رويكرد تبييني در گزارشگري
از موانع مهم در معاصرسازي، ارائه نادرست يافته هاي سيره پژوهي است. يكي از مهمترين مشكلات در اين زمينه استفاده از ادبيات توصيه اي و تحكمي است . اين در حالي است كه برقراري ارتباط مناسب ميان سيره و مخاطب، نياز به تبيين و توضيح دارد، نه تحكم و توصيه. هر چند مخاطبان ما غالباً به معصومان(ع) ارادت داشته و حقانيت و قداست آنان را به رسميت مي شناسند، اما با اين حال دوست دارند بدانند هر اصلي از اصول سيره چه جايگاه و نقشي در زندگي دارد؛ درست همانند كسي كه به پزشك مراجعه مي كند. اگر پزشك براي بيمار توضيحات لازم را بيان كند و او را از دليل تجويزها و توصيه هاي خود آگاه سازد، بيمار با رغبت و علاقمندي بيشتر نسخه پزشك را عمل كرده و دوره درمان را با موفقيت بيشتري پشت سر مي گذارد. در سيره نيز ما نيازمند غلبه رويكرد تبييني بر ديگر رويكردها هستيم. در مرحله گزارشگري، نبايد از قداست و جايگاه والاي معصومان، به جاي تبيين استفاده كرد. نبايد از مردم خواست كه چون اين سيرة معصوم است بايد از آن الگو بگيريد. الگوگيري با تحميل و بايدگفتن حاصل نمي شود. اگر مخاطب به تأثير فلان سيره در زندگي خود واقف شود و نقش آن را در موفقيت و كاميابي دريابد، بي ترديد از آن الگو خواهد گرفت. معصومان(ع) خود در انتقال معارف دين به مردم از همين روش استفاده مي كردند. اكنون جاي بسط اين مطلب نيست، اما اين خود يكي از اصول حاكم بر سيره اسوه هاي ديني است كه هماره رويكرد تبييني داشته اند، نه تحكمي و استفاده ابزاري از تقدس. به عنوان نمونه وقتي امام علي(ع) مي خواهد مردم را از آرزوهاي دور و دراز برحذر دارد، تأثير مخرب آن را در زندگي بيان مي كند، نه اين كه چون خدا گفته و يـــا چون من مي گويم بايد عمل كنيد : « تجنبوا المني؛ فإنها تذهب بهجة ماخولتم، وتستصغرون بها مواهب الله تعالي عندكم، وتعقبكم الحسرات فيما وهمتم به انفسكم»؛ از آرزوهاي دور و دراز اجتناب كنيد؛ چرا كه سرور نعمت ها را از بين مي برد و آنها را نزد شما كوچك مي گرداند، و افسوس نسبت به آرزوها را به دنبال مي آورد (كليني، 1389 ق: ج5، ص85) نكته ديگري كه در بحث تبيين بايد بدان اشاره كرد اين است كه رويكرد تبييني نيازمند شناخت صحيح و همه جانبه از اصل استخراج شده است. تا كسي نداند كه مثلاً ماهيت رضا يا تسليم يا زهد چيست، نمي تواند تبيين درستي از آن ارائه نمايد. از اين رو لازم است محقق در مرحله سيره پژوهي، علاوه بر بررسي متون بيان گر سيره، متوني را هم كه تصوير درستي از آن اصل ارائه مي دهند مطالعه نمايند .
2-2-5) رويكرد كاربردي
مسئله ديگر اين است كه ارائه بايد رويكرد كاربردي و عيني داشته باشد. از موانع مهم در برقراري ارتباط با اسوه هاي ديني، ارائه مباحث به صورت انتزاعي و به شكل تخصصي است. مباحث تخصصي، لازم اما اختصاص به مباحثات علمي دارد. بي ترديد بايد مباحث كاربردي سيره پشتوانه علمي و تخصصي داشته باشد، اما اين مربوط به مرحله تحقيق و تحليل داده ها است، نه مرحله گزارش و ارائه. در مرحله گزارش و ارائه، بايد نتيجه تحقيق و تحليل به صورت مشخص و عيني بيان گردد تا مخاطب آن را درك كند و به كار بندد. انتظار مخاطب از سيره پژوه ارائه الگوي عملي براي زندگي بهتر است، نه قيل و قال هاي علمي و مدرسه اي؛ همان گونه كه انتظار ما از پزشك و مهندس طراح و مانند آن نيز همين گونه است. ما از پزشك نسخه عيني و عملي و از مهندس طراح، نقشــه ساختمان مي خواهيم، نه بيان تئوري ها و اختلافات نظري. لذا بايد از مباحث تخصصي و انتزاعي پرهيز نمود و اصول را به شكل عيني و كاربردي بيان كرد . براي اين كار بايد اولاً مشخصه هاي زماني و مكاني غير دخيل در منطق حاكم بر سيره شخصيت هاي ديني را كنار گذاشت؛ ثانياً اصل منطق را در شرايط حاضر بازسازي كرد. هر چند مراد از عصري سازي، دست كشيدن از اصول نيست، اما به معناي تحميل مشخصه هاي تغييرپذير زماني و مكاني بر موقعيت فعلي فرد نيز نيست. سيره نويس يا سيره گو بايد بتواند در مرحله پژوهش خالص سيره را به دست آورد و در مرحله گزارش آن را با مقتضيات و شرايط زندگي امروز تطبيق دهد تا جايگاه آن در زندگي براي مخاطبان مشخص شود و قابليت الگوگيري پيدا كند .
3-2-5) رويكرد نظام مند
از موانع ديگر ارتباط بشر عصر حاضر با اسوه هاي ديني، پراكنده گويي در مرحله گزارشگري است. اين پراكندگي ممكن است به چند دليل باشد. گاه بيان سيره به شكل موردي صورت مي پذيرد. در سبك موردمحور، داده هاي سيره، تك تك و به صورت وقايع تاريخي بيان مي شوند. گاه نيز ممكن است مطالب به شكل اصول بيان شوند، اما پراكنده و سازمان نايافته. در اين سبك، داده هاي سيره نه به صورت موردي و قصه اي، بلكه به شكل اصول پراكنده ارائه مي شوند. هر چند اين روش از روش قبل بهتر است، اما كامل نيست. درست است كه سيره اسوه هاي ديني اصول محور بوده و از منطق مشخصي پيروي مي كند، اما همه اصول در عرض هم نيستند. لذا بهترين روش آن است كه جايگاه و وزن هر يك از اصول حاكم بر سيره مشخص شوند و هر كدام در جاي خود قرار گرفته و به همان شكل بيان شوند . در اين روش كه مي توان آن را سبك اصول نظام يافته ناميد، نه اصول در عرض هم قرار مي گيرند و نه بي ارتباط با هم هستند. بلكه فرع و اصل اصول و نظام ميان آنها و نقش هر كدام در كلان موضوع سيره مشخص مي شود. اكنون جاي بسط اين موضوع نيست، اما به عنوان نمونه بيان مي كنيم كه رضا، شكر، صبر، زهد، ياد مرگ، تسليم، باور به تقدير، نعمت شناسي، واقع گرايي انتظارات، تنظيم آرزوها، مديريت مقايسه ها، استعانت از خدا، توكل، انتظار فرج و مانند آن، همه از اصول حاكم بر سيره اسوه هاي ديني است كه نمونه ها و موردهاي فراواني براي آن وجود دارد. اما اگر رويكردي زندگي محور داشته باشيم و مسئله ما رضايت از زندگي باشد، اصل رضا در رأس قرار مي گيرد و شكر و صبر دو شاخه آن خواهند بود، سپس اصول نعمت شناسي، واقع گرايي انتظارات، تنظيم آرزوها، مديريت مقايسه ها، زير مجموعه يا تحقق بخش اصل شكر خواهند بود و اصولي همانند زهد، ياد مرگ، تسليم، باور به تقدير، استعانت از خدا، توكل، انتظار فرج و مانند آن، زير مجموعه يا تحقق بخش اصل صبر خواهند بود. اين شكل از ارائه، جايگاه هر اصل و وزن و كاركرد آن را براي مخاطب مشخص و روشن مي سازد و زمينه را براي الگوگيري تسهيل مي كند .
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم

