آیا شیوه اجتهادی فقهای اسلام منطبق بر شیوه خداوند است ؟

خداوند در جای جای قرآن دعوت خود را ، جهت هدایت اندیشه معنوی انسانها معرفی کرده است :

و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون انبیا 25

و روش بکارگیری نآقققققدعوت خود را در بیش از 1000 بار در قرآن ، بر مبنای رعایت شیوه تربیتی اعلام نموده است :

رب العالمین

و در همین راستا بوده است که همیشه مهمترین اصول تربیتی را سرلوحه انتخاب زمانی ارسال پیامبران و یا تدریجی فرستادن وحی در هر دوره پیامبری قرار داده است .

علت تعدد پیامبران ، و علت نزول وحی برای هر پیامبر در یک فرایند چند ساله عمر رسالت او ، رعایت حد رشد بلوغ مردم درطی گذشت زمان بوده است ( اعتنا به حد فهم و عقلانیت مردم هر عصر ) .

آنچه که از شیوه خداوند و همچنین سیره پیامبر برداشت می شود ، اصول اساسی زیر در دعوت مردم به ایمان و اخلاق است :

  1. رعایت تدریج جهت همراهی با حد فهم و پذیرش مردم و عدم برخورد طلبکارانه با آنها (لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَالْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ – آل عمران 159 )
  2. رعایت سهولت در انجام دعوت و گریزان نکردن مردم (ما يريد الله ليجعل عليکم من حرج و لکن يريد ليطهرکم– مائده آيه 6 )
  3. رعایت میزان فهم و توانایی جسمی و روانی مخاطبین ( لا يكلف الله نفسا الا وسعها– بقره 286 )

حال سوال اینجاست که آیا فقهایی که مدعی حفاظت از پیام قرآن و دعوت پیامبر هستند ، در اجتهاد خود به اصول فوق پایبند هستند و سرلوحه آنها قالبهای قرآنی است و یا ساختمان فقه را بر کتب ، دروس و شیوه هایی بنا کرده اند که کمترین سنخیت را با قرآن و اصول مذکور را دارد ؟

آنچه که از نتیجه آن همه سالها تفقه آنها و عمل مردم به آن احکام دیده می شود ، خلاف مطلب فوق را تداعی می کند ، چرا که کمترین اثر را در ایمانی اخلاقی کردن مردم که هدف خداوند بوده ، نداشته است و چه بسا روز بروز در گریزان کردن نسل جوان و قاعدتا نسلهای بعدی ، حتی از اصل دین ، بسیار موثر واقع شده است ! (در روش مرسوم حوزه يك طلبه مي تواند حتى به پايه اجتهاد نيز برسد، ولى اصلا دست به هيچ قرآنى نزده باشد .

علامه طباطبایی - ذيل تفسير آیه 15 مائده  - ترجمه الميزان ج 5 )

 

بنابراین برای نجات اسلام از افتادن در مسیر انحطاط و انزوای تاریخی ، به نظر می آید موارد زیر جای بحث و توجه جدی داشته و فقهای اسلام بایستی جواب دهند :

  1. آیا عصر آن نرسیده که فقه ، به جایگاه خود که حوزه احکام عبادی و شاید بعض مناسک است بازگردد و حوزه های اعتقادات و اخلاقیات و هم چنین احکام اجتماعی را به عقل مردم و متخصصین مربوطه واگذارد و اگر هم فقیهی قصد ورود به این حوزه ها را دارد ، نه از باب فقه که از باب ساحت اندیشه و عقل نقادی وارد شود ؟
  2. آیا عصر آن نرسیده که فقهای اسلام ، فقه را از اسارت دروس متداول حوزه و چارچوبهای حاکم بر آن برهانند و یکبار و برای همیشه به قرآن و روش مواجهه پیامبر و ایمه با موضوعات مختلف فقهی ، بازگردند ؟
  3. آیا عصر ان نرسیده که فقهای اسلام ، از تصویری که از یک جامعه برای خود مفروض گرفته اند که همان جامعه عصر نزول است با همان عقب بودنهای مختلف اجتماعی ، اقتصادی، تکنولوژی و اندیشه ای آن روز نسبت به امروز خارج گشته و چشم خود را بر واقعیات جامعه امروز که مهمترین ویژگی آن ، اندیشه پویا و نقاد است ، باز کنند ؟

اگر فقهای بزرگوار اسلام ، چنان کنند و از چشم قرآن به همه چیز نگاه کنند ، خواهند فهمید که :

  1. احکام و شیوه های اجرایی آنها بایستی در قالبهای تربیتی ریخته شده ، تا خروجی آنها منجر به ایمان ورزی موحدانه و اخلاق مداری مردم گردد .
  2. رعادیت و بکارگیری عنصر « تدریج » در ارایه احکام ، متناسب با سن ، جنس و شرایط اقلیمی مختلف از شروط اعتبار آنها خواهد بود .
  3. رعایت عنصر « وسع » مردم در وضع احکام ، که مستلزم آگاهی فقها از تیپهای مختلف روانی انسانها اعم از درونگرا ، برونگرا ، کنشگر ، واکنشگر و ... می باشد .

و با رعایت موارد فوق است که :

  1. هیچ فتوایی که منجر به آزارهای جسمی و یا روحی افراد بشود و غرض تربیتی آن را نقض کند صادر نخواهد شد .
  2. هیچ فتوایی در طول عمر یک انسان و یا برای هر دو جنس مونث و مذکر ، ثابت و یکسان صادر نخواهد شد .
  3. هیچ فتوایی برای تیپهای مختلف روانی انسانها ، به یکسان صادر نخواهد شد .
  4. هر شخص حق مراجعه به هر مجتهدی که عقلا او را مجاب نماید را پیدا کرده و دلیلی بر مراجعه دایم و یا کل مسایل به یک نفر وجود نخواهد داشت .

 

محمد صالحی – 18/6/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 27 آذر 1396  ساعت 12:05 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

همیشه گفته اند :

 

" #خوشبختي" پروانه ای است که هرچه #تقلا کنی نمی توانی آن را #شکار کنی .

 

باید #آرام باشی تا روی شانه ات بنشیند .

 

 

 

😍و من اما سالها  :

 

چقدر #غصه ها خوردم ؛

با پاهای #زخمیم دیار به دیار دویدم ،

و گاهی هم #سر بجای #پای گذاشتم که از #دویدن نمانم و ...

 

ولی آنگاه که تنها #نصیبم نبود چیزی جز : #خستگیهایی ناامید کننده تر از قبل ،

#پاهایی بدون قرار ایستایی ،

#شکسته سری که بر بدنم نمی ایستاد ،

و #روان رنجیده ای که از امید فقط اسمی بیادش مانده بود ؛

 

تازه فهمیدم  هر چه بیشتر #بدوی ناآرامتر خواهی شد .

 

و در این #ناآرامی ، آنچه #هست را نخواهی دید ؛

 

و چه بسیار این #هستها ، همان بوده که برایش #دویده بودم . 😭

 

😍و #امروز اما ؛

 

دیگر در خود #شوقی برای دویدن نمی دانم ،

 

نه #توانش را دارم و نه #روانش را ،

راه به #خرامان می روم ،

و این #حس می کنم که ،

 

چقدر #آرامتر و #شادمانه ترم .

 

محمد صالحی - ۲۳/۶/۹۶

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 25 آذر 1396  ساعت 09:30 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

خروجی سیستم قضایی موجود در رابطه با خانواده ، به یک نظام غیر اخلاقی منجر می شود

تذکر : قبل از ورود به بحث یادآور می شود که در نگاه من به نظام خانواده ، تغییر اساسی در ساختار آن ، تعریف درست جایگاه زوجین و همچنین شرایط طلاق مبتنی بر اخلاق است و قطعا توصیه ها و مشاوره های توصیه ای در روابط دو همسر ، در هر ساختاری لازم است ، که اینجا موضوع بحث نیست .

نظام  حقوقی حاکم بر سیتم قضایی کشور ، بر اساس قوانین سنتی ای استوار شده که برخاسته ار نگاه آرمانی پایه گذاران آن مطابق با نظام حقوقی و سیستم اجرایی عصر نزول می باشد .

آنها هنوز در آن عصر زندگی می کنند و انسان و حقوق او را در همان عصر با همان محدودیتها و عقب بودگیهایش نسبت به این زمان می بینند .

نهاد خانواده در آن عصر متناسب و متناظر با دیگر نهادهای اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی آن عصر بود که عقلای آن جامعه برگزیده بودند .

و طبیعتا تعاریف زن و مرد بعنوان دو همسر و فرزندان ، در نظام خانواده آن روز و مطابق شرایط زندگی آنها ، به پذیرش عرف آن جامعه بوده و نتیجتا اخلاقی می نموده است .

اما در عصر حاضر ، هر یک از اعضای خانواده ( زن ، مرد و فرزندان ) آنچنان از نظر عقلانی و شرایط اجتماعی رشد کرده اند که به هیچوجه قابل مقایسه با هم نامان خود در شرایط و با قابلیتهای عصر نزول نیستند .

لذا بکار گیری قواعد و قالبهای سنتی آن عصر برای قوام بخشی به نظام خانواده امروز ، کاریست بس جاهلانه و پیاده کردن قوانین حقوقی آن عصر ، حتی با ظاهری نو ، در این سیستم فعلی ، عملی است بس کوته نظرانه که به نتایجی کاملا غیر اخلاقی منجر می شود .

برای توضیح مختصر مطلب به دو مرحله " تشکیل و تقطیع یک زندگی " نظری کوتاه بیفکنیم :

  1. ازدواج :

طبق قواعد سنتی موجود ، علیرغم آنکه زن از شرایط زن عصر نزول قرنها فاصله گرفته ( نه مجبور به خانه داری و در خانه ماندنست و نه مجبور به ماذون بودن از مرد و نه .... ) ، ولی بمانند زن آن عصر ، وارد یک قرارداد مالی شده و گویی خود را به مهریه ای می فروشد و چونان موجود بینوایی خرجی برای زنده ماندن می خواهد و مثل یک کارگر مزد خود را طلب می کند .

و مرد چون واسطه این عقد را ، پول می داند ، خود را برای هرگونه فشار بر زن و یا حتی فسخ آن محق می داند .

همه اتفاقات فوق نتیجه اصول غلطی است که برای خانواده تعریف شده و قوانین غیر کارشناسی است که بر آن حاکم است و بالتبع خروجی چنین سیستم حقوقی در نظام خانواده ، چیزی نیست جز یک نگاه غیر اخلاقی به زن که او را به یک کالا فروکاسته است و متعاقب آن فروپاشیدن عشق و عواطف انسانی در خانواده .

در حالیکه زن امروز ، همپای مرد بعنوان عضوی فعال در عرصه خانواده و اجتماع بوده و جایگاه روشنی در تعلیم و تعلم ، اقتصاد و کار و فعالیتهای سیاسی پیدا کرده و خود را به همطرازی او رسانده است ، لذا بایستی اصول حاکم بر تعریف خانواده تغییر اساسی یابد و بدنبال آن قوانین مربوطه نیز متناسب با آن اصول جدید پی ریزی شوند .

پیشنهاد :( گذر از اصول و قوانین سنتی فقهی به اصول و قوانین اخلاقی دینی )

زن را از جایگاه بس سخیف " نفقه خور بودن مرد " ، به جایگاه ارزشمند " شریک مرد " ارتقا داده و متعاقب این تغییر جایگاه ، ساختار خانواده را بر اساس شراکت در همه متعلقات مادی و معنوی زندگی تعریف کرده و آنگاه نظام حقوقی مشارکت برای آن تنظیم و اعمال گردد .

نتیجه این ساختار ، همطرازی و همراهی زن و مرد شده بگونه ای که هر کدام در کنار دیگری خود را مسیول رشد مادی و معنوی خانواده می داند و از هیچ اقدامی فرو نمی گذارد .

در اینجاست که آورده های هر یک چه مادی و چه معنوی ، اساس شراکت را تشکیل می دهد و تلاش همه جانبه هر دو ، عامل رشد این شراکت خانوادگی خواهد شد .

دیگر کسی دهنده و دیگری گیرنده نیست که رفتار مادی کالایی بر آن حاکم شود بلکه عشق و محبت بین آندوست که آنها را به ادامه زندگی ترغیب می کند و آرامش و شادکامی همه اعضای خانواده، خروجی این زندگی خواهد بود . ( و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون – روم 21 )

و البته در صورت هرگونه تخلف ، قانون ، شرایط رسیدن هر یک را به حقوق شراکت خود بیان کرده و به اجرا می گذارد و هیچیک بر دیگری ترجیح و یا اقتداری ندارد که او را وادار به بخشش حق السهم خود کند .

  1. جدایی و طلاق

هدف از تشکیل خانواده ، رفع نیازهای مختلف عاطفی و جنسی زن و مرد و همراهی در مسیری جدید برای رشد و تعالی آندو است .

اما وقتی که هدف فوق محقق نشده و برعکس ، آرامش آنها را به هم ریخته و همچون مانعی بر سر راه یکدیگر بودند ، راهی جز جدایی نیست . ( با تصمیم مشاوره ای و فارغ از اینکه چه کسی مقصر است ، چرا که هر دو در فروپاشی عاطفی و زندگی به اندازه کافی آسیب دیده اند .)

در نظام موجود بر اساس قواعد سنتی ، قانون ، ضمن سخت گیریهای زیاد و وقت کشی بیمورد ،  همه چیز را بر اساس عقدنامه آنها جلو برده و البته با توجه به باز بودن دست مرد برای فشار بر زن و بخشیدن مهریه و یا مستاصل شدن مرد و بخشیدن داشته هایش و رهایی ، هیچ توجهی به آینده آنها و فرزندان ، بعد از طلاق نمی شود و این غیر اخلاقی ترین رفتار با حق زیستن انسانی هر یک از آنهاست .

گویی هر دو مجرمانی هستند که هم با فروپاشی زندگیشان و هم رها شدن در آینده ای نامعلوم ، در حال تنبیه شدن هستند .

زن با بخشیدن مهریه و ... در دره ای بنام جامعه ، بی هیچ پناه و یا سرمایه ای رها می شود .

و مرد نیز با دادن مهریه و ... بدون بررسی امکان آن ، در آینده ای تاریک رها می گردد .

و فرزندان نیز ، سرنوشتی بهتر از پدر و مادر خود ندارند .

پیشنهاد : ( گذر از طلاق سنتی قانونی به طلاق اخلاقی انسانی )

در نظام مشارکتی فوق الذکر ، هیچ مهریه ، حق نفقه ، مزد زن در خانه ، حق ملکیت زن بر درآمدش ، حق مرد در امر طلاق و ... وجود ندارد که بهانه بخشش و یا مطالبه با زور بشود ، بلکه طبق قواعد مشارکتی ، داشته های رن و مرد محاسبه و روی هم ریخته می شود و پس از جداسازی سهم فرزندان ( آنچه که برای ساختن آینده شان لازم است ) ، مابقی بین  آن دو تقسیم می گردد . ( البته شرایط شغلی آنها نیز باید در نظر گرفته شود .)

و برای پیشبرد این پیشنهاد ، لازم است کمیته ای تخصصی شامل یک روانشناس و یک نماینده اجرایی ، شرایط جسمی ، روحی و مالی هر دو را قبل از صدور حکم طلاق بررسی کرده و آنچه که بعد از طلاق برای آنها اتفاق می افتد را پیش بینی واقع گرایانه کرده و با نظر کارشناسی خود ، به دادگاه ارایه دهند .

و پس از طلاق نیز ، تا مدت زمانی قابل قبول ، هر یک از آنها را تحت نظر داشته و از حمایتهای مختلف مشاوره ای تا حتی مالی و اشتغال انها را برخوردار کرده تا به شرایط مطلوب روحی رسیده و به زندگی عادی و مطلوب برگردند .

بهر حال ، زندگی محل تنبیه کسی نیست که اگر تنبیه نشد بایستی در هنگام طلاق جبران شده و آینده اش به فنا داده شود .

و در یک کلام :

زندگی مامنی است که قرار است حق زیستن انسانی دختر و پسر با رفع نیازهای مختلف جنسی ، مادی و معنوی آنها محقق شده و آنها را در رسیدن به آرامش و شادکامی کمک کند .

حال سوال اینجاست که :

آیا شرایط فعلی عقد ازدواج و ساختاری که برای خانواده و جایگاه نامشخص زن و مرد در آن ، تعریف شده ، هدف فوق را رصد می کند یا برعکس ، باعث گسست عاطفی بیشتر آنها و فروپاشی هر چه بیشتر خانواده ها شده است ؟

آیا نگاه یکسویه به جدایی بر مبنای تحقق مفاد مالی عقدنامه های موجود ، با هر گونه اجحاف بر زن و مرد ، باعث ایجاد آرامش برای آن دو شده است ، یا فروپاشی حق زیستن انسانی آنها را شدیدتر و قانونی کرده است ؟

متن فوق و مطالب زیر به سوالها جوابی مشخص داده که قابل تامل است .

محمد صالحی – 3/7/96

برای توضیح بیشتر : مطالب زیر ملاحظه شود :

#گسست_عاطفي_والدين ، عامل اصلي ناهنجاريهاي اخلاقی #جامعه امروز ما – ۱

https://telegram.me/beshnofekrkon/734

#چرا_کسی_بفکر_راهکاری_برای_طلاق_نیست ؟

https://t.me/beshnofekrkon/973

نگاه جامعه به #جايگاه_زن بر مبناي #نظام_سنتي ، او را به #كالايي_صرف تبديل كرده است ! –

http://telegram.me/andishe_zendegi/592



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 21 آذر 1396  ساعت 08:31 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

دنیا در نگاه و کلام امام علی(ع)

خبر دادند که شخصی در حضور مردم دنيا را نکوهش مى‏کند ( شاید از اهل صفه که دنیا را جایی برای خداطالبان نمی دانستند و زهد را دوری از آن می پنداشتند و یا شاید کسی برای تملق خدمت امام چنین می گفت ) .

امام برآشفت و اینگونه فرمود :

اى نکوهش کننده دنيا، که خود به غرور دنيا مغرورى و با باطل‏هاى آن فريب خوردى ، خود فريفته دنيايى و آن را نکوهش مى‏کنى ؟

 آيا تو در دنيا جرمى مرتکب شده‏اى يا دنيا به تو جرم کرده است ؟

کى دنيا تو را سرگردان کرد و در چه زمانى تو را فريب داد ؟

 آيا با گورهاى پدرانت که پوسيده‏اند (تو را فريب داد) يا آرامگاه مادرانت که در زير خاک آرميده‏اند؟

آيا با دو دست خويش بيماران را درمان کرده‏اى و آنان را پرستارى کرده و در بسترشان خوابانده‏اى‏ ؟ درخواست شفاى آنان را کرده، و از طبيبان داروى آنها را تقاضا کرده‏اى ؟

در آن صبحگاهان که داروى تو به حال آنان سودى نداشت، و گريه تو فايده‏اى نکرد، و ترس تو آنان را سودى نرساند، و آنچه مى‏خواستى به دست نياوردى، و با نيروى خود نتوانستى مرگ را از آنان دور کنى .

دنيا براى تو ، حال آنان را مثال زد، و با گورهايشان، گور خودت را به رخ تو کشيد.

همانا دنيا :

سراى راستى براى راست گويان،

و خانه تندرستى براى دنيا شناسان،

و خانه بى‏نيازى براى توشه‏گيران،

و خانه پند، براى پندآموزان است.

دنيا :

سجده‏گاه دوستان خدا،

نمازگاه فرشتگان الهى،

فرودگاه وحى خدا،

و جايگاه تجارت دوستان خداست،

که در آن رحمت خدا را به دست آوردند،

و بهشت را سود بردند.

چه کسى دنيا را نکوهش مى‏کند و جدا شدنش را اعلام داشته، و فرياد زد که ماندگار نيست، و از نابودى خود و اهلش خبر داده است و حال آن که (دنيا) :

با بلاى خود ، بلاها را نمونه آورد،

و با شادمانى خود، آنان را به شادمانى رساند.

در آغاز شب به سلامت گذشت،

امّا در صبحگاهان با مصيبتى جانکاه بازگشت،

تا مشتاق کند، و تهديد نمايد، و بترساند، و هشدار دهد،

پس مردمى در بامداد با پشيمانى، دنيا را نکوهش کنند، و مردمى ديگر در روز قيامت آن را مى‏ستايند،

(آنانکه وقتی)دنيا حقائق را به يادشان آورد، ياد آور آن شدند، از رويدادها برايشان حکايت کرد، او را تصديق کردند، و اندرزشان داد، پند پذيرفتند.

حکمت 131 نهج البلاغه

131: و قال ع و قد سمع رجلا يذم الدنيا-  ايها الذام للدنيا المغتر بغرورها-  المخدوع باباطيلها ا تغتر بالدنيا ثم تذمها-  انت المتجرم عليها ام هي المتجرمة عليک-  متى استهوتک ام متى غرتک-  ا بمصارع آبائک من البلى-  ام بمضاجع امهاتک تحت الثرى-  کم عللت بکفيک و کم مرضت بيديک-  تبتغي لهم الشفاء و تستوصف لهم‏الاطباء-  غداة لا يغني عنهم دواؤک و لا يجدي عليهم بکاؤک-  لم ينفع احدهم اشفاقک و لم تسعف فيه بطلبتک-  و لم تدفع عنه بقوتک-  و قد مثلت لک به الدنيا نفسک و بمصرعه مصرعک-  ان الدنيا دار صدق لمن صدقها-  و دار عافية لمن فهم عنها-  و دار غنى لمن تزود منها-  و دار موعظة لمن اتعظ بها-  مسجد احباء الله و مصلى ملائکة الله-  و مهبط وحي الله و متجر اولياء الله-  اکتسبوا فيها الرحمة و ربحوا فيها الجنة-  فمن ذا يذمها و قد آذنت ببينها و نادت بفراقها-  و نعت نفسها و اهلها فمثلت لهم ببلائها البلاء-  و شوقتهم بسرورها الى السرور-  راحت بعافية و ابتکرت بفجيعة-  ترغيبا و ترهيبا و تخويفا و تحذيرا-  فذمها رجال غداة الندامة-  و حمدها آخرون يوم القيامة-  ذکرتهم الدنيا فتذکروا و حدثتهم فصدقوا-  و وعظتهم فاتعظوا .

محمد صالحي – 15/9/96 – بمناسبت میلاد پیامبر(ص)

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 20 آذر 1396  ساعت 06:32 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اگر در جستجوی شادمانی هستی،

همه کس و همه چیز را

غرق در شادمانی کن.

 

اگر #عشق می خواهی،

عشق بورز.

 

هستی خسیس نیست.

 

با دست و دلبازی می بخشد.

 

اما هستی زمانی می بخشد که

تو قبلا بخشیده باشی .

 

و چند برابر آنچه را که تو بخشیده ای،

باز پس می دهد.

 

#اشو

#دل_به_دریا_بزن

@oshoi

 

لئن شکرتم لازیدنکم - ابراهیم ۷

 

اگر در مقابل هستی سر تعظیم فرود آوری و شاکرانه ، پذیرای همه آن باشی ، فورانی از هستی را در خواهی یافت .

 

ما یفعل الله بعذابکم ان شکرتم و آمنتم و کان الله شاکرا علیما - نسا ۱۴۷

 

چرا هستی از شما روی گرداند ، اگر با روی باز پذیرای آنچه در اختیارتان قرار دارد باشید و به حضور خداوند در همه لحظه های زندگی ، ایمان داشته باشید ؟

 

و البته ، بدانید که خداوند دائم در حال فوران فیض و عشق خود به هستی است و زمانی تو آن را درخواهی یافت که خودت از جنس آن عشق باشی .

 

https://telegram.me/eshghonava



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 18 آذر 1396  ساعت 07:06 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اوصاف پیامبر(ص) در زبان امام علی(ع)

خطبه 159- در بيان عظمت پروردگار

پس به پيامبر پاکيزه و پاکت اقتدا کن ، که راه و رسم او الگويي است براي الگوطلبان 1، و مايه فخر و بزرگي است براي کسي که خواهان بزرگواري باشد، و محبوبترين بنده نزد خدا کسي است که از پيامبرش پيروي کند، و گام بر جايگاه قدم او نهد.

پيامبر (ص) :

  • از دنيا چندان نخورد که دهان را پر کند،
  • به دنيا با گوشه چشم نگريست،
  • دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته‏تر، و شکمش از همه خاليتر بود،
  • دنيا را به او نشان دادند اما نپذيرفت،
  • چون دانست خدا چيزي را دشمن مي‏دارد آن را دشمن داشت،
  • چيزي را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چيزي را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچيز مي‏دانست.
  • بر روي زمين مي‏نشست و غذا مي‏خورد،
  • چون برده ساده مي‏نشست، 
  • با دست خود کفش خود را وصله مي‏زد، و جامه خود را با دست خود مي‏دوخت،
  • بر الاغ برهنه مي‏نشست، و ديگري را پشت سر خويش سوار مي‏کرد،
  • پرده ‏اي بر در خانه او آويخته بود که نقش و تصويرها در آن بود، به يکي از همسرانش فرمود، اين پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن مي‏افتد به ياد دنيا و زينتهاي آن مي‏افتم،
  • با دل از دنيا روي گرداند، و يادش را از جان خود ريشه کن نمود،

همواره دوست مي‏داشت تا جاذبه‏هاي دنيا از ديدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زيبايي تهيه نکند و آن را قرارگاه دائمي خود نداند، و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد، پس :

  • ياد دنيا را از جان خويش بيرون کرد،
  • دل از دنيا برکند،
  • چشم از دنيا پوشاند،

در زندگاني رسول خدا (ص) براي تو نشانه‏هايي است که تو را به زشتيها و عيبهاي دنيا راهنمايي کند، زيرا پيامبر (ص) :

  • با نزديکان خود گرسنه به سر مي‏برد،
  • با آنکه مقام و منزلت بزرگي داشت، زينتهاي دنيا از ديده او دور ماند،

پس پيروي‏کننده بايد از پيامبر (ص) پيروي کند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جاي قدم او بگذارد 2، و گرنه از هلاکت ايمن نمي‏باشد، که همانا خداوند، محمد (ص) را نشانه قيامت، و مژده‏دهنده بهشت، و ترساننده از کيفر جهنم قرار داد، 3

  • او با شکمي گرسنه از دنيا رفت
  • و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد،
  • سنگي بر سنگي نگذاشت تا جهان را ترک گفت، و دعوت پروردگارش را پذيرفت .

وه! چه بزرگ است منتي که خدا با بعثت پيامبر (ص) بر ما نهاده، 4 و چنين نعمت بزرگي به ما عطا فرمود، رهبر پيشتازي که بايد او را پيروي کنيم و پيشوايي که بايد راه او را تداوم بخشيم.

بخدا سوگند! آنقدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم که از پينه‏کننده آن شرمسارم، يکي به من گفت: آيا آن را دور نمي‏افکني؟ گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستايش مي‏شوند .

زیرنویسها :

  1. لقد کان لکم في رسول الله اسوة حسنة لمن کان يرجوا الله و اليوم الاخر و ذکر الله کثيرا – احزاب 21
  2. و اطيعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون – آل عمران 132
  3. انا ارسلناک بالحق بشيرا و نذيرا و لا تسئل عن اصحاب الجحيم – بقره 119
  4. لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم اياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفي ضلال مبين – آل عمران 164

محمد صالحي – 8/9/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 15 آذر 1396  ساعت 06:45 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

هیچ متنی در خلأ متولد نمی شود حتی وحی

هیچ متن تاریخی در خلأ متولد نشده است حتی وحی و هیچ پیامبری در پی ساختن جامعه ای نو از مردمانی بدون پیشینه تاریخی و فرهنگی و علمی نبوده است .

بارها و بارها ، در قرآن کریم از نحوه بیان حقایق هستی و ماورا حس ، در رسالت پیامبران ، از " لسان قوم " استفاده شده است . ( و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم – ابراهیم 4 )

و آن بدین معناست که محدودیتهای زبانی ، صناعات ادبی ، اصطلاحات و تمثیلات رایج در زبان مردم ، فضای حاکم بر گفتمان و محاورات مردم ، تعابیر و تعاریف اخلاقی در نظام ارزشی آن جامعه ، ساختار جهان طبیعی برخاسته از علوم آن روز که در زبان مردم بوفور بیان می شده ، قصه ها و حکایاتی که به گذشتگان منسوب بوده و مردم در بیان ارزشهای فرهنگی و یا زشت و زیبا بودن داشته ها و نداشته های خود از آنها بهره می بردند و حد فهم عقلانی و پذیرش مردم ، مورد توجه و عنایت قرار می گرفته است . ( امام صادق(ع) : ما کان الله لیخاطب خلقه بما لا یعلمون – بحار ج24 ص 300 ،انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم اصول كافي ج 8 ص 268 ح 394)

این امر ، نه مختص بیان رسالت پیامبران بوده ، که حقایق هستی را در ظرف جامعه خود ریخته و در حد فهم آنها فروکاسته و بر آنها نازل می کرده اند ، که از مهمترین روشهای انتقال مفاهیم مختلف علمی و یا انسانی به دیگران از هر سطح سواد و یا هر دوره سنی بوده و هست .

بطور مثال ، یک فیلسوف اخلاق ، در بیان چرایی اخلاقی بودن راستگویی بجای دروغ ، بسته به آنکه با چه مخاطبی سخن می گوید ، از شیوه های مختلفی استفاده می کند :

برای مخاطبی که علم اخلاق می داند ، در بیان خود نظریه های اخلاقی مختلف را بکار می گیرد .

برای مخاطبی که عام است ، به توصیه های دینی و فرهنگی می پردازد .

و برای کودکی که جز قصه برایش جذاب نیست ، از قصه چوپان دروغگو استفاده می کند .

بنابراین آنچه مهم است ، اینکه خواننده متن ، توجه کند که آن متن در چه بستر زمانی و با چه مخاطبانی از نظر حد فهم عقلانی و ارزشهای اخلاقی و در چه دوره علمی ، تولید شده است و آنگاه به اصل پیام که به آن قالب تاریخی تزریق شده پرداخته ، آن را استخراج و در قالب های امروزی ریخته و به مخاطب امروز تحویل دهد .

با این نگاه ، خواننده متوجه خواهد بود که قالبهای زبانی ، علمی و تاریخی موجود در هر متن ، از نظر تولید کننده آن ( حتی وحی ) اصالت ذاتی نداشته و بلکه تابع بالعرض حقیقت پیام موجود در آن متن است و طبیعتا آن متن در بیان صحت و یا نفی صناعات ادبی و یا گزاره های علمی و تاریخی مورد استفاده خود نیست .

همانطور که در بیان زشتی دروغ ، قصه چوپان دروغگو یک ابزار در حد فهم کودک است برای تسهیل انتقال پیام اخلاقی راستگویی به او ، نه اثبات صحت وقوع قصه چوپان دروغگو که بعدا مورد مناقشه قرار گرفته و حتی اصل پیام مخدوش شود .

برای توضیح بهتر مطلب ، می توان از مثال زیر نیز بهره برد :

کسی می آید که آب شیرین دریایی در دست و امکان استفاده اوست و با مردمانی تشنه روبرو می شود .

آیا با کدام ظرف می تواند به آنها از آن دریا بنوشاند ؟

قاعدتا دو راه بیشتر در پیش ندارد :

  • به هر تشنه لبی می گوید " ظرف خود " را بیاور تا من در آن بریزم .
  • یا خود ظروف متناسب هر سن را می شناسد و در آنها ریخته و به هریک متناسب خود او می نوشاند .

یکی کودک است ، لیوانکی می آورد ، یکی چوپان است ، پیاله ای می آورد که شاید حیوانش نیز از آن نوشیده است و دیگری نماینده افرادی است ، لذا پارچ و یا ظرف بزرگتری می آورد .

شاید آن شخص ، اگر برایش مقدور باشد ، ظرف بهتر و بهداشتی تری در حد مقتضای هر سن و شخصیت انسانی افراد ، تهیه و آنها را مجاب به استفاده کند ، اما به هیچوجه منظور او نفس ظرف نیست ، بلکه آب حیاتی است که به آنها می نوشاند تا از مرگ نجاتشان دهد .

و اگر روزگارانی بعد ، کسی به سبب پیشرفتهای علمی ، بر نابهداشتی بودن و یا مسیله دار بودن بعض آن ظروف واقف شد ، نمی تواند بر آن شخص حمله برد ، چرا که آن مردمان جز آن ظروف نمی شناختند و نداشته اند ، بلکه باید به محتوای آن ظروف که آب زندگی بخش آنها بوده بنگرد و آن را متصل به آن دریای عظیم ببیند ، و اکنون نیز همان آب حیات بخش را در ظرف خود ریخته و برای زندگی بخشی خود استفاده نماید .

و در یک کلام :

حقیقت ایمان و اخلاق ( من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم – بقره 62 ) که پیام اصلی خداوند در هدایت معنوی بشر ( هذا بیان للناس و هدی و موعظة للمتقین– آل عمران 138 ) و حیات بخشی اوست ( يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم – انفال 24 ) ، متصل به دریای بیکرانی است که در عصر هر پیامبر از جمله پیامبر اسلام ، در ظرف مطلوب و موجود عصر نزول از نظر زبانی ، علمی و تاریخی ریخته شده و به مردمان آن عصر چشانده شده است.

لذا امروز نیز بی هیچ لجاجت و یا نعصب و جزم نگری ، باید آن حقیقت ایمان و اخلاق را از آن ظروف جدا کرده ، در ظرف این عصر برای هدایت اندیشه معنوی مردمان تشنه آن ریخته و در راستای زیستی ایمانی اخلاقی از آن نیوشید .

 

برای توضیح بیشتر ، متن زیر نیز قابل استفاده است :

چرا پيامبر از يكسري موضوعات علمي و تاريخي استفاده كرده كه امروز زير سوال هستند ؟

https://telegram.me/beshnofekrkon/440

محمد صالحي – 24/7/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 12 آذر 1396  ساعت 06:51 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

و هیچکس مرا نخواهد فهمید !😔

 

#####$$$$#####

 

و من اما انگار چیزی را #گم کرده ام !

 

#انگار ؟

 نه نه ، #قطعا !

 

و آن را #وقتی فهمیدم ،

که از #ژرفای تنهایی ،

 سری به #عمق درون خودم زدم !

 

یک #چیزی نبود ، !!!

آری ، یک #چیزی نبود !

 

همان که باید #آغوشم را رنگ و لعاب می داد !

و لحظه های #تنهاییم را پر می کرد .

 

همان که باید می بود تا #اشکهایم را ،

در لحظات تنهایی ،

در خود می گرفت ،

و #آرام ،

مرا چنان می فشرد ،

که هیچ از غیر در #وجودم نمی ماند .

 

آری #او نبود ،

و من تازه #فهمیدم ،

که چرا هرگاه #گریه ام می گیرد ،

#اشکهایم در عمقی بی انتها #گم می شوند ،

 

و مرا نیز با خود به #جایی می برند ،

که هیچکس را یارای #یافتن نمی ماند .

 

آری !

او چیزی نبود جز #دل !

 

و #من ،

آری من ،

دل خود را #گم کرده ام !

و #بیدل ،

سر به #بیابان_تنهایی خود گذاشته ام !

 

و #همین است که ،

مرا #هیچکس نمی فهمد .

و کسی را حتی #یارای_جستن من نیست !

 

چرا که ،

#مرا تنها ،

#چاه های گم شده در عمق زمین ،

و در #بیابان های بی انتها ،

 

هم #آغوش گشته اند .

 

محمد صالحی - ۴/۶/۹۶

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 7 آذر 1396  ساعت 09:51 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا فرقه های مختلف مدهبی از نظر خداوند به رسمیت شناخته شده اند ؟

یکی از پدیده های تاریخی که بخش اعظم کتب تاریخی را بخود اختصاص داده ، جنگهای متعددی است که بسیارشان رنگ و بوی مذهبی داشته اند . و امروزه نیز این معضل ، به بزرگترین بحران جهانی تبدیل گشته است .

این امر باعث شده که نسل نو جامعه جهانی که به داشتن ویژگی عقل نقاد معروف شده اند ، برای یافتن چاره رهایی از این همه جنگ و آشوب و کشتار ، راه حل دین گریزی را برگزینند .

در اینجا فرصت بررسی مسیله و راه حل مذکور نیست .

بلکه قصد ، نگاهی اجمالی است به هدف اصلی خداوند از ارسال رسولان و آنچه از خروجی آن دعوتها در نظرگاه الهی معتبر بوده و به رسمیت شناخته شده است .

  1. هدف خداوند از ارسال رسل ، اصلاح اندیشه دینی بشر از شرک بسمت توحید بوده است .

و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون – انبیا 25

  1. تنها شرط رستگاری انسانها ، فارغ از هر گونه شریعت و یا فرقه دینی ، ایمان به خدا ، ایمان به معاد ( هدفمندی هستی ) و عملکرد اخلاقی اعلام شده است .

ان الذين امنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من امن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون  بقره - آیه 62  

  1. دعوت پیامبر اسلام در راستای همان دعوتهای قبلی بوده است .

نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه – آل عمران 3

  1. قرآن برای روشن کردن ابهاماتی است که باعث اختلاف در بین گذشتگان شده است .

و ما انزلنا عليک الکتاب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه  -  نحل – 64

  1. تنها کسانی از دعوت رسولان الهی سو استفاده کرده و آنرا با عناوین مختلف ، به فرقه های مذهبی گوناگون تجزیه کردند که بر خداوند طغیان کرده و نفسانیات خود را بر اراده خداوند ترجیح دادند .

فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه و ما اختلف فيه الا الذين اوتوه من بعد ما جاءتهم البينات بغيا بينهم – بقره 213

  1. تنها راهی از نظر خداوند معتبر شناخته شده که به تفرقه های قومی و مذهبی نیانجامد .