این کار مردم سهامدار افرانت می­شوند و شرکت عام المنفعه می­شود و دولت مجبور می­شود در برخورد با ما بعنوان یک شرکت بورسی که سهامدار آن هزار نفر از مردم هستند سنجیده­تر عمل کند. حسن دیگر ورود به بورس اینست که شرکت قوام سازمانی و مالی پیدا می­کند. همچنین با ورود به بورس و تبدیل شرکت به سهامی عام ما می­توانیم کارکنان شرکت را در سهام آن شریک کنیم. ما چند سال است که موضوع ورود به بورس را خیلی جدی پیگیری می­کنیم و شرایط ورود به آن که به عنوان مثال سوددهی و داشتن صورتهای مالی حسابرسی شده توسط حسابرس مورد تایید بورس و غیره است را در خود ایجاد نموده­ایم و قبلاً تصمیم داشتیم امسال وارد بورس شویم ولی بدلیل شرایطی که از سال قبل در بورس پیش آمد و منجر به کاهش شدید شاخص بورس تهران گردید تعمداً آهنگ این حرکت را کند کردیم و فعلاً برای انجام آن عجله­ای هم نداریم. ما طبق برنامه­مان تصمیم داریم اگر بورس تا پایان 85 از این حالت بحرانی که فعلاً در آن قرار دارد خارج شود افرانت را در سال 86 به امید خدا وارد بورس کنیم.

فکر می­کنم مناسب باشد در اینجا در مورد محاسن و معایب ورود به بورس بویژه برای شرکتهای IT که مدیران و مالکین آنها کمتر با این مسائل آشنا هستند کمی صحبت کنم. اول این را بگویم که برآیند محاسن و معایب اینکار اصولاً مثبت است و به همین دلیل است که طی چندین دهه گذشته شرکتهای دنیا از مدل شرکت­داری سنتی که انتقال مالکیت و مدیریت شرکت از پسر به پدر بوده تغییر یافته و به مدل ایجاد شرکت، ورود به بورس و خروج (بصورت فروش بخشی از سهام و یا خروج کامل) پس از 3 تا 5 سال تبدیل شده است. اول معایب ورود به بورس را می­گویم. مهمترین عیب ورود به بورس این است که درصد سهام شما به عنوان بنیانگذار و در نتیجه میزان کنترل شما بر شرکت کم می­شود البته درعوض ارزش هر سهم شرکت بیشتر میشود. عیب دیگر آن این است که کلیه مردم از جمله رقبای شرکت شما در جریان تمام مسائل داخلی شما قرار می­گیرند چون آنها هم میتوانند سهام شما را از بورس خریداری و با حضور در مجموع عمومی در جریان اطلاعات محرمانه شما قرار گیرند و اتفاقاً یکی از دلایلی که برخی از شرکتها در ایران تمایلی به ورود به بورس ندارند همین است. عیب دیگر ورود به بورس تمرکز مدیران شرکت از مسائل فنی و R&D که بویژه در سالهای اول عمر شرکت بسیار ضروری است به مسائل مالی تغییر می­کند زیرا باید پاسخگوی سهامداران و خواست ایشان برای دریافت سود باشد و لذا بعضاً مجبور می­شوند برای راضی نگهداشتن سهامداران سود شرکت را بجای صرف نمودن در امور توسعه­ای بصورت سود سهام میان سهامداران توزیع کنند تا آنها را راضی نگهدارند.

علیرغم معایب فوق و سایر معایبی که ورود یک شرکت به بورس دارد محسنات این حرکت بقدری زیاد است که تمام شرکتهای غربی اوج موفقیت خود را ورودبه بازار سهام که اصطلاحاً (Initial Public Offering) IPO خوانده می­شود  می­دانند و تمام تلاش خود را صرف آن می­کنند. ببینیم این محاسن چیست که همه دنبال آن هستند. اولین حسن ورود به بورس امکان جذب منابع مالی از سهامداران از طریق افزایش سرمایه است و مدیران در صورتی که بتوانند در مجمع عمومی سهامداران را در مورد افزایش سرمایه متقاعد کنند بجای دریافت وام با بهره بالا از بانک میتوانند از محل افزایش سرمایه توسعه­های مورد نظر را در شرکت انجام دهد. حسن دوم ورود به بورس این است که سرمایه سهامداران قابلیت نقد شوندگی و یا اصطلاحاً Liquidty پیدا می­کند به عبارت دیگر هریک از سهامداران در هر زمان که بخواهد هر مقدار از سهام خود رامی­تواند در بازار خرید و فروش نموده و در صورتی که شخصاً به پول نیاز دارد با فروش بخشی از سهام خود از بازار سرمایه آن را تامین نماید. در حالی که شرکتهایی که در بورس نیستند این مزیت را ندارند و ممکن است شرکتشان ارزش بسیار بیشتری داشته باشد و آنها هم سهام بالایی در آن شرکت داشته باشند ولی مشکل اینست که کسی که حاضر باشد سهام آنها را در زمانی که به پول نیاز دارند بخرد وجود ندارد، حسن سوم ورود به بورس ارتقاء قوام سازمانی و مالی شرکت و ایجاد تصویر مثبت از شرکت در بازار است. حسن چهارم ورود به بورس اینست که حضور نام شرکت در تابلوی بورس و اطلاعات مربوط به بورس که در رسانه­های مختلف ثبت می­شود موجب تبلیغات رایگان نام شرکت و کاهش قابل ملاحظه در هزینه­های بازاریابی شرکت میگردد، حسن دیگر ورود به بورس این است که افرادی که سهام یک شرکت را می­خرند طبعاً تمایل پیدا می­کنند که محصولات همان شرکت را خود سهامدارش هستند خریداری کنند. بهرحال این محاسن و مجموعه محاسن دیگری که ذکر آنها از حوصله این مصاحبه خارج است موجب گردیده که در کشورهای پیشرفته مدل سیستمی کسب و کار، مدل جدیدی که توضیح آن را دادم تبدیل شده و شاخص موفقیت شرکتها ورود آنها به مرحله IPO و شاخص موفقیت شرکتها ورود آنها به مرحله IPO و شاخص موفقیت انتقاد کشورها تعداد شرکتهایی که به مرحله IPO رسیده­اند باشد.

کسانی که با مسائل مدرن مدیریتی آشنا نیستند معمولاً دچار وابستگی عاطفی به شرکت خود می­شوند که این بسیار خطرناک است و در بلند مدت باعث وابستگی ایشان به شرکت و وابستگی شرکت به ایشان می­شود و در نتیجه حتی اگر بعدها بخواهند خروج کنند براحتی نمی­توانند و شرکت که به آنها وابسته شده، بند پای ایشان برای برنامه­های آینده زندگیشان می­شود در حالی که با ورود به بورس ایشان می­توانند آزادانه در مورد برنامه­های آینده خود تصمیم بگیرند. یک نکته دیگر را هم بگویم و آن اینکه اصولاً شرکتی را که در بورس خوب خریداری می­کنند معنایش این است که محصولات آن را مردم خوب می­خرند چون اگر اینطور نبود شرکت سودده نبود و در نتیجه (اصولاً در بورس پذیرفته نمی­شد و بالاخره نکته آخر و شاید مهمترین حسن ورود به بورس اینکه با ورود به بورس ارزش شرکت در قالب صرف سهام معمولاً زیاد می­شود و اصولاً در غرب و بویژه وضعیت IT سود ناشی از مابه التفاوت ارزش سهام شرکت در زمان ورود به بورس با ارزش روز آن (که اصطلاحاً صرف سهام خوانده می­شود) دهها مرتبه بیشتر از سود عملیاتی آن شرکتهاست و شما با مراجعه به سایتهای معروف بورس مانند NYSEیا NASDAQ  و غیره که اطلاعات مالی شرکتهای معروف مثل مایکروسافت، سیسکو، ebay، آمازون و غیره روی آنها قرار دارد میتوانید آن را مشاهده کنید. در بازار بورس خودمان هم هرچند در مقایسه با بورسهای دنیا بسیار کوچک است همین موضوع را مشاهده می­کنید. مثلاً میزان سود عملیاتی بانک پارسیان را اگر با صرف سهام کل آن از ابتدا تاکنون مقایسه کنید متوجه خواهید شد که این موضوع محدود به شرکتهای غربی و یا بورسهای بزرگ و فعال دنیا نیست و حتی در بورس ما هم مصداق دارد. جالب است بدانید که شرکتهای معروفی مثل آمازون در 7 سال اول فعالیت خود مرتباً زیان دهی داشتند ولی در همان دوران میلیاردها دلار سود ناشی از صرف سهام نصیب سهامدارانشان نمودند.

امیدوارم با این توضیحات توانسته باشم علت هدف گذاری افرانت برای ورود به بورس را مشخص کرده باشم و با روشن کردن این محاسن بقیه کارآفرینان نیز ترغیب به آماده سازی شرکتشان برای ورود به بورس شوند چرا که از این رهگذر همه شرکتها، عموم مردم و نهایتاً  اقتصاد کشور بهره­مند خواهند شد.

 

س: ایده­ای در مرکز کارآفرینی داریم تحت عنوان تاسیس شرکتهای دانشجوئی که گروههای فنی را موازی با تحصیل رشته­های خودشان با این مسائل آشنا کنیم نظر شما در مورد آن چیست؟ این ایده را مثبت ارزیابی می­کنید؟

من آن را کاملاً مثبت ارزیابی می­کنم و اعتقاد دارم که یکی از محرکهای اصلی کارآفرینی دانشگاه و دیگری حضور سرمایه گذاران مخاطره­پذیر و یا اصطلاحاٌ (Venture Capitalist) VC بجای بانکها در فرآیند شکل­گیری کسب و کار است. دانشگاه بار علمی می­دهد و نیروهای مورد نیاز را تولید می­کند و VC سرمایه لازم را با قبول ریسک زیان (برخلاف بانکها که همواره خود را با گرفتن وثیقه ملکی، سفته و غیره در حاشیه امن قرارداده و فقط خود را شریک در سود می­دانند و زیان به کارآفرین منتقل می­کنند) در اختیار کارآفرین قرار می­دهد سیستمهای قانونی و ایجاد رویه­های مناسب برای جلوگیری از رو در رویی کارآفرین با بوروکراسی سنگین موجود و بجای آن تمرکز وی بر روی اصل کار را نیز یکی دیگر از پیش شرطهای موفقیت می­دانم.

 

س: آقای دکتر ما می­توانیم از خود کارآفرینان موفق فارغ­التحصیل دانشگاه شروع کنیم؟

  اگر فارغ التحصیلان موفقی که در حوزه سرمایه­گذاری مخاطره پذیر (VC) مشغول به کار شده­اند می­شناسید حتماً بهتر است اول از آنها استفاده شود و در غیر اینصورت از VCهای دیگر استفاده شود. ببینید چون VC  دنبال کسب درآمد است  به کار کارآفرین قالب و ساختار می­دهند و او را مجبور میکند با ذهنیت فروش محور به جای فنی محور و تولید محور به ایجاد کسب و کار بپردازد.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 30 خرداد 1389  ساعت 9:47 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
چکیده
اغلب کشور های در حال توسعه برای رونق دهی به اوضاع اقتصادی، ایجاد اشتغال و دستیابی به رشدو توسعه اقتصادی پایدار با مشکل کمبود منابع سرمایه گذاری روبرو هستند. کمبود در آمد های ارزی ناشی از صادرات و نرخ ناعادلانه مبادله که اغلب به زیان صادر کنندگان کالاها و مواد اولیه خام در حال تغییر است و انبوه جمعیت و مصرف به نسبت بالااز عواملی است که منابع پس انداز قابل تبدیل به سرمایه گذاریهای مولد در این گونه کشور ها را بشدت محدود می سازد .
جبران عقب ماندگی و دستیابی به توسعه پایدار، نیازمند سرمایه گذاری برای بهره جویی از مزیتهای نسبی و تواناییهای بالقوه اقتصادی است. در فرآیند جهانی شدن، سرمایه نیز با سهولت قابل نقل و انتقال است.اما سرمایه گذاران به دنبال کسب سود بیشتر و مکانی امن برای سرمایه گذاری هستند . با اشباع سرمایه گذاری در کشور های پیشرفته صنعتی، نرخ بازده سرمایه گذاری در این کشورها رو به نزول می‌رود و سرمایه گذاران همواره در صدد بهره جویی از فرصتهای با بازده بیشتر هستند .
چنانچه امنیت سرمایه گذاری در کشور های در حال توسعه و اقتصادهای در حال گذار تضمین شده و بستر قانونی لازم فراهم شود، سرمایه گذاران بین المللی میل و رغبت بیشتری برای حضوردراین گونه بازارها خواهند داشت. این امر به کشور های میزبان نیز فرصت بهره گیری از مزیتهای نسبی، رشد اقتصادی، اشتغال زایی و دستیابی به دانش و فناوری روز برای تولید کالاهای رقابتی در عرصه بین‌المللی را می دهد.بنابراین، تسریع در ورود سرمایه گذاری های خارجی، منافع متقابلی را برای کشور های میزبان و سرمایه‌گذاران بین‌المللی بدنبال خواهد داشت.
در این مقاله، سرمایه گذاری خارجی و منافع و تهدیدات بالقوه پیرامون آن مورد بررسی قرار می گیرد. همچنین، انگیزه های لازم برای سرمایه گذاری خارجی، دلایل مخالفان و طرفداران سرمایه گذاری خارجی، موانع سرمایه گذاری خارجی تشریح شده و درپایان راهکارهای جذب سرمایه گذاری خارجی ارائه می شود.
مقاله حاضر از نوع توصیفی است و ابزار جمع آوری اطلاعات آن به روش کتابخانه ای است. نتایج حاصل از این تحقیق می تواند مورد استفاده سیاست گذاران مالی واقتصادی، تصمیم گیرندگان بازار سرمایه، سرمایه گذاران داخلی و مدیران شرکتها قرار گیرد.
مقدمه
کمبود سرمایه در مباحث اقتصادی به عنوان یکی از مهمترین عوامل توسعه نیافتگی مطرح شده است. به عبارت دیگر، رشد و توسعه اقتصادی بدون انباشت سرمایه امکان پذیر نخواهد بود؛ به گونه ای که بسیاری از متفکران دلیل توسعه نیافتگی بسیاری از کشورها را کمبود در آمد و پس انداز و در نتیجه سرمایه گذاری نا کافی می دانند.
سرمایه می تواند بخش تولید را تحرک ببخشد و باافزایش تولید، موجب رشد تجارت، بهبود سطح زندگی مردم و رشدو توسعه اقتصادی شود . فقدان سرمایه یکی از علل اصلی گرفتار آمدن بسیاری از کشورها در دورباطل فقر و توسعه نیافتگی شناخته شده است و علاوه بر آنکه بیکاری گسترده را بدنبال دارد، موجب عقب ماندگی سطح تولید مالی می شود ودر مرحله بعد به فقر اقتصادی می انجامد . در مباحث مربوط به توسعه اقتصادی، راه حل اصلی فائق آمدن بر مشکل کمبود سرمایه و خروج از دور باطل فقرو توسعه نیافتگی، استفاده کشور های در حال توسعه از سرمایه های انباشته شده در کشور های توسعه یافته عنوان شده است .
به عبارت دیگر،آنچه استفاده از سرمایه گذاری خارجی را بویژه برای کشور های در حال توسعه ضروری می سازد، وجود شکاف میان پس انداز و سرمایه گذاری در این کشور هاست که از یک سو به دلیل ناکافی بودن پس انداز ملی واز سوی دیگر، براثر توسعه نیافتگی بازارهای مالی در کشور‌های مزبور، پدیده عام کمبود سرمایه و گرایش به جذب سرمایه گذاری خارجی را شکل گرفته است.
سرمایه گذاری خارجی معمولادردو قالب سرمایه گذاری خارجی درسبدمالی(
foreign portfolio investment)=(FPI ) وسرمایه گذاری مستقیم خارجی ( FDI=foreign direct investment ) صورت می گیرد.
انواع سرمایه گذاری خارجی
سرمایه گذاری خارجی به تحصیل دارایی شرکتها، موسسات وافرادکشورهای خارجی تعبیر می شود. سرمایه گذاری خارجی به دو صورت قابل تفکیک است:
سرمایه گذاری مستقیم که کشور یا سرمایه گذار خارجی مستقیما و یا با مشارکت سرمایه گذاران داخلی مبادرت به سرمایه گذاری می کند(
FDI ) و سرمایه گذاری غیر مستقیم که معمولا از طریق خرید سهام واوراق قرضه در بورس توسط سرمایه گذاران خارجی صورت می گیرد.( FPI )
صندوق بین المللی پول، سرمایه گذاری مستقیم خارجی رادر شرکتهایی موثر می داند که به نحو موثری توسط افراد یا موسسات خارجی کنترل می شوند . شکل عمومی این سرمایه گذاری عبارت است از سرمایه گذاری در شعبه ها و واحد های تابعه شرکتهای فراملیتی.
تعیین اینکه یک شرکت توسط خارجیان بطور موثری کنترل می شود یا نه،کار چندان ساده ای نیست. از این لحاظ، ضوابطی برای این منظور در نظر گرفته می شود که عبارتنداز:
- مالکیت 50درصد یا بیشتر از سهامی که حق رای دارد توسط خارجیان.
- مالکیت 25 درصد یا بیشتر سهام توسط یک فرد یا بنگاه خارجی.
- حضور گروه های خاص خارجی در هیئت مدیره.
سرمایه گذاری مستقیم می تواند به صورت سرمایه گذاری جدید، سرمایه گذاری مجددازدرآمدها و یاوام از یک شرکت مادر یا شرکت تحت کنترل آن باشد. سرمایه گذاری مستقیم را می توان به کمک این ضابطه که برای کسب منافع پایدارونیز قدرت لازم در مدیریت بنگاه صورت می‌گیرد، از سرمایه گذاری غیر مستقیم باز شناخت.اما خصوصیت بارز این سرمایه‌گذاریها آن است که این سرمایه گذاریهای خارجی صرفا یک سرمایه گذاری نیست، بلکه انتقال تکنولوژی، تجربیات و مهارتهای مربوط به مدیریت و بازاریابی و حضور در بازارهای جهانی را نیز می تواند به همراه داشته باشد که ممکن است اهمیت آن برای کشور پذیرای سرمایه‌گذاری مهمتر از ورود سرمایه صرف باشد .
در سرمایه گذاری مستقیم، کشور یا شرکت سرمایه گذار مسئولیت امور مالی شرکت تولیدی و یا تجاری رادر کشور سرمایه پذیر بر عهده دارد واداره و کنترل شرکت جزء وظایف شرکت سرمایه گذار محسوب می شود .
سرمایه گذاری در سبد مالی(غیر مستقیم) تمام سرمایه گذاریهای یک شخصیت حقیقی یا حقوقی مقیم در یک کشور در اوراق بهادار یک بنگاه مقیم در کشور دیگر را در بر می گیرد. هدف از این نوع سرمایه گذاری تحصیل حداکثر سود از طریق تخصیص بهینه سرمایه در یک پرتفوی بین المللی است. سرمایه گذار در جهت نیل به این هدف با خرید اوراق قرضه و سهام شرکتها در معاملات بورس و حتی سپرده گذاری بلند مدت در بانکهای دیگر کشورها، اقدام به تخصیص بهینه ثروتش می کند تا بدین ترتیب، ریسک سرمایه گذاری ثروتش را کاهش دهد و درآمد زیادتری بدست آورد. در این نوع از سرمایه گذاری خارجی، بر خلاف سرمایه گذاری مستقیم خارجی، سرمایه گذار در اداره واحد تولیدی نقش مستقیم نداشته و مسئولیت مالی نیز متوجه وی نیست.
سرمایه¬گذاری مشترک
شرکت سرمایه گذاری خارجی ممکن است سرمایه مورد نظر را خود راسا تامین کند (سرمایه گذاری مستقل) یا فعالیتهای اقتصادی خود را در قالب سرمایه گذاری مشترک انجام دهد. سرمایه گذاری مستقل خارجی از نظر حقوقی همان شرکتهای فرعی با مالکیت 100 درصد خارجی هستند.شرکتهای فرعی معمولادارای تابعیت کشور میزبان هستندولی تمامی و یا اکثریت سهام وسرمایه آنها متعلق به شرکت خارجی است‌.
در سرمایه گذاری خارجی ازنوع مشترک، هزینه های سرمایه گذاری و منافع حاصله ازآن به تناسب بین سرمایه گذاران داخلی و خارجی تقسیم می شود.امروزه، بیشتر کشورهای در حال توسعه این نوع سرمایه گذاری خارجی رابه دلیل منافعی که برآن مترتب است بر سایر اشکال سرمایه‌گذاری خارجی ترجیح می دهند.
مزایای عمده سرمایه گذاری خارجی مشترک را می¬توان به شرح زیر بر شمرد:
- امکان ادغام سرمایه گذاری داخلی و خارجی در نظام اقتصادی- اجتماعی کشور میزبان و فراهم کردن زمینه تولید صنعتی مدرن و بهره مند شدن سرمایه گذارداخلی از تخصص شرکت سرمایه گذاری در فعالیتهای صنعتی مدرن و تکنولوژی جدید.
- سرمایه گذار محلی می تواندازمدیریت کارآیی مشترک بهره مند شود و تجربه لازم را بدست آورد .
- امکان سرمایه گذاری مجدد از سود حاصله شرکت در کشور میزبان فراهم می شود.
- مهمتر از همه اینکه، سرمایه گذارخارجی در سود و زیان سرمایه گذاری مشترک سهیم است و تنها وقتی که بنگاه مورد سرمایه گذاری به بازده مثبت و سودآوری رسیده باشد، از آن بهره مند می شود.
- برداشت توسط سرمایه گذار خارجی امکان پذیراست واگر دچار زیان شود به سرمایه گذار خارجی پرداختی صورت نمی گیرد.از این جهت فشار مالی اینگونه سرمایه گذاریها برای کشور های در حال توسعه به مراتب کمتر از اخذ وام و اعتبار بوده که درهرصورت دریافت کننده مسئول باز پرداخت اصل و بهره آن است .
انگیزه سرمایه گذاری خارجی
بی تردید در عین حالی که انگیزه اصلی هر سرمایه گذار خارجی تحصیل حداکثر سود است، اما هدفهای دیگری بهمراه دارد که ازآن جمله می توان مواردزیررانام برد.
1- حصول اطمینان از قوام تامین مواد اولیه.
2- بهره گیری از نیروی کار و احتمالا مواد معدنی و سایر مواد اولیه ارزان قیمت.
3- اقدام به فعالیتی نظیر بانکداری و بیمه گری که در عین سود آوری، شرکتهای خودی یا کشور موطن راحمایت کنند.
4- کمبود فرصتهای سرمایه گذاری و وجودرقابت شدیددرموطن اصلی ویابالابودن نرخ مالیاتها.
موافقان: فاصله ها پر می شود
درباره آثار سرمایه گذاری خارجی در اقتصادکشورهانظرات متفاوتی ارائه می‌شود. بررسی این نظرات متفاوت نشان می دهد که اختلاف بیشترمربوط به برداشتهای کاملا متفاوتی است که هریک از کشورها برای مفهوم توسعه قائل هستند.
در اینکه سرمایه گذاری خارجی می‌تواند دربعضی از پارامترهای اقتصادی کلان مانند تولید ناخالص داخلی، حجم سرمایه گذاری، میزان پس انداز، نرخ رشد تراز پرداختها، حجم بازرگانی خارجی و نرخ ارز اثرگذار باشد، چندان مخالفتی نیست. معمولااختلاف در چگونگی این تاثیرومیزان زیانهای احتمالی وهزینه های متقابل آن است.
موافقان سرمایه گذاری خارجی تاکید بر پر کردن فاصله هادارندوسرمایه گذاری خارجی را راهی برای ازمیان بر داشتن تفاوت میان مقادیرموجودومقادیرلازم برای رسیدن به هدفها و نیازهای توسعه ملی می دانند. طبق باور این عده سرمایه گذاری خارجی بر کمیتهایی مانند پس انداز، ذخایرارزی، دریافتیهای دولت، تحصیل مهارتهاودانش فنی، تامین بازار، حضوردراقتصادجهانی وبازارهای مالی و بین المللی و .... اثر مثبت دارد.
در مورد تامین ارز، بی تردید سرمایه‌گذاری خارجی تنها می توانددرکوتاه مدت کسری حساب جاری تراز پرداختها را کاهش دهد و اگرسرمایه گذاریهای بلند مدت باامکان نسبی لازم صورت گرفته باشد، می تواند به تولیدوصادرات کالابیانجامدوکسری رااز میان برداردو بالاخره، لازم است به فاصله مربوط به مدیریت، تکنولوژی، مهارت و تصدی امور بازرگانی خارجی اشاره کرد .
سرمایه گذاری خارجی درحدسرمایه گذاری مالی متوقف نمی شود، بلکه با خود مجموعه ای از عناصر و عوامل را بهمراه دارد که خصوصاازنظر کشورهای در حال توسعه، بویژه باشرایط امروز اقتصاد جهانی از اهمیت زیادی بر خوردار است.اینگونه تجارب در کشورهای در حال توسعه کمتر وجود داردودرنتیجه، سرمایه گذار خارجی با پر کردن اینگونه فاصله ها می تواند تحول بزرگی رادر راه توسعه اقتصاد کشور در حال توسعه ایجاد کند .
برنامه های آموزشی و یادگیری ازطریق انجام کار با سرمایه گذاری خارجی نباید دست کم گرفته شود.در کنار این موضوع، کشور های در حال توسعه به کمک این سرمایه گذاریها می آموزند که چگونه با بازارها، بانکهاو منابع تامین مالی خارجی باید رفتار کنند.
سرمایه گذاری خارجی با خود تکنولوژی تولید، ماشین آلات و تجهیزات مدرن را به ارمغان می آورد که این امردرصورت هوشیاری کشور میزبان،به انتقال تکنولوژی ومهارت ودانش می انجامد، بخصوص که تحولات تکنولوژیک در جهان امروز با چنان سرعتی پیش می رود که بدون همکاری وبهره گیری ازدانش کشورهای صنعتی انتقال آن به درون غیر ممکن است.
مخالفان: سرمایه گذاری خارجی، قیمتها را افزایش می دهد
در مخالفت با سرمایه گذاری خارجی نیز دلایلی ذکر می شود. مخالفان سرمایه‌گذاری خارجی می گویند سرمایه گذاری خارجی با وجود تامین سرمایه در بلند مدت با ایجاد حالت انحصاری وممانعت از رقابت عملا موجب کاهش پس انداز و سرمایه گذاری در کشور در حال توسعه می شود؛ زیرابخش اعظم سود حاصل از سرمایه گذاری خارجی به جای سرمایه گذاری مجددازکشورخارج می‌شود. بعلاوه، درآمد این سرمایه گذاریها عاید گروههایی می شود که میل به پس انداز کمتری دارند و سرمایه گذاریهای خارجی به جای افزایش سرمایه گذاری موجب نقصان آن و با افزایش تقاضا موجب افزایش قیمتها می شود.
در رابطه با بهبود وضع ارزی نظر مخالفان آن است که این وضعیت موقتی است و در درازمدت حالت معکوس به خود می گیرد.
دلیل دیگر مخالفان با سرمایه گذاری خارجی، دو قطبی شدن اقتصاد است . به این معنی که این سرمایه گذاریها باعث می شود تعداد محدودی از شاغلان در بخشهای مدرن اقتصاد مشغول شوند و ازدریافتی نسبتا خوب نیز برخوردار شوند. در نتیجه اختلاف میان دریافتی آنان با سایر شاغلان شدت می‌یابد. در اثر سرمایه گذاری خارجی منابع محدودازاحتیاجات اساسی به سمت تولید محصولات لوکس و مدرن که تنها نیاز گروه خاصی را برطرف می کند، منحرف می شود، بخصوص آنکه گرایش این سرمایه‌گذاریها به سمت مناطق شهری است و از این لحاظ، فاصله شهری و روستایی را افزایش می دهد‌.
بالاخره، سرمایه گذاری خارجی الگوی مصرف را تغییر می دهدوجامعه را به سوی مصارفی سوق می دهد که ریشه در تولید درونی ندارند . ضمن انکه تکنولوژی بکار رفته نیز از نوع تکنولوژی سرمایه طلب است و برای اشتغال در کشور های در حال توسعه که مشکل اصلی این کشورهاست، اهمیتی قائل نمی شود.
منافع حاصل از سرمایه گذاری خارجی
در یک نگاه کلی، اثرات سرمایه گذاری خارجی از جهاتی قابل بررسی است که در زیر به چندی از آنها اشاره می شود:
1- ساختار و عملکرد صنعتی
برخی مطالعات نشان داده اند که سرمایه گذاریهای خارجی مخصوصا از طریق شرکتهای فراملی موجب می‌شوند تا تولید کنندگان کارآمد جانشین تولید کنندگان ناکارآمد شوند .
شواهد تجربی حاکی از این است که در کشورهایی که در راه تجارت وسرمایه گذاری درآنها،موانع مخصوص وجود نداشته و محیط اقتصادی برای فعالیتهای بخش خصوصی (اعم از داخلی و خارجی) مساعد بوده است ، شرکتهای فراملی آثار مثبتی بر تخصیص منابع داشته اند . از طرف دیگر سرمایه گذاری خارجی می تواند باعث ایجاد سرمایه و هدایت آن به سمت واحد‌های فعال و مولد شده و سبب افزایش تولید و کنترل تورم شود.
2- رشد اشتغال و سرمایه انسانی
سرمایه گذاریهای خارجی دارای اثرات متعددی براشتغال وتوسعه نیروی انسانی است و این موضوع لزوم بررسی دقیقتر طرحهای پیشنهادی این شرکتها توسط دولت و نیزوضع مقررات برای استخدام کارکنان توسط شرکتهای فراملی و برنامه‌های آموزش کارگران را مطرح می سازد .
مطالعات نشان می دهد که اگر در یک کشور در حال رشد، بیکاری عمدتا علت ساختاری داشته باشد و هیچ منبع سرمایه‌گذاری نیز موجود نباشد، در این صورت سرمایه گذاریهای خارجی موجب افزایش اشتغال خواهد شد. از سوی دیگر، چنانچه سرمایه گذاری خارجی جانشین سرمایه گذاری داخلی باشد،اثر اشتغال آن ناچیز و حتی منفی خواهد بود .
شواهد تجربی نشان داده اند که شرکتهای فراملی بیش از شرکتهای محلی به تکنولوژی‌های سرمایه بر گرایش دارند.از طرف دیگر، شرکتهای فراملی به واسطه پیوندهایی که با صنایع بالا دست یا پایین دست دارند و از طریق اثرات مثبت یا منفی که بر میزان استخدام رقیب می گذارند، می‌توانند بطور غیر مستقیم برامراشتغال تاثیر داشته باشد .
3- افزایش نقدینگی بازارهای سرمایه محلی
سرمایه گذاری خارجی نقدینگی بازارهای سرمایه محلی را افزایش می دهد و همچنین می تواند به بهبود کارایی بازار کمک کند. سرمایه گذاری خارجی به دو صورت مستقیم وغیر مستقیم به افزایش نقدینگی بازار کمک می کند. با حضور سرمایه گذاران خارجی، پول اضافی وارد بازار سرمایه می‌شود و در نتیجه حجم معاملات و قدرت نقد شوندگی بازار افزایش می یابد.از سوی دیگر، با حضور فعال و مستمر سرمایه گذاران خارجی، جذابیت بازار سرمایه بیشتر می شود ودر نتیجه انگیزه و تمایل سرمایه گذاران داخلی برای سرمایه گذاری در بازار سرمایه افزایش می یابد و بدین گونه، این پدیده بصورت غیر مستقیم نیز به افزایش نقدینگی بازار منجر می‌شود. همچنین سرمایه گذاران خارجی با تقاضای اطلاعات شفاف، به موقع و با کیفیت، به افزایش کارآیی بازار نیز کمک می‌کنند. در بازار کارآ قیمت اوراق بهادار به ارزش ذاتی خود نزدیک تر می شود و قیمت تعیین شده در بازار، شاخص مناسبی برای ارزش واقعی اوراق بهادار است.
از دیگر منافع سرمایه گذاری خارجی، بهبود زیر ساختهای بازار است . آنها از طریق تقاضا برای استانداردهای حسابداری با کیفیت، قوانین و مقررات مناسب و نیروهای واجد شرایط و قابل اعتماد،به بهبود زیر ساختهای بازار کمک می کنند. آنها همچنین با تقاضای ابزارهاوخدمات مالی متنوعتر، به افزایش عمق بازارنیزکمک می کنند .
4- پیوند اقتصاد ملی با اقتصاد بین المللی
یکی از اثرات مهم شرکتهای فراملی بر کشورهای میزبان، ایجاد پیوندوارتباط بین این کشورهاواقتصاد بین المللی است.این روابط دراکثرموارد و درمجموع نتایج مثبتی در بر دارندواز طریق سرمایه گذاری خارجی، تجارت وانتقال تکنولوژی برقرار می‌شوند. عملیات شرکتهای فراملی همچنین می توانددرافزایش کارایی وکاهش هزینه تولیدموثرباشدوازاین طریق موقعیت رقابتی یک کشوررادر بازارهای بین المللی ارتقا بخشد، ودرنهایت به نفع مصرف کنندگان باشد .
5- موازنه پرداختها و تشکیل سرمایه
شواهد موجود حاکی ازآن است که سرمایه گذاریهای خارجی در زمان سرمایه گذاری، تاثیر مثبت ناچیزی بر موازنه پرداختهاوتشکیل سرمایه می گذارد. ولی با گذشت زمان این تشکیل سرمایه می تواند از طریق سهم سود، سودهای انباشته و برگشت سرمایه تاثیر بیشتری داشته باشد.از نظر دولتها، کنترلی که شرکتهای فراملی بر سرمایه های خود اعمال می کنند در بسیاری از موارد به این شرکتها امکان می دهد که بر سیاستهای داخلی این کشورها تاثیر بگذارندواین مطلب یکی از دلایل موافقت نکردن با این قبیل سرمایه‌گذاریهاست‌. هرچندادعا می شود که در بسیاری از موارد داراییهای که شرکتهای فراملی وارد اقتصاد کشوری می کنند، منحصر به سرمایه نیست و اهمیت عواملی چون تکنولوژی، مدیریت دستیابی به بازارها و دستیابی به صادرات اگرازاهمیت سرمایه بیشتر نباشد، کمتر نیست.
6- دستیابی به بازارهای صادراتی
باوجود مشکلات حال وآینده بازارهای صادراتی، نیاز کشورهای در حال رشد به توسعه صادراتشان همچنان پا بر جاست . یکی از وسایل رسیدن به این هدف استفاده از سرمایه گذاریهای خارجی است.شرکتهای فراملی می توانند تکنولوژی لازم جهت تولید محصولاتی با کیفیت صادراتی وتضمین عواملی چون تحویل بموقع و کیفیت مطلوب و قابل اعتماد که لازمه بازاریابی صادراتی هستندوبالاخره اطلاعات مربوط به بازارهای صادراتی و دسترسی به آنها را با خود به کشور میزبان بیاورند.
تهدیدهای بالقوه سرمایه گذاری خارجی
همانطوری که بحث شد، سرمایه گذاری خارجی منافع زیادی را بهمراه دارد.اما دارای خطرات یا تهدیدهای بالقوه ای نیز هست که توجه نکردن به آنها می تواند زیانهای جبران ناپذیری را بهمراه داشته باشد.
از آنجایی که سرمایه گذاری خارجی، بسیار فرار بوده به تغییرات و بحرانهای داخلی و بین المللی بسیار حساس است، می تواند به افزایش نوسانات و ناپایداری در اقتصاد کشور میزبان منجر شود.
به عبارت دیگر، چون سرمایه گذار خارجی(در صورت وجود نداشتن قوانین و مقررات مناسب)درهر لحظه قادر است سرمایه اش را به کشور خود یا کشور ثالث منتقل کند، در نتیجه در شرایطی که وضعیت اقتصادی کشور میزبان رو به وخامت گذارد و وارد دوره رکود شود و یا سطح بازدهی سرمایه کاهش یابد، معمولا این نوع سرمایه گذاری به سرعت از کشور میزبان خارج شده و این امر باعث تشدید نابسامانی اقتصادی در این کشور خواهد شد.
علاوه بر موارد فوق، می توان به خطر افزایش مالکیت و کنترل خارجیان بر شرکتهای داخلی، افزایش نوسانات نرخ ارزونرخ بهره وخطر گسترده ترشدن دامنه رفتار مخرب سرمایه گذاران خارجی بدلیل دنباله روی سرمایه گذاران داخلی از رفتار آنها، بعنوان دیگر تهدیدات بالقوه سرمایه گذاری خارجی نیز اشاره کرد . تمامی موارد فوق می تواند بطور قابل ملاحظه ای از سرمایه گذاری داخلی و خارجی جلوگیری کند و نهایتا برای اقتصاد کشور بسیار مضر باشد.

موانع سرمایه گذاری خارجی
سرمایه را اقتصاددانان به جیوه تشبیه می کنندکه لغزان است و با کوچکترین تکانی جابه‌جا می شود. برخی دیگر معتقدند که سرمایه زودتر از «جان آدمی» از معرکه می گریزد و به عبارت دیگر صاحبان اندوخته و سرمایه به محض مشاهده و احساس خطر قبل از اینکه به فکر نجات جان خود باشند، ابتدا، سرمایه را از خطر نجات می دهند تا امنیت را برای خود در جایی دیگر تامین کنند.
باید به این نکته توجه شود که سرمایه گذاری خارجی برای ورود به یک عرصه اقتصادی با چه موانعی روبه رو است و چگونه می شود این موانع را از میان برداشت:
1- باور و ذهنیت منفی نسبت به سرمایه‌گذاری و سرمایه خارجی همواره القا کننده یک تصور و احساس غلط و با کمترین تعقل نسبت به خطرات آن است.این ذهنیت بویژه در کشورهای جهان سوم، بنوعی تحت تاثیر تفکر و اندیشه افرادی است که بطور کلی اقتصاد دولتی را به اقتصاد آزاد ترجیح می دهند.
تجربه رشد و توسعه کشورهای نو توسعه یافته در سه دهه گذشته نشان داد که این تفکر چندان با معیارهای عقلی و کارکردهای واقعی مطابقت نداشته و دنیا در این سه دهه شاهد کشورهایی بوده است که با تداوم رشد سرمایه داری به قدرتهای بزرگ تبدیل شدند. کشورهایی که چارچوب های اقتصاد بازار را پذیرفتند بتدریج در زمره ممالک توسعه یافته درآمدند و فاصله خود را با عقب ماندگی و فقر بیش از پیش افزون کردند.
2- دومین مانع برخاسته از اولین مانع است؛ تصویب قوانین و مقرراتی که تا آنجا که ممکن است مسیر سرمایه گذاری و میل و انگیزه نسبت به آن را دشوار و تضعیف می کند. در کشورهای در حال توسعه غالبا تصمیم گیرندگان سیاسی و اقتصادی تحت تاثیر جوی قرار می گیرند که نسبت به سرمایه‌گذار نگاه نامساعد و ناسازگار دارند‌. از سویی دیگر، گاهی وجود انحصارها و اقتدارها نیز بر تصمیمهای سیاسی و اقتصادی حاکمان سایه می اندازد و تصمیمهای آنان تحت تاثیر قرار می گیرد،چراکه صاحبان قدرت در این کشورها. کلیه اهرمهای اقتصادی سود آور را به سود خود به انحصار در می آورند و حضور رقیب تازه ای را ( چه داخلی و چه خارجی) بر نمی تابند. این گروه بسادگی می توانند با دادن شعار ها و جملات فریبنده و احساساتی، مردم را نیز با خود هماهنگ و همنوا سازندو در مواقع ضرورت از نیروی آنها برای تحکیم قدرت مالی و سود آوری خویش استفاده کنند. قوانینی که در این دسته از کشورها وضع می شود غالبا دارای چند ویژگی به شرح زیر است:
- کند کننده حرکتهای اقتصادی – تولیدی مردمی
- تقویت کننده نظام اقتصاد دولتی
- کاهنده انگیزه ها و تمایلات سر مایه گذاری مولد
- طرفدار بازرگانی وارداتی
- غیر شفاف شدن کارکردها.
در قوانین این کشورها مالیات بیشتر متوجه فعالیتهایی است که نقش تولیدی و ایجاد ارزش افزوده آنها قابل توجه است . به عبارت دیگر، توجه اصلی سازمانهای وصول مالیات در این کشورها بر فعالیتهای آشکار و شفاف است و از این طریق با دریافت مالیات کلان و گاه به ناحق این گونه فعالیتها رادچار دشواری می سازند و از عرصه کار و تلاش خارج می کنند.
همچنین در قوانین این کشورها کنترل‌های متعددی بر نرخها و قیمتها - ظاهرا به عنوان حمایت از مصرف کنندگان داخلی - اعمال می شودو توفیقهای کوچک سازمان کنترل کننده در تحقق هدفهای انتخاب شده، بزرگ و موثر نشان داده می شود. در حالی که، اگر در محتوای آنها دقت شود مشاهده خواهد شد که عملا کمتر موفقیتی در کنترل قیمتها بدست آمده است .
قوانین در این کشورها همچنین برای سرمایه گذاران نگران کننده و تهدید کننده است، ضمن آنکه محدودیت آور نیز هست. به عبارت دیگر، باوجود اینکه در سیاستها و استراتژی ها نسبت به سرمایه گذاری عبارتهای موافق و تشویق کننده ای دیده می شود، قوانین و مفاد آنها به ترتیبی است که هر گونه تجاوز و تسلط بر سرمایه گذاران عمده را مجاز می شمارد و به اهرمهای سیاسی اجازه می دهد که در هر زمان که مصلحتهای خود اندیشیده شان و منابع اقلیتها اقتضا کند، نسبت به سرمایه گذاران تصمیمهای خاصی اتخاذ کنند.
3- مانع سوم مربوط به بوروکراسی بسیار پیچیده و پر افت وخیز در نظام دولتی کشورهای کمتر توسعه یافته است. در این کشورها زمان به انجام رسیدن طرحها بسیار طولانی است . بعضی آمارها حاکی از این است که این زمان در کشورهای پیشرفته از سه تا چهار سال تجاوز نمی کند. ولی در کشورهای کمتر توسعه یافته هفت سال و در کشورهای عقب مانده تا چهارده سال به طول می انجامد و عملا، هزینه طرح را به دو یا سه برابر برآورد اولیه خود افزایش می دهد.طرحهای تولیدی و یا زیربنایی در این کشورها در طی اجرا با تغییرات شدیدی در مصوبات دولتی و قانونی مواجه می شوندکه سازگار شدن با آنها، هزینه طرح را به ناچار بالا می برد و در بیشتر موارد طرح در پایان کار، صرفنظر از کهنه بودن تکنولوژی و فناوری، اساسا توجیه خود را از جهت تامین نیاز جامعه از دست می دهد و به عبارت بهتر بدون «توجیه اقتصادی» می شود.
در این کشورها، آیین نامه ها و دستور العملها غالبا از حدود قانون خارج شده و محدودیتهای بیشتری را برقرار می کنند و چنان موانعی را در مسیر سرمایه گذاری قرار می دهند که طی آنها به یک تحمل و حوصله و نیروی مضاعف نیازمند است و همین امر برای سرمایه گذاران خارجی ، که در کشور خود کمتر با آن برخورد می کنند و یا اصلا با آن بیگانه اند، یک اثر منفی و ضد انگیزه باقی می گذارد. بورو کراسی همچنین از طریق تغییر مقررات و مبهم بودن مفاد آنها تشدید می شود. طبیعی است که به جز بعضی افراد معدود در سطح دولت، کمتر کسی از چند و چون این تغییرات آگاه می شود و همین امر وسیله ای در اختیار مجریان بدنه پایین دولت قرار می دهد تا به هر ترتیب که مقتضی بدانند کارها را پیچیده‌تر و طولانی تر کنند . تغییر بی وقفه و مداوم در ضوابط و مقررات و دستور العملها یکی از عوامل عمده نبود «امنیت اقتصادی» است که با رفتارها و تصمیمهای مغایر و نا هماهنگ و قانون گریزی و رعایت نکردن قوانین و مقررات توام می شود و یک نوع بی اطمینانی و بی اعتمادی را در سرمایه‌گذاران بر می انگیزد.
4- یکی دیگر از موانع سرمایه گذاری، فقدان یا ضعف مدیریت اقتصادی است که قادر نیست، با تدبیر با مشکلات و تغییراتی که بروز می کند بموقع مواجه شود و آنها را از میان بر دارد. این مدیریت با کمبود علم، تجربه و کارآمدی رو به رو است و کنکاش برای دستیابی به راهکارهای سنجیده را در وظیفه خود نمی داند. او سعی می کند که فقط خود و منصب خویش را حداقل یک روز بیشتر حفظ کند و در تمییز بین بد و بدتر، خوب و خوبتر، تمییز بین زمان حال و آینده و تفاوت بین دولتی و غیردولتی، با دشواری روبه رو است و از مجموع امکانات نمی تواند سود جوید.مخالفان سرمایه گذاران خارجی معتقدند که سرمایه گذاری خارجی باعث حضور و نفوذ بیشتر خارجیان بر اقتصاد کشور می شود و منابع ملی را تاراج و به سود خود مصادره می کند. آنها هم چنین معتقدند که ورود سرمایه گذاران خارجی بازار رقابت را نابرابر می سازد، حالت انحصاری ایجاد می کند و بالاخره جامعه را به مصرف بیهوده عادت می دهد.
این مخالفان هم چنین بر این باورند که سرمایه گذار خارجی هرگز بر مردم کشوری که در آن سرمایه گذاری کرده است، دل نمی‌سوزاند و بیشتر در پی سود آوری خود است.
تجربه و ارقام و اعدادی که دردست است، ضعف این استدلال را بخوبی نشان می دهد. چرا که اگر کشوری هوشیارانه و با خرد و عقل در زمینه سرمایه گذاری خارجی عمل کند و مصلحتها را درست تشخیص دهد، هرگز اسیر مطامع و هدفهای غیر منطقی دیگران نخواهد شد و بخوبی خواهد توانست سرمایه ها را به سویی حرکت دهد که آینده کشور را تضمین کند.
نکته دیگر اینکه باوجود ادعای این که بازار رقابت نا برابر خواهد شد . در صورتی که مدیریت بنگاههای تولیدی بهینه شود و با دستیابی به روشها و الگوهای مناسب خود را تجهیز کند، خواهد توانست در عرصه رقابت با خارجیان هم سنگ و برابر شود و گاه با استفاده از جو مناسب داخلی که همواره یک میل میهن پرستی در آن جریان دارد، قادر خواهد شد که موازنه رقابت را به سود خود سنگین کند.
راهکارهای جذب سرمایه های خارجی
بطور کلی علل و انگیزه های جریان سرمایه بین کشورهای مختلف تا حدود زیادی با علل و انگیزه های انتقال سرمایه بین بازارهای مختلف در داخل یک کشور یکسانند. انگیزه هاوعوامل تسهیل کننده ای را که باعث انتقال سرمایه می شوندمی توان به صورت زیر طبقه بندی نمود.
1- عوامل اقتصادی.مالی.فنی
2- عوامل حمایتی
3- عوامل سیاسی
4- عوامل جغرافیایی
1- انگیزه های اقتصادی. مالی و فنی
1 -1- سود و بازدهی
در انتقال سرمایه، اصلی ترین عاملی که بایستی بدان توجه شود، بازدهی مورد انتظار است. از آنجایی که کشورهای در حال توسعه دارای نیروی کار فراوان، مواد اولیه ارزان و بازارهای مصرفی اشباع نشده هستند، توجیه اقتصادی مناسب برای انتقال سرمایه به این کشورهامشروط به وجود سایرعوامل، وجود خواهد داشت .
2-1 -تغییرات نرخ ارز
مسئله نرخ ارز یکی از عوامل تعیین کننده در محاسبه سودآوری و کارآیی پروژه های سرمایه گذاری است و این موضوع می تواند کل فرآیند سرمایه گذاری و انتقال وجوه سرمایه به داخل اقتصاد کشورهای در حال توسعه را تحت الشعاع قرار دهد.ثبات نرخ ارز باعث اطمینان در محیط اقتصادی داخلی می شود ودرنتیجه سرمایه گذاران می توانند با سهولت بیشتری در مورد سرمایه گذاری در زمان حال و آینده تصمیم گیری کنند.
3-1 - کسری بودجه
وضعیت مالی دولت از جمله عوامل دیگری است که سرمایه گذاری وجریان سرمایه را تحت تاثیر قرار می دهد.چنانچه دولت با کسری مواجه باشد و آن را با انتشاراسکناس تامین کند، فشارهای تورمی بوجود خواهد آمد و اگر از طریق فروش اوراق قرضه واستقراض از خارج باشد نیز خروج سرمایه ازکشورراتشویق می کند، زیرا فروش اوراق قرضه و استقراض از خارج جزء تعهدات کشور است که باید در آینده باز پرداخت شود.
4-1 - اثرات مالیاتهای داخلی
هنگامی که یک شرکت چند ملیتی تصمیم به سرمایه گذاری می گیرد، به دنبال تخصیص سرمایه بین مناطق مختلف، به گونه ای است که بتواند حداکثر سود خالص را بعد از کسرمالیاتها کسب کند و بدنبال تامین این اهداف، تمامی شرایط رادرانتخاب کشورمیزبان(کشوری که درآن سرمایه گذاری خواهد کرد)و کشور مالک(کشوری که شرکت چند ملیتی آن راموطن خودقلمدادمی کند) مورد ارزیابی قرارمی دهد.
یکی ازمهمترین عواملی که می تواند تصمیمات شرکت چند ملیتی راتحت تاثیر قراردهد، نظام مالیاتی است که کشورمیزبان وکشورمالک براساس آن سودحاصل ازفعالیتهای شرکت چندملیتی مالیات را تعیین می کنند .
2- عوامل حمایتی
علاوه بر انگیزه های اقتصادی، مالی و فنی، سرمایه گذاری تابع عوامل حمایتی نیز هست. عمده ترین عواملی که موجب تقویت انگیزه های حمایتی می شوند عبارتند از:
1 -2- بیمه سرمایه گذار
از جمله عواملی که سرمایه گذاری بویژه سرمایه گذاری خارجی راتحت تاثیرقرارمی دهد و می تواند باعث تشویق آن شود، بیمه سرمایه گذار در مقابل خطرات احتمالی در آینده است . به طور کلی، اگر حتی انگیزه های اقتصادی، مالی و فنی برای سرمایه گذاری کاملا مساعد باشد، اما سرمایه گذار با خطراتی از قبیل سلب مالکیت و عدم امنیت جان ومال مواجه باشد، وی اقدام به سرمایه گذاری نخواهد کرد .
2 -2- حمایتهای دولت
یکی ازمهمترین عوامل جذب سرمایه‌های خارجی، سیاستهای حمایتی دولت است.نحوه سرمایه گذاری دولت در بخشهای اقتصادی نقش مهمی را در حیطه عمل بخش خصوصی(چه داخلی یا خارجی) بازی می کند .
سرمایه گذاریهای دولت باید بنحوی باشد که باعث تشویق بخش خصوصی به سرمایه گذاری شود. در واقع سرمایه گذاریهای دولت باید بلند مدت و زیر بنایی بوده و مکمل سرمایه گذاری بخش خصوصی باشد.از طرف دیگر، امتیاز خروج سود ویژه سرمایه گذار خارجی برای او انگیزه سرمایه گذاری بیشتری را ایجاد خواهد کرد، چرا که یک سرمایه گذار خارجی نه تنها به سودآوری پروژه می‌اندیشد، بلکه قابل انتقال بودن آن را نیز در نظر می گیرد. بطور خلاصه، فقدان رقابت بین سرمایه گذاری دولتی و سرمایه گذاری خصوصی خارجی، رفع تبعیض در دستگاههای دولتی بین خارجیان و اتباع داخلی، مشخص بودن زمینه های فعالیت در سرمایه گذاری خارجی و امکان انتقال سود های حاصل از سرمایه گذاری خارجی،از جمله عوامل حمایتی است که مستقیما تحت تاثیر سیاستهای دولت است .
3-2 - سیاستهای تجاری و ارزی مناسب
سیاستهای ارزی، سیاستهای تجاری و سرمایه گذاری درکشورمقوله های تفکیک ناپذیر هستند و با همدیگرارتباط مستقیم دارند.وجود معافیتهای گمرکی بر ورود کالاهای سرمایه ای وواسطه ای مورد نیاز کشورهای در حال توسعه و عوارض گمرکی بالا بر ورود کالاهای مصرفی، سیاستی است که شرکتهای چند ملیتی را به جای فروش کالاهای نهایی تشویق به سرمایه گذاری در کشورهای در حال توسعه می کند .
از طرف دیگر نرخ بازده داخلی هر پروژه سرمایه گذاری که اثرمستقیم برتصمیم سرمایه گذار دارد، تابع مستقیمی از هزینه سرمایه است که هزینه سرمایه به نسبت ارزبری آن، کاملا درارتباط بانرخ ارزمقررشده برای واردات تجهیزات سرمایه ای است .
بطور خلاصه، ملاحظه می شود که نظام ارزی مشخص،سیاستهای تجاری با ثبات در خصوص واردات مواد اولیه و صدور کالا و قوانین گمرکی با ثبات از جمله مهمترین عوامل زمینه ساز جذب سرمایه های خارجی اند . هرقدر این سیاستها پایدار و برای زمان طولانی ثابت باشد، سرمایه گذاری و بویژه سرمایه گذاری خارجی افزایش خواهد یافت.
4 -2- بازارهای پولی و مالی
از جمله نهادهای حمایت کننده سرمایه‌گذاری، بازارهای پولی ومالی اند که از مهمترین عوامل در جریان و انتقال سرمایه به شمار می‌روند.هر چه بازارهای پولی و مالی منسجمتر، وسیعتر، موانع و محدودیتها کمتر، تکنولوژی‌های ارتباطی قویتر و تاسیسات مالی مناسبتر باشد، جریان نقل و انقال سرمایه بسادگی و با شدت بیشتر صورت می پذیرد.
3- عوامل سیاسی
ثبات اجتماعی، ثبات سیاسی، ساختار سیاسی جامعه، نوع حکومت، قدرت دولت و نحوه تصمیم گیری، نظم سازمانی و... در جذب سرمایه های خارجی دارای اهمیت زیادی هستند .
یک کشور بعنوان میزبان سرمایه گذاریهای خارجی زمانی که دچار بی ثباتی سیاسی، ساختاری و مدیریتی باشد هر چند از جهت عوامل اقتصادی در شرایط بهینه‌ای قرار داشته باشد، محل خوب و مطمئنی برای سرمایه گذاری خارجی نخواهد بود . بطور قطع ثبات سیاسی و اجتماعی یکی از عوامل تمایز بین چند گزینه سرمایه گذاری برای سرمایه گذاری خارجی خواهد بود.
4- عوامل جغرافیایی
منظورازعوامل جغرافیایی در اینجا موقعیت جغرافیایی کشور است. موقعیت جغرافیایی کشوراز جمله آب وهوا، ناهمواریها، نوع گیاهان، مسائل جمعیتی، مکان استقراردرحیات انسانی و دسترسی به گذرگاههای تجاری از عوامل تشویق و تحدیدکننده سرمایه‌گذاریهای خارجی است
نتیجه گیری
از مهمترین عوامل موثر بر رشد اقتصادی کشورها و بخصوص کشور های در حال توسعه، فراهم آوردن سرمایه بمنظور تامین مالی طرحهای سرمایه گذاری است. بسیاری از کشورهای جهان بواسطه کافی نبودن منابع داخلی برای سرمایه گذاری، تمایل شدید به جذب سرمایه های خارجی دارندوسرمایه گذاران خارجی نیز بمنظور کسب سود و بازده بیشتر متمایل به سرمایه گذاری در سایر کشورهاشده اند.
چنانچه شرایط سرمایه گذاری در کشور‌های در حال توسعه و اقتصادهای در حال گذار تضمین شود، سرمایه گذاران بین‌المللی میل و رغبت بیشتری برای حضور در این گونه بازارها خواهند داشت.این امر به کشور های میزبان نیز فرصت بهره گیری از مزیتهای نسبی، رشد اقتصادی، اشتغال‌زایی و دستیابی به دانش و فناوری روز برای تولید کالاهای رقابتی در عرصه بین‌المللی را می دهد.بنابراین، تسریع جریان ورود سرمایه گذاری خارجی منافع متقابلی را برای کشورهای میزبان و سرمایه گذاران بین المللی فراهم می سازد . با توجه به آنچه گذشت به منظور کسب بیشترین منفعت از سرمایه گذاری خارجی و همچنین کاهش تهدیدات بالقوه آن، تامین ثبات سیاسی و امنیت اقتصادی، بهبود زیر ساختها، وضع و اجرای قوانین و مقررات مناسب لازم و ضروری است. بدیهی است در رشد اقتصادی هر کشوری نمی توان اهمیت توجه همه جانبه به انطباق فرهنگی، مزیتی، رقابت منافع ملی و ....... را نادیده گرفت.

منبع:روزنامه تفاهم



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 30 خرداد 1389  ساعت 9:45 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در علم و تحقيق
همت مضاعف در کار و کارآفرینی

بسمه‌تعالی

توسعه‌ی کارآفرینی در برخی دانشگاه‌های معتبر:

” مفاهیم کلیدی، بررسی نمونه‌های موردی، و راهکارهای پیشنهادی“

 

نویسندگان: بیژن ساعدپناه[1] [1] ، مهدی فاتح راد[2] [2]

1) چکیده

مقاله‌ی حاضر به ارائه‌ی نتایج حاصل از پژوهش صورت‌گرفته در مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف دریاره‌ی الگوهای توسعه‌ی کارآفرینی در دانشگاه‌های مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست[3] [3] ، استنفورد، سنگاپور، و کمبریج می‌پردازد. هدف این مطالعه شناسایی مدل‌هایی است که در این دانشگاه‌ها برای تسهیل کارآفرینی و شکل‌گیری واحدهای نوپا و حمایت آنها به کار برده شده است. دو دانشگاه اول از جمله مثال‌های مطرح دانشگاه کارآفرین به شمار می‌آیند که سابقه‌ای نزدیک به سی سال در این زمینه دارند و سالانه تعداد زیادی شرکت از درون آن‌ها به منصه ی ظهور می رسد که درآمد نسبتاً قابل توجهی از محل تجاری‌سازی تکنولوژی‌های توسعه‌یافته برای دانشگاه کسب می کنند. دو مورد بعدی نیز مواردی هستند که در سال‌های اخیر اقدام به ایجاد نظام‌ها و ساختارهایی به این منظور در سطح دانشگاه نموده‌اند.

در این مقاله، سه رکن کلیدی توسعه‌ی کارآفرینی در دانشگاه‌ها  مورد بررسی قرار می‌گیرد؛ (الف) ساختار که عبارت است از مجموعه‌ی نهادهای وابسته به دانشگاه یا مستقل که در مراحل مختلف فعالیت کارآفرینان خانواده‌ی دانشگاه تأثیر گذارند، (ب) مجموعه‌ی خدمات و برنامه‌هایی که با هدف ایجاد انگیزه، راهنمایی و حمایت از کارآفرینان صورت می‌گیرند (ج) چگونه توسعه‌ی کارآفرینی در دانشگاه سبب ایجاد یک منبع درآمدی پایدار برای دانشگاه می‌شود.

عبارات کلیدی: دانشگاه کارآفرین، توسعه‌ی کارآفرینی در دانشگاه، ساختارهای توسعه‌ی کارآفرینی، خدمات و برنامه‌های توسعه‌ی کارآفرینی

2) مقدمه

در سال‌های اخیر توسعه‌ی کارآفرینی در دانشگاه‌ها بسیار مورد توجه قرار گرفته است. بازتعریف دانشگاه تحت عنوان دانشگاه کارآفرین با جایگاه و نقشی متفاوت از دانشگاه سنتی یکی از علل عمده‌ی چنین تحولی است. در این بازتعریف، دیگر برونداد دانشگاه  آموزش و پژوهش صرف نیست بلکه دانشگاه باید به فکر ایفای نقش ملموس در افزایش سطح رفاه جامعه باشد. خروجی‌های دانشگاه باید مطابق با نیازمندی‌های اجتماع باشند و منجر به ارائه‌ی ابداعات و نوآوری‌هایی شوند که به بهبود عمومی شرایط زندگی افراد کمک می‌کنند. حرکت به این سمت طبعاً مستلزم فراهم آوردن زمینه‌ها و بسترهای لازم و ایجاد تغییراتی متناسب با رسالت جدید در دانشگاه است.

دانشگاه‌هایی که در این زمینه پیشرو بوده‌اند نظیر مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست و استنفورد توانسته‌اند نتایج شگرفی برای دانشگاه و جامعه به ارمغان بیاورند. تنها در ماساچوست بیش از ۱۰۰۰ شرکت توسط فارغ‌التحصیلان دانشگاه مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست بر پا شده است، عدد شرکت‌های فارغ‌التحصیلان مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست در سرتاسر جهان به ۴۵۰۰ می‌رسد. دانشجویان و اعضای هیئت علمی دانشگاه مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست به طور متوسط روزانه دو اختراع را به ثمر می‌رسانند. دفتر ثبت تکنولوژی هفته‌ای 4 حق‌اختراع را ثبت می‌کند، سالیانه صدها حق‌امتیاز را به صنعت واگذار می‌کند، و در راه‌اندازی 15 تا 20 شرکت جدید مشارکت می‌جوید. بنا به آمار موجود از سال ۱۹۸۵ تا سال ۲۰۰۱ در مجموع بیش از ۲۰۰ شرکت توسط دفتر ثبت تکنولوژی دانشگاه راه‌اندازی شده است که هزاران نفر را در استخدام خود دارند و ارزش بازار آنها در سال ۲۰۰۱ حدود ۲۰ میلیارد دلار بوده است. دانشگاه استنفورد نیز با قرار گرفتن در نزدیکی سیلیکون ولی توانسته است زمینه‌ساز ایجاد بسیاری از شرکت‌های موفق تکنولوژی‌محور شود. شرکت‌هایی که از معروف‌ترین آنها می‌توان به Hewlett-Packard ، Sun Microsystems ، Cisco Systems و Silicon Graphics و Google اشاره نمود. فروش سهام دانشگاه در شرکت Google به تنهایی درآمدی قریب 300 میلیون دلار را از آن دانشگاه کرد.

3) برخی مفاهیم کلیدی

طبق تعریف[4] [4] ، دانشگاه فضایی است که در آن تحصیلات عالی صورت می‌گیرد و پرسنل اداری، استادان، و دانشجویان، به فعالیت‌های خاص خود مشغول‌اند. ولی آیا همه‌ی دانشگاه‌ها در فرآیند تغییر مستمر وضع موجود زندگی به سوی وضعیت مطلوب دخیل‌اند؟ آیا همگی آنها در جستجوی فردایی بهتر، از منابع موجود، استفاده‌ی بهینه می‌کنند؟ آیا تمام آنها در بهبود جامع، هماهنگ، و پایدار شاخص‌های حیات بشر در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، و دفاعی، و با توجه به نیاز نسل‌های حال و آینده گام برمی‌دارند؟

از زمان تأسیس دانشگاه‌های سنتی که در آنها آموزش، بیشترین اهمیت را به خود اختصاص می‌داد، دیرزمانی است که می‌گذرد. گرایش به پیشبرد علم، این دانشگاه‌های سنتی را به دانشگاه‌های نسل اول بدل ساخت که در آنها تحقیقات بنیادین، مقام نخست را حائز کرده بود. با گذشت زمان و نیاز صنعت به پژوهش‌های خاصی که در راستای برآورده ساختن اهداف توسعه‌ی صنعتی بود، دانشگاه‌های نسل دوم پدید آمدند؛ در این دانشگاه‌ها پژوهش‌های کاربردی جایگاه برتر را اشغال می‌کرد. دانشگاه‌های زیادی بدین شکل پدید آمدند؛ یعنی صاحبان صنایع در راستای اهداف اقتصادی و در قالب واحدهای تحقیق و توسعه، اقدام به تأسیس مؤسسه‌های علمی و تحقیقاتی کردند؛ پس از چندی این مؤسسه‌ها علاوه بر انجام پژوهش‌های سفارشی از سوی صاحبان صنایع، دوره‌های آموزشی نیز برای کارکنان همین صنایع برگزار نمودند؛ و اندک‌اندک گستره‌ی فعالیت آنها به صورت یک دانشگاه تمام عیار درآمد. ولی با توجه به سرعت سرسام‌آور علم، به ویژه در عرصه فناوری‌های پیشرفته، ارتباطات پیچیده‌ی صنعت، دولت، و دانشگاه؛ و لزوم پدیده‌ی نوآوری فناورانه به عنوان مهمترین شاخص بهره‌وری، آیا هنگام آن نرسیده که تعریف جدیدی از دانشگاه ارائه شود؟ آیا وقت آن نیست که دانشگاه، وظیفه‌ی متعالی‌تری بر عهده گیرد؟

شایان ذکر است دانشگاه در طول تاریخ با توجه به انتظار محیط و فرهیختگی و هوشمندی ذاتی خود دچار تحولاتی شده است که در تصویر ذیل به شکلی موجز آن را می‌بینیم.

این تحولات در یک کلام، دانشگاه ایزوله و با فاصله با جامعه و صنعت را به سازمانی کاملاً در ارتباط هوشمندانه و سازمان‌یافته با صنعت و جامعه به ویژه در جهت شناسایی و رفع نیازهای واقعی آنها تبدیل کرده است.

سازمان علمی فرهنگی ملل متحد (یونسکو) در چشم‌انداز جهانی آموزش عالی برای قرن 21ام، دانشگاه‌های نوین را اینگونه توصیف کرده:

"جایگاهی که در آن، مهارت‌های کارآفرینی در آموزش عالی به منظور تسهیل قابلیت‌های فارغ‌التحصیلان و جهت تبدیل شدن به ایجاد کنندگان کار، توسعه می‌یابد."

با توجه به تعریف بالا، دانشگاه دیگر صرفاً مکانی برای یادگیری یک سری آموزه‌های صرف نیست؛ همچنین دیگر مکانی نیست که فقط پروژه‌های تحقیقاتی را در راستای اهداف اقتصادی صنایع انجام دهد؛ بلکه علاوه بر آنکه تمام اهداف فوق را همچنان پیش می‌برد، وظیفه‌ای بس خطیر را بر دوش می‌گیرد، یعنی تربیت افراد و بنگاه‌هایی که ایجادکننده‌ی کار می‌باشند. فارغ‌التحصیل دانشگاه کارآفرین دیگر صرفاً یک فرد با مجموعه‌ای از دانستنی‌های علمی و کاربردی نیست؛ فارغ‌التحصیل دانشگاه کارآفرین فردی نیست که پس از پایان تحصیلات در یک بنگاه تولیدی یا خدماتی جذب شده و به انجام وظیفه بپردازد. وی را باید فردی (حقیقی یا حقوقی) دانست که در محیط کارش نوآوری می‌کند؛ در هر مقام و جایگاهی که باشد، افق‌های نوین را می‌بینند؛ گام به درون عرصه‌هایی می‌گذارد که یا دیگران ندیده‌اند و یا اگر هم دیده باشند جرأت ورود بدان‌ها را نداشته‌اند. دانشگاه کارآفرین، فارغ‌التحصیلانی را به جامعه ارائه می‌دهد که دانش را در کنار پژوهش‌های کاربردی به خدمت گرفته و با نوآوری، کار می‌آفرینند.

از مطالب فوق در می‌یابیم که دانشگاه کارآفرین جدا از افراد، شرکت‌ها را نیز مورد پذیرش و حمایت قرار می‌دهد و سپس فارغ‌التحصیل می‌کند که این همان واقعیت جاری در مرکز رشد[5] [5] است. در این حالت بر اساس انواع اتحادهای استراتژیک از جمله سهامدار شدن دانشگاه در این‌گونه شرکت‌ها، دانشگاه از موفقیت‌های شرکت‌های فارغ‌التحصیل خود بهره‌مند می‌شود.

4) ساختار توسعه‌ی کارآفرینی

دانشگاه‌ها را از منظر ساختار می‌توان به دو دسته تقسیم نمود، (1) ساختارهای خودجوش که نظیر آن را می‌توان در دانشگاه‌هایی همچون مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست و استنفورد ملاحظه کرد که قدمتی طولانی در زمینه‌ی کارآفرینی تکنولوژی-محور دارند. در این دانشگاه‌ها نهادهای کارآفرینی نه بر مبنای یک ساختار سازمانی طراحی شده و به صورت یک‌جا که به مرور زمان شکل گرفته‌اند. هر یک از نهادها نقش خود را پیدا کرده‌اند و مجموعه‌ای از فعالیت‌ها را انجام می‌دهند که ممکن است بعضاٌ با فعالیت‌های نهادهای دیگر نیز هم‌پوشانی داشته باشد. (2) دسته‌ی دوم که می‌توان دانشگاه ملی سنگاپور و تا حدود زیادی کمبریج را از این دسته دانست دارای یک ساختار طراحی شده‌اند یعنی دانشگاه با توجه به اهمیت این مسأله تصمیم گرفته است تا منابعی را صرف توسعه‌ی ساختارهایی نماید که تسهیل‌کننده‌ی کارآفرینی در دانشگاه باشند. بر این اساس نهادهایی طراحی و راه‌اندازی شده‌اند که بر اساس یک نمودار سازمانی و روابط تعریف‌شده به فعالیت و همکاری با یکدیگر می‌پردازند، نقشی از پیش تعیین‌شده دارند و سعی شده است که فعالیت‌ها کمترین میزان هم‌پوشانی و تکرار را داشته باشند.

مؤلفه‌های ساختار توسعه‌ی کارآفرینی را می‌توان به سه دسته تقسیم نمود: (1) نهادهایی که از سوی دانشگاه و با مأموریت و چشم‌انداز مشخص راه‌اندازی شده‌اند و هر چند از بودجه و منابع خارج دانشگاه نیز استفاده می‌کنند دارای بودجه مشخص از طرف دانشگاه هستند. (2) نهادهایی که از سوی بخش خصوصی و سازمان‌های غیردولتی به صورت کار مشترک دانشگاه و آن سازمان ایجاد می‌شوند و هدف آنها پیگیری اهداف بنیانگذاران آنهاست که در عین حال در راستای اهداف کلان دانشگاه نیز قرار دارند. (3) آخرین مورد شبکه‌هایی هستند که حول محور موضوعات مختلف شکل گرفته‌اند و بستر بسیار مناسبی برای گردش اطلاعات، همکاری افراد و گروه‌های مختلف، و جذب منابع به شمار می‌آیند.

هر سه مؤلفه هم در ساختارهای خودجوش و هم در ساختارهای طراحی‌شده دیده می‌شوند ولی مؤلفه‌های دوم و سوم بویژه شبکه‌ها در ساختارهای خودجوش نمود و اثرگذاری بیشتری دارند.

سازمان‌های    غیردانشگاهی

 

سازمان‌های دانشگاهی

 

شبکه‌ها

 


4-1) سازمان‌های دانشگاهی

دانشگاه مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست

نهادهای مرتبط با کارآفرینی این دانشگاه را مرکز کارآفرینی دانشگاه، دفتر ثبت تکنولوژی، فروم کسب و کار، و مرکز مشاوره تشکیل می‌دهند. هر یک از این مراکز به عنوان زیر مجموعه‌ای از یک دانشکده یا مرکزی مستقل ایحاد شده‌اند ولی محدوده‌ی مخاطبان آن‌ها را کل دانشگاه تشکیل می‌دهد. مرکز کارآفرینی سه فعالیت اصلی خود را انجام پژوهش در کارآفرینی و ارائه‌ی آموزش‌های کارآفرینی، برقراری زمینه‌ی اتحاد و همکاری با صنعت، و ایجاد شبکه‌های اجتماعی قرار داده است. دفتر ثبت تکنولوژی به سامان‌دهی فرآیند ثبت مالکیت معنوی و تجاری‌سازی تکنولوژی می‌پردازد، این دفتر هم در زمینه مشاوره و ثبت حق اختراع، و هم در زمینه فروش تکنولوژی به شرکت‌ها فعالیت می‌کند. فروم کسب و کار که قدمتی نزدیک به 4 دهه دارد به ارائه‌ی خدمات آموزش، مشاوره، حمایت با رویکردی کاربردی می‌پردازد. برگزاری سمینار، کارگاه، ارائه‌ی نمونه‌های موردی، و شبکه‌سازی از جمله فعالیت‌های این مرکز است. مرکز مشاوره‌ی دانشگاه نیز از طریق شبکه‌ای از خبرگان داوطلب به مشاوره و هدایت بنگاه‌های کارآفرین می‌پردازد.

دانشگاه استنفورد

ساختار نهادهای کارآفرینی استنفورد الگویی غیر متمرکز دارد، به این معنا که محور برنامه‌ها دانشکده‌ها هستند و هر یک از دانشکده‌های مهندسی، حقوق، علوم پزشکی و ... برنامه‌های کارآفرینی خاص خود را در زمینه‌ی آموزش، مشاوره و حمایت دارند که در همان دانشکده به اجرا درمی‌آید. مثلاً STVP [6] [6] مرکز کارآفرینی دانشکده‌ی مهندسی است که فعالیت‌های پژوهشی، آموزشی، و ترویجی کارآفرینی با تمرکز بر دانشجویان رشته‌های مهندسی انجام می‌دهد. علاوه بر مراکز دانشکده‌ای دسته‌ای دیگر مراکز دارای مخاطب عام هستند، به عنوان مثال مرکز مطالعات کارآفرینانه یا CES که به پژوهش، طراحی دوره‌های آموزشی، و ایجاد شبکه‌های اجتماعی می‌پردازد. دفتر ثبت تکنولوژی نیز با وظایفی مشابه آن‌چه در دانشگاه مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست عنوان شد به فعالیت می‌پردازد. با توجه به گستردگی و عدم یکپارچگی در برنامه‌ها، هماهنگی، همکاری و هم‌افزایی میان برنامه‌های متعدد و متنوع در دانشکده‌ها و مراکز مختلف دانشگاه از طریق مرکزی تحت عنوان شبکه‌ی کارآفرینی استنفورد ( SEN ) ایجاد می‌شود که عمدتاً به تبادل اطلاعات و انجام اقدامات مشترک دارای ذینفعان متعدد می‌پردازد.

دانشگاه ملی سنگاپور

دانشگاه ملی سنگاپور[7] [7] برای تحقق اهداف کارآفرینی خود، در سال 2001 دست به تأسیس مرکزی با عنوان NUS Enterprise زد تا در آن کارآفرینان دانشگاهی را از قید و بند قوانین مرسوم راه‌اندازی یک کسب و کار، آزاد و معاف سازد. این مرکز خود از 7 واحد کلیدی تشکیل شده است. این واحدها عبارتند از: مرکز کارآفرینی NUS ، دفتر ارتباطات صنعتی و فن‌آوری NUS ، کالج‌های فرامرزی NUS ، مرکز پشتیبانی کسب و کار NUS ، واحد گسترش NUS ، واحد مشاوره NUS و واحد انتشارات NUS . هر یک از این واحدها عملکرد خاص خودشان را در جهت تسهیل ایجاد شرکت‌های جدید و ترویج فرهنگ عمومی کارآفرینی در NUS دارا می‌باشند. از سوی دیگر این مراکز در کنار هم تشکیل حجم انبوهی از منابع، خدمات، تخصص و تسهیلات را برای کارآفرینان بلندپرواز NUS می‌دهند.

دانشگاه کمبریج

زیر ساخت اصلی توسعه‌ی کارآفریین در دانشگاه کمبریج را جوینت‌ونچری تشکیل می‌دهد که در سال 1999 با همکاری دو دانشگاه با کلاس جهانی یعنی کمبریج و مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست ایجاد شده است. این مؤسسه که اختصاراً CMI [8] [8] هم خوانده می‌شود، قصد دارد تا با تقویت تبادل دانش بین صنعت و دانشگاه تأثیر عمیقی بر رقابت‌پذیری اقتصاد انگلستان گذارد. در سال 1999 همچنین مرکز کارآفرینی دانشگاه کمبریج با رسالت آموزش، توسعه و حمایت ایجادکنندگان کسب و کارهای دانش‌محور تأسیس گردید. این مرکز بعدها و در سال 2003 به منظور بهبود کارکرد آن به دو مرکز کمبریج انترپرایز و یادگیری کارآفرینی شکسته شد. کمبریج انترپرایز، مؤسسه‌ای است که امور مربوط به کمک به راه‌اندازی کسب و کارهای جدید را بر عهده گرفته است که کمک‌های مالی، خدمات مرکز رشد، مشاوره و ثبت و تجاری‌سازی تکنولوژی را انجام می‌دهد. مرکز یادگیری کارآفرینی نیز از طریق ایجاد روحیه کارآفرینانه و همچین یاددادن مهارت‌های لازم برای کارآفرینی، اعتاد به نفس و انگیزه اولیه را در دانشجویان در جهت راه‌انداختن کسب‌وکاری مستقل ایجاد می‌کند. معرفی مستقیم الگوهای مناسب و یاددادن مهارتهای کارآفرینانه فرآیند اصلی حمایت از تشکیل شرکت‌های دانشجویی توسط این مرکز است.

4-2) سازمان‌های غیر دانشگاهی

همان‌طور که پیشتر اشاره گردید برخی نهادهای مرتبط با توسعه‌ی کارآفرینی توسط افرادی خارج از دانشگاه و از طریق منابعی غیر از بودجه‌ی دانشگاه ایجاد شده‌اند. مؤسسه‌های دشپند و مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست-لملسون[9] [9] در دانشگاه مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست و C2C [10] [10] در دانشگاه استنفورد از جمله‌ی این نهادها هستند. وجه مشترک این سه نهاد مشارکت فعال آنها در قسمت تبدیل ایده به محصول است که سرمایه‌گذاران حرفه‌ای کمتر تمایلی به سرمایه‌گذاری در آن دارند.

این سازمان‌ها در نقشی فراتر از یک سرمایه‌گذار صرف عمل می‌کنند. آنها به عنوان یک شریک قابل اعتماد، مهارت و تخصص لازم را در فرآیند شکل‌گیری شرکت و رسیدن ایده به محصول برای فراهم می‌آورند. کمک در ایجاد تیم مدیریتی، تهیه‌ی طرح تجاری، کسب سرمایه‌ی اولیه، استفاده از مشاوره‌های فنی، بازاریابی، حقوقی، تجارب کارآفرینان و تبدیل ایده‌ها، محصولات و نمونه‌های اولیه به کسب و کارهای موفق، از جمله‌ی این موارد است.

 

4-3) شبکه‌ها

یکی از مهمترین پایه‌های توسعه‌ی فرهنگ کارآفرینی شبکه‌های متعددی است که زمینه‌ی دسترسی کارآفرینان به منابع مالی، تحقیقاتی، مشاوره‌ای، دانش و تجربه را فراهم می‌آورند. کار‌آفرینان و صاحبان ایده به ‌نحوی از انحاء با سرمایه‌گذاران، انجل‌ها و سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر ارتباط داده می‌شوند تا ایده‌ها و کسب‌ و کار‌های کوچک تبدیل به شرکت‌ها و مؤسساتی قدرتمند شوند. شبکه‌ها حول محورهای مختلفی شکل می‌گیرند، هرچند مهمترین آنها موضوع سرمایه است، ولیکن شبکه‌هایی با محوریت کارآفرینان با تجربه، و مباحث تخصصی نیز شکل می‌گیرند که می‌توانند فواید بسیاری داشته باشند. در این قسمت به نمونه‌هایی موفق از این شبکه‌ها در هر یک از محورها اشاره می‌شود. البته لازم به ذکر است که شبکه‌‌ها به واسطه‌ی شکل‌گیری آنها توسط گروهی از افراد علاقمند و خاصیت غیر انتفاعی و داوطلبانه بودن به راحتی شکل می‌گیرند و تعداد آنها زیاد است.

شبکه‌های با محوریت سرمایه: این شبکه‌ها برنامه‌های آموزشی در زمینه‌ی فرآیند سرمایه‌گذاری را برای سرمایه‌گذاران و کارآفرینان تدوین و ارائه می‌نمایند، سرمایه‌گذاران را با دیگر شبکه‌های سرمایه‌گذاری آشنا می‌کند، اطلاعات کار‌آفرینان را در اختیار سرمایه‌گذاران قرار می‌دهند و زمینه‌ی برقراری ارتباط این دو را را در مراسم‌های رسمی و غیر رسمی فراهم می‌آورند. به عنوان نمونه می‌توان  TCN[11][11] را در دانشگاه مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست نام برد.

شبکه‌های با محوریت کارآفرینان: هدف چنین شبکه‌ای ایجاد و راه‌اندازی یک شبکه‌ی ارتباطی انسانی بین دانشجویان و فارغ‌التحصیلان نیز درگیر کردن هیأت علمی، کارکنان و سایرین در فرآیند راه‌اندازی کسب و کارهای جدید است. این شبکه از یک طرف دسترسی به شبکه‌ای از‌ کار‌آفرینان مجرب را فراهم می‌کند که متعهد به خدمت‌رسانی، مربی‌‌گری و مشاوره به اعضاء هستند. از طرف دیگر فرصت‌هایی برای سرمایه‌گذاری در ایده‌های نوی کار‌آفرینان و مربی‌گری و مشاوره‌ی آن‌ها ایجاد می‌کند. انگیزه‌ی پیوستن و حضور فعال در چنین شبکه‌ای از سوی کارآفرینان ادای دین نسبت به دانشگاه و جبران خدمات آن است.  انجمن کارآفرینی[12] [12] دانشگاه استنفورد یکی از نمونه‌های چنین شبکه‌ای است.

شبکه‌های با محوریت مباحث تخصصی: گروه سوم شبکه‌ها با هدف جلب علاقمندان یک زمینه‌ی خاص فنی، تکنولوژی، مدیریتی و نظیر آن تشکیل می‌شوند. این شبکه‌ها بستر خوبی برای کسب دانش هستند، تعامل دانش‌آموختگان، دانش‌جویان، خبرگان و حرفه‌ای‌ها می‌تواند موجب شکل‌گیری و پرورش ایده‌های خلاقانه و کار‌آفرینانه شود. از تک لینک[13] [13] در دانشگاه مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست، و انجمن زنان در مدیریت دانشگاه استنفورد می‌توان به عنوان دو نمونه‌ی شبکه‌های دسته‌ی سوم نام برد.

 

5) خدمات و برنامه‌های کارآفرینی

5-1) انگیزه‌بخشی

یکی از اقدامات اصلی دانشگاه‌ها در زمینه‌ی کارآفرینی به ترغیب و انگیزش دانشجویان در مرحله‌ی اول و خانواده‌ی دانشگاه در مرحله‌ی بعد اختصاص دارد. برای این منظور از روش‌های مختلفی استفاده می‌شود. طیف این اقدامات نسبتاً گسترده است و در قالب‌های متنوع و خلاقانه در هر دانشگاه برگزار می‌شوند. احتمالاً مهمترین فعالیت از این دست مسابقه‌های BP است که تقریباً در همه‌ی دانشگاه‌های مورد بررسی برگزار می‌شود. بجز مسابقه، برگزاری سخنرانی‌های منظم با دعوت از کارآفرینان برجسته، سمینارها، و گروه‌های بحث، انتشار مجلات و خبرنامه‌ها به شکل کاغذی و الکترونیکی نیز از جمله‌ی این اقدامات ترویجی به شمار می‌آیند.  

مسابقه‌های طرح تجاری [14] [14]

یکی از اقدامات مشترک در دانشگاه‌های مورد بررسی برگزاری مسابقه‌های سالانه‌ی طرح تجاری و کارآفرینی است. این مسابقه‌ها که معمولاً دارای جوایز ارزنده و چشمگیری هستند با عناوین موضوعات مختلفی برگزار می‌شوند. برخی از آنها به منظور تشویق ایده‌های برتر در زمینه‌های تجاری-اقتصادی و برخی نیز در زمینه‌های اجتماعی برگزار می‌شوند. راه اندازی فعالیت‌های اقتصادی و همچنین جذب کارآفرینان مشتاق، سرمایه‌گذاران، مدیران ارشد و با سابقه در زمینه کسب و کارهای مخاطره‌آمیز و کارآفرینی در آمده است.

این رقابت شبکه‌ای از امکانات جهت سازمان‌دهی تیم‌ها، همکاری، نظارت و مشاوره، آموزش کارآفرینی و سرمایه را برای شرکت کنندگان فراهم می‌کند. تیم‌های دانشجویی تجربه و کمک‌های مشاوره‌ای مورد نیاز را از طریق مربی‌گری، کارگاه‌ها و بازخورد از جانب کارآفرینان برتر، سرمایه‌گذاران ریسک‌پذیر و افراد آکادمیک بدست می‌آورند. مسابقات کارآفرینی در دانشگاه‌های مورد بررسی عبارتند از: BASES E-Challenge ، Social E-Challenge ، مسابقه‌ی $100K دانشگاه مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست، مسابقه‌ی Start-Up@Singapore .

سخنرانی‌های کارآفرینان

این برنامه‌ها شامل یکسری کارگاه‌ها و سخنرانی‌های هفتگی می‌باشد که در آنها از  کارآفرینان موفق و مشهور دعوت به عمل می‌آید. این کار به جوانان اعتماد به نفس لازم برای شروع کسب‌وکار خود را می‌دهد و آن‌ها را تشویق و علاقه‌مند به حرکت‌های کارآفرینانه می‌نماید. مخصوصاً برای کسانی طراحی شده است که: می‌خواهند یاد بگیرند چگونه می‌توان ایده را به کسب‌وکار تبدیل کرد، می‌خواهند بفهمند آیا کارآفرینی برای آنها مناسب است یا خیر، می‌خواهند واژه‌های کسب‌وکار و نحوه تفکر تجاری را یاد بگیرند، می‌خواهند برخی مهارت‌های عملی کارآفرینی را یاد بگیرند و یا می خواهند بدانند چگونه در مراحل اولیه می‌توان از حقوق معنوی طرح خود حفاظت نمود. در این برنامه هر بار پس از سخنرانی امکان شبکه‌سازی پدید می‌آید زیرا امکان دیدن کارآفرینان و کسانی که به این موضوع علاقه‌مندند فراهم است.

 

5-2) آموزش

در زمینه‌ی آموزش‌های کارآفرینی به نظر می‌رسد جهت‌گیری کلی آموزش‌ها به سمت استفاده‌ی هر چه بیشتر از روش‌های یادگیری در عمل و کسب تجربه است و اگرچه روش‌های سنتی مبتنی بر کلاس درس جایگاه خاص خود را دارند، کارآموزی‌ها و برنامه‌های آموزشی ابتکاری یادگیری عملی نقش پررنگی پیدا کرده‌اند. نمونه‌هایی از برنامه‌های آموزشی نوآورانه‌ی دانشگاه‌های مورد بررسی در این قسمت ذکر می‌شود.  

دوره‌ی E-Lab

یکی از پرطرفدارترین دوره‌های آموزش که در دانشکده‌ی مدیریت اسلون مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست ارائه می‌شود E-Lab [15] [15] نام دارد. دوره‌ای که در طول یک ترم ارائه می‌شود. دانشجویان در طول این دوره هفته‌ای یک روز در یک شرکت در حال راه‌اندازی مشغول به‌کار می‌شوند. تیمی میان‌‌رشته‌ای از دانشجویان MBA  و مهندسی برای حل مشکلات واقعی موجود کار می‌کنند. دانشجویان در این طرح وظایف مختلفی را برعهده می‌گیرند، وظایفی همچون انجام تحقیقات بازار یک شرکت در مرحله‌ی عرضه‌ی سهام به بازار بورس، تهیه برنامه‌ی بازاریابی یا تهیه پروفایل مشتریان شرکت.

تیم‌های دانشجویی رشته‌های علوم محض، و مهندسی و مدیریت یک روز در هفته را به صورت فعال در تعامل نزدیک با مدیریت ارشد شرکت قرار دارند و در نتیجه‌ی این مشارکت تجربیات ارزنده‌ای در مورد راه‌اندازی یک شرکت نوپا به‌دست می‌آورند. شرکت‌ها نیز دستیارانی را به‌خدمت می‌گیرند تا جنبه‌های ضروری کسب و کارشان را که در مراحل آغازین است تجزیه و تحلیل می‌کنند.

دوره‌ی MFP [16] [16] : یک برنامه‌ی کاری/ مطالعاتی 9 ماهه در دانشگاه استنفورد است که توسط STVP اجرا می‌شود. این برنامه به منظور ایجاد و توسعه‌ی یک درک تئوریک و عملی از تکنیک‌های رشد و توسعه‌ی شرکت‌های تکنولوژی‌محور نوظهور طراحی شده است. این برنامه سلسله‌ای از دروس مرتبط با موضوع مدیریت شرکت‌های تکنولوژیک را با کارآموزی (همراه با حقوق) تابستانه در یک شرکت نوپا، پشتیبانی و راهنمایی مداوم، و فعالیت‌های شبکه‌ای ترکیب می‌کند. MFP یک دوره‌ی بسیار کامل و فراگیر آموزش کارآفرینی به شمار می‌آید که از آوریل تا دسامبر هر سال (شامل فصل‌های بهار، تابستان و پاییز) برگزار می‌شود. نام‌نویسی در این دوره منحصر به 12 دانشجوی برجسته‌ی مهندسی و علوم محض در دوره‌ی کارشناسی است.

Enterprising Students :  در این برنامه‌ی دانشگاه کمبریج برای دانشجویان این امکان وجود دارد که یک تابستان را همراه یک تیم کارآفرین بگذرانند. این برنامه یک برنامه یادگیری عملی می‌باشد. همچنین همراه این برنامه طی یک هفته فشرده دانشجویان با حضور در کمبریج با مهارت‌ها و دانش ایجاد کسب‌وکار آشنا می‌شوند. امکان شبکه‌سازی و دسترسی به منابع کمبریج نیز در این یک هفته وجود دارد.

کارآموزی فرامرزی: برنامه‌های کارآموزی یک‌ساله برای دانشجویان کارشناسی NUS در سیلیکون‌ولی[17] [17] یا بیوولی[18] [18] برگزار می‌شود. دانشجویان در کسب و کارهای نوپای های‌تک[19] [19] کارآموزی می‌کنند. در همان زمان، در دوره‌های کارآفرینی در دانشگاه استنفورد و یا دانشگاه پنسیلوانیا حضور می‌یابند.

5-3) مشاوره

مشاوره‌ها در قالب‌های مختلفی به کارآفرینان دانشگاهی عرضه می‌شوند. استفاده از جلسات نقد و بررسی، کلینیک‌های مشاوره، و مربی‌گری از جمله‌ی این روش‌ها هستند. تأمین مشاوران مورد نیاز نیز به طریقه‌های مختلفی صورت می‌گیرد نظیر، استفاده از شرکت‌های مشاوره‌ی حرفه‌ای، استفاده از افراد خبره‌ی علاقمند به همکاری با دانشگاه، و نیز کارآفرینان با تجربه. مهم‌ترین نوع مشاوره‌ای که در دانشگاه‌ها به کارآفرینان عرضه می‌شود  مربی‌گری است. این امکان یا در قالب برنامه‌های حمایتی دیگر مانند سرمایه‌گذاری و یا به طور مستقل فراهم می‌آید.

مربی‌گری [20] [20] : این برنامه جهت جایگزینی تجربه اندوخته‌شده در فرد ایجاد شده است یعنی چون تجربه از یک فرد به فرد دیگر قابل انتقال نیست، یک فرد متخصص و مجرب مسیر حرکت کسب‌وکارها را مدنظر قرار داده و در صورت لزوم حرکت آن‌ها را اصلاح می‌کند. یک کارآفرین ممکن است در ابتدای راه مهارت‌های لازم را نداشته باشد، یا درباره تصمیم خود مردد باشد که در اینصورت یک مربی می‌تواند برای او بسیار مفید باشد. مربی به‌خصوص در فاز راه‌اندازی بسیار گره‌گشاست.

کلینیک راه‌اندازی: حضور در کلینیک‌های راه‌اندازی به دارندگان ایده و طرح تجاری در ارزیابی میزان آمادگی آنها برای جذب سرمایه‌گذار کمک می‌کند، در این کلینیک‌ها کارآفرینان درمی‌یابند که سرمایه‌گذاران دقیقاً به دنبال چه چیزی می‌گردند، چگونه تصمیم می‌گیرند و از ارائه‌هایی که به عنوان نمونه انجام می‌شوند می‌آموزند چگونه طرح و ارائه‌‌ی خود را به نحو مناسبی انجام دهند. در یک کلینیک راه‌اندازی، کارآفرینان از پیش انتخاب شده طرح تجاری خود را ارائه می‌دهند و نظرات پانلی متشکل از خبرگان و نیز مخاطبان برنامه را دریافت می‌کنند.

5-4) تأمین منابع مالی

شاید مهمترین مسأله‌ی پیش روی کارآفرینان تأمین منابع مالی در مراحل مختلف راه‌اندازی باشد. در دانشگاه‌های مورد بررسی سه منبع حمایت مالی مشاهده شد: (1) اصلی‌ترین روش تأمین مالی کسب و کارها از طریق سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر است. کاری که دانشگاه در این زمینه انجام می‌دهد فراهم آوردن ارتباطات هرچه بیشتر کارآفرینان و سرمایه‌گذاران بالقوه از طریق ایجاد شبکه‌ها و برگزاری مراسم‌های مختلف است. دانشگاه‌های مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست، و استنفورد در فراهم کردن چنین بستری بسیار موفق عمل کرده‌اند. (2) در برخی موارد خود دانشگاه نسبت به سرمایه‌گذاری در کسب و کارها اقدام می‌نماید که این کار نیز خود به دو روش انجام می‌شود از طریق دفاتر ثبت تکنولوژی در دانشگاه یا از طریق صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطر پذیر متعلق به دانشگاه (3) از طریق برنامه‌های خاص نهادهای غیردانشگاهی مستقر در دانشگاه که عمدتاً در تأمین سرمایه‌ی هسته[21] [21] و در مرحله‌ی تبدیل ایده به فرصت صورت می‌گیرد و علاوه بر تأمین سرمایه خدمات دیگری نیز به کارآفرینان ارائه می‌دهند.

دانشگاه‌های مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست و استنفورد:

این دو دانشگاه الگور تقریباً مشابهی دارند. در مرحله‌ی تبدیل ایده‌ها به طرح‌های منسجم و قابل دفاع در برابر سرمایه‌گذاران حرفه‌ای، بیشتر نهادهای غیردانشگاهی که در بخش ساختار در مورد نقش آنها توضیح داده شد فعال هستند (مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست-لملسون و دشپند در مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست و C2C در استنفورد) و به سرمایه‌گذاری در مرحله‌ی ایده و تأمین سرمایه‌ی هسته می‌پردازند. در این قسمت به دو نمونه از برنامه‌های این مؤسسات اشاره می‌شود. چنانچه این ایده‌ها مراحل اولیه‌ی خود را سپری کنند سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر که شبکه‌های ارتباطی گسترده‌ای با دانشگاه دارند در طرح‌های جذاب سرمایه‌گذاری می‌کنند. دانشگاه‌ها خود کمتر به سرمایه‌گذاری مستقیم اقدام می‌کنند، ولی چنانچه بحث ایجاد یک کسب و کار بر پایه‌ی تکنولوژی توسعه‌یافته و ثبت‌شده در دانشگاه باشد ممکن است دفتر ثبت تکنولوژی خود به عنوان یک شریک و سرمایه‌گذار به همکاری با تیم کارآفرین بپردازد.

دانشگاه کمبریج: مؤسسه‌ی انترپرایز دو محل برای تامین سرمایه مالی کسب‌وکارهای نوپا دارد: صندوق چالش دانشگاه ( UCF [22] [22] ) و صندوق سرمایه‌گذاری مخاطره‌پذیر دانشگاه ( UVC [23] [23] ). این دو صندوق، سرمایه پیش‌هسته را در اختیار کسب‌وکارها قرار می‌دهند. اگر تصمیم بر این گرفته شود که تجاری‌سازی ایده یا مفهوم کسب‌وکار باید به شکل راه‌اندازی کسب‌وکار جدیدی باشد، سرمایه‌ی اولیه ممکن است از طریق UCF و UVC باشد. نیروهای زبده‌ای در UCF فعالیت می‌کنند که در این‌گونه مواقع مدیریت پرونده‌ی مورد مربوطه را که باید به کسب‌وکار تبدیل شود، بر عهده می‌گیرند. انترپرایز البته روابط بسیار مناسبی با دیگر مؤسسه‌های سرمایه‌گذاری دارد که در مراحل بعدی می‌تواند از یاری آن‌ها بهره بگیرد. از جمله این موارد گرنت‌[24] [24] هایی هستند که توسط آژانس‌های مختلف دولتی و اروپایی نظیر وزارت بازرگانی و صنایع، اتحادیه اروپایی، اتاق بازرگانی ارائه می‌شوند.

دانشگاه سنگاپور: با ایجاد یک شرکت در NUS ، دفتر ارتباطات صنعتی و فناوری عملاً یکی از شرکای تجاری قلمداد می‌شود و اگر علاوه بر حمایت‌های معنوی و حقوقی به حمایت‌های مالی نیز نیاز باشد دفتر پشتیبانی کسب و کار نیز درگیر می‌گردد. طبق قوانین دانشگاه در این شرایط، دانشگاه مالک فناوری اختراعی محسوب گردیده و در قبال حمایت‌های فوق‌الذکر، دانشگاه به طور عادلانه در سهام شرکت سهیم می‌شود. دفتر پشتیبانی کسب و کار از متخصصینی برای کمک به کسب و کارهای نوپا در ارزیابی طرح‌های تجاری و ایجاد ارتباط با شبکه‌ی وسیعی از مربیان کسب و کار، مشاوران و سرمایه‌گذاران بهره می‌گیرد. کسب و کارهای واجد شرایط از کمک‌های مالی تا سقف 300000 دلار سنگاپور برخوردار می‌شوند. علاوه بر این تلاش‌های بسیاری شده است تا سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر به همکاری با دانشگاه و سرمایه‌گذاری در طرح‌ها ترغیب شوند.

6) توسعه‌ی کارآفرینی به عنوان یک منبع درآمدی پایدار برای دانشگاه

کارآفرینی در دانشگاه‌ها علاوه بر اثرات مثبتی که می‌تواند در زمینه‌ی توسعه‌ی نوآوری، افزایش رفاه، رشد اقتصادی، و ایجاد اشتغال در اقتصاد محلی و فراتر از آن در اقتصاد کشور داشته باشد، یک منبع درآمدی پایدار نیز برای دانشگاه به حساب می‌آید.

در نمودارهای بعد نمودار درآمدهای حاصل از حق امتیازهای واگذارشده توسط دو دانشگاه مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست و استنفورد نشان داده شده است. نمودار سمت چپ مربوط به دانشگاه مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست و نمودار سمت راست مربوط به دانشگاه استنفورد است.  

همان‌گونه در دو نمودار فوق دیده می‌شود رشد درآمدهای کسب شده در هر دو دانشگاه رشدی نمایی را دنبال می‌کند. چنین رشدی حاصل از یک حلقه‌ی دینامیکی مثبت است که چرخه‌ی درآمدزایی خوانده می‌شود.

برای تشریح چگونگی این درآمدزایی لازم است درباره‌ی فرآیند تجاری‌سازی تکنولوژی توضیح داده شود. فرآیند تجاری‌سازی عبارت است از تبدیل فن‌آوری‌های دانشگاه به محصولات/خدمات/کسب و کارهای جدید که از یک سو اثرات مثبتی بر رفاه جامعه دارد و از سوی دیگر درآمدهایی ایجاد می‌کند که هم مخترع، هم دانشگاه، و هم نهادهای اثرگذار بر کارآفرینی از آن برخوردار می‌شوند و می‌توانند فعالیت‌های خود را گسترش دهند.

نقش کلیدی در این فرآیند را مالکیت معنوی و حقوقی که دانشگاه نسبت به اختراعات و تکنولوژی‌های توسعه‌یافته در دانشگاه دارد ایفا می‌کند. با وجود برخی تفاوت‌ها و در نظر گرفتن ملاحظاتی چند در تعیین سهم دانشگاه؛ به عنوان یک قاعده‌ی کلی، دانشگاه به عنوان مالک تمام اختراعاتی شناخته می‌شود که توسط کارکنان آن تحت قرارداد منعقده‌ی فی‌مابین، با استفاده از منابع مالی یا سایر منابع (آزمایشگاهی، تحقیقاتی، کارگاهی و ...) دانشگاه به نتیجه می‌رسند.

6-1) فرآیند تجاری‌سازی

1- تحقیق: مشاهدات و تجربیات بدست آمده در خلال فعالیت‌های تحقیقاتی غالباً منجر به کشفیات و اختراعات می‌شود. یک اختراع عبارت است از هر فرآیند، ماشین یا ترکیبی از مواد که مفید و سودمند باشد. بیشتر مواقع چند محقق در یک اختراع سهیم هستند.

2- افشای اولیه: برقراری ارتباط اولیه با دفتر ثبت تکنولوژی برای بحث در خصوص اختراع و کسب راهنمایی درباره‌ی نحوه‌ی افشا، ارزیابی و فرآیند حفاظت که در ذیل توضیح داده می‌شوند.

3- افشای اختراع: ابلاغ کتبی اختراع به دفتر ثبت تکنولوژی که نقطه‌ی شروع فرآیند رسمی انتقال تکنولوژی است. این اعلامیه به عنوان یک سند محرمانه حفظ می‌شود و در آن باید تمامی جوانب طرح با جزئیات، شرح داده شود تا امکان بررسی گزینه‌های مختلف تجاری‌سازی و اقناع مشتری فراهم آید.

4- ارزیابی: به دوره‌ای گفته می‌شود که در آن متخصصین ثبت تکنولوژی به مرور اطلاعات افشا شده، جستجو در حق اختراع‌های ثبت شده، تحلیل بازار و تکنولوژی‌های رقیب می‌پردازند تا پتانسیل تجاری سازی اختراع را تعیین کنند. بر مبنای این ارزیابی استراتژی واگذاری حق‌امتیاز به یک شرکت موجود یا راه‌اندازی یک شرکت جدید مشخص می‌شود.

5- حفاظت: فرآیندی است که برای حفاظت اختراع پیگیری می‌شود تا انگیزه‌ی لازم در شخص ثالث برای تجاری سازی ایجاد شود. روش رایج برای حفاظت حق اختراع است که برای این کار باید در دفتر حق اختراع کشور محل اختراع پرونده تشکیل داد و در صورت لزوم در سایر کشورها نیز آن را به ثبت رسانید.

6- بازاریابی: پس از معرفی تکنولوژی به دفتر ثبت تکنولوژی، کارشناسان شرکت‌هایی را که تجربه، منابع و شبکه‌های کسب‌وکار لازم برای عرضه‌ی تکنولوژی به بازار را دارا هستند شناسایی می‌کنند. این کار ممکن است به واگذاری حق‌امتیاز به یکی از این شرکت‌ها یا شکل‌گیری یک شرکت جدید منتهی شود.

7- الف): اگر ایجاد یک کسب‌وکار جدید به عنوان مسیر بهینه‌ی تجاری‌سازی انتخاب شد، دفتر ثبت تکنولوژی به بنیانگذاران شرکت جدید در برنامه‌ریزی و ایجاد شرکت و تأمین سرمایه‌ی مورد نیاز برای راه‌اندازی کمک می‌کنند.

7- ب) : اگر بهترین راه تجاری‌سازی استفاده از یک یا چند شرکت موجود بود، کارشناس دفتر گیرندگان بالقوه‌ی امتیاز را شناسایی کرده و علایق، هدف‌ها و برنامه‌های مشترک برای تجاری سازی کامل تکنولوژی را شناسایی می‌کند.

8- واگذاری حق امتیاز: تفاهم‌نامه‌ی واگذاری حق امتیاز قراردادی است مابین دانشگاه و شخص ثالثی که طی آن حقوق دانشگاه بر تکنولوژی در ازای منافع مادی یا غیرمادی به آن شخص واگذار می‌گردد. این تفاهم‌نامه در هر دو حالت بیان‌شده در قسمت 7 کاربرد دارد. مفهومی به نام تفاهم‌نامه‌ی اختیار نیز وجود دارد که از آن برای دادن فرصت به شخص ثالث برای ارزیابی تکنولوژی و بازار آن پیش از خرید حق امتیاز استفاده می‌شود.

9- تجاری‌سازی: شرکت گیرنده‌ی حق امتیاز به توسعه‌ی تکنولوژی و سرمایه‌گذاری در آن برای تولید محصول یا خدمت می‌پردازد. این مرحله ممکن است در برگیرنده‌ی، تحقیق و توسعه، کسب مجوزهای قانونی، بازاریابی و فروش، پشتیبانی، آموزش و نظایر آن باشد.

10- درآمد: درآمد دریافتی از محل حق امتیاز میان سرمایه‌گذاران و دانشکده‌ها و مراکز تحقیقاتی و بودجه‌ی عمومی دانشگاه توزیع می‌شود تا در فعالیت‌های بعدی به کار گرفته شوند. در مورد ضوابط تقسیم درآمد در قسمت بعد توضیح داده می‌شود.

 

6-2) تقسیم منافع حاصله

برای تقسیم مناقع حاصل از تجاری‌سازی یک تکنولوژی مابین ذینفعان، هر یک از دانشگاه‌ها خط مشی خاص خود را دارند. تمام دانشگاه‌های مورد بررسی دارای قسمتی تحت عنوان دفتر ثبت تکنولوژی هستند که وظیفه‌ی رسیدگی به امور ثبت مالکیت معنوی، اجرای فرآیند تجاری‌سازی تکنولوژی، و تعیین خط مشی و سیاست‌های دانشگاه در این زمینه را بر عهده دارند. به عنوان نمونه خط‌مشی دانشگاه استنفورد و سنگاپور در ذیل ذکر می‌شود.

خط مشی استنفورد: تمام وجوه حق امتیاز توسط OTL [25] [25] جمع‌آوری می‌شود، پس از پایان سال مالی استنفورد، حق امتیازهای واصله به صورت زیر توزیع می‌شوند: 15% برای پشتیبانی عملیات OTL کسر می‌شود، هزینه‌های مستقیم از قبیل هزینه‌های ثبت حق اختراع، که توسط دارنده حق امتیاز بازپرداخت نمی‌شود نیز کسر می‌شوند. سپس حق امتیازهای خالص به سه بخش تقسیم می‌شوند:( الف) یک سوم سهم مخترع (مخترعین) (ب) یک سوم سهم دپارتمان مخترع (ج) یک سوم سهم دانشکده‌ی مخترع.

حق امتیازهای تعلق گرفته به دپارتمان و دانشکده می‌بایست تنها برای مقاصد تحقیقاتی و آموزشی مورد استفاده قرار گرفته و منبع اضافی مهمی از سرمایه‌گذاری‌های این نهادها را تشکیل می‌دهند.

خط مشی دانشگاه ملی سنگاپور: حقوقی که از تجاری سازی طرح حاصل می‌شوند به این ترتیب تقسیم خواهند شد: مخترع 50 درصد، دانشکده 30 درصد، دانشگاه 20 درصد. در حال حاضر نرخ تقسیماتی که دانشگاه قید کرده‌است به این صورت می‌باشد. در حالی که این نحوه‌ی توزیع می‌تواند در زمان‌های مختلف با تصمیم دانشگاه تغییر نماید، اما در هر زمان وضعیت غالب، قابل بحث نبوده و بایستی به آن عمل شود. اگر بیش از یک مخترع در طرح همکاری داشته‌ باشند، 50 درصد حق مخترع بین تمامی تیم با نرخی که خود با یکدیگر توافق می‌کنند تقسیم خواهد شد.
 
