معاصرسازي اسوه هاي ديني
از
مسايل چالش برانگيز در جامعه ما، الگوگيري از اسوه هاي
ديني است كه
معتقدان و منتقداني دارد. مشكل اساسي در اين مسئله، تفاوت زماني اسوه هاي
ديني با ما است. اين
نوشتار، معتقد است با تكيه بر «معاصرسازي» مي توان
اين مشكل را چاره كرد. با معاصرسازي، هم پيروي از سبك
اسوه هاي ديني تأمين
مي شود و هم اقتضائات زمان لحاظ مي شود. اين امر در دو مرحله بايد مورد
توجه قرار گيرد: يكي
پژوهش و ديگري گزارش. در مرحله پژوهش دو نكته بايد
مورد توجه قرار گيرد: يكي اين كه سيره پژوهي بايد با
رويكرد زندگي صورت
پذيرفته و به شكل پژوهش ناظر به زندگي يا پژوهش زندگي محور سامان يابد، نه
پژوهش در خلأ. نكته
ديگر اين كه سيره پژوهي بايد رويكرد موضوعي داشته
باشد، نه معصومي. در مرحله گزارش نيز چند نكته بايد مورد
توجه قرار گيرد
:
يكي رويكرد تبييني در گزارشگري كه در آن از تحكم و توصيه صرف پرهيز شده و
نقش هر كدام از اصول
سيره در زندگي تبيين مي شود، ديگري رويكرد كاربردي كه
صرفاً به بيان اصول بسنده نكرده و مصداق ها و موارد اصول
را در زندگي
امروز نشان مي دهد و سوم رويكرد نظام مند در ارائه است كه در آن از ارائه
اصول به شكل پراكنده
پرهيز شده و آنها در يك نظام مشخص، متناسب با نياز
زندگي طراحي شده و ارائه مي شوند
مقدمه
بحث الگوگيري از اسوه هاي ديني از مسايل مهم و چالش برانگيز در جامعه اي مانند ماست. متدينان و كساني كه باورهاي مذهبي عميق تري دارند، معترض اند كه چرا مردم سبك زندگي خود را از اسوه هاي ديني نمي گيرند و افرادي كه گرايش مذهبي اندكي دارند معترض اند كه چرا بايد سبك زندگي خود را از شخصـيت هايي كه در گذشته مي زيسته اند، بگيرند. علت پافشاري گروه نخست، جايگاه رفيع شخصيت هاي ديني و اعتقاد به اين است كه روش آنان، كليد موفقيت و سعادت در زندگي است و مـشكل اساسي گروه دوم شايد نه ترديـد در تقدس شخصيت هاي ديني بلكه تفاوت زماني و هم عصر نبودن آنان با ماست. هر دو نيز در آن بخشي كه بر آن تكيه مي كنند، درست مي گويند. شخصيت هاي ديني علاوه بر جايگاه رفيعي که دارند، سلوكشان رمز موفقيت و سعادتمندي است و اين هر انسان خردمندي را به پيروي از آنان برمي انگيزد. از سوي ديگر زندگي در زمان حال صورت مي پذيرد و زمان در حال تغيير است و انسان بايد متناسب با مقتضيات زمان خود زندگي كند و لذا پيروي از شخصيت هاي ديني نه از باب دين ستيزي بلكه از باب تفاوت زمان توجيه ناپذير مي نمايد . حل مشكل در «معاصرسازي اسوه هاي ديني» نهفته است. ايده معاصرسازي، هر دو ديدگاه پيش گفته را تأمين مي سازد؛ از يك سو الگو بودن شخصيت هاي ديني را در بر دارد و از سوي ديگر مشكل تفاوت زماني را حل مي كند. اين ايده بر اين باور است كه بدون واپس گرايي و ناديده گرفتن مقتضيات زمان، مي توان سبك زندگي شخصيت هاي ديني را با همان اصالتي كه داشته اند، الگو قرار داد . تبيين اين ايده و روش آن موضوعي است كه اين نوشتار بدان مي پردازد. مطالب مورد نظر در دو بحث كلي سامان يافته اند: نخست بحثي در اسوه شناسي و سپس بحثي در معاصرسازي اسوه هاي ديني و روش آن .
2 اسوه شناسي
در اين بحث چند مسئله وجود دارد كه بايد بررسي شوند: يكي اين كه معناي اسوه و سيره چيست، ديگر اين كه شرط اسوه شدن چيست و رفتار چه كساني قابليت الگوبرداري دارد. سوم اين كه اسوه چه جايگاهي در زندگي داشته و چرا بايد سيره اسوه هاي ديني را شناخت و چهارم اين كه آيا جنسيت در الگوگيري از اسوه نقش دارد يا نه .
1-2) معناي اسوه و سيره
موضوع معاصرسازي اسوه هاي ديني با دو كليدواژه مهم پيوند دارد: يكي «اسوه » و ديگري «سيره». بايد نخست روشن شود كه اين دو واژه به چه معنا مي باشند تا بتوان به مسايل بعدي پرداخت. لذا به صورت خلاصه معناي اين دو را بررسي مي كنيم : لسان العرب، در ذيل كلمه اسوه مينويسد كه «اُسوه» و «اِسوه»: يعني مقتدا، و وقتي گفته مي شود: «إئتس به» يعني به او اقتدا كن و مانند او باش. فلانٌ يأتسي بِفُلانٍ؛ يعني آنچه را او مي پسندد براي خود مي پسندد و به او اقتدا مي كند و در هر حالي همانند حال او مي باشد و جمله «القوم اسوة في هذا الأمر» يعني حال آنان در آن امر يكسان است (ابن منظور، 1408ق: ج14، ص35). راغب نيز معتقد است كه اسوه عبارت است از حالتي كه انسان هنگام پيروي كردن از ديگران پيدا ميكند، چه اين پيروي كردن در امور خوب باشد يا امور زشت (راغب اصفهاني، بي تا: ص 76)اما با اين حال، واژه اسوه معناي عميق تري دارد كه معاني گفته شده از آن برگرفته شده اند. در حقيقت واژه هاي «اُسوة» و «إسوة» اسم مصدر از « ائتساء»اند و از مادّه «أسو» كه بر درمان و تيمار و اصلاح كردن دلالت دارد، گرفته شده اند. ابن فارس معتقد است كه اين واژه بر درمان و اصلاح كردن دلالت مي كند. وقتي گفته مي شود: «أسَوتُ الجرح» يعني زخم را درمان كردم. به همين دليل به طبيب، «آسي (درمانگر)» مي گويند و وقتي گفته مي شود: «أسوت بين القوم» يعني ميان مردم را اصلاح نمودم و از همين باب است جمله: «لي في فلانٍ اُسوة»؛ يعني فلاني براي من الگوست؛ يعني من به او اقتدا مي كنم (ابن فارس، 1389ق: ج1، ص 105) در واقع كسي كه شخصي و يا چيزي را الگو (اسوه) و سرمشقِ (مقتداي) خود قرار مي دهد، گويا مي خواهد از اين طريق، ضعف و كمبود خود را جبران كند و خود را به نقطه مطلوب برساند، هر چند رسيدن به آن نقطه از نظر عقل و فطرت، مذموم باشد. از اين رو، «الگو» به الگوي شايسته و الگوي ناشايسته، تقسيم مي گردد (محمدي ري شهري، 1384: ج3، ص327)
وقتي سخن از اسوه به ميان مي آيد، مسئله سيره نيز مطرح مي شود؛ زيرا الگوگيري، از سيره و سبك يك نفر صورت مي گيرد. لذا اين واژه نيز بايد بررسي شود . واژة سيره اسم مصدر نوع از مادة سير است. «س ي ر» ريشهاي است که بر گذشتن، روان شدن و حرکت کردن دلالت ميکند (ابن فارس، 1389ق: ج3، ص 120 ). همچنين به معناي رفتن و سير کردن در زمين است (ابن منظور، 1408ق: ج6، ص453). راغب اصفهاني مينويسد: «سير يعني حرکت روي زمين، در زمين راه رفتن و گذشتن و عبور کردن سِيرَة يعني نوع خاص حرکت انسان، نوع رفتار و حالتي که انسان دارد. سِيرَة بر وزن فِعْلَة است مثل فِطْرَة، که در اين وزن، واژه بر «نوع عمل» دلالت ميکند ؛ جَلْسَه يعني نشستن، جِلْسَه يعني نوع نشستن و سِيرَه نوع حرکت است (ابن منظور، 1408ق: ج6، ص 454؛ زبيدي، 1408ق: ج3، ص287) لذا اهل لغت در توضيح معناي آن گفتهاند: سيره به معني طريقه، هيئت و حالت است (ابن فارس، 1389 ق: ج3، ص121؛ طريحي، 1365ق: ج3، ص340) و نيز آن را سنّت، مذهب، روش، رفتار، راه و رسم، سلوک و طريقه معنا کردهاند و از سيرة فرد به صحيفة اعمال او و کيفيت سلوکش ميان مردم تعبير کردهاند با توجّه به آنچه از اهل لغت ذکر شد ميتوان سيره را نوع و سبک رفتار و طريقة خاص زندگي معنا کرد. به بيان ديگر، سيره يعني اصول، معيارها و روشهايي که يک فرد در رفتار و کردار خود دارد. مثلاً پادشاهان به طور کلّي يک سبک و سيره و يک روش مخصوص به خود دارند. فلاسفه يک سبک مخصوص به خود دارند. اهل رياضت هم يک سبک مخصوص به خود دارند. پيامبران هم به طور کلّي يک سبک مخصوص خود دارند و سپس هر کدام از آنان جداگانه سبکي مخصوص به خويش دارد. در نثر و شعر و هنر نيز سبك وجود دارد و هر كس به نوعي مي نويسد يا مي سرايد يا نگارگري مي كند. در تفكر هم سبك ها مختلف است؛ مانند سبك قياسي يا تجربي، عقلي يا نقلي و مانند آن (مطهري، 1385: ص46)
مطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم

