جلوه معشوق


گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت

تهران یا حرم مطهر ؟!!!

طبقه 4، راهروی شماره 2، پارکینگ طبقاتی حرم مطهر کریمه اهل بیت(س). سوار آسانسور می شوم تا به طبقه همکف برسم که به صحن های حرم منتهی می شود. آسانسورهای قدرتمند و بالانس شده با یک راهنمای ثابت که در گوشه آسانسور روی صندلی نشسته است. به طنز می گویم راننده آسانسور است. درب آسانسورها کاملا شیشه ای است و می شود از پشت آنها عبور آسانسور از طبقات مختلف را  مشاهده کرد.

2،3،4و 1. آسانسور تا توقف کامل در طبقه اول آرام آرام بالا می رود. همینطور که آسانسور می رود که در طبقه اول آرام بگیرد، مردمی که منتظر رسیدن آسانسور هستند را از پشت شیشه می توان دید. دختر خانم کاملا آرایش کرده ای میان مردم پشت در، با گوشی همراهش گرم صحبت است. ظاهرش واقعا شبیه کسانی نیست که برای زیارت حرم فاطمه معصومه رفته باشند. فقط یک چادر مشکی روی سرش انداخته که به جای اینکه پوششی بر روی زیورهای دختر باشد، بک گراندی برای دیدنی تر شدنش شده است. در آسانسور باز می شود. به کنایه به راننده آسانسور می گویم؛ عمو؛ ما را تهران آوردی یا حرم مطهر؟

    

پی نوشت؛

فراخوان

از : روان شاد قیصر امین پور

مرا

        به جشن تولد

                                 فراخوانده بودند

چرا

         سر از مجلس ختم

                                        در آورده ام ؟


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 13 مهر 1394 ساعت  10:56 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

از مرگ می ترسیم!!!

1.محمد اصفهانی با تمام وجود و با غم و اندوه و حزنی وصف نشدنی شعر سعدی را می خواند؛

مرو ای دوست مرو ای دوست

مرو از دست من ای يار که منم زنده به بوی تو

به گل روی تو

مروای دوست مرو اي دوست

بنشين با من و دل بنشين تا برسم مگر

به شب موی تو

تو نباشی چه اميدی به دل خسته من

تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم

با غم تو

.......

2.بیش از آنکه روضه های ما حرکت بخش و جریان ساز و معرفت شناسانه باشد، بیشتر متمرکز بر مصیبت و شهادت معصومان است. و همین تکیه بر از دست دادنها به شکل ناخودآگاه ما را به پدیده مرگ مشکوک می کند. بدبین می کند. مرگ را چیز بدی می کند که خدا نکند شترش بر در خانه کسی بخوابد. و در نهایت ما را از مرگ می ترساند.

 3.به آخرای جشن غدیر نزدیک می شدیم که تعدادی از میهمان ها زودتر از سایرین به سمت آسانسور حرکت کردند. بدون توجه به ظرفیت آسانسور تا آنجا که جا داشت سوار شدند. آسانسور تا نیمه بیشتر نرفته بود که متوقف شد. زن و مرد فریاد زدند. نیروهای خدماتی در آسانسور را باز کردند. تقریبا یک متر و نیم بالا رفته بود. پاهای مسافران پیدا بود. چند نفر از سرنشینان آسانسور نشستند. حالا می شد چهره های وحشت زده انها را دید. آسانسور تاریک بود و زیادی جمعیت، تنفس را برای انها دشوار کرده بود. آنها واقعا ترسیده بودند. یکیشان می خواست از همان فاصله خودش را به بیرون پرتاب کند. به خوبی تاثیر حوادث اخیر در مسجد الحرام و صحرای منا را می شد در چهره مربیان قران که به جشن غدیر دعوت بودند دید. تا مسافران اسانسور پیدا شوند انها را به صبر دعوت می کردم و از ترسیدن بی جهت، پرهیز می دادم. اما ترس از حادثه، ترس از مرگ بدجور انها را بی تاب کرده بود.

4.بی رودربایستی باید بگویم ما به شدت از مرگ می ترسیم. چرا ؟

چون از مرگ بدمان می آید. چون اینقدر روضه درگذشتگان را می خوانیم که مرگ، بد جلوه می کند. انقدر در غم از دست رفتگان گریه می کنیم که مرگ مقصر می شود.

به خدا قسم این نوع برخورد ما با پدید مرگ نادرست و بر خلاف اموزه های قران است. این نوع مواجه ما با مرگ محصول عمق نیافتن معارف قران و اهل بیت در اندیشه ما است.

5.     از امام جواد(علیه السلام) سوال کردند که چرا بعضی از مسلمان ها مرگ را دوست ندارند و از آن ناراحت می شوند ؟ امام فرمود: "لأنهم جهلوه نکرهوه" چون مرگ و حقیقت آن را نمی شناسند از آن می ترسند. اگر می شناختند که جزء اولیاء خدا بودند و حتماً دوستش می داشتند و نه تنها از آن نمی ترسیدند و نگران نبودند و ناخوش نداشتند بلکه دوستش می داشتند و می دانستند که آخرت، خیلی از دنیا برای آنها بهتر است.

6. روایت دیگری از امام جواد(علیه السلام) نقل شده که حضرت به عیادت بیماری که در حال احتضار بود رفتند، در حالی که آن بیمار از مرگ خیلی می ترسید و در حال جزع و فزع بود و گریه می کرد. امام به او فرمود که می دانی چرا از مرگ می ترسی؟ برای اینکه مرگ و حقیقت مرگ را نمی شناسی و نسبت به حقیقت مرگ جهل داری. بعد فرمود: آیا شده که یک وقت بدنت دچار بیماری پوستی شده و کثیف شده باشد و آلودگی آن، چنان شدید شده باشد که بیماری پوستی پیدا کرده باشی و چرک و کثافت بدن و لباست را کاملاً گرفته باشد، سپس نیاز به استحمام و آب داشته باشی تا این چرک ها را از بین ببرد و لباس هایت تمیز بشود و این غده های چرکین هم پاک شده و از بین برود چه حالی داشتی وقتی این کار را می کردی؟ گفت: یابن رسول الله چنین حالی برایم اتفاق افتاده، خیلی هم خوشحال شدم و پس از آن راحت شدم.

امام فرمود مرگ همان حمام است. آخرین چیزهایی که از گناه و کثافات بر بدن باقی مانده، مرگ همه آنها را پاک می کند و شخص را وارد عالم بعدی می کند.


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 12 مهر 1394 ساعت  10:56 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

آن روی سکه حادثه منا

1.مجری سیما از یکی از بازماندگان حادثه منا می پرسد؛ چه شد که به زندگی بازگشتی؟ و این سوال به ظاهر جذاب اما در باطن حیرت انگیز خبر از ان می دهد که حواسمان به ان روی سکه دنیا که اخرت است نیست. و به فرموده قران کریم اصلا آخرت مکان زندگی جاودانه است. اما متاسفانه ما به زندگی دنیا اصالت می دهیم. 

2.آن روی سکه حادثه دلخراش و جانکاه منا چیزی است که کمتر به آن فکر می کنیم. همانطوری که ان روی سکه حادثه کربلا هم چیز دیگری است که متاسفانه به ان هم کمتر فکر می کنیم. نمی دانم چه اتفاقی برای ما افتاده که اصلا  به ان روی سکه فکر نمی کنیم.

3.آن روی سکه حادثه جانسوز کربلا دیدار محبوب است. همان چیزی که انبیا و پیامبران الهی و عارفان و عاشقان خدا در حسرتش می سوزند. فوز عظیم است. در زیارت نامه ها می خوانیم؛ یا لتنا کنا معکم فافوز فوزا عظیما. قطعا رستگاری بزرگ هیچ سنخیتی با مصیبت ها ندارد. مصیبت ها متعلق به دنیا است. رستگاری بزرگ یعنی رهیدن از مصیبت ها. حالا اینکه ما بیاییم و از اواز رهایی عباد صالح خدا مثل سالار شهیدان مصیبتنامه های انچنانی بسازیم اما اصلا حواسمان به جایگاه ابدی این دوستان خدا نباشد واقعا جفا است. البته ان طرف قضیه هم که اصلا به مصیبت وارده هیچ التفاتی نداشته باشیم هم چندان مطلوب نیست.

4.هر سکه ای دو رو دارد. حادثه منا هم سکه اش دو رو دارد. یک رویش فاجعه است. غم است . مصیبت است. اما روی دیگرش لقای محبوب در لباس احرام و در حال لبیک گویی است. واقعا باید این لحظه خروج از دنیا را قدر دانست ای کاش نصیب همه ما میشد که اینگونه محبوب را دیدار کنیم. 

http://files.namnak.com/users/zn/aup/9407/59_pics/%D8%AD%D8%A7%D8%AF%D8%AB%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 12 مهر 1394 ساعت  12:41 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

اشکانیان

1.غم و اندوه حادثه منی انگار تمامی ندارد. و از این حادثه بدتر مرور هجمه دینی وهابی ها به تشیع و شیعیان است. همینطور فتاوی تکفیر شیعه در خاطرمان تداعی میشود. اشتباه کردیم که فراموش کردیم یا به ما یادآوری نکردند که اولین کسی از ما که توسط وهابی ها تکفیر شد مرحوم امام خمینی(ره) بود.متن آن فتوا را دارم.

2.«روزنامه آمريکايي "واشنگتن پست" در سال 1392 گزارشي درباره "ابن تيميه" پدر معنوي فرقه انحرافي وهابيت منتشر کرد که در آن به نقد انديشه و اعتقادات وي پرداخت. اين روزنامه آمريکايي در گزارش خود نتيجه گرفت که "عربستان سعودي به دليل تکيه بر انديشه و اعتقادات ابن تيميه، ملحد و مشرک ترين کشور اسلامي به شمار مي رود و مردمش نيز در ميان مردم ديگر کشورهاي اسلامي ملحد تر و مشرک تر هستند.»(1)

3.رهبر معظم انقلاب هوشمندانه احترام به ابدان مطهر جانباختگان حادثه منی را مطرح فرمودند تا به وهابی های تکفیری بفهمانند ما آگاهیم که برخی از شما، شیعیان را کافر می دانید و به بدنهای پاک انها احترام نمی گذارید. روی همین اساس پیروان این تفکر را تهدید به برخورد سخت و خشن کردند.

4.اما باز هم این داغ تمام شدنی نیست. راستی راستی انگار در دوره اشکانیان هستیم.

وقتی که رفتی چشم مردم در غمت خون شد

تاریخ آن را دوره اشکانیان نامید

http://photos-b.ak.instagram.com/hphotos-ak-xfa1/t51.2885-19/s150x150/11380106_1639984996259009_2020093749_a.jpg

پی نوشت

1. http://www.hankh.ir/print.php?id=44706


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 12 مهر 1394 ساعت  11:08 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

قانون ظروف مرتبط در نهی از منکر

برخی مجتمع های مسکونی دقیقا مثل دهات هستند. با همان ویژگی های روستاها که یکیش شناخت همسایه ها از هم و از همه بدتر زیر نظر داشتن رفت و آمدها و ... اما با این تفاوت که ظاهر آدمهایش، شهری است.

مستاجر قبلی که رفته بود سر و کله اشان پیدا شد. تازه وارد بودند و رفت و آمدهای بی موقع و عجیب قریب و مشکوکشان و ... بد جور توی ذوق می زد.

چند باری ناخودآگاه شاهد رفتارهای عجیب پسر بزرگ خانواده بودم. یک شب در ساختمان باز بود و پسر جوان بیرون ساختمان درون ماشین نشسته بود. با یک نفر دیگر ... به بهانه باز ماندن در ساختمان نهیبی به پسر زدم که یا بیا داخل یا در را ببند. زود خودش را جمع کرد. از ماشین پیاده شد و آن یک نفر گاز داد و رفت.

در این مانده بودم که چگونه باید به پسر بفهمانم که در این مجتمع خانواده های معتقد زندگی می کنند و رفتار این تازه واردها بر خلاف روش و منش سایر همسایه ها است.

نمی توانستم مستقیم با پسر جوان وارد یک بحث ارزشی بشوم. قطعا نمی پذیرد یا اگر گوش دهد چندان اهمیت نمی دهد. گذشته از ان که ممکن است مقاومت کند. منتظر فرصت مناسبی بودم تا سر حرف را باز کنم.

ظهر بود. اذان را گفته بودند. توی پارکینگ بودم. پسر جوان داشت ماشین را دنده عقب از پارکینگ خارج می کرد . صدای ضبط ماشین هم بلند بود. تا نیمه ماشین، از در پارکینگ خارج شده بود. به سمتش رفتم. با دست اشاره کردم. ترسید. به سرعت صدای ضبط را کم کرد. گاز داد و ماشین را داخل پارکینگ اورد. گفتم خانواده ات منزل تشریف دارند؟ بیشتر وحشت کرد. آب دهانش را قورت داد. ماشین را خاموش کرد. بدون اینکه پیاده شود سری تکان داد. حتی یادم نیست انگار قسم هم خورد. اثار نگرانی در صورتش نمایان بود. شاید منتظر بود تا بگویم خانواده ات را صدا بزن تا درباره تو و رفتارت با انها صحبت کنم. از همان فاصله می شد عرق را بر صورت پسر جوان دید. پرسیدم برادر و خواهر هم داری؟

رنگ به صورت پسر جوان نمانده بود. سرش را چند بار تکان داد. در همین گفتگوی ساده بر اساس قانون ظروف مرتبطه که می‌گوید: «دو ظرف مجزای حاوی مایعات، تا زمانی که از هم جدا و بی ارتباط باشند، می‌توانند در دو ارتفاع مختلف قرار گیرند؛ اما، به محض آنکه این دو ظرف را با لوله‌ای بهم وصل کنیم، محتوای ظرفی که در ارتفاع بالاتر قرار دارد شروع به حرکت به سوی ظرف پائین تر کرده و سطح مایع موجود در ظرف کم ارتفاع تر را بالا می‌برد، و این جریان آنقدر ادامه می‌یابد تا مایعات داخل هر دو ظرف هم‌سطح شوند»، همه انچه که نمی توانستم با زبان بیان کنم با «رفتار بدن» منتقل کردم. فقط مانده بود ان حرفها را خوب بر دل جوان بنشانم که آهسته به پسر جوان که وحشت زده منتظر شنیدن بقیه خورده فرمایشاتم بود گفتم ؛ بیا دم ماشینم چندتا ظرف یک بار مصرف غذا به مناسبت عید غدیر تقدیم شما و اعضای خانواده بکنم. و جوان مثل فنر از پشت فرمان پرید و ...       
 


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   شنبه 11 مهر 1394 ساعت  8:42 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

چه چیز به جای چه چیز ؟

پوستر سبز رنگ پشت ویترین مغازه نگاهم را به خود جلب کرد. پوستر شبیه پرچم سبز رنگ عربستان سعودی بود. با این تفاوت که شمشیر بدون شعار معروف لا اله الا الله بود. یک بیت شعر بالا و پایین پوستر نوشته شده بود؛

بر پرچم سبز عربستان سعودی

یا حیدر کرار زند نقش به زودی

خدایا چه چیزی را به جای چه چیزی می نشانیم؟

لا اله الا الله که بر روی پرچم سعودی نوشته شده شعار همه مسلمانان است . شعار توحید است.

این طرح جایگزینی یا حیدر کرار به جای کلمه توحید لا اله الا الله کاملا غلط است. هیچ چیز جای شعار توحید را نمی گردد. نباید بهانه به دست کسانی بدهیم که با تکیه بر رفتار غلط ما اصل تشیع و بخصوص اصل امامت و ولایت را زیر سوال می برند.

http://wisgoon.com/media/pin/images/o/2015/5/29/22/1432921016190076.jpg    


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 10 مهر 1394 ساعت  10:34 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

رویارویی عاشقها

روسیه به سوریه آمده است. برای مبارزه با ارهاب/تروریسم. و البته  کیست که نداند این ارهاب/تروریسم، اسلامی، به نام خدا و برای رسیدن به بهشت و حور و قصور و اصلا بهانه ای برای احیای خلافت و برپایی دولت اسلامی عراق و شام است.

اما روسیه ، عاشقانه به میدان آمده است. با «کاتیوشا» آمده است. و کاتیوشا گذشته از اینکه یک سلاح است، یک آواز حماسی/عاشقانه روسی نیز هست. ترانه کاتیوشا در سال 1938 در خلال جنگ جهانی دوم ساخته شد. عاشقانه و حماسی است. موضوع این آهنگ چشم انتظاری دختر روسی است که دوست پسرش به جنگ رفته است. اکنون در کوچه پس کوچه های سوریه برای همنوایی با سربازان/عاشقان روسی، این آواز پخش می شود. شبکه های سوریه فیلمهای روسی پخش می کنند.

و حالا سوریه عرصه تقابل و رویارویی عشاق شده است. عاشقان روسی و داعشی های عاشق. روسها عاشق حور و قصور زمینی و داعش ها عاشق حور و قصور آسمانی. جنگ عاشقها دیدنی است.

"الغزو" الروسي لسوريا يصل الإعلام بـ"الكاتيوشا"  (فيديو)

پی نوشت

تصویر دختر روس خواننده آهنگ کاتیوشا


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   چهارشنبه 8 مهر 1394 ساعت  3:09 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

آینه های دروغ

دوستی تعریف می کرد؛ «راننده اداره ما وقتی می خواست دنده عقب حرکت کند، سرش را بر می گرداند و به عقب نگاه می کرد. به راننده می گفتم چرا از آینه های جلو و بغل استفاده نمی کنی؟ راننده می خندید و می گفت؛ یک بار که می خواستم دنده عقب بروم، به آینه جلو و دو آینه بغل نگاه کردم  و حرکت کردم و متاسفانه نمی دانم چه شد که تصادف کردم. و این شد که اصلا به آینه ها اعتماد نمی کنم.»

2.شرکت فولکس واگن یک رسوایی بزرگ را رقم زده است. این شرکت سامانه ای روی خودروهایش نصب کرده تا وقتی که این خودروها در شرایط آزمایشگاهی قرار می گیرند تا میزان آلایندگیشان چک شود، سامانه خودبخود همه چیز را نرمال نشان می دهد. این رسوایی بزرگ باعث شد تا شرکت فولکس 900 هزار خودرو مجهز به این سامانه را جمع آوری کند. و البته مدیر این شرکت استعفا داد و گفت؛ ما خراب کردیم.

3.در یک پایش کامل بر روی آب معدنی های موجود در بازار مشخص شد که مارک معروف دماوند استانداردهای لازم را رعایت نکرده و آلوده بوده و ... . این سرانجام یک برند معروف است که بر روی خود گواهی شرکت «ویشی» فرانسه را داشته است.

4.کارنامه خودروسازهای داخلی پیش روی همه است. میزان خسارتهای جانی که مستقیما نقص فنی خودرو در آن نقش داشته ، مشخص است. با این حال و با توجه به سایر انتقادهای وارده به این دو خط تولید، باز هم دولت یک کمک چند صد میلیاری را به یکی از این دو خودرو ساز رسانه ای می کند.

5.و نمونه های بسیار از عدم رعایت استاندارها که تنها و تنها سلب اعتماد و اطمینان مردم را به دنبال دارد. مراقب باشیم در مسیر خطرناکی گام بر می داریم. چرا بیدار نمی شویم ؟ مراقب باشیم به سرنوشت چوپان دروغگو دچار نشویم. 

https://sites.google.com/site/dambedam/_/rsrc/1281368604536/q-a/%D8%A2%D8%A8%D9%85%D8%B9%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%A8%D8%B1%D9%82%D9%84%D9%87%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   سه شنبه 7 مهر 1394 ساعت  8:34 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

نور قرمز پشت در شیشه ای

پخش سریال کیمیا آغاز شده است. باز هم داستان یک زن. و البته زنی از دور دستها. دختری در اردیبهشت 57. یعنی سال آخر حکومت شاهنشاهی. خب یعنی داستان در قبل از انقلاب و در جنوب کشور اتفاق می افتد. پس لوکیشن ها و گریم ها و ... باید مطابق با ان زمان باشد. جالب اینکه خانمهایی که در حاشیه سریال مشاهده می کنیم  و قرار است نقش زنهای بی حجاب آن زمان را نشان دهند، از زنهای امروزی یعنی 36 سال پس از انقلاب اسلامی، با حجاب ترند.

وقتی ما نمی توانیم یا امکانش نیست که وضعیت واقعی حجاب یا فساد را در آن زمان نشان دهیم، قطعا نوجوان و جوان امروز به درک درستی از عمق مساله بی حجابی و فساد و فحشا در حکومت شاهنشاهی نخواهد رسید. وقتی مجالس فحشا در فیلم ها و سریال های ما فقط یک نور قرمز پشت یک در شیشه ای است، قطعا برخی جوانها خواهند گفت که فساد و بد حجابی در زمان حاضر، بدتر از آن دوره است .

http://uc.niksalehi.com/images/nyv3unej2t23c9xwhiw9.jpg

پی نوشت

عکس بالا مربوط به دختران دبیرستانی در دهه 50 است


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   دوشنبه 6 مهر 1394 ساعت  10:20 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

عواطف رادیویی

تا رسیدن به محل کار، رادیوی ماشینم روشن است . برنامه های صبح گاهی رادیو سعی در نشاط بخشی و روحیه دادن به شنوندگان دارد. برای همین مجری های صبح، بیشتر مایه می گذارند. بیشتر با شنونده خوش و بش می کنند. و بیشتر قربان صدقه آنها می روند.

مجری زن (با لهجه خاص): خب حالا در این فرصت پیامکهای رسیده شنوندگان عزیزمون را براتون می خونم.

حبیب و اسکندر نوشته اند: از پشت خاور به سمت بندر به همه شنوندگان با مرام سلام می کنیم و صبح بخیر می گوییم.

مجری زن(با لهجه خاص): من هم به حبیب و اسکندر عزیز سلام می کنم . جان من توی جاده ها مراقب خودتون باشید. براتون آزوی سلامتی دارم.

اشکان برامون نوشته: از روی موتور به همه سلام می کنم و صبح بخیر می گم. ما پیک موتوری ها هم در خدمت همشهری هامون هستیم

مجری زن(با لهجه خاص): من هم به اشکان جان سلام می کنم. و یک صبح بخیر جانانه می گم. اشکان جان کلاه کاسکت فراموشت نشه و سعی کن مراقب خودت باشی

مرتضی و سیروس برامون نوشته اند: ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم. با سلام به همه شنونده ها . ما الان از روی داربست با شما حرف می زنیم. و به همه جوانهای کاری و فعال صبح بخیر می گوییم

مجری زن(با لهجه خاص): خدای من؛ مرتضی و سیروس عزیز تو را به خدا مواظب خودتون باشید. حتما بالای داربست نکات ایمنی را رعایت کنید. دوستتون داریم . صبحتون هم بخیر.

غضنفر از روستای آق غلا نوشته: سلام همشهری. فکر نکن من در روستا هستم ، همشهری تو نیستیم. ما همه همشهری هم هستیم. همشهری خانم مجری هستیم. از کنار گندم زار آق غلا روی ماه همه را می بوسم.

مجری زن(با لهجه خاص): خوشا به حالت ای روستایی. حتما الان غضنفر داره هوای صاف تنفس می کنه و از دود شهرها دوره. من هم به غضنفر عزیز سلام و صبح بخیر می گویم. آقا غضنفر به اهالی آق غلا سلام برسون و صبح بخیر بگو. و من را به روستای خودت دعوت کن. 

 

پی نوشت

از اینکه برخی مجری ها(با لهجه خاص) بخصوص صبح ها که مادرها و همسرها خوابند اینطور هوای جوانها را دارند تشکر می کنیم. واقعا دارن مادری می کنند

http://www.mizanonline.ir/files/fa/news/1394/6/6/89844_519.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   یک شنبه 5 مهر 1394 ساعت  7:06 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 1

گوسفند آنجلینا جولی

گوسفند نماد عید سعید قربان است. قربانی کردن در حج حکمت و فلسفه خاص خودش را دارد. قربانی کردن هواهای نفسانی و ذبح نفس اماره، کسب تقوا و تقرّب به خداوند، کمک به مستمندان و... از حکمتهای قربانی کردن در حج است.

از آنجا که قرار است ما به همه چیز نگاه طنز داشته باشیم، مساله قربانی در حج و بخصوص گوسفند، دستمایه طنزهای نوش دار و نیش دار می شود. در تازه ترین نمونه از طنزهای نیش دار با موضوع قربانی، یک بچه گوسفند ناز و تو دل برو و البته با صد قلم آرایش به بیننده نشان داده می شود. در پی آن از بیننده که تحت تاثیر زیبایی و ظرافت گوسفند قرار گرفته پرسیده میشود؛ چه کسی دلش می آید این را قربانی کند؟

این در حالی است که غیر مسلمانها به نمادهای اسلامی احترام می گذارند و بدون دلیل آنها را به نیشخند و تمسخر و استهزاء و فلسفه بافی های ناشیانه قرار نمی دهند. در تازه ترین این رفتارهای احترام برانگیز، بازیگر حرفه ای هالیوود، آنجلینا جولی در صفحه فیسبوکش دست در گردن گوسفندی انداخته و عید قربان را به مسلمانان تبریک گفته است.

http://s6.picofile.com/file/8213932700/pjs6sh2h10.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   جمعه 3 مهر 1394 ساعت  9:53 AM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

مثل کلید اسرار

نزدیکی های ظهر به شهر مقدس قم رسیدیم. برنامه را اینطور تنظیم کردیم که ابتدا به حرم کریمه اهل بیت برویم. سپس راهی مسجد مقدس جمکران شویم. روز عیدی جمعیت زیادی برای زیارت به قم امده بود. پارکینگ حرم پر شده بود. ترافیک عجیبی ایجاد شده بود. در یک لحظه برنامه به هم خورد. قرار شد ابتدا به جمکران رفته و سپس برای زیارت به حرم مطهر بازگردیم.

نماز ظهر را در مسجد جمکران خواندیم. به سوی حرم بازگشتیم. زیارت دلچسبی کردیم. در خیابان جنب حرم قدم میزدیم تا سالن غذا خوری پیدا کنیم. سالن غذا خوری نسبتا تمییزی پیدا کردیم. این سالن در چند متری کتابخانه ایت الله مرعشی نجفی قرار داشت. وارد سالن شدیم. مدیر سالن گفت تا سه ربع ساعت دیگه برنج اماده میشود. صبر نکردیم تا برنج آماده شود. زدیم بیرون به سمت کتابخانه. به همراهان گفتم مرحوم ایت الله نجفی مرعشی وصیت کرده قبرش دم در ورودی کتابخانه و قدمگاه عاشقان معارف اهل بیت باشد. حالا روبروی قبر مطهر این عالم اهل بیت ایستاده ایم. روی تکه چوبی که بر ضریح آلومینیومی نصب شده نوشته؛ سجاده ای که هفتاد سال بر روی ان نماز شب خوانده ام را با من دفن کنید. بخشی از وصیت ایشان است. یکی از همراهان می گفت من ایشان را نمی شناسم. خانم محجبه و با ابهتی که نمی دانم از کجا کنار ما سبز شد با صدای بلندی خطاب به مسوول کتابخانه که با فاصله از ما پشت میز نشسته بود گفت از ان جزوه ها به اینها بدهید. بعد با همان صدای با جوهره برای ما گفت که مردی که اینجا خاک است سرش بر زانوی صاحب الزمان بوده و از دنیا رفته است. به ذهنم خطور کرد ایت الله مرعشی نجفی دختری داشته که در مراسم حج خدمت امام زمان مشرف شده است. سربسته گفتم؛ دختر ایشان هم جریان جالبی در زمان حج داشته و تشرفی و ... زن با ابهت چیزی نگفت. چادرش را جمع کرد از کتابخانه بیرون رفت و نفهمیدیم به کجا ؟    

http://dastanmag.com/wp-content/uploads/44.jpg   


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 2 مهر 1394 ساعت  11:12 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

بعضی از گمانها ...

جمعیت زیاد عاشقان اهل بیت در روز عید قربان خودشان را به حرم حضرت معصومه رسانده است. آنان بعد از زیارت، به صحن امام خمینی جنب قبر مطهر می روند و مشغول استراحت یا دعا یا گفتگو می شوند. در وسط جمعیت دو نفر شانه به شانه هم نشسته اند. یک چادر رنگی روی سرشان کشیده اند. تقریبا مشخص است که سر در گریبان همدیگر کرده و حرف می زنند. به گمانم از آن نامزهای دو آتشه هستند که فضای روحانی و مطبوع و خنک حرم، آنها را به یک گفتگوی عاشقانه کشانده است. اما میان این همه آدم ؟ زیر یک چادر؟ خروس های بی محل. رفتار بعضی از این نامزدهای جوان و بی مبالاتی های بچه گانه اشان ناراحت کننده است.

طولی نمی کشد که نگاه های بیشتری را به سمت خود می کشانند. حالا کم کم خانواده هایی که نزدیک تر به آن دو نفرند، پچ پچ کنان با انگشت آنها را به همدیگر نشان می دهند. من هم که این صحنه مغازله زیر چادر رنگی در صحن امام خمینی حرم مطهر و میان این همه جمعیت را کشف کرده ام، حرفها و نگاه های اطرافیان را به سمت آن دو عاشق بی جا و مکان هدایت می کنم.

یک لحظه یکی از آن دو نفر سرش را از زیر چادر بیرون می آورد. تعجب می کنم . زنی سالخورده است که لبخندی هم گوشه لب دارد. زائران با تعجب بیشری به آنها نگاه می کنند.

حالا چادر رنگی کاملا کنار رفته و یک زن جوان با لبخندی مادرانه کودکش را که شیر داده به مادرش که کنارش نشسته می دهد . مادر ، نوه اش را به پسرش تحویل می دهد. آن دو زن؛  یکی کتاب دعا و دیگری نماز را آغاز می کنند.  

      إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ

http://mw2.google.com/mw-panoramio/photos/medium/51420924.jpg


ادامه مطلب

+  نوشته شده در   پنج شنبه 2 مهر 1394 ساعت  10:11 PM  توسط  محمدرضا گرجی  نظرات 0

  • صفحات :  1 2 3 4