7) جمع‌بندی و راهکارهای پیشنهادی برای کشور

در این مقاله به بررسی یافته‌های یک پژوهش در بررسی چند نمونه‌ی موردی شامل دانشگاه‌های مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست، استنفورد، سنگاپور، و کمبریج پرداخته شده است. هدف از این مطالعات موردی شناسایی الگوهایی است که در این دانشگاه‌ها برای تسهیل کارآفرینی و شکل‌گیری واحدهای نوپا و حمایت آنها به کار برده شده است. یافته‌های تحقیق در سه محور اصلی ساختار توسعه‌ی کارآفرینی، خدمات و برنامه‌های کارآفرینی، و نتایج مادی فعالیت‌ها برای دانشگاه طبقه‌بندی شده‌اند.

ساختار توسعه‌ی کارآفرینی: مؤلفه‌های ساختار توسعه‌ی کارآفرینی را می‌توان به سه دسته تقسیم نمود: (1) نهادهایی که از سوی دانشگاه و با مأموریت و چشم‌انداز مشخص راه‌اندازی شده‌اند. (2) نهادهایی که از سوی بخش خصوصی و سازمان‌های غیردولتی به صورت کار مشترک دانشگاه و آن سازمان ایجاد می‌شوند. (3) شبکه‌هایی که حول محور موضوعات مختلف شکل گرفته‌اند و بستر گردش اطلاعات، همکاری‌ها، و جذب منابع به شمار می‌آیند.

خدمات و برنامه‌های کارآفرینی: یکی از اقدامات اصلی دانشگاه‌ها در زمینه‌ی کارآفرینی به ترغیب و انگیزش دانشجویان در مرحله‌ی اول و خانواده‌ی دانشگاه در مرحله‌ی بعد اختصاص دارد. برای این منظور از روش‌های مختلفی استفاده می‌شود. طیف این اقدامات نسبتاً گسترده است و در قالب‌های متنوع و خلاقانه در هر دانشگاه برگزار می‌شوند. در زمینه‌ی آموزش‌های کارآفرینی به نظر می‌رسد جهت‌گیری کلی به سمت استفاده‌ی هر چه بیشتر از روش‌های یادگیری در عمل و کسب تجربه است و اگرچه روش‌های سنتی مبتنی بر کلاس درس جایگاه خاص خود را دارند، کارآموزی‌ها و برنامه‌های آموزشی ابتکاری یادگیری عملی نقش پررنگی پیدا کرده‌اند. مشاوره‌ها در قالب‌های مختلفی به کارآفرینان دانشگاهی عرضه می‌شوند. استفاده از جلسات نقد و بررسی، کلینیک‌های مشاوره، و مربی‌گری از جمله‌ی این روش‌ها هستند. در دانشگاه‌های مورد بررسی سه منبع حمایت مالی مشاهده شد: (1) اصلی‌ترین روش تأمین مالی کسب و کارها از طریق سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر است. (2) بعضاً خود دانشگاه نسبت به سرمایه‌گذاری در کسب و کارها اقدام می‌نماید (3) از طریق برنامه‌های خاص نهادهای غیردانشگاهی مستقر در دانشگاه در تأمین سرمایه‌ی هسته و در مرحله‌ی تبدیل ایده به فرصت صورت می‌گیرد.

درآمدزایی دانشگاه کارآفرین: کارآفرینی در دانشگاه‌ها علاوه بر اثرات غیرمادی آن یک منبع درآمدی پایدار نیز برای دانشگاه به حساب می‌آید. درآمد دانشگاه از کارآفرینی به دو طریق حاصل می‌شود، دریافت حق فروش محصول (رویالتی) از حق امتیازهای واگذار شده یا سود سهام شرکت‌هایی که دانشگاه به طرق مختلف در آنها سهام دار است.

در خاتمه با توجه به بررسی های صورت گرفته موارد ذیل به عنوان راهکارهای پیشنهادی برای توسعه ی کارآفرینی در دانشگاه های کشور ارائه می گردد:

1- مهمترین عامل در توسعه‌ی کارآفرینی، عامل انگیزاننده است. چنان‌چه پیشرانه‌ی لازم برای تحقیقات با نگاه مشتری‌محور و بازارمدار وجود نداشته باشد، فعالیت‌های صورت‌گرفته نتیجه‌ی چندانی نخواهد داشت. این عامل انگیزاننده بهره‌مندی تمامی عوامل دخیل در فرآیند خلق محصولات و فن‌آوری‌های نو از عواید حاصل از تجاری‌شدن کار آنهاست. وجود قوانین مالکیت معنوی محکم جهت جلوگیری از استفاده‌ی غیرمجاز، و نیز داشتن خط‌مشی‌های روشن و شفاف تعیین‌کننده‌ی سهم هر یک از ذی‌نفعان(اعم از مخترعان، دانشکده‌ها و آزمایشگاه‌ها، و دانشگاه) ضرورتی غیرقابل‌اجتناب است.

٢- تغییر نگرش در مدیران دانشگاهی و صنعتی و تحقق این باور مشترک که حیات و توسعه هر یک از این دو کاملاَ به دیگری وابسته است از مهمترین عوامل تأثیرگذار می باشد که امید می رود با تحقق اصل ٤٤ قانون اساسی و گشوده شدن دروازه های سازمان تجارت جهانی به روی صنعت و تجارت کشور این نگرش نهادینه گردد.

٣- تقویت و توسعه ی کمی و کیفی مراکز کارآفرینی، مراکز رشد، و پارک های علم و فن آوری در کشور و توسعه ی ارتباطات شبکه ای آنها در سطح ملی و فراملی که موجب تحقق سازمان یافتگی (خودسازماندهی) صنعت، دولت، و دانشگاه و نهایتاَ تشکیل و پویایی نظام ملی نوآوری خواهد شد.

٤- ضرورت ایجاد ساختارهای حمایت مالی از کارآفرینان حقیقی و حقوقی نوپا در قالب صندوق های سرمایه گذاری مخاطره پذیر، بانک های تخصصی، و شبکه های فرشتگان کسب و کار[26] [26] کاملاَ احساس می شود.

٥- هدایت ”وقف“ و ایجاد فرهنگ مربوط در فضای توسعه ی فن آوری های پیشرفته و ایجاد نهادهایی مشابه دشپند یا C2C که به توسعه ی کارآفرینی در این بخش کمک کنند بویژه در مراحل ابتدایی کسب و کار و تبدیل ایده به محصول ملموس که حمایت از آن به لحاظ اقتصادی به صرفه نیست.

8) مراجع

مراجع فارسی

1.                1)      حاج‌حسینی، حجت‌ا...، تحقیق و بررسی پیرامون نظام توسعه‌ی فناوری در ایران، فصل‌نامه توسعه تکنولوژی، بهار 1384.

2.                2)      فاتح‌راد، مهدی، طراحی الگوی ارتباط مؤثر صنعت و دانشگاه بر اساس نظریه‌ی خودسازماندهی و با رویکرد سیستم‌های پویا، رساله‌ی دکترا: دانشگاه تهران، 1383.

3.                3)      میزگرد تخصصی، 1384؛ دانش، مدیریت دانش، مراکز در شرکت‌های دانش بنیان، فصل‌نامه‌ی تخصصی مراکز رشد، رشد فناوری، سال اول شماره 2.

مراجع انگلیسی

4.                4)    Etzkowits, H., 1998. The norms of  entrepreneurial science: cognitive effects of the new university – industry linkage. Research Policy 27, 823-833.

5.                5)    Etzkowits, H., 2000. The second Academic Revolution: MIT and the Rise of Entrepreneurial Science. Gordon and Breach, London.

6.                6)    Etzkowits, H., et al, 2000. The Future of the University and the University of the Future. Elsevier Research Policy 29, 313-330.

7.                7)    Webster, A., Rappert, B., 1997. Regimes of ordering: the commercialization of intellectual property in industrial-academic collaborations. Technology Analysis and Strategic Management 9, 115-129.

8.                8)    UNESCO (Oct. 1998). World Conference on Higher Education Higher Education Staff Development: A Continuing Mission - Thematic Debate , Higher Education in Twenty First Century: Vision and Action, Paris

9.                9)     Zoltan, J., Acs., 2005; Overview of the GEM, Executive Report.

مراجع اینترنتی

 

1

http://entrepreneurship.MIT.edu/

 

2

http://enterpriseforum.mit.edu /entrepreneurship/

 

٣

http://sen.stanford.edu

 

٤

http://stvp.stanford.edu

 

٥

http://ree.stanford.edu

 

٦

http://edcorner.stanford.edu

 

٧

http://www.stanford.edu/group/eship/resources/index.html

 

٨

http://otl.stanford.edu/inventors/resources.html

 

٩

http://www.nus.edu.sg/nvs/

 

١٠

http://www.nus.edu.sg/enterprise/

 

11

http://www.cambridge-mit.org/cgi-bin/default.pl?SSSID=551

 

 

 


 

 




 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 30 خرداد 1389  ساعت 9:28 PM نظرات 0 | لينک مطلب

همت مضاعف در علم و تحقيق
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف


گزارش پروژه‌ی پژوهشی بررسی تجارب مشابه در زمینه‌ی شرکت‌های دانشگاهی( ۵) - منافع اقتصادی کارآفرینی
دانشگاهی

منافع اقتصادی کارآفرینی دانشگاهی

کارآفرینی در دانشگاه‌ها علاوه بر اثرات مثبتی که می‌تواند در زمینه‌ی توسعه‌ی نوآوری، افزایش رفاه، رشد اقتصادی، و ایجاد اشتغال در اقتصاد محلی و فراتر از آن در اقتصاد کشور داشته باشد، یک منبع درآمدی پایدار نیز برای دانشگاه به حساب می‌آید. برای تشریح چگونگی این درآمدزایی لازم است درباره‌ی فرآیند تجاری‌سازی تکنولوژی توضیح داده شود. فرآیند تجاری‌سازی عبارت است از تبدیل فن‌آوری‌های دانشگاه به محصولات/خدمات/کسب و کارهای جدید که از یک سو اثرات مثبتی بر رفاه جامعه دارد و از سوی دیگر درآمدهایی ایجاد می‌کند که هم مخترع، هم دانشگاه، و هم نهادهای اثرگذار بر کارآفرینی از آن برخوردار می‌شوند و می‌توانند فعالیت‌های خود را گسترش دهند. در این بخش گام‌های عمومی یک فرآیند تجاری‌سازی تکنولوژی ذکر می‌گردد:

1- تحقیق: مشاهدات و تجربیات بدست آمده در خلال فعالیت‌های تحقیقاتی غالباً منجر به کشفیات و اختراعات می‌شود. یک اختراع عبارت است از هر فرآیند، ماشین یا ترکیبی از مواد که مفید و سودمند باشد. بیشتر مواقع چند محقق در یک اختراع سهیم هستند.

2- افشای اولیه: برقراری ارتباط اولیه با دفتر ثبت تکنولوژی برای بحث در خصوص اختراع و کسب راهنمایی درباره‌ی نحوه‌ی افشا، ارزیابی و فرآیند حفاظت که در ذیل توضیح داده می‌شوند.

3- افشای اختراع: ابلاغ کتبی اختراع به دفتر ثبت تکنولوژی که نقطه‌ی شروع فرآیند رسمی انتقال تکنولوژی است. این اعلامیه به عنوان یک سند محرمانه حفظ می‌شود و در آن باید تمامی جوانب طرح با جزئیات، شرح داده شود تا امکان بررسی گزینه‌های مختلف تجاری‌سازی و اقناع مشتری فراهم آید.

4- ارزیابی: به دوره‌ای گفته می‌شود که در آن متخصصین ثبت تکنولوژی به مرور اطلاعات افشا شده، جستجو در حق اختراع‌های ثبت شده، تحلیل بازار و تکنولوژی‌های رقیب می‌پردازند تا پتانسیل تجاری سازی اختراع را تعیین کنند. بر مبنای این ارزیابی استراتژی واگذاری حق‌امتیاز به یک شرکت موجود یا راه‌اندازی یک شرکت جدید مشخص می‌شود.

5- حفاظت: فرآیندی است که برای حفاظت اختراع پیگیری می‌شود تا انگیزه‌ی لازم در شخص ثالث برای تجاری سازی ایجاد شود. روش رایج برای حفاظت حق اختراع است که برای این کار باید در دفتر حق اختراع کشور محل اختراع پرونده تشکیل داد و در صورت لزوم در سایر کشورها نیز آن را به ثبت رسانید.

6- بازاریابی: پس از معرفی تکنولوژی به دفتر ثبت تکنولوژی، کارشناسان شرکت‌هایی را که تجربه، منابع و شبکه‌های کسب‌وکار لازم برای عرضه‌ی تکنولوژی به بازار را دارا هستند شناسایی می‌کنند. این کار ممکن است به واگذاری حق‌امتیاز به یکی از این شرکت‌ها یا شکل‌گیری یک شرکت جدید منتهی شود.

7- الف): اگر ایجاد یک کسب‌وکار جدید به عنوان مسیر بهینه‌ی تجاری‌سازی انتخاب شد، دفتر ثبت تکنولوژی به بنیانگذاران شرکت جدید در برنامه‌ریزی و ایجاد شرکت و تأمین سرمایه‌ی مورد نیاز برای راه‌اندازی کمک می‌کنند.

7- ب) : اگر بهترین راه تجاری‌سازی استفاده از یک یا چند شرکت موجود بود، کارشناس دفتر گیرندگان بالقوه‌ی امتیاز را شناسایی کرده و علایق، هدف‌ها و برنامه‌های مشترک برای تجاری سازی کامل تکنولوژی را شناسایی می‌کند.

8- واگذاری حق امتیاز: تفاهم‌نامه‌ی واگذاری حق امتیاز قراردادی است مابین دانشگاه و شخص ثالثی که طی آن حقوق دانشگاه بر تکنولوژی در ازای منافع مادی یا غیرمادی به آن شخص واگذار می‌گردد. این تفاهم‌نامه در هر دو حالت بیان‌شده در قسمت 7 کاربرد دارد. مفهومی به نام تفاهم‌نامه‌ی اختیار نیز وجود دارد که از آن برای دادن فرصت به شخص ثالث برای ارزیابی تکنولوژی و بازار آن پیش از خرید حق امتیاز استفاده می‌شود.

9- تجاری‌سازی: شرکت گیرنده‌ی حق امتیاز به توسعه‌ی تکنولوژی و سرمایه‌گذاری در آن برای تولید محصول یا خدمت می‌پردازد. این مرحله ممکن است در برگیرنده‌ی، تحقیق و توسعه، کسب مجوزهای قانونی، بازاریابی و فروش، پشتیبانی، آموزش و نظایر آن باشد.

10- درآمد: درآمد دریافتی از محل حق امتیاز میان سرمایه‌گذاران و دانشکده‌ها و مراکز تحقیقاتی و بودجه‌ی عمومی دانشگاه توزیع می‌شود تا در فعالیت‌های بعدی به کار گرفته شوند. در مورد ضوابط تقسیم درآمد در قسمت بعد توضیح داده می‌شود.

 

چرخه‌ی درآمدزایی تجاری‌سازی تکنولوژی

در شکل مقابل چرخه‌ی درآمدزایی دانشگاه از محل تجاری سازی تکنولوژی نشان داده شده است. درآمد دانشگاه از کارآفرینی به دو طریق حاصل می‌شود، دریافت رویالتی از حق امتیازهای واگذار شده یا سود سهام شرکت‌هایی که دانشگاه در آنها سهام دار است. باید توجه داشت که اساساً راه افتادن چنین چرخه‌ای مستلزم زمانی نسبتاً طولانی است. نمودار بعد یک روند عمومی در تغییر درآمدهای ناشی تجاری‌سازی تکنولوژی را نشان می‌دهد. این نمودار روند تغییرات درآمد دانشگاه استنفورد از محل رویالتی دریافتی بابت حق امتیازهای واگذار شده را نشان می‌دهد.

در مورد درآمد حاصل از واگذاری حق امتیاز استفاده از تکنولوژی به شرکت‌ها (رویالتی)، از مرحله‌ی مطرح شدن مفهوم اولیه‌ی تکنولوژی تا به ثبت رساندن آن و بعد تا پیدا شدن کاربرد تجاری و فروش در قالب محصول یا خدمت زمانی طولانی لازم است. بنا به آمار، فاصله‌ی زمانی افشای یک اختراع تا کسب درآمد رویالتی از آن بین 10 تا 15 سال است. ضمن آن که تشکیل یک پورتفولیوی نسبتاً بزرگ از تکنولوژی‌های به ثبت رسیده برای بازاریابی و فروش به بخش‌های مختلف صنعت ضرورت دارد که این امر مستلزم سرمایه‌گذاری قابل توجه و فرآیندی زمان‌بر است.

در مورد شرکت‌هایی که با شراکت دانشگاه راه‌اندازی می‌شوند نیز وضع به همین منوال است. طی کردن مراحل رشد و رسیدن به مرحله‌ای که سوددهی قابل توجهی داشته باشند یا وارد بازار بورس اوراق بهادار شوند، مدت زمان زیادی لازم است ضمن آن‌که درصد قابل توجه شکست شرکت‌ها در این مرحله را نیز باید در نظر گرفت.

 

برای تقسیم مناقع حاصل از تجاری‌سازی یک تکنولوژی مابین ذینفعان، هر یک از دانشگاه‌ها خط مشی خاص خود را دارند. تمام دانشگاه‌های مورد بررسی دارای قسمتی تحت عنوان دفتر ثبت تکنولوژی هستند که وظیفه‌ی رسیدگی به امور ثبت مالکیت معنوی، اجرای فرآیند تجاری‌سازی تکنولوژی، و تعیین خط مشی و سیاست‌های دانشگاه در این زمینه را بر عهده دارند. به عنوان نمونه خط‌مشی دانشگاه استنفورد و سنگاپور در این بخش ذکر می‌شود.

خط مشی استنفورد

تمام وجوه حق امتیاز توسط OTL جمع‌آوری می‌شود، پس از پایان سال مالی استنفورد، حق امتیازهای واصله به صورت زیر توزیع می‌شوند:

15% برای پشتیبانی عملیات OTL کسر می‌شود، هزینه‌های مستقیم از قبیل هزینه‌های ثبت حق اختراع، که توسط دارنده حق امتیاز بازپرداخت نمی‌شود نیز کسر می‌شوند. سپس حق امتیازهای خالص به سه بخش تقسیم می‌شوند:

یک سوم سهم مخترع (مخترعین)

یک سوم سهم دپارتمان مخترع

یک سوم سهم دانشکده‌ی مخترع

حق امتیازهای تعلق گرفته به دپارتمان و دانشکده می‌بایست تنها برای مقاصد تحقیقاتی و آموزشی مورد استفاده قرار گرفته و منبع اضافی مهمی از سرمایه‌گذاری‌های این نهادها را تشکیل می‌دهند.

خط مشی دانشگاه ملی سنگاپور: حقوقی که از تجاری سازی طرح حاصل می‌شوند به این ترتیب تقسیم خواهند شد: مخترع 50 درصد، دانشکده 30 درصد، دانشگاه 20 درصد. در حال حاضر نرخ تقسیماتی که دانشگاه قید کرده‌است به این صورت می‌باشد. در حالی که این نحوه‌ی توزیع می‌تواند در زمان‌های مختلف با تصمیم دانشگاه تغییر نماید، اما در هر زمان وضعیت غالب، قابل بحث نبوده و بایستی به آن عمل شود. اگر بیش از یک مخترع در طرح همکاری داشته‌ باشند، 50 درصد حق مخترع بین تمامی تیم با نرخی که خود با یکدیگر توافق می‌کنند تقسیم خواهد شد.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 29 خرداد 1389  ساعت 9:33 PM نظرات 0 | لينک مطلب
  همت مضاعف در علم و تحقيق
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
 


گزارش پروژه‌ی پژوهشی بررسی تجارب مشابه در زمینه‌ی شرکت‌های دانشگاهی( ۴)- خدمات و برنامه‌های
توسعه‌ی کارآفرینی

گزارش پروژه‌ی پژوهشی بررسی تجارب مشابه

در زمینه‌ی شرکت‌های دانشگاهی( ۴) - خدمات و برنامه‌های توسعه‌ی کارآفرینی

مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف

خدمات و برنامه‌های توسعه‌ی کارآفرینی

انگیزه‌بخشی

یکی از اقدامات اصلی دانشگاه‌ها در زمینه‌ی کارآفرینی به ترغیب و انگیزش دانشجویان در مرحله‌ی اول و خانواده‌ی دانشگاه در مرحله‌ی بعد اختصاص دارد. برای این منظور از روش‌های مختلفی استفاده می‌شود. طیف این اقدامات نسبتاً گسترده است و در قالب‌های متنوع و خلاقانه در هر دانشگاه برگزار می‌شوند. احتمالاً مهمترین فعالیت از این دست مسابقه‌های BP است که تقریباً در همه‌ی دانشگاه‌های مورد بررسی برگزار می‌شود. بجز مسابقه، برگزاری سخنرانی‌های منظم با دعوت از کارآفرینان برجسته، سمینارها، و گروه‌های بحث نیز از جمله‌ی این اقدامات ترویجی به شمار می‌آیند.

مسابقه‌های BP

یکی از اقدامات مشترک در دانشگاه‌های مورد بررسی برگزاری مسابقه‌های سالانه‌ی طرح تجاری و کارآفرینی است. این مسابقه‌ها که معمولاً دارای جوایز ارزنده و چشمگیری هستند با عناوین موضوعات مختلفی برگزار می‌شوند. برخی از آنها به منظور تشویق ایده‌های برتر در زمینه‌های تجاری-اقتصادی و برخی نیز در زمینه‌های اجتماعی برگزار می‌شوند.

مسابقه‌ی کارآفرینی دانشگاه ملی سنگاپور

مسابقه‌ی Start-Up@Singapore یک مسابقه ملی در زمینه طراحی و راه‌اندازی فعالیت های اقتصادی و بازرگانی می‌باشد که به طور مشترک توسط مرکز کارآفرینی دانشگاه ملی سنگاپور [1] ، انجمن فارغ‌التحصیلان دانشکده اقتصاد و بازرگانی دانشگاه سنگاپور [2] و جامعه کارآفرینان دانشگاه سنگاپور [3] برگزار می‌شود. این مسابقه که برای اولین بار در سال 1999 برگذار شد، رشد و توسعه قابل توجهی داشته است و امروزه به صورت یک معبر مورد توجه برای راه اندازی فعالیت ‌های اقتصادی و همچنین جذب کارآفرینان مشتاق، سرمایه‌گذاران، مدیران ارشد و با سابقه در زمینه کسب و کارهای مخاطره‌آمیز و کارآفرینی در آمده است.

این رقابت شبکه‌ای از امکانات جهت سازمان‌دهی تیم‌ها، همکاری، نظارت و مشاوره، آموزش کارآفرینی و سرمایه را برای شرکت کنندگان فراهم می‌کند. حداقل پاداشی که تمامی شرکت‌کنندگان در مسابقه از آن برخوردار می‌شوند بازخور داوران معتبر مسابقه است. علاوه بر این مجموعه‌ای به ارزش 70.000 دلار آمریکا به صورت جوایز نقدی و غیر نفدی (محصولات و خدمات) بین برندگان مسابقه توزیع می‌شود.

مسابقه‌های کارآفرینی دانشگاه استنفورد

رقابت کارآفرینان: این رقابت BASES E-Challenge نام دارد و بزرگترین مسابقه‌ی طرح تجاری استنفورد با جایزه‌ی سالانه 75000 دلار وجه نقد و نیز در حدود 200000 دلار جوایز غیرنقدی (به صورت خدمات فنی و تجاری) می‌باشد. تیم‌های دانشجویی تجربه و کمک‌های مشاوره‌ای مورد نیاز را از طریق مربی‌گری، کارگاه‌ها و بازخورد از جانب کارآفرینان برتر، سرمایه‌گذاران ریسک‌پذیر و افراد آکادمیک بدست می‌آورند.

رقابت کارآفرینان اجتماعی: عنوان این مسابقه Social E-Challenge است که مسابقه‌ی سالانه طرح‌های تجاری استنفورد برای کسب و کارهای انتفاعی و فعالیت‌های مخاطره‌آمیز غیرانتفاعی مرتبط با زمینه‌های اجتماعی و زیست‌محیطی است. شرکت‌کنندگان توسط کارآفرینان اجتماعی برتر، رهبران غیرانتفاعی و سرمایه‌گذران فعالیت‌های انسان‌دوستانه مورد ارزیابی قرار می‌گیرند. جایزه آن نیز بیش از 20000 دلار برای تأمین سرمایه‌ی اولیه و خدمات مورد نیاز است. این مسابقه، کارگاه‌ها، مراسم معارفه و برنامه‌های مربی‌گری را برای کمک به افراد علاقه‌مند در تیم‌های شرکت‌کننده، توسعه‌ی مهارت‌ها و تدوین طرح‌های تجاری ارائه می‌نماید. تیم‌ها برای توسعه‌ی ایده‌هایی که از یک زیربنای اجتماعی و یا زیست‌محیطی برخوردار بوده و در عین‌حال به لحاظ مالی توان ادامه‌ی فعالیت داشته باشند، به رقابت می‌پردازند. تعریف BASES از کارآفرینان اجتماعی عبارت است از کسانی که اشتیاق و علاقه‌ی شدید به یک رسالت و مأموریت اجتماعی را با سیستم و نظام شبه تجاری ترکیب می‌کنند.

مسابقه‌ی $100K دانشگاه MIT

این مسابقه در یک دوره‌ی یکساله امکان راه‌اندازی کسب‌و کار را برای افرادی که دارای ایده هستند فراهم می‌آورد و در طول این دوره شرکت‌کنندگان درباره‌ی کسب‌کار موفق می‌آموزند از دانش مشاوران برخوردار می‌شوند و با سایر دانشجویان علاقه‌مند آشنا شده و تیم خود را تشکیل می‌دهند.

مسابقه‌ی $100K ‌ پیشتر $50K بود ولیکن هم اکنون بخش جدیدی به آن اضافه شده است که اختصاص به کار‌آفرینی در کشور‌های در حال توسعه دارد و کل مبلغ مسابقه به $100K افزایش یافته است. دو بخش مسابقه عبارتند از 1) مسابقه‌ی کسب‌کار 2) مسابقه‌ی کار‌آفرینی توسعه

1)       مسابقه‌‌ی کسب‌و کار: در این مسابق طرح‌هایی شرکت می‌کنند که دارای فن‌آوری‌های پیشرفته و ریسک/ بازده‌ی بالایی باشند و یک بازار هدف قابل توجه را هدف می‌گیرند. این طرح‌ها غالباً مورد توجه صندوق‌های سرمایه‌گذاری در کسب‌کار‌های فن‌آورانه قرار دارند.

2)       مسابقه‌ی کار‌آفرینی توسعه: این مسابقه بر طرح‌هایی تمرکز دارد که برای جوامع کم ‌درآمد کشور‌های توسعه یافته و یا در حال توسعه آماده شده‌اند.

سایر برنامه‌های انگیزشی

Enterprise Tuesdays : این برنامه که در دانشگاه کمبریج برگزار می‌شود، شامل یکسری کارگاه‌ها و سخنرانی‌های هفتگی می‌باشد که در آنها از  کارآفرینان موفق و مشهور دعوت به عمل می‌آید. این کار به جوانان اعتماد به نفس لازم برای شروع کسب‌وکار خود را می‌دهد و آن‌ها را تشویق و علاقه‌مند به حرکت‌های کارآفرینانه می‌نماید. این برنامه برای تمام دانشجویان و کارمندان دانشگاه، آزاد است و مخصوصاً برای کسانی طراحی شده است که: می‌خواهند یاد بگیرند چگونه می‌توان ایده را به کسب‌وکار تبدیل کرد، می‌خواهند بفهمند آیا کارآفرینی برای آنها مناسب است یا خیر، می‌خواهند واژه‌های کسب‌وکار و نحوه تفکر تجاری را یاد بگیرند، می‌خواهند برخی مهارت‌های عملی کارآفرینی را یاد بگیرند و یا می خواهند بدانند چگونه در مراحل اولیه می‌توان از حقوق معنوی طرح خود حفاظت نمود. در این برنامه هر بار پس از سخنرانی امکان شبکه‌سازی پدید می‌آید زیرا امکان دیدن کارآفرینان و کسانی که به این موضوع علاقه‌مندند و در کمبریج حضور دارند، فراهم است.

گروه‌های تخصصی با موضوعات خاص: این گروه‌ها توسط اعضای فروم کسب و کار MIT ایجاد می‌شود به این صورت که دسته‌ای از اعضا که دارای علایق مشترک در یک زمینه هستند (به عنوان مثال ارتباطات راه دور، نانو‌تکنولوژی، RFID ، انرژی، پردازش پیشرفته) گروهی را تشکیل می‌دهند. این گروه به بحث و بررسی وقایع و روندهای آن صنعت می‌پردازند.

مجموعه سخنرانی‌های رهبران اندیشه کارآفرینانه: مجموعه‌ای از سمینارهای هفتگی با همکاری مشترک BASES و STVP در دانشگاه برگزار می‌شود که در آن‌ها از کارآفرینان موفق و سرمایه‌گذاران مطرح برای سخنرانی دعوت می‌شود تا دانشجویان را با مسایل روز آشنا سازند. در ادامه و در برنامه‌ی ناهار یا عصرانه‌ای که با حضور این افراد برگزار می‌گردد، دانشجویان در محیطی دوستانه می‌توانند سوالات و نظرات خود را با آن‌ها مطرح کنند.

BASES Digest : نشریه‌ای هفتگی است که به صورت الکترونیکی منتشر می‌گردد و آخرین اطلاعات مربوط به رویدادهای کارآفرینانه در استنفورد و سیلیکون‌ولی را به اطلاع اعضاء (بیش از ۵۰۰۰ عضو) می‌رساند.

آموزش

در زمینه‌ی آموزش‌های کارآفرینی به نظر می‌رسد جهت‌گیری کلی آموزش‌ها به سمت استفاده‌ی هر چه بیشتر از روش‌های یادگیری در عمل و کسب تجربه است و اگرچه روش‌های سنتی مبتنی بر کلاس درس جایگاه خاص خود را دارند، کارآموزی‌ها و برنامه‌های آموزشی ابتکاری یادگیری عملی نقش پررنگی پیدا کرده‌اند.

دوره‌ی E-Lab

یکی از پرطرفدارترین دوره‌های آموزش که در دانشکده‌ی مدیریت اسلون MIT ارائه می‌شود E-Lab نام دارد. دوره‌ای که در طول یک ترم ارائه می‌شود. دانشجویان در طول این دوره هفته‌ای یک روز در یک شرکت در حال راه‌اندازی مشغول به‌کار می‌شوند. تیمی میان‌‌رشته‌ای از دانشجویان MBA  و مهندسی برای حل مشکلات واقعی موجود کار می‌کنند. دانشجویان در این طرح وظایف مختلفی را برعهده می‌گیرند، وظایفی همچون انجام تحقیقات بازار یک شرکت در مرحله‌ی عرضه‌ی سهام به بازار بورس، تهیه برنامه‌ی بازاریابی یا تهیه پروفایل مشتریان شرکت.

تیم‌های دانشجویی رشته‌های علوم محض، و مهندسی و مدیریت یک روز در هفته را به صورت فعال در تعامل نزدیک با مدیریت ارشد شرکت قرار دارند و در نتیجه‌ی این مشارکت تجربیات ارزنده‌ای در مورد راه‌اندازی یک شرکت نوپا به‌دست می‌آورند. شرکت‌ها نیز دستیارانی را به‌خدمت می‌گیرند تا جنبه‌های ضروری کسب و کارشان را که در مراحل آغازین است تجزیه و تحلیل می‌کنند.

دوره‌ی MFP : یک برنامه‌ی کاری/ مطالعاتی 9 ماهه در دانشگاه استنفورد است که توسط STVP اجرا می‌شود. این برنامه به منظور ایجاد و توسعه‌ی یک درک تئوریک و عملی از تکنیک‌های رشد و توسعه‌ی شرکت‌های تکنولوژی‌محور نوظهور طراحی شده است. این برنامه سلسله‌ای از دروس مرتبط با موضوع مدیریت شرکت‌های تکنولوژیک را با کارآموزی (همراه با حقوق) تابستانه در یک شرکت نوپا، پشتیبانی و راهنمایی مداوم، و فعالیت‌های شبکه‌ای ترکیب می‌کند. MFP یک دوره‌ی بسیار کامل و فراگیر آموزش کارآفرینی به شمار می‌آید که از آوریل تا دسامبر هر سال (شامل فصل‌های بهار، تابستان و پاییز) برگزار می‌شود. نام نویسی در این دوره منحصر به 12 دانشجوی برجسته‌ی مهندسی و علوم محض در دوره‌ی کارشناسی است.

Enterprising Students برای دانشجویان این امکان وجود دارد که یک تابستان را همراه یک تیم کارآفرین بگذرانند. این برنامه یک برنامه یادگیری عملی می‌باشد. همچنین همراه این برنامه طی یک هفته فشرده دانشجویان با حضور در کمبریج با مهارت‌ها و دانش ایجاد کسب‌وکار آشنا می‌شوند. امکان شبکه‌سازی و دسترسی به منابع کمبریج نیز در این یک هفته وجود دارد.

کارآموزی فرامرزی: برنامه‌های کارآموزی یک‌ساله برای دانشجویان کارشناسی NUS در سیلیکون‌ولی یا بیوولی برگزار می‌شود. دانشجویان در کسب و کارهای نوپای های‌تک کارآموزی می‌کنند. در همان زمان، در دوره‌های کارآفرینی در دانشگاه استنفورد و یا دانشگاه پنسیلوانیا حضور می‌یابند.

مشاوره

مشاوره‌ها در قالب‌های مختلفی به کارآفرینان دانشگاهی عرضه می‌شوند. استفاده از جلسات نقد و بررسی، کلینیک‌های مشاوره، و مربی‌گری از جمله‌ی این روش‌ها هستند. تأمین مشاوران مورد نیاز نیز به طریقه‌های مختلفی صورت می‌گیرد نظیر، استفاده از شرکت‌های مشاوره‌ی حرفه‌ای، استفاده از افراد خبره‌ی علاقمند به همکاری با دانشگاه، و نیز کارآفرینان با تجربه

مربی‌گری [4] : مؤسسه‌ی انترپرایز دانشگاه کمبریج با پشتیبانی شرکت مشاوره KPMG ‌، برنامه مربی‌گری کسب‌وکارها را برای کمک به راه‌اندازی و رشد موفق شرکت‌های کارآفرین پیاده می‌کند. این برنامه جهت جایگزینی تجربه اندوخته‌شده در فرد ایجاد شده است یعنی چون تجربه از یک فرد به فرد دیگر قابل انتقال نیست، یک فرد متخصص و مجرب مسیر حرکت کسب‌وکارها را مدنظر قرار داده و در صورت لزوم حرکت آن‌ها را اصلاح می‌کند. یک کارآفرین ممکن است در ابتدای راه مهارت‌های لازم را نداشته باشد، یا درباره تصمیم خود مردد باشد که در اینصورت یک مربی می‌تواند برای او بسیار مفید باشد. مربی به‌خصوص در فاز راه‌اندازی بسیار گره‌گشاست.

کلینیک راه‌اندازی: این برنامه توسط فروم کسب و کار دانشگاه MIT برگزار می‌شود. حضور در کلینیک‌های راه‌اندازی به دارندگان ایده و طرح تجاری در ارزیابی میزان آمادگی آنها برای جذب سرمایه‌گذار کمک می‌کند، در این کلینیک‌ها کارآفرینان درمی‌یابند که سرمایه‌گذاران دقیقاً به دنبال چه چیزی می‌گردند، چگونه تصمیم می‌گیرند و از ارائه‌هایی که به عنوان نمونه انجام می‌شوند می‌آموزند چگونه طرح و ارائه‌‌ی خود را به نحو مناسبی انجام دهند. در یک کلینیک راه‌اندازی، دو شرکت از پیش انتخاب شده طرح تجاری خود را ارائه می‌دهند و نظرات پانلی متشکل از خبرگان و نیز مخاطبان برنامه در طول صرف شام غیررسمی دریافت می‌کنند.

برنامه کاتالیست مؤسسه‌ی دشپند: در برنامه‌ی کاتالیست مرکز دشپند یک گروه بسیار مجرب از افراد حضور دارند که از سابقه‌ی بالایی در نوآوری، تجاری‌سازی تکنولوژی، و کارآفرینی برخوردارند. این افراد در راستای مأموریت دشپند به مبتکران دانشگاه برای رسیدن ابداعاتشان به بازار کمک می‌کنند. هدف این برنامه سرعت بخشیدن به تحقیقاتی است که با نگاه تجاری‌سازی دنبال می‌شوند.

برنامه‌های GET SMART : در این برنامه گروه‌های کوچکی از کارآفرینان تکنولوژی ـ محور و یک مشاور گردهم می‌آیند تا در مورد مشکلی که توسط خود کارآفرینان انتخاب می‌شود به بحث بپردازند و در محیطی آرام و به دور از تنش‌های تجاری پاسخ سؤال‌های خویش را بیابند. پیش‌شرط شرکت در چنین جلساتی، عضویت در فروم کسب و کار MIT و نیز کارآفرین بودن است. در هر یک از این جلسات حداکثر 10 نفر کارآفرین در جلسه حضور دارند و محتویات جلسه محرمانه باقی می‌ماند و همه‌ی افراد فرصت طرح سؤال و گرفتن پاسخ را خواهند داشت. کارآفرینان هنگام ثبت‌نام برای جلسه‌ سؤالات خود را نیز تحویل می‌دهند که مشاور آن‌ها را دسته‌بندی کرده و پاسخ دهد.

 

تأمین منابع مالی

شاید مهمترین مسأله‌ی پیش روی کارآفرینان تأمین منابع مالی در مراحل مختلف راه‌اندازی باشد. در دانشگاه‌های مورد بررسی سه منبع حمایت مالی مشاهده شد: (1) اصلی‌ترین روش تأمین مالی کسب و کارها از طریق سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر است. کاری که دانشگاه در این زمینه انجام می‌دهد فراهم آوردن ارتباطات هرچه بیشتر کارآفرینان و سرمایه‌گذاران بالقوه از طریق ایجاد شبکه‌ها و برگزاری مراسم‌های مختلف است. دانشگاه‌های MIT ، و استنفورد در فراهم کردن چنین بستری بسیار موفق عمل کرده‌اند. (2) در برخی موارد خود دانشگاه نسبت به سرمایه‌گذاری در کسب و کارها اقدام می‌نماید که این کار نیز خود به دو روش انجام می‌شود از طریق دفاتر ثبت تکنولوژی در دانشگاه یا از طریق صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطر پذیر متعلق به دانشگاه (3) از طریق برنامه‌های خاص نهادهای غیردانشگاهی مستقر در دانشگاه که عمدتاً در تأمین سرمایه‌ی هسته [5] و در مرحله‌ی تبدیل ایده به فرصت صورت می‌گیرد و علاوه بر تأمین سرمایه خدمات دیگری نیز به کارآفرینان ارائه می‌دهند.

دانشگاه کمبریج:

مؤسسه‌ی انترپرایز دو محل برای تامین سرمایه مالی کسب‌وکارهای نوپا دارد: صندوق چالش دانشگاه ( UCF [6] ) و صندوق سرمایه‌گذاری مخاطره‌پذیر دانشگاه ( UVC [7] ). این دو صندوق، سرمایه پیش‌هسته را در اختیار کسب‌وکارها قرار می‌دهند. اگر تصمیم بر این گرفته شود که تجاری‌سازی ایده یا مفهوم کسب‌وکار باید به شکل راه‌اندازی کسب‌وکار جدیدی باشد، سرمایه‌ی اولیه ممکن است از طریق UCF و UVC باشد. نیروهای زبده‌ای در UCF فعالیت می‌کنند که در این‌گونه مواقع مدیریت پرونده‌ی مورد مربوطه را که باید به کسب‌وکار تبدیل شود، بر عهده می‌گیرند. انترپرایز البته روابط بسیار مناسبی با دیگر مؤسسه‌های سرمایه‌گذاری دارد که در مراحل بعدی می‌تواند از یاری آن‌ها بهره بگیرد. از جمله این موارد گرنت‌هایی هستند که توسط آژانس‌های مختلف دولتی و اروپایی نظیر وزارت بازرگانی و صنایع، اتحادیه اروپایی، اتاق بازرگانی ارائه می‌شوند.

دانشگاه سنگاپور:

با ایجاد یک شرکت در NUS ، دفتر ارتباطات صنعتی و فناوری عملاً یکی از شرکای تجاری قلمداد می‌شود و اگر علاوه بر حمایت‌های معنوی و حقوقی به حمایت‌های مالی نیز نیاز باشد دفتر پشتیبانی کسب و کار نیز درگیر می‌گردد. طبق قوانین دانشگاه در این شرایط، دانشگاه مالک فناوری اختراعی محسوب گردیده و در قبال حمایت‌های فوق‌الذکر، دانشگاه به طور عادلانه در سهام شرکت سهیم می‌شود. دفتر پشتیبانی کسب و کار از متخصصینی برای کمک به کسب و کارهای نوپا در ارزیابی طرح‌های تجاری و ایجاد ارتباط با شبکه‌ی وسیعی از مربیان کسب و کار، مشاوران و سرمایه‌گذاران بهره می‌گیرد. علاوه بر آن کسب و کارهای واجد شرایط از کمک‌های مالی تا سقف 300000 دلار سنگاپور برخوردار می‌شوند. علاوه بر این تلاش‌های بسیاری شده است تا سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر به همکاری با دانشگاه و سرمایه‌گذاری در طرح‌ها ترغیب شوند.

دانشگاه‌های MIT و استنفورد:

این دو دانشگاه الگور تقریباً مشابهی دارند. در مرحله‌ی تبدیل ایده‌ها به طرح‌های منسجم و قابل دفاع در برابر سرمایه‌گذاران حرفه‌ای، بیشتر نهادهای غیردانشگاهی که در بخش ساختار در مورد نقش آنها توضیح داده شد فعال هستند ( MIT -لملسون و دشپند در MIT و C2C در استنفورد) و به سرمایه‌گذاری در مرحله‌ی ایده و تأمین سرمایه‌ی هسته می‌پردازند. در این قسمت به دو نمونه از برنامه‌های این مؤسسات اشاره می‌شود. چنانچه این ایده‌ها مراحل اولیه‌ی خود را سپری کنند سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر که شبکه‌های ارتباطی گسترده‌ای با دانشگاه دارند در طرح‌های جذاب سرمایه‌گذاری می‌کنند. دانشگاه‌ها خود کمتر به سرمایه‌گذاری مستقیم اقدام می‌کنند، ولی چنانچه بحث ایجاد یک کسب و کار بر پایه‌ی تکنولوژی توسعه‌یافته و ثبت‌شده در دانشگاه باشد ممکن است دفتر ثبت تکنولوژی خود به عنوان یک شریک و سرمایه‌گذار به همکاری با تیم کارآفرین بپردازد.

Inven team : این برنامه توسط مؤسسه‌ی Lemelson-MIT اجرا می‌شود و مأموریت آن ایجاد نسل جدیدی از نوآوران است. یک پاداش و کمک هزینه‌ی ملی، پرورش نوآوری در میان دانش‌آموزان دبیرستان است. تجربه‌ی ”تیم نوآور“ بر آن است در فرآیند پاداش‌دهی انگیزه‌ی لازم را برای تشخیص مشکل و نیاز، یافتن راه‌حل از طریق جلسات طوفان فکری، و سرانجام ساخت نمونه‌ی اولیه‌ی محصول را در دانش‌آموزان ایجاد نماید. یادگیری از طریق تجربه‌ی ایده‌ محوری این برنامه است. دانش‌آموزان با روش‌های طراحی مهندسی روز آشنا می‌شوند و کار گروهی Teamwork را تمرین می‌کنند.

i-Teams : i-Team دانش‌جویان توانمند و پرانگیزه فارغ‌التحصیل را با آزمایشگاه‌های تحقیقاتی MIT و نیز شبکه‌های ارتباطی کسب‌وکار گردهم می‌آورد. بیشتر پروژه‌های این تیم‌ها از برندگان پاداش‌های دشپند هستند. تیم‌های دانشجویی، توجیه‌پذیری تجاری تحولات علمی و مهندسی را ارزیابی می‌کنند. اعضای تیم توسط محققان ارشد آزمایشگاه، اعضای هیأت علمی مرکز کارآفرینی، و افراد برجسته‌ی جامعه‌ی کسب و کار منطقه راهنمایی می‌شوند. به این وسیله آنها جهت‌گیری فن‌آوری و بازارهای محصول را شناسایی کرده و نوآوری‌های دانشگاهی را به ثمر می‌رسانند.

مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف


 

[1] - National University of Singapore (NUS) Entrepreneurship Center (NEC)

[2] - NUS Business School Alumni Association (NUSBSA)

[3] - NUS Entrepreneurship Society (NES)

[4] Mentorship

[5] Seed Money

[6] University Challenge Fund

[7] University Venture Capital Fund



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 29 خرداد 1389  ساعت 9:33 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در علم و تحقيق
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف



گزارش پروژه‌ی پژوهشی بررسی تجارب مشابه در زمینه‌ی شرکت‌های دانشگاهی (۳)- سازمان‌های غیر دانشگاهی

گزارش پروژه‌ی پژوهشی بررسی تجارب مشابه

در زمینه‌ی شرکت‌های دانشگاهی (۳) - سازمان‌های غیر دانشگاهی

سازمان‌های غیر دانشگاهی

همان‌طور که پیشتر اشاره گردید برخی نهادهای مرتبط با توسعه‌ی کارآفرینی توسط افرادی خارج از دانشگاه و از طریق منابعی غیر از بودجه‌ی دانشگاه ایجاد شده‌اند. مؤسسه‌های دشپند و MIT -لملسون در دانشگاه MIT و C2C در دانشگاه استنفورد از جمله‌ی این نهادها هستند. وجه مشترک این سه نهاد مشارکت فعال آنها در قسمت تبدیل ایده به محصول است که سرمایه‌گذاران حرفه‌ای کمتر تمایلی به سرمایه‌گذاری در آن دارند.

مرکز دشپند

این مرکز با سرمایه‌گذاری بیست میلیون دلاری آقا و خانم دشپند، در 2002 میلادی راه‌اندازی گردید. هدف از ایجاد این مرکز از سوی بنیان‌گذار آن ”پر کردن شکاف نوآوری“ عنوان شده است. شکاف نوآوری عبارت است از عدم تحقق ایده‌های مفید و اثربخش به دلیل موانع مختلفی که پیش روی آن‌ها قرار می‌گیرد.

ماموریت مرکز این است که فرآیند نوآوری را گسترش دهد و تضمین کند که ایده‌های خوب به واقعیت می‌پیوندند. راهی که برای این منظور در نظر گرفته است عبارت است از

·          ارتقای اولین مراحل توسعه‌ی تکنولوژی با استفاده از ” سرمایه‌گذاری انعطاف پذیر

·          اتصال مخترعان دانشگاه MIT با ”سرمایه‌گذاران و شبکه های کسب و کار“ ( به ویژه در نیو انگلند) از راه سیمپوزی م و آموزش و تلاش‌های مشابه.

·          گره زدن تحقیقات فن‌پایه دانشگاه MIT با نیاز بازار.

برای دستیابی به هدف گذر از شکاف نوآوری، مرکز دشپند، تعدادی برنامه را طراحی کرده که در داخل و خارج از محیط MIT اجرا می‌شود. مطابق این برنامه‌ها در طول پنج سال اول مرکز دشپند تا پانزده میلیون دلار را به نوآوری و طرح‌های خلاقانه اختصاص می‌دهد. این سرمایه‌گذاری، هیأت علمی و دانشجویان را بر آن داشته است تا در طرح‌ها و تحقیقاتی که به بازار ختم می‌شوند حضور یابند و در برنامه‌هایی که به تجاری شدن ایده‌ها سرعت بیشتر می‌بخشد مشارکت کنند.

از مفهوم تا شرکت

از مفهوم تا شرکت [1] که با نام اختصاری C2C شناخته می‌شود، عنوان یک صندوق سرمایه‌گذاری (اولیه) مخاطره‌پذیر [2] است که در سیلیکون ولی واقع شده است و به اساتید، محققین، کارکنان، فارغ‌التحصیلان یا دانشجویان دانشگاه‌ها و مؤسسات تحقیقاتی کمک می‌نماید تا فعالیت‌های اقتصادی مخاطره‌آمیز را بدون ترک مشاغل فعلی خود راه‌اندازی کنند. صندوق C2C بر دانشگاه‌ها و مؤسسات پژوهشی پیشرو در غرب ایالات متحده متمرکز نموده است. دانشگاه‌های Caltech و UCLA همکاری دارد.

C2C به عنوان یک شریک قابل اعتماد، مهارت و تخصص ویژه‌ای را در فرآیند شکل‌گیری شرکت "از ایده تا شرکت" ارائه می‌نماید. این صندوق در ایجاد تیم مدیریتی، تهیه‌ی طرح تجاری، کسب سرمایه‌ی اولیه و تبدیل ایده‌ها، محصولات و نمونه‌های اولیه به کسب و کارهای موفق، این محققین (که عموماً شرکتی را تابه‌حال راه‌اندازی نکرده‌اند) را یاری می‌نماید.

شبکه‌ها

یکی از مهمترین پایه‌های توسعه‌ی فرهنگ کارآفرینی شبکه‌های متعددی است که زمینه‌ی دسترسی کارآفرینان به منابع مالی، تحقیقاتی، مشاوره‌ای، دانش و تجربه را فراهم می‌آورند. کار‌آفرینان و صاحبان ایده به ‌نحوی از انحاء با سرمایه‌گذاران، انجل‌ها و سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر ارتباط داده می‌شوند تا ایده‌ها و کسب‌ و کار‌های کوچک تبدیل به شرکت‌ها و کمپانی‌های قدرتمند شوند. شبکه‌ها حول محورهای مختلفی شکل می‌گیرند، هرچند مهمترین آنها موضوع سرمایه است، ولیکن شبکه‌هایی با محوریت کارآفرینان با تجربه، و مباحث تخصصی نیز شکل می‌گیرند که می‌توانند فواید بسیاری داشته باشند. در این قسمت به نمونه‌هایی موفق از این شبکه‌ها در هر یک از محورها اشاره می‌شود. البته لازم به ذکر است که شبکه‌‌ها به واسطه‌ی شکل‌گیری آنها توسط گروهی از افراد علاقمند و خاصیت غیر انتفاعی و داوطلبانه بودن به راحتی شکل می‌گیرند و تعداد آنها زیاد است و موارد زیر تنها به عنوان مثال ذکر می‌شوند.

شبکه‌های با محوریت سرمایه

شبکه‌ی TCN

شبکه‌ی سرمایه‌گذاران TCN [3] یک سازمان غیر‌انتفاعی آموزشی خدماتی است که با مأموریت گرد‌هم‌آوری کار‌آفرینان و سرمایه‌‌گذاران بیش از دو دهه قبل تشکیل گردید. این مؤسسه پیشتر در MIT ، شبکه‌ی سرمایه‌گذاری فن‌آوری [4] خوانده می‌شد. این مؤسسه در سال 1984 به دست پروفسور ویلیام وتزل در CVR [5] در دانشگاه همپشایر به‌عنوان یک نهاد غیر‌انتفاعی تأسیس گردید و در سال 1994 به بوستون منتقل شد و به فرزند‌خواندگی MIT درآمد و همکاری‌اش را با آن آغاز کرد و در 2004 نامش را به The Capital Network  تغییر داد تا نقش و بازتاب بهتری در برقراری ارتباط بین گروه‌های گوناگونی از سرمایه‌گذاران و شرکت‌هایی ایفا کند که فرصت‌های مالی و مؤسسات سرمایه‌گذار را جستجو می‌کنند.

TCN برنامه‌های آموزشی در زمینه‌ی فرآیند سرمایه‌گذاری را برای سرمایه‌گذاران تدوین و ارائه می‌نماید آن‌ها را با دیگر شبکه‌های سرمایه‌گذاری آشنا می‌کند، اطلاعات کار‌آفرینان را در اختیارشان قرار می‌دهد و شرکت‌هایی را که به دنبال سرمایه‌گذاری مالی هستند به آن‌ها معرفی می‌کند.

انجمن سرمایه‌ی مخاطره آمیز: انجمن سرمایه‌ی مخاطره آمیز، بانی و حمایت کننده‌ی تنوعی از رویدادهای گروهی با سرمایه‌گذاران ریسک‌پذیر و کارآفرینان شامل ایراد سخنرانی، کارگاه‌ها و سایر رویدادهای اجتماعی است. طیف اعضای انجمن از افرادی با تجارب قبلی تا کسانی که برای اولین بار در حال کاوش صنعت سرمایه‌گذاری مخاطره‌پذیر هستند، تشکیل می‌شود. (دانشگاه استنفورد)

انجمن سرمایه (سهام) خصوصی: این انجمن به ترویج و افزایش اطلاع و آگاهی در مورد صنعت سرمایه‌گذاری خصوصی می‌پردازد. فعالیت‌های انجمن بر سرمایه‌ی مورد نیاز برای رشد و توسعه در مراحل میانی و سرمایه‌گذاری مراحل نهایی تمرکز یافته است. (دانشگاه استنفورد)

 

شبکه‌های با محوریت کارآفرینان

جامعه‌ی کارآفرینان

جامعه‌ی کار‌آفرینی MIT در سال 1997 به‌عنوان مؤسسه‌ای از سوی فارغ‌التحصیلان MIT برای کار‌آفرینی در تمامی قسمت‌های MIT ، بنا نهاده شد. مأموریت  E-Society ایجاد و راه‌اندازی یک شبکه‌ی ارتباطی انسانی بین دانشجویان  MIT و فارغ‌التحصیلان اخیر MIT و نیز درگیر کردن هیأت علمی، کارکنان و سایرین در فرآیند راه‌اندازی کسب و کارهای جدید است. منافع اصلی E-Society عبارتند از:

n         دسترسی به شبکه‌ای از‌ کار‌آفرینان مجرب که متعهد به خدمت‌رسانی، مربی‌‌گری و مشاوره به اعضاء هستند

n         فرصت‌هایی برای سرمایه‌گذاری در ایده‌های نوی کار‌آفرینان MIT و مربی‌گری و مشاوره‌ی آن‌ها

n         ایجاد بهترین شیوه‌ی جبران خدمات  MIT ، نهادی که پیروزی در کسب و کار را ممکن می‌سازد.

انجمن کارآفرین: انجمن کارآفرینی در دانشگاه استنفورد فرصت‌های کسب مشاوره و شبکه‌سازی با مالکین کسب و کار در خارج را فراهم کرده و ارتباطاتی بین دانشکده‌ی عالی بازرگانی و جامعه‌‌ی کارآفرینانه در دره سیلیکون ایجاد می‌کند. این کلوب همراه با CES حامی بزرگترین کنفرانس در GSB بوده و کارآفرینان، سرمایه‌گذاران ریسک‌پذیر و اعضای هیأت علمی را برای یک کنفرانس یک‌روزه در زمینه‌ی کارآفرینی گرد‌هم می‌آورد.

محور مباحث تخصصی

تک لینک: تک لینک MIT ( MIT Tech Link ) یک سازمان شبکه‌ای است برای دانش‌آموختگان، دانش‌جویان کار‌شناسی ارشد و حرفه‌ای‌ها به منظور همکاری، جستجوی تحقیقات نوین و پرورش ایده‌های خلاقانه و کار‌آفرینانه است. تک لینک با بیش 1200 عضو، بزرگترین نهاد دانشگاهی است که به صورت میان رشته‌ای در جامعه‌ی MIT مشغول به کار است. تک لینک توسط انجمن فارغ‌التحصیلان MIT ، انجمن فارغ‌التحصیلان دانشکده‌ی بازرگانی اسلون، و اسپانسر‌های بخش خصوصی حمایت می‌شود و رخدادها و مراسم‌‌‌ها سالیانه‌ای را دنبال می‌کند.

جامعه‌ی کارآفرینی دانشجویی آسیا- اقیانوسیه : جامعه‌ی کارآفرینی دانشجویی آسیا- اقیانوسیه یک سازمان کارآفرینی دانشجویی بین‌المللی است که به آموزش و شبکه‌سازی رهبران و پیشروان کارآفرینی دانشجو در سراسر جهان در زمینه‌ی تکنولوژی و کسب و کار اختصاص دارد. ASES - دانشگاه استنفورد سازمانی بنیان‌گذار است و عضو ارشد کمیته‌ی جهانی ASES است.

انجمن زنان در مدیریت: انجمن زنان در مدیریت دانشگاه استنفورد تشکیلاتی است که توسط دانشجویان سازماندهی شده و زنان را در دستیابی به پتانسیل حرفه‌ای کامل خود از طریق فراهم کردن مشاوره راهنمایی می‌نماید. این انجمن فعالیت‌های یادگیری و تبادل ایده‌ها در مورد موضوعات پیش‌روی زنان در مورد مدیریت، و ایفای نقش‌های رهبری پشتیبانی می‌کند.

مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف
 

[1] Concept to Company

[2] Seed Venture Capital Fund

[3] The Capital Network

[4] Technology Capital Network

[5] Center for Venture Research

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 29 خرداد 1389  ساعت 9:33 PM نظرات 0 | لينک مطلب
 

همت مضاعف در علم و تحقيق
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
 


گزارش پروژه‌ی پژوهشی بررسی تجارب مشابه در زمینه‌ی شرکت‌های دانشگاهی (۲)- ساختار توسعه‌ی کارآفرینی
گزارش پروژه‌ی پژوهشی بررسی تجارب مشابه

در زمینه‌ی شرکت‌های دانشگاهی (۲) - ساختار توسعه‌ی کارآفرینی

 

ساختار توسعه‌ی کارآفرینی

دانشگاه‌ها را از منظر ساختار می‌توان به دو دسته تقسیم نمود، (1) ساختارهای خودجوش که نظیر آن را می‌توان در دانشگاه‌هایی همچون MIT و استنفورد ملاحظه کرد که قدمتی طولانی در زمینه‌ی کارآفرینی تکنولوژی-محور دارند. در این دانشگاه‌ها نهادهای کارآفرینی نه بر مبنای یک ساختار سازمانی طراحی شده و به صورت یک‌جا که به مرور زمان شکل گرفته‌اند. هر یک از نهادها نقش خود را پیدا کرده‌اند و مجموعه‌ای از فعالیت‌ها را انجام می‌دهند که ممکن است بعضاٌ با فعالیت‌های نهادهای دیگر نیز هم‌پوشانی داشته باشد. (2) دسته‌ی دوم که می‌توان دانشگاه ملی سنگاپور و تا حدود زیادی کمبریج را از این دسته دانست دارای یک ساختار طراحی شده‌اند یعنی دانشگاه با توجه به اهمیت این مسأله تصمیم گرفته است تا منابعی را صرف توسعه‌ی ساختارهایی نماید که تسهیل‌کننده‌ی کارآفرینی در دانشگاه باشند. بر این اساس نهادهایی طراحی و راه‌اندازی شده‌اند که بر اساس یک نمودار سازمانی و روابط تعریف‌شده به فعالیت و همکاری با یکدیگر می‌پردازند، نقشی از پیش تعیین‌شده دارند و سعی شده است که فعالیت‌ها کمترین میزان هم‌پوشانی و تکرار را داشته باشند.

مؤلفه‌های ساختار توسعه‌ی کارآفرینی را می‌توان به سه دسته تقسیم نمود: (1) نهادهایی که از سوی دانشگاه و با مأموریت و چشم‌انداز مشخص راه‌اندازی شده‌اند و هر چند از بودجه و منابع خارج دانشگاه نیز استفاده می‌کنند دارای بودجه مشخص از طرف دانشگاه هستند. (2) نهادهایی که از سوی بخش خصوصی و سازمان‌های غیردولتی به صورت کار مشترک دانشگاه و آن سازمان ایجاد می‌شوند و هدف آنها پیگیری اهداف بنیانگذاران آنهاست که در عین حال در راستای اهداف کلان دانشگاه نیز قرار دارند. (3) آخرین مورد شبکه‌هایی هستند که حول محور موضوعات مختلف شکل گرفته‌اند و بستر بسیار مناسبی برای گردش اطلاعات، همکاری افراد و گروه‌های مختلف، و جذب منابع به شمار می‌آیند.

هر سه مؤلفه هم در ساختارهای خودجوش و هم در ساختارهای طراحی‌شده دیده می‌شوند ولی مؤلفه‌های دوم و سوم بویژه شبکه‌ها در ساختارهای خودجوش نمود و اثرگذاری بیشتری دارند.

 

سازمان‌های دانشگاهی

دانشگاه MIT

نهادهای مرتبط با کارآفرینی این دانشگاه را مرکز کارآفرینی دانشگاه، دفتر ثبت تکنولوژی، فروم کسب و کار، و مرکز مشاوره تشکیل می‌دهند. هر یک از این مراکز به عنوان زیر مجموعه‌ای از یک دانشکده یا مرکزی مستقل ایحاد شده‌اند ولی محدوده‌ی مخاطبان آن‌ها را کل دانشگاه تشکیل می‌دهد. مرکز کارآفرینی سه فعالیت اصلی خود را انجام پژوهش در کارآفرینی و ارائه‌ی آموزش‌های کارآفرینی، برقراری زمینه‌ی اتحاد و همکاری با صنعت، و ایجاد شبکه‌های اجتماعی قرار داده است. دفتر ثبت تکنولوژی به سامان‌دهی فرآیند ثبت مالکیت معنوی و تجاری‌سازی تکنولوژی می‌پردازد، این دفتر هم در زمینه مشاوره و ثبت حق اختراع، و هم در زمینه فروش تکنولوژی به شرکت‌ها فعالیت می‌کند. فروم کسب و کار که قدمتی نزدیک به 4 دهه دارد به ارائه‌ی خدمات آموزش، مشاوره، حمایت با رویکردی کاربردی می‌پردازد. برگزاری سمینار، کارگاه، ارائه‌ی نمونه‌های موردی، و شبکه‌سازی از جمله فعالیت‌های این مرکز است. مرکز مشاوره‌ی دانشگاه نیز از طریق شبکه‌ای از خبرگان داوطلب به مشاوره و هدایت بنگاه‌های کارآفرین می‌پردازد.

دانشگاه استنفورد

ساختار نهادهای کارآفرینی استنفورد الگویی غیر متمرکز دارد، به این معنا که محور برنامه‌ها دانشکده‌ها هستند و هر یک از دانشکده‌های مهندسی، حقوق، علوم پزشکی و ... برنامه‌های کارآفرینی خاص خود را در زمینه‌ی آموزش، مشاوره و حمایت دارند که در همان دانشکده به اجرا درمی‌آید. مثلاً STVP [2] مرکز کارآفرینی دانشکده‌ی مهندسی است که فعالیت‌های پژوهشی، آموزشی، و ترویجی کارآفرینی با تمرکز بر دانشجویان رشته‌های مهندسی انجام می‌دهد. علاوه بر مراکز دانشکده‌ای دسته‌ای دیگر مراکز دارای مخاطب عام هستند، به عنوان مثال مرکز مطالعات کارآفرینانه یا CES که به پژوهش، طراحی دوره‌های آموزشی، و ایجاد شبکه‌های اجتماعی می‌پردازد. دفتر ثبت تکنولوژی نیز با وظایفی مشابه آن‌چه در دانشگاه MIT عنوان شد به فعالیت می‌پردازد. با توجه به گستردگی و عدم یکپارچگی در برنامه‌ها، هماهنگی، همکاری و هم‌افزایی میان برنامه‌های متعدد و متنوع در دانشکده‌ها و مراکز مختلف دانشگاه از طریق مرکزی تحت عنوان شبکه‌ی کارآفرینی استنفورد ( SEN ) ایجاد می‌شود که عمدتاً به تبادل اطلاعات و انجام اقدامات مشترک دارای ذینفعان متعدد می‌پردازد.

دانشگاه ملی سنگاپور

دانشگاه ملی سنگاپور برای تحقق اهداف کارآفرینی خود، در سال 2001 دست به تأسیس مرکزی با عنوان NUS Enterprise زد تا در آن کارآفرینان دانشگاهی را از قید و بند قوانین مرسوم راه‌اندازی یک کسب و کار، آزاد و معاف سازد. این مرکز خود از 7 واحد کلیدی تشکیل شده است. این واحدها عبارتند از: مرکز کارآفرینی NUS ، دفتر ارتباطات صنعتی و فن‌آوری NUS ، کالج‌های فرامرزی NUS ، مرکز پشتیبانی کسب و کار NUS ، واحد گسترش NUS ، واحد مشاوره NUS و واحد انتشارات NUS .

چهار واحد از این 7 واحد به طور مستقیم با کارآفرینی دانشگاهی ارتباط دارند: مرکز کارآفرینی NUS [3] ، دفتر ارتباطات صنعتی و فن‌آوری NUS [4] ، کالج‌های فرامرزی NUS [5] و مرکز پشتیبانی کسب و کار NUS [6] . هر یک از این واحدها عملکرد خاص خودشان را در جهت تسهیل ایجاد شرکت‌های جدید و ترویج فرهنگ عمومی کارآفرینی در NUS دارا می‌باشند. از سوی دیگر این مراکز در کنار هم تشکیل حجم انبوهی از منابع، خدمات، تخصص و تسهیلات را برای کارآفرینان بلندپرواز NUS می‌دهند.

علاوه بر چهار واحد فوق، سه واحد دیگر نیز در NUS Enterprise وجود دارند: واحد گسترش NUS [7] ، واحد مشاوره NUS [8] و واحد انتشارات NUS [9] . این واحدها مستقیماً به کارآفرینی در دانشگاه ارتباطی ندارند ولی توجه به آنها از ارزش زیادی برخوردار است. واحد مشاوره NUS خدمات مشاوره‌ی مستقل و قابل اعتمادی را به صنعت و دولت ارائه می‌کند و بدین وسیله اساتید NUS را در پروژه‌های میان‌رشته‌ای درگیر می‌نماید تا دانش آن‌ها را فراتر از مرزهای آکادمیک گسترش دهد. واحد گسترش NUS فرصت‌هایی را جهت ادامه‌ی تحصیل در شاخه‌های تخصصی برای فارغ‌التحصیلان NUS و همچنین سایر آحاد جامعه فراهم می‌آورد. واحد انتشارات نیز کتب دانشگاهی و دانشجویی را ـ چه در قالب کاغذی و چه الکترونیکی ـ‌ به طبع می‌رساند. همچنین تلاش می‌کند تا به شاهراه توزیع دانش NUS در منطقه و تمام جهان تبدیل گردد.

دانشگاه کمبریج

زیر ساخت اصلی توسعه‌ی کارآفریین در دانشگاه کمبریج را جوینت‌ونچری تشکیل می‌دهد که در سال 1999 با همکاری دو دانشگاه با کلاس جهانی یعنی کمبریج و MIT ایجاد شده است. این مؤسسه که اختصاراً CMI [10] هم خوانده می‌شود، قصد دارد تا با تقویت تبادل دانش بین صنعت و دانشگاه تأثیر عمیقی بر رقابت‌پذیری اقتصاد انگلستان گذارد.

استراتژی اصلی CMI ، حول ایجاد فرآیند تبادل دانش می‌چرخد. یعنی این مؤسسه سعی می‌کند، دانشگاه، شرکت‌ها، دولت‌مردان، سرمایه‌گذاران، محققان و دانشجویان را گرد هم آورد و از تعامل این گروه‌ها ایده‌های کاربردی برای صنعت و دولت را شناسایی نماید، از طریق اساتید و دانشجویان محقق ایده‌ها را بپروراند و تجاری سازد و نتایج را بین دانشگاه‌ها، شرکت‌ها و دولت به اشتراک بگذارد تا کل اقتصاد انگلیس از ایده‌های جدید سود ببرند. در واقع CMI بستر ایجاد فرصت‌های کارآفرینانه در دانشگاه به شمار می‌رود.

در سال 1999 همچنین مرکز کارآفرینی دانشگاه کمبریج با رسالت آموزش، توسعه و حمایت ایجادکنندگان کسب و کارهای دانش‌محور تأسیس گردید. این مرکز بعدها و در سال 2003 به منظور بهبود کارکرد آن به دو مرکز کمبریج انترپرایز و یادگیری کارآفرینی شکسته شد. کمبریج انترپرایز، مؤسسه‌ای است که امور مربوط به کمک به راه‌اندازی کسب و کارهای جدید را بر عهده گرفته است که کمک‌های مالی، خدمات مرکز رشد، مشاوره و ثبت و تجاری‌سازی تکنولوژی را انجام می‌دهد.

مرکز یادگیری کارآفرینی نیز از طریق ایجاد روحیه کارآفرینانه و همچین یاددادن مهارت‌های لازم برای کارآفرینی، اعتاد به نفس و انگیزه اولیه را در دانشجویان در جهت راه‌انداختن کسب‌وکاری مستقل ایجاد می‌کند. معرفی مستقیم الگوهای مناسب و یاددادن مهارتهای کارآفرینانه فرآیند اصلی حمایت از تشکیل شرکت‌های دانشجویی توسط این مرکز است.

مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف

 

[1] Incubators

[2] Stanford Technology Venture Program

[3] NUS Entrepreneurship Center (NEC)

[4] NUS Industry and Technology Office (INTRO)

[5] NUS Overseas Colleges

[6] NUS Venture Support

[7] NUS Extension

[8] NUS Consulting

[9] NUS Publishing

[10] Cambridge-MIT Institute

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 29 خرداد 1389  ساعت 9:33 PM نظرات 0 | لينک مطلب

همت مضاعف در علم و تحقيق
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف


گزارش پروژه‌ی پژوهشی بررسی تجارب مشابه در زمینه‌ی شرکت‌های دانشگاهی: تجربه‌ی شرکت‌های دانش‌آموزی در

اروپا - ۱

گزارش پروژه‌ی پژوهشی بررسی تجارب مشابه در زمینه‌ی شرکت‌های دانشگاهی

 تجربه‌ی شرکت‌های دانش‌آموزی در اروپا - ۱

مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف

تجربه‌ی شرکت‌های دانش‌آموزی در اروپا

 

 

شناسنامه‌ی گزارش

عنوان

 

تاریخ

مسئول

تهیه‌ی نسخه‌ی اولیه

30/03/1385

فرزام تهم، مصطفی پورمهدی

مطالعه و ارائه‌ی پیشنهادهای اصلاحی

31/03/1385

بیژن ساعدپناه

بازبینی و انجام اصلاحات

01/04/1385

بیژن ساعدپناه

ویرایش ادبی

04/04/1385

نگار آقامیری

ویرایش فنی هنری

04/04/1385

نگار آقامیری

کنترل و تهیه‌ی نسخه‌ی نهایی

13/04/1385

بیژن ساعدپناه


 

دیباچه

 

به منظور نیل به اهداف «راهبرد لیسبون [1] »، اروپا باید تأکید اساسی خود را بر دانش و نوآوری قرار دهد. ترویج فرهنگ کارآفرینی بخش اعظمی از این تلاش را تشکیل می‌دهد و این کار بایستی از افراد جوا‌‌‌ن‌تر اجتماع و از مدارس آغاز شود.

کارآفرینی محرک اصلی نوآوری، رقابت و رشد می‌باشد. کارآفرینی به عنوان مزیتی رقابتی برای افرادی که خود کسب و کاری را راه‌اندازی نموده‌اند ضروری می‌باشد، همچنین کارکنان شرکت‌های مختلف در اندازه‌های متفاوت نیز به این مزیت احتیاج خواهند داشت. شورای لیسبون در سال 2000 کارآفرینی را جزء مهارت‌های «پایه‌ای نو» به حساب آورده و آن را برای تمامی افرادی که قصد زندگی در یک جامعه‌ی دانش‌محور را دارند امری ضروری دانست.

در قالب پروژه‌های مشترک انجام شده بین اتحادیه و متخصصین کشورهای مختلف برنامه‌هایی اجرا شد که در آنها به عنوان روشی مؤثر در توسعه‌ی الگوهای فکری کارآفرین، دانش‌آموزان شرکت‌های کوچکی [2] را در مدارس راه‌اندازی می‌کردند. بدیهی است که این روش که بر پایه‌ی یادگیری بوسیله‌ی تجربه‌ی مستقیم کارآفرینی بود مورد توجه بسیاری قرار گرفت.

هدف شرکت‌های کوچکی که بوسیله‌ی دانش‌آموزان راه‌اندازی می‌شود ایجاد یک فعالیت واقعی اقتصادی در مقیاس کوچک‌تر و یا شبیه‌سازی فعالیت‌های شرکت‌های حقیقی در فضایی کاملاً واقع‌گرا می‌باشد. بنابراین با فعالیت در فضایی حفاظت شده و با اهداف آموزشی، برخی از شرکت‌های دانش‌آموزی خدمات و محصولات واقعی را خرید و فروش می‌کنند. این بررسی، هم شرکت‌هایی را که محصولات خود را در ازای وجه خرید و فروش می‌کنند در بر‌گرفته و همچنین شرکت‌های مجازی، ساختگی و یا تمرینی را که در فضایی شبیه‌سازی شده با در نظر گرفتن معیارها و نزدیکی کافی به فضای واقعی فعالیت می‌کنند بررسی می‌نماید.

یک شرکت دانش‌آموزی به عنوان ابزاری آموزشی، بر پایه‌ی تجربه عملی بوسیله‌ی اداره‌ی یک تشکیلات اقتصادی، تعریف می‌شود که با فضای خارج و محیط واقعی تعامل دارد.

این فعالیت‌ها، به دانش آموزان کمک می‌کند تا نه تنها مهارت‌های پایه‌ای تجاری کسب نمایند، بلکه بتوانند توانایی‌های شخصی و مهارت‌های نوینی را که روز به روز اهمیت بیشتری برای تمامی افراد پیدا می‌کند، به منظور زندگی و کار در یک جامعه‌ی دانش محور گسترش دهند. در واقع، با مشارکت در شرکت‌های کوچک دانش‌آموزی، دانش‌آموزان خلاقیت خود را به نمایش می‌گذارند، اشتیاق و اعتماد به نفس خود را توسعه می‌دهند، کار تیمی را فرا می‌گیرند و تمایل بیشتری برای پذیرش مسئولیت و به خرج دادن ابتکار خود پیدا می‌نمایند.

چندین معیار اصلی برای تأثیرگذاری و موفقیت پیاده‌سازی برنامه‌های شرکت‌های دانش‌آموزی بوسیله گروه متخصصین شناسایی شد. نمونه‌های موفق به جنبه‌هایی مانند کار تیمی و آزادی عمل دانش‌آموزان برای توسعه‌ی تفکرات خود تأکید می‌کند. همچنین، گسترش ارتباطات با دنیای تجارت و انجمن‌های محلی و در دسترس بودن مربیان و مشاوران بخش‌های تجاری از عناصر کلیدی برای موفقیت برنامه‌های «شرکت های کوچک دانش‌آموزی» می‌باشند.

دانش‌آموزانی که در برنامه‌های شرکت‌های کوچک همکاری می‌نمایند هنوز در اقلیت قرار دارند. طی سال تحصیلی 2004/2003 در اکثر کشورها، درصد دانش آموزان دبیرستانی که در اینگونه برنامه‌ها مشارکت کردند کمتر از 1% از کل تعداد دانش‌آموزان تخمین زده شد و فقط در 5 کشور این درصد بالای 2 بود. اما به هر حال، سالانه 200،000 دانش‌آموز دوره‌ی متوسطه در اتحادیه اروپا و نروژ در این برنامه‌ها مشارکت می‌کنند. اطلاعاتی که در زمینه‌ی مشارکت دانش آموزان از لحاظ جنسیت موجود است، نشان دهنده‌ی تعادل خوبی بین پسران و دختران در اینگونه فعالیت‌ها می‌باشد. در اکثر کشورها با در نظر گرفتن تعداد مدارس، مدارس متوسطه‌ای که اینگونه برنامه‌ها را ارائه می‌دهند زیر 15% تعداد کل می‌باشد و این مقدار، مشخصاً، بایستی افزایش یابد.

موفقیت رو به رشد ساختار شرکت‌های کوچک دانش‌آموزی، به سبب عوامل زیر می‌باشد:

  •         ارتباط قوی با بخش‌های تجاری و انجمن‌های محلی و همچنین مشارکت بخش خصوصی؛

  •        انعطاف و سازگاری این برنامه‌ها با سیستم‌های مختلف آموزشی و شرایط مختلف محلی؛

  •         اشتیاق و انگیزش ایجاد شده در دانش‌آموزان؛

  •        ظرفیت بالقوه‌ای از جنس خلاقیت،‌ ابتکار و نوآوری که این فعالیت‌ها را در دانش‌آموزان به صورت بالفعل درمی‌آورند.

این‌گونه برنامه‌ها می‌توانند در تمامی سطوح آموزشی و در انواع مدارس به‌کار گرفته شوند. برای مثال در تحصیلات متوسطه‌ی عمومی و همچنین در تحصیلات فنی و حرفه‌ای [3] . با این حال تقریباً در اکثر کشورهای دنیا، اکثریت دانش‌آموزان در سال های آخر تحصیلات متوسطه خود در این برنامه‌ها مشارکت می‌جویند. برنامه‌های شرکت‌های دانش‌آموزی، هم به عنوان بخشی از برنامه‌ی رسمی تحصیلی و ضمن ساعت رسمی درسی و همچنین به عنوان فعالیتی خارج از مدرسه و غیر از ساعات رسمی اجرا می‌شود.

اکثرا، برنامه‌هایی که در مدارس صورت می‌گیرد با اضافه‌کاری‌ها از سوی دانش‌آموزان همراه شده و دانش‌آموزان برخی از زمان‌های آزاد خود را به سازماندهی فعالیت‌های تجاری خود اختصاص می‌دهند. این فعالیت‌ها شامل توسعه‌ی محصول، ارتباط با تأمین‌کنندگان و مشتریان، فروش و غیره می‌باشد. در‌واقع، ‌این شیوه (شرکت‌های کوچک دانش‌آموزی) بر پایه‌ی اشتیاق و حسن‌نیت دانش‌آموزان و معلمین بنا نهاده شده است.

با این‌که روش‌های ارزیابی اولیه مانند جمع‌آوری بازخورد دانش‌آموزان و معلمین به طور کلی مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما نیاز است تا میزان فعالیت‌های مدارس و حامیان مشارکت‌کننده در زمینه‌ی مرور و ارزیابی اینگونه برنامه‌ها افزایش یابد.

تا به حال تحقیقات کافی در اروپا در زمینه‌ی تأثیرات مشارکت در برنامه‌های شرکت‌های کوچک، بر آینده‌ی شغلی دانش‌آموزان صورت نگرفته است. با این حال، مستندات محدود در دسترس، نشان‌دهنده تأثیرات مثبت محسوس این برنامه‌ها در ترویج روحیه‌ی کارآفرینی در افراد جوان می‌باشد. برای مثال، مطالعه‌ای که در نروژ انجام شده‌است، نشان می‌دهد که حدود 20% پاسخ دهندگان در بازه‌ی سنی 25 تا 34 سال که در یکی از این برنامه‌ها مشارکت کرده‌بودند، هم‌اکنون شرکت خود را تأسیس نموده‌اند. همچنین این برنامه‌ها تأثیر مثبتی بر فراهم‌آوری فرصت‌های مساوی برای پسران و دختران دارند.

فقط در تعداد اندکی از کشورها، ‌برنامه‌های شرکت‌های دانش‌آموزی رسماً به‌عنوان گزینه‌ای در برنامه‌ی رسمی تحصیلی شناخته شده‌اند و این مورد نیز بیشتر در تحصیلات فنی و حرفه‌ای وجود دارد تا در تحصیلات جامع متوسطه.

به‌طور کلی این احساس وجود دارد که در تمامی کشورها، مدارس از آزادی و خودمختاری استقبال می‌کنند. این آزادی و خودگردانی به مدارس اجازه می‌دهد تا بتوانند برنامه‌های شرکت‌های دانش‌آموزی را به‌عنوان بخشی از برنامه‌ی رسمی و یا به‌عنوان فعالیتی فوق‌برنامه پیاده نمایند. البته وجود موانعی نیز ممکن است باعث بی‌میلی معلمین و دانش‌آموزان برای همکاری در این‌گونه برنامه‌ها شوند و آن هنگامی است که برنامه‌های شرکت‌های کوچک بوسیله‌ی بخش‌های رسمی آموزشی به رسمیت شناخته نشده و توصیه و حمایت نشوند. شامل شدن این‌گونه برنامه‌ها در سیستم آموزشی رسمی یک کشور می‌تواند تأثیر مثبتی در انتشار و موفقیت آن داشته باشد و برای مثال این امر باعث افزایش انگیزه‌ی معلمان می‌شود.

پیاده‌سازی اینگونه فعالیت‌ها نه تنها مستلزم داشتن دانش ویژه و تخصصی بوسیله‌ی معلمین می‌باشد، بلکه تغییری را نیز در شیوه‌ی تدریس معلمان می‌طلبد. این امر نیازمند آموزش‌های تخصصی می‌باشد و بنابراین میزان مشخصی از زمان و فعالیت‌های خارج از مدرسه، به ویژه در مورد شرکت‌های کوچکی که با کالا و خدمات واقعی سر و کار دارند را به خود اختصاص می‌دهد. فعالیت‌ها و اضافه‌کاری معلمان، خارج از ساعات کاری مدارس در بسیاری از موارد در نظر گرفته نشده و پاداشی به آن تعلق نمی‌گیرد و این باعث دلسردی معلمین در مشارکت در این‌گونه برنامه‌ها می‌شود.

در اکثر مواقع با این‌که ممکن است از طرف بخش دولتی حمایت های قابل توجهی از این سازمان‌ها صورت گیرد، برنامه‌های شرکت‌های دانش‌آموزی بیشتر بوسیله‌ی بازیگران خارجی مانند سازمان‌های غیردولتی اداره و سازماندهی می‌شوند تا بوسیله‌ی خود سیستم آموزشی. این مطلب، ناکافی بودن منابع مالی و همچنین در نظر گرفتن این‌که گاهی این برنامه‌ها خارج از برنامه‌ی تحصیلی مدارس پیاده می‌شوند، جزء مشکلات همیشگی می‌باشد.

فعالیت‌ها بر اساس مشارکت قوی بخش خصوصی در قالب سرمایه‌گذاری و کمک و همکاری می‌باشند.

در اکثر کشورها، برنامه‌های شرکت‌های دانش‌آموزی، درجه‌ای از حمایت را از بخش‌های دولتی (از نوع مالی و غیره) دریافت می‌نمایند. در واقع، در برخی از کشورها، عمده‌ی منابع مالی برای سازماندهی این برنامه‌ها از بخش دولتی تأمین می‌شود. با این حال، میزان حمایت‌های دولتی برای تضمین حضور قوی و ادامه‌دار برنامه‌های شرکت‌های کوچک در سیستم آموزشی ناکافی قلمداد می‌شود. همچنین اکثراً حمایت‌ها نه به صورت سیستماتیک بلکه بر مبنای پروژه‌های مختلف [4] می‌باشد و بنابراین توانایی ترویج برنامه‌های بلندمدت را نخواهد داشت.

انواع دیگر حمایت‌ها عبارتند از: شناخت و تأیید رسمی توسط بخشهای آموزش و پرورش، مشمولیت برنامه‌های شرکت‌های کوچک به‌عنوان گزینه‌ای پیشنهادی در برنامه‌ی آموزشی که در سطح ملی (و یا محلی) ارائه می‌شود، همکاری و هماهنگی قاعده‌مند با مشوقین (مانند سازمان‌های غیردولتی) ، تشویق فعال معلمین و مدارس شرکت کننده.

در تعداد اندکی از کشورها، بخش‌های دولتی، همکاری ساختاریافته‌ای را با سازمان‌های غیردولتی که مسئول سازماندهی برنامه‌های شرکت‌های دانش‌آموزی می‌باشند برقرار نموده‌اند. همچنین، تشویق‌های پویای معلمین و مدارس بوسیله‌ی بخشهای دولتی می‌تواند نقش بسیار مهمی را در گسترش و انتشار این‌گونه برنامه‌ها بازی کند. در برخی موارد، سازمان آموزش و پرورش دعوت‌نامه‌ها و مستندات و اطلاعات مختلف را برای مدیران مدارس در جهت تشویق آنها برای مشارکت ارسال می‌نماید. با این حال فعالیت‌های تشویقی در اکثر کشورها به صورت نامنظم بوده و یا به اندازه‌ی کافی متمرکز و سیستماتیک نمی‌باشد.

در برخی از کشورها، سازماندهی برنامه‌های شرکت‌های دانش‌آموزی با مشکلات اجرایی عمده‌ای مواجه است و دلیل این امر نیز نبود یک چهارچوب واضح قانونی و مدیریتی می‌باشد (برای مثال جنبه‌هایی مانند بحث مالیاتی شرکت‌های کوچک دانش‌آموزی و یا امکان ارتباط دانش‌آموزان با شرکت‌های واقعی). در موارد دیگر، یک چارچوب منظم برای شرکت‌های دانش‌آموزی ایجاد شده‌ است و یا توافق‌نامه‌هایی بین سازمان‌های مجری و بخش‌های مالی صورت پذیرفته ‌است.

با وجود تأکید بر نادیده نگرفتن تأثیرات ابزارهای آموزشی دیگر، می‌توان به جرأت برنامه‌های شرکت‌های کوچک را گزینه‌ای بسیار مهم در راهبردهای تهییج و ترویج روش‌ها و مهارت‌های کارآفرینی دانست، چرا که این برنامه‌ها بر پایه‌ی یادگیری در عمل می‌باشند.

چنین برنامه‌هایی می‌توانند ابزاری مهم در سیاست‌های توسعه‌ی منطقه‌ای باشند. در واقع، این فعالیت‌ها و برنامه‌ها تأثیرات مثبتی بر افزایش تعداد دانش‌آموزان (و دانشجویانی) که پس از فارغ‌التحصیلی در منطقه‌ی تحصیل خود باقی می‌مانند خواهند داشت؛ چرا که هنگان انجام این برنامه‌ها، دانش‌آموزان ارتباطات مستقیمی با انجمن‌ها و بخش‌های تجاری محلی برقرار می‌نمایند و این مطلب برای بخش‌های کمتر توسعه‌یافته مورد توجه است.

در حال حاضر،‌ موانع اصلی در برابر افزایش تعداد مدارسی که از این برنامه‌ها استقبال می‌کنند عبارتند از: عدم شناخت کافی، نبود یک جایگاه مشخص در برنامه‌های آموزشی، عدم انگیزش معلمین و کمبود برنامه‌های آموزشی برای آن‌ها، عدم تشویق کافی مدارس بوسیله‌ی بخش‌های دولتی، عدم کفایت منابع مالی برای تضمین برنامه‌ریزی و حمایت‌های بلندمدت.

این‌گونه برنامه‌ها بایستی در بین مدارس گسترش پیدا نموده و مقبولیت بیشتری بین مدارس در حمایت از این برنامه‌ها ایجاد شود تا تمامی دانش‌آموزان علاقه‌مند و بالقوه بتوانند به این برنامه‌ها دسترسی داشته باشند.

 مجموعه‌ای از پیشنهادات به تمامی بخش‌های فعال در این زمینه در مورد چگونگی پیاده‌‌سازی این برنامه‌ها و شیوه‌های آموزشی به تأثیرگذارترین و بهترین نحو، افزایش حضور آن‌ها در سیستم‌های آموزشی و قبول آنها بوسیله‌ی مدارس تدوین شده‌اند. با توجه خاص به بخش‌های دولتی این پیشنهادات عبارتند از:

  •   ایجاد یک راهبرد عمومی برای تحصیلات کارآفرینی در مدارس. در این راهبرد، برنامه‌های شرکت‌های دانش‌آموزی باید به‌عنوان یکی از مهمترین انتخاب‌ها در برنامه‌ی رسمی آموزشی مورد توجه قرار گیرد.

  • اقدام به همکاری قانونمند و ساختاریافته بین وزارتخانه‌های مختلف، مؤسسات تجاری، سازمان‌های غیر‌دولتی،‌ مؤسسات آموزشی، شوراهای شهرها با موضوع ترویج و تشویق بیشتر فعالیت‌های مربوط به شیوه‌ی شرکت‌های دانش‌آموزی.

  • همکاری مخصوص با سازمان‌هایی که به طور گسترده به توسعه و گسترش این برنامه‌ها می‌پردازند (مانند سازمان‌های غیردولتی) و درگیر نمودن آنها در برنامه‌های ملی برای تحصیلات کارآفرینی.

  •   ترویج و تشویق مدیران و معلمین مدارس برای به‌کارگیری و پذیرش این‌گونه برنامه‌ها.

  •   حصول اطمینان از اینکه موانع قانونی و مدیریتی برپایی و پیاده‌سازی شرکت‌های کوچک دانش‌آموزی رفع شوند.

 

مدارس به پیاده‌سازی این برنامه‌ها دعوت می‌شوند، زیرا اکثر مهارت‌هایی که بوسیله‌ی مشارکت در یک شرکت دانش‌آموزی کسب می‌شوند مانند مهارت‌های تجاری پایه‌ای و یا مهارت‌های شخصی و نوآوری با برنامه‌ی آموزشی رسمی نیز اشتراک دارند. کار کردن در یک شرکت دانش‌آموزی بسیاری از اهدافی را که برای موضوعات دیگر در نظر گرفته شده‌اند برآورده کرده و ارزشی افزوده برای تمامی موضوعات تحصیلی به حساب می‌آید.

مؤسسات و شرکت‌های تجاری نیز تشویق به مشارکت و درگیری در این برنامه‌ها به عنوان بخشی از راهبرد مسئولیت اجتماعی شرکت [5] می‌شوند. حمایت این شرکت‌ها می‌تواند به صورت مالی و یا غیرمالی (شامل فراهم آوردن مشاورین و مربیان برای شرکت‌های کوچک) باشد. سودی که این مشارکت برای شرکت‌های تجاری دارد شامل فراهم‌آوردن امکان استخدام افراد جوان با انگیزه، با تجربه‌ی مستقیم در ارتباط با شرکت و بسیاری از مهارت‌های مربوط به خلاقیت، کارآفرینی و نوآوری می‌باشد.

تشویق و ترویج هرچه بیشتر این‌گونه برنامه‌ها در صورت سازماندهی روابط و همکاری‌ها بین بخش‌های مختلف مؤسسات دولتی، بخش‌های محلی، سازمان‌های تجاری، سازمان‌های غیردولتی و مدارس میسر خواهد شد.


 

[1] Lisbon Strategy

شورای لیسبون در سال 2000 کارآفرینی را جزء مهارتهای «پایه‌ای نو» به حساب آورده و آن را برای تمامی افرادی که قصد زندگی در یک جامعه دانش محور را دارند امری ضروری دانست.

[2] Mini Companies

[3] Vocational Education

[4] Project-Based

[5] Corporate Social Responsibility



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 29 خرداد 1389  ساعت 9:33 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در علم و تحقيق
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف

 
گزارش پروژه‌ی پژوهشی بررسی تجارب مشابه در زمینه‌ی شرکت‌های دانشگاهی (۱)- دانشگاه‌های کارآفرین

گزارش پروژه‌ی پژوهشی بررسی تجارب مشابه

در زمینه‌ی شرکت‌های دانشگاهی (۱)- دانشگاه‌های کارآفرین

خلاصه‌ی مدیریتی

مقدمه

در سال‌های اخیر توسعه‌ی کارآفرینی در دانشگاه‌ها بسیار مورد توجه قرار گرفته است. بازتعریف دانشگاه تحت عنوان دانشگاه کارآفرین با جایگاه و نقشی متفاوت از دانشگاه سنتی یکی از علل عمده‌ی چنین تحولی است. در این بازتعریف، دیگر برونداد دانشگاه  آموزش و پژوهش صرف نیست بلکه دانشگاه باید به فکر ایفای نقش ملموس در افزایش سطح رفاه جامعه باشد. خروجی‌های دانشگاه باید مطابق با نیازمندی‌های اجتماع باشند و منجر به ارائه‌ی ابداعات و نوآوری‌هایی شوند که به بهبود عمومی شرایط زندگی افراد کمک می‌کنند. حرکت به این سمت طبعاً مستلزم فراهم آوردن زمینه‌ها و بسترهای لازم و ایجاد تغییراتی متناسب با رسالت جدید در دانشگاه است. دانشگاه‌هایی که در این زمینه پیشرو بوده‌اند نظیر MIT و استنفورد توانسته‌اند نتایج شگرفی برای دانشگاه و جامعه به ارمغان بیاورند.

تنها در ماساچوست بیش از ۱۰۰۰ شرکت توسط فارغ‌التحصیلان دانشگاه MIT بر پا شده است، عدد شرکت‌های فارغ‌التحصیلان MIT در سرتاسر جهان به ۴۵۰۰ می‌رسد. دانشجویان و اعضای هیئت علمی دانشگاه MIT به طور متوسط روزانه دو اختراع را به ثمر می‌رسانند. دفتر ثبت تکنولوژی هفته‌ای 4 حق‌اختراع را ثبت می‌کند، سالیانه صدها حق‌امتیاز را به صنعت واگذار می‌کند، و در راه‌اندازی 15 تا 20 شرکت جدید مشارکت می‌جوید. بنا به آمار موجود از سال ۱۹۸۵ تا سال ۲۰۰۱ در مجموع بیش از ۲۰۰ شرکت توسط دفتر ثبت تکنولوژی دانشگاه راه‌اندازی شده است که هزاران نفر را در استخدام خود دارند و ارزش بازار آنها در سال ۲۰۰۱ حدود ۲۰ میلیارد دلار بوده است. دانشگاه استنفورد نیز با قرار گرفتن در نزدیکی سیلیکون ولی توانسته است زمینه‌ساز ایجاد بسیاری از شرکت‌های موفق تکنولوژی‌محور شود. شرکت‌هایی که از معروف‌ترین آنها می‌توان به Hewlett-Packard ، Sun Microsystems ، Cisco Systems و Silicon Graphics و Google اشاره نمود. فروش سهام دانشگاه در شرکت Google به تنهایی درآمدی قریب 300 میلیون دلار را از آن دانشگاه کرد.

مبنای شکل‌گیری پروژه‌ی ”بررسی تجارب مشابه در زمینه‌ی شرکت‌های دانشگاهی“ ایده‌ای بود که در مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف مبنی بر ایجاد گروه‌هایی از دانشگاهیان با هدف ایجاد و اداره‌ی کسب و کار مطرح گردید. بر این مبنا افراد دارای ایده با حمایت مرکز کارآفرینی به تشکیل تیم می‌پردازند، در قالب یک شرکت دانشگاهی و تحت ضوابط مشخص در مرز دانشگاه به رسمیت شناخته می‌شوند. به منسجم کردن ایده‌ی خود، تبدیل آن به یک محصول و شناسایی بازار آن می‌پردازند، برای ایده‌ی خود طرح تجاری می‌نویسند و منابع مورد نیاز را جذب می‌کنند و محصول خود را به بازار معرفی می‌نمایند. بر این اساس و در مرحله‌ی نخست تصمیم گرفته شد پروژه‌ای تعریف و در آن به شناخت الگوهای مشابه در ایران و سایر کشورها پرداخته شود.

در ایران الگوی مشابه در داخل دانشگاه‌ها کمتر وجود دارد. دو نوع فعالیت که تا حدودی مرتبط بودند شناسایی گردید، (1) طرح مراکز رشد کسب و کار که در دانشگاه‌های مختلف به اجرا درآمده است و (2) طرح SBDC که با همکاری سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران و چند دانشگاه منتخب اجرا می‌شود. در اولی عموماً شرکت‌های دانش‌محور ولی نه لزوماً دارای ارتباط ساختارمند با دانشگاه مستقر می‌شوند و در حال حاضر مهمترین مراکز حامی راه‌اندازی و شکل‌گیری کسب و کارها به شکل عملی هستند. با توجه به اینکه پارک علمی تحقیقاتی اصفهان یکی از پیشگامان راه‌اندازی چنین مراکزی بوده است به عنوان نمونه‌ی موردی مورد بررسی قرار گرفت. طرح SBDC نیز به نوعی ارتباطی ساختاریافته بین دانشگاه و صنعت به شمار می‌آید که با هدف تبدیل ایده‌های نو به محصول با نگرش بازار محور شکل گرفته است.

در میان فعالیت‌های صورت‌گرفته در سایر نقاط دنیا نیز 5 مورد بررسی گردید که عبارت بودند از دانشگاه MIT ، دانشگاه استنفورد، دانشگاه کمبریج، دانشگاه ملی سنگاپور، و طرح شرکت‌های دانش‌آموزی اروپا. دو دانشگاه اول از جمله مثال‌های مطرح دانشگاه کارآفرین به شمار می‌آیند که سابقه‌ای نزدیک به سی سال در این زمینه دارند. سالانه تعداد زیادی شرکت از درون آن‌ها بیرون می‌آید و درآمد نسبتاً قابل توجهی از محل تجاری‌سازی تکنولوژی‌های توسعه‌یافته در دانشگاه دارند. دو مورد بعدی در سال‌های اخیر اقدام به ایجاد نظام‌ها و ساختارهایی به این منظور در سطح دانشگاه نموده‌اند و آخرین مورد برنامه‌ای است که در سطح دبیرستان‌های کشورهای اروپایی اجرا می‌شود و بیشتر به شبیه‌سازی فرآیند کسب و کار می‌پردازد و جنبه‌ی آموزشی در آن غالب است.

 

متن خلاصه‌ی مدیریتی

تشویق و ایجاد زمینه‌ی راه‌اندازی کسب و کار در کشورهای مختلف دنیا از سطح دبیرستان و گاه مقاطع پایین‌تر تحصیلی دیده می‌شود لیکن بین راه‌اندازی کسب و کار در مقاطع پایین‌تر از دانشگاه و دانشگاه‌ها تفاوتی اساسی وجود دارد که باید مد نظر قرار گیرد. در حالت اول هدف اصلی در ایجاد شرکت‌های دانش‌آموزی، آموزش است و مسأله‌ی سودآوری و موفق بودن در تجارت در مرحله‌ی بعدی اهمیت قرار دارد. حال آن که در دانشگاه هدایت دانشگاهیان به سوی انتخاب کارآفرینی به عنوان یک مسیر شغلی و یک الگوی زندگی مطرح است، سودآوری حائز اهمیت بوده و از منافع مادی حاصله نه تنها کارآفرینان دانشگاهی که خود دانشگاه نیز اغلب مطابق الگوهای تعریف‌شده‌ای بهره‌مند می‌شوند.

طرح‌هایی بر اساس این تفکر که دانش آموزان، شرکت‌های کوچکی را در مدرسه ایجاد و اداره نمایند  در توسعه‌ی رفتارها و مهارت‌های کارآفرینی به خصوص در دوره‌ی متوسطه بسیار مؤثرمی‌باشد. هدف شرکت‌های دانش‌آموزی ایجاد یک فعالیت واقعی اقتصادی در مقیاس کوچک‌تر و یا شبیه‌سازی فرآیندهای شرکت‌ها در یک محیط واقعی می‌باشد. بنابراین با فعالیت در محیطی حفاظت شده و برای مقاصد آموزشی، شرکت‌های دانش‌آموزی محصولات و خدمات واقعی را تولید کرده و به فروش می‌رسانند. در نتیجه مشارکت در این‌گونه برنامه‌ها، دانش‌آموزان یاد می‌‌گیرند که چگونه در یک تیم کار کنند، مهارت‌های ارتباطی خود را توسعه دهند، اعتماد به نفس و اشتیاق کاری خود را رشد دهند، مسئولیت‌پذیرتر شوند و از ابتکارات خود بهره جویند.

در سطح دانشگاهی، متدولوژی‌های مورد استفاده، تاکید و تمرکز بیشتری بر طراحی یک کسب و کار و ایجاد ایده‌های تجاری دارند. دانش تئوریک در این سطح بیشتر مورد نیاز می‌باشد و شرکت‌ها به سمت نوآوری و فعالیت‌های دانش محور جهت‌دهی می‌شوند. فعالیت شرکت دانشگاهی دارای اهداف آموزشی کمتری بوده و بیشتر در جهت یافتن فرصت‌های کاری واقعی برای دانشجویان و حرکت به سمت یک محیط واقعی تجاری برنامه‌ریزی می‌شود. در این سطح دانشجویان قادر خواهند بود تا  فرآیند یادگیری را به طور کامل و به صورت خودگردان و با پذیرش مسئولیت تام  هدایت نمایند. آنان آزادی بیشتری در ترتیب دادن ملاقات‌های مختلف با مشاورین تجاری دارند. برنامه‌ی شرکت دانشگاهی در این سطح سازمان‌دهی خارجی کمتری داشته و هدایت‌ها و کمک‌ها بوسیله مسئولین برنامه محدود خواهد بود. همچنین این مطلب بدین معناست که محیط عملیاتی کمتر محافظت شده بوده و ریسک کسب و کار بیشتر است. برنامه‌های شرکت‌های دانشگاهی در این سطح از تحصیلات به زندگی واقعی بسیار نزدیک‌تر بوده و اکثر آنها در نهایت به تأسیس یک شرکت واقعی می‌انجامند. مراکز رشد(۱) نیز برای عملی نمودن ایده تجاری دانشجویان به کمک آن‌ها می‌آیند.

در این نوشتار به بررسی ساختارهای توسعه‌ی کارآفرینی در دانشگاه‌های منتخب، خدمات و امکانات ارائه شده از سوی نهادهای مختلف کارآفرینی، و منافع حاصل از توسعه‌ی کارآفرینی به عنوان یک منبع درآمدی پایدار برای دانشگاه پرداخته می‌شود.

مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف




 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 29 خرداد 1389  ساعت 9:33 PM نظرات 0 | لينک مطلب

همت مضاعف در علم و تحقيق
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
 

توسعه‌ی کارآفرینی در برخی دانشگاه‌های معتبر:” مفاهیم کلیدی، بررسی نمونه‌های موردی، و راهکارهای پیشنهادی“

توسعه‌ی کارآفرینی در برخی دانشگاه‌های معتبر:

” مفاهیم کلیدی، بررسی نمونه‌های موردی، و راهکارهای پیشنهادی“

  نویسندگان: بیژن ساعدپناه [1] ، مهدی فاتح راد[2]

مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف

1 ) چکیده

مقاله‌ی حاضر به ارائه‌ی نتایج حاصل از پژوهش صورت‌گرفته در مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف دریاره‌ی الگوهای توسعه‌ی کارآفرینی در دانشگاه‌های مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست [3] ، استنفورد، سنگاپور، و کمبریج می‌پردازد. هدف این مطالعه شناسایی مدل‌هایی است که در این دانشگاه‌ها برای تسهیل کارآفرینی و شکل‌گیری واحدهای نوپا و حمایت آنها به کار برده شده است. دو دانشگاه اول از جمله مثال‌های مطرح دانشگاه کارآفرین به شمار می‌آیند که سابقه‌ای نزدیک به سی سال در این زمینه دارند و سالانه تعداد زیادی شرکت از درون آن‌ها به منصه ی ظهور می رسد که درآمد نسبتاً قابل توجهی از محل تجاری‌سازی تکنولوژی‌های توسعه‌یافته برای دانشگاه کسب می کنند. دو مورد بعدی نیز مواردی هستند که در سال‌های اخیر اقدام به ایجاد نظام‌ها و ساختارهایی به این منظور در سطح دانشگاه نموده‌اند.

در این مقاله، سه رکن کلیدی توسعه‌ی کارآفرینی در دانشگاه‌ها  مورد بررسی قرار می‌گیرد؛ (الف) ساختار که عبارت است از مجموعه‌ی نهادهای وابسته به دانشگاه یا مستقل که در مراحل مختلف فعالیت کارآفرینان خانواده‌ی دانشگاه تأثیر گذارند، (ب) مجموعه‌ی خدمات و برنامه‌هایی که با هدف ایجاد انگیزه، راهنمایی و حمایت از کارآفرینان صورت می‌گیرند (ج) چگونه توسعه‌ی کارآفرینی در دانشگاه سبب ایجاد یک منبع درآمدی پایدار برای دانشگاه می‌شود.

عبارات کلیدی: دانشگاه کارآفرین، توسعه‌ی کارآفرینی در دانشگاه، ساختارهای توسعه‌ی کارآفرینی، خدمات و برنامه‌های توسعه‌ی کارآفرینی

2) مقدمه

در سال‌های اخیر توسعه‌ی کارآفرینی در دانشگاه‌ها بسیار مورد توجه قرار گرفته است. بازتعریف دانشگاه تحت عنوان دانشگاه کارآفرین با جایگاه و نقشی متفاوت از دانشگاه سنتی یکی از علل عمده‌ی چنین تحولی است. در این بازتعریف، دیگر برونداد دانشگاه  آموزش و پژوهش صرف نیست بلکه دانشگاه باید به فکر ایفای نقش ملموس در افزایش سطح رفاه جامعه باشد. خروجی‌های دانشگاه باید مطابق با نیازمندی‌های اجتماع باشند و منجر به ارائه‌ی ابداعات و نوآوری‌هایی شوند که به بهبود عمومی شرایط زندگی افراد کمک می‌کنند. حرکت به این سمت طبعاً مستلزم فراهم آوردن زمینه‌ها و بسترهای لازم و ایجاد تغییراتی متناسب با رسالت جدید در دانشگاه است.

دانشگاه‌هایی که در این زمینه پیشرو بوده‌اند نظیر مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست و استنفورد توانسته‌اند نتایج شگرفی برای دانشگاه و جامعه به ارمغان بیاورند. تنها در ماساچوست بیش از ۱۰۰۰ شرکت توسط فارغ‌التحصیلان دانشگاه مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست بر پا شده است، عدد شرکت‌های فارغ‌التحصیلان مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست در سرتاسر جهان به ۴۵۰۰ می‌رسد. دانشجویان و اعضای هیئت علمی دانشگاه مؤسسه‌ی فن‌آوری ماساچوست به طور متوسط روزانه دو اختراع را به ثمر می‌رسانند. دفتر ثبت تکنولوژی هفته‌ای 4 حق‌اختراع را ثبت می‌کند، سالیانه صدها حق‌امتیاز را به صنعت واگذار می‌کند، و در راه‌اندازی 15 تا 20 شرکت جدید مشارکت می‌جوید. بنا به آمار موجود از سال ۱۹۸۵ تا سال ۲۰۰۱ در مجموع بیش از ۲۰۰ شرکت توسط دفتر ثبت تکنولوژی دانشگاه راه‌اندازی شده است که هزاران نفر را در استخدام خود دارند و ارزش بازار آنها در سال ۲۰۰۱ حدود ۲۰ میلیارد دلار بوده است. دانشگاه استنفورد نیز با قرار گرفتن در نزدیکی سیلیکون ولی توانسته است زمینه‌ساز ایجاد بسیاری از شرکت‌های موفق تکنولوژی‌محور شود. شرکت‌هایی که از معروف‌ترین آنها می‌توان به Hewlett-Packard ، Sun Microsystems ، Cisco Systems و Silicon Graphics و Google اشاره نمود. فروش سهام دانشگاه در شرکت Google به تنهایی درآمدی قریب 300 میلیون دلار را از آن دانشگاه کرد.



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 29 خرداد 1389  ساعت 9:33 PM نظرات 0 | لينک مطلب