« و لا تسرفو لا عیب المسرفین » « اسراف نکنید چرا که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد » ( انعام / 141) ---------- (امام علي(ع): الطاعه همه الأکياس، المعصيه همه الأرجاس؛ فرمانبري از خداوند همت زيرکان است. نا فرماني از خدا همت پليدان است. )




همت مضاعف در کار و کارآفرینی


اقای امید کردستانی چهل وسه ساله با ملیت ایرانی
دارنده ی لیسانس مهندسی الکترونیک از دانشگاه سن خوزه استیت.
دارنده ی فوق لیسانس ام بی اِی از دانشگاه استنفورد.
فعالیت مسمتر 10 ساله در زمینه های " تگ "
معاون فروش و مدیریت تولید در " نت اسکیپ " ( که تنها در طی یک دوره ی 18 ماهه درآمد سالانه نت اسکیپ را از 88 میلیون دلار به دویست میلیون دلار افزایش داد. )
مدیریت موفقیت آمیز چهار ساله با " نت اسکیپ ".
استخدام در گوگل به عنوان مدیر فروش و بازرگانی و کسب درآمد یک میلیارد دلار در سال 2003 برای آن.
پس از «پی یرامیدیار» تنها میلیاردر ایرانی درلیست معروف میلیاردرهای مجله فوربس می‌توان به نام امید کردستانی ‌ایرانی موفق در زمینه اطلا‌عات کامپیوتری وتجارت جهانی نام برد. اگر چه وی مانند پی‌یر امید یار در لیست ثروتمندترین‌های جهان جای ندارد ولی توانسته است نام خود را به عنوان یکی از مشهورترین جوانان ایرانی در دنیا ثبت کند.
وی نیز مانند امیدیار مدیر بزرگترین وب سایت حراج جهان(
eBay ) با شرکت‌های بزرگ کامپیوتری همکاری می‌کند. امید کردستانی اکنون نایب رئیس ارشد بخش فروش و عملکرد جهانی در شرکت اینترنتی گوگل است.
امید کردستانی در سال 1963 به دنیا آمد و اکنون43 سال دارد. امید مدرک کارشناسی مهندسی برق خود را از دانشگاه ایالتی سن خوزه اخذ کرد و همچنین دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه استانفورد است. وی پس از اتمام دانشگاه کارش را در بخش بازاریابی، مدیریت تولید و مسئولیت بخش تجاری شرکت‌های مهم بین‌المللی آغاز کرد. از اولین شرکت‌هایی که وی در آنجا استخدام شد می‌توان به نام هیولت پکارد(
HP ) و DO3 اشاره کرد.
کردستانی پس از این دو شرکت کارش را در بخش فروش
OEM نت اسکیپ آغاز کرد و طی دوره چهار ساله که در آن شرکت حضور داشت، مسئولیت بر قراری ارتباطات تجاری با شرکت‌هایی چون سیتی بانک (بزرگترین بانک آمریکا)، آمریکن آن لا‌ین، سایت آمازون، اینتل و اکسایت را بر عهده داشت.
وی دارای سابقه ای بیش از 12 سال در زمینه فناوری سطح بالا‌ در شرکت‌های پیشروی اینترنتی مانند نت اسکیپ است و همچنین سمت نایب رئیس بخش توسعه شرکت و فروش را بر عهده داشت و توانست بازده مالی این شرکت را در عرض 12 ماه از 88 میلیون دلا‌ر به بیش از 200 میلیون دلا‌ر برساند.کردستانی پس از مدیریت بسیارعالی خود در نت اسکیپ از طرف مدیران گوگل دعوت به همکاری شد و در بهار سال 1999 به این شرکت پیوست تا عنوان دوازدهمین نایب رئیس ارشد بخش فروش و عملکرد جهانی گوگل را در کارنامه کاری خود ثبت کند.با توجه به تجربه طولا‌نی، کردستانی می‌دانست که تبلیغات برجسته و نا گهانی مناسب نیستند، پس با ارایه لیستی قیمت تبلیغات آن لا‌ین در گوگل را قانونمند کرد. بر طبق طرح جدید کردستانی زمانیکه کاربر واژه‌ای را برای جستجو وارد می‌کند اسپانسرهای مرتبط در صفحه به نمایش در می‌آید.کردستانی بر این باور است که اینگونه برقراری ارتباط با کاربر بهترین اثر را بر جا خواهد گذاشت. وی حتی یکبار پیشنهاد چند میلیون دلا‌ری را به دلیل عدم ارتباط با سیاست‌های وی نپذیرفت و مشتر یان ثابت کردستانی استراتژی وی را قبول دارند و سال‌ها است که با وی در تماس هستند.به گفته کردستانی کار در شرکت گوگل یکی از سخت‌ترین دوره‌های کاری وی بوده است و اکنون 90 فروشنده تحت مدیریت وی کار می‌کنند و با توجه به اینکه مقداری سهام این شرکت به وی تعلق دارد کردستانی تمام تلا‌ش خود را در راه موفقیت گوگل به کار می‌گیرد.مجله تایم در گزارشی درباره امید کردستانی می‌نویسد: اکثر افراد جهان با گوگل قویترین موتور جستجوگر جهان آشنا هستند. شما می‌توانید با تایپ کردن یک کلمه به جهان ارتباطات وارد شوید.در حال حاضر این سایت روزانه 200 میلیون کاربر دارد و تنها یک سایت اینترنتی ساده نیست، آن سوی فعالیت گوگل یک تجارت جهانی جای گرفته است و با توجه به این نحوه تجارت سهام گوگل یکی از معتبرترین سهام‌های وال استریت محسوب می‌شود.مدیران گوگل سودمالی هنگفت خود را مدیون امید کردستانی هستند کسی که برای اولین بار پیشنهاد تبلیغ در این سایت را عنوان کرد و با تلا‌ش وی گوگل به یکی از مهمترین سایت‌های تبلیغات در جهان تبدیل شد و در 18 ماه اول حدود یکصد هزار تبلیغ تجاری در این سایت درج شد. گوگل تا پایان سال 2005 میلا‌دی حدودیک میلیون دلا‌ر از طریق آگهی‌های تجاری درآمد  داشته است.تایم ادامه می‌دهد که قبل از ورود کردستانی به جمع مدیران گوگل این شرکت به سختی می‌توانست درآمدی داشته باشد اما با مدیریت بی‌نظیر کردستانی گوگل همچنان به روند صعودی خود ادامه خواهد داد.امید کردستانی در اینباره می‌گوید: در گوگل ما بیشتر به کیفیت فکر می‌کنیم تا درآمد زیرا برای ما درآمد طولا‌نی مدت مهم است نه اینکه فقط برای مدت زمان کوتاهی مشتری داشته باشیم.کارمندان شرکت کامپیوتری گوگل به کردستانی لقب پادشاه تبلیغات اینترنتی داده‌اند و در میان صدها کارمند گوگل فقط امید کردستانی چهره جهانی دارد.
امید کردستانى بیش از 12 سال سابقه در سرمایه گذارى و مصرف تکنولوژى سطح بالا، به همراه نقش کلیدى در بخش پیشگام اینترنت شرکت
Netscape Communications را داراست. ایشان به عنوان معاون رییس فروش و توسعه تجارى در شرکت Netscape باعث شد تا این شرکت در یک سال 88 میلیون دلار و 200 میلیون دلار را در 18 ماه فقط از وب سایت خود حاصل نماید.
کردستانى به شرکت
Netscape به عنوان مسیول فروشهاى OEM ملحق شد در حالى که ایشان مسیولیتهایى را در شرکتهایى مانند Citibank ، AOL ، Amazon ، Intuit ، Travelocity ، Intel ، @Home ، eBay ، و Ecite را داشت. پیش از Netscape نیز ایشان به عنوان مدیر تبلیغات و بازاریابى در شرکتهاى 3 DO Company ، Go Corporation و HP را داشت.
کردستانى یک مدرک
MBA را نیز از دانشگاه Standford و لیسانس مهندسى خود را نیز از دانشگاه San Jose Stat دریافت کرده است
امید کردستانی، نایب رییس دپارتمان فروش و بازاریابی شرکت گوگل از سیاست‌های این شرکت دفاع کرد و اعلام کرد که گوگل نگران فشارها و چالش‌هایی که از سوی مایکروسافت برمی‌خیزند، نیست.
این مدیر ارشد و ایرانی الاصل شرکت گوگل که در همایش وب 2 در شهر سانفرانسیسکو سخنرانی می‌کرد بر سخت‌گیری و دقت مدیران ارشد گوگل و وسواس آنها در زمینه کیفیت عملکرد این سایت تاکید کرد و افزود: لری پیج، یک از مدیران ارشد گوگل که خود از مخترعین این موتور جستجو است، مرتبا کیفیت کار آن را از طریق کامپیوتر شخصی خود آزمایش می کند و مواردی همچون سرعت نمایش نتایج جستجو (پس از ارسال درخواست کاربر) و نیز میزان ارتباط نتایج جستجو با کلمات کلیدی درخواستی کاربر را بررسی می‌کند.
به گفته کردستانی، به رغم آنکه گوگل هم‌اکنون محبوب‌ترین و قدرتمندترین موتور جستجوی اینترنت است اما لری پیچ هیچ‌گاه از عملکرد این موتور جستجو ابزار رضایت کامل نکرده و همواره بر بهبود مداوم کیفیت تمامی خدمات اینترنتی ارائه شده توسط این شرکت اصرار دارد.
کردستانی در خصوص رقابت گوگل با مایکروسافت خاطرنشان ساخت: اگرچه شرکت مایکروسافت به عنوان بزرگترین تولیدکننده نرم‌افزار در جهان همواره گوگل را یکی از جدی‌ترین رقبای خود خوانده، اما مسئولان گوگل هیچ‌گاه از بابت فشارهای مایکروسافت احساس نگرانی نکرده و تنها به رضایت کاربران و خدمت به آنها توجه می‌کنند.

کردستانی همچنین اعلام کرد به رغم آنکه گوگل در ماه‌های اخیر در زمینه‌هایی به غیر از جستجوی اینترنتی وارد فعالیت شده، اما هیچ‌گاه خواهان حذف و یا تضعیف شرکتهای کوچک فعال در آن زمینه‌ها نبوده و مانع از گسترش نوآوری‌های سایر شرکتهای کوچکتر نشده‌است.

یک روز پیش از سخنرانی امید کردستانی، مدیرعامل یاهو از سیاست های گوگل انتقاد کرده و تلویحا از بابت تلاش این شرکت برای تبدیل شدن به یک پورتال تمام عیار همچون یاهو اظهار ناخشنودی کرده بود.
"امید کردستانی" نایب رییس بخش فروش و بازاریابی و توسعه تجاری قدرتمندترین موتور جستجوی اینترنتی جهان، "گوگل"، از سخت‌گیری و دقت عمل مدیران بلند پایه گوگل و وسواس بیش از حد آنها در زمینه کیفیت عملکرد این موتور جستجو خبر داد.
به گزارش سایت اینترنتی "پی‌سی‌ورلد"، "کردستانی" در همایش "وب ‪"
۲/۰ (‪ (Web 2.0 در شهر سانفرانسیسکوی آمریکا اظهار داشت که "لری پیج" موسس و یکی از بلندپایه‌ترین مدیران فعلی "گوگل" مرتبا این موتور جستجو را در رایانه شخصی خود مورد آزمایش عملی قرار داده و مواردی نظیر سرعت فهرست کردن اطلاعات پس از درخواست جستجوی کاربر و همچنین میزان ارتباط نتایج جستجو با کلمات کلیدی درخواستی کاربر را بررسی می‌کند .
به گفته "کردستانی"، به رغم آنکه "گوگل" هم‌اکنون محبوب‌ترین و قدرتمندترین موتور جستجوی اینترنت است اما "پیچ" به عنوان بلندپایه‌ترین مدیر "گوگل"، هیچ‌گاه از عملکرد این موتور جستجو ابزار رضایت کامل نکرده و همواره بر بهبود مداوم کیفیت تمامی خدمات اینترنتی ارائه شده توسط این شرکت اصرار می‌ورزد.
این کارشناس ایرانی‌الاصل شرکت "گوگل" افزود: درحالی که شرکت "مایکروسافت" به عنوان بزرگترین تولیدکننده نرم‌افزار در جهان همواره "گوگل" را یکی از جدی‌ترین رقبای خود خوانده، اما مسئولان "گوگل" هیچ‌گاه از بابت فشارهای مایکروسافت احساس نگرانی نکرده و تنها به رضایت کاربران و خدمت به آنها توجه می‌کنند.
"کردستانی" همچنین اعلام کرد به رغم آنکه "گوگل" در ماه‌های اخیر در زمینه‌هایی به غیر از جستجوی اینترنتی وارد فعایت شده، اما هیچ‌گاه خواهان حذف و یا تضعیف شرکتهای کوچک فعال در آن زمینه‌ها نبوده و مانع از گسترش نوآوری‌های سایر شرکتهای کوچکتر نشده‌است.
آخرین آمارهای جمع‌آوری شده توسط کارشناسان اینترنتی نشان می‌دهد هم‌اکنون حدود ‪
۴۵/۹ درصد از تمامی موارد جستجوی اینترنت توسط موتور جستجوی "گوگل" انجام می‌گیرد .
"گوگل" هم‌اکنون علاوه بر خدمات موتور جستجوی خود، خدمات پست الکترونیک "جی‌میل" با بالاترین گنجایش صندوق پست الکترونیک در میان سایر خدمات ایمیل رایگان، خدمات مسنجر و تلفن اینترنتی "گوگل تاک"، خدمات رایگان وب لاگ، خدمات رایگان ارائه تصاویر و نقشه‌های ماهواره‌ای و بسیاری خدمات متنوع دیگر را ارائه می‌کند.


مرجع:
www.modirha.com - روزنامه تفاهم


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 24 خرداد 1389  ساعت 10:27 PM نظرات 0 | لينک مطلب

همت مضاعف در کار و کارآفرینی و تجارت

ارزش نام تجاری

نام تجاری، دارایی شرکت است که باعث افزوده شدن ارزش محصول نهایی می شود. یک استراتژی نام تجاری قوی برای سهامداران ارزش ایجاد و همچنین نخبگان را به کار جذب می کند. اما از آنجا که یک الگوی استاندارد برای محاسبه ارزش نام تجاری وجود ندارد، درک میزان ارزش آن مشکل است.
دو اتومبیل را در نظر بگیرید که در خط تولید یک کارخانه تولید می شوند. این دو خودرو دارای شکل یکسان و مشابه هستند و روی یک شاسی مشابه سوار شده اند. تنها فرق موجود میان آن دو، نام آنهاست. یکی از آنها نامش فیات و دیگری نامش تویوتا کرولا است. بدون در نظر گرفتن کلیه موارد مشابه میان این دو خودرو، تویوتا گرانتر از فیات به فروش می رسد، چرا؟ برای اینکه مصرف کنندگان به نام تجارتی تویوتا اعتماد دارند و حتی حاضرند جهت دریافت آن مبلغ اضافی هم بپردازند.
آیا این سناریو، یک اتفاق نادر است؟ امروزه مصرف کنندگان از فروشگاههایی خرید می کنند که همه اجناس، از خودرو و رایانه گرفته تا غذاهای حاضری و بطری های آب در آنها عرضه شوند. مواجه شدن با انبوه فراوانی از محصولات که به لحاظ کیفیت و شکل یکسان هستند، تصمیم خرید مصرف کنندگان را بدون توجه به خصوصیات آنها به نام تجاری محصولات سوق می دهد. در حقیقت، نامهای تجاری آنقدر در تصمیم گیریهای خرید مصرف کننده دارای اهمیت شده اند به عنوان دارایی شرکت (سازمان) و دارایی اصلی یاد می شود.
نام تجاری کوکاکولا دارای ارزشی بالغ بر 84 میلیارد دلار است، که طبق اظهار یک شرکت مشاوره جهانی در زمینه نامهای تجاری مستقر در نیویورک، این میزان سهم بزرگ 59 درصدی سرمایه ها بازار شرکت کوکاکولا را تشکیل  می دهد.
جواناسدون رئیس بخش ارزش گذاری نام تجاری می گوید: روز به روز بیشتر مشخص می شود که نام تجاری به عنوان یک دارایی مثل سایر داراییها، برای شرکت محسوب می گردد، در هر زمانی که به طور صحیح در آن سرمایه گذاری شود، باعث افزایش ارزش محصول نهایی می گردد.
دیوید ردهیل، مدیر اجرایی ارتباطات جهانی در موسسه لاندورسان واقع در فرانسیسکو اعلام می دارد که نامهای تجاری در گذشته در ترازنامه ها نمی آمدند و مدیران این اطلاعات را قبلاً در حوزه خود نداشته اند. وی همچنین میگوید، وقتی شما نامهای تجاری نظیر کوکاکولا را می بینید که از ارزش بیشتری به سایر دارائیهای سرمایه ای شرکت برخوردار هستند، متوجه خواهید شد که حتماً باید چیز مهمی باشد که مدیران سازمانها به آن ارزش میگذارند.

فراتر از عنوان
احتمالاً شما با یک نگاه سطحی، درمی یابید که چه عاملی نام تجاری را به لحاظ کلیه جنبه ها توسعه خواهد داد. در اول صبح، وقتی می خواهید برای دویدن بیرون بروید، کفش ورزشی نایک به پا می کنید. وقتی به خانه برمی گردید، دوش می گیرید و لباس یا یک مارک معروف را به تن می کنید. با خودرو مدل بالای خود که مارک معروفی دارد، به اداره می روید.
شما این محصولات را به صورت اتفاقی انتخاب نکرده اید برای اینکه نیازهای اولیه شما را برای لباس (پوشاک) و حمل و نقل (جابجایی) برآورده می کنند. همچنین نام تجاری آنها یک کیفیت مطمئن را به شما وعده می دهد، به شکلی که شما به آن اعتماد می کنید.
اما جدای از این درک مبهم ازتاثیر نامهای تجاری بر تصمیمات مصرف کنندگان، ممکن است تعریف دقیقی از نام تجاری و یا شناخت اجزاء متفاوت (متنوع) آن نداشته باشید که در شناخت نام تجاری کمک کند. نام تجاری شامل شهرت محصول، وعده های شرکت به مصرف کنندگان و ارزشهایی است که شرکت نمایندگی آن را بر عهده دارد.
یک نام تجاری قوی حداقل به مصرف کنندگان می گوید که چه انتظاری از یک محصول می توانند داشته باشند. برای مثال، نام تجاری مک دونالد کیفیت همیشگی و پایدار را به همراه دارد. همچنین اکثر نامهای تجاری مصرف کنندگان را به انتخاب محصولات بر پایه شخصیت مطمئن به همراه دارد.همچنین اکثر نامهای تجاری مصرف کنندگان را به انتخاب محصولات بر پایه شخصیت مطمئن و یا خصوصیات زندگی سوق می دهد. دراین خصوص فکر کنید که: نام تجاری مارلبورو دلالت بر فردگرایی مطلق دارد و یا نایک فلسفه فقط این را انجام بده را خاطر نشان می سازد.
تشخیص این امر مهم است که بدانیم نامهای تجاری صرفاً یک اسم خاص و بسته بندی محصول نیستند. نامهای تجاری انحصاراً از طریق تبلیغات جذاب یا استراتژی بازاریابی هوشمند توسعه نمی یابند.
ردهیل می گوید: نام تجاری فقط یک عنوان چاپ شده نیست، شما نمی توانید یک محصول یا خدمت یا یک سازمان را در قالب یک رنگ جدید ارائه کنید و از مردم انتظار داشته باشید که هر نوع تغییری را بپذیرند. درک مشتری از نام تجاری به تاثیر کلیه جنبه های یک واحد تجاری باز میگردد.

ارزش مالی نام تجاری
نرخ بازگشت مالی یک استراتژی نام تجاری یکپارچه می تواند فوق العاده باشد. نامهای تجاری برای سهامداران به طرق ذیل ایجاد ارزش می کنند:
1- انتخاب مصرف کنندگان را هدایت می کند: در یک محیط بازار بسیار پیچیده، نامهای تجاری یک راه میان بر را در فرآیند تصمیم گیری مصرف کننده به وجود می آورد. در مواجهه با محصولاتی که به لحاظ کلیه جوانب برابر هستند، مصرف کنندگان غالباً برندهایی را انتخاب می کنند که آن را می شناسند، محترم می شمارند و تایید میکنند. هر چند که این موضوع مدتهاست در صنعت محصولات مشتریان مصداق داشته است. بیش از 160 سال است که در صنعت صابون ایوری این چنین بوده است. در حال حاضر انتخاب مصرف کننده را در صنایع مختلف مثل خدمات مالی، حمل و نقل، و تجارت الکترونیک هدایت می کند. مرکز مشاوره مدیریت (
MMC ) اخیراً از مصرف کنندگان پرسیده است که تمایل دارند با چه نوع شرکت کار کنند، مصرف کنندگان پاسخ دادند که شرکتهایی را انتخاب میکنند که برند مورد تایید دارند، به جای شرکتهایی که تنوع گسترده ای از کلیه محصولات را با قیمت پایین به مشتری ارائه می دهند.
2- بر وفادارای مشتریان می افزاید: از آنجا که مشتریان بیشتر نامهایی را انتخاب می کنند که می شناسند، استنباط می شود که وفادارای مشتریان به شرکتهایی با برند مورد تایید، بیشتر است. در نتیجه سود مالی روشنی را برای اینگونه شرکتها به وجود می آورد برای اینکه هزینه جذب مشتریان جدید، به طور متوسط 10 تا 20 برابر هزینه حفظ مشتریان موجود است.
3- ورود به بازار جدید را ممکن می سازد: شرکتهایی با نامهای تجاری قوی احتمالاً در ورود به بازار جدید به مراتب موفق تر هستند. مرسدس بنز آنقدر در زمینه مهندسی کیفیت قوی است که وقتی وارد بازار خودروهای سرعتی و ورزشی شد، خودرو کلاس
M آن قادر شد با یک قیمت مناسب بر بازار حکمفرمایی کند، علی رغم اینکه مرسدس بنز قبلاً اصلاً وسایل نقلیه ورزشی تولید نمی کرد. دیزنی نتیجه مشابه همین را داشت زمانی که وارد صنعت سفرهای تفریحی دریایی شد، نام تجاری شرکت آنقدر قوی است که خط تفریحی دیزنی یکی از موفقترینها در این زمینه شد.
4- افزایش  قیمت محصول را امکان پذیر می سازد: شرکتهایی با نام تجاری قوی اغلب می توانند قیمتهای بیشتری برای کالاهای خود درخواست کنند. تویوتا خودروهای خود را با قیمت بیشتر از قیمت خودروهای ژئو
(GEO) می فروشد. برعکس، یک برند ضعیف برای رقابت باید قیمتهای پایین ارائه دهد. دیوید روبرت معاون اول استراتژی بازار در شیکاگو می گوید یکی از دلایلی که نیسان ضرر داد (در سالهای اخیر) اینست که شرکت نیستان تقریباً 1000 دلار در هر خودرو به خاطر ضعیف شدن برند از دست داد. وی می افزاید: این چیزی است که رئیس هیئت مدیره نیز پذیرفت.
5- استخدام کارکنان را افزایش می دهد: شرکتهایی با نام تجاری قوی بهتر می توانند نخبگان را جذب کنند. در سال 1998 مرکز مشاوره مدیریت مرسر(
MMC ) از فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی نظرخواهی کرد که چه عاملی بر تصمیمات استخدامشان تاثیر گذاشته اشت. پاسخ دهندگان به این نظرخواهی نام تجاری و شهرت شرکت را عامل شماره یک تاثیرگذازنده بر انتخابشان دانستند. در واقع نام تجاری شرکت حداقل 25 درصد بیشتر از سایر عوامل دیگر نظیر حقوق، نوع کار، فرهنگ شرکت، فرصتهای ترفیع و تشویق امتیاز کسب کرد.
به دلیل بسیاری از مزایای بالقوه یک استراتژی منسجم نام تجاری، نامهای تجاری در حال حاضر دوره انتقال را طی میکنند، دوره ای که به اعتقاد ردهیل، فناوری اطلاعات 15 سال پیش طی کرده بود. وی می گوید:
رایانه ها صرفاً برای خودکارسازی فرایند تجارت مورد استفاده قرار می گیرند و تصمیم گیری فناوری به کارکرد آن واگذار شده است. او گفت: جای شک نیست که روزی فناوری، سرمایه گذاری مهم و پراهمیتی را می طلبد چرا که تمام جنبه های تجارت و بازرگانی را در واقع هدایت خواهد کرد، مدیران اجرایی نیز کار تهیه نام تجاری را کاملاً به عهده بخش بازاریابی می گذارند ولی امروزه، نام گذاری تجاری توجه مدیران ارشد را نیز جلب کرده است. ایجاد و حفظ نامهای تجاری- مثل به کار گرفتن فناوری- به سرمایه گذاری هنگفت و بینش مدیران اجرایی نیاز دارد.

سرمایه گذاری برای توسعه نام تجاری
جهت درک چگونگی سرمایه گذاری در تهیه نام تجاری، رؤسای هیئت مدیره باید بدانند که نیروهای پیش برنده ارزش نام تجاری سازمانشان کدامند. پیرس می گوید: بین تصور نام تجاری و ارزش نام تجاری تفاوت وجود دارد. وی ادامه می دهد که شما می توانید تصورهای مختلفی از نام تجاری داشته باشید اما همه آنها به فروش منجر نمی شود.
برای مثال، آمریکن اکسپرس دریافت که اگر چه به عنوان یک شرکت بازرگانی بین المللی توانست تاثیر قوی بر اذهان مصرف کنندگان در خصوص نام تجاری بگذارد، اما تلاش بخش بازاریابی این شرکت به افزایش درآمد منجر نگردید. پیرس می گوید مردم کارتهای اعتباری امریکن اکسپرس را می خریدند به خاطر اینکه از نظر امنیت جهانی تضمین شده بود. تلاش جهانی شرکت امریکن اکسپرس این بود که مردم از کارتهای اعتباری این شرکت استفاده کنند.
اما مصرف کنندگان از این کارتها استفاده نمی کردند، برای اینکه آنها در نظر داشتند فقط در شرایط ضروری و امنیتی از آن استفاده کنند. با یک تحقیق، شرکت آمریکن اکسپرس دریافت که خدمت به مشتری عامل مهمی است که به استفاده مصرف کننده از آمریکن اکسپرس به جای کارتهایی نظیر ویزا و دیسکاور منجر می شد، پیرس می گوید: با دانستن اینکه خدمت به مشتری چیزی است که ارزش نام تجاری را بالا می برد، این شرکت قادر بود سرمایه گذاری بیشتری در تبلیغات، روابط عمومی و خدمت گرایی به مشتریان در محیط بازار انجام دهد.
تبلیغ یک شکل و طرح جدید برای آمریکن اکسپرس فایده نداشت، اما بازاریابی همه نیازهای یک شرکت نبود تا به توسعه و قوت بخشیدن به نام تجاری منجر شود. آژانس های هوایی کشور آمریکا، میلیونها دلار در ایالتهای جدید سرمایه گذاری کردند در جایی که خدمت به مشتری نامناسب بود. با وجود این، شرکت هیچ هزینه دیگری برای آموزش کارکنان جهت یاری کردن به تحقق وعده ها انجام نداد. در نتیجه، جایگاه خط هوایی ایالت در صنعت از رتبه سوم به رتبه دهم تنزل کرد. اگر شرکت در بخش بازاریابی کمتر و در بخش آموزش بیشتر سرمایه گذاری کرده بود، نام تجاری آن چندان تحت تاثیر قرار نمی گرفت.
وقتی که برای توسعه نام تجاری منابعی تخصیص می یابد، مدیران اجرایی باید بدانند که کدام مشخصه نام تجاری، رفتار مشتری را هدایت کرده و در انتهای فرایند تولید شرکت تاثیرگذار است. اگر توسعه شبکه توزیع، خدمات رسانی چیزی است مورد نیاز برای تقویت نام تجاری است افزایش سرمایه گذاری برای تبلیغات هیچ ضرورتی ندارد، برای اینکه نام تجاری موفق باشد زیرا ساخت سازمان باید از رسالت آن حمایت کند.
از آنجا که ارزش نام تجاری از عوامل متعدد تشکیل شده است، کارشناسان نام تجاری معتقدند چیزی که همه شرکتها نیاز به سرمایه گذاری در آن دارند، تحقیق است. ربرت می گوید: جای تعجب است که بسیاری از شرکتها برداشتهای داخلی سازمان را در مقابل برداشتهای خارج از سازمان یعنی مشتریان و همچنین سهامداران وکارکنان بررسی نمی کنند. شما قبل از اینکه هر کار دیگری انجام دهید باید بدانید که شکافها و فرصتها کجا وجود دارد.
همچنین کارشناسان معتقدند که نام تجاری نیاز به بازنگری و سرمایه گذاری مجدد دارد. ردهیل می گوید: شناسایی نام تجاری باید هر ده سال مورد ارزیابی قرار گیرد، اما امروزه مدیریت نام تجاری در حال پیشرفت مداوم است، شما باید اثربخشی را اندازه گیری کنید، برداشتها را جستجو کنید، کالاها و خدمات جدید پیشنهاد دهید و آن را با استراتژی بازاریابی همراه سازید. وقتی یک واحد بازرگانی فقط در فناوری نوین، سرمایه گذاری می کند تا اینکه بتواند رقابتی باقی بماند، اینگونه شرکتها باید دائما، در نامهای تجاری خود سرمایه گذاری کنند و مطمئن باشند که این نامهای تجاری به یک بازدهی مالی مستمر می انجامد.

محاسبه ارزش نام تجاری
سوالات ارزشمندی که برای اکثر رؤسای هیئت مدیره دارای اهمیت است، این است که چگونه می توان نرخ بازگشت سرمایه را در خصوص نام تجاری محاسبه کرد؟ و چگونه می توان میزان ارزش نام تجاری یک شرکت را مشخص ساخت؟
متاسفانه الگوی خاصی برای محاسبه ارزش نام تجاری که مورد پذیرش اکثریت درایالات متحده باشد، وجود ندارد. اینتربرند که اخیراً ارزش معتبرترین نامهای تجاری جهان را محاسبه کرد، سودآوری اقتصادی نام تجاری برای یک واحد بازرگانی خاص را بررسی می کند- روشی که شبیه به محاسبه ارزش افزوده اقتصادی
(EVA) است. این فرایند ارزشیابی سه حوزه سودآوری نام تجاری را بررسی می کند:
1- درآمدهای اقتصادی آینده که یک واحد بازرگانی دارای نام تجاری انتظار تحصیل آن را دارد.
2- نقش نام تجاری در ایجاد این درآمدها
3- ریسک درآمدهای مورد انتظار نام تجاری، اینتربرند صورت سود و زیان نام تجاری یک واحد بازرگانی را برای تعیین ارزش دلاری نام تجاری محاسبه می کند. مرکز مشاوره مدیریت مرسر در خصوص ارزشیابی نام تجاری و برداشتهای مشتریان دیدگاه متفاوتی دارد. پیرس توضیح می دهد که: ما می گوییم ارزش نام تجاری (در صورت برابر بودن سایر شرایط) به میزان تقاضا یا سهم بازار یک شرکت بستگی دارد. سهم بازار نامتناسب اختلاف سهمی را ایجاد می کند که ارزش یک نام تجاری را تشکیل می دهد.
کارشناسان نام تجاری پیش بینی می کنند که در چند سال آینده، واحدهای بازرگانی ایالات متحده بر روی یک الگو جهت محاسبه ارزش نام تجاری  توافق خواهند کرد، چون تحلیلگران وال استریت علاوه بر توجه به برنامه رشد پنج ساله یک شرکت و تجربه عملی تیم مدیران ارشد، شروع به درنظر گرفتن ارزش و میزان سرمایه گذاری شرکتها در نام تجاری کرده اند. طبق نشریه فیوچربرند سادون، این اتفاق در اروپا در حال شکل گیری است.
شرکتهای انگلیسی در علم و اطلاع از چگونگی محاسبه ارزش نام تجاری به مراتب جلوتر هستند چرا که استانداردهای حسابداری در انگلستان، شرکتها را ملزم می کند تا ارزش نام تجاری را در ترازنامه خود لحاظ کنند، صرف نظر از این که آیا نحوه محاسبه ارزش نام تجاری شرکت خود را یافته باشید یا خیر، می توانید از این امر مطمئن باشید که نام تجاری قوی بر ارزش بازرگانی شرکت شما می افزاید، همچنان که یک نام تجاری ضعیف از این ارزش می کاهد. اگر مدیر مالی هستید که به سود شرکت خود می اندیشید، باید به فکر ایجاد نام تجاری باشید. یک نام تجاری قوی می تواند نام شرکت شما را در بازارهای جدید مطرح سازد.

به نقل از سایت جشنواره برترین نام و نشانهای تجاری ایران

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 24 خرداد 1389  ساعت 10:27 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف

تعریف نام تجاری و علامت تجاری

طبق ماده 15 لایحه اصلاح قانون تجارت «نام تجارتی، اسم یا عنوانی است که نمایانگر یا مشخص کننده تاجر باشد.» و طبق ماده 16 «فعالیت تحت یک نام تجاری در صورتی مجاز است که نام تجاری ثبت شده باشد.»
نکات مهم در انتخاب نام تجاری که در ماده 17 لایحه ذکر شده اند عبارتند از: حق کپی که بر اساس آن اسم نباید موجب اشتباه با اسم تاجری دیگر شود؛ نباید توهم وجود شریک را القا کند، و اسم نباید خلاف نظم عمومی و اخلاق حسنه باشد. طبق ماده 18، ثبت نام تجاری برای دارنده آن، یک حق انحصاری ایجاد می کند؛ همچنین علامت تجاری اگر چه نام خانوادگی تاجر به عنوان نام تجاری باشد. طبق ماده 19 انتقال نام تجاری و حقوق ناشی از آن تنها به همراه انتقال مایه تجاری ممکن است. مثلاً تا وقتی شرکت فروخته نشده است، نام تجاری قابل انتقال نیست و این چنین بر می آید که نام تجاری تنها به شخصی قابل انتقال است که مایه تجاری هم به هم او منتقل شده است، که بهتر است به این نکته هم تصریح شود.
مصرف کنندگان «نامهای تجاری» را بسیار دوست دارند زیرا ارزش افزوده ای را در اختیارشان قرار می دهد. منظور ارزشی علاوه بر محصول یا خدمات اصلی است و بعضاً آن ارزش را در اختیارشان قرار می دهد. منظور ارزشی علاوه بر محصول یا خدمات اصلی است و بعضاً آن ارزش به مهمترین انگیزه مصرف کنندگان برای خرید ویا استفاده از آن محصول تبدیل می شود.
از این نقطه هست که مفهوم «نام تجاری» دچار ابهام می گردد، قبل از هر چیز این «ارزش» دقیقاً چیست؟
به عنوان مثال، ما از توانایی یک نام تجاری در اشاره به تعلق یک گروه یا موقعیت خاص، آگاهیم علاوه بر اینها، این ارزش چقدر دقیق به نام تجاری افزوده و با آن تلفیق میشود؟ تبلیغاتچی های حرفه ای می گویند که آن تبلیغات است، مصرف کنندگان آگهی را دوست می دارند، بنابراین نام تجاری را نیز دوست خواهند داشت. کارشناسان بازاریابی نیز معتقدند که توفیق و تجربه قبلی نشان تجاری، همه موضوع است.

بررسی نام تجاری شرکت زمزم
این نام به طور کاملا مستقیم به جنگ مذهبی با نام های معروف آمریکایی
Coca Cola و Pepsi می رود. از آنجا که این دو شرکت به ارتباط با گروه های یهودی نیز معروف هستند. این شرکت با استفاده از نام زمزم که نام یک چاه مقدس در اعتقادات مسلمانان است، بازار کشورهای اسلامی را هدف گرفته است. ازدیگر مزایای این نام تجاری، سهولت تلفظ آن است. این نام از یک کلمه ی دو هجایی تشکیل شده است که هر دو یکی هستند و نوعی تکرار «زم» است.
اما از معایب آن این است که شاید در همه ی بازارهای بین المللی قابلیت رسوخ را ندارد. همچنین به نظر می رسد که در تبلیغات جهانی شرکت به خوبی نتوانسته است موقعیت یابی نماید. و فقط بازار ایران را هدف گرفته است که شعار معروف آن (ذائقه ایرانی، نوشابه ایرانی) نیز نشان دهنده همین است.
اما این نوشابه در بازارهای اسلامی نیز دارای رقبای قوی است. چندی پیش خبرهایی از موفقیت شرکت
MekahCola در مطبوعات به چاپ رسید. این شرکت که علناً سیاست تبلیغاتی خود را تمایزات مذهبی و تشویق به عدم خرید محصولات آمریکایی ذکر کرده بود، توانست در کشورهای اسلامی و عربی، به فروش چشمگیری دست پیدا کند.

استراتژی های یک نام تجاری موفق
قبل از پاسخ به این سوال، اجازه بدهید  سه رویکرد رایج در توسعه علامت تجاری که توسط مدیران فروش با کمک آژانسها و مشاورین تبلیغاتی و طراحان بکار می رود را مورد بررسی قرار دهیم.
این سه نظریه عبارتند از:
*نشانه زیبا
*تثبیت آن
*خلق شخصیت
به ظاهر، زیبایی علامت، به عاملی جهت تمایز تبدیل می شود. دست اندرکاران می گویند، خودمان «نام تجاری» را ایجاد می کنیم و این بدان معناست که یک نام و آرم انتخاب می کنیم، و در وضعیتی پیشرفته آنرا توسعه می دهیم. از آنجائیکه این «نشان» با آنچه رقبای ما ایجاد می کنند متفاوت است، مصرف کنندگان ما نیز تفاوت را درک میکنند.
این نظریه ساده و خام است. برای افزایش اعتبار و باورپذیری، معمولاً با عواملی از دو رویکرد دیگر تلفیق میگردد. نظریه تثبیت نشان، ارزشهای تجاری و سایرمفاهیم دلخواه را به نام، نشان یا نظریه اضافه می نماید. روند منطقی جریان به این صورت است: مشتری ارزشی را که برایش عزیز است در پیام ما می بیند و بلافاصله احساس می کند که این همان «نام» تجاری است که مناسب اوست.
شیفتگان طراحی «علامتهای احساسی» نام تجاری، مدعی اند که آنها به روشی تقریباً مشابه احساسات را به نام تجاری اضافه می نمایند. (به عنوان مثال، در تبلیغات «احساسات» را بر می انگیزاند. در نظریه سوم، خلق شخصیت برای نشان تجاری یا نظریه گولم، بازاریابان در جستجوی خلق یک هویت انسان گونه، دارای شخصیت (حتی کاریزما) هستند که از قابلیت ارتباط با مشتریان برخوردار است.
این سه نظریه شرکتها را از مسیر خود منحرف کرد و باعث شده است که پتانسیل واقعی را که در «نامهای تجاری» نهفته است از دست بدهند.
نظریه دیگری هم وجود دارد که تحقیقات و تئوری روانشناسانه و جامعه شناسانه فعلی نیز آن را به اثبات رسانده اند.
منطق اولیه برای توسعه یک «نام تجاری» با «ارزش افزوده» به نحو شگفت انگیزی مشابه منطق توسعه محصول است. در هر دو مورد ما برای مشتری ابزار یا روشهایی را ارایه می کنیم تا بوسیله آن، کارهایی را که می خواهند انجام دهند.
درک این نقطه که «مشتری چه می خواهد» بسیار حائز اهمیت است. اگر مصرف کننده تصمیم بگیرد خوشحال باشد، استراحت کند، تفریح کند، خودشناسی خودرا تقویت کند، درباره یک واقعیت به خیال پردازی روی آورد و یا هر کاربرد روانشناسانه دیگری، آن دقیقاً چیزی است که او می خواهد انجام دهد، مصرف کنندگان هنگام دستیابی به اهداف و مزایای احساسی، تجربی، روانشناسانه فردی و اجتماعی، دقیقاً به مانند زمان تلاش برای دستیابی به اهداف ملموس تر و عینی تر، هدفمند و مصمم هستند.
علامت های تجاری توأم با ارزش افزوده، ابزاری برای کمک به مصرف کنندگان در دستیابی به این اهداف هستند. این ابزار، عوامل کمکی و به زبان کمکی و به زبان دیگر، عوامل کمکی اجتماعی هستند.
یک نام تجاری بدون وجود یک سناریوی کاربردی متقاعد کننده، نام تجاری نیست. گرچه ممکن است در ظاهر امر، نام تجاری به نظر برسد. شاید دارای نام، لوگو و هویت تصویری و سبک تبلیغات باشد اما مصرف کنندگان خواهان آن نخواهندبود زیرا بی فایده است.
کلیه روشهای نوین و موفق در زمینه تولید محصولات و ارائه خدمات در مورد خلق «نام تجاری» نیز صدق می کند. پیش شرط موفقیت، فراهم آوردن چیزی است که مشتریان بدان نیاز دارد اما امروز نمی تواند خیلی سریع به آن دسترسی داشته باشد زیرا دستیابی به آن مشکل، بسیار پیچیده، خسته کننده و آزار دهنده و بسیار گران می باشد.
بر اساس این نظریه «نامهای تجاری» دارای هویت انسانی نیستند و خارج از فکر مصرف کننده ها وجود ندارند و فقط ابزار هستند، وسیله ای برای نیل به هدف، به همین سادگی احساسات را نمی توان به «نامهای تجاری» تزریق کرد، هنگامی باعث تحریک احساسات می شوند که به عنوان منبع چیزی سودمند تلقی شوند.
احساسات مثبت نتایج مستقیم این پیش بینی هاست. استفاده از سمبل های گوناگون (نام، لوگو، نوع خط، نماد و غیره) به خودی خود دارای تاثیر کمی هستند اهمیت آنها عمدتا در نقش آنها به عنوان شناسایی کننده های مزایای از قبل پیش بینی شده «نشان» مورد توجه قرار می گیرد.

به نقل از سایت جشنواره برترین نام و نشانهای تجاری ایران

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 24 خرداد 1389  ساعت 10:27 PM نظرات 1 | لينک مطلب
همت مضاعف در علم و تحقيق
همت مضاعف در کار وتجارت
مقالات همت مضاعف كار مضاعف

     گفت و گو با دکتر محمد مهدی بهکیش

 مجید یوسفی    

 

دکتر محمدمهدی بهکیش، اقتصاددان، استاد دانشگاه و دبیرکل icc (اتاق بازرگانی بین‌المللی) در اتاق ایران بیش از دو دهه است که در میان صاحبنظران اعم از استادان دانشگاه، اقتصاددانان و نیز صاحبان سرمایه نامی آشنا است.او در اوایل سال‌های دهه شصت با سلسله جلساتی پیرامون اقتصاد ایران و تعامل آن با جهان به تدریج به دایره نخبگان تاثیرگذار کشور راه یافت و پس از آن بود که با حضور در پاره‌ای از مناسبات دولتی راهی برای نخبگان علمی در هرم دولت گشود.

او در سال‌های پایانی دهه هفتاد با اثر ماندگار خود «اقتصاد ایران در بستر جهانی شدن» دوباره ویژگی متمایزی از خود برجای نهاد.کتاب او طی سال‌های بعد به چاپ‌های مجدد رسید و اینک در آستانه انتشار نسخه چهارم قرار دارد. این کتاب شاید اولین کتاب جامع و مفصل باشد که در عین حال با متد علمی نگاشته شده همچنین یکی از سه کتاب مرجع پیرامون جهانی شدن در ایران است.در سال‌های انتشار این کتاب مفهوم جهانی‌شدن یکی از مفاهیم غریب و مبهم در ادبیات اقتصادی و سیاسی ایران بود. خود نیز در مقدمه همین کتاب به درستی آورده است: واژه «جهانی» بیش از چهارصد سال عمر دارد ولی استفاده عمومی از واژه‌هایی چون «جهانی‌شدن»، «جهانی کردن» و «در حال جهانی‌شدن» تا تقریبا دهه 1960 شروع نشده بود. مجله اکونومیست در سال 1959 گزارش داد که «سهمیه جهانی» واردات اتومبیل ایتالیا افزایش یافته است و در سال 1961 وبستر، اولین لغتنامه مهمی بود که تعریف «جهانی‌شدن» را ارائه داد. در سال 1962 مجله اسکتیور، اعلام کرد که «جهانی‌شدن در واقع یک پدیده جدید و در حال تغییر سریع است». اما با این همه می‌توان گفت آنچه به دکتر محمد مهدی بهکیش اهمیت و ارزش کم‌بدیل می‌دهد تئوری‌های او در اقتصاد امروز ایران است. او تنها اندیشمند ایرانی است که ده‌ها دلیل دارد که ایران می‌تواند یک کشور تجاری باشد و عطای صنعت را به لقای آن ببخشد. دکتر محمد مهدی بهکیش به جهت مطالعاتش در مقوله جهانی شدن و به مناسبت چاپ چهارم کتاب اقتصاد ایران در بستر جهانی شدن  به گفت و گو با ضمیمه‌ ماهنامه دنیای اقتصاد پرداخته است.

 

 

 

 

آقای دکتر در فرایند الحاق به سازمان تجارت جهانی سال هاست که اقداماتی صورت می گیرد. به نظر شما کشور ما در این 6 سال از بستر جهانی شدن دور یا به آن نزدیک شده است؟

حدود 10سال پیش تعدادی از نمایندگان مجلس در دانشگاه علامه در مقطع فوق‌لیسانس شرکت داشتند . در آن زمان من هم درس «اقتصاد ایران» را برای آنها تدریس می‌کردم و این کلاس ها زمانی بود که بحث‌های جهانی شدن در سال 1998 و 1999 میلادی شکل گرفته بود و مطالبی که من در آن درس ارائه می­کردم به نوعی تازه و عجیب بود که اکثر این دانشجویان با ناباوری با آن برخورد می­کردند و با دیده شک به مباحث می‌اندیشیدند. آن دانشجویان، امروز جزو مطرح ترین نمایندگان مجلس و کمیسیون‌های فعال اقتصادی مجلس هستند. حدود 2هفته پیش از طرف اتاق ایران، برای شرکت در کمیسیون ویژه اصل44 به مجلس رفتم. لایحه اصل44 در کمیسیون ویژه بررسی می­شد. در این کمیسیون کسانی عضو هستند که عموما اقتصاد خوانده‌اند و اتفاقا چند نفر از اعضای آن همان شاگردان 10سال پیش من بودند.

در حاشیه جلسه یکی از نمایندگان یادی از گذشته کرد و من هم گفتم: خوشبختانه همه کسانی که با ما مخالف بودند هم‌اکنون باورهای گذشته را ندارند و همه به یک نتیجه مشترک رسیده­اند و با ایده هایی که حدود 10سال پیش بدان اعتقاد نداشتند، حال همه موافقند، چون آن جو دیگرشکسته شده است. البته درست است که کارهایمان آثار ملموس فوری و آنی نداشته است، اما احساسم این است که ذهن مجلس تغییر یافته است. البته شاید افرادی که اقتصاد نخوانده‌اند هنوز مخالف نظر ما باشند اما در مجموع، اذهان متحول شده است. البته گاهی اوقات از نگاههای ایدئولوژیک برای اثبات تغییر نیز استفاده می شود. به عنوان مثال یادم می آید که در یکی از جلسات کمیسیون در خصوص بخش‌هایی از اقتصاد که بخش‌ خصوصی در آن نمی‌تواند سرمایه‌گذاری بکند صحبت شد. آن بخش راه ‌آهن بود. یکی از نمایندگان گفت: چون در دستور رهبری نیست، نمی‌توان بخش خصوصی را برای سرمایه گذاری در آن محروم کرد و هر چه از طرف برخی نمایندگان استدلال شد که شبکه‌های اصلی راه آهن را نمی‌توان به بخش‌خصوصی داد و اگر به رهبری هم ارجاع شود ایشان حتما می‌پذیرند، ولی آنان موافقت نکردند و بالاخره هم موفق شدند این کار را مطابق دستور رهبری انجام دهند.

این نشان می‌دهد که فضای ایدئولوژیک خیلی عوض نشد.

اما زمینه‌ها آماده شده است و الان هم موجی از طرفداری نسبت به بخش‌خصوصی در سطوح بالای مجلس به جریان افتاده است ولی ذهن طبقه متوسط جامعه تغییر جدی پیدا نکرده است.

منظورتان چیست ؟

اتفاقی که در ایران افتاده این است که الگوهای مصرفی به سرعت رشد پیدا کرده است و همه پس‌انداز منفی دارند. درنتیجه مردم با تنش و نگرانی روبه‌رو هستند. این الگوی مصرف در اقتصاد ایران با الگوی مصرفی که قاعدتا باید داشته باشیم هم‌خوانی ندارد. به عنوان مثال من 30 سال است که مدرک دکترا از آمریکا را گرفته‌ام، اگر از دید اقتصادی به قضیه نگاه کنیم و اگر من در آمریکا می‌ماندم الان وضعم این نبود.

بنا براین هم‌اکنون در ایران، ما الگوی مصرفی گسترده ای داریم که با درآمد کشور هم‌خوانی ندارد، درنتیجه همه ناراضی هستند. اگر این عطش تقاضا ، به کار بیشتر و سرمایه‌گذاری گسترده­تر منجر ‌شود خوب است. اما ریسک‌های سیاسی و موانع بورکراتیک باعث شده این تقاضا به فعالیت‌های مثبت اقتصادی تبدیل نشود.

الگوی مصرف ما باید چگونه می‌شد که اکنون نیست؟

باید خیلی محدودتر عمل می‌کردیم. ما سبک زندگی‌مان با درآمدی که داریم برابر نیست. همچنین با میزان کاری که انجام می‌دهیم. ما جامعه کم‌کاری داریم وقت صرف می کنیم ولی کارآیی نداریم.

البته فقط تقصیر مردم نیست، این یک معادله چند متغیره است. مثلا ما در ایران استاد دانشگاهی داریم که 30سال است تدریس می‌کند اما 2مقاله چاپ نکرده است، اما در آمریکا در سال اول قرارداد از او می‌خواهند که اگر 2 مقاله در یک‌سال در فلان نوع نشریه چاپ نکند قرارداد او تمدید نمی‌شود و در آنجا اگر فعالیت علمی نداشته باشد سیستم او را کنار می‌گذارد، در حالی که در ایران برعکس است.

وقتی میزان مصرف بیشتر از آن چیزی می‌شود که کار می‌کنیم، مکانیزم ارتباط بین کارآیی، رفاه و تسهیلات از بین می‌رود. در ذهن انسان‌ها این نیست که اگر بیشتر کار کنند زندگی بهتری خواهند داشت. آنان تصور می‌کنند اگر فلان ارتباط را برقرار کنند می‌توانند زندگی بهتری داشته باشند و این معضل اصلی اقتصاد ایران است.

اگر بخواهیم از رشد خوبی برخوردار باشیم باید ارتباط‌ها و ذهنیت‌ عوض شود. انسان‌ها باید باور کنند که اگر بهتر کار کنند پاداش بهتری می‌گیرند.

شما اشاره کردید که طی ده سال اخیر دیدگاه‌ها عوض شده است، بفرمایید هم اکنون برای برقراری تعامل مثبت با دنیای خارج چه موانعی در پیش رو داریم؟

من فکر می‌کنم باید با دید تاریخی به این مساله نگاه کرد. موقعیت سوق‌الجیشی ایران یک امتیاز بزرگ در طول تاریخ این کشور بوده است که خواستاران بسیاری داشته و ما را در چهارراه حوادث و مورد حملات متعدد کشورهای خارجی قرار داده است. یک دوره انگلیسی‌ها از جنوب کشور و روس‌ها از شمال کشور برای رسیدن به منافعشان به ایران فشار وارد می‌کردند. در نتیجه این تعارض‌ها و تضادها یک رابطه منفی ‌با غرب برقرار شده است. از یک جهت، خواستار ارتباط با غرب هستیم چون ایرانی‌ها ذاتا ملتی اهل تعامل و ارتباط هستند و احساس مثبت به برقراری ارتباط دارند. این خصلت ریشه عمیقی در تک‌تک افراد جامعه دارد ولی از طرف دیگر در طول تاریخ در شرایطی قرار گرفته­ایم که همواره تحت‌ فشار بوده­ایم، در نتیجه احساس عشق و نفرت شکل گرفته و یک تعارض ایجاد کرده و این تعارض خودش را در بستر جهانی شدن، نشان می‌دهد. از یک طرف تمایل به ارتباط و سرمایه‌گذاری متقابل داریم ولی از طرف دیگر با توجه به سابقه تاریخی منفی که از غرب و روسیه به یاد داریم نگران هستیم که جاسوس باشد و باز هم ما از این ارتباط لطمه بخوریم. این تضاد نه تنها در حکومت بلکه در اذهان اکثر ایرانی‌ها نهفته است و من نمی‌دانم چگونه می‌توان این تضادها را از بین برد.

اما نیروهای بین‌المللی خودشان را به ما تحمیل می‌کنند و متاسفانه ما جزء کشورهایی هستیم که از مزایای جهانی شدن بهره نمی‌گیریم اما یکسری مشکلات گریبانگیرمان می شود و ما باید هزینه‌های آن را بپردازیم.

در این تعامل نقش چندانی هم نداریم یا به تدریج این نقش تقلیل یافته است. مرز ایران با ترکمنستان و آذربایجان از آن طرف باز شده است زیرا تا چند سال پیش آنها اجازه نمی‌دادند مبادله صورت گیرد اما اکنون نمی‌توانیم از آن ممانعت کنیم. مرز افغانستان و جنوب هم همین‌طور است. بنابراین مرز ایران در چهار طرف از بیرون باز شده است نه از درون. پس نیروهای بین المللی خودشان را به تدریج به ما تحمیل می‌کنند. ما قاعدتا باید یک بستر رقابتی ایجاد می‌کردیم تا وقتی محصولات خارجی به کشور ما هجوم می ‌آورد صنعتگران ما لطمه نبینند.

هم اینک صنعت مبل‌سازی، نساجی و لوازم خانگی ما نابود شده است. اگر حکومت در دوران گذشته هوشیار بود و این پیش‌بینی را می‌کرد که این موج، صنعت ما را از بین می برد صنعت ما رقابتی می‌شد.

درست است که صنعت را باید حمایت کرد اما اگر این صنعت رو پای خودش نایستد نمی تواند به سازوکار خود ادامه دهد. مثل یک بچه است که تا 6سالگی روروک می‌دهید اگر نتواند پس از آن راه برود در آینده هم این حمایت ها موثر نیست. حمایت هم یک حد و مقداری دارد.

اکنون دنیا به سرعت به سوی جهانی شدن می‌رود. زمانی تعرفه‌های گمرکی در آمریکا بعد از جنگ جهانی 50 درصد بود اکنون 3 درصد است. یعنی هر 100 دلار ، 3 دلار تعرفه دارد. به عبارت ساده، دروازه‌های دنیا همه به روی هم باز شده است. تنها چیزی که باقی مانده کشاورزی است که می‌تواند به نفع ما تمام ‌شود. اگر آزادسازی صورت گیرد و اگر سازمان WTO به نفع کشاورزی کشورهای در حال توسعه اقدام ‌کند و دور دوحه موفق گردد کالاهای کشاورزی در کشورهای اروپایی گران می‌شود و ما می‌توانیم حتی گندم صادر کنیم.

متاسفانه لایه‌های درونی جامعه و حکومت ضعیف عمل می‌کنند و شرایط دنیا را درست نمی‌بینند.

اولین مانع، مانع فکری در تحصیل‌کرده‌ها است. توهم توطئه خیلی به ما صدمه می‌زند. البته نمی‌توان گفت که دنیا بدون توطئه است اما به تاجر به عنوان جاسوس نباید نگاه کرد. این به صنعت و اقتصاد ما آسیب می رساند.

با توجه به تجربیات طولانی که در اتاق بازرگانی بین‌المللی داشتید به نظر شما چه اقداماتی در نمادهای اقتصادی غیردولتی می‌توان انجام داد که تعامل ما با دنیای خارج بهبود یابد؟

ضرورت دارد با جوامع بازرگانی بزرگ در دنیا در ارتباط باشیم. و مقوله اقتصاد و تجارت را با سیاست آمیخته نکنیم. استنباط من این است که جامعه بازرگانی بین‌المللی دنبال بحث‌های سیاسی نیست.اکثر آنان از آنچه به آنها تحمیل می‌شود، نگران هستند. چون آنها به دنبال حداکثر کردن منافع خود می­باشند. خیلی از آنها واقعا صنعتگر و تاجر هستند و اتفاقا تاجرها دلشان نمی‌خواهد سیاست گذاری با مسائل سیاسی آمیخته شوند. چون تجارت آنها لطمه می‌بینند و با تحریم کردن از طرف دولت‌ها مخالفند ولی چاره‌ای ندارند، جز آن که راه فرار پیدا کنند مثل شرکت‌هایی که در نفت و گاز ما هم‌اکنون سرمایه‌گذاری کردند.

اگر ما با فراست بیشتری کار می‌کردیم شاید می‌توانستیم از این تحریم‌ها جلوگیری کنیم. به عنوان مثال یکی از زمینه هایی که ICC در آن بطور گسترده کار می کند در بخش بانک است. ICC مقررات بانک ها را وضع و به کشورها ابلاغ می کند. در نتیجه ما به دلیل مقررات اعتبارات اسنادی با بانک‌ها چه در داخل و چه در خارج خیلی ارتباط داریم. اما اگر مدیران بانک‌ها در کمیسیون‌های ICC حضوری پررنگ تر داشتند و با مدیران بانک‌های خارجی بیشتر مرتبط می‌شدند حتی می‌توانستند جلوی خیلی از این تحریم‌ها را بگیرند.

به طور تکنیکی حلقه تحریم ها را مهار می کردند و یا قدرت های جهانی را دور می زدند.

بسیار نادر اتفاق می افتد که مدیران بانکی ما یکی از مدیران اروپایی را بشناسد، در صورتی که می‌بینیم در اروپا تمام مدیران بانکی با هم ارتباط نزدیک دارند. مدیران بانک‌ها در اروپا همه همدیگر را می‌شناسند اما شرایط اجتماعی و سیاسی به ما اجازه نمی‌دهد که این ارتباط را برقرار کنیم و خودمان هم به چنین جلساتی نمی‌رویم.چون در این سطح از استانداردها نیستیم.البته آن قدر هم دور نیستیم.

مهم‌ترین کانال ارتباطی زبان است. اول به دلیل اینکه مدیران ما زبان انگلیسی را به خوبی صحبت نمی کنند و خجالت می‌کشند که وارد چنین تعاملاتی شوند آنهایی هم که زبان می‌دانند اعتماد به نفس ندارند. فکر می‌کنند حرف زیادی برای گفتن ندارند یا مورد احترام قرار نمی‌گیرند.

من از 20 سال پیش گفتم که مدیران شرکت‌ها و موسسات حتی مدیران بانک ها باید در صحنه بین‌المللی، فارغ از دولت، فعال باشند.

همیشه گفتم که باید کانال رسمی را نگه دارند این کانال به درد می‌خورد. ولی اصلا این صحبت‌ها شنیده نشد.

چون روحیات، روحیات دولتی است؟

من در سال 1370 با یکی از مدیران ارشد بانکی امروز در شرکت فولاد بودم. آن زمان من مشاور وزیر معادن و فلزات بودم. کنگره ICC در مکزیک برگزار می­شد به ایشان پیشنهاد دادم که در آن کنگره شرکت کنند ایشان هم رفتند و بعد از بازگشت از کنگره گفتند که همه مدیران فولادی که به آنها تلکس و نامه می‌دادم و به من پاسخ درستی نمی دادند، در این اجلاس بودند و همه آنها را ملاقات کردم.

اگر مدیران ما، حضور فعال در صحنه بین المللی داشته باشند خوب است. منتهی موانع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی باعث می‌شود که این تعامل خیلی کم رنگ شود مثلا نوع غذایی که سرو می‌شود یا ترتیب جلساتی که شکل می‌گیرد برای ما نگران‌کننده است. جاهایی دست و پاهای خود را بیشتر از حد نیاز بستیم و این خیلی تاثیر منفی دارد.

در تایید فرمایش شما آنهایی که به ایران می‌آیند تصویر نادرست و غلطی از ایران دارند و می‌گویند چقدر شما ایران را بد منعکس می‌کنید.

 آنها که به ایران می آیند جامعه را می‌بینند که مدرن است مخصوصا مکانی که برای استراحت و اسکان موقت فراهم می شود مناطق بالای شهر است در نتیجه تصویر مثبتی پیدا می‌کنند اما وقتی با مسوولان ملاقات می‌کنند تا اندازه ای این نگاه تغییر می‌کند مسوولان ما محدودیت دارند ما به عنوان کسی که مسوول دولت نیستیم راحت تر در سازمان‌های بین‌المللی آمد و رفت داریم به محض این‌ که یک عنوان و سمت می‌گیریم محدودیت ایجاد می‌شود. در نتیجه در جلسات به راحتی حضور نمی یابند. در مرحله بعدی مساله زبان خیلی مهم است. اکثر مدیرانی که حتی در خارج نیز زندگی کردند به دلیل این که تمرین نکرده‌اند روانی زبان را از دست داده‌اند. بنابراین از 2 ابزار مهم ارتباطی تقریبا محروم مانده ایم: 1- زبان 2- پذیرش شرایط عادی فرهنگ بین‌المللی (پروتکل‌های جهانی) آن هم بدون این‌که به پروتکل‌های ما لطمه بزند و ما باید بپذیریم و قبول کنیم که با آنها خصومت نداشته باشیم. ما الان در کشورمان با افراد مسیحی و زرتشتی خوب ارتباط برقرار می‌کنیم چرا نباید در خارج از کشور این‌طور باشیم.

در مورد نفت که محور اقتصاد کشور است چه مشکلات یا مزایایی در ارتباط ایران با اقتصاد جهانی به همراه دارد؟ چون اگر واقع بین باشیم اقتصاد ایران بدون نفت چندان معنادار نیست. باید بررسی کنیم که این ماده زیر زمینی چه تاثیری در تعامل ما با اقتصاد جهانی دارد؟

من فکر می‌کنم نفت ذخیره باارزش ملی است. اما متاسفانه نحوه ورود این ماده به اقتصاد کشور به گونه ای بوده که مکانیزم‌های اقتصادی را فلج کرده و به عبارت دیگر شیوه استفاده از درآمد نفت درست نبوده است. به نظرم نفت مثل مس، سنگ یا هر معدن دیگری است. مگر ما هم اکنون مس را استخراج نمی کنیم و نمی فروشیم؟ نفت هم باید از همان مکانیزم برخوردار باشد. ولی ما در مورد نفت، همانند مس و سایر معادن برخورد نکردیم.

دلیلش را هم نمی دانم. حتی کشورهای عربی هم این گونه عمل نکردند. البته نوع حکومت آنها خیلی متمرکز است شاید همین یک دلیل مهم باشد اما در ایران چندان توجیه ندارد. ولی کشورهای اروپایی هیچکدام این کار را انجام نمی‌دهند. مثل معادن مس و سنگ آن را اجاره می‌دهند و بهره مالکانه می گیرند. اگر این اقدام را ما انجام می‌دادیم بهره مالکانه جزو مالیات بود و به حساب دولت می‌رفت و دولت به این ترتیب درآمدش را به‌دست می‌آورد و می‌توانست برای خرج کردن آن برنامه‌ریزی داشته باشد.

ولی دولت آن را می‌گیرد و نمی‌داند چگونه به ریال تبدیل کرده و خرج کند، داخل صندوق ذخیره ارزی می‌ریزد و بعد از آن برداشت می‌کند. اگر به صورت بهره مالکانه بود، اتلاف منابع کمتری می‌شد و هزینه‌ها کمتر بود و این همه از بعد سیاسی هم برای دولت فشار ایجاد نمی کرد.

بنابراین نفت برای کشور ما چیز خوبی است اما مسیری که برای ورود به اقتصاد انتخاب کردیم مسیر درستی نیست و در نتیجه بخش نفت را به مانند جزیره جدا از اقتصاد کشور درآورده است. در برنامه چهارم تصمیم گرفته شد که درآمد نفت از طریق بهره مالکانه و مکانیزم‌های شناخته شده وارد بودجه شود ولی این اتفاق نیفتاد و تا این اتفاق نیافتد ما همچنان مشکل داریم.

اما مشکلی که ما با این وضعیت پیدا کردیم کاهش ظرفیت‌های تولیدی ما است که موقعیت‌های ما را در اوپک متزلزل می‌کند. چون سرمایه‌گذاری به اندازه کافی نشده و صرفا دولتی عمل کرده و ما در آینده دچار مشکل می‌شویم.

 یکی از ضایعاتی که دولتی بودن صنعت نفت به همراه آورده این است که صنایع پیشین و پسین وابسته به نفت در ایران به‌وجود نیامده است. ما باید هم‌اکنون گسترده‌ترین صنایع وابسته به نفت را در ایران داشته باشیم، اما نداریم. البته صنایع پتروشیمی رشد و توسعه یافته اما بیش از 90 درصد آن به گاز وابسته است نه به نفت. صنایع وابسته به نفت در ایران شکل نگرفته است ( به جز تعدادی پالایشگاه که بنزین تولید می کنند ) و نفت به صورت جزیره جداگانه‌ای توسعه یافته است. اگر ساختار نفت را تصحیح کنیم این اتفاق، صنایع وابسته به نفت را هم تغییر می‌دهد. اگر بخش‌خصوصی نفت را استخراج کند آن وقت برایش مهم است که هزینه تمام شده این ماشین‌آلات چقدر است و خودش صنعتی به‌وجود می‌آورد که این ماشین‌آلات را تولید کند. بنا براین برایش مهم است و صنایع وابسته به نفت شکل می‌گیرد. اگر نفت بزرگترین پتانسیل ما است و 30درصد اقتصاد ما را دارد پس باید 30درصد صنعت ما هم وابسته به نفت باشد که نیست. پس معلوم می‌شود ارتباط مناسبی با این بخش برقرار نشده و یک تجدید ساختار درستی می‌خواهد و باید روی آن به طور دقیق کار شود.

بحث خصوصی‌سازی نفت هم باید در همین چارچوب مطرح ‌شود. متاسفانه حرف و سخن آن هست اما راه حل آن نیست.

من معتقدم که به دلیل شرایط سوق‌الجیشی کشور، ایرانی­ها در اقتصاد بازرگانی موفق‌ترند تا اقتصاد صنعتی. زیرا ایرانی­ها بیشتر روحیه تجارت دارند تا صنعتگری. ایرانی‌هایی که در آمریکا بسر می برند صرف‌نظر از دانشمندان و پزشکان و متخصصان همگی تاجر هستند آنهایی که در دبی سرمایه گذاری کردند همه عمدتا تاجرند. ما چرا از این پتانسیل روحیه ایرانی استفاده مناسب نمی‌کنیم.

دلیل آن چیست؟

در طول تاریخ ما روحیه تجارت داشتیم و اصلا صنعتگر خوبی نبودیم جز در صنایع دستی. ما اصلا نمی­توانیم ثانیه ها را محترم نگه داریم. به عنوان مثال برای صنعتگر زمان خیلی مهم است. ثانیه‌ها مهم است. اما برای ایرانی این طور نیست. در عوض ایرانی ارتباط خوبی می‌تواند برقرار کند. ما خوب می‌توانیم معامله و مذاکره کنیم. ما می‌توانیم به چین برویم و کالا بخریم و در اروپا بفروشیم. ما طی تاریخ یاد گرفتیم و این مهارت برای کشور یک مزیت است.

شاه عباس اول این پتانسیل را فهمید – دوره طلایی اقتصاد ایران در دوران شاه عباس اول است وی فهمید مردم ایران تاجرهای خوبی هستند و توانست ابزارهای آن را مثل راه‌سازی و ... فراهم کند. در زمان شاه عباس اول هزاران صرافی در اصفهان وجود داشت. ما پتانسیل تجاری عظیمی داریم که ناشناخته مانده است یا به دلیل گرایش های سیاسی غلط مدفون شده است. ولی اگر می‌خواهیم در صنعت گام برداریم باید به سمت صنعت وابسته به نفت و کشاورزی برویم. ما هم‌اکنون میلیون‌ها هکتار زمین کشاورزی مرغوب داریم که می‌توان به صورت صنعتی روی آن کشت کرد و سود به‌ دست آورد.

ما هم‌اکنون، حداقل 25 – 20 میلیون هکتار زمین داریم و می‌توانیم یک کشاورزی خوب داشته باشیم.

در جمع بندی آنچه تاکنون اشاره کردم، ما باید به دنبال دو سه پتانسیل برویم 1ـ نفت: نفت و آنچه به نفت مربوط می شود به خصوص این که شکل جزیره یی و مستقل بودن آن از بین برود و در دل اقتصاد کشور رسوخ کند 2- تجارت: تجارت در این مملکت می‌تواند رفاهی بسیار گسترده به دنبال داشته باشد، به شرطی که به ابزار مورد نیاز آن توجه شود. 3- استفاده مناسب از نیروی انسانی مملکت که اکنون تبدیل به یک بار خاطر شده است می­تواند تبدیل به پتانسیل شود. نیروی انسانی فعال در کشور ما یک فرصت است. واقعا می‌شود از نیروی جوانان استفاده کرد ولی به علت محدودیت­ها این پتانسیل ناشناخته ‌مانده است. بنابراین یک بازنگری باید در مورد پتانسیل­های مملکت انجام شود. اگر ما در برنامه ریزی خود هدف­های اقتصادی را واقعا در اولویت قرار ندهیم در دنیا دچار مشکل می شویم. البته اقتصاد باید با سیاست هماهنگ شود اما اولویت باید اقتصاد باشد وگرنه ده سال دیگر مشکل جدی پیدا خواهیم کرد زیرا تا آن زمان قیمت نفت نسبت به دو سال گذشته بالا نخواهد رفت ولی جمعیت افزایش پیدا می‌کند و نیازهای جامعه به خاطر گسترش رفاه و تکنولوژی در جوامع دیگر و انتقال اطلاعات آن به درون جامعه بسیار گسترده­تر خواهد شد. بنابراین کشور ما قطعا دچار مشکل می گردد.

 

 

منبع www.rastak.com



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 23 خرداد 1389  ساعت 10:08 PM نظرات 0 | لينک مطلب
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
همت مضاعف در کار و کارآفرینی


نویسنده : دوین هاستینگز،
سی .

مترجم : مملکت‌دوست، دنیا

 

مقدمه

کسب و کارهای کوچک معمولاً با مشکلات زیادی روبه رو می‌شوند. برای مثال، شخصی که کار دو، سه یا چهار نفر را به تنهایی انجام می‌دهد، مسلم است که در کارش با مشکلات زیادی روبه رو می‌شود چرا که همزمان باید مشتریان را ملاقات کند، محصولاتش را بفروشد و در سمینارهای مختلف شرکت کند. جرالد کین درباره انجام دادن تجارت یک نفره به شوخی می‌گوید: «آقا بالاسر خود بودن خوب است، چرا که هم می‌توانید فقط نصف روز کار کنید و یا در روز دوازده ساعت سر کار باشید ».

نکته‌ای که باید تمام کاسبان و تاجران به آن توجه کنند این است که باید در زمان بسیار محدودی کارها و وظایف بسیاری انجام دهند و البته باید از حداقل کار بهترین نتیجه لازم را بگیرند یعنی کارشان باید بیشترین بهره داشته باشد . اما برای اینکه از کمترین زمان بهترین استفاده را برد چه باید کرد؟
اگر شما دوست دارید که برنامه‌ها و کارهایتان را به سریع‌ترین و بهترین نحو انجام دهید بهتر است که به نکاتی که در این مقاله به آن اشاره می‌شود خوب توجه کنید و آنها را در رأس کارهایتان قرار دهید. البته برای اینکه خواندن این مقاله خسته کننده نباشد این نکات به صورت پرسش و پاسخ آمده است و فایده دیگر آن این است که به خاطر سپردن نکات آسان‌تر می‌شود .

پرسش اول

چگونه می‌توانم مشتریان بیشتری بگیرم؟
پاسخ: گاهی اوقات برای جلب مشتریان بیشتر لازم است که کارهایی را که تاکنون برای این کار انجام داده‌ایم، متوقف کنیم. گاهی اوقات باید از روشهای مؤثری برای این کار استفاده کرد. البته روشهای استانداردی برای جلب مشتریان وجود دارد و نیز روشهای غیراستاندارد دیگر. اما این نکته را به خاطر داشته باشید : یک روش را بارها و بارها امتحان کنید. اگر انتظار داشته باشید که نتایج منفی به همراه داشته باشد پول و انرژی خود را از دست داده‌اید. بنابراین آنچه که باید انجام دهید فقط کار کردن نیست. ذهنتان را متوجه اهداف و کارهای دیگر کنید. همان طور که پیشتر اشاره شد گاهی اوقات راه حل مشکل این نیست که چه کار دیگر باید انجام داد بلکه این است که برای گرفتن مشتریان بیشتر انجام چه کارهایی را باید متوقف کرد .

نکته مهمی که باید به ذهن بسپارید این است که قوانین و مقررات نامرئی در جهان وجود دارند. حتی اگر شخصی با ذهنیت متافیزیکی نباشید، می‌توانید ببینید که نیروهای نامرئی بسیاری در زندگی‌های ما وجود دارد. الکتریسیته، نور، گرما و غیره. یک بذر را در نظر بگیرید: به محض آنکه در دل خاک کاشته می‌شود، نیروهای نامرئی دست به کار می‌شوند و آن را به یک گیاه، درخت یا بوته تبدیل می‌کنند. تمام این نیازها چیزهای بسیار اساسی هستند که به بذر کمک می‌کند که قسمت‌های دیگری به آن اضافه شود و باصطلاح رشد و نمو کند. اما بیشتر مردم فکر می‌کنند که چنین نیروهایی به چیزهای مرئی و مشهودی که می‌توانیم در زندگی روزانه خود ببینیم، تعلق ندارد .

آیا شما احساس کرده‌اید که در طول یک روز همه چیز بر وفق مرادتان پیش می‌رود و باصطلاح کارهایتان روی غلتک افتاده است؟ در این مواقع چه فکر کرده‌اید؟ آیا دوست داشته اید که تلاش اضافی که به نتایج عادی بزرگتر می‌انجامد، انجام دهید؟ چه چیزی آن روز را متفاوت‌تر از روزهای دیگر کرده است؟ نیروهای نامرئی که به نفع خود تحت کنترل درآورده‌اید. آیا تاکنون با کسی ملاقات کرده‌اید که شما را سخت تحت تأثیر خود قرار داده باشد، به اصطلاح شما را جادو کرده باشد؟ آیا به نظرتان او یک آدم جذاب بود؟ البته منظورم زیبایی و جذابیت فیزیکی نیست بلکه انرژی اوست . راز این دسته افراد این است که این افراد موفق یاد گرفته‌اند که چگونه چهار قدرت نامرئی خود را کنترل و هدایت کنند .

چهار قدرت نامرئی عبارتند از :

*        رفتار

*        تمرکز

*        گفت وگوی درونی با خود

*        باورها .

روش و رفتار مثبت باعث خلق مثبت می‌شود. من از ساده طبعی و یا تأییدات بی‌فایده سخن نمی‌گویم، بلکه عقیده دارم که احساس و برداشت من از جهان مردم، وقایع و اتفاقات و باورها و رفتارهای مناسب با آن را برایم به ارمغان می‌آورد. آنچه که زندگیم را تغییر می‌دهد نوع نگاه و نگرش من به اشیاء و افراد و در کل، جهان است .

یک فکر مثبت نتیجه مثبت به همراه دارد. با نگاه کردن به گلها، گیاهان و درختان و دیگر چیزها این احساس را در خود به وجود آوریم که برای رشد آنها نیروهای نامرئی دست‌اندرکارند. اما علف‌های هرز از کجا می‌آیند؟ از بذرها. نتایج احساسات خود از کجا نشأت می‌گیرند؟ بذرهای افکار، باور و رفتارها. در ذهن شما چه چیزی کاشته شده است؟ زندگی همیشه ما را با چالشها و مشکلات زیادی روبه رو می‌سازد .

از این رو مهم است که این نظریه را به خاطر بسپاریم: یک شخص بدبین هر فرصت و شانس را یک مشکل می‌بیند و یک شخص خوش‌بین مشکلات را یک فرصت می‌داند.خود من چه از نظر شخصی و چه از نظر شغلی به این نتیجه رسیده‌ام که داشتن ذهنیت مثبت باعث افزایش اعتماد به نفس در انسان می‌شود. شاید اگر این حرف را به دوستانتان بزنید آنها به شما بخندند و بگویند: «این از آن حرف‌های متافیزیکی عجیب و غریب است.» اما این مسئله را به خاطر بسپارید که آنها چه موفقیت‌هایی در زندگیشان کسب کرده‌اند؟ زندگی افراد مشهور را مطالعه کنید. در زندگی انسان‌ها لحظاتی وجود دارد که باید به آن نگاهی عمیقی انداخت. خود من متوجه شده‌ام که عامل مهم موفقیت شغلی‌ام دیدگاه و نگاه مثبتی بوده است که به کارم داشته‌ام .

اگر به نتایج بهتری در زندگی شخصی و شغلی خود نیاز دارید، دو چیز است که باید به آنها بیشتر از هر چیز دیگر توجه کنید :

*        چگونه به نتایج مثبت و جالبی در زندگیتان دست یابید؟ با استفاده از نیروهای نامرئی که در وجود هر موجود زنده‌ای به ودیعه گذاشته شده است؟ چنانچه نتایج حاصله مثبت نیستند، استفاده از این نیروها می‌تواند تغییرات زیادی را در شما به وجود آورد .

*        افزایش اعتماد به نفس در کسب موفقیت بسیار مهم است. گفت وگوی درونی با خود و تکرار کلمات و جملات تأکیدی روش بسیار مفیدی برای افزایش اعتماد به نفس در انسان می‌شود. یکی از مشتریانم با استفاده از این روش توانست ۴۰ پوند از وزنش را البته بدون کم کردن از میزان غذای خود کم کند .

تغییرات کوچک می‌تواند نتایج بزرگی به همراه داشته باشد. سعی کنید که دستورات بالا را به مدت چند هفته به کار گیرید .

پرسش دوم

چرا وقتی که مطمئنم که مشتریان خوبی پیدا کرده‌ام، آنها را خیلی زود از دست می‌دهم؟
پاسخ: وقتی که دانش آموز سر کلاس حاضر باشد، سر و کله معلم نیز پیدا خواهد شد . حال ممکن است معلم بد باشد. هر جا که فروشنده باشد، مشتری هم است، اما باید روش تشخیص آنها را خوب بدانید .

پرسش سوم

می‌دانم درست نیست که این را بگویم اما گاهی اوقات یک مشتری تمام روزم را خراب کرده است. در این مواقع چه کار باید بکنم؟
پاسخ: آیا فقط یک بار اتفاق می‌افتد یا همیشه؟ یاد بگیر چطور این تناقض را تغییر دهی تا تو و مشتری‌هایت به جای عذاب کشیدن از معامله لذت ببرید .

پرسش چهارم

می‌دانم برای اینکه کارم را بسیار خوب انجام دهم بسیار خوب هستم اما به دلایلی چندان اعتماد به نفس ندارم. با این وضعیت چگونه برخورد کنم؟
پاسخ: همیشه چیزهای کوچک هستند که باعث بروز اختلافات بزرگ می‌شوند. داشتن دیدگاه و ذهنیت مثبت و باور داشتن توانایی‌های خود باعث می‌شود که ترستان از انجام کار بریزد و از کارتان لذت ببرید .

پرسش پنجم

دسته‌ای از افراد وجود دارند که نمی‌توانم با آنها ارتباط برقرار کنم. این در حالی است که یقین دارم که آنها مشتریان بسیار خوبی از آب در می‌آیند. چه کار کنم که بتوانم آنها را متقاعد سازم؟
پاسخ: یک بار کسی گفت: «من تا به حال نتوانسته‌ام همسرم را درک کنم». یک روز تمام با او صحبت کردم ولی نتوانستم حرف هایش را بفهمم. چیزی که عجیب است این است که اگر چه پاسخ به این سؤال بسیار روشن است، اما بیشتر افراد نمی‌توانند پاسخ این سؤال را بیابند و همین مشکل هم بر روی افراد کاسب و بازرگان نیز تأثیر می‌گذارد .

پرسش ششم

من برای متقاعد کردن مشتریانم دست به هر کاری می‌زنم، اما بیشتر اوقات نتیجه نمی‌دهد. آیا تکنیک مؤثری برای این کار سراغ دارید؟
پاسخ: گاهی یک تصویر کار هزاران کلمه را می‌کند. سعی کنید از محصولاتتان تصاویر واضح و زیبایی تهیه کنید. در این صورت خیلی راحت‌تر مشتریان خود را برای خرید اجناستان قانع می‌کنید .

به نقل از سایت راهکار مدیریت

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 23 خرداد 1389  ساعت 10:08 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در علم و تحقيق
مقالات همت مضاعف كار مضاعف

چکیده

یکی از استراتژی‌های توسعه اقتصادی که در خلال سالهای اخیر توجه زیادی به آن شده است، توسعه از طریق خوشه های صنعتی است. به دلیل توجه روزافزون به دانش از نوع رسمی و ضمنی و یکپارچگی آن با مفاهیم توسعه، در بحث خوشه های صنعتی نیز می توان به مدیریت دانش و کاربردهای آن پرداخت. در این مقاله پس از معرفی دانش ضمنی، تعریفی از خوشه های صنعتی ارائه می شود که تا حدود زیادی بر دانش و سرمایه اجتماعی تأکید دارد و درنهایت، مفاهیم اساسی دسته‌بندی دانش مدار خوشه، عناصر به کارگیری و دگرگون کننده دانش در خوشه های صنعتی شامل سه دسته منابع درون شرکت، منابع درون خوشه و منابع بیرون از خوشه و زیرمجموعه های هر یک مشخص می شود.

مقدمه
اقتصاد امروز جهان بر پایه اطلاعات و دانش بنیان نهاده شده است. پیشرفتهای فناوری اطلاعات مانند تکنولوژی کامپیوتر و ارتباطات راه دور به وقوع انقلابی در عرصه اقتصاد انجامیده که نوع فعالیتها و روند تجارت را به گونه ای دستخوش تغییر کرده است که تا پیش از این قابل تصور نبود.
بخشهای تولیدی و خدماتی، هر دو از انقلاب تکنولوژیک سود می‌برند. اهمیت اطلاعات به عنوان یکی از فرایندهای تولید، برای درک بهتر نیازهای مشتریان و نیز برای بهبود مستمر تولید و فرایند آن، یکی از جنبه های این تأثیر است. در این دوره، قابلیت بهره وری تنها به سرمایه و تجهیزات وابسته نیست؛ بلکه هرچه بیشتر به مهارت، دانش و تخصص کارکنان بستگی دارد. سازمانها نیز با درک اهمیت دانش، در حال ساختاربندی مجدد خود برای استفاده از این فرصت اند. توانمندسازی کارکنان، تبدیل ساختار عمودی به ساختار افقی، تمرکززدایی و تأکید بر نوآوری و بهبود مستمر در دستور کار اکثر سازمانهای بزرگ قرارگرفته است.
استراتژی‌های توسعه اقتصادی باید با این دیدگاه جدید مطابقت داشته باشند. استراتژی‌ها باید برای فراهم کردن نیازهای اطلاعاتی سازمانها توسعه یابند و برای خلق داراییهای دانش مدار سازمان ایجاد شوند. فعالیتهای توسعه باید از فناوری اطلاعات و ابزارهای خلق دانش بهره گیرند. اغلب ابزارهای مدیریت دانش و تکنیک‌های آن می توانند به توسعه اقتصادی سازمانها کمک کنند تا بهتر با منابع داخلی و خارجی دانش و اطلاعات ارتباط برقرار کنند.

دانش ضمنی و رسمی
برای اینکه بدانیم چرا دانش در توسعه اقتصادی مهم است، لازم است اهمیت دانش ضمنی را درک کنیم. عصر اطلاعات صرفاً براساس قوه ادراک رسمی بنا نشده است. در این دوره جدید، بهره‌گیری از دانش و اطلاعات به اندازه تولید آن ارزش دارد. توانایی استفاده سریع از اطلاعات و دانش برای کل نیروی انسانی سازمان و نه فقط نخبگان و مدیران ارشد ضروری است. دانش و اطلاعات یکسان نیستند. سلسله مراتب استاندارد از داده به اطلاعات و از اطلاعات به دانش و سپس به خِرد می‌رود.
به عبارت دیگر، دانش ترکیب اطلاعات با تجربه، شرایط، تفسیر و بازتابهای مختلف است. این مجموعه شکلی با ارزش از اطلاعات است که برای کاربرد در تصمیم‌گیریها و فعالیتها آماده است.
تصمیم گیری و حل مسئله شامل تحلیلهای سیستماتیک و عقلانی است. ما آنچه که باید انجام شود را انجام می دهیم؛ فرایند بررسی موقعیت، تصمیم گیری و سپس اجرا. این بخش از دانش ما تجربی و شهودی است. همان بخشی که از آن به عنوان دانش ضمنی یاد می شود. توانایی رشد و استفاده از این دانش ضمنی بر اساس تخصص، متفاوت است. البته این به معنای نادیده گرفتن یا کم اهمیت شمردن دانش رسمی نیست. دانش رسمی از پیکره طبقه بندی شده دانش تشکیل می‌شود که فرایند علمی و فنی براساس آن شکل می‌گیرد. در واقع، هر دو شکل دانش ضمنی و رسمی موردنیاز است، چون با هم تعامل دارند. (
Howells JRL., 2002 ) دانش ضمنی مکمل دانش رسمی است که به فرد اجازه می دهد، عناصر دانش رسمی را بگیرد و از دانش به مفهوم عام در موقعیتهای خاص استفاده کند. خلاقیت، بینش و نوآوری مدیون توانایی ذهن در حفظ و نگهداری دانش ضمنی است.
یکی از مفاهیم دانش ضمنی، سرمایه اجتماعی است. سرمایه اجتماعی، بخش تعاملی دانش ضمنی به شمار می رود؛ شبکه ای از ارتباطات و روابط که دانش ضمنی را با جامعه تقسیم و ساختاری اجتماعی که همکاری و تعاملات را تسهیل می کند. تعریف و ابعاد سرمایه اجتماعی آنقدر وسیع است که دیدگاه واحدی درباره آن وجود ندارد. در نتیجه، درباره نقش عناصر آن در توسعه اقتصادی نیز نظر یکسانی نمی توان به دست آورد. ولی آنچه همه صاحبنظران بر آن یک قولند آن است که دانش ضمنی سازمانی بخش مهمی از فعالیت اقتصادی به شمار می‌رود. اطلاعات، سرمایه اجتماعی و دانش ضمنی، عناصر مهم فرایند توسعه اقتصادی محسوب می شوند.

تعریف خوشه های صنعتی
یکی از استراتژی‌های توسعه اقتصادی که در خلال سالهای اخیر توجه زیادی به آن شده است، توسعه از طریق خوشه‌های صنعتی است.در خلال دهه 1990 میلادی، رشد سریع ادبیات موضوع خوشه های صنعتی، ارتباطات قوی ای با سایر موضوعات مرتبط مانند مدیریت بازرگانی، سیاستهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایجاد کرد. البته این رشد سریع باعث ایجاد ابهاماتی در تعریف واژگان و اصطلاحات وابسته نیز شد. بنابراین اولین گام این مقاله، تعریف واژگان موضوع است. درابتدا، لازم است توجه شود که ما اینجا روی انواع تجمعات اقتصادی که در توسعه شهرهای بزرگ به کار می رود، بحثی نداریم. درواقع روشن است که در این نوع تجمیع، روابط اقتصادی به صورت تصادفی رخ می‌دهد (منطق تعداد زیاد سازمانها و رخدادهای تصادفی)، ولی مزیت اقتصادی به وجود آمده اهمیتی خاص دارد. شهرهای بزرگ و چنین تجمعاتی، اقتصادهای شهری شده را ایجاد می کنند؛ یا به عبارت دیگر، مزایای اقتصادی از عوامل یا شرایطی ناشی می‌شود که به تمام سازمانهای عضو این تجمیع سود می رساند و منجر به صرفه‌جویی در مقیاس مکانی می شود.
ایده صرفه جویی در مقیاس به واسطه تجمیع جغرافیایی، تاریخچه ای طولانی در اقتصاد دارد که به اولین تجربیات آدام اسمیت از تخصصی شدن کار و توضیحات مارشال در مورد آن بر می گردد. مارشال معتقد است سازمانها بنا به دلایل زیر می‌خواهند در یک مکان قرار گیرند: اول اینکه، این کار به آنها اجازه می دهد از لحاظ تأمین نیروی کار متخصص و ماهر در مضیقه نباشند. دوم اینکه سازمانها می‌توانند ورودیهای خاص یک صنعت مانند فناوری یا سرمایه گذاری را به صورت مشترک استفاده کنند. سوم، سازمانهایی که از نظر جغرافیایی به هم می پیوندند، می توانند حداکثر جریان اطلاعات و ایده های نو را خلق کنند. به عبارت دیگر، دانش تولید، فنی و بازار راحت تر تسهیم و سریعتر به خلاقیتهای ارزشمند تبدیل خواهدشد.
تعریف ما از خوشه های صنعتی شامل نگاه مارشالی به صرفه جویی در مقیاسهای شهری بویژه مکانی است. اما مشخصاً از مفهوم تجمیع جداست، چراکه تعاملات دانشی در خوشه تصادفی نیست و برعکس، کاملاً آگاهانه است، ساختاری اجتماعی دارد و برای رقابتی باقی ماندن ارزش قائل است.
در این مقاله، با نگاهی دانش محور، خوشه صنعتی، ماهیتی اجتماعی - اقتصادی متشکل از بنگاههای تجاری و غـیرتجاری است که ویژگیهایش توسط جـــامعه‌ای از افراد و سازمانهای اقتصادی مشخص می‌شود که در مجاورت هم در یک منطقه جغرافیایی خاص قرار گرفته‌اند.
در یک خوشه، بخش مهمی از جامعه موجود برای کسب صرفه های اقتصادی بیرونی با یکدیگر ارتباطات عمودی و افقی برقرار می‌کننــد و ضمن رقابت با یکدیگر در بسیاری از موارد، همکاری جمعی و اقدامات مشترک با تهدیدات و فرصتهای مشترک دارند. ارتباط درونی این بنگاهها و نهادها، کـاهش دهنده هزینه ها و تسهیل کننده خلق و تسهیم موجودی مشترکی از تولیدات، فناوری، دانش سازمانی و درک نیاز مشــتریان برای تولید محصولات و خدمات بهتر در بازار است.

دسته‌بندی دانش‌مدار خوشه‌های صنعتی
در گذشته ای نه چندان دور، خوشه‌های صنعتی را صرفاً براساس مزایای اقتصادی منتج از نزدیکی جغرافیایی دسته بندی می‌کردند. ولی امروزه رویکردی نسبتاً متفاوت شکل گرفته است که به مفهوم خوشه به عنوان عاملی در مزایای رقابتی می‌نگرد. (
Porter,1998 ). با این نگاه، قدرت یک خوشه به یک‌سری از عوامل تعاملی بستگی دارد که عبارتند از: استراتژی شرکت، محیط و شرایط نهاده ها، محیط و شرایط تقاضا، صنایع وابسته و پشتیبان، سیاستها و مشوقهای مالی دولت و ... . اگرچه این رویکرد به عناصر دانش مدار به عنوان پیوند اجتماعی توجه بیشتری دارد، ولی هنوز هم روی ارتباطات اقتصادی تأکید زیادی می شود.
اخیراً به دلیل روشن شدن نقش مهم دانش در توسعه خوشه ها، تحقیقات زیادی به صورت تئوری و تجربی صورت گرفته است تا عناصر دانش مدار به عنوان عوامل اصلی قدرت یک خوشه به حساب آیند. (
Keeble D, Wilkinson F., 1999 ) بر این اساس در جدول (1) یکسری متغیرهای کلیدی که باید در چارچوب جامع دانش‌مدار خوشه های صنعتی در نظر گرفته شوند، وجود دارد.

عناصر به کارگیرنده و دگرگون کننده دانش در خوشه های صنعتی
در این بخش به بررسی نقش مدیریت دانش در توسعه خوشه های صنعتی می‌پردازیم که در حرکت رو به جلو و شناخت عمیقتر پویاییهای فنی و دانشی خوشه های صنعتی اهمیت بسزایی دارد. اگر در یک خوشه، طبقه بندی عملیاتی فعالیتها را کنار بگذاریم و توجه خود را به ماهیت نوآوری قابلیتهای دانش فنی معطوف کنیم، به تمایزی بسیار مهم پی می بریم؛
برخی عناصر نظام دانش گرایش بیشتری به استفاده، کپی برداری و اقتباس از دانشهایی دارند که در نظام تولید جا افتاده اند، اما برخی دیگر بیشتر به کسب، خلق، پردازش و تسهیم دانشهای نو گرایش دارند تا آنها را در نظامهای مذکور به اجرا درآورند. (
Lawson C, Lorenz E. 1999 ) برای مثال عناصر به کارگیرنده دانش شامل نگهداری یا توسعه ظرفیت استفاده از حالتهای موجود تولید، آموزش کارگران در زمینه روالهای تثبیت شده بهره برداری یا در بستر خوشه و تقلید از شیوه های تولید شرکتهای مجاور می شود. عناصر دگرگون کننده دانش نیز مدیریت فرایندهای نوآوری، طراحی و ساخت محصولات یا جست و جو، انتخاب، اقتباس و شبیه سازی محصولات جدید یا فناوریهای فرایند تولید (از خارج خوشه) را شامل می شود.
مفاهیم به کارگرفتن دانش و دگرگون کردن آن در دو سر طیف یکسانی قرار دارند، اما تمایز آنها برای تحلیل کل سیستم‌های دانش خوشه ای اهمیت دارد. برای مثال، شرکتی می تواند فناوری جدید را پیدا و اقتباس کند که به طور کامل از درون خوشه کپی برداری شده باشد. درست است که برخی از شرکتها ممکن است به طور انفرادی مقداری نوآوری به خرج دهند، اما به کل خوشه هیچ گونه اندوخته دانش افزوده نشده یا این افزایش ناچیز است. مقدار زیادی از مبادلات، به کارگیری و کپی برداری از دانش ممکن است در نظام خوشه ای درون نگر رخ دهد که برای شرکتها به صورت انفرادی، پویاییهایی نیز به همراه آورد، اما کل خوشه همچنان از لحاظ فنی ایستا باشد.
گستره وسیعی از فرایندها وجود دارد که شرکتها می توانند به کمک آنها به اندوخته دانش خود بیفزایند. با نگاهی به بررسی رومین (1998) درباره مطالعات تشریح کننده کسب قابلیت می توانیم اکثر آنها را به سه سازوکار کلی تقسیم کنیم.
نخست آنکه می توان از طریق فعالیتهای فنی مختلف در داخل، به کسب قابلیتها پرداخت. مشاهده فعالیتهای تولیدی معمول، کسب دانش از طریق فعالیتهای تعمیرات و نگهداری یا آماده سازی مجدد تجهیزات، آزمایشها و مهندسی معکوس نظام یافته، توسعه فناوری سازمانی یا حتی پژوهشهای کاربردی در این دسته می‌گنجند.

دوم آنکه می توان دانش را از منابع بیرونی کسب کرد، خواه به صورت کمابیش منفعلانه یعنی درنتیجه انواع مختلف تعامل با دنیای بیرون یا به صورت مجموعه ای از تلاشهای پژوهشی آگاهانه و فعالانه. (البته گاهی این منابع دانش بیرونی است که آگاهانه و فعالانه عمل می کند.) ( Romijn, H., 1998 )
سرانجام آنکه از طریق تربیت سرمایه انسانی در سطح شرکتها نیز می‌توان قابلیتها را تقویت کرد. (از طریق آموزش رسمی یا غیررسمی یا بسادگی از طریق استخدام افرادی که دانش موردنظر را دارند.) البته به هنگام طبقه بندی روشها و فرایندهای یادگیری، شناخت فرق بین عناصر به کارگیرنده دانش و تقویت عناصر دگرگون کننده دانش در سیستم مهم است. برای مثال، در یک سطح ممکن است یادگیری فنی درون شرکتها فقط در انتقال مهارتها و دانشهای موجود خلاصه شود. مثلاً کارمندان تازه وارد می توانند با مشاهده عملیات تولید، روالها و رویه ها را یاد بگیرند. می توان با تسهیم دانش موجود، سطوح موجود قابلیت به کارگیری دانش را گسترش داد و مقیاس بزرگی از تولید را تحت پوشش قرار داد. اما در سطحی دیگر، تلاش شرکتها برای فراگیری از عملیات تولید، تعمیرات، نگهداری و آماده سازی مجدد تجهیزات ممکن است قابلیتهای نوآوری آنها را تقویت کند. درنتیجه ممکن است تلاشهای عملی صورت گیرد تا قابلیتهای ایجاد دگرگونی تقویت شود. منابع مختلف مهارت و دانش که به هر دو نوع یادگیری کمک می کنند، در جدول (2)خلاصه شده اند و تهیه مطالب تشریحی و تطبیقی در همین چارچوب یا چارچوبهای مشابه، گام مهمی به سوی شناخت عمیقتر فرایند یادگیری در خوشه های صنعتی خواهد بود. (
Bell M, Albu, M., 1999 ) توجه به این نکته نیز در پژوهشها اهمیت دارد که در گذر زمان اهمیت نسبی سازوکارهای مختلف یادگیری تغییر می‌کند.

نتیجه گیری
امروزه دانش و اطلاعات در حال تغییر ماهیت اقتصاد و الگو‌های توسعه اقتصادی محلی هستند. شرکتها نیز در حال تغییر نوع کار و شناسایی متغیرهای مؤثر بر تصمیمات خود هستند. استراتژی‌های توسعه اقتصادی باید بتوانند با این تغییرات مطابقت کنند. به علاوه، ما به دنبال درکی بهتر از چگونگی تأثیر اطلاعات و دانش روی اقتصاد به طور عام و روی روشهای موفقیت تئوری‌های اقتصادی به طور خاص هستیم. در نتیجه، تعداد زیادی از تئوری‌های جدید توسعه اقتصادی به وجود آمده اند که می‌توانند در جهت دهی به فعالیتهای توسعه اقتصادی محلی مفید واقع شوند. یکی از این تئوری‌های جدید و درعین حال مهم و همه گیر بحث خوشه‌های صنعتی است.
در گذشته، تعریف سنتی خوشه ها براساس هزینه و منابع فیزیکی بود، ولی در حال حاضر دانش و اطلاعات عامل مهمی در تولید و یکی از جنبه های درک فرایند خوشه هاست. مایکل پورتر معتقد است: «‌خوشه‌ها حجم وسیعی از مهارت،اطلاعات, روابط و زیرساختها را در یک زمینه خاص ارائه می کنند.» (
Porter, 2000 ) در واقع، خوشه ها ابزاری مؤثر برای مدیریت دانش به شمار می‌روند. خوشه‌های جغرافیایی متشکل از افراد، شرکتها و نهادها و مکانیزم قدرتمندی برای افزایش و انتقال دانش فردی با سرعت زیاد است. وقتی عناصر یک شبکه یادگیری در یک مکان متمرکزند، تسهیم دانش، مهارتها، تخصص و تجربه بسیار آسانتر است.
ابزارهای مدیریت دانش می توانند برای تعیین و شناسایی داراییهای محلی که یک خوشه را می سازند، نیز استفاده شوند. این ابزارهای سازمانی حتی می‌توانند یک گام جلوتر هم بروند و حتی به ایجاد خوشه نیز کمک کنند. برای ایجاد یک خوشه موفق حتماً به مکانیزم تسهیم اطلاعات نیاز داریم. وجود چنین مکانیزمی برای ایجاد مجموعه ای از بنگاههای اقتصادی و نهادهای پشتیبان بسیار حیاتی و مهم است. این مجموعه ها اغلب برای خلق یک شبکه انعطاف پذیر محلی تولید تلاش می کنند. (
De la Mothe J. and Paquet G., 1998 ) شبکه ها علاوه بر دانش هسته تولیدی و صنعتی، خدمات نوسازی و پشتیبانی فنی بازاریابی، آموزش و طراحی محصول و ... را نیز برعهده دارند. ایجاد چنین مجموعه‌های محلی، نمونه ای از پیاده سازی یک استراتژی موفق توسعه اقتصادی بر پایه مدیریت دانش است.
باید توجه داشت مکانیزم ایجاد ارتباطات و تسهیم دانش بخش مهمی از ایجاد سرمایه اجتماعی برای توسعه اقتصادی است. با ایجاد سرمایه اجتماعی، این فعالیتهای سازمانی به ثبات اقتصادی یک محل خاص خواهد انجامید. اگر شرکت در ایجاد شبکه ای پویا از ارتباط محلی، مهارتها و دانش ضمنی موفق باشد و نهادهای آموزشی و فراهم کننده اطلاعات در خوشه بخوبی از عهده کار خود که همان خلق دانش و انتشار آن در سطح خوشه است برآیند، شرکت رغبت چندانی به ترک خوشه و فعالیت در خارج از آن نخواهد داشت.

منابع

1 - Bell M, Albu, M. (1999), Knowledge systems and technological dynamism in industrial clusters in developing countries, World Development, Volume 27, Number 17 .
2 -
De la Mothe J. and Paquet G. (1998) Local and Regional Systems of Innovation, Kluwer Academic Publisher, Norvell , MA, USA .
3 -
Howells JRL. (2002), Tacit knowledge, innovation and economic geography, Urban Studies 39 (5-6): 871-884 .
4 -
Keeble D, Wilkinson F. (1999), Collective learning and knowledge development in the evolution of regional clusters of high technology SMEs in Europe, Regional Studies 33 (4): 295-303 .
5 -
Lawson C, Lorenz E. (1999), Collective learning, tacit knowledge and regional innovative capacity, Regional Studies 33 (4): 305-317 .
6 -
Porter, M. (1998), Clusters and the New Economics of Competition, Harvard Business Review, November-December, pp.77-90 .
7 -
Porter, M. (2000). Clusters and the new economics of competition, Harvard Business Review, New York, v.76, n.6, p.77-90, Nov./Dec .
8 -
Romijn, H. (1998), Acquisition of Technological Capabilities in Small firms in Developing Countries, McMillan, Basingstoke .

منبع:مجله تدبیر-شماره ۱۸۶



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 23 خرداد 1389  ساعت 10:08 PM نظرات 0 | لينک مطلب

مقالات همت مضاعف كار مضاعف
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
یکی‌ از معیارهایی‌ که‌ کشورهای‌ توسعه‌ یافته‌ را از کشورهای‌ در حال‌ توسعه‌ مجزا می‌کند، فرهنگ‌ گروهی‌ کار کردن‌ است‌، در کشورهای‌ توسعه‌ نیافته‌، افراد علاقه‌یی‌ به‌ فعالیت‌های‌ گروهی‌ ندارند و همین‌ امر سبب‌ می‌ شود علاوه‌ بر صرف‌ انرژی‌ بیشتر، کارها با کیفیت‌ پایین‌ترین‌ انجام‌ پذیرد.
اصولا جهت‌ رسیدن‌ به‌ یک‌ جامعه‌ کارآفرین‌، رشد فعالیت‌های‌ گروهی‌ نیز ضروری‌ است‌ و بدون‌ چنین‌ ویژگی‌، کارآفرینی‌ در جامعه‌ فراگیر نخواهد شد.
شرکت‌ مایکروسافت‌ جهت‌ تهیه‌ متن‌ برنامه‌ ویندوز 2003 از پنج‌ هزار برنامه‌ نویس‌ کمک‌ گرفت‌ به‌ گونه‌یی‌ که‌ این‌ تعداد افراد در یک‌ کار گروهی‌، موفق‌ به‌ طراحی‌ این‌ برنامه‌ شدند. مهمتر از طراحی‌ و تولید این‌ برنامه‌، باید از هماهنگی‌ و همبستگی‌های‌ گروهی‌ لازم‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ این‌ هدف‌ نام‌ برد. حال‌ ما با این‌ سوال‌ روبرو خواهیم‌ بود که‌ چگونه‌ باید یک‌ گروه‌ کاری‌ موفق‌ را سازماندهی‌ کنیم‌ و چه‌ شرایط‌ فرهنگی‌ باید بر این‌ گروه‌ حاکم‌ شود تا بتواند به‌ اهداف‌ مورد نظر خود دست‌ یابد. برای‌ رسیدن‌ به‌ این‌ هدف‌ باید از قدم‌های‌ کوچک‌ آغاز کرد تا در نهایت‌ با کسب‌ تجربیات‌ لازم‌ بتوان‌ به‌ تشکیل‌ گروه‌های‌ بزرگتر اقدام‌ نمود. گروه‌های‌ بزرگتری‌ که‌ بتوانند زمینه‌ساز تحول‌ در جامعه‌ باشند. در این‌ مقاله‌ تلاش‌ می‌شود فرصتی‌ برای‌ اندیشیدن‌ در این‌ خصوص‌ پدید آید. رشد و بسط‌ فرهنگ‌ گروهی‌ کار کردن‌ نیازمند انجام‌ پژوهش‌های‌ لازم‌ در این‌ زمینه‌ است‌ زیرا فرهنگ‌ جامعه‌ ما با دیگر کشورها متفاوت‌ است‌ و لذا بعضی‌ از دستورالعمل‌های‌ ارایه‌ شده‌ در مقالات‌ نویسندگان‌ کشورهای‌ دیگر برای‌ ما کارساز نخواهد بود. امید است‌ مطالعه‌ این‌ مقاله‌ بتواند توجه‌ شما خواننده‌ محترم‌ را برای‌ مدتی‌ هر چند کوتاه‌ به‌ این‌ موضوع‌ هدایت‌ کند و زمینه‌یی‌ برای‌ شروع‌ یک‌ کار گروهی‌ باشد. همچنین‌ شما می‌توانید جهت‌ آشنایی‌ با موانع‌ بر سر راه‌ فعالیت‌های‌ گروهی‌، در جامعه‌ خویش‌ به‌ جست‌وجو پرداخته‌ و به‌ یافتن‌ پاسخ‌ این‌ سوال‌ بپردازید که‌ چه‌ عواملی‌ سبب‌ می‌ شود که‌ فعالیت‌ های‌ گروهی‌ در نیمه‌ راه‌ تداوم‌ نیابد؟
برای‌ تشکیل‌ یک‌ گروه‌ کاری‌ توجه‌ به‌ عوامل‌ زیر می‌تواند مفید واقع‌ شود.
  1 - ابتدا یک‌ موضوع‌ مورد علاقه‌ بیابید که‌ ممکن‌ است‌ مرتبط‌ با کار و یا امور زندگی‌ شما باشد و از اینکه‌ در این‌ زمینه‌ فعالیت‌ می‌کنید لذت‌ ببرید و حتی‌ بتوانید چندین‌ سال‌ در این‌ زمینه‌ مطالعه‌ و بررسی‌ کرده‌ و نتایج‌ آن‌ بتواند در شغل‌ و یا زندگی‌ شما اثرگذار باشد. فرض‌ کنید تصمیم‌ گرفته‌اید در زمینه‌ «حفظ‌ محیط‌ زیست‌» به‌ بررسی‌ بپردازید، لذا این‌ موضوع‌ می‌تواند شروعی‌ برای‌ تشکیل‌ یک‌ گروه‌ کاری‌ در زمینه‌ حفظ‌ محیط‌ زیست‌ باشد. به‌ خاطر داشته‌ باشید، موضوعی‌ را انتخاب‌ کنید که‌ سبب‌ ایجاد یک‌ انگیزه‌ قوی‌ در شما شود. به‌ گونه‌یی‌ که‌ مشکلات‌ نتواند به‌ راحتی‌ شما را از ادامه‌ این‌ راه‌ بازدارد.
2
- اکنون‌ شما باید به‌ جست‌وجوی‌ افراد علاقه‌مندی‌ بپردازید که‌ دوست‌ دارند در رابطه‌ با موضوع‌ مورد نظر با شما همکاری‌ کنند حتی‌ اگر انتخاب‌ این‌ افراد مدت‌ زمان‌ زیادی‌ طول‌ بکشد و به‌ خاطر داشته‌ باشید اولین‌ پایه‌ تشکیل‌ یک‌ گروه‌ کاری‌ موفق‌، وجود افراد با انگیزه‌ها و علاقه‌مند به‌ موضوع‌ مورد بحث‌ است‌.
3
- هنگامی‌ که‌ گروه‌ کاری‌ خود را تشکیل‌ دادید برای‌ آن‌ هدف‌ و وظایفی‌ را تعریف‌ کنید. برای‌ مثال‌ ممکن‌ است‌ یک‌ گروه‌ تشکیل‌ دهید که‌ هدف‌ از آن‌ «دستیابی‌ به‌ دانش‌ IT‌ » است‌. ابتدا هدفهای‌ مورد نظر را تعریف‌ کنید و آن‌ موقع‌ وظایف‌ هر کسی‌ را در گروه‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ آن‌ هدف‌ تعیین‌ کنید ، به‌ گونه‌یی‌ که‌ هر کس‌ بتواند در یک‌ مدت‌ زمان‌ مشخص‌ وظایف‌ خویش‌ را به‌ انجام‌ رساند و ارایه‌ گزارش‌ کند.
4
- تلاش‌ کنید یکی‌ از اعضای‌ گروه‌ شما اهل‌ نوشتن‌ و نویسندگی‌ باشد تا بتواند نتایجی‌ را که‌ در گروه‌ به‌ دست‌ می‌آید به‌ خوبی‌ ثبت‌ کند. این‌ مستندات‌ سبب‌ می‌شود اندیشه‌ گروه‌ آرام‌ آرام‌ به‌ دیگران‌ منتقل‌ شده‌ و مورد نقد و بررسی‌ قرار گیرد و گهگاه‌ لازم‌ است‌ اعضای‌ گروه‌ نتایج‌ فعالیت‌های‌ خویش‌ را به‌ صورت‌ یک‌ مقاله‌ در اختیار دیگران‌ قرار داده‌ و زمینه‌ برای‌ تبادل‌ اندیشه‌ و افکار میان‌ علاقه‌مندان‌ به‌ موضوع‌ فراهم‌ شود.
5
- مسوولیت‌ گروه‌، کاری‌ مشکل‌ است‌ لذا فردی‌ که‌ مسوولیت‌ گروه‌ را می‌پذیرد باید در برقراری‌ ارتباط‌ با دیگران‌،فردی‌ موفق‌ باشد. او باید دانسته‌های‌ خویش‌ را در خصوص‌ برقراری‌ ارتباط‌ موثر با دیگران‌ افزایش‌ دهد، به‌ گونه‌یی‌ که‌ بتواند در قلب‌ دیگران‌ نفوذ کند. انسانها زمانی‌ علاقه‌مندند با دیگران‌ ارتباط‌ صادقانه‌ و خوبی‌ برقرار کنند که‌ این‌ ارتباط‌ از قلب‌ها آغاز شود و اصولا هیچ‌ کس‌ قادر نیست‌ در قلب‌ دیگران‌ نفوذ کند، مگر آنکه‌ از خصایل‌ اخلاقی‌ ارزشمندی‌ برخوردار باشد. مسوول‌ گروه‌ باید سختکوش‌تر، ثابت‌ قدم‌ تر و چه‌ بسا مطلع‌تر از دیگران‌ باشد و او باید گوی‌ سبقت‌ را از بابت‌ مطالعه‌ و جست‌وجوگری‌ از دیگر اعضای‌ گروه‌ برباید تا از این‌ طریق‌ زمینه‌ برای‌ همبستگی‌ بیشتر در گروه‌ پدید آید.
6
- حفظ‌ احترام‌ میان‌ اعضای‌ گروه‌ از اصول‌ اساسی‌ حاکم‌ بر گروه‌ است‌. انسانها همه‌ به‌ دنبال‌ تکامل‌ و رشد شخصیت‌ هستند و هنگامی‌ که‌ افراد در گروه‌، کسب‌ شخصیت‌ کرده‌ و مورد احترام‌ واقع‌ می‌شوند، زمینه‌ برای‌ ارتقای‌ بهداشت‌ روانی‌ در بین‌ اعضا، مهیا می‌شود. به‌ همین‌ خاطر همبستگی‌ میان‌ اعضا بیشتر شده‌ که‌ این‌ خود سبب‌ پایداری‌ گروه‌ می‌شود.
7
- آموزش‌ مستمر باید در گروه‌ تداوم‌ یابد و هر کسی‌ باید بکوشد دانسته‌ها و علم‌ و دانش‌ خویش‌ را در خصوص‌ موضوعات‌ مرتبط‌ با گروه‌ افزایش‌ دهد و نتایج‌ آن‌ را به‌ دیگران‌ منتقل‌ کند و هر کسی‌ باید تنها در فکر رشد دیگری‌ در گروه‌ باشد در غیر این‌ صورت‌ گروه‌ در آینده‌ از هم‌ خواهد پاشید. باید این‌ نکته‌ به‌ خاطر سپرده‌ شود که‌ اگر در جامعه‌ یی‌ هر کسی‌ سعی‌ کند جلوی‌ رشد دیگری‌ را مسدودکند تا از این‌ طریق‌ رشد یابد، فرصت‌های‌ لازم‌ برای‌ خلاقیت‌ و رشد چنین‌ جامعه‌یی‌ بر باد خواهد رفت‌.

8 کی‌ از نکاتی‌ که‌ اعضای‌ گروه‌ باید به‌ آن‌ توجه‌ کنند، انجام‌ مطالعات‌ در زمینه‌ خلاقیت‌، نوآوری‌ و کارآفرینی‌ است‌ و همچنین‌ لازم‌ است‌ اعضا با تکنیک‌های‌ مورد نیاز برای‌ گروه‌ نظیر یورش‌ فکری‌، تکنیک‌ شش‌ کلاه‌ تفکر و دیگر تکنیک‌های‌ خلاقیت‌ آشنا شوند و در زمینه‌ تکنیک‌های‌ حل‌ مشکل‌، بیشتر بدانند و در این‌ رابطه‌ مطالعه‌ و تمرین‌ کنند.
9
- ص بر و انتقادپذیری‌ از ویژگیهای‌ مهم‌ فرهنگ‌ فعالیت‌های‌ گروهی‌ است‌، اعضای‌ گروه‌ باید همیشه‌ آماده‌ پذیرش‌ سخت‌ترین‌ انتقادات‌ بوده‌ و در برابر ناملایمات‌ صبر فراوان‌ داشته‌ باشند. انسانها از نظر خصوصیات‌ شخصیتی‌ متفاوتند. زمانی‌ که‌ انسانها در شروع‌ فعالیت‌ها کنار هم‌ قرار می‌گیرند، بعضی‌ از خصوصیات‌ رفتا ر ی‌ غیرقابل‌ تحمل‌ به‌ نظر می‌رسند، درست‌ مانند چرخ‌دنده‌هایی‌ که‌ با یکدیگر جفت‌ نمی‌شوند و همین‌ موضوع‌ باعث‌ برخورد چرخ‌دنده‌ها و اصطکاک‌ میان‌ آنها می‌شود. اما میان‌ انسان‌ با چرخ‌دنده‌ها فرق‌ بسیار اساسی‌ وجود دارد. آدمی‌ قادر است‌ با گذر زمان‌ کم‌کم‌ خود را با شرایط‌ تطبیق‌ دهد، لذا در اینجا صبر بسیار، ضروری‌ است‌.تحمل‌ سختی‌های‌ شروع‌ کار و تحمل‌ بعضی‌ خصوصیات‌ رفتاری‌ انسانها سبب‌ می‌شود آرام‌آرام‌ انسانهای‌ صبور به‌ نتایج‌ ارزشمندی‌ دست‌ یابند. صبر باعث‌ می‌شود آدمی‌ از انجام‌ رفتارهای‌ شتابزده‌ و غیرمنطقی‌ خودداری‌ کرده‌ و شاهد نتایج‌ شیرین‌ اعمال‌ خود در آینده‌ باشد.
10
هگاه‌ لازم‌ است‌ گروه‌ از متخصصین‌ مرتبط‌ با موضوعات‌ مورد بحث‌ دعوت‌ کرده‌ و از نظرات‌ آنان‌ بهره‌مند شود. شرکت‌ در سمینارها، نمایشگاه‌ها و...می‌تواند فرصتی‌ برای‌ دیدار با متخصصان‌ و افراد صاحب‌نظر باشد.
11
عضای‌ گروه‌ باید سعی‌ کنند در عرصه‌ پژوهش‌ نیز وارد شوند تا بتوانند به‌ نتایج‌ ارزشمند دست‌ یافته‌ و در کنار آن‌ به‌ انتقال‌ افکار نو پرداخته‌ و راه‌حل‌های‌ کاربردی‌ و ارزشمند به‌ جامعه‌ ارایه‌ کنند.
12
یمونتون‌ از محققان‌ خلاقیت‌ بیان‌ می‌کند که‌ فرد پس‌ از ده‌ سال‌ درگیر شدن‌ در یک‌ مساله‌ و کسب‌ تجربه‌ و تخصص‌ در آن‌ زمینه‌، به‌ خلاقیت‌ واقعی‌ دست‌ می‌یابد و لذا تداوم‌ فعالیت‌های‌ گروه‌ در مدت‌ زمان‌ طولانی‌ نتایج‌ شگفت‌انگیز و ارزشمندی‌ در پی‌ خواهد داشت‌.
13
روه‌ می‌تواند در بعضی‌ مواقع‌ جلسات‌ خود را در مکانهای‌ تفریحی‌ و فرح‌بخشی‌ نظیر مکانهای‌ سرسبز برگزار کند که‌ این‌ خود می‌تواند انگیزه‌ بیشتری‌ برای‌ تداوم‌ بحث‌ها باشد.
14
- گروه‌ باید علم‌ و دانش‌ خویش‌ را در رابطه‌ با رایانه‌ و اینترنت‌ و زبان‌ انگلیسی‌ ارتقا دهد و از اطلاعات‌ روز برخوردار شود به‌ گونه‌یی‌ که‌ اعضا بتوانند از منابع‌ خارجی‌ بهره‌ برده‌ و از طریق‌ و بلاگ‌ها و یا وب‌های‌ ایجاد شده‌ توسط‌ گروه‌ به‌ انتشار نتایج‌ فعالیت‌های‌ خود بپردازند. این‌ اقدام‌ سبب‌ می‌شود که‌ زمینه‌ برای‌ جذب‌ علاقه‌مندان‌ و تبادل‌ نظر در سطحی‌ بسیار وسیع‌تر و در مقیاس‌ فراملی‌ پدید آید که‌ این‌ خود زمینه‌ساز انتقال‌ علم‌ و دانش‌ به‌ داخل‌ مرزهای‌ کشور است‌ و اعتبار ملی‌ را ارتقا می‌دهد.
15
روه‌ باید نتایج‌ فعالیت‌های‌ خود را برای‌ علاقه‌مندان‌ در همایش‌ها ارایه‌ کند. این‌ اقدام‌ باعث‌ خواهد شد که‌ گروه‌ بازخوردهای‌ ارزشمند از دیگران‌ دریافت‌ کرده‌ و از طرفی‌ بتواند با انگیزش‌ بیشتر به‌ نقد و بررسی‌ و اصلاح‌ فعالیت‌های‌ خویش‌ بپردازند.
16
ازم‌ است‌ اعضای‌ گروه‌ در زمینه‌ «روانشناسی‌ گروه‌» مطالعه‌ کنند. کسب‌ اطلاعات‌ در این‌ خصوص‌ می‌تواند زمینه‌ساز شناخت‌ اعضای‌ گروه‌ از یکدیگر شده‌ و زمینه‌ برای‌ همبستگی‌ بیشتر شود.
بدون‌ شک‌ تشکیل‌ گروه‌ و ادامه‌ فعالیت‌های‌ آن‌ همچون‌ تولد موجودی‌ است‌ که‌ اگر تداوم‌ یابد، آرام‌آرام‌ رشد و تکامل‌ یافته‌ و به‌ مرحله‌یی‌ خواهد رسید که‌ نتایج‌ ارزشمندی‌ از خود به‌ جامعه‌ ارایه‌ می‌کند و چه‌ بسا زمینه‌یی‌  برای‌ وقوع‌ خلاقیت‌ و کارآفرینی‌ در جامعه‌ و شروعی‌ برای‌ سازندگی‌ در جامعه‌ باشدو ذکر این‌ نکته‌ لازم‌ است‌ که‌ بدانیم‌ اگر این‌ گروه‌ در فکر خدمت‌ به‌ جامعه‌ نباشد بدون‌ شک‌ در نیمه‌ راه‌ از حرکت‌ باز خواهد ایستاد.

به نقل از سایت فکر نو

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 23 خرداد 1389  ساعت 10:08 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف

شرکتها، هنگام تأسیس برای مدت نامحدود تشکیل می شوند و مدیران هنگام اخذ وام و یا افزایش سرمایه به ذینفعان نشان می دهند که به ازای دریافت این منابع در آینده بازده خوبی خواهند داشت.
فروشندگان همواره به خریداران نشان می دهند که چگونه کارهای آنها می‌تواند منافع آتی آنها را تامین کند. اعطاکنندگان لیسانس، ضمانت می دهند که فرایندهای آنها بهترین، بیشترین و باکیفیت ترین بازده را ارائه خواهد داد.
ولی سرمایه گذاران، وام دهندگان و خریداران هنگام تصمیم گیری، سوال دیگری مطرح می کنند: اگر آنچه که طرف مقابل می گوید تحقق نیابد چه می‌شود؟
در اینجا همان اتفاقی می افتد که موردانتظار است؛ تجزیه وتحلیل ریسک انجام کار قبل از تصمیم به انجام آن. ولی سوال مهمتری که در حوزه مدیریت مطرح می‌شود این است که آیا تصمیم گیری ما (مثبت، منفی، رد یا قبول) رابطه مستقیمی با میزان ریسک اندازه گیری شده دارد؟ این سوال را به طور ساده و خلاصه، به عنوان یکی از صورتهای مالی داده است: صورت سودو زیان. یعنی صورتهای مالی پذیرفته اند که مدیران همواره در حاشیه سود بسر نمی برند. بلکه احتمال زیاندهی شرکت هم می رود. قانون تجارت هم حدی برای زیان‌های سالیانه قائل شده است. براساس ماده 921 قانون تجارت، اگر شرکتی ظرف سه سال بیش از 5 درصد سرمایه را زیان دهد باید تصمیم بگیرد: یا کاهش سرمایه به میزان زیان و یا افزایش سرمایه برای جبران زیان. در بازار (به معنای وسیع آن) اعتماد حرف اول را می زند. اگر موسسات و شرکتها و تجار وارد بازار شوند، زیان بدهند، خسارت ببینند، ورشکسته شوند، و آنگاه از بازار خارج شوند، دیگر نمی‌توان امیدوار بود که فضای اقتصادی جامعه ای، باثبات و قابل اعتماد باشد.
در این گونه موارد حتی قانونگذار با این قبیل اشخاص حقیقی و حقوقی به عنوان مخل امنیت اقتصادی برخورد می‌کند. ولی این همه ماجرا نیست و همه این تمهیدات جلودار و بازدارنده فعالان اقتصادی نمی شود. چون ریسک در ذات هر فعالیت اقتصادی است. و از آنجا که هیچ جامعه ای بدون فعالیت اقتصادی موجودیت ندارد، پس عاملان اقتصادی همواره کوشیده اند تا راه حلهایی برای تسهیل، تسریع، و افزایش حجم فعالیتهایشان بیابند. بدین ترتیب، آنها ریسک روی آوردن به راه حلهای جدید را پذیرفته اند. پیشتازان این امر را کارآفرین می نامند. در ادبیات اقتصاد توسعه، کارآفرینان عاملان اصلی تحرک و پویایی اقتصاد جامعه هستند. نوآوران و خطرپذیرانی که ایده های نو را در بازار تبدیل به خدمت و محصول جدید می کنند و شهروندان را ترغیب می کنند تا آن خدمت یا محصول را بپذیرند. به باور لاپتن: «... فهم ریسک، فرایندی ذهنی است و آنچه که ما درباره ریسک و واکنش به آن شناسایی کرده ایم، اغلب به مسئله قضاوت شخصی باز می‌گردد تا واقعیت». و وقتی نظر گیدنز را که می گوید: «... زیستن در دنیای متجدد کنونی» زیست در محیطی آکنده از شانس و خطرهای احتمالی است.... و مفهوم خطر کردن، شالوده رفتار و اعمال افراد ساده و متخصصانی را تشکیل می دهد که سازماندهی دنیای اجتماعی را برعهده دارند، در کنار نظر لاپتن می‌گذاریم، آنگاه به اهمیت حضور کارآفرینان و خطرپذیران اقتصادی جامعه بیشتر پی‌می‌بریم.
زیرا پذیرش ریسک برای اینگونه افراد رابطه مستقیمی با میزان آن ندارد و این همان نکته اساسی است که باید به آن پرداخت. یعنی مدیریت ریسک سازمانی و سازمان یافته را که بیشتر در موسسات بانک و بیمه جریان دارد نمی‌توان به آسانی و به سادگی در کنار مدیریت ریسک موسسات اقتصادی کارآفرینان قرار داد. زیرا گروه اول - که می‌تواند موسسات و صنایع دیگری را نیز دربرگیرد - در چارچوب مدلهای آمار و ریاضی و به روی احتمالات تصمیم‌گیری می کنند، در حالی که گروه دوم امکان زیاد دارد که علی رغم ریسک بالا، انجام کاری را بپذیرند و به عهده گیرند.
پس بر مشاوران و آینده نگران کشور فرض است که در تعریف و تحلیل و تدریس مدیریت ریسک، به روش یکسان برخورد نکنند، همانگونه که در خیلی از کشورها رایج است.

به نقل از سایت مرکز توسعه‌ی کارآفرینی

 

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 23 خرداد 1389  ساعت 10:08 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
همت عالي از ديدگاه قرآن و معصومين

قرآن کریم برای فقر، واژه هایی مانند فقر، فقیر، فاقره، ضعیف، مستضعف، مسکین و مسکنة؛ و برای غنا، واژه هایی چون غنیّ، اغنیاء، ذامال، ذوعسرة، میسرة، ملاء، مترفین و مستکبرین را به کار برده است.
در معنای کلمه ی مسکین اختلاف وجود دارد. بعضی آن را فقیری دانسته اند که وضعیت بدتری (اَسوَاُ حالاً) دارد و برخی عکس آن را گفته اند. گاهی در قرآن، این کلمه بکار رفته و منظور، بیش تر فقر قدرت است، نه کسی که مال و ثروتی نداشته باشد و به عبارتی فقر مطلق، منظور نیست. "اما کشتی برای مساکین بود"(کهف، 79)شبیه این تعبیر در روایات ائمه نیز وجود دارد. عبارت "مسکینُ ابن آدَم"در نهج البلاغه و روایات فراوان دیده می شود.
فقر و غنا در قرآن به معانی متعدد، از قبیل معانی زیر بکار رفته است:
فقر و غنای ذاتی: می توان به این آیه اشاره کرد.
"ای مردم شما همگی نیازمند خدایید؛ تنها خداوند است که بی نیاز و شایسته ی هر گونه ستایش است "(فاطر، 15)
"خداوند بی نیاز و شایسته ی هر گونه ستایش است "(حج،64)
"و هر کس کفران کند به زیان خویش نموده است که پروردگار من غنی و کریم است."(نمل،40)
فقر و غنای فرهنگی: از این گونه فقر و غنا در قرآن با واژه های استکبار و استضعاف یاد شده است. "مستضعفان به مستکبران می گویند: اگر شما نبودید ما مومن بودیم ؛ اما مستکبران به مستضعفان پاسخ می دهند: آیا ما شما را از هدایت باز داشتیم بعد از آن که به سراغ شما آمد و آن را به خوبی دریافتید؟ بلکه شما خود مجرم بودید"(سباء،31و32)
ولی اشراف متکبر قوم او به مستضعفانی که ایمان آورده بودند ، گفتند: آیا به راستی شما یقین دارید که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟ آن ها گفتند : ما بدان چه او ماموریت یافته، ایمان آورده ایم . متکبران گفتند: ولی ما به آن چه شما ایمان آورده اید، کافریم"(اعراف،75و76)
غنای نفس: "و از شدت خویشتن داری، افراد نا آگاه آن ها را بی نیاز می پندارند "(بقره،237) در واقع منظور از غنای نفس، حالت روحی است که انسان را از در خواست از دیگران باز می دارد.
فقر و غنای اقتصادی: "تا این اموال عظیم در میان ثروت مندان شما به دست نگردد."(حشر،7)
"اگر فقیر و تنگدست باشند ، خداوند از فضل خود آن ها را بی نیاز می سازد" (نور،32)
"زکات ها مخصوص فقیران و مسکینان است."(توبه،60)
الف) معیار ارزش نبودن غنا، وضدّ ارزش نبودن فقر: فقر و غنا هیچکدام معیار ارزش نیستند؛ بلکه ملاک ارزش ایمان و عمل صالح است. "اموال و فرزندان هرگز شما را نزد ما مقرب نمی سازد، جز کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالحی انجام دهند که برای آنان پاداش مضاعف در برابر کارهایی است که انجام داده اند و آن ها در غرفه های بهشتی در نهایت امنیت خواهند بود "(سباء،37)
قرآن از بعضی فقیران ستایش کرده که فقرشان به سبب تنبلی نبوده است؛ بلکه در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اند و امکان تلاش و فعالیّت اقتصادی برای آنان فراهم نبوده است. چنان که می فرماید: انفاق شما مخصوصاً باید برای نیازمندانی باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اند؛ و با توجه به آیین خدا، آن ها را از وطن های خویش آواره ساخته؛ و شرکت در میدان جهاد، به آن ها اجازه نمی دهد تا برای تا مین هزینه ی زندگی، دست به کسب تجارت بزنند؛ نمی توانند مسافرتی کنند و سرمایه ای به دست آورند؛ و از شدت خویشتن داری ، افراد ناآگاه آن ها را بی نیاز می پندارند؛ اما آن ها را از چهره هایشان می شناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند ." این است مشخصات آن ها و هر چیز خوبی که در راه خدا انفاق کنید، خداوند از آن آگاه است. (بقره، 273)
همچنین از کسانی مانند حضرت سلیمان(سباء،12و13) داوود (سباء،10و11) و ذوالقرنین (کهف،95-98) که دارای تمکن مالی خوبی بودند و مال را "رحمة من عند الله "و " فضلٌ من عند ربّی " می دانستند ، ستایش می کند. در مقابل، ثروت مندانی مانند قارون، (قصص ، 79) فرعون،(یونس، 88) ، ولید بن مغیره، (قلم،15-12و مدثر،12) ابو لهب (مسد،1و 2)را که بیش از حد به مال علاقه داشتند به شدت سرزنش می کند . تفصیل بیشتر این بحث در نگرش به ثروت در فصل اول گذشت.
ب) خنبه های منفی غنا
اتراف: مترف به کسانی که مست و مغرور به نعمت شده و طغیان کرده اند، و مصداق آن غالباً پادشاهان و جباران و ثروت مندان مستکبر و خود خواه است. "اتراف " از ماده ی "ترفه" به معنای "التَّوسُّع فیِ النِّعمة"؛ گسترش در روزی است " . "مترف " از ماده ی "تَرَف " بر وزن سبب به معنای تنعم می باشد و مترف به کسی می گویند که فزونی نعمت ، او را غافل کرده و به طغیان واداشته باشد. به عبارت دیگر متـرف به حال خود رها شده و هر کـاری بخواهد، می کند، بنـابراین مترفان همان متنعّـمان و ثروتمـندانی هستند که به دنبـال لذت طلبی، هوس رانی، خوش گذرانی و عیش و نوش هستند. واژه ی دیگری که در قرآن کریم، تقریباً معادل کلمه ی اتراف به کار رفته، واژه ی "بطر" به معنای غرور و طغیان بر اثر فزونی نعمت است.
مترفان معمولاً در صف اول مبـارزه با پیامبران قرار داشتند؛ چرا که انبیای الهی و شریعت شان را مانعی در برابر عیش و نوش هاو خوش گذرانی های خود می دیدند. و گاهی این مسئله،باعث کفر آن ها می شد. آیات متعدد به مقابله ی آنان با پیامبران، کفر و انکار انبیا و نابودی چنین اقوامی که سرانجام سختی که در انتظار آنان است، اشاره کرده اند. این آیات به تفصیل در فصل چهارم بحث خواهد شد.
طغیان و انکار آیات الهی: غالب مفاسد دنیا از قشرهای مرفه و مستکبر سر چشـمه می گیرد و همیشه در صف اول مبارزه در مقابل انبیا، آنها بودند. همان ها که گاه قرآن از آن ها به "ملا" تعبیر کرده است (اعراف 60) و گاه به "مترفین " (سباء34) و گاه به "مستکبرین"(مومنون 67) که اول، اشاره به جمعیت اشرافی است که چشم ها را پر می کند و درونشان تهی و خالی است و دومی اشاره به کسانی دارد که در ناز و نعمت به سر می برند، و مست ومغرورند و از درد و رنج دیگران بی خبر و سومی به آن ها که بر مرکب کبر و غرور؛ سوار و از خدا و خلق دورند. سر چشمه ی همه ی این ها احساس بی نیازی و غنا است. " و هر گاه روزی را بر بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم می کنند ... " (شوری، 27)
" و ما در هیچ شهرو دیاری، پیامبری نفرستادیم، مگر این که مترفان آن ها که مست ناز و نعمت بودند گفتند: ما به آن چه فرستاده شده اید کافریم. " و گفتند: اموال و اولاد ما از همه بیشتر است و این نشانه ی علاقه ی ما به خدا است و ما هرگز مجازات نخواهیم شد."(سباء،34و 35 )
در مقابل حضرت نوح، ابراهیم، موسی و طالوت ایستادند.تا جایی که نوح در شکایت از قوم خود در پیروی آنان از ثروتمندان شکایت می کند که اموال و دارایی شان چیزی جز بر زیان کاری شان نیفزود. و ثروتمندان را کسانی که باعث گمراهی قومش شده اند، معرفی و آنان را نفرین می کند . (نوح،21و 22)
غفلت از یاد خدا، پیروی از هوای نفس، افراط در امور: بزرگان قریش به پامبر اکرم گفتند، فقیران را از اطراف خود پراکنده کن و به طرف ما بیا تا از تو حمایت کنیم . آیه نازل شد و فرمود : با کسانی باش که رضایت خدا را می طلبند . در مقابل از اشراف قریش به عنوان کسانی یاد می کند که دارای سه ویژگی غفلت از یاد خدا ، متابعت از هوای نفس، و افراط در کارها بوده ند ." با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می خوانند و فقط رضای او را می طلبند؛ چشمان خود را از آن ها برمگیر و از کسانی که قلب شان را از خود غافل ساخته ایم اطاعت مکن؛ همان ها که از هوای نفس پیروی کردند، و کار هایشان افراطی است. " (کهف؟،28)
ج) عدم تداول ثروت بین اغنیا، اصل اساسی در توزیع و رفع فقر: قرآن با مالکیت خصوصی و به رسمیّت شناختن آن از تداول دست به دست گردیدن ثروت بین اغنیا ممانعت کرده است." کَی لا یَکونَ دُولَةً بین الاغنیاءِ مِنکُم"(حشر،7) عدم چرخش اموال در دست ثروت مندان به این معنا نیست که ثروت از گروهی گرفته شود و به گروهی دیگر داده شود؛ بلکه منظور آن است که اگر مقررّات اسلامی در باره ی به دست آوردن ثروت، رعایت شود، به حقوق دیگران تعرض نشود، اگر مالیات هایی همچون خمس و زکات، خراج، احکام بیت المال، انفال، و.... درست اجرا شود، خود به خود نتیجه اش عدم تداول ثروت بین ثرو مندان خواهد بود. نا مطلوب بودن نابرابری و فاصله ی فاحش طبقاتی امری بدیهی است، آن چه مهم است مکانیسمی است که برای جلوگیری و کاهش آن در نظر گرفته می شود.
د) مکانیسم پیشگیری و رفع فقر: خداوند متعال برای پیش گیری و رفع فقر مکانیسم دقیق و ظریفی را به کار گرفته است که افزون بر مسؤولیت دولت، افراد جامعه هم در آن وظیفه دارند. با وجوب نفقه، مشکل بار تکفّل اجتماعی زیر سنین پانزده سال و بالای شصت و پنج سال که بخش عمده ی اقشار آسیب پذیر را تشکیل می دهند اگر نگویم حل می شود دست کم به شدت کاهش می یابد؛ چرا که افراد زیر پانزده سال را فرزندان تشکیل می دهند و نفقه ی آنان پدر واجب شده است. افراد بالای 65 سال پدر، مادر، پدر بزرگ، مادر بزرگ، را شامل می شود و نفقه ی آنان در صورت فقر بر فرزندان و در غیاب آن ها بر نوه ها و .... واجب است. زنان نیز به علت بعضی ویژگی های جسمی و نوعی از افراد آسیب پذیر هستند که نفقه ی آن ها در جایکاه عیال بر همسران شان واجب شده است، حتا زنان مطلقه، پس از طلاق به حال خود رها نشده و تا سر رسیدن عدّه، نفقه ی آنان بر عهده ی زوج است که مسکن و سایر نیاز های او را در حد فرعی تامین کند. آیات مربوطه به صورت مستقل در همین فصل بحث خواهد شد.
در صورت انجام این تکلیف، بخش بزرگی از افرادی که آسیب پذیرند یا در در معرض فقر قرار دارند از جمعیت فقرا خارج می شوند؛ چرا که معمولاً افراد دارای سنین بالا، دست کم یک فرزند، نوه، یا نتیجه که از امکانات لازم برخوردار باشد، دارند. همان طور که افراد زیر پانزده سا ل، معمولاًدارای دست کم یکی از پدر، مادر، پدر بزرگ یا مادر بزرگ هستند. بقیه ی کسانی هم که نفقه ی آنانها بر کسی واجب نیست یا نفقه دهنده ی آن ها در فقر به سر می برد، شارع مقدس برای رفع فقر و سایر مصارف آنان، پرداخت بخشی از مال را به صورت خمس، زکات، یا در قالب جرایم مالی مثل کفارات، واحب کرده است، اعمّ از این که حکومتی وجود داشته باشد که آن ها را جمع آوری کند و به مصارف واقعی برساند یا نباشد.
به غیر از نفقه های واجب و مالیات هایی که در شرع بیان شده است، این مسئله مطرح می شود که آیا افراد، تکلیف دیگری در برابر فقرا دارند یا خیر ؟ اگر فردی زکات، خمس یا کفاره ای برذمّه ندارند، ولی در کنار او، خانواده ی بی سر پرستی قرار دارد که از تامین ضرورت های زندگی نا توان است، آیا دیگر تکلیفی ندارد؟ اگر با فرض توانایی آنان را رها کرد و بر اثر سوء تغذیه، در جسم و جان آنان خللی وارد شد چنین عملی عقوبت دارد یا خیر؟ با بیان قرآن، خداوند فقط به پرداختی های منصوصی مثل زکات و خمس بسنده نکرده و برای ترک انفاق نیز، عقوبت شدید قرار داده است؛ گرچه بیشتر مفسران، آیات عقوبت را برزکات حمل کرده اند، علامه طباطبایی (رحمةالله)معتقدند که همان انفاق است، منتها در حدی که بتواند کمر راست و نیاز خود را رفع کنند، پرداخت آن واجب است.
مسؤولیّت دولت: اگر وظایف حکومت پیامبر اکرم (ص) که آیات الهی بر عهده ی آن حضرت گذاشته است، بتوانیم تعمیم دهیم و آن را وظایف مقام حکومت و ولایت بدانیم، در این صورت می توان گفت که حاکم اسلامی موظف است، سیاست عدم تداول ثروت در دست ثروتمندان را تعقیب کند. از مسلمانان زکات بگیرد و به مصارف آن برساند که در راس آن ها، رفع فقر است. چنان که برخی مفسران، ذیل جمله ی"صَلَّ عَلَیهم"در سوره ی توبه آیه ی 103که در آن به پیامبر اکرم به گرفتن زکات از مردم امر شد ه است، گفته اند: "این که برای زکات دهنده دعا کنید که خداوند به مالش برکت دهد یک اصل کلی برای امام و پیشوایی است"
آن چه را خداوند از اهل این آبادی ها به رسولش بازگردانید، از آن خدا و رسول وخویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا این اموال عظیم در میان ثروت مندان شما دست به دست نگردد. آن چه را رسول خدا برای شما آورده ، بگیریدو اجرا کنید و از ان چه نهی کرده، خود داری نمایید؛ و از مخالفت خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است. " (حشر،7)
خداوند پس از اینکه حضرت ابراهیم، لوط، اسحاق و یعقوب نام می برد، می فرماید: همه ی آن ها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت می کردند و انجام کارهای نیک و بر پا داشتن نماز و ادای زکات را به آن ها وحی کردیم. (انبیاء 72) به اسمائیل (ع) نیز نسبت داده شده است که همواره قومش را به نماز و زکات فرمان می داد. (مریم، 55و 54)به نبی گرامی اسلام خطاب می شود: "از اموال آن ها صدقه ای به صورت زکات بگیر؛ تا به وسیله ی آن، آن ها را پاک سازی و پرورش دهی؛ و هنگام گرفتن زکات به آن ها دعا کن که دعای تو مایه ی آرامش آن ها است و خداوند شنوا و داناست. " (توبه، 103)
مسؤولیت ثروت مندان : مطلوب برای ثروتمند این است که پس از بدست آوردن ثروت از راه حلال، به آن نگرش صحیح داشته باشد و آن را نعمت الهی بداند؛ آخرت را در
آن چه خدا به او داده است، طلب کند، " و در آن چه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب." (قصص 77)به دنیایش در حد متعارف برسد ، " بهره ات را از دنیا فراموش مکن " (همان )با ثروتش به دیگران فخر نفروشد، در زمین طغیان نکند،به شکرانه ی نعمتی که خداوند به او داده است به خلق خدا نیکی کند، "و همان گونه که خدا به تو نیکی کرده، نیکی کن "(همان) ثروتش را در راه فساد و تباهی به کار نگیرد، "و هرگز در زمین در جستجوی فساد مباش که خداوند مفسدان را دوست ندارد"(همان) افزون بر مسؤولیت های پیشین، ثروت مندان در برابر فقیران مسؤولیت ویژه دارند. برای آنان یگانه راه پیمودن مسیر تکامل، رسیدگی به یتیمان و اطعام مسکینان است,؛ چرا که از نظر قرآن اهتمام به امور فقیران و تلاش در جهت فقر زدایی آن قدر مهم است که از آن به عبور از "عقبة"یاد شده. عقبه به گردنه ای گفته می شود که عبور از آن دشوار و معمولاًیگانه مسیر عبور و مرور است."ولی او از آن گردنه ی مهم نگذشت و تو چه می دانی که آن گردنه چیست؟ آزاد کردن برده ای یا غذا دادن در روز گرسنه ای، یتیمی از خویشاوندان یا مستمندی خاک نشین را. " (بلد،11-16)
بنا بر این تعبیر، ورود به مرحله ی تکامل و دستیابی به سعادت، جز با عبور از این گردنه میسّر نیست. آیات بسیاری اهمیت انفاق را بیان، آن را همراه نماز ذکر و از اوصاف پرهیزکاران، مومنان و نیکو کاران برشمرده و به آن سفارش کرده اند. هم چنین درباره ی لزوم رعایت فقرا و افرادی که توانایی پرداخت بدهی خود را ندارند، سفارش شده است. "و اگر بدهکار قدرت پرداخت نداشته باشد، او را تا هنگام توانایی، مهلت دهید و در صورتی که به راستی قدرت پرداخت را ندارد برای خدا او را ببخشید،بهتر است؛ اگر منافع اینکار را بدانید. "(بقره 80) طبیعی است که هر کس از امکانات بیشتری بر خوردار باشد؛ مسؤولیت بیش تری خواهد داشت.
ه) مصادیق فقر : قرآن اوصاف با فضیلت ترین فقیران (اصحاب صفّه ) را بیان می کند آنان حدود چهار صد نفر بودند. "انفاق شما، مخصواًباید برای نیازمندانی یاشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اند، و توجه به آیین خدا؛ آن ها را را از وطن های خویش آواره ساخته؛ و شرکت در میدان جهاد به آن ها اجازه نمی دهد تا برای تامین هزینه ی زندگی، دست به کسب و تجارتی بزنند؛ نمی توانند، مسافرتی کنند و سر مایه ای به دست آورند و از شدت خویشتن داری، افراد نا آگاه آن ها را بی نیاز می پندارند، اما آن ها را از چهره هایشان می شناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند . این است مشخصات آن ها و هر چیز خوبی در راه خدا انفاق کنید، خداوند از آن آگاه است."(بقره،273)
و پیامبرشان به آن ها گفت: خداوند "طالوت "را برای زمامداری شما مبعوث و انتخاب کرده است. گفتند: چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته تریم ؛ و او ثروت فراوانی ندارد؟! گفت خدا او را بر شما برگزیده، و او را در علم و قدرت جسم، وسعت بخشیده است. خداوند ملکش را به هر کس بخواهد، می بخشد و احسان خداوند، گسترده و از لیاقت افراد برای منصب ها آگاه است .
موسی برای گوسفندان آن دو آب کشید؛ سپس رو به سایه آورد و عرض کرد: پروردگارا!هر خیر و نیکی بر من فرستی، به آن نیازمندم.
و)مصادیق غنا: آیاتی از قرآن درباره ی تعدادی از ثروتمند نازل شده است. آیه ها یا صراحت در ثروت آنان دارد و یا لحن و سیاق آن ها به گونه ای است که ثروت آنان را می رساند. این مصادیق هم از ثروتمندانی است که ثروت را رحمت و فضل خداوند دانسته و شاکر نعمت ها ی اویند و هم آنان که حب مال موجب اعراض آنان از خداوند شده و بعضاً طغیان کرده اند. مصادیق الگوی اول حضرت داوود، سلیمان و ذوالقرنین و الگوی دوم، قارون، فرعون، ولیدبن مغیره و ابو لهب هستند.
و ما به داوود از سوی خود فضیلتی بزرگ بخشیدیم؛ ما به کوها و پرندگان گفتیم:ای کوها و ای پرندگان!با او هم آواز شوید و همراه او تسبیح خدا گویید و آهن را برای او نرم کردیم. و به او گفتیم رزه های کامل و فراخ بساز، و حلقه ها را به اندازه و متناسب کن. و عمل صالح انجام دهید که من به آن چه انجام می دهید بینا هستم. و برای سلیمان باد را مسخر ساختیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را می پیمود و عصر گاهان مسیر یک ماه را؛ و چشمه ی مس مذاب را برای او روان ساختیم؛ و گروهی از جن از پیش روی او به اذن پروردگارش کار می کردند؛ هر کدام که از آن ها از فرمان ما سرپیچی می کرد، او را از عذاب آتش سوزان می چشاندیم!. آنان هر چه سلیمان می خواست برایش درست می کردند: معبد ها؟، تمثال ها، ظروف بزرگ غذا همانند حوض ها، و دیگ ها ثابت،که از بزرگی قابل حمل و نقل نبودند؛ و به آنان گفتیم: ای آل داوود! شکر این همه نعمت را به جا آورید؛ ولی عده ی کمی از بندگان من شکر گزارند. (سباء،10-13)
و از تو درباره ی ذوالقرنین می پرسند : بگو بزودی بخشی از سر گذشت او را برای شما باز خواهم گفت. ما به او در روی زمین قدرت و حکومت دادیم؛و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم. (قصص، 76)
آن گروه به او گفتند: ای ذوالقرنین! یاجوج و ماجوج در این کشور فساد می کنند؛ آیا ممکن است که ما هزینه ای را در اختیار تو قرار دهیم که میان ما و آن ها سدی ایجاد کنی؟!. ذوالقرنین گفت: آن چه پروردگارم در اختیار من گذاشته، بهتر است از آن چه شما پیشنهاد می کنید ، مرا با نیرویی یاری دهید تا میان شما و آن ها سد محکمی قرار دهم ...و آن گاه گفت: این از رحمت پروردگار من است؛ اما هنگامی که وعده ی پروردگارم فرا رسد، آن را در هم می کوبد، و وعده ی پروردگارم حق است. (کهف، 94-94-98)
قارون ازقوم موسی بود؛ اما بر آنان ستم کرد. ما آنقدر از گنج به او داده بودیم که حمل کلید های آن برای یک گروه زورمند مشکل بود به خاطر آورید هنگامی را که قومش به او گفتند: این همه شادی مغرورانه مکن که خداوند شادی کنندگان مغرور را دوست نمی دارد.
قارون گفت: این ثروت را با دانشی که نزد من است به دست آورده ام آیا او نمی دانست که خداوند اقوامی را که پیشتر از او نابود کرد، نیرومند تر و ثروتمند تر از او بودند؟ و هنگامی که عذاب الهی فرا رسد مجرمان از گناهانشان سوال نمی شوند . روزی قارون با تمام زینت خود در میان قومش ظاهر شد، آن ها که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند:ای کاش همانند آن چه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم به راستی که او بهره ی عظیمی دارد. (قصص؛78-79)
موسی گفت: پروردگارا تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموالی سرشار در زندگی دنیا داده ای، پروردگارا در نتیجه بندگانت را از راه تو گمراه می سازد پروردگارا اموالشان را نابود کن و به جرم گناهانشان، دلهایشان را سخت و سنگین ساز؛ به گونه ای که ایمان نیاورند تا عذاب درد ناک را ببینند. (یونس،88)
مرا با کسی که او را خود به تنهایی آفریده ام واگذار. همان کسی که برای او مال گسترده ای قرار دادم و فرزندانی که همواره نزد او و در خدمت او هستند و وسایل زندگی را از هر نظر برای او فراهم ساختنم. باز هم طمع دارد که بر او بیفزایم. (مدثر،11-15)
آیات در باره ی ولیدبن مغیره نازل شده که دارای مال فراوانی بود.
آیات 12تا15سوره ی قلم را نیز بعضی از مفسران احتمال داده اند درباره ی ولیدبن مغیره باشد که حاکی از ثروتمند بودن اوست.
بریده باد هر دو دست ابو لهب و مرگ بر او باد هرگز مال و ثروتش و آن چه را که به دست آورد به حالش سودی نبخشید.
در بعضی تفاسیر آمده است که ابو لهب مال بسیار داشت و آیه ی شریفه همان ثروت او را می گوید برایش سودی نبخشید.

منبع: خبر گزاری موج



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 23 خرداد 1389  ساعت 10:08 PM نظرات 0 | لينک مطلب
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
همت مضاعف در کار و کارآفرینی

موضوع اشتغال یکی از مهمترین مسایل مورد توجه برنامه ریزان همه ممالک و از فاکتورهای مهم ارزیابی توسعه و یا عدم توسعه کشورها به حساب می آید.
یکی از جوان ترین کشورها به لحاظ هرم سنی جمعیت است طی سال های گذشته دستخوش تغییرات زیادی شده و از نظام اشتغالزایی غیرکارآمد دولتی به سمت اشتغالزایی بر پایه تعاون و خصوصی حرکت کرده است اما طی این سال ها هیچ گاه آرمانهای اشتغالزایی مبتنی بر بخش خصوصی تحقق نیافته و بخش دولتی به صورت یک رقیب قدرتمند مانع از تحقق کامل آن شده است. ضمن اینکه استراتژی اشتغال پایدار با بخش خصوصی هم در اغلب موارد درست طراحی نشده، به عنوان مثال در مقطعی از زمان به تمام متقاضیان بیکار با ارایه یک گواهی فنی و حرفه ای سی میلیون ریال تسهیلات پرداخت می شد و هیچ گونه نظارتی بر نحوه هزینه آن نبود چون مبلغ خیلی ناچیز و اساسا به شغل منجر نمی گشت. همین امر باعث شدن آن تسهیلات ناچیز بیشتر به سمت بخش خدمات کاذب هدایت و باعث تورم در آن بخش شود، عمده افرادی هم تسهیلات مزبور را دریافت می کردند معمولا خود شاغل بوده و افراد نیازمند و بیکار از این تسهیلات استفاده نمی کردند.
با شروع کار دولت جدید دکتر احمدی نژاد موضوع دیگری در ادبیات اقتصادی کشور مطرح و در سریع ترین زمان جایگاه ویژه ای در بحث اشتغالزایی پیدا کرد و آن هم موضوع اشتغال بر پایه بنگاه های کوچک زودبازده و کارآفرین بود با توجه به توجه ویژه دولت به این امر اعتبارات لازم هم به استان ها ابلاغ و از استان ها خواسته شد تا اشتغالزایی را براساس آیتم پیگیری و محقق کنند. البته سقف تسهیلات تا 10 میلیارد ریال و تمام بنگاه هایی را که حداقل دو شغل یا بیشتر ایجاد می کند شامل می شد.
با توجه به سیستم طراحی شده به نظر می رسد در صورت نظارت دقیق و توجه بخش خصوصی این مدل بتواند بخش عمده ای از مشکلات استان ها از نظر بیکاری رفع و باعث ایجاد اشتغال پایدار شود. توجه کشورهای توسعه یافته شرق آسیا از جمله چین، تایوان، سنگاپور وهند این مدعا را تایید می کند. در کشور چین که در حال حاضر یک قطب صادراتی در دنیاست عمده صادرات از تولیدات همین بنگاه ها هستند.
اما توسعه این بنگاه ها غیر از اشتغالزایی که مهمترین هدف دولت نیز هست فواید دیگری نیز دارد که مهمترین آن ایجاد توسعه زیر ساخت ها در تمام زمینه ها و از جمله در حوزه مهم و استراتژیک گردشگری است.
گردشگری به عنوان مهمترین صنعت اشتغالزا در دنیا و به عنوان دومین صنعت پس از نفت از نظر گردش مالی نیازمند توسعه زیر ساخت هاست در واقع توجه به بخش گردشگری در جهت تسهیلات بنگاه های کوچک زودبازده جهت اشتغالزایی از دو جهت مفید است اول اینکه ایجاد بنگاه های اقتصادی در این بخش ایجاد شغل می کند. مثلا یک هتل یا میهمانپذیر حداقل 10 شغل مستقیم و چند شغل غیر مستقیم ایجاد می کند و از طرف دیگر در صورت آماده شدن این تاسیسات گردشگر وارد استان می شود که ورود هر گردشگر براساس برآوردهای سازمان گردشگری
WTO حداقل 6 شغل ایجاد می کند.
منبع :خبرگزاری موج


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 23 خرداد 1389  ساعت 10:08 PM نظرات 0 | لينک مطلب
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مترجم: آذین صحابی

شروع یک کسب و کار مستقل در هر صورت با اضطراب، نگرانی‌ها و فشارهای روحی همراه می‌شود. اگر که خودتان یا همسرتان کارآفرین باشید یا هر دویتان به هر حال با این مشکلات رو به رو خواهید شد. وقتی که یک کارآفرین تحریک‌پذیر و عصبی می‌شود و بیش از اندازه نسبت به حساب دخل و خرجش و ثبات و دوام کسب و کارش نگران است،‌ نشان‌دهنده اینست که بیش از حد تحت فشار عصبی و استرس است. اگر که خانواده مشکلات خاص یک کارآفرین را درک نکنند و هنگامی که او مجبور می‌شود ساعات طولانی کارکرده و کمتر کنار خانواده باشد، همراهی‌اش نکنند و بهانه بگیرند، این استرس‌ها دو چندان خواهند شد. برای زنان کارآفرین اوضاع دشوارتر خواهد بود. آنها سعی می‌کنند. بین امور خانه و نظم دادن به آنها و رسیدگی به زندگی حرفه‌ایشان تعادلی برقرار کنند و همین سعی و تلاش مضاعف، فشار عصبی وارد بر آنها را دو چندان می‌کند. افرادی که به کارآفرینی روی می‌آورند دقیق و منظم هستند و دوست دارند که همه چیز به بهترین شکل انجام شود و همین نیز استرسی را به مجموع عوامل اضطراب‌آور اضافه می‌نماید.
حالا سوال اینست که باید چه کار کرد؟ در اینجا دو نکته ساده را بیان کرده‌ایم که می‌توانند در کاهش اضطراب‌ها و نگرانی‌های یک کارآفرین به او کمک کنند:
اولی نکته بسیار ساده‌ایست. اگر محیط زندگی و محیط کارتان منظم،‌پاکیزه و مرتب باشند، نظم بیرونی آنها درون آشفته شما را هم آرام و راحت می‌کند. وقتی که می‌خواهید کار کنید همه ابزار و لوازم کارتان را فراهم کنید و نزدیک و در دسترس خود قرار دهید. طرحی کلی از کارها و فعالیت‌هایتان را بنویسید و در جایی نصب کنید که همیشه در معرض دیدتان باشد. هر روز در کنار آن برنامه و لیست کارهای روزانه‌تان را بچسبانید. این کار سبب می‌شود که بتوانید وقتتان را با توجه به این کارها تنظیم نمایید تا هم به کارهای مربوط به شغلتان برسید و هم این که از بودن در کنار خانواده لذت ببرید.
و حالا نکته دوم:
این مسئله چندان ساده نیست ولی بسیار مهم است و باید با دقت به آن توجه کنید. من خودم یک کارآفرین هستم و در کارم هم موفق بوده‌ام ولی این موفقیت و نظم به سادگی به دست نیامده است. طرح کل و برنامه‌ریزی روزانه کوچکترین و ابتدایی‌ترین گام‌‌های شروع یک کسب و کار تداوم آنست. یک مسئله مهم و ضروری دیگر اینست که شما یک تصویر بزرگ از آنچه که می‌تواند پیش رویتان باشد را در نظر داشته باشید و تذکر اساسی‌تر وجود فیزیکی این تصویر است. من خودم تابلویی بزرگ و قابل انعطاف‌ دارم و آن را پشت در اتاقم نصب کرده‌ام.من گزینه‌های بسیاری را بالای این صفحه نوشته‌ام مانند وب سایت، سمینار و معرفی کالا و موارد دیگری که به بهبود کسب و کارم کمک می‌کنند. سپس فکر می‌کنم و ایده‌های گوناگونی که به ذهنم می‌رسد را یادداشت می‌کنم و پس از مرتب کردن آنها، هر کدام را زیر ستون مربوطش می‌چسبانم. ستون دیگری هم وجود دارد که عنوانش «امروز» است و کارها و برنامه‌های ضروری هر روز را در آن ذکر می‌کنم. وقتی که دارم کار می‌کنم، با توجه به آن گزینه‌ها، ایده‌های زیرشان و کاری که انجام می‌دهم، می‌توانم بفهم که برای پیشرفت در آینده‌ نزدیک و دور چه کار باید بکنم. هر وقت که دیدم این افکار کهنه شده‌اند و از آن‌ها استفاده کرده‌ام، به دورشان می‌اندازم. همچنین گاهی اوقات در حین انجام کار ابتکاری جدید به ذهنم می‌رسد که روی تابلو ذکر نشده. آن را روی کاغذی می‌نویسم و به تابلو می‌چسبانم.
نظم، هماهنگی بین وظایف شغلی و مسئولیت‌های خانوادگی و دوراندیشی تنها چند تا از عواملی هستند که می‌توانند استرس و نگرانی‌ها و فشارهای عصبی شما را به عنوان یک کارآفرین کم کنند. در صورت داشتن آرامش خاطر هم پدر یا مادری مهربان و مسئول خواهید بود و هم یک کارآفرین موفق و پیروز.
By:Lorna Minewiser   مرجع: روزنامه تفاهم

مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف به نقل از سایت مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی امیرکبیر

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 23 خرداد 1389  ساعت 9:54 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف


می خواهم چیزهایی به شما بگویم که مطمئن هستم در ابتدا به آنها
اعتراض می‌کنید و می‌گویید که دارم اشتباه می‌کنم ولی من می‌خواهم بزرگترین راز موفقیتم را برایتان بازگو نمایم .
این راز به قدری به من کمک می‌کرد و آنقدر برایم مفید بود که قبل از این کشف و عمل به این راز بزرگ، کسب و کارم رو به ورشکستگی بود .
من از 19 سالگی رویای کارآفرینی را در سر داشتم و دلم می‌خواست با همین کاری که الان انجام می‌دهم پول دربیاورم .
اما در 7 سال اول یک شکست خورده به تمام معنی بودم. شاید هم کلمه "شکست" واژه زیاد مناسبی نباشد. اوضاع از یک شکست وخیم‌تر بود .
بعد از این که دانشگاه را ترک کردم، وارد دنیای کارآفرینی شدم ولی تا شش سال، شکست‌ها یکی پس از دیگری رخ دادند و در این مدت 6 بار شغلم را عوض کردم .
چهار سال پیش، من ساعتی 10 دلار درآمد داشتم و با بی‌میلی سرکاری که از آن متنفر بودم، کار می‌کردم. پدر و مادرم هم شک داشتند که آخر و عاقبت خوشی در انتظارم باشد و من بالاخره بتوانم روزی درست و حسابی پول در بیاورم. باید بگویم که خودم هم چندان مطمئن نبودم که حتی به آن "هیچ جا" هم برسم! ولی هیچ‌وقت نگذاشتم رویای ذهنی‌ام بمیرد، هرگز. چیزی که می‌خواهم به شما بگویم بسیار مهم است. این نکته و عمل به آن به قدری مفید بود و هست که تصورش را هم نمی‌کردم و توانستم آنقدر پول در بیاورم که در طی 30 سال هم به ذهنم نرسیده بود. این نکته به ظاهر ساده و کوچک به من کمک کرد که رویاهایم را به چشم ببینم .
من عادت داشتم که در همان قدم اول شروع کار،‌ خواهان نتیجه 10 سال بعد بودم. وقتی که موفقیت را تصور می‌کردم میلیون‌ها و میلیاردها دلار را می‌دیدم که روی هم انباشته شده‌ام و من فاتحانه روی آنها نشسته‌ام! خب فکر می‌کنید نتیجه این بلندپروازی و خیال‌پردازی بیجای من چه شد؟ در یک کلام : "شکست". خب باید بگویم که چطور شکست خوردم :
من حساب و کتاب کارهایم را نگه نداشتم و آن پولی که در دستم بود را درست مدیریت نکردم. کمی بعد نه توانستم قرض‌هایم را بپردازم و نه کرایه خانه‌ام را. بسیاری از افرادی که با این طرز تفکر و بلندپروازی بی‌مهابا موفق شده‌اند، آن را به دیگران هم توصیه می‌کنند ولی این گروه پولدارها، معدودند و نسخه‌ای که برای عده ‌اندکی شفابخش بوده معلوم نیست که برای همه جواب دهد. من نیز جزء آن "همه" هستم .
بله من هم مثل همه کارآفرینان در ابتدای کارم آرزوهایی در سر داشتم و هنوز هم اهداف خاصی را برای خودم و کسب و کارم پیش رو قرار داده‌ام. ولی اشکال کارم این بود که ایده‌ها و طرح و نقشه‌‌ای که برای نیل به اهدافم در نظر گرفته‌ بودم، آنقدر بزرگ و هیولا بودند که اصلاً نمی‌دانستم چطور باید شروع کنم یا چگونه به آنها نزدیک شوم. حالا راه حل چه بود؟ فقط یک جمله : "با اهداف کوچک و نزدیک شروع کنید." حتماً بسیاری از شما تعجب کرده‌اید و شاید فکر کنید که گوشتان اشتباه شنیده ولی هیچ اشتباهی در کار نیست. بله گفتم که با اهداف کوچک و نزدیک آغاز کنید. مثلاً اگر 2000 دلار در ماه درآمد کسب می‌کنید، هدفتان را درآمد 3000 تا 4000 دلار قرار دهید نه یک پول هنگفت 20 هزار دلاری. در این جا شرح می‌دهم که چطور از آن عادت وضع اهداف دور از دسترس و زیادی بزرگ دست کشیدم و این روش گزینش اهداف منطقی و زودبازده را در کسب و کارم به جریان انداختم .
وقتی که درآمدم ماهانه 300 دلار بود،‌ هدف را 500 دلاری فرض می‌کردم وقتی که دخل هر ماهم 1000 دلار بود،‌ خواسته‌ام در نهایت به 1200 دلار می‌رسید .
زمانی که موفق می‌شدم آخر هر ماه 2 هزار دلار به دست بیاورم، هدف آن ماه 2500 دلار بود .
درآمد 5 هزار دلاری با یک خواسته 6500 دلاری همراه بود و الی آخر .
حالا دقت کنید که وضع اهداف کوچک هم به تنهایی کافی نیست. یک نظم و انضباط دقیق و حساب شده لازمست تا همین اهداف کوچک محقق شوند تا راه برای رشد تدریجی اهداف کسب و کار هموار شود .
بسیاری از کارآفرینان را می‌شناسم که بسیار تیزهوشند و ایده‌های خلاقانه و کاربردی در سر دارند ولی اشکال کارشان اینست که از همان ابتدای کار هدفی بس بزرگ و دور از دسترس برای کسب و کارشان در ذهن می‌آورند که باعث می‌شود وقت‌شان را به فکر کردن درباره آن بگذرانند! طرح و نقشه آن قدر پیچیده و دشوارست که دیدنش هم ترسناک است چه برسد به این که بخواهند واردش شوند. همان‌طور که گفتم این روش اشتباه سال‌ها عادت من نیز بود .
این عده از همان ابتدای کار برای بزرگی و فرمانروایی نقشه می‌کشند ولی شما سعی کنید اینقدر در اول کار دامنه فکر و ایده‌ها و اهداف کارآفرینی‌تان را گسترش ندهید. وقتی که در یک مرحله کار می‌کنید، ‌از آن پله به ده تا پله بعد فکر نکنید فقط برای یک پله بعد برنامه‌ریزی کنید .
یادتان باشد که فکر کردن راجع به شروع کار و رسیدن به موفقیت فایده‌ای ندارد. هر قدر هم کتاب‌های روش‌های رسیدن به موفقیت، مدیریت موفق، تحلیل شرایط یک کسب و کار و . . . را بخوانید ولی دست به کار نشوید، هیچ فایده‌ای نخواهد داشت. این‌ها راجع به شروع کار حرف می‌زنند ولی به جای شما دست به کار نمی‌شوند و شروع نمی‌کنند. شما هم ممکن است به خود بگویید : «نه الان آمادگی ندارم. بهتر است چند جلد کتاب دیگر هم بخوانم.» بدانید که همه این‌ها عذر و بهانه است و همان‌چیزیست که مانع از موفقیت می‌شود. طرح‌ها و اهدافی که تدوین نموده‌اید آنقدر بزرگ هستند که جرات نمی‌کنید به آنها نزدیک شوید و هنگامی هم که می‌خواهید نقشه دسترسی به آنان را عملی سازید، با خطوطی پیچ در پیچ رو به رو می‌شوید که مثل یک لابیرنت ترسناک پیش رویتان هستند و حاصل ورود به یک لابیرنت چیزی نیست جز سرگردانی. پس عذر و بهانه‌ها را دور بریزید و با اهدافی ساده و نزدیک و نقشه‌ای قابل فهم دست به کار شوید .
از خودتان بپرسید قدم بعدی که می‌توانید بردارید، چیست؟
برای ماه بعد چه هدف منطقی و واقع‌گرایانه‌ای را می‌توانید برگزینید؟ مردم می‌خواهند که به یکباره همای سعادت از آسمان روی شانه‌شان فرود بیاید و آنها یک شبه به آرزوهایشان برسند. ولی بدانید که همای سعادت و پولداری!! همین‌طور تصادفی و شانسی بر شانه کسی نمی‌نشیند. این خوشبختی و کامیابی را باید صید کرد. این صید موفق هم بهایی دارد و هر کسی که خواهان آنست باید بپردازد. به چنگ آوردن اهداف ارزشمند است و بهایی که می‌پردازید هدر نمی‌رود .
اگر یک ماه خود را عادت دهید که از این عادت مخرب و عجولانه دست بکشید، به تدریج شاهد پیشرفت‌هایی خواهید بود که قدرت این طرز فکر جدید را نشانتان خواهند داد. آن وقت متقاعد می‌شوید که عادت گذشته چقدر مخرب و زیانبار بوده است . گفته‌اند که "ترک عادت موجب مرض است" ولی من می‌گویم که بعضی اوقات باعث رفع مرض است و این که "گر صبر کنی ز غوره حلواسازی ".
من به عنوان یک مشاور تجاری معتقدم که هر کارآفرینی باید رویایی در سر داشته باشد ولی وضع اهدافی کوچک و نزدیک و برنامه‌ریزی روشن و ساده مهمتر از خود رویاست. اگر هدف بی‌حساب بزرگ باشد، مجبورید آنقدر خود را بالا بکشید که دست آخر سرتان لابه‌لای ابرها پنهان می‌شود و دیدگاه واقع‌گرایانه را از دست خواهید داد. از بالای ابرها بیایید پایین و روی زمین و کنار کسب و کارتان بایستید. گام بعدی کسب و کارتان چه می‌تواند باشد؟ اقدام بعدی برای ارتقای اوضاع کاری شما چه خواهد بود؟
به گام بعدی فکر کنید و دست به کار شوید . دقت کنید؛ گفتم "گام بعدی"، نه "گام‌های بعدی" آماده شوید و با جدیت عمل نمایید و در راه پیشرفت و ارتقای کسب و کارتان از هیچ کوششی فروگذار نکنید و هرگز پشتکار را از یاد نبرید .
رازی که در این هست، همان روش فکر کردن شماست. عجله نکنید، خیال‌پردازی و بلندپروازی‌های بیجا را کنار بگذارید. 10 هدف کوچک و قابل دسترس بهتر از یک هدف بزرگ و ترسناک جواب‌گر خواهد بود. اصلاً یک مثال دیگر، فرض کنید یک تکه گوشت بزرگ گاو به شما می‌دهند و می‌گویند که آن را سرخ کنید. در نگاه اول سرخ کردن یک تکه گوشت 10 کیلویی غیرممکن است وی شما آن را به تکه‌های کوچک تقسیم می‌کنید و بعد این تکه‌ها را سرخ می‌نمایید. در آخر به جای یک تکه گوشت بزرگ و بد منظره تکه‌هایی کوچک و خوشمزه خواهید داشت که اشتها‌آورند. نمی‌توان موفقیت را در یک چشم بر هم زدن و در همان بار اول تصاحب نمود. اگر کسی بخواهند از نردبانی بالا برود،‌باید از پله اول شروع کرده پله‌ها را یکی پس از دیگری طی کند. ممکن نیست که از همان اول پایش را از پله اول روی پله بیستم بگذارد .
هرگز فراموش نکنید که شما یک انسان فوق‌العاده‌اید و کسی که به کارآفرینی دست می‌زند، تیزهوش و خلاق است . این قدرت و نیروی روحی و فکری را در پلکان موفقیت به جریان بیندازید. پله‌ها را تک به تک بالا بروید و از بالای آن تحقق اهدافتان را به نظاره بنشینید. فقط مراقب باشید که در بالا رفتن عجله نکنید و پله‌ها را سه تا یکی نپرید، چون از پله‌ها به پایین خواهید افتاد! این رمز نردبان موفقیت است .

 

به نقل از سایت خانه‌ی کارآفرینان

 

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 23 خرداد 1389  ساعت 9:54 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
همت مضاعف در علم و تحقيق

در سال 1906 اقتصاددان ایتالیایی "ویلفردو پارتو"  یک فرمول ریاضی برای توصیف توزیع نابرابر ثروت در کشور خود ابداع کرد.

او مشاهده کرده بود که بیست درصد از مردم بیش از هشتاد درصد ثروت را در اختیار دارند. در سالهای پایانی دهه 1940، دکتر "ژوزف جوران" به اشتباه قانون 20/80 را به پارتو نسبت داد و آنرا اصل پارتو خواند (که نه یک اصل بلکه یک حقیقت اجتماعی در آن سالهای ایتالیا بود).

گرچه این نامگذاری اشتباه بود، لیکن اصل یا قاعده پارتو که گاهی بدین نام خوانده می شود،‌ می تواند ابزار بسیار موثری برای کمک به مدیریت اثربخش باشد.

 

این قاعده از کجا آمده است؟

 

پس از اینکه پارتو مشاهدات خود را انجام داده و فرمول خویش را ابداع نمود، بسیاری از محققین پدیده های مشابهی را در زمینه تخصصی خویش مورد بررسی قرار دادند.

پیشتاز مدیریت کیفیت دکتر ژوزف جوران که در سالهای دهه 1930 و 1940 در آمریکا زندگی می کرد، یک اصل جهانشمول را شناسایی کرد که آنرا “اندکهای حیاتی و بسیارهای کم اهمیت” نامید و بصورت مکتوب در آورد.

فقدان دقت کافی در کار اولیه ای که  انجام داده بود باعث شد، آنرا بسط نظرات اقتصادی پارتو در زمینه ای وسیعتر بدانند. نام اصل، پارتو باقی ماند، شاید به این علت که از نامگذاری دکتر جوران برای گوش خوشایندتر بود.

در نتیجه، مشاهدات دکتر جوران از “اندکهای حیاتی و بسیارهای کم اهمیت”، یعنی این اصل که بیست درصد از چیزی، اغلب مسئول 80 درصد نتایج است، تحت عنوان اصل پارتو یا قاعده 20/80 باقی ماند.

 

این قاعده به چه معنا است؟

 

قاعده 20/80 بدین معنا است که در هرچیزی، میزان اندکی (20 درصد) دارای اهمیت حیاتی و بسیاری (80 درصد) کم اهمیت و یا دارای اهمیت ناچیز است.

در مورد پارتو این قاعده بدین معناست که  20 درصد مردم 80 درصد ثروت را در اختیار دارند. در کار اولیه جوران چنین بیان شده است که 20 درصد نواقص باعث 80 درصد مشکلات می شوند.

مدیران پروژه ها می دانند که 20 درصد کار (اولین ده درصد و آخرین ده درصد) 80 درصد زمان و منابع را صرف می کند. می توانیم قاعده 20/80 را در مورد  تقریباً هرچیزی بکار ببریم، از علم مدیریت گرفته تا جهان فیزیک.

بعنوان مثال، شاید توجه کرده باشید که 20 درصد از لوازم شما بیش از 80 درصد فضای انبار خانه را اشغال می کنند و نیز 80 درصد لوازم را 20 درصد از فروشندگان عرضه کرده اند.

همچنین 80 درصد فروش، ناشی از فعالیت 20 درصد کارکنان بخش فروش است. بیست درصد کارکنان شما مسئول 80 درصد مشکلات هستند اما بیست درصد دیگر، هشتاد درصد تولید را فراهم می کنند. این قاعده در هر دو مورد صادق است.

 

این قاعده چگونه می تواند بما کمک کند؟

 

ارزش اصل پارتو برای یک مدیر در این است که به او متذکر می شود بر 20 درصد چیزهای مهم تمرکز کند.

از میان کارهایی که در طول روز انجام می دهیم، تنها 20 درصد دارای اهمیت واقعی هستند و آن 20 درصد، 80 درصد نتایج را تولید می کنند. باید این موارد مهم را شناسایی نموده و بر آنها تمرکز کرد.

برنامه کاری روزانه خود را مرور کنید. اگر بتوان از موردی طرفنظر کرد، اگر چیزی از قلم افتاده است، بدانید که به آن20 درصد امور مهم تعلق ندارد.

در آن زمان یک تئوری مدیریت رواج داشت که پیشنهاد می کرد اصل پارتو را بعنوان مولد مدیریت "فوق ستاره" تعبیر کنند.

بنا به ادعای این تئوری، از آنجایی که 20 درصد نیروهای کاری مسئول تولید 80 درصد از دستاوردها هستند، ما بعنوان یک مدیر باید وقت محدود خود را بر مدیریت تنها آن 20 درصد محدود کنیم، افرادیکه "فوق ستاره" نامیده می شوند.

این تئوری مغشوش است، زیرا از این حقیقت غفلت می کند که 80 درصد وقت ما صرف امور مهم می شود. کمک به افراد در جهت ارتقا و پیشرفت کاری، استفاده مناسبتری از زمان است و کمک می نماید دستاوردهای خوب مبدل به دستاوردهای فوق العاده شوند.

اصل پارتو را در مورد تمام فعالیتهایمان می‌توانیم بکار بریم، اما در استفاده از آن باید نهایت احتیاط و خردمندی را اعمال کرد.

اصل پارتو و یا بعبارتی قاعده 20/80 می تواند بعنوان یک یادآوری روزانه در خدمت ما باشد و بما یادآور شود که 80 درصد زمان و انرژی خود را بر 20 درصد آنچه واقعاً مهم است، متمرکز کنیم.

تنها هوشمندانه کار نکنید، بلکه هوشمندانه بر روی چیزهای درست و مهم کار کنید.

 

به نقل از سایت به اندیش

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 23 خرداد 1389  ساعت 9:53 PM نظرات 0 | لينک مطلب
مقالات همت مضاعف كار مضاعف
همت مضاعف در کار و کارآفرینی

چکیده

خصوصی سازی به طور خاص پدیده نوظهور دو دهه آخر قرن بیستم است که کشورهای تابع نظام سرمایه‌داری و اقتصاد بازار از طریق سازمانهای جهانی از جمله صندوق بین المللی پول و بانک جهانی با هدف رشد و توسعه اقتصادی به کشورهای جهان سوم از جمله کشور ایران تجویز ودریافت هر گونه وام را از این مراکز مشروط به اجرای خصوصی سازی کردند. اگرچه خصوصی سازی برای کشورهای تابع اقتصاد بازار و نظام سرمایه داری آثارمثبت به دنبال داشته است، ولی برای کشورهای جهان سوم از جمله ایران چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب آثار زیانباری به دنبال داشته است، که مبین ناهمگونی و ناسازگاری بین خصوصی سازی به عنوان ابزار رشد و توسعه اقتصادی با سایر ساختارهای اجتماعی-فرهنگی و انسانی و... است. دراسلام، برخلاف نظامهای دست ساخته بشری، به اقتصاد به عنوان ابزاری برای رشد وتعالی بشریت نگریسته شده است نه هدف، و درقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بر آن در اصول متعددی تاکید شده است و دراصل 44 قانون اساسی، زیربنای اقتصادی کشور پی‌ریزی شده است. با تفکر و تامل دراجرای اصل 44 قانون اساسی می توان استنباط کرد که اجرای صحیح و کامل آن به معنای احداث بزرگراه رشد و توسعه اقتصادی کشور است که به طبع مستلزم رشد و توسعه سایر ساختارهای اجتماعی- فرهنگی و سیاسی، اداری- مدیریتی و سازمانی یک سیستم اجتماعی سالم است. از این رو نگارنده درنظر دارد که دراین مقاله، راهکارهای ممکن اجرای اصل 44 را تشریح کند.

مقدمه
گرایش کشورهای جهان سوم به خصوصی سازی قبل از آنکه زاییده نیاز واقعی پدیدار شده از متن اقتصادی شان باشد، از فشارهای محیطی و تمایل به همگامی با اقتصاد جهانی منتج شده است. این کشورها از خصوصی سازی، انتظاراتی ازقبیل تغییرمدیریت دولتی به مدیریت خصوصی که تصمیمهایش بر اساس نفع شخصی است، جایگزینی اهداف اداری مبتنی بر مسائل سیاسی به اهداف تجاری و انگیزه سودآوری، تخصیص منابع مالی به سرمایه گذاری بر مبنای کارایی آنها، کاهش فرصتهای بهره برداری از امتیازات توسط اشخاص ذی‌نفع، کاهش فساد در اداره شرکتها، گسترش امکانات برای تسریع رشد و توسعه اقتصادی داشتند.
خصوصی سازی در ایران درسالهای 1341-1342به عنوان یکی از اصول انقلاب سفید معرفی شد و روند جدید خصوصی سازی در ایران از سال 1368 به بعد و در چارچوب سیاستهای اقتصادی دولت و برنامه اول توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران آغاز شد و بر اساس مصوبه دولت وقت به منظور دستیابی به اهداف ارتقای کارایی فعالیتها، کاهش حجم تصدی دولت در فعالیتهای اقتصادی و خدماتی غیرضروری، ایجاد تعادل اقتصادی، استفاده بهینه از امکانات کشورانجام پذیرفت. خصوصی سازی در ایران، دارای نتایج و پیامدهای اجتماعی و اقتصادی زیادی بوده است.
این مقاله با هدف طرح راهکارهای اجرای اصل 44، درچهاربخش سازماندهی شده است: دربخش اول، مفهوم خصوصی‌سازی و زیر بناهای فکری آن تشریح می شود. در بخش دوم مفهوم توسعه ارائه می شود. در بخش سوم به راهکارهای اجرای اصل 44 و بخش چهارم به جمع بنـدی و نتیجه گیری اختصاص یافته است.

 

ایجاد و رشد و توسعه حس مشترک «ما» به جای من و تو، یکی از نیرومندترین ابزارهای فرهنگی تحقق اصل 44 است.

 

-1 خصوصی سازی
واژه خصوصی کردن و خصوصی گرایی برای اولین باردر زبان انگلیسی در سال 1983 در فرهنگ لغت دانشگاهی جدید وبستر چاپ ورسما تصویب شد. از واژه خصوصی کردن، معانی متفاوتی به ذهن خطور می کند. یکی ازطرق تبیین معنی این واژه، ارتباط دادن آن با فعالیتها واقدامات دولت درجهت تامین کالاها و خدمات است. اما کاربرد واژه خصوصی‌سازی برای فروش داراییهای بخش عمومی، پدیده بارز دهه 1980است، ولی حوزه های مختلف فعالیت را برای آن تشریح کرده اند. از این رو مفهوم خصوصی سازی گسترش یافته است و چهار رویکرد نسبت به خصوصی سازی وجود دارد:
الف- خصوصی سازی سنتی که عایدات دولت را از محل فروش داراییهای دولتی یا برای تعادل پرداخت از طریق جریان ورود سرمایه گذاری خارجی تحت فشار قرار می دهد.
ب- تغییرات ناگهانی و برخوردهای اجتماعی ناشی از برنامه اصلاحات اقتصادی را به حداقل می‌رساند و خصوصی سازی با سرعت زیاد، سلب مالکیت را از دولت دنبال می کند.
ج- تغییر شکل مالکیت جمعی، که سعی می‌کند به سرعت مالکیت هزاران موسسه دولتی را در مقیاس بزرگ و متوسط به مالکان خصوصی واگذار کند و انتقال دهد.
د- خصوصی سازی داخلی که کنترل موسسات دولتی را به گروههای داخلی مانند مدیریت و کارگران واگذار می کند.
خصوصی سازی، هرگزموضوع ساده انتقال داراییهای دولتی به بخش خصوصی نیست، بدین علت که سیاستهای برگزیده نمی‌توانند تابع بازارباشند، ولی آزادی ورود و خروج از بازار را فراهم می کنند. بنابراین دولتها برای خصوصی سازی مشوقهایی به کار برده اند و محدودیتهایی هم وضع کرده اند تا ازعهده ضرورتهای سیاسی برآیند. ازاین رو می توان خصوصی سازی را به صورتهای زیر تعریف کرد:
الف- خصوصی سازی به صورت چرخش مدیریتها از سیستم دولتی به خصوصی در بخشهای عمده ای از صنایع تعریف می شود.
ب- خصوصی سازی شرکتهای دولتی، یعنی تغییر فضای حاکم بر فعالیت شرکت با حفظ بافت اصلی فعالیت، به گونه ای که فضای مذکور تغییر یابد وشرایط بازار بر نحوه کارکرد شرکت تاثیر گذارد تا انگیزه‌ها و مکانیسم های بخش خصوصی ملاک تصمیم گیری قرار گیرند.
ج- خصوصی سازی روندی است که در آن دولت امکان انتقال وظایف و تسهیلات خود را از بخش عمومی به بخش خصوصی بررسی و در صورت تشخیص و اقتضا نسبت به انجام چنین انتقالی اقدام می کند.
با نگریستن به مفهوم خصوصی سازی در کل، متوجه می شویم که دو اصل درآن مستتر است: اول تغییر مالکیت و دوم به کارگیری نیروهای بازار. بنابراین زیربنای اندیشه خصوصی سازی ، ذهنیت متفاوت پیرامون نحوه تخصیص منابع در جامعه است. پس این سوال مطرح است که چه کسی پیرامون اولویت تخصیص منابع در جامعه تصمیم می گیرد و چه کسی تعیین می کند که منابع به سمت فعالیتی خاص سوق داده شود و از فعالیت دیگر دور شود. ذهنیت حاکم در دهه 1960-1970 در کشورهای جهان سوم این بود که به علت نارساییهای بازار، حضور مسلط دولت در صحنه تولید امری لازم و ضروری است. نمود چنین طرز تفکری، تشکیل تعداد زیادی شرکت دولتی و حرکت سهم عمده ای از منابع جامعه به سمت چنین شرکتهایی بود. بدین ترتیب عنان تخصیص منابع به دست تکنوکرات‌ها و بوروکرات ها افتاد که از مجاری برنامه و نه منطق بازار، حرکت منابع جامعه را تعیین می کردند. خصوصی سازی در کنه خود چرخشی دراین ذهنیت است و در واقع از سپردن تعیین اولویتها به دست مکانیزم بازار صحبت می کند و بازارگرا کردن جامع ترین تعریفی است که می توان از خصوصی سازی بیان کرد. بنابراین کارآفرینان بخش خصوصی، سرمایه‌گذارها و سرمایه دارها به جای تکنوکرات ها و بوروکرات ها اولویتها را تعیین می کنند و منابع بر اساس علائم و منطق بازاراز یک فعالیت به فعالیت دیگرهدایت می کنند.

-2 مفهوم توسعه
توسعه یک فراگرد ذهنی، ارزشی و عینی است و دانشمندان علوم اجتماعی هرکدام به روش جداگانه ای بر روی بعدی از ابعاد آن تاکید نموده اند. در حالی که اقتصاد دانان بر روی افزایش درآمد سرانه تاکید می کنند، جامعه شناسان به کثرت و تنوع و پاره افزایی نهادها علاقه نشان می دهند و دانشمندان علوم سیاسی به افزایش میزان مشارکت و دگرگونی نهادهای قدرت در جامعه اشاره دارند و روانشناسان به انعطاف پذیری ذهنی و همدلی و انگیزه یک موفقیت توجه نشان می دهند و معتقدند جامعه ای توسعه می یابد که افراد آن ظرفیت کشف اسرار طبیعت و کاربرد دانش وجرئت خطر کردن و برای کسب موفقیت انگیزه قوی دارند. برخی دیگر از دانشمندان معتقدند که زمانی توسعه تحقق پیدا می کند که انسانها مهارت کافی را برای زندگی در جامعه پیچیده پیدا کرده باشند و با کسب مهارتهای فنی بتوانند تکنولوژی روز را به کار گیرند و با کسب مهارتهای اجتماعی و فرهنگی بتوانند خود را با اوضاع و احوال پیچیده جامعه امروز انطباق دهند.
ازتوسعه، تعاریف متعددی توسط صاحب نظران ارائه شده است. برخی توسعه را بالا رفتن رفاه عامه مردم از طریق تحول و مکانیزه شدن تولید و میل به خود بسندگی نسبی، تامین بهتر عدالت اجتماعی ومشارکت آحاد مردم در سرنوشت خود و بالا رفتن نسبی آگاهی توده های مردم تعریف می کنند. برخی دیگر توسعه را تغییرات تدریجی و پیشرفت از یک حالت ابتدایی به سمت یک حالت تکامل یافته و نهایی تعریف می کنند که به کشف چگونگی حصول حرکتهای پیشرفته و تکاملی پدیده های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در یک جامعه مربوط می شود و با تمامی جنبه های حیات ملی تماس دارد و جنبه های سیاسی و اجتماعی و مذهبی حیات ملی را شامل می شود. بنابراین می توان توسعه را مجموعه فعالیتهایی برای هدایت جامعه در جهت ایجاد شرایط مطلوب زندگی بر اساس نظام ارزشی مورد پذیرش جامعه مربوطه تعریف کرد.

-3 تفکر و تامل بر راهکارهای اجرای اصل 44 قانون اساسی
براساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اقتصاد وسیله است نه هدف، و در تحکیم بنیانهای اقتصادی اصل بر رفع نیازهای انسان در مسیررشد، تعالی وتکامل بوده است و مانند سایرنظامهای اقتصادی تمرکز بر تکاثر ثروت و سودجویی صرف نیست. از این رو قانونگذار در اصل چهل و سوم قانون اساسی به تامین استقلال اقتصادی و ریشه کن کردن فقر ومحرومیت و تامین نیازهای انسان در مسیررشد با حفظ آزادی او توجه کرده است و برای تحقق آن در اصل چهل وچهارم ذکر کرده است که نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران برپایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی بر طبق یک برنامه ریزی صحیح بنیان گذاشته می شود و سازندگی و توسعه را در پرتو مشارکت همگانی و سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی فرض کرده است. بنابراین دراجرای اصل 44 قانون اساسی نباید صرفا به خصوصی سازی محض و واگذاری صرف شرکتهای دولتی به مردم توجه شود، بدین علت که این شیوه خصوصی سازی چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب نه تنها آثار مثبت و سودمندی برای مردم و جامعه به ارمغان نیاورده است، بلکه آثار منفی زیادی بر روی زندگی مردم ایجاد کرده است و به رشد و توسعه اقتصادی جامعه هیچ کمکی نکرده است. ازاین رو اجرای اصل 44 نیازمند مشارکت همه جانبه ملت ودولت در پی ریزی زیربنا های فکری- نظری و عملی درچارچوب اقتصاد اسلامی و فراهم کردن فرصتهای رشد و ترقی برای تمام آحاد مردم و جامعه است.


الکیت مختلط یعنی مجموع مالکیت خصوصی و دولتی، روحیه تعاون و همکاری را بالا می برد و زمینه تحقق عدالت اقتصادی و اجتماعی را فراهم می آورد.


دراین بخش، راهکارهای اجرای اصل 44 طرح و تشریح می شود. این راهکارها درچهاربعد فرهنگی- اجتماعی، ساختاری (ساختارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و سازمانی- مدیریتی)، انسانی و فرایند توسعه و مشارکت مردم طبقه بندی شده اند.

الف- بعد فرهنگی- اجتماعی: بعد فرهنگی- اجتماعی معرف سیستم های ارزشی، فرهنگی و باورهای توسعه و در نتیجه تعریف و نهادینه شدن سیستم های ارزشی و فکری الگوی توسعه بر مبنای مبانی اعتقادی دین اسلام و هویت ملی است. فرهنگ وباورهای فرهنگی و ارزشی در رشد و توسعه جوامع بشری نقش بسیاری داشته اند و اندیشمندان حوزه های مختلف علوم انسانی آن را مطالعه کرده اند. ژوزف اسپنگلر اهمیت بسیاری برای فرهنگ ملت و نقش عقاید و ارزشهای جامعه به صورت انگیزه های رفتار انسان وعامل تعیین کننده در توسعه اقتصادی و سیاسی قائل است و می گوید: «جایی که ارزشهای توسعه غالب شوند، توسعه تحقق می‌یابد ودر صورت فقدان این ارزشها، توسعه اقتصادی ممکن نیست. هگن به اهمیت فرهنگ و تحولات فرهنگی اشاره می کند: شخصیت فرهنگی اصلی ترین عامل ایجاد کننده توسعه اقتصادی است وهرگونه تحولات اقتصادی معلول تحول فرهنگی و منبعث از آن است (یوسفی نژاد، 1382).
تعریف و نهادینه کردن باورهای فرهنگی و ارزشی مناسب و سازگار با توسعه لازمه توسعه است. پس اجرای اثربخش اصل 44 نیازمند پی ریزی مبانی فکری فرهنگی و ارزشی توسعه پایدار و پویا به شرح زیر است:
-1 ایجاد و رشد و توسعه حس مشترک «ما» به جای حس من و تو. به عبارت دیگر نهادینه شدن هویت ملی- اسلامی در تمام فعالیتها و کوششهای توسعه در تک تک افراد جامعه؛
-2 ایجاد و رشد و توسعه فرهنگ کار؛
-3 ایجاد ورشد و توسعه فرهنگ قناعت، صرفه جویی، و مصرف بهینه از منابع؛
-4 ایجاد و رشد و توسعه وجدان کار و انضباط اجتماعی؛
-5 ایجاد و رشد و توسعه ارزشهای مربوط به تولید ثروت و سرمایه گذاری به طریقه مشروع.

ب- بعد انسانی: انسان منشا هر گونه تغییر و تحول، و خود کانون تحول است. بدون تغییردر باورها، بینشها، امیال و آرزوها و تصورات انسانی امکان توسعه اقتصادی و در نتیجه توسعه پایدار و پویا فراهم نمی‌شود. توسعه پایدار به افرادی نیاز دارد که با درک صحیح واقعیات موجود درجهان هستی خود را آماده پذیرش نقشی کنند که در نهایت به رشد و توسعه اقتصادی و درنتیجه توسعه پایدار و رفاه مادی و معنوی بیانجامد.
با اعتقاد به اینکه ثروت و سرمایه اصلی و زیر بنایی هر جامعه ای، نیروی انسانی آن جامعه محسوب می‌شود، توسعه ازیک سو بر اساس نیازهای واقعی انسان باید تعریف شود و ازسوی دیگر توسعه نیازمند انسان توسعه یافته، بالغ وخود شکوفاست. انسان توسعه یافته، بالغ و خودشکوفا، انسانی کارآفرین، ریسک پذیر، مسئولیت پذیر و آینده ساز و موج آفرین در اقیانوس متلاطم جهان هستی است. تحقق اهداف توسعه بدون اداره وهدایت انسانهای توسعه یافته میسرنخواهد بود.

ج- بعد ساختاری: وقوع توسعه پایدار و پویا همانند هرپدیده دیگرجهان هستی نیازمند چارچوب و ساختارهای مناسب اداری، سازمانی و قانونی، ساختارهای اقتصادی و اجتماعی است. بنابراین وظیفه دولتمردان وسیاستمداران است که زمینه اجرای اصل 44 و در نتیجه توسعه پایدار و پویا را با اصلاح ساختارهای اداری، سازمانی، و ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی فراهم کنند.


خصوصی سازی تنها به معنی تفویض مالکیت از دولت به بخش خصوصی نیست، بلکه این گذار باید با تغییرات در باورها، فرهنگهای غلط و ساختارها همراه باشد.

 

-1 اصلاح سیستم های اداری، سازمانی: سیستم های اداری، سازمانی توسعه باید حامی تفکر و ذهنیت مترتب بر توسعه و تسهیل کننده تحقق اهداف آن باشند. چون الگوی توسعه، خود یک سیستم است، بایستی سیستم های اجتماعی در قالب سازمانها، آن را در خود ایجاد کنند و به آن عینیت ببخشند. الگوی توسعه به کالبد مناسب نیازمند است وسیستم های اداری، سازمانی- قانونی، وسایل مهمی هستند که به منظور استمرار و تداوم نظام حکومتی، تحقق اهداف حکومت، فراهم آوردن زمینه های آماده سازی جامعه جهت پذیرش تغییرات و دگرگونیهای ناشی از توسعه اجتماعی و اقتصادی مورد استفاده قرارمی گیرند. سیستم های اداری، سازمانی می توانند با بسط مشارکت مردم، گامهای موثری برای توسعه و عرضه خدمات عمومی بردارند و ضمن نهادینه کردن این موضوع، به تقویت کیفیت آن از طریق درک و قبول مسئولیت و تعقیب منظم تغییر و تحولات اجتماعی اقدام کنند. بنابراین با هدف نهادینه کردن توسعه پایدار و پویا و تسریع در اجرای اصل 44 بایستی درسیستم های اداری - سازمانی جامعه، اصلاحاتی به شرح زیر انجام گیرد:
-1 -1 اصلاح سیستم های مدیریتی از مدیریت سنتی سیاسی دولتی به سمت مدیریت دولتی نوین و دولت کارآفرین. مدیریت دولتی سنتی به دنبال ساختارهای ایستا وتغییرات کم بوده است و مدیران در چنین سیستم مدیریتی، آنچه را درباره نیازهای مردم تشخیص می دادند، ارائه می کردند ودربرابر مردم (شهروندان) پاسخگو نبودند. اما مدیریت دولتی نوین به دنبال ساختارهای پویا وتغییرپذیر است. اشکال تغییر پذیری سازمانی، ساختارهای انعطاف پذیر، تمرکز زدایی، آموزش حساسیت، بهبود سازمانی و مشارکت همه افراد و توجه به کارایی و پاسخگویی در برابر مردم از ویژگیهای مدیریت دولتی نوین است. مدیریت دولتی نوین تنها به دنبال اقتصاد بهتر نیست، بلکه به دنبال سیاستهای اجرایی برای بهبود کیفیت زندگی افراد جامعه، توسعه و تقویت نهادهای حل مشکلات عمومی جامعه و تشویق مدیران به باز کردن درهای سازمان به روی مردم و شهروندان و گوش دادن به آنچه آنها درباره نیازهایشان می گویند و ارائه خدمت با توجه به نیازهایشان است. مدیریت دولتی نوین متعهد به برقراری عدالت اجتماعی وبه دنبال حل مشکلات جامعه است. ویژگی مهم رویکرد نوین مدیریت دولتی جدید جلب مشارکت مردم در انجام امور و سپردن کارها به دست آنان است.
-1 -2 استقرار و توسعه سیستم های پاسخگویی: توسعه پایدار و پویا نیازمند ایجاد و توسعه یک سیستم پاسخگویی مقتدر و کارا و اثربخش است. هدف از ایجاد چنین سیستمی، ایجاد یکپارچگی، انسجام در فرایند پاسخگویی و احقاق ارباب رجوع با توجه به استعدادها و توانمندیهای نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اداری است. کارکرد صحیح و اثربخش یک نظام پاسخگویی از طریق جریان آزاد اطلاعات درباره کارکرد بخشهای مختلف فعال جامعه تضمیمن می شود که در نتیجه نقد و بررسی کارکرد را برای آحاد مردم فراهم می کند. یک سیستم پاسخگویی صحیح برمبنای نظارت، شفافیت عملیات و کارکرد، رسیدگی به شکایات بنیان گذاشته می شود.

-2 اصلاح ساختارهای اقتصادی: ساختارهای اقتصادی درهرجامعه ای زمینه ساز و تسهیل کننده رشد و توسعه اقتصادی به شمار می آیند. برنامه اقتصادی اسلام، فراهم کردن زمینه مناسب برای بروز خلاقیتهای متفاوت انسانی است و بدین جهت تامین امکانات مساوی و مناسب و ایجاد کار برای همه افراد و رفع نیازهای ضروری جهت استمرار حرکت تکاملی برعهده حکومت اسلامی است. دراقتصاد سالم، جریان ثروت و منابع اولیه به گونه ای جرین می یابند که بر ثروت به عنوان پایه ای از پایه های زندگی بیفزاید و قدرت مالی را در تحصیل مسائل مادی و معنوی زندگی مضاعف کند، که این امر منوط به رعایت دو شرط است: الف- منابع ثروت آزاد باشد ودرجایی حبس نشود و در انحصار فرد یا گروه خاصی قرار نگیرد. ب- فعالیتها آزاد و محترم باشند، یعنی ثمره فعالیت به فعال برگردد. از این رو توسعه پایدار و پویا در پرتو اصلاح ساختارهای اقتصادی در قالب برنامه اقتصادی اسلام تحقق می پذیرد که بایستی در ساختارهای اقتصادی جامعه، اصلاحاتی به شرح زیر انجام گیرد:
-2 -1 اصلاح ساختاربازارهای مالی: سرمایه نقش مهمی در رشد و توسعه اقتصادی دارد. افزایش حجم سرمایه، هم مستقیما یکی از عوامل تولید است و هم از طریق افزایش بهره وری سایر عوامل تولید سبب بالا رفتن اشتغال، تولید و رفاه جامعه می‌شود. رشد و توسعه پایدار اقتصادی در کشور ایجاب می کند که با اصلاح ساختار بازارهای مالی از جمله بانک‌ها و تدوین قوانین و مقررات لازم، کارایی نظام بانکی افزایش یابد واز فرار سرمایه‌ها جلو گیری شود.
-2 -2 اصلاح ساختار مالکیت از مالکیت صرف دولتی یا خصوصی به سمت مالکیت مختلط: مالکیت یکی از عناصری است که در تعیین نوع نظام اقتصادی هر جامعه ای نقش بسزایی ایفا می کند. اندیشمندان نظام اسلامی با بهره مندی از آیات قران کریم با ملاحظه انواع مالکیت، ساختار مالکیت مختلط را طرح کرده اند که بر اساس آن به سه نوع مالکیت دولتی، عمومی و خصوصی اشاره کرده اند. نظام اقتصاد اسلامی با طرح ساختار مالکیت مختلط اهداف متعددی را دنبال می کند. از یک سو با ارزش قائل شدن برای مالکیت خصوصی می خواهد انگیزه کار و فعالیت و سرمایه گذاری برای تک تک افرد فراهم آورد و از سوی دیگر با طرح مالکیت عمومی می خواهد روحیه تعاون وهمکاری بین مردم ایجاد کند و نوعی اتحاد و انسجام بین آحاد جامعه فراهم آورد و همچنین با طرح مالکیت دولتی و در اختیار گذاردن ثروتهای عمومی و طبیعی در اختیار دولت اسلامی می خواهد زمینه تحقق عدالت اقتصادی و به تبع آن عدالت اجتماعی را فراهم آورد و گردش ثروت را در همه طبقات جامعه تضمین کند.
-2 -3 اصلاح سیستم مالیاتی جامعه: درعصرجدید، مالیات یکی از ابزارهای اصلی اقتصادی دردست دولتهاست که دولتها به واسطه آن می توانند سیاستهای گوناگونی با توجه به شرایط و مقتضیات زمان اعمال کنند. دولتها با در پیش گرفتن سیاستهای مالیاتی، سه هدف اساسی: تامین بخشی از هزینه های دولت، سیاست‌گذاری و تخصیص بهینه منابع و برقراری عدالت اقتصادی و توزیع عادلانه درآمد و ثروت را دنبال می کنند. درنتیجه ساختار یک نظام مالیاتی منعطف و متناسب با شرایط و مقتضیات زمان می تواند علاوه بر دستیابی به اهداف مورد نظر، عدالت اقتصادی را در جامعه تامین و گسترش دهد که در طراحی و اصلاح نظام مالیاتی باید پنج اصل عمده مورد توجه قرار گیرد: الف- عادلانه بودن نظام مالیاتی به گونه ای که مردم احساس اجحاف از سوی دولت نکنند. به عبارت دیگر نظام مالیاتی باید با مفهوم عدالت در جامعه هماهنگی داشته باشد. ب- کارا بودن نظام مالیاتی به گونه ای که ازاهداف مطلوب مورد نظر دورنشود. پ- قابلیت پیاده سازی نظام مالیاتی. ت- متناسب و منعطف کردن آن با ظرفیتهای مالیاتی. ث- توجه به کشش مالیاتی جامعه.

انحصار چه در بخش خصوصی و چه دولتی باشد، باعث جلوگیری از ورود دیگر استعدادها به عرصه تولید و به تبع آن تحقق نیافتن توسعه پایدار می‌شود.

 

-2 -4 حذف انحصارهای مطلق و نسبی دولتی، نیمه دولتی و خصوصی و تشویق رقابت سالم: انحصار به معنای دراختیار گرفتن حقوق قانونی یک فعالیت اقتصادی یا یک فناوری جدید است. اختصاص این حقوق قانونی به یک شخص حقیقی یا حقوقی سبب می شود که سایراشخاص از دسترسی یافتن به آن محروم شوند. تحت این شرایط ممکن است از یک سوتولیدکننده انحصارگر از نبود رقیب در فعالیت اقتصادی انحصاری سوء استفاده و نظرات خود را به دیگران تحمیل کند که این موضوع نه تنها منافع مصرف کنندگان را تهدید می کند، بلکه موجبات تخصیص بهینه منابع را برای تولید وعرضه کالا یا خدمت انحصاری از بین می برد و خسارات اقتصادی هنگفتی ازجمله تخصیص نابهینه منابع تولید را به بار آورد. ازسوی دیگر انحصار مانع ورود سایرافراد به فعالیتهای اقتصادی و سرکوب کردن استعدادهای انسانی برای انجام کار و فعالیت و کوشش می شود ودر نتیجه به محصور کردن تولید ثروت در دست عده ای محدود و خاص و توزیع ناعادلانه ثروت و درآمدها در جامعه منجر می شود. حذف انحصار و فراهم کردن فرصتهای برابر برای همگان وتشویق رقابت سالم در بازاربه تخصیص بهینه منابع و در نتیجه تولید و توزیع ثروت و درآمد توسط تمام آحاد جامعه کمک می کند.
-2 -5 گسترش عدالت اقتصادی: یکی از اهداف اقتصاد اسلامی، گسترش عدالت اقتصادی است. تحقق عدالت اقتصادی مستلزم نقش فعال بخش خصوصی و نقش مکمل دولت است. از آنجا که بخش خصوصی، دو نوع فعالیت اقتصادی: فعالیتهای بازاری به انگیزه سود و فعالیتهای غیر بازاری به انگیزه‌ای از غیر سود انجام می‌دهد، بنابراین برای اینکه بخش خصوصی بتواند در تحقق عدالت نقش اصلی را بازی کند، باید دو شرط تامین شود: الف- سامان دهی ساز و کار بازار برای تولید عدالت. برای آنکه ساز و کار بازار بتواند به جای بی عدالتی، عدالت تولید و به رفع فقر و نابرابری کمک کند، باید در درجه اول رقابت سالم را جایگزین رقابت کامل کند. اگر رقابت به انگیزه نفع شخصی به وسیله ارزشهای اخلاقی مورد نظر اسلام تعدیل شود، دراین صورت به جای رقابت کامل، رقابت سالم رخ خواهد داد که حافظ رشد و عدالت به صورت توام است و در درجه دوم در بازارها، ساز و کار مشارکت در سود ایجاد و تقویت می‌شود و بازارهای کار و سرمایه به گونه ای سامان می‌یابند که سود حاصل از تولید را بین کار و نیروی کار و صاحبان سرمایه توزیع می کنند. در نتیجه منافع حاصل از رشد تولید نزد عده ای محدود متمرکز نخواهد شد و به صورت خودکار همه عوامل تولید از این منافع بهره مند می شوند و تعارض رشد و عدالت تا حدودی رفع می شود. ب- تقویت اقتصاد بدون سود: برخی رفتارهای اقتصادی به انگیزه ایثار و ثواب آخرتی در حوزه اقتصاد بدون سود قرار می گیرد. اگر این بخش تقویت شود، به تحقق رشد همراه با عدالت کمک شایانی خواهد کرد.

-3 اصلاح ساختارهای سیاسی: ساختار سیاسی برساختار حکومتی و نحوه اداره یک جامعه دلالت می کند. ساختار سیاسی حاکم بر جامعه می تواند تسهیل کننده یا بازدارنده توسعه پایدار و پویا باشد و خود ازآن تاثیر پذیرد. حرکت در جاده ناهموار توسعه به تحولی همه جانبه نیاز دارد. تغییر وتحول درساختارسیاسی به معنای حرکت از تمرکز به عدم تمرکز و جلب مشارکت عامه است که آموزش همه جانبه در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی راه را برای این تحول باز می کند. اگرچه توسعه تحت حکومتهای استبدادی هم ممکن است، اما قابل دوام و پایدار نیست. تحول در سطح ساختارهای سیاسی چند بعدی است نه یک بعدی و در سطوح مختلف رخ می دهد. بدین ترتیب نظام سیاسی با توسعه جامعه به نظامی فراگیر تبدیل می شود. ازاین روتوسعه پایدار و پویا نیازمند حذف و رفع استبداد فردی یا گروهی و حزبی، نهادینه شدن دموکراسی، گسترش جامعه مدنی، آزادی تفکر و اندیشیدن برای همه مردم، فراهم کردن زمینه مشارکت همگانی درابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، ایجاد و توسعه نهادهای سیاسی درچارچوب نظام سیاسی اسلام است. نظام سیاسی اسلام بر پایه سه اصل حاکمیت مطلق خدا، توجه به حق تعیین سرنوشت توسط انسانها و توام بودن دین و سیاست بنیان گذاشته شده است که زمینه تحقق دموکراسی دینی را فراهم می کند.

-4 اصلاح ساختارهای اجتماعی: ساختارهای اجتماعی بر نهادهای اجتماعی و ساختارهای طبقاتی جامعه بشری و رابطه انسان با خود، دیگران و با طبیعت و تغییر سبک زندگی مردم دلالت دارند. تجربه کشورهای صنعتی نشان می دهد در روند توسعه، بافت اجتماعی پیچیده و از نظر ترکیب دچار تنوع و تکثر می شوند و قشر بندی تازه ای در آن پدید می آید و قشر بندی ساده جامعه سنتی جای خود را به ترکیبات بسیار در هم تنیده و پیچیده می‌دهد. از سوی دیگر جامعه دچار تحرک می شود و جامعه ایستا و محصور در مکان گسترش می یابد و تحرک و مهاجرت شروع می شود. در نتیجه شهرهای تازه شکل می‌گیرند و زندگی شهری، روابط اجتماعی تازه ای را به همراه می آورند که در نتیجه باعث توسعه شهرنشینی، تغییرساختار خانواده، جایگزینی فردگرایی به جای جمع گرایی، تغییر کارکرد و وظایف خانواده، تغییر نقشهای خانوادگی، حضور زنان در عرصه کار و فعالیت اقتصادی- اجتماعی برون از خانه، تعارض و جدایی بیشتر نسلها، ازخود بیگانگیها، بی ثباتیها، وابستگیها، تضادها و دوگانگیهای اجتماعی و فرهنگی، ازهم گسیخته شدن نهاد خانواده و ایجاد فواصل طبقاتی و... می شود. ازاین رونظام اسلامی باید برای تحقق رشد و توسعه پایدار و پویا به تغییرات اجتماعی حاصل از توسعه توجه داشته باشد و برای اجرای تغییرات درنهادها وساختارهای اجتماعی، نهاد خانواده، نهاد آموزش و پرورش، شهرنشینی و جمعیت شناختی و... بر طبق الگوی اسلامی توسعه اهتمام ورزد.

د- بعد فرایندی توسعه و مشارکت: توسعه یک فرایند است نه یک رخداد؛ فرایندی که در بستر ارزشها و باورهای فرهنگی در چارچوب ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، سازمانی و مدیریتی توسط انسانهای توسعه یافته تحقق می یابد. به عبارت دیگرتحقق توسعه منوط به مشارکت انسانهاست.

نتیجه گیری
توسعه یکی از معمولترین باورهایی است که کل جامعه بشری به آن توجه دارد و برای تحقق آن کوشش می کند. توسعه یک جریان چند بعدی است که مستلزم تغییرات اساسی در ساختارهای اجتماعی، طرزنگرش عامه و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی و کاهش نابرابری و ریشه کن کردن فقر مطلق و حفظ محیط‌‌ زیست است. چنین توسعه ای بر توسعه پایدار دلالت دارد. باوجود چند بعدی بودن توسعه، عده ای آن را معادل رشد و توسعه اقتصادی می دانند که برای تحقق آن یا بر نقش دولتها( اقتصاد کاملا دولتی) یا بر نقش فعال بخش خصوصی(اقتصاد بازار) بدون ملاحظه دیگری تاکید نموده‌اند که تجارب کشورهای جهان سوم از جمله ایران بر ناموفق بودن آن دلالت دارد. در نظام اسلامی که اقتصاد وسیله است نه هدف، برروی مشارکت مردم و همکاری سه بخش خصوصی، دولتی و عمومی(اقتصاد مختلط) در رشد و ارتقای جامعه بشری در ابعاد مختلف تاکید شده است.

منابع

1 - قره باغیان، مرتضی(1372)، " خصوصی سازی به مثابه ابزاری برای تعدیل اقتصادی"، پژوهش و مجلس، ش 2، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی ایران، ص:163.
2 - هاشمی، ابوالقاسم(1372)، "خصوصی سازی، بازار گرا کردن و مکانیزم قیمت ها در ایران"، تدبیر، ش39، سازمان مدیریت صنعتی، ص:15.
3 - فلاحتی، مریم(1385)، " توسعه انسانی و کار شایسته"، کار و جامعه، ش 73-74، موسسه کار و تامین اجتماعی، ص: 70.
4 - یوسفی نژاد، علی(1382)، " فرهنگ، توسعه و دین(الزام ها و ضرورت ها)"، اقتصاد اسلامی، سال سوم، ش 12، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ص: 113.
5 - عباس زاده، حسن(1384)،" مدیریت دولتی نوین و توسعه پایدار"، تدبیر، ش163، سازمان مدیریت صنعتی، ص: 17.
6 - هیوز، آون(1379)، مدیریت دولتی نوین( نگرشی راهبردی)، ترجمه سید مهدی الوانی و سهراب خلیلی شورینی و غلام رضا معمارزاده طهران، انتشارات مروارید، ص: 6.
7 - هادوی نیا، علی اصغر(1382)، " مبانی نظری ساختار مالکیت از دیدگاه قرآن"، اقتصاد اسلامی، سال سوم، ش12، پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی، ص ص: 13-35.
8 - طاهر شه، حامد(1378)، " اهداف ابزار مالیاتی"، تازه های اقتصاد، ، ش80، بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، ص ص: 41-46.

منبع:مجله تدبیر -شماره ۱۸۹



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 23 خرداد 1389  ساعت 9:53 PM نظرات 0 | لينک مطلب
همت مضاعف در کار و کارآفرینی
همت مضاعف در علم و تحقيق
مقالات همت مضاعف كار مضاعف

مسئله مهاجرت سرمایه و کار که یک پدیده جهانی است و از سال‌ها قبل وجود داشته و گفته می‌شود که 192 میلیون نفر در دنیا مهاجرت می‌کنند که اگر به درستی مدیریت شود می‌تواند باعث یکپارچگی اقتصادی شود به طوری که کشورها و فرهنگ‌ها را به هم نزدیک کند و مناسب برای معرفی فرهنگ، اقتصاد و ساختار بازار کشورها هستند. بنابراین می‌توانند تأثیر به سزایی در مبادلات کالا و خدمات داشته باشند در کشورهای توسعه‌نیافته یک منبع مهم ارزی محسوب می‌شوند ضمن اینکه نیروی مازاد این کشورها اگر به خارج برود از فشار بیکاری در داخل کم می‌کند.
برای کشورهای پیشرفته هم که با کاهش رشد جمعیت مواجه هستند به طور طبیعی مهاجرت نیروی کار می‌تواند کمبود نیروی انسانی را پر کند. بنابراین اگر از بعد کلان و دنیا را به صورت یکپارچه بسنجیم و همه سیاست‌ها در جهت بالا رفتن رفاه انسان‌ها باشد. مهاجرت می‌تواند نقش مهمی ایفا کند اما تمام تئوری‌هایی که در رابطه با تجارت بین‌المللی مطرح بوده تا به حال در روابط با مهاجرت کار و سرمایه هیچ‌گونه پیش‌بینی یا نظریه‌ای را ارائه ندادند و یا اگر نظریه‌ای ارائه شده عکس آن در عمل دیده می‌شود. مثلاً در تئوری‌های تجارت بیشترین تأکید روی بازدهی است و هرجا که عوامل کمیاب باشند بازدهی بسیار بالا است و کشورهای توسعه‌نیافته که سرمایه کم دارند به طور طبیعی بازدهی سرمایه‌گذاری بالایی دارند و همینطور نیروی متخصص کم دارند انتظار می‌رفت که یک نوع مهاجرت از کشورهای پیشرفته به کشورهای توسعه‌نیافته صورت گیرد اما در عمل ما دچار تناقض هستیم، البته شرایط کشورها یکسان نیست. بعضی کشورها به دلیل فقر منابع، نبودن ثبات اجتماعی، درگیری‌ها، ناامنی‌ها باعث فرار سرمایه‌ها می‌شود یعنی اگر سرمایه‌ها چه فیزیکی چه انسانی شرایط را مطلوب ندانند فرار می‌کنند.
به طور قطع عواملی که موجب فرار سرمایه‌پولی از یک کشور می‌شود به دلیل پایین بودن بازدهی در کشور، بی‌ثباتی سیاسی در کشور نبودن فضای مناسب برای استفاده از این منابع در بخش‌های مولد اعم از صنعت و خدمات است. علی‌رغم اینکه نرخ سود بانکی در این کشورها بالا است فرار سرمایه صورت می‌گیرد چون آنچه عامل تعیین‌کننده نگهداری پول است تأثیرات بلندمدت متغیرها است و نه اثرات کوتاه‌مدت نرخ سود بانکی.
برای مقابله با فرار سرمایه باید به دنبال علت آن بگردیم اگرچه در طول سال‌های گذشته بیشتر سعی کردند که با معلول مبارزه کنند یعنی اجازه خروج پول از کشور را با افزایش نرخ سود بانکی ندهند که این نه تنها، باعث تشدید فرار سرمایه بلکه باعث رکود نیز می‌شود ضمن اینکه امنیت سرمایه‌گذاری را مخدوش می‌کند.
در کشورهای پیشرفته عوامل زیادی باعث می‌شود که این مهاجرت‌ها تأثیر منفی بر اقتصادشان نگذارند اما برای کشورهای توسعه‌نیافته از جمله کشور ما که با کمبود سرمایه مواجه هستیم. این مهاجرت‌ها اثر منفی دارد.
لذا فرار سرمایه پولی و انسانی از کشور صورت می‌گیرد در حالی‌که اثرات افزایشی یا ضریب تکاثر سرمایه‌گذاری برای ایران بسیار بالا است پس هر چقدر این سرمایه از کشور خارج شود به همان میزان باعث کاهش ضریب تکاثر می‌شود و اشتغال و تولید را به مراتب بیشتر کاهش می‌دهد. اگر بخواهیم ترکیب این وضعیت را بررسی کنیم، می‌دانیم که وجود یک فرد متخصص اثرات همه‌جانبه‌ای به اقتصاد می‌گذارد که نه تنها باعث افزایش بهره‌وری می‌شود بلکه باعث جذب سایر افراد به فعالیت‌های مولد می‌شود و خیلی از اثرات خارجی را در اقتصاد که سوبسیدی است که افراد تحصیل کرده به جامعه می‌دهد یعنی باعث نظم جامعه می‌شوند باعث سوق جامعه به سمت توسعه می‌شوند به دنبال خود دارند و مهاجرت باعث می‌شود که اثرات که این فرد می‌توانست در جامعه داشته باشد در خارج داشته باشد که اصطلاحاً بازار لمونز اتفاق می‌افتد که کالای بد کالای خوب را از بازار بیرون می‌کند. زمانی که ما نیروی متخصص را به دلایل مختلف نتوانیم نگه‌داریم و یا انگیزه‌های ماندن آنها را فراهم نکنیم و حتی این افراد از فعالیت‌های اقتصادی داخل بیرون می‌روند به طور طبیعی کسانی جای اینها را می‌گیرند که از کیفیت پایین‌تری برخوردارند و در اینجا در جامعه مدیران، وکلای مجلس، کادر آموزش و ... اگر افراد با مهارت وجود نداشته با شند افراد جانشین آنها شاید نتوانند به معنای واقعی و به خوبی آن نهاد را اداره کنند و باعث به هدر دادن منابع می‌شوند.
بنابراین اگر واقعاً نیروهای بالنده در کشور وجود نداشته باشد و اینها از کشور بیرون روند اثرات منفی بسیاری را به جا می‌گذارند در حالی که می‌دانیم سرمایه‌های زیادی هزینه می‌شود تا که یک فرد بتواند متخصص بیرون بیاید و اگر ما نتوانیم این افراد را در داخل نگه داریم مشکلات زیادی به وجود می‌آید. بعضی از صاحب‌نظران یک سری روش‌های غیرمستقیم را اعمال می‌کنند که حدس بزنند ما چه میزان فرار سرمایه داریم. یک روش ساده این است که ما کل پرداخت‌های پولی برای واردات را به علاوه فرع بدهی‌ها (نرخ بهره‌های بانکی یا سود) و افزایش ذخایر رسمی از کلیه منابع تحصیل ارز خارجی مثل صادرات استقراض و سرمایه‌گذاری توسط شرکت‌های خارجی کسر کنیم آنچه به دست می‌آید فرار سرمایة پولی تلقی می‌شود. یک تخمین دیگر هم سازمان بین‌المللی مهاجرت در مورد فرار سرمایة انسانی از ایران زده بود که سالانه 10 میلیارد دلار آن را ارزیابی کرده بود.
اگر این 10 میلیارد دلار به علاوة خروج سرمایة پولی در سال 80 تا 83 شود از 7/22 میلیارد دلار در سال 80 تا 82 کاهش می‌یابد ولی در سال 83 دوباره بالا می‌رود و به 31 میلیارد دلار می‌رسد. این مبلغ شاید خیلی زیاد تلقی شود اگر ما کل درآمدهای نفتی و ارزی کشور را لحاظ کنیم در این سال در حدود 30 تا 35 میلیارد دلار است و این رقم به نظر دقیق نمی آید اما 5/1 میلیارد دلار خروج ارز توسط کارگران افغانی را هم اضافه کردیم و آن 10 میلیارد را هم پذیرفتیم یعنی 5/11 میلیارد دلار به مبلغی که خودمان محاسبه کردیم اضافه کردیم و حدود 31 میلیارد دلار شد.
آنچه این رقم به ما می‌گوید این است که از کشور سرمایه خارج شده اگرچه ممکن است این رقم به طور دقیق نباشد ولی همین نشان می‌دهد که سرمایه‌ها احساس ناامنی داشتند و لذا از کشور خارج شدند. چندین عامل باعث این مسئله می‌شود یکی پایین بودن بازدهی سرمایه‌گذاری که علاوه بر ناامنی بازدهی سرمایه‌گذاری بین 50 تا 65 درصد در کشور ما است که در مقایسه با 100 درصد رقم پایینی است که چند عامل باعث بازدهی کم سرمایه می‌شود یکی محدود بودن تقاضای داخلی، کمی استفاده از ظرفیت تولیدی بنگاه‌ها، به دلیل پایین بودن قدرت خرید و به دلیل ناتوانی در صادرات، نبودن نیروی متخصص و فعالیت‌هایی که ما شاهد آنها هستیم مثل سودآوری فعالیت غیرمولد مثل فروش زمین و ساختمان که بسیار درآمد بالایی دارند به دلیل اینکه استهلاک در کشور ما مثبت است. مثلاً پیکانی که 30 هزار تومان بوده الان بالای 1 میلیون است حتی اگر تورم را کم کنیم باز هم می‌بینیم استهلاک مثبت است. مسئلة دیگر بوروکراسی عریض و طویل اداری است که مشکلات بسیار زیادی را برای سرمایه‌گذاری در کشور فراهم می‌کند اطلاعات ما نشان می‌دهد که مزیت حمایت سرمایه‌گذاری در ایران 7/2 است که این به طور متوسط است و در مقایسه با خیلی از کشورها ما شاخص پایینی داریم و در بین 155 کشور ما رتبة 148 هستیم اگر فضای کسب و کار را در نظر بگیریم رتبة ما 113 از 176 بوده که در سال گذشته به 119 رسیده، یعنی بدتر شده است.
عوامل زیادی دست به دست هم می‌دهند و باعث می‌شوند که این بوروکراسی‌ها هزینة سرمایه‌گذاری‌ها را بالا ببرد. مثل قوانین و مقررات نبودن امنیت سرمایه‌گذاری نبودن امنیت‌های فردی و اجتماعی، حقوق مالکیت، بوروکراسی عریض و طویل اداری در ارتباط با اخذ مجوز شروع کسب و کار، قوانین کارگری.
بانک جهانی اطلاعاتی که به وسیله شرکت‌ها به دست آورده نشان می‌دهد که یکی از عواملی که باعث می‌شود سرمایه‌ها از کشور فرار کنند نااطمینانی است. 30 هزار بنگاه را در 53 کشور بررسی کرده که ترتیب عوامل به صورت نااطمینانی در سیاست‌ها، بی‌ثباتی در نرخ مالیات، فساد، بالا بودن هزینة منابع مالی، جرائم، مقررات، کمبود نیروی متخصص، سیستم قضایی، زیرساخت‌های نیروی کار، حمل و نقل و ....
یکی از مسائل کلیدی که در رابطه با سیاست‌گذاری هست بحث تعدیل پول ملی است شاید از نظر فرار سرمایه مهمترین عاملی که از نظر تاریخی منجر به فرار سرمایه شده کاهش ارزش پول ملی است. نوسانات نرخ ارز و تعدیل پول ملی. اصطلاحی است تحت عنوان پول داغ، پولی که مثل ذغال داغی است که نمی‌خواهی آن را نگهداری مفهوم آن این است که این پول بی‌ارزش است.
به دلیل شرایط بی‌ثبات اقتصادی کشور نگهداری این پول ضرر می‌زند و بهتر است رها شود و این پول‌ها روز به روز اعتبار خود را از دست می‌دهند و باعث می‌شوند که به جای ماندن در داخل به خارج از کشور منتقل می‌شوند و لذا باعث فرار سرمایه می‌شود.
اگر نیروهای متخصص ایران را که به کشورهای دیگر رفتند بخواهیم ارزیابی کنیم اطلاعاتی که از طریق سازمان بین‌المللی مهاجرت ارائه شد، نشان می‌دهد که بخش اعظم ایرانی‌ها به آمریکا و اروپا مهاجرت می‌کنند و از جمله نخبگان آن کشورها هستند یعنی درآمدشان از میانگین درآمد آمریکایی‌ها بیشتر است و تخصصشان هم نسبت به رده‌های شغلی بالاتر است. در بین تمام مهاجرینی که در آمریکا و اروپا هستند ترکیب مهاجران ایران نسبت به افراد غیرمتخصص بالاتر است.
بخش اعظم سرمایه‌های ایرانی که در آمریکا هستند صرف شرکت‌های بزرگ شدند و حتی سرمایه‌گذاری‌هایی در ساختمان‌سازی انجام دادند معمولاً سراغ ساختمان‌های گران هم حتی برای امکان خودشان رفتند و نسبت به میانگین آمریکایی‌ها هم در ردة بالاتری قرار دارند. اطلاعات نشان می‌دهد که نسبت مدرک فوق‌لیسانس و دکترا در مردان و زنان ایرانی که در آمریکا هستند از 5/1 به 1 و 7/2 در مقایسه با آمریکایی‌ها که 1 به 1 و 23 به 1 می‌باشد برای ایران خیلی بالاتر است. از نظر درآمد سرانة ایرانی‌هایی که در آمریکا هستند 50 درصد ایرانی‌ها بیشتر از میانگین متوسط درآمد آمریکایی‌ها درآمد دارند میزان درآمد خانوارهای ایرانی در سال 78 ایرانی‌ها 10 درصد بیشتر از آمریکایی‌ها بودند. در مقایسه میانگین به طور متوسط ایرانی‌ها 2/2 درصد از آمریکایی‌ها درآمد بیشتری دارند. مثلاً ارزش متوسط مسکن جامعة آمریکایی ایرانی تبار در مقایسه با آمریکایی‌ها متوسط قیمت مسکن ایرانی‌ها حدود 268 هزار دلار بوده که آمریکایی‌ها حدود 12 هزار دلار و علاوه بر این گفته می‌شود که در مقایسه با آمریکایی‌ها خانه‌هایی که ارزش آنها بیش از 5/0 میلیون دلار است. 21 درصد آنها ایرانی هستند که فقط 3 درصد جمعیت آمریکایی‌ها این ساختمان را دارند. در 500 شرکت برتر آمریکا نقش ایرانی‌ها بسیار پررنگ است و 45 درصد ایرانی‌های مقیم آمریکا افراد متخصص هستند. در کانادا و اروپا هم همین وضعیت دیده می‌شود.
آماری که محاسبه کردیم نشان می‌دهد مهاجرت از سال‌های 65 تا 83 این روند به صورت فزاینده تداوم داشته. محاسبه مهاجرانی که به طور رسمی از فرودگاه خارج شده‌اند نشان می‌دهد که بین سال‌های 65 تا 83 حدود 694 هزار نفر از کشور خارج شدند که برنگشتند و حدود 3 تا 7 میلیون به طور غیررسمی خارج شدند.
بخش وسیعی از نیروی کار ما در ژاپن کار می‌کنند و اطلاعات ما نشان می‌دهد که در بیشتر کشورها نیروهای متخصص ایرانی مشغول به کار هستند و این پدیده در ایران شکل بدی به خود گرفته و مهاجرین متخصص از ایران خارج می‌شوند و جای آنها را عراقی‌ها و افغانی‌ها و ... می‌گیرند که بیشتر در فعالیت‌های ساختمانی مشغولند و مهارت پایین دارند. یک آمار دیگر نشان می‌دهد که فرار سرمایه در ایران بین 91 کشور مقام اول را به خود اختصاص داده است ولی برای ایران با این موقعیت و امکانات این حالت خیلی مناسب نیست. اگرچه مهاجرت‌ها باعث می‌شود که پیوند بین مهاجرین و اقتصاد داخلی صورت گیرد یعنی آنها بهتر نیاز داخلی را تشخیص می‌دهند و به عنوان بازوی مشورتی برای ایران به حساب می‌آیند و یا حتی باعث صادرات کالای ایران به آن کشورها می‌شوند و باعث افزایش صادرات غیرنفتی ایران شوند اینها هم فروضی هستند که بسته به شرایطی است.
اگر کشورهای بزرگ رسماً اجازه بدهند که این مهاجرت‌ها صورت بگیرد، می‌تواند تأثیر مثبتی بر اقتصاد بگذارند و گفته می‌شود اگر کشورهای پیشرفته فقط 3 درصد نیروی کار خود را انجام دهند که از کشورهای دیگر استخدام کنند درآمدی که اینها به دست می‌آورند 2 برابر کمک‌هایی است که کشورهای پیشرفته به کشورهای فقیر می‌کنند.
به هر حال تبعات اجتماعی روانی بسیار مخربی بر خانواده‌ها می‌گذارد. چون مهاجرت نیروی کار باعث می‌شود که مشکلات خانوادگی ایجاد شود و خانواده‌ها اغلب تک‌سرپرست هستند. اختلاف خانوادگی معزل بزرگی است که امروزه کشورها در‌آمد به دست آمده را با این مشکلات مقایسه می‌کنند، می‌بینند ضررها بیشتر است. بنابراین مهاجرت نه تنها باعث از دست رفتن سرمایه‌ها می‌شود بلکه باعث محروم شدن جامعه نیز می‌شود. اگر مسئولین به جای جذب سرمایه‌گذاری خارجی و ایجاد شوق برای آنها کمی به ایرانیان انگیزه دهند که در ایران بمانند و خارج نشوند بهتر و پرثمرتر است.

منبع:هفته نامه بازار کار



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 23 خرداد 1389  ساعت 9:53 PM نظرات 0 | لينک مطلب