ابن خلدون از دانشمندان مسلمان
در این باب چنین می
گوید : تجمل خواهی که مهمترین ویژگی آن تمایل به اسراف
است ، مفاسد زیادی را در پی دارد و برای مردم تباهی آور
است و در نهاد
آدمی انواع بدیها و فرومایگیها و عادت زشت را پدید می آورد و مردم را به
ورطه سقوط می کشاند
. بدین ترتیب که تجمل گرایی و اشرافی گری به تدریج سبب
فقر و تهی دستی جامعه و حکومتها خواهد شد . اگر در جامعه
روزی به جایی
رسیدیم که برای داشتن ماشین و خانه و زر و زیور و مادیات بعنوان معیارهای
تشخص و احترام افراد
، بیشتر از ارزشهای والای انسانی و دینی و تقوی ارزش
قایل شدیم ، در آنصورت کم کم ارزش ها کم رنگ شده ، و
اصول و مبانی دینی
مورد بی مهری واقع خواهند شد ، و مصادیق و سمبلهای آن نیز طرد میشود . در
چنین جامعه ای برای
رسیدن به این ارزش کذایی و تو خالی مجبوریم تن به هر
کاری بدهیم تا مبادا از احترام ما کاسته شود . آنجاست که
رشوه و اختلاس یا
خود فروشی و تملق و ریا کاری و هزار مفسده دیگر برای رسیدن به این جایگاه
مباح می گردد . آری
حس تجمل گرایی طلحه و زبیر آن صحابی گرانقدر پیامبر ،
باعث شد که شمشیر برروی امام علی کشیده و جنگ جمل را راه
انداخته و نهایتا
به آن عاقبت شوم گرفتار شوند . یا یاران امام حسن نیز بخاطر بدست آوردن
سکه های طلای معاویه
او را تنها گذاشته وباعث شدند ایشان تن به آن صلح
اجباری با معاویه بدهد . همچنین میل به ثروت و حکومت
عمروسعد صحابی امام
علی در جنگ صفین باعث شد ، در روز عاشورا سر از تن امام حسین جدا نماید
.
میل به تجمل شاهان
قاجار نیز چنین معاهده های ننگینی را بر مردم ما تحمیل
کرد . تجملگرايى شاهان قاجار در عصر اخير، باعثسقوط
كشور ايران شد. به
طورى كه بخاطر تجمل و خوش گذرانى هر روز امتيازى به اجانب داده و با
آبرو و حيثيت مردم
مسلمان ايران بازى مىكردند و جسم ايران عزيز را تكه
تكه كرده و به دست دشمن می سپردند. جاى تاسف اين جاست
كه علاوه بر جدا
شدن قسمتهای از ايران ، روسيه در عهدنامه تركمانچاى، مبلغ ده كرور هم
(
مبلغ پنجميليون
تومان) به عنوان غرامت جنگى دریافت نمود . یکی از علتهای
سرسپردگی حکام قبل از انقلاب نیز به همین دلیل بوده است
. تن دادن به
معاهده کاپیتالاسیون وایجاد حقوقی مانند حق توحش و وابستگی شدید از تمام
لحاظ چه اقتصادی ،
سیاسی و... به کشورهای غربی همه نشات گرفته از این
بیماری است . به واقع می توان از تجمل گرایی و مصرف زدگی
بعنوان ام الفساد
همه رذایل نام برد . لذا در بحث حاضرسعی شده است مهمترین بیماری بنام تجمل
که ریشه اصلی آن
نابرابری و اختلافات اجتماعی و طبقاتی است ، کالبد شکافی
شود . البته لازم به ذکر است که نابرابری با تفاوت از
لحاظ مفهومی بسیار
فرق دارد . وجود تفاوتها در جامعه لازم است .مثلا اگر قرار باشد یک متفکر
یا مخترع درست به
اندازه یک کارگر پول بگیرد در آنصورت هیچکس انگیزه
مسئولیتهای پرخطر را قبول نخواهد کرد یا به تعبیری فرق
بین دوغ و دوشاب بی
معنی خواهد بود و همه ترجیح خواهند داد که کارهای بی دردسر داشته باشند
.
پس تفاوت لازم است
منتهی به شرطی که همه افراد ابتدا بتوانند نیازهای
اولیه و ضروری زندگی خود را تهیه نموده و زندگی برای
آنان آزاردهنده نباشد
.
حال در این میان اگر تفاوت بین فقیر و ثروتمند خیلی فاحش باشد
در حدی که
مردم احساس محرومیت نسبی و یا بی عدالتی نمایند و در کنار آن نتوانند
نیازهای تحریک شده و
یا حتی نیازهای فیزیولوژیک خود را ارضاء نمایند ، در
آنصورت نظام اجتماعی و اقتصادی به تدریج به سمت انهدام و
انحطاط کشیده
خواهد شد ، و اگر نابرابری ثروت باعث ایجاد نابرابری اجتماعی شود و
ثروتمندان
خودخواهانه به فکر خویش و استثمار ضعفا باشند ، در آنصورت
آسیبها و بیماریهای
اجتماعی صدمات جدی بر پیکره خانواده ها وارد خواهد کرد
.
از آنجا که سالها بود که این بیماری پنهان ،
جامعه حاضررا به سمت پرتگاه
انحطاط سوق میداد مرا به این فکر وا داشت که مقاله ای را
تحت این عنوان
جمع آوری نمایم . لذا ضمن بررسی منابع موجود و مطالب نگاشته شده در جراید
وکتب مختلف و همچنین
استفاده از کتاب توسعه و تضاد استاد دکتر رفیع پور ،
یکی از اساتید جامعه شناسی به عنوان منبع اصلی، سعی
نمودم بعنوان یک
دردمند که شاهد فروپاشی نظام اجتماعی و خانوادگی جامعه خود هستم ، قدمی هر
چند اندک از منظر
خیرخواهانه در جهت نشان دادن این بیماری ، که بعنوان
اولین قدم در درمان آن است ، بردارم . باشد که مثمر به
فایده باشد . مقاله
حاضر در چند ین قسمت تهیه شده است . در بحث اول تجمل گرایی در صدر اسلام
مورد بحث قرار گرفته
است . در مبحث دوم تجمل از دیدگاه قرآن و احادیث و
یکی از عوامل مهم در انحطاط جامعه نبوی بیان گردید . سپس
تجمل در جامعه
قبل از انقلاب بعنوان یکی از علتهای مهم بروز انقلاب مطرح شده و ضمن بررسی
جامعه مطلوب و ساده
زیست دوران رهبری امام خمینی نهایتا تجمل گرایی و
علتهای بوجود آن را پس از فوت ایشان ، ودرباره پیامدهای
وخیمش مشروحا
مطالبی را در حد وسع مدون نمودم . محور اصلی این مقال روی با ارزش شدن
ثروت ونتیجتا افضلیت
قشر مرفه، و احترام بیش از حد آنان وارزشهای
اشرافیشان می باشد . این امر بدلیل ساختار فرهنگی و
اجتماعی جامعه ما باعث
شد که سایر اقشار نیز به زعم خود برای بدست آوردن ارزش و احترام به سمت
ارزشهای ثروتمندان و
هم شکلی با آنان با صرف تمام انرژی خود رو بیاورند
.
بدین معنی که اگر اعضای جامعه ای حس کنند که
ثروت عامل برتری و احترام است
در این صورت برای بدست آوردن آن ظواهر مادی ، بعنوان یکی
از معیارهای تشخص
، سعی وافری خواهند
نمود و در این میان عقب ماندن از این مسابقه مایع
حقارت تلقی خواهد گردید . در آنصورت در چنین محیطی
دارندگی، برازندگی و
فقر مایع شرمندگی محسوب خواهد شد . به همین دلیل مردم در یک مسابقه تمام
نشدنی سعی خواهند
داشت در کسب چنین ملاکهای از هم پیشی بگیرند واز اینجاست
که موریانه تجمل جان خواهد گرفت و مانند خوره ای موجد
مفاسدی مانند رشوه
خواری , اختلاس , دزدی ، خودفروشی , سوء استفاده از امکانات دولتی و تفاخر
و تکاثر و استبداد
خواهد شد . لذا هر آنچه که سالیان سال پیامبرو ادامه
دهندگان راه ایشان رشته بودند، پنبه خواهد شد و فضائل و
کمالات اخلاقی به
تدریج از جامعه رخ بسته و تدین و متد ینین نیز مورد بی احترامی واقع
خواهند شد . تجمل از
دیدگاه قران و حدیث
یکی از مظاهر بی عدالتی و
نابرابری که قرآن و پیامبر و سایر ائمه روی آن تکیه
نموده، و به مبارزه با
آن پرداخته اند ، اشرافی گری و تجمل گرایی است . در قرآن کریم به کرات در
خصوص ثروت اندوزی یا
کنز ، تفاخر، تکاثر ، ربا و اسراف سخن به میان آمده
است . در قرآن روی برابری همه اقشار و ایجاد امت واحده و
رفع هر گونه
علائم و سمبلهایی که باعث ایجاد شکاف طبقاتی است ، تاکید خاصی شده است
.
با توجه به رواج
تجمل گرایی در زمان پیامبر و مفساد ایجاد شده توسط آن
,
تدابیر و توصیه های به مقتضای آن زمان از
جانب خداوند و پیامبربه مردم شده
است . مانند تحریم استفاده مردان از زیور آلات و لباسهای
فاخر و .... و
همچنین برای زنان استفاده از خلخال در پا بعنوان یکی از مظاهر تجمل یا هر
گونه جلب توجه و
آرایش در خارج از حریم خانواده و حتی راه رفتنی که نشانی
از تکبر و فخر فروشی و اشرافی گری است ، منع گردیده است
. لذا آنچه که مد
نظر شارع مقدس بوده، استفاده از نعمات الهی در حد معمول و یکنواخت جامعه
است . مبارزه قاطع
با تجمل گرایی آن چنان حائز اهمیت است که غفلت از آن
جبران ناپذیر و خسران آور خواهد بود . زیرا اشاعه دنیا
طلبی موجب ازدیاد
مترفین و افزایش فساد خواهد شد. خداوند در قرآن کریم سوره اسراء آیه 16 می
فرماید چون بخواهیم
کشورو ملتی را هلاک و نابود سازیم مترفین را امر می
کنیم تا در جامعه به فساد و فسق بپردازند ، سپس دچار
عذاب می گردند و ما
آنان را زیر و رو می کنیم . همچنین قرآن در مذمت قارون بعنوان یکی از
مظاهر ثروت اندوزی
ویا در مورد رهبان یهودی که دائم در پی تکاثر ثروت و
ربا خواری بوده اند سخن به میان آورده است . یکی از آیات
بسیار مهم در این
زمینه آیه 35 سوره توبه است که می فرماید : الذین یکنزون الذهب و الفضه و
لا ینفقونها فی سبیل
الله فبشرهم بعذاب الیم کسانی که طلا و نقره انباشته
و کنز می کنند و از انفاق آن در راه خدا دریغ می ورزند
به عذابی دردناک
بشارت ده . این آیه یکی از حربه های ابوذر غفاری در جنگ با متمولیان و
ثروت اندوزان زمان
عثمان بود . وقتی عثمان خلیفه سوم در توجیه کارهای خود
می گفت ، این ثروت از راه مشروع بدست آمده است وچون زکات
آن پرداخت شده
است ، پس ایرادی برآن وارد نیست ، ابوذر در جواب می گفت پس انفاق چه می
شود ، و باید از مال
خود انفاق کنید تا شکافهای طبقاتی پر شود . ضمنا
ایشان یکی از واجبات جهت رفع هر گونه فقرو شکاف طبقاتی
را انفاق از مال می
دانست وآنرا واجب می شمرد .در موارد بسیاری قرآن سخن از انفاق بمیان آورده
است . و این امر
حاکی از آن است خمس و زکات وصدقه و همچنین انفاق هر کدام
جایگاه خاص خود را دارند و لی متاسفانه در جوامع اسلامی
انفاق بسیار کم
رنگ شده است ، و همانطور که میدانیم انفاق به معنی پرکردن گودال است و از
این طریق شارع توصیه
به پر کردن حفره های اجتماعی و رفع نابرابریها نموده
است. آیه 31 سوره اعراف می فرماید : ای فرزندان آدم به
هنگام رفتن به مسجد
، زینتهای خود را
بگیرید . بخورید وبیاشامید ولی اسراف نکیند ، که خداوند
مسرفین را دوست ندارد . امام صادق (ع) در تفسیر این آیه
فرموده است آیا
چنین پنداشته اید که خداوند به هرکس چیزی عطا فرموده و نعمتی داده ، به
خاطر بزرگواریش است
و کسی را که محروم ساخته ، به علت خواریش است؟ هرگز،
بلکه مال ، مال خداست و آنرا نزد افراد به امانت سپرده
است و اجازه داده ،
با اعتدال و میانه روی از آن بخورند ، بنوشند وازدواج نموده و وسیله سواری
تهیه نمایند و مازاد
آنرا به نیازمندان جامعه برگردانند ، تا نابسامانیها
برطرف گردد و تنها در این صورت است که آنچه را در راه
خوردن و ... مصرف می
کنند حلال است .آنگاه در مورد آیه لا تسرفوا ان الله لا یحب المسرفین چنین
می فرمایند ، که آیا
تصور کرده اید شخصی که خداوند ، مالی را به امانت به
وی سپرده است ، می تواند با آن اسبی به ده هزار درهم
بخرد ، در صورتی که
اسب 20 درهمی نیز او را کفایت می کند ؟ هرگز( جلد 75 بحارالانوار) امام
علی (ع) در نامه 45
خود به عثمان بن حنیف فرماندار بصره چنین می فرماید
:
ای پسر حنیف به من گزارش داده اند که مردی
از ثروتمندان بصره تو را به
مهمانی خویش فرا خوانده است و تو هم به سرعت ، به سوی او
شتافتی و در آنجا
خوردنیهای رنگارنگ و .... پی درپی جلوی تو نهاده اند . گمان نمی کردم تو
مهمانی مردمی را
بپذیری که بر سر سفره او فقط ثروتمندان دعوت شده اند و
نیازمندان با ستم محروم مانده اند . اندیشه کن در کجائی
و بر سر کدام سفره
غذا می خوری . یا شکایت حضرت علی (ع) از دخترش بخاطر بودن دو نوع غذا در
سر سفره و یا سرزنش
او بخاطر امانت گرفتن گردنبندی از بیت المال همه حاکی
از مبارزه با هر گونه تجمل است . پس امام نه تنها خود
روش پرهیز از تجمل
واسراف را در پیش می گیرد ، بلکه توصیه می کند که با چنین افرادی هم نشست
و برخاست نکنید ، که
مبادا خوی ایشان در شما نیز اثر کند ضمن اینکه شرکت
درچنین مجالسی مهر تائید بر کار آنان نیزمیباشد. امام
علی ( ع ) سپس می
فرماید اگر می خواستم ، می توانستم از عسل پاک ومغز گندم و بافته های
ابریشم برای خود غذا
و پوشاک تهیه نمایم ، اما هیهات که هوای نفس بر من
چیره می گردد و طمع مرا وا خواهد داشت که طعامهای
لذیزتری را نیز برگزینم
، در حالیکه در حجاز و
یمامه کسانی هستند که به قرص نانی محتاجند . پیامبر
(
ص) نیز خواسته تنها دختر محبوبش را که سخت کار می کرد و
در گرسنگی بسر
میبرد ، وقتی تقاضای خدمتکاری را نمود ، نپذیرفت . ابوذر غفاری به معاویه
در مقابل آن همه
دستگاه تجملی فریاد میزند ، که اگر این کاخ را از پول
خودت ساخته ای اسراف کرده ای وبه مصدا ق آیه شریف که می
فرماید ، ان
المبذرین اخوان الشیاطین ، جزو شیاطین هستی ، و اگر از پول بیت المال
ساخته ای پس خائن به
مسلمین هستی . آری سخن در این باب فراوان است و مجال
اندک ولی مجموعا ، اسلام راههایی را که ممکن است انسان ،
ثروت خود را در
تهیه زندگی تجملی و سراسر اسراف وتبذیر صرف کند ، بسته و نهی کرده است
.
مصارفی را که اسلام
مشروع ومباح دانسته ، عبارتند از انجام هزینه ها و
مخارجی است که انسان در تامین یک زندگی متعارف و معمول
مصرف می کند ، حال
اگردر این بین درآمدش زیادتر از هزینه هایش باشد ، باید آنرا بر اساس
توصیه های اسلام در
راه تامین نیازهای مستمندان و مصالح جامعه ، صرف کند
.
تجمل عامل انحطاط مسلمین صدر اسلام در زمان
صدر اسلام و قبل از بعثت رسول
اکرم در مکه اشرافی زندگی می کردند که خود را قیم مردم
مکه تصور کرده و بر
همه منابع و تجارت آنجا پنجه افکنده بودند . لذاپیامبر در مدت 23 سال
رسالت خود با شعار
برابری و عدل ، بساط چنین ظلمی را برچید وباعث شد تا
همگان با هم عقد اخوت و برابری ببند ند . لذا غلام و
ارباب هر دو یک سهم
از بیت المال می بردند، در کنار هم زندگی کرده و با هم در یک جا نماز می
خواندند. ولی از
آنجا که این غده سرطانی طی سالیان متمادی بوجود آمده
بودّّّ ، لذا بعنوان یک بیماری پنهان در طول حیات ایشان
مخفی بود و پس از
فوت وی ، این غده چرکین سر باز کرده و به مرورزمان رشد کرد ، و در زمان
عثمان خلیفه سوم به
نهایت وقاحت خود رسید . یکی از مورخان بنام جرجی زیدان
می گوید پس از آنکه اعراب به کشورگشایی پرداختند سیم و
زر و غلام و کنیز
فراوانی به جزیره العرب روان گردید لذا اعراب مسلمان اندک اندک به فساد
وهرزگی افتادند .
