یادداشت های تحلیلی




























http://idara-e-jaaferiya.org.uk/images/bism.gif

خلق و خوی امام رضا(علیه السلام (

سیره عبادی  

بر آستان مکارم اخلاقی امامی ایستاده‌ایم، که سومین «علی» از دودمان رسالت و شجره امامت است . بزرگواری و کریمی که سایه رأفت و رحمتش همه را فراگرفته است . دوست و دشمن، دور و نزدیک، به جلالت شأن و عظمت شخصیت و کرامت و بزرگواری او واقف و معترفند . به نقل فیض کاشانی : مناقبش   والا، صفات شریفش درخشان، مکارمش حاتم گون، طبیعت و سرشتش اخزمی   اخلاقش عربی، نفس شریفش هاشمی، تبار ارجمندش نبوی است، از مزایای او هرچه   برشمارند، بزرگ تر از آن است و از مناقبش هرچه گویند والاتر از آن است مکارم و مناقب آن حضرت، فراتر از آن است که در این مختصر بگنجد . آنچه در این نوشتار عرضه می‌شود، نمونه‌هایی از سیره اخلاقی آن امام است که می‌تواند برای همگان به صورت یک «الگو» باشد . به   تعبیر پدر ارجمندش امام کاظم علیه السلام: پس از من مقام امامت از آن   فرزندم علی است که همنام علی و علی است، علی نخست، علی بن ابی‌طالب است که   از آن حضرت، فهم و حلم و نصرت و مودّت و پارسایی و دینش را به میراث برده   است و علی دوم علی بن الحسین است که محنت و صبر بر ناگواری‌های امام سجاد،   به حضرت رضا رسیده است مروری به این نمونه‌ها، سندی بر تجسّم آن فضایل را در شخصیت علی بن موسی الرضا نشان ‌می‌دهد

احترام به کرامت انسان  

در   نگاه مکتب، انسان شرافت خاص دارد. حرمت نهادن به جایگاه والای انسان در   سیره اولیای الهی جایگاه خاص دارد. نمونه‌هایی از سیرة حضرت رضا علیه   السلام آورده می‌شود که این جایگاه را نشان می‌دهد : مردی از اهالی بلخ   می‌گوید: در سفر امام رضا به خراسان همراهش بودم. روزی سفره‌ی غذا طلبید و   همه خدمتکاران و غلامان را بر سر سفره نشاند. گفتم: جانم به فدایت، کاش   برای اینان سفره‌ای جداگانه قرار می‌دادی! فرمود: دست بردار! خدا یکی است،   پدر و مادر همه نیز یکی است، پاداش قیامت هم بسته به اعمال است شبی   کسی مهمان حضرت رضا علیه السلام بود و مشغول صحبت بودند که چراغ، خراب و   خاموش شد. آن مرد دست دراز کرد که چراغ را درست کند، حضرت نگذاشت و خودش   به اصلاح چراغ پرداخت، سپس فرمود: ما قومی هستیم که از مهمان خود کار   نمی‌کشیم روزی در مجلس حضرت رضا علیه السلامکه جمع بسیاری بودند   و از حلال و حرام و مسائل دیگر می‌پرسیدند، مردی وارد شد و خود را از   دوستان آن حضرت و پدرانش معرفی کرد و اظهار داشت که در بازگشت از حج، نفقه   و پولش را گم کرده است و درخواست کمک کرد. پس از رفتن مردم و خلوت شدن   مجلس، حضرت به اندرون رفت و پس از مدتی پشت درآمد و دستش را از بالای در   بیرون آورد و پرسید: آن مرد خراسانی کجاست؟ گفت: من همین‌جایم. حضرت دویست   دینار به او داد. پس از رفتن وی، یکی از حاضران پرسید : ای پسر   پیامبر! با آنکه هدیه شما زیاد بود، چرا خود را از او پنهان داشتید؟   فرمود: از ترس اینکه مبادا خفّت و خواری سؤال را در چهره‌اش ببینم و   اینگونه آبروی اشخاص را نزد دیگر حفظ می‌کرد تا آسیبی به شخصیت و کرامت   آنان وارد نشود . ابراهیم بن عباس نقل می‌کند: هرگز ندیدم حضرت رضا   علیه السلام در کلامش به احدی جفا کند. هیچ وقت سخن کسی را قطع نمی‌کرد،   تا او از کلام خود فارغ شود. هرگز پیش همنشینان پای خود را دراز نمی‌کرد،   تکیه نمی‌داد، غلامان و خدمتکاران را ناسزا نمی‌گفت گاهی هر سه   روز یک بار ختم قرآن می‌کرد و می‌فرمود: اگر بخواهم می‌توانم در مدّتی   کمتر ختم کنم، ولی از هیچ آیه‌ای نمی‌گذرم مگر اینکه می‌اندیشم کجا و   درباره چه چیزی نازل شده است نماز شب و نماز شفع و وتر و نافلة صبح را هیچ وقت چه در سفر و در چه در حضر ترک نمی‌کرد مناقبش   والا، صفات شریفش درخشان، مکارمش حاتم گون، طبیعت و سرشتش اخزمی،   اخلاقش عربی، نفس شریفش هاشمی، تبار ارجمندش نبوی است، از مزایای او هرچه   برشمارند، بزرگ تر از آن است و از مناقبش هرچه گویند والاتر از آن است .

اخلاق معاشرت  

شیوه   برخورد مناسب با مردم و داشتن حسن خلق و ادب و احترام و تواضع، از نقاط   قوّت و الهام بخش در زندگی معصومین است. در اینجا نمونه‌هایی سازنده و   تربیتی از سلوک آن حضرت با دیگران آورده می‌شود : ابراهیم بن عباس   می‌گوید: هرگز ندیدم که حضرت در گفتارش به کسی جفا کند یا حرف کسی را قطع   نماید. در حدّ توان حاجت نیازمند را بر می‌آورد، خندة بلند و صدادار   نمی‌کرد بلکه لبخند می‌زد، کار نیک و صدقه پنهانی بخصوص در شب‌های تاریک   زیاد انجام می‌داد روزی وارد حمام شد. یکی از مردم که آن حضرت   را نمی‌شناخت، از او خواست که بر او کیسه بکشد. حضرت رضا علیه السلام نیز   پذیرفت و مشغول کیسه کشیدن او شد. مردم آن شخص را متوجه ساختند که این   مرد، علی بن موسی الرضا علیه السلام است. شروع کرد به عذر‌خواهی. اما حضرت   کار خود را ادامه می‌داد و او را دلداری می‌داد تا ناراحت نباشد برکار   خادمان خویش نظارت داشت و اگر خلافی می‌دید، مشفقانه تذکّر می‌داد. روزی   یکی از غلامان میوه‌ای را ناقص خورد و به دور انداخت. حضرت فرمود: سبحان   الله! اگر شما از آن بی‌نیازید، کسانی هستند که به آن محتاجند. آن را به   کسی بدهید که نیازمند آن است یک بار هم هنگام غروب، در میان   غلامانش که کار می‌کردند، سیاه پوستی را دید که به کار مشغول است. پرسید : او کیست؟ گفتند: ما را کمک می‌کند، ما هم در آخر کار چیزی به او می‌دهیم . پرسید: ایا اجرت و مزد او را معین کرده‌اید؟ گفتند: نه، هرچه بدهیم راضی   می‌شود. حضرت با عتاب و عصبانیت فرمود: بارها گفته‌ام وقتی کسی را به کار   می‌گیرید، قبل مزد و اجرت او را معین کنید و اگر چنین نکنید، سه برابر حقش   هم به او بدهید، خیال می‌کند که کم داده‌اید اخلاق والای آن   حضرت سرشار از بزرگواری و کرامت بود. می‌فرمود: ما خاندان «عفو» را از آل   یعقوب به ارث برده‌ایم، «شکر» را از آل داود و «صبر» را از آل ایوب یکی   از هاشمیان به نام علی بن عبدالله، خیلی دوست داشت خدمت حضرت برسد و به   حضورش سلام عرض کند. اما هیبت و عظمت آن حضرت، سبب می‌شد اقدام نکند. یک   بار حضرت رضا علیه السلام مختصر کسالتی داشت و مردم به عیادتش می‌رفتند . به علی بن عبدالله گفتند: اگر قصد دیدار و تشرّف داری، اکنون فرصت مناسبی   است. وی به عیادت آن حضرت رفت. امام رضا علیه السلام خیلی به او احترام و   ملاطفت کرد و خوشحالش نمود. چند وقت پس از آن، علی بن عبدالله مریض شد،   حضرت رضا علیه السلام به عیادت او رفت و آن قدر نشست تا افرادی که در خانة   او بودند خارج شدندو این نهایت ادب و لطف و تکریم او را می‌رساند . روزی   مأمون به آن حضرت گفت: من فضیلت و علم و پارسایی و عبادت تو را می‌دانم و   تو را به خلافت شایسته‌تر می‌شناسم. حضرت فرمود: افتخارم بندگی در آستان   خداست، با زهد و پارسایی امید نجات از شرّ دنیا را دارم و با پرهیز از   حرام‌ها به کامیابی و فوز اخروی امید وارم و با تواضع در دنیا، امید به   رفعت و بزرگی نزد خداوند دارم خادم او یاسر نقل می‌کند: وقتی   حضرت رضا علیه السلام تنها بود (و دور از برنامه‌های حکومتی و تشریفات ( همه همراهان و اطرافیان را از کوچک و بزرگ، دور خود جمع می‌کرد، با آنان   حرف می‌زد و با ایشان انس می‌گرفت و همدم آنان می‌شد و هنگام غذا نیز همة   آنان را از کوچک و بزرگ، حتی کار پردازخانه و حجامت کننده و... را هم صدا   می‌کرد و با خودش سر سفره می‌نشاند و باهم غذا می‌خوردند به مهمان خویش بسیار عنایت داشت و خدمت می‌کرد. یکی از اصحابش به نام محمد بن عبیدالله قمی می‌گوید : در   خدمت حضرت بودم، بسیار تشنه‌ام بود، ولی نمی‌خواستم که از آن حضرت آب   بطلبم. حضرت خودش آب طلبید و کمی نوشید و به من هم داد و فرمود: ای محمد ! بنوش، آب خنک و گوارایی است افتخارم   بندگی در آستان خداست، با زهد و پارسایی امید نجات از شرّ دنیا را دارم و   با پرهیز از حرام‌ها به کامیابی و فوز اخروی امید وارم و با تواضع در   دنیا، امید به رفعت و بزرگی نزد خداوند دارم

http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 3:47 PM
نظرات 0 | لينک مطلب



 

http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/b_007.png

انیس قرآن        

ره     پویان راه یقین و سالکان کوی عشق از آن جایی که دل در گرو ذات اقدس خداوند     دارند، کتاب او را پرتوی از ذات الهی و واسطه سخن ربّ مالک با عبد سالک     می‌دانند، از این رو با قرآن انس ویژه ای داشته و دل و جان و اعمال خویش     را با آن گوهر حیات بخش خدایی می‌کنند    . در سیره هشتمین ستاره     فروزان آسمان امامت و ولایت انس با قرآن به وضوح دیده می‌شود. آن بزرگوار     هر سه روز یک بار تمام قرآن را تلاوت می‌کرد و در آیات آن تدبّر می‌نمود    . امام     رضا علیه‌السلام شبها هنگام خوابیدن، در بستر خویش زیاد قرآن می‌خواند و     چون به آیه ای می‌رسید که در آن یادی از بهشت یا جهنم شده است، می‌گریست و     از خداوند بهشت می‌طلبید و از دوزخ به خداوند پناه می‌برد    : «... فاذا مرّ بآیةٍ فیها ذکر جنّةٍ او نارٍ بکی و سأل اللّه الجنّة و تعوّذ به من النّار همچنین     درباره اوصاف قرآن سخنان گهرباری از ایشان به یادگار مانده است که هر     خواننده را به فکر و اندیشه در این کتاب وا می‌دارد. آن حضرت قرآن کریم را     کتاب هدایت گر، سرچشمه حیات و مایه عزّت دانسته، بنابراین می‌فرماید    : « هو     حبْل اللّه المتین و عروتُهُ الوثْقی و طریقتُهُ المُثلی، المؤدّی الی     الجنّة و المنجی من النّار لا یخْلُقُ من الازمنة و لا یغثُّ علی الالسنة     لانّه لمْ یجعلْ لزمانٍ دون زمانٍ بلْ جُعل دلیلُ البرهان و حجّةٌ علی کلّ     انسانٍ لایأتیه الباطلُ منْ بین یدیه و لا من خلفه تنزیلٌ من حکیمٍ حمید قرآن ریسمان محکم الهی و دستگیره محکم و راهی نمونه و بی بدیل است که به     بهشت منتهی می‌شود و انسان را از آتش نجات می‌دهد. در طول زمان کهنه     نمی‌شود و ارزش و اعتبار خود را از دست نمی‌دهد، زیرا برای یک عصر قرار     داده نشده است، بلکه راهنما، برهان و حجّت برای هر انسان است. باطل و     نادرستی در آن راه نمی‌یابد، نه از پیش رو و نه از گذشته ها. این کتاب     فرستاده خدای حکیم و ستوده است    ». امام     رضا علیه‌السلام شبها هنگام خوابیدن، در بستر خویش زیاد قرآن می‌خواند و     چون به آیه ای می‌رسید که در آن یادی از بهشت یا جهنم شده است، می‌گریست و     از خداوند بهشت می‌طلبید و از دوزخ به خداوند پناه می‌برد: «... فاذا مرّ     بآیةٍ فیها ذکر جنّةٍ او نارٍ بکی و سأل اللّه الجنّة و تعوّذ به من     النّار    

http://www.ardebili.org/img/Event/ImamReza.jpg

پاسدار نماز      

همه     پیامبران و امامان و اولیای خدا حرمت نماز را به بهترین وجه حفظ می‌کردند     و آن را با کیفیت بسیار عالی اقامه می‌نمودند. پس از معرفت به خدا و اصول     اعتقادات، بر همه چیز آن را مقدّم می‌داشتند    . از منظر حضرت رضا     علیه‌السلام هیچ عملی برتر و با ارزش تر از نماز نیست و آن را در اول وقت     اقامه می‌کرد به همین جهت آن حضرت علیه‌السلام به «ابراهیم بن موسی    » فرمود: «لاتؤخّرنّ الصّلوة عن اوّل وقتها الی آخر وقتها من غیر     علّةٍنماز را همیشه در اول وقت شروع کن و آن را بدون علت از اول     وقت به تأخیر مینداز    ...»     امام هشتم به هیچ قیمتی فضیلت نماز اول وقت     را از دست نمی‌داد. حتی در مهم ترین جلسات سیاسی و علمی امام به نماز اول     وقت اهمیّت می‌داد. نقل می‌شود که به دستور مأمون، علمای برجسته از فرقه     های گوناگون در مجالس مناظره حاضر می‌شدند و امام رضا علیه‌السلام با آنها     بحث و مناظره می‌کرد. در یکی از این مجالس «عمران صائبی» که از دانشمندان     بزرگ بود، حاضر شد و درباره توحید با امام رضا علیه‌السلام وارد گفت و گو     گردید. در آن جلسه امام سؤال های او را با حوصله، متانت و استدلال های     قطعی پاسخ داد و او را به سوی توحید متمایل کرد. هنگامی که بحث و مناظره     به اوج خود رسیده بود، حضرت رضا علیه‌السلام احساس کرد که وقت اذان ظهر و     هنگام نماز است، بنابراین به مأمون فرمود: وقت نماز فرا رسیده است    . عمران     صائبی که به حقایقی دست یافته و از دریای دانش سرشار امام هشتم بهره هایی     برده بود با التماس گفت: آقای من! گفت و گو و پاسخ های خویش را قطع مکن،     زیرا دل من آماده پذیرش سخنان شماست. امّا آن حضرت تحت تأثیر سخنان عاطفی     و احساس برانگیز او قرار نگرفت و فرمود: عیبی ندارد نماز را می‌خوانیم و     دوباره به گفت و گو ادامه خواهیم داد. در این حال امام و همراهان به اقامه     نماز مشغول شدند. حضرت بعد از اقامه نماز دوباره به گفت و گو ادامه داد و     پاسخ های روشن گرانه خویش را ارایه نمود

http://entezarehojat.persiangig.com/image/imam-reza/milad.jpg

اسوه شجاعت      

پس     از شهادت حضرت امام موسی کاظم علیه‌السلام دوران امامت حضرت امام رضا     علیه‌السلام در عصر هارون آغاز شد. با این که شرایط بسیار سخت بود امام     امامت خود را آشکار و هدایت مردم را شروع کرد    . محمدبن سنان که یکی     از شیعیان است می‌گوید: به امام رضا علیه‌السلام عرض کردم: «شما چگونه     جرأت کردید که بعد از پدرتان، امامت خود را آشکار کنید با این که از شمشیر     هارون خون می‌چکد؟» آن حضرت در پاسخ سؤال من فرمود: «همان گونه که     پیامبرصلی‌الله‌علیه‌و‌آله در برابر ابوجهل ایستادگی و مقاومت کرد و     فرمود: اگر ابوجهل یک دانه مو از سرم بردارد من پیامبر نیستم، من نیز به     شما می‌گویم: اگر هارون از سرم یک لاخه مو بگیرد، من امام نیستم  

حکیم خردورز        

امام     رضا علیه‌السلام در روزگاری که امامت الهی در حد پادشاهی و ولایت عهدی     تنزّل یافته بود، از عقل و خرد خویش بیش ترین بهره را برد و با تشکیل     مناظرات و احتجاجات عقلانی، خردورزان را جذب خویش نمود و عده ای از آنها     را به راه اصلی و حجت ظاهری و امامت هدایت نمود    . آن حضرت در تمام     عرصه های زندگی به ویژه عرصه سیاسی اش رفتاری کاملاً حکیمانه و خردورزانه     داشت. پذیرش ولایت عهدی در دوران امامتش یک موضع کاملاً عاقلانه بود که     توانست تمام شیطنتها و نقشه های مأمون را خنثی کند    .     نتیجه این     خردورزی و تدبیر آن شد که اولاً: افرادی که حتی امام را نمی‌شناختند و یا     بغض آن حضرت را در دل داشتند با این تدبیر حکیمانه جزو عاشقان و شیفتگان     امام رضا علیه‌السلام شدند    . ثانیاً: نه تنها مأمون نتوانست     معارضان و مخالفان شیعی را به خود خوش بین سازد، بلکه امام علیه‌السلام     مایه امید و تقویت روحیه آنان شد و ثالثاً: نه تنها مأمون نتوانست امام     علیه‌السلام را     متهم به حرص بر دنیا و عشق به مقام و منصب نماید، بلکه حشمت ظاهری بر عزّت معنوی او افزود    . کوتاه     سخن این که مأمون در این معامله نه تنها چیزی بدست نیاورد، بلکه بسیاری     چیزها را از دست داد. این جا بود که مأمون احساس شکست و خسران کرد و در     صدد برآمد که خطای فاحش خود را جبران کند که تنها راه آن شیوه توسل به قتل     و نقشه بود    .


