مفهومي محدود به خانواده
مفهوم اصلاح الگوي مصرف به ظاهر مفهوم دقيق و روشني است؛ در حالي كه هر كس در حوزه كاري خود، آن را معادل صرفهجويي و سياستهاي انقباضي در نظر گرفته است، اين مفهوم به صرفهجويي محدود نيست و طبق شرايط اجتماعي و جغرافيايي، اين مفهوم تعريف ويژهاي دارد، همانطور كه يحيي آلاسحاق، رئيس اتاق بازرگاني تهران به عنوان يك مسوول اقتصادي در جلسهاي گفته است: اگر اصلاح الگوي مصرف و اسراف را تنها مربوط به خانواده بدانيم، در تعريف اين واژه سادهانگاري كردهايم . 92 درصد از آب شرب كشور در بخش كشاورزي، 2 درصد در بخش صنعت و 6 درصد در بخش خانوادهها مصرف ميشود؛ اما هنگامي كه بحث اصلاح الگوي مصرف پيش ميآيد، تمامي فشارها به خانوادهها منتقل ميشود و اين در حالي است كه بيشترين اسراف به دليل نامناسب بودن نظام آبياري در بخش كشاورزي صورت ميگيرد.متاسفانه هنوز بسياري از مسوولان، اصلاح الگوي مصرف را به خانواده و البته زنان محدود ميدانند و اولين قدم در اصلاح را از اين نقطه ميدانند . فريدون كسمايي، كارشناس ارشد جامعهشناسي دراينباره ميگويد: هرچند خانواده مركز ثقل اصلاح الگوي مصرف نيست، اما نميتوانيم از نقش تعيينكننده آن بگذريم؛ چراكه نهادهاي جامعهپذيري مانند خانواده، مدرسه و رسانهها در فرهنگسازي و آموزش الگوي صحيح مصرف نقش تعيينكنندهاي دارند . اصلاح الگوي مصرف نيازمند تعريف دقيق و تعريف برنامههاي عملياتي در هر سازمان و موسسهاي است. اين اصلاح سطوح خرد و كلان را به طور توامان دربرميگيرد . كسمايي ميگويد: كارشناسان هر سازمان كه معمولا در اتاقهاي فكر و مراكز پژوهشي آن سازمان استقرار دارند، بايد متناسب با مسووليت و برنامههاي هر سازمان، نظام اصلاح الگوي مصرف را طراحي كنند. به نظر من، استراتژيستهاي هر سازمان از ميزان اسرافها و اهمالكاري نسبت به منابع سازمان خبر دارند و آنان هستند كه بايد خطمشي هر اصلاحي را به مديران تذكر دهند، در حالي كه مديران اين روزها به تنهايي و براساس مقاصد فردي يا سازماني به اظهارنظر ميپردازند . در اين ميان، گاه اصناف و اتحاديهها نيز اصلاح الگوي مصرف را بهانهاي براي بيان خواستهاي گروهي و تشكيلاتي عنوان ميكنند. از جمله اين خواستها، افزايش تعرفه واردات يا تغيير نرخ سود بانكي و واقعي شدن نرخ ارز و تقاضاي وام بيشتر و... است .
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم

