جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

بفرماييد شام

 

مرحوم قیصر امین پور غزلی دارد با نام؛ بفرمایید.

هنگامی که این غزل شور انگیز را می خواندم، یاد برنامه ماهواره ای افتادم که سر زبان دوست و آشنا افتاده با نام بفرمایید شام.

هر چند برنامه های متنوع آشپزی بسیاری از شبکه های داخلی پخش می شود، اما این بفرمایید شام تفاوتهای عمده ای با سایر برنامه ها دارد و نرم نرمک می رود تا آن تفاوتها را در رفتارهای ما نهادینه کند.(۱)

ظاهرا شام، بهانه است و سبک پخت شام، هدف .

بنده که تا به حال خانواده خودم یا مادرم را ندیده ام که با آرایش کامل یا با لباسهای باز، به همراه مقادیری عشوه و ناز، در حال تفت پیاز، برای گرفتن امتیاز، بکنند آشپزی را با حرکات موزون آغاز . چه گفتم !!!!

 آری می توان هم آشپزی کرد و هم آشی برای فرهنگ این مرز و بوم پخت که یک وجب روغن خودباختگی رویش موج بزند .

دوست ندارم مثل مسوولان حوزه فرهنگ، روضه تهاجم فرنگی را بخوانم که این حضرات روضه این حوزه را از روی مقتل های بی اعتبار برای ما خوانده اند و چه گریه ها که نگرفته اند . بفرمایید این هم نتیجه اش ؛ آمارها گویاست.

خلاصه که این حضرت قیصر خان امین پور حرف دل ما را زده در این غزل ؛

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

نه بر لب بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

تا آنجا که می سرایند ؛

نمی دانم کجایی یا که ای آنقدر می دانم

که می آیی که بگشایی گره از بنده های ما

و شاه بیت غزل ؛

بفرمایید فردا زودتر فردا شود امروز

همین حالا بیاید وعده آینده های ما  

این بفرمایید شام هم مثل بسیاری بفرمایید های دیگر حضرت شیطان(۲)، چیزی جز گره ای کور بر بندهای ما نیست .

گره گشا کجاست ؟

کاش بفرمایند.

   

 

پی نوشت :

۱. زیرپا گذاشتن حریم ها، تظاهر به عادی بودن روابط  زنان با مردان، رقص و آواز و برهنگی ، و شاهکار این قوم معکوس؛ خوردن مشروب

۲.شیطان در قیامت می گوید : من به فرزندان آدم فقط می گفتم ؛ بفرمایید .


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت  8:17 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

آموزش تكدي گري در 2 ثانيه

پشت چراغ قرمز توقف كرده ام و چشم به ثانيه شمار چراغ راهنمايي دوخته ام كه زن سالخورده و رنگ و رو رفته و پريشاني از كنار جدول وسط خيابان، از سمت راننده خودروها به من نزديك مي شود. دست چپش از مچ، بیرون از چادرش است و يك مشت اسكناس چماله و فرسوده را با همان دست چپ مشت كرده و با انگشت همان دست چپ مشت كرده پر پول، از رانندها درخواست کمک مي كند .

حالا كنار شيشه خودروي من رسیده . شيشه را پايين مي كشم و اسكناس پانصد توماني كه قبلا به عنوان صدقه در جا سيگاري ماشينم گذاشته بودم را به سمتش مي برم . با انگشتان همان دست چپ مشت شده پر پولش مي خواهد پول را بگيرد كه لحظه اي درنگ مي كنم و خيلي ماهرانه و دلسوزانه به زن مي گويم ؛ پولها را در دستت چماله و مشت نكن ، راننده ها مي بينند كه چقدر پول داري و چيزي بهت نمي دهند .

زن سالخورده رنگ و رو رفته و پريشان، لبخند سردي مي زند و پول را مي گيرد و چيزي نمي گويد و رد مي شود.

همه اين اتفاقات در ٢ ثانيه آخر چراغ قرمز افتاد و حالا چراغ سبز شده و از خودم راضيم كه در ٢ ثانيه، تكدي گري را به زن سالخورده رنگ و رو رفته و پريشان آموخته ام .اما...

زن، از من صادق تر و واردتر بود كه همه درآمدش را در مشتش چماله كرده بود بدون ترس از اينكه كسي نگاهش را از او برگرداند و كمكش نكند. و من مانده ام؛ چه چيزها كه پنهان كرده ام از بيم اينكه كسي نگاهش را از من پنهان كند و از كمك كردن به من دريغ ورزد.     


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت  8:16 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

سيماي زني در ميان جمع

 

به تازگی خانم جوان تنهایی در یکی از واحدهای مجتمع مسکونی ما ساکن شده است. متاسفانه رفت و آمدهای مردان غریبه  در طول شب و روز به واحد این خانم ٬اهالی را به تنگ آورد. تا روز جمعه این هفته همگی دور هم جمع شدیم تا موضوع را با او در میان بگذاریم .

در خلال صحبتهای ما و اعتراض به رفت و آمدهای مشکوک و فراوان٬ پاسخ آن خانم این بود که این رفت و آمدها که بدون سر و صدا است و مزاحمت برای کسی نیست .

بنده که از طرف جمع با خانم صحبت می کردم در پاسخ گفتم که امنیت اخلاقی و آرامش روحی ساکنان ربطی به رفت و آمدهای آنها ندارد . ما دوست نداریم که پای مردان هوسران به ساختمانمان باز شود .

از ما حرص خوردن بود و از خانم جوان که حالا بی پروا ادعا می کرد از همسرش هم جدا شده است٬ آسمان ریسمان کردن ودروغ بافی که در خانه کار هنری می کنم و اینها مشتری های کارهای هنری من هستند.

در نهایت کار به حضور نیروی انتظامی و تهیه استشهاد از ساکنان مبنی بر نارضایتی از مستاجر تازه وارد و بالطبع نقل مکان وی انجامید. 

یک روز پس از صحبتهای به ظاهر خشمگینانه ما با خانم جوان مطلقله٬ امروز به طور اتفاقی دیدم که با یک تغییر رویکرد در رفتارش این بار با بیمارانش خارج از ساختمان قرار گذاشته و رنج خروج از واحد مسکونی را برای ارائه خدمات به مشتریان به جان خریده است . 

از عجایب روزگار اینکه هیچیک از ما اهالی ناراضی ساختمان ٬ به خانم جوان مطلقه نگفتیم که رفتار شما از نظر شرعی حرام است. اصلا سر صحبت ما با او بر روی مسائل شرعی نبود . بلکه ظاهرا به ما برخورده بود که چرا رفت و آمدها زیاد است ؟

همین مساله این دو روزه فکر بنده را به خود مشغول داشته که از نظر فرهنگی به کجا رسیده ایم . راستی چرا ما دیگر بر روی حرام و حلال های الهی غیرت ورزی نمی کنیم؟ آیا واقعا حلالها و حرامها از درجه اعتبار ساقط شده اند ؟ آیا گفتمان فرهنگی رایج در کشور ما از حلالها و حرامها عبور کرده است ؟ 

 

پی نوشت :

نام این نوشته برگرفته از رمانی به همین نام از هانریش بل است.     


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 18 دی 1392 ساعت  8:14 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

خارها هم گل می دهند

 

دیروز برنامه ای از سیما پخش می شد مربوط به بیماران صعب العلاج. یکی از آن

بیماران نوجوانی بود که علیرغم شدت بیماری، روحیه خودش را حفظ کرده بود. نوجوان

می گفت شعری سرلوحه زندگی من است؛

همت اگر سلسله جنبان شود       مور تواند که سلیمان شود

................................................

امروز به کوزه گلدان کاکتوس که روی تاقچه بالای شومینه بود نگاه کردم . جوانه ای تازه

زده بود و روزانه مشغول رشد بود . با خودم می گفتم که خارها هم رشد می کنند و گل

می دهند.

نگهداری و تکثیر گیاه کاکتوس

 

هیچگاه امید کسی را ناامید نکن، شاید امید تنها دارایی او باشد

......................................................

اِرْحَمْ مَنْ رَأسَ مالِهِ الرَّجاءُ 

ترحم فرما بر کسی که سرمایه اش امید است 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 16 دی 1392 ساعت  7:43 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

  • صفحات :  1 2 3