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 12:44 PM
نظرات 1 | لينک مطلب



 

http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/b_007.png

امام رضا علیه‌السلام نماد فضیلت ها  

طلیعه نوشتار    

امام هشتم شیعیان حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام روز یازدهم ذیقعده سال 148 هـ. ق در مدینه دیده به جهان گشود دوران     امامت آن حضرت 20 سال بود که با سه تن از حکمرانان مستبدّ عباسی، یعنی     هارون (ده سال)، امین (پنج سال) و مأمون (پنج) سال معاصر بود. امام رضا در     آخر ماه صفر سال 203 هـ. ق در سن 55 سالگی توسط مأمون مسموم شد و در     سناباد نوقان که امروزه یکی از محلات مشهد مقدس محسوب می‌شود به شهادت     رسید و در محل مرقد فعلی به خاک سپرده شد. آن بزرگوار همانند     دیگر امامان معصوم علیه‌السلام دارنده تمام کمالات و فضائل اخلاق انسانی     در مرتبه اعلی بود. او آن چنان در قلّه شکوهمند کمال و فضیلت قرار داشت که     نه تنها دوستان و پیروانش او را ستوده اند، بلکه دشمنان کینه توز و سرسخت     به مدح و ستایش او پرداخته‌اند. درباره اوصاف اخلاقی آن حضرت «ابراهیم بن     عباس» می‌گوید: «هرگز ندیدم که امام رضا علیه‌السلام به کسی یک کلمه جفا     کند و ندیدم که سخن شخصی را قطع کند و ندیدم که نیازمندی را از درگاه خویش     رد کند. او هرگز در حضور افراد تکیه نمی‌داد و هرگز او را ندیدم که با     صدای بلند خنده کند، بلکه خنده اش تبسم و لبخند بود. وقتی که خلوت می‌کرد     و کنار سفره می‌نشست، همه خدمت کاران و غلامان را کنار سفره می‌نشاند آنچه     خوانندگان عزیز و محترم در پیش رو دارند، گامی است در بیان فضائل اخلاقی و     صفات حمیده پیشوای هشتم شیعیان امید است که ره توشه ای باشد برای پویندگان     راه امامت و ولایت    

http://www.ardebili.org/img/Event/ImamReza.jpg

برترین اندیشمند      

خود     امام رضا علیه‌السلام در مورد دانش بی کران حضرتش و برتری بر اندیشمندان و     متفکّرین علوم مختلف می‌فرماید: «زمانی من در مسجد النبی می‌نشستم و در آن     موقع دانشمندان زیادی در مدینه بودند، هرگاه یکی از آنها در پاسخ پرسشی     عاجز می‌گشت و دیگران هم نمی‌توانستند از عهده جواب برآیند، همگی به من     اشاره می‌کردند و مسائل مشکل را مطرح می‌کردند و من پاسخ همه آنها را     می‌دادم مرحوم شیخ صدوق می‌گوید: «مأمون در هر جا که احتمال     می‌داد دانشمندی باشد و توانایی مناظره و مباحثه با امام رضا علیه‌السلام     را داشته باشد به مجلس خویش دعوت می‌کرد و او را با امام هشتم علیه‌السلام     وارد بحث می‌نمود    .     او در این زمینه تلاش های فراوانی به عمل آورد تا     اندیشمندان و نظریه پردازان فرقهها و گروه های مختلف اسلامی و غیراسلامی     در مباحثه علمی بر آن حضرت پیروز شوند، امّا امام رضا علیه‌السلام در تمام     آن جلسات و مناظره های سنگین و پیچیده بر تمام دانشمندان عصر خویش غلبه     می‌کرد. آن حضرت با کسی به بحث و مناظره نمی‌پرداخت مگر این که در پایان،     طرف مقابل به فضیلت و برتری و دانش سرشار امام هشتم علیه‌السلام اعتراف     می‌نمود و در برابر استدلال های قوی و محکم او سر تعظیم فرود می‌آورد مأمون     در هر جا که احتمال می‌داد دانشمندی باشد و توانایی مناظره و مباحثه با     امام رضا علیه‌السلام را داشته باشد به مجلس خویش دعوت می‌کرد و او را با     امام هشتم علیه‌السلام وارد بحث می‌نمود    

http://i3.tinypic.com/8elf2tu.jpg

 

دریای کرم      

« یسع     بن حمزه» می‌گوید: در مجلس امام رضا علیه‌السلام مشغول گفت و گو بودیم که     مردی وارد شد و گفت: سلام بر تو ای فرزند پیامبر خدا! من مردی از دوستان     شما هستم. اکنون از زیارت خانه خدا بازگشته‌ام و چیزی که بتوانم با آن خود     را به خانه برسانم ندارم. مرا به دیارم بفرست، من دارای نعمت و دولت هستم     و مستحق صدقه نیستم. آنچه به من ببخشی از سوی شما صدقه خواهم داد. امام     علیه‌السلام از او خواست بنشیند بعد از پایان جلسه حضرت به خانه رفت و     لحظاتی بعد در را بست؛ سپس دستش را از بالای در بیرون آورد و پرسید آن مرد     خراسانی کجاست؟ مرد پاسخ داد: این جا هستم. امام علیه‌السلام فرمود: این     دویست دینار را بگیر و با آن هزینه سفرت را تأمین کن. یکی از یاران حضرت     پرسید: فدایت شوم به او مهربانی کردی و چهره پنهان ساختی؟    !     حضرت     فرمود: چون نیازش را برآوردم، نخواستم خواری خواهش را در چهره اش ببینم    . آیا این حدیث پیامبرصلی‌الله‌علیه‌و‌آله را نشنیده ای که فرمود: کار نیکی     که پنهان انجام شود، برابر هفتاد حج است  

مدافع حریم اسلام      

مسأله     دفاع فرهنگی و علمی از کیان اسلام و جلوگیری منطقی از بدعتها و گمراهیها     از ضروریات اسلام است و موجب پاداش های عظیم و محبوبیّت های بسیار بزرگ در     پیش گاه خداوند خواهد شد؛ به طوری که پیامبرصلی‌الله‌علیه‌و‌آله در مورد     نگهبانی از حریم دین و حکومت اسلامی فرموده است: «یک شب نگهبانی از حریم     حکومت اسلامی برتر از هزار شب عبادت که روزش را انسان روزه بگیرد     می‌باشد حضرت امام رضا علیه‌السلام در این راستا می‌فرماید    : « عده ای از غالیان، اخباری را در مورد تشبیه به خدا و مسأله جبر در شأن ما     به دروغ جعل کردند و با این بیهوده گوییها عظمت خدا را کوچک نمودند    . هر     کس آنها را دوست بدارد با ما دشمنی نموده و هر کس آنها را دشمن بدارد با     ما دوستی نموده است؛ هر کس با آنها رابطه برقرار سازد از ما بریده است و     هرکس از آنها ببرد با ما پیوند برقرار نموده است، هرکس نسبت به آنها بی     اعتنایی کند، به ما نیکی نموده و هرکس به آنها نیکی کند، به ما بی اعتنایی     و جفا کرده است: هر کس آنها را گرامی بدارد به ما اهانت نموده و هر کس که     به آنها اهانت کند، به ما احترام نموده است، هر کس به آنها بدی کند به ما     خوبی کرده و هر کس به آنها خوبی کند، به ما بدی نموده است، هر کس آنها را     تصدیق کند، ما را تکذیب نموده و هرکس که آنها را تکذیب کند، ما را تصدیق     نموده است. هر کسی که شیعه ماست، هرگز آنها را یار خود نگیرد و با آنها     همکاری ننماید  

http://entezarehojat.persiangig.com/image/imam-reza/milad.jpg

کرامات رضوی        

معجزات     و کرامات حضرت رضا علیه‌السلام بسیار زیاد است، به طوری که شیخ حرّ عاملی     می‌نویسد: «معجزات امام رضا علیه‌السلام از حدّ تواتر تجاوز کرده است.»     بنابراین چه بسیار انسان‌هایی هستند که با تشرّف به بارگاه ملکوتی آن امام     همام علیه‌السلام از دریای بی کران کرامتش بهره و نصیبی برده‌اند    . شیخ     صدوق می‌گوید: وقتی رکن الدوله، یکی از وزرای حکومت آل بویه را از رفتن به     زیارت امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام با خبر ساختم، به من گفت: مرقد     آن امام علیه‌السلام را بارها زیارت کرده ام و حاجت های زیادی از ایشان     گرفته‌ام. هنگامی که به آن جا رفتی برای من دعا کن و به جای من زیارت نما     که در آن مکان دعا اجابت می‌شود     ابومنصور عبدالرزّاق» وقتی     فهمید که حاکم توس (معروف به بیوردی) فرزندی ندارد، به او گفت: چرا به     زیارت امام رضا علیه‌السلام نمی‌روی تا در آن جا از خداوند فرزندی طلب     کنی؟ من بارها در آن جا حوائجی از خداوند خواسته ام و خداوند حاجتم را به     برکت آن امام بزرگوار بر آورده نموده است. حاکم توس می‌گوید: نزد امام رضا     علیه‌السلام رفتم و از خداوند حاجتم را خواستم. خداوند فرزند پسری به من     عطا کرد

http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 12:25 PM
نظرات 0 | لينک مطلب



 

http://www.eteghadat.com/Files/user1/image/b_007.png

برای کسی که خدا را قبول ندارد چه دلیلی بیاوریم؟  

حضرت رضا علیه‌السلام در میان دوستان خود بودند که یکی از منکران وجود خداوند تبارک و تعالی از را راه رسید    .     امام     به او فرمود: ‌اگر حق با شما باشد، و خدایی در کار نباشد، ما و شما     برابریم، و نماز و روزه و زکات و ایمان ما، به ما زیان نخواهد رسانید. اما     اگر حق با ما باشد، در این صورت ما رستگاریم و شما زیان‌کار و در هلاکت     خواهید بود    .     مرد منکر گفت: به من بفهمان که خدا چگونه است و در کجاست؟‌ امام     رضا علیه‌السلام فرمود: وای بر تو! این راهی که می‌روی غلط است. خدا     « چگونگی»‌را «چگونه»‌کرد؛ بی‌آنکه او به «چگونگی» ‌توصیف شود و او مکان را     مکان کرد بی‌آنکه خود دارای مکان باشد؛ بنابراین ذات پاک خدا با چگونگی و     مکان شناخته نمی‌شود و با هیچ‌یک از نیروهای حس درک نمی‌شود و به هیچ‌چیزی     تشبیه نمی‌گردد    .     مرد گفت: اگر خدا با هیچ‌یک از نیروهای حس درک نمی‌شود، بنابراین او چیزی نیست    .     امام     رضا علیه‌السلام فرمود: وای بر تو! ‌چون نیروهای حسی تو از درک او عاجز     هستند، او را انکار کردی؟ ولی ما در عین آنکه نیروهای حسی ما از درک ذات     او عاجز است، به او ایمان داریم و یقین داریم که او پروردگار ماست و به     هیچ‌چیزی شباهت ندارد    .     مرد گفت: به من بگو خدا از چه زمانی بوده است؟‌ امام رضا علیه‌السلام فرمود: به من خبر بده که خدا از چه زمانی نبوده است، تا من به تو خبر دهم که در چه زمانی بوده است    .     منکر گفت: دلیل بر وجود خدا چیست؟ امام     رضا علیه‌السلام فرمود: من وقتی که به پیکر خود می‌نگرم، نمی‌توانم در طول     و عرض آن چیزی بکاهم یا بیفزایم، زیانها و بدیهایش را از آن دور سازم و     سودش را به آن برسانم؛ از همین موضوع تعیین کردم که این ساختمان دارای     سازنده‌ای است؛ ازاین‌رو به وجود صانع و سازنده اعتراف کردم؛ افزون بر آن،     گردش سیارات، پیدایش ابرها، وزیدن بادها و سیر خورشید، ماه و ستارگان و     نشانه‌های شگفت‌انگیز و آشکار دیگر را که دیدم، دریافتم که این گردنده‌ها     گرداننده دارد و این موجودات دارای سازنده و پردازنده است    .     و اینجا دیگر مرد حرفی برای گفتن نداشت    !



http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 12:23 PM
نظرات 0 | لينک مطلب



 

http://idara-e-jaaferiya.org.uk/images/bism.gif

سیر تجمل گرایی بعد از     انقلاب اسلامی 1 –در مدت حیات ورهبری امام خمینی با بوجود آمدن انقلاب     اسلامی ، شرایط اجتماعی خوبی برای ساختن یک جامعه سالم و قوی فراهم گردید     . بدین معنی که میزان انسجام اجتماعی و آمادگی مردم ، برای هر گونه ایثار     و فداکاری بسیار ایده آل شد . از یک طرف وجود دشمن مشترک و قوی بنام شاه و     آمریکا و از طرفی وجود رهبری ، قوی و کاریزماتیک یعنی امام خمینی و همچنی     ایدئولوژی نوید دهنده ای بنام مذهب باعث وحدت و پیوند مردم شده بود. آری     انگیزه مردم برای ایجاد انقلاب ، ارزشهای آنها را نیز شکل میداد و به مرور     زمان ، این انگیزه در خواسته های آنان و رهبرانشان تجلی کرد ه ، و نهایتا     این مطالبات در قالب قانون اساسی متبلور و در 12 فروردین 1358 به تصویب     2/98 % مردم رسید . بدین ترتیب یک نظام ارزشی جدید ، پایه ریزی گردید ، که     عناصر مهم آن شامل از بین رفتن هر گونه بی عدالتی و نابرابری ، استبداد ،     وابستگی به غرب و تمایل بیشتر به مذهب و... بود .بعنوان نمونه مفادی از     مواد قانون اساسی که منشور خواسته های مردم است را بیان می کنیم : اصل دوم     : مبانی فکری و پایه ای نظام جمهوری اسلامی ایران شامل عدل و کرامت و     ارزشهای والای انسانی و آزادی و نفی هر گونه ستمگری و ستمکشی و سلطه گری و     سلطه پذیری و قسط و عدل است . اصل سوم : رفع تبعیضات ناروا و ایجاد     امکانات عادلانه ، برای همه در تمام زمینه ها و پی ریزی اقتصاد صحیح و     عادلانه ، بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و تامین حقوق همه     جانبه افراد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر     قانون اصل 43 : تامین استقلال اقتصادی جامعه و ریشه کردن فقر و محرومیت و     منع اسراف و تبذیر در همه شئون مربوط به اقتصاد اعم از مصرف, سرمایه گذاری     , تولید , توزیع و خدمات . با نگاهی اجمالی بر قانون اساسی واضح میگردد که     خواسته های مردم ، چگونه و به چه نحو ملموسی بر پایه های این نظام نقش     بسته است . در مقابل این نظام ارزشی جدید ، نظام ارزشی شاهانه یا فئودالی        ، وجود داشت که عناصر اصلی آن تمایل به برتری جوئی ، جاه طلبی ، کسب منزلت     ازطریق نمایش ثروت و قدرت ، مصرف زدگی ، تجمل گرایی و تفاخر است که ریشه     اصلی آنها ، نظام نابرابر جامعه و تفاوتهای طبقات بود و امام خمینی این     نظام را نظام طاغوت خطاب کرد ، که این نام کاملا ریشه مذهبی و اسلامی دارد     . پس از این خلاصه قبل از ورود به بحث اصلی معنی دو واژه متداول در این     مقاله جهت روشن شدن و هضم آسان مطالب بیان می گردد . 1- هنجار : قاعده و     رفتار یا خصوصیتی است که اکثریت یک گروه یا جامعه به آن عمل کرده یا آن را     می پذیرند و عدم پیروی از آن، مجازات و توبیخ ( بیشتر غیر رسمی ) را در پی     دارد . پس عمل نکردن به هنجار یک عمل بد محسوب میشود و پیروی از آن خوب     وبا ارزش است و بدین ترتیب همرنگی و هم شکلی عمومی در جامعه شکل می گیرد     . 2- ارزش : آن چیزی است که یک فرد میگوید خوب یا بد است . و ارزش اجتماعی ؛     آن چیزی است که اکثریت یک گروه یا جامعه معتقد به خوب یا بد بودن آن هستند        ، البته تفاوت بین ارزش و ارزش اجتماعی ، در آن است که فرد ممکن است د رپی     ارزشهایی باشد که برای دیگران با ارزش نیست ، یعنی اجتماعی نباشد. پس یکی     از منشاءهای بوجود آمدن ارزشها هنجارها هستند و هر چه که هنجار شد ، چه     ماهیتا با ارزش باشد و چه بی ارزش و قبیح ، از نظر اکثریت جامعه مطلوب     خواهد بود ، حتی اگر برای جامعه مضر هم باشد . مانند قمه زنی و یا تملق     گویی و تظاهر، یا کشیدن سیگارو ... .مانند آن داستانی که در یک روستا همه     اهالی دچار بیماری خاراندن بدن خود بودند و وقتی شخصی که به این بیماری     مبتلا نبود ، به آن روستا وارد شد او را به جرم بیماری ، بازداشت نمودند ،     زیرا او رفتاری مغایر رفتار عامه داشت در حالیکه تنها فرد سالم او بود     . بعد ازانقلاب دو نظام ارزشی موجود ، یکی نظام اسلامی و انقلابی و دیگری     نظام طاغوتی به مقابله با هم پرداختند . پیروان نظام انقلابی خواسته های     خود را به شکل هنجارهای فراگیر در بین مردم رایج نمودند . بدین ترتیب     قیافه های ظاهری بدون دستور و زور تغییر یافت خانمهای بی حجاب ، کم کم     لباسهای گشادتر و تیره و روسری و چادر به سرکردند و مردان ، ریش گذاشته و     انگشترو گردنبدهای طلای آنها به عقیق بدل شد . شلوارهای جین ، جای خود را     به لباسهای خاکی و سربازی داد . مبلها به پشتی تبدیل شد و مردم مهر و     تسبیح و سجاده خود را به نمایش گذاردند . در سازمانها وزراء و مدیران ارشد        ، لباسهای ساده می پوشیدند و با مردم و کارمندان عجین بودند . ثروتمندان     اتومبیلهای گران قیمت خود را مخفی کرده و جرات بیرون بردند آن را نداشتند     . کمتر مردم لباس شیک می پوشیدند و ثروت ودارائی خود را به نمایش نمی     گذاشتند . دیگر دارندگی ، برازندگی نبود و در مقابل فقر، یک ارزش بحساب می     آمد ، لذا همه مردم به ظاهری ساده و فقیرانه روی آورده بودند . دیگر     فقرچیز بدی نبود و لازم نبود مردم برای تظاهر به عدم فقر ، به هر دری     بزنند تا پول بدست بیاورند . بدین ترتیب نظام ارزشی جدیدی متولد شده بود     که در آن ثروت ، به عنوان یک ارزش منفی ، در قالب هنجار به جامعه تزریق     گردید . البته لازم به ذکر است که وجود رهبران ساده زیست در جامعه ، خود     یکی دیگر از دلایل ایجاد چنین جوی بود . به قول مولوی خوی شاهان در رعیت     جا کند چرخ اخضرخاک را خضرا کند شه چو حوضی دان حشم چون لوله ها آب از     لوله روان در گوله ها چونکه آب جمله از حوضیست پاک هریکی آبی دهد خوش     ذوقناک ور در آن حوض آب شورست و پلید هر یکی لوله همان آرد پدید مسلما خلق     وخوی شاه و رهبر یک جامعه در بین اعضای آن بصورت الگو خواهد بود . چنانچه     روسای مملکت ، خود در پی نمایش ثروت و تجمل گرایی و جشنهای 2500 ساله و     ... باشند، مردم نیز به نسبت نزدیکی به سرچشمه ، به آن گرایش خواهند داشت     و برعکس آن نیز صادق است .ضمن اینکه وجود عدل ، و تنفر از هر گونه تبعیض و     بی عدالتی ، جزو ذاتیات بشر است . با شروع جنگ تحمیلی از یک سو، و کوششهای     مخالفین برای شکست درختی که خود مردم در به ثمر نشاندن آن زحمات بسیاری     کشیده بودند, و وجود انسجام ملی ، باعث شد تا همه فشار ها و تحریمها جواب     عکس داده و در عوض باعث ارتقای سطح معنوی مردم و وحدت روزافزون آنان شود     . همچنین علیرغم فشار ها و تحریم ها ، در زمان جنگ اقدامات مهمی از جمله     اعطای زمین و مسکن از طریق تعاونیها به افراد کم بضاعت و قشر پائین و     همچنین توزیع کوپنهای ارزاق عمومی واز طرفی همدلی و احساس ملاحظه مردم     نسبت به همدیگر واز طرفی کنترلهای شدید دولت و ... همگی باعث شد که فاصله     بین اقشار ثروتمند و فقیر در طول این دوره از حیات انقلا ب کم شود . و     مردم احساس نارضایتی ننمایند . تجمل گرایی دردوران پس از جنگ توضیحاتی در     قسمتهای قبلی درباره هنجارها داده شد ، بدین ترتیب که اگر افراد جامعه     احساس کنند یا تصور نمایند که دیگران به موضوع الف یا ب تمایل دارند یا     ندارند ، یعنی از آن ارزیابی مثبت یا منفی می کنند ، در آنصورت به طرف     اکثریت متمایل خواهند شد .یعنی ارزیابی و ارزشهای خود را با آن تطبیق می     دهند و همانطور که بیان شد ، عمل نکردن به هنجارها ، مجازات و توبیخ     غیرمستقیم را در پی دارد. مثلا اگر خانم بی حجابی به شهر قم برود ، قطعا     با نگاههای توبیخ آمیز مردم ، مواجه خواهد شد و به اجبار باید چادر سرکند        ، یا برعکس اگر خانمی با یک پوشیه در بالا شهر تهران ، حاضر شود با پوز     خند مردم برخورد می کند . حال این هنجار ، زمانی فدا کردن جان برای میهن     ویا هدفی والا است و زمانی دیگر کشیدن تریاک , پوشیدن لباسهای مستهجن و یا     هرزگی و ...است. در فصول قبلی همچنین بیان شد که ثروتمندان در اوایل     انقلاب ، کمتر جرات نمایش ثروت خود را داشتند . در آن زمانها دارندگی ،     برازندگی نبود بلکه به عکس فقر ، یک ارزش محسوب می شد . تحقیقات انجام شده     نشان می داد که در سالهای 65 مردم کمتر به افراد ثروتمند ، احترام می     گذاشتند ولی از سال 68 به بعد این ارزش تغییر کرد . در آن سالها آمارها     حاکی از آن بود که 62% مردم به افراد ثروتمند بیشتر احترام می گذاشتند     . لذا از این مقطع به بعد احترام افراد جامعه ، وقتی تامین می شود که آنها     دارای عوامل با ارزش باشند و وقتی که ثروت به ارزش تبدیل شود ، دارندگی     برازندگی ، محسوب شده و در مقابل فقر ، مایع شرمندگی و تحقیر فقرا خواهند     شد . همچنین عنوان شد که منشاء اصلی تجمل گرایی ،با ارزش شدن ثروت و منشاء     با ارزش شدن ثروت نیز نابرابریهای اجتماعی است . لذا دو سوال اینجا مطرح     می شود : الف – علل تبدیل شدن ثروت به ارزش ب – پیامدهای تبدیل شدن ثروت     به ارزش آمارها نشان میدهد که از سال 68 به بعد ، افزایش نابرابری و گسترش     فقر در جامعه شدت بیشتری یافت . همچنین اقدامات قابل توجهی نیزدر زمینه     های مختلف انجام گرفت     که برخی از آنها به تشدید نابرابریها ، دامن می زد     . درطی 16 سال از سال 59 تا 75 تورم جامعه ، حدود 60 برابر شده ، ولی در     مقابل حقوق کارمندان ، افزایشی در حدود 5 الی 10 برابر داشت که همه این     عوامل باعث گردید، که قدرت خرید مردم کاهش یافته و فقر گسترش یابد . ولی     چرا و تحت چه شرایطی ، نابرابری افزایش یافته است ؟ بر اساس یک نوع از     طبقه بندی های عنوان شده نابرابری را می توان به دو دسته تقیسم کرد : الف     شکاف بین فقیر و ثروتمند در شرایطی است که وضعیت اکثریت جامعه از نظر     اقتصادی بهتر می شود و هر دو قشر وضعشان بهتر شده ولی تفاوت بین آنها برای     قشر پائین قابل تحمل نبوده و افراد ناراضی خواهند شد. ب – شکاف بین فقیر و     غنی در شرایطی است که از لحاظ اقتصادی وضعیت آنها سیر نزولی داشته و وضع     همگان ، رو به بد تر خواهد شد که در اینصورت فقر ، نیز گسترش خواهد یافت     . در شرایط کنونی این خطر جامعه ما را تهدید می کند که ، روز به روز به این     وضع دچار شویم . لازم به ذکر است که فقر، به تنهایی مسئله ای برای اجتماع     ایجاد نمی کند و آسیبی به آن نمی زند . مثلا در یک روستا ، با وجود فقر     کسی دست به دزدی یا فحشا نمی زند و اعتراضی هم به وضع موجود نخواهد داشت     . بطور مثال در زمان جنگ در کشور ما نیز همین روال حاکم بود و حتی مردم با     وجود کمبودها به هم کمک میکردند . بنابراین فقر ، یک جایگاه داشته واحساس     فقر نیز، جایگاه مخصوص خود را دارد ، ولی آنچه که باعث نارضایتی و شرمندگی     خواهد شد احساس محرومیت و بی عدلی و تبعیض است , نه وجود فقر . مانند کسی     که بیماری سرطان دارد ولی از آن اطلاعی ندارد . لذا از لحاظ روحی مشکلی     برای او ایجاد نمی شود .همچنین فقر، موقعی مخرب و ویرانگر است که در مقابل     آن ، آرزوهای بلند پروازانه ای ارائه شود . در این صورت است که بدلیل تضاد     بین دو عامل فقرو نیازهای دور از دسترس ، وضع غیر قابل تحمل شده و باعث     احساس محرومیت ونارضایتی ، در افراد خواهد شد . ضمن اینکه در راستای این     امر ، موارد تشدید کننده ای نیز وجود دارد که مانند نمک بر زخم پاشید ن     عمل خواهد کرد . عوامل تشدید کننده نابرابریها : متاسفانه در طول این     سالها عواملی دست به دست هم داد که ثروت به یک چیز خوب و ارزش مثبت ودر     مقابل فقر ، به یک ارزش بد تبدیل شد . ضمن روند پیشرفت نابرابری در جامعه        ، دولت نیز دست به اقداماتی زد که باعث ایجاد ، نیازهای متنوع وتشدید     احساس ، فزون طلبی در مردم گردید . از جمله افزایش واردات کالاهای لوکس     خارجی , اتومبیل , ایجاد مناطق آزاد مانند منطقه کیش و گسترش تبلیغات     کالاهای لوکس در سطح شهر و رسانه ها تاسیس دانشگاه آزاد و مدارس غیر     انتفاعی , ایجاد ویدئو کلوپها و دهها عوامل دیگر که اکثرا جهت سهولت کار     رانت خواران اقتصادی و سیاسی ، ایجاد و باعث سراریز شدن پولهای هنگفتی به     جیبب مافیاهای اقتصادی شده است که عموما در تسریع ایجاد این معضل و بیماری        ، بسیار سهیم بوده و روز به روز فاصله طبقاتی را افزایش داده است     . بطورمثال میتوان مواردی از آنها را به شرح زیر توضیح داد . 1- بمباران     تبلیغاتی کالاها ، که از در و دیوار شهر گرفته تا روی متروها و حتی بلیط     شرکت واحد ، مردم را یک لحظه هم به حال خود رها نمی کند . آری تبلیغ تجمل     گرایی و ایجاد نیاز در مردم از طریق پخش سریالهای تلویزیونی , تاسیس     روزنامه های ژورنالیستی و همچنین گسترش روز افزون ماهواره ها بسیار در این     امر دخیل بوده است . شایان ذکر است هیچ سیاستمدار متعهد و مردم دوستی در     دنیا اجازه نخواهد داد که نیازها بیشتر از درآمد افراد تحریک شود ، و قطعا     تبلیغات را درحد ظرفیت مردم کنترل خواهد نمود. لازم به ذکر است که یکی از     رسالتهای صداو سیما سوق دادن مردم به سمت فرهنگهای اصیل و ملی است و با     توجه به گسترش ماهواره و تهاجم فرهنگی ، صدا و سیما تمام سعی خود را بر     این گذاشته است ، که رغبت و تمایل مردم را به این رسانه های تحمیلی کاهش     دهد . لذا در ابعاد وسیع و بیشتر کمی ، به تولید برنامه ها و سریالهای     تلویزیونی پرداخت ، که درست در جهت اهداف متولیان ماهواره ها حرکت کرده     است . در واقع تبلیغ ، رواج همان ارزشهای مبتذل ، تجملی و مصرفی غربی است        ، منتهی به هزینه داخلی ! 2- ایجاد تسهیلات قسطی، برای خرید کالاها ی که     عموما لوکس و غیر ضروری هستند . به واقع در نظام اقتصاد قسطی ، انسان     همیشه برای مصرفهای حال وگذ شته اش می بایستی آینده اش را پیش فروش نماید        ، لذا افراد دائم از عمرشان کم خواهند آورد. آینده فروشی ، یعنی فروش عمر     برای تامین نیازهایی که بر آدمی تحمیل شده ، بدون آنکه به او قدرت خرید     داده شود ، ضمن اینکه در اغلب مواقع این نیازها کاذب نیز می باشد . در قرن     حاضر احتیاج و اعتیاد انسانها به مصرف ، وازطرفی مضیقه مالی او باعث شده     که انسان سالهای عمر خود را پیش فروش نماید، ضمن اینکه خرید این کالاها ،     مسلما خرید اجناس مکمل را نیز در پی دارد . بیان طنز زیر مطالب عنوان شده     ملموس تر خواهد کرد . روزی خانمی از شوهر خود ، یک عدد جوراب شیشه ای طلب     کرد و مرد که از توقع پائین همسر خود خوشحال شده بود ، بلافاصله آنرا تهیه     نمود . بعد از مدتی زن به شوهر خود روکرده و گفت مرد آیا این جوراب شیشه     ای با این کفش به هم می آید ، مرد پاسخ داد نه و باید کفشی مناسب با آن     تهیه نمود ، بعد از مدتی زن به همسرش گفت یک دامن هم اگر تهیه کنم ، جوراب     و کفش با آن یکد ست خواهد شد . همین روال ادامه داشت و کم کم ، لباس ، رنگ     مو ، ماشین ، خانه هم تعویض شد ، نهایتا روزی به شوهر خود گفت مرد آیا این     ظاهر و هیبت من با قیافه تو جور درمِی آید ، بهتر است از هم جدا شویم     .    3- مراکز تجاری مدرن و بزرگ و     فروشگاههای زنجیره ای مانند شهروند یا رفاه و... که به تقلید از کشورهای     در حال توسعه ایجاد گردیده ، ولی متاسفانه بر عکس آن عمل کرده است .

http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



 نگاشته شده توسط ابراهیم محمودزاده در دوشنبه 26 بهمن 1388  ساعت 12:18 PM
نظرات 0 | لينک مطلب




  • تعداد صفحات :20
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  

POWERED BY RASEKHOON.NET