آری پیامبر که خود در خانه ای محقر زندگی می کرد وقتی با
درخواست زنان خود برای آویختن یک پرده تزئینی به خانه اش
مواجه شد ، گفت
این زندگی من است یا با من بسازید ، یا از من جدا شوید . و شعار او بعنوان
رهبر دین ، الفقر
فخری بود ، ولی جانشینان او چه روشی را در پیش گرفتند ؟
عثمان در کاخی بسیار زیبا زندگی می کرد . اولین بار او
بود که تجمل گرایی
را در اسلام شروع کرد و اولین بار بر خلاف رویه پیامبر و توصیه ایشان، او
کاخ نشین میشود .
برای اولین بار گارد رسمی محافظ ترتیب میدهد و جاجب برای
خود تدارک می بیند و رابطه توده عامه مردم را باخود قطع
می کند . برای
اولین بار بیت المال در اختیار خلیفه قرار می گیرد و به همین دلیل کلید
دار آن به مسجد آمده
و رسما استعفا می دهد و می گوید خلیفه در بیت المال
دخالت می کند. برای اولین بار زندانی سیاس پیدا می شود و
مسلمانی بخاطر
حمله به روش خلیفه تحت تعقیب قرار می گیرد و اولین بار تبعید سیاسی دیده
میشود (ابوذر) و باز
برای اولین بار انسانی شکنجه می شود ( عبدالله بن
مسعود ) و اولین بار پیوند های قومی و خویشی نردبان ترقی
سیاسی و اجتماعی
می گردد و پست های مهم انحصاری می شود و به اعضا باند سیاسی وابسته خلیفه
اختصاص می یابد و
برای اولین بار استثمار طبقاتی و تبعیض و سرمایه داری و
کنز واشرافی گری و ... جای ارزشهای ناب اسلام و معنویت
را می گیرد و همه
این مفاسد از تجمل گرایی شروع می شود . (کتاب ابوذرمرحوم شریعتی ص225) و
صاحب منصبانش هر
کدام امپراطوری به راه انداخته بودند . معاویه در شام کاخ
سبز بنا کرده و بقیه
حکام هرکدام به نحوی مشغول چپاول بیت المال بودند
.
همین شیوه بود که باعث شد که صحابه چنان به
آن فرهنگ خو کنند که در زمان
تصدی علی (ع) نتوانند با نحوه حکومت داری او کنار آمده و
نهایتا به جنگ با
او پرداختند . این روحیه رفاه طلبی مردم زمان ایشان بود که به نوعی بنیان
حکومت او را خشکانید
. مردم از یک طرف از طرحهای اصلاحی سخت و پرمشقت
ایشان حمایت نمی کردند ، و از سویی برای بدست ثروت بیشتر
به او خیانت کرده
و با معاویه پیمان اخوت می بستند و یا به بیت المال دست درازی کرده ویا
یاران صدیق او را
ترور می کردند . یا با تقسیم مساوی بیت المال مخالفت می
ورزیدند ، درحالیکه در زمان خلفای قبلی سهم دریافتی از
بیت المال به نسبت
قرابت و خویشاوندی متغیر بود و یا درجنگها اورا تنها می گذاشتند . بعنوان
مثال یکی از صحابه
ایشان بنام ابو برده بن عوف که در جنگ صفین در رکاب او
می جنگید به طمع یک قطعه زمین ، به معاویه پیوست . یا
مصقله بن هبیره
اسیرانی را خریده و بدون پرداخت پول آنها را آزاد کرد، و بدین ترتیب بالغ
بر 300 هزار دینار
از بیت المال دزدیده و به معاویه پیوست . همچنین یکی از
موالیان امام از او درخواست مالی کرد و امام در جواب
فرمودند اگر مالی
بدست من برسد ، حتما آنرا بین تو وخود تقسیم خواهم کرد ، ولی او قانع نشده
و به سمت معاویه
رفته و پاداش خوبی از او دریافت نمود . قاتل مالک اشتر ،
تنها به خاطر معافیت از پرداخت جزیه ، به دستور معاویه
ایشان را مسموم و
شهید کرد . ابوذر غفاری هم بدلیل مخالفت با ثروت اندوزی معاویه و عثمان به
ربذه تبعید شد ه و
آنجا در تنهایی فوت نمود . پس گرایش مردم به رفاه و
فزون طلبی آنان به تنعمات دنیوی ، بستر مناسبی برای رشد
حقد وحسد و کینه و
هزاران مفسده ، همچون خیانت در امانت ، رشوه خواری ، قتل و خونریزی و
...
را فراهم می کند. و
مسلما در چنین محیطی آحاد جامعه یکدیگر را کنترل
نخواهند کرد و برای کسب امتیازات بیشتر ، دست به
رقابتهای غیر انسانی و
اخلاقی و خصمانه خواهند زد ، چرا که وقتی تعهدات دینی تضعیف شود ، انسان
قادر به کنترل حرص و
ولع خود نخواهد بود و در اینجاست که قاتل فرزندان
حضرت مسلم ، صحابی صدیق امام حسین (ع) بخاطر چند سکه سر
از تن فرزندان
خردسال ایشان جدا می کند . آری همه این مثالها و صدها مثال دیگر از این
نوع حاکی از آن است
که هرگاه علاقه ومیل مردم به مال و ثروت و رفاه ، بیش
از ارادتشان به دین و آئینشان گردد ، هم مردم و هم عناصر
حاکم بر نظام ،
سست می شوند بطوری که اگر شخصیتی چون علی هم در راس حکومت باشد قادر به
اصلاح جامعه نخواهد
بود . - تجمل گرایی درجامعه قبل از انقلاب ازتجمل
گرایی و نابرابری اجتماعی می توان بعنوان یکی از مهمترین
عوامل تبین کننده
و ایجاد کننده انقلاب اسلامی نام برد . اینکه در اکثر جوامع دنیا نابرابری
اجتماعی در حد
بالایی وجود دارد خبر جدیدی نیست ، لذا ایران نیز از این
قاعده مستثنی نبوده است . آمارهای بدست آمده در سال 1349
نشان میدهد که
20%
قشر مرفه
جامعه از کل درآمد همان سالها 7/62% سهم برده و مابقی درآمد
نیز سهم 80% اقشار
جامعه بوده است ، که این امر حاکی از توزیع ناعادلانه
ثروت ودرآمد است . این نابرابری در طول سالهای حکومت
شاهنشاهی و همراه با
روند مدرنیزه کردن ، با شدت و ضعفهای ادامه داشته ، ولی آنچه که اهمیت
دارد معضلات و
پیامدهای آن در بحث حاضر است ، که مفصلا و در حد وسع خود
مورد بررسی خواهد گرفت. نابرابری در یک جامعه از دو
دیدگاه و نقطه نظر
میتواند مورد بحث قرار گیرد . اول وجود نابرابری عینی و در مرحله بعدی
احساس ذهنی نابرابری
در یک جامعه است ، که اهمیت احساس نابرابری و ذهینت
آن ، مهمتر از نابرابری عینی و واقعی است ، زیرا تا
زمانی که مردم از نظر
روحی و ذهنی از چیزی رنج نبرند ، کمتر اذیت خواهند شد . چه بسا وجود یک
بیماری تا زمانی که
شخص ذهنیتی نسبت به آن ندارد ، کمتر مشکل ساز است ، تا
زمانی که ذهنیت فرد نسبت به آن تحریک شود . از طرفی درک
نابرابری به دو
عامل 1- قدرت و توانایی ادراک و 2- امکان ادارک و مشاهده و کسب اطلاعات
بستگی دارد . در
واقع انسان باید نابرابری را مشاهده کند تا آنرا درک
نماید ، که این امراز طرق مختلفی مانند مسافرت یا وسایل
ارتباط جمعی و
مدرسه یا عوامل آگاه کننده دیگر، حاصل خواهد شد پس با فراهم آمدن امکان
مشاهده و ادارک
نابرابری ، این سوال در ذهنها ایجاد خواهد شد که چرا او آن
وضعیت را دارد و ما
این وضع را ، و این مقایسه کردنها نهایتا به یک
محرومیتی نسبی منتج خواهد شد . البته مقایسه کردن ، در
موارد و وضعیتهای
نزدیک به هم و قابل دسترس ، رخ خواهد داد . مثلا بین دو همشهری یا دو
همسایه و همکار یا
... و در واقع این فکر که چرا ما باید اینطور فقیر و
دیگری آنطور ثروتمند باشد ، یعنی احساس محرومیت نسبی
وقتی بوجود می آید که
انسانها بتوانند خود را با دیگران مقایسه کنند . همانطور که می دانیم نظام
اجتماعی جامعه ایران
مبتنی بر فئودالیته بوده است و غالبا در چنین جوامعی
که از دو قشر بالا و پائین تشکیل می شود و بدلیل نزدیک
نبودن دو قشر به هم
، امکان مقایسه بین
آنها کمتر وجود دارد ، این سوال مطرح می شود که چه
عاملی باعث ایجاد چنین مکانیزم مقایسه ای در آن موقع شده
است . در سالهای
بین 1345 تا 1355 تعداد باسوادان و دانشجویان به سرعت افزایش یافته و
وضعیت درآمدی مردم
نیز، بدلائل مختلف از جمله افزایش قیمت نفت و .... بهتر
شده بود . از طرفی در پی مسافرتهای مکرر اقشار مرفه به
اروپا و مشاهده
زندگی مردم آنجا ، احساس عقب ماندگی یا همان محرومیت نسبی ، در آنها ایجاد
و تشدید گردید ، لذا
آنها به منظور ارضاء حس خود کم بینی ، در پی تهیه
لوازم لوکس و داشتن ظواهر آن زندگی آنهم در بالاترین حد
خود و عموما بدون
درک درستی از فرهنگ و کارکرد و نحوه استفاده آن ، ترغیب می شدند و این
اولین قدم در بوجود
آمدن سیکل تجمل گرایی در ایران بود . از این مرحله به
بعد بود که در راستای ارضاء این نیازجدید و پرستیژ
طلبانه ، یک زنجیره
گسترده از موسسات خدماتی و مصرفی و اکثرا وارداتی بوجود آمد . طی جریان
ارضاء نیاز های قشر
مرفه ، پس مانده ها و تفاله هایی نیز برای سایر اقشار
پائینتر، بصورت مشاغل جدید و امکان کسب درآمد های مانند
رانندگی ، مباشری
، خدمتکاری یا مشاغل
خدماتی و .... حاصل شد ، که باعث شد این قشر بعنوان
رابطی بین اقشار مرفه و اقشار کم درآمد عمل نماید ، لذا
می توان آن گروه
را به عنوان قشر متوسط یا واسطه هم تعبیر نمود . قشر متوسط جدید در اکثر
زمینه های ارزشی از
قشر مرفه ، الگو برداری می کرد و مانند آنها در فکر
مصرف ، و سود بالاتر، بود. لذا کلیه ارزشهای سنتی که
مانع رشد این ارزشها
و اهداف بود ، را بطور آشکارا و نمایشی رد می کند . پس از این مرحله بدلیل
وجود یک حلقه واسطه
، امکان مقایسه اجتماعی بین دو قشر پائین و بالا بوجود
آمد . بر اساس یکی از اصول جامعه شناسی بنام تئوری نیاز
، هر چه که
نیازهای افراد یک جامعه ، به غیر از نیازهای فیزیولوژیک ، بیشتر ارضاء شود
احساس نیازمندی نیز
، در آنها افزایش خواهد یافت . لذا با ارضاء این
نیازها ، یک جریان تکثیر نیاز و یا گسترش نیاز ، بوجود
آمده ، ودر پی آن
ولع بیشتر خواهی ، نمود مضاعفی پیدا خواهد کرد . همچنین تحقیقات انجام شده
حاکی از آن است که
احساس نیازمندی ذهنی با نیازهای واقعی و عینی رابطه عکس
دارد ، لذا هر کس که بیشتر دارد ، بیشتر هم طلب می کند .
پس جریان نیاز
آفرینی و احساس نیاز بوجود آمده در قشر بالا از طریق قشر متوسط به سایر
اقشار پائین تر
سرایت کرد ، و متعاقب آن احساس محرومیت نسبی هم روز به روز
گسترش یافت . از
طرفی فرآیند رشد اقتصادی بوجود آمده در قشر متوسط باعث شد
تا به تدریج ارزشهای
جدید قشر بالا ، به سایر اقشار پائین تر نیز رسوخ
کرده و نهایتا همان پروسه مقایسه کردن شکل گرفت . مقایسه
ای که قبلا فقط
در درون یک قشر صورت می گرفت حالا به یک جریان وسیع ، مبدل شده و این
مقایسه نیز احساس
نیازبه کالا های جدید را هم افزایش داده و در پی عدم
موفقیت افراد در ارضاء و تامین آنها ، یک احساس محرومیت
نسبی، در بین مردم
گسترش یافت و از سوی دیگر اقدامات دولت نیز در جهت ارضاء نیازهای مردم ،
از طریق واردات
کالای لوکس خارجی و مصرفی و تجملی و ... بجای تعدیل این
احساس و نیازها بر عکس ، مانند بنزین روی آتش منجر به
پیدایش ولع و
نیازهای جدیدتری نیز گردید . دیگر کسی راضی نمی شد ، زیرا بیشتر و بیشتر
می خواست و به تدریج
نارضایتی هم افزایش یافت . هدف اکثر مردم جامعه ،
دستیابی به سطح زندگی قشر مرفه تر و قابل مقایسه با خود
بود و پس از
دستیابی به این درجه از ارضاء نیازها ، مقایسه با اقشار مرفه تر ، مانند
دویدن به دنبال سایه
ادامه می یافت و نهایتا دراین روند چشم و هم چشمی و
تجمل گرایی ، این قشر ثروتمند بود که سطح زندگیش بدلیل
بهره مندی از منابع
درآمدی کشور ، همواره بطور افراطی در حال تغییر بود . آری قشر مرفه به
منظور ارضاء نیاز
مفرط خویش به خود نمایی ,همواره سطح زندگی خود را به
نمایش گذاشته و باعث تشدید ادارک نابرابری و احساس
محرومیت نسبی ، بخصوص
در بین قشر متوسط و روشنفکر جامعه می گردید. همین امر باعث شد که این قشر،
دائم در پی فراهم
نمودن امکاناتی باشند که وضعیت مالی آنها را بهبود بخشد
،
لذا یک نیاز شدید به ارتقاء و سیرصعودی تحرک اجتماعی بوجود آمد ، که
همین موضوع سبب
تشدید مضاعف محرومیت نسبی گردید . اما از آنجا که افزایش
احساس نیاز مردم با افزایش امکانات ارضاء آنها همگام و
هماهنگ نبود یک
تضاد اجتماعی در جامعه شکل گرفته و این موضوع وضع را برای مردم غیرقابل
تحمل می کرد. از
سویی ، احساس محرومیت نسبی ، به حقوق اجتماعی و سیاسی
مردم نیز رخنه کرده و باعث تفاوتهای فاحشی ، در حقوق
اجتماعی مردم، به
نسبت پایگاه طبقاتی آنان شد ، لذا قوانین کمتر برای اقشار بالا ، اجرا می
گردید . بدین ترتیب
یک نظام استبدادی از سوی آنها در جامعه حاکم شده بود
.
همه چیز را با پول خریداری میکردند و القابی
همچون خدایگان یا شاهزاده
وسناتوروخان و تیمسار و ... در کشور رایج گردیده بود ،
داشتن نوکر و خدمه
یک امر عادی در بین این قشرشده بود ، لذا همه این عوامل باعث شده تا آنان
تصور نمایند که
شهروند درجه یک و برترمی باشند . در پی این روند ، قشر
متوسط نیز به تبع آن ، در رده بعدی همین رفتارها را
تکرار می کرد ولی از
آنجا که افراد ، تحکم خود بر دیگران را مجاز دانسته ، ولی امر و نهی ، بر
خود را تحمل نمی
کنند ، لذا در این قشر یک حالت نفرت شکل گرفت و کم کم
تعداد ناراضیان جامعه ، بیشتر شده و همین امر باعث شد تا
مردم مقصر اصلی
این محرومیتها و تبعیضها را در رده های بالا جستجو نمایند ، که نهایتا این
کنکاش به یک رده ختم
شد و همگان با رهبری مشترک امام خمینی ، به این نتیجه
رسیدند که باید عامل اصلی را از صحنه خارج نمود . بدین
ترتیب اولین جرقه
های انقلاب شکل گرفته و در بهمن ماه 1357 به ثمر نشست . آری آنچه که بنام
مدرنیزاسیون و یا
انقلاب سفید و ... در زمان شاه انجام شد , نهایتا منجر
به یک روند صعودی تجمل گرایی و مصرف زدگی در بین مردم
گردید ، که همین امر
یک موج نابرابری اجتماعی حاد را در جامعه ایجاد نمود و بدلیل غیر قابل
تحمل بودن این
نابرابری , در آخر همین عوامل مردم را به یک شورش همگیر
واداشته و بساط حکومت 50 ساله پهلوی برچیده شد
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم

