بگذار بخوابم
امتحان، کابوس همه سالهای مدرسه ما بود. و از آن ترسناک تر، نگاه های مستقیم معلم سر جلسه امتحان. اما نمی دانم چرا با آنهمه حساسیت که بچه ها باید با فاصله بنشینند، که سرشان روی برگه هایشان باشد، که به اطراف نگاه نکنند که .... همانطور که روی صندلی نشسته بود و بر و بر نگاهمان می کرد، خوابش می برد. که تازه اول عاشقانه های دانش آموزان بود و ...
حالا نشسته ام روی صندلی و بر و بر نگاهشان می کنم. هم دلم می خواهد خوب بنوبسند و هم اینکه تقلب نکنند. خدایا پس چرا نمی نویسند؟ چرا به زمین زل زه اند؟ اینها که درس را خوب یاد گرفته اند. بیخیال بگذار بخوابم.
