1.محمد اصفهانی با تمام وجود و با غم و اندوه و حزنی وصف نشدنی شعر سعدی را می خواند؛
مرو ای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای يار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
مروای دوست مرو اي دوست
بنشين با من و دل بنشين تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه اميدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو
.......
2.بیش از آنکه روضه های ما حرکت بخش و جریان ساز و معرفت شناسانه باشد، بیشتر متمرکز بر مصیبت و شهادت معصومان است. و همین تکیه بر از دست دادنها به شکل ناخودآگاه ما را به پدیده مرگ مشکوک می کند. بدبین می کند. مرگ را چیز بدی می کند که خدا نکند شترش بر در خانه کسی بخوابد. و در نهایت ما را از مرگ می ترساند.
3.به آخرای جشن غدیر نزدیک می شدیم که تعدادی از میهمان ها زودتر از سایرین به سمت آسانسور حرکت کردند. بدون توجه به ظرفیت آسانسور تا آنجا که جا داشت سوار شدند. آسانسور تا نیمه بیشتر نرفته بود که متوقف شد. زن و مرد فریاد زدند. نیروهای خدماتی در آسانسور را باز کردند. تقریبا یک متر و نیم بالا رفته بود. پاهای مسافران پیدا بود. چند نفر از سرنشینان آسانسور نشستند. حالا می شد چهره های وحشت زده انها را دید. آسانسور تاریک بود و زیادی جمعیت، تنفس را برای انها دشوار کرده بود. آنها واقعا ترسیده بودند. یکیشان می خواست از همان فاصله خودش را به بیرون پرتاب کند. به خوبی تاثیر حوادث اخیر در مسجد الحرام و صحرای منا را می شد در چهره مربیان قران که به جشن غدیر دعوت بودند دید. تا مسافران اسانسور پیدا شوند انها را به صبر دعوت می کردم و از ترسیدن بی جهت، پرهیز می دادم. اما ترس از حادثه، ترس از مرگ بدجور انها را بی تاب کرده بود.
4.بی رودربایستی باید بگویم ما به شدت از مرگ می ترسیم. چرا ؟
چون از مرگ بدمان می آید. چون اینقدر روضه درگذشتگان را می خوانیم که مرگ، بد جلوه می کند. انقدر در غم از دست رفتگان گریه می کنیم که مرگ مقصر می شود.
به خدا قسم این نوع برخورد ما با پدید مرگ نادرست و بر خلاف اموزه های قران است. این نوع مواجه ما با مرگ محصول عمق نیافتن معارف قران و اهل بیت در اندیشه ما است.
5. از امام جواد(علیه السلام) سوال کردند که چرا بعضی از مسلمان ها مرگ را دوست ندارند و از آن ناراحت می شوند ؟ امام فرمود: "لأنهم جهلوه نکرهوه" چون مرگ و حقیقت آن را نمی شناسند از آن می ترسند. اگر می شناختند که جزء اولیاء خدا بودند و حتماً دوستش می داشتند و نه تنها از آن نمی ترسیدند و نگران نبودند و ناخوش نداشتند بلکه دوستش می داشتند و می دانستند که آخرت، خیلی از دنیا برای آنها بهتر است.
6. روایت دیگری از امام جواد(علیه السلام) نقل شده که حضرت به عیادت بیماری که در حال احتضار بود رفتند، در حالی که آن بیمار از مرگ خیلی می ترسید و در حال جزع و فزع بود و گریه می کرد. امام به او فرمود که می دانی چرا از مرگ می ترسی؟ برای اینکه مرگ و حقیقت مرگ را نمی شناسی و نسبت به حقیقت مرگ جهل داری. بعد فرمود: آیا شده که یک وقت بدنت دچار بیماری پوستی شده و کثیف شده باشد و آلودگی آن، چنان شدید شده باشد که بیماری پوستی پیدا کرده باشی و چرک و کثافت بدن و لباست را کاملاً گرفته باشد، سپس نیاز به استحمام و آب داشته باشی تا این چرک ها را از بین ببرد و لباس هایت تمیز بشود و این غده های چرکین هم پاک شده و از بین برود چه حالی داشتی وقتی این کار را می کردی؟ گفت: یابن رسول الله چنین حالی برایم اتفاق افتاده، خیلی هم خوشحال شدم و پس از آن راحت شدم.
امام فرمود مرگ همان حمام است. آخرین چیزهایی که از گناه و کثافات بر بدن باقی مانده، مرگ همه آنها را پاک می کند و شخص را وارد عالم بعدی می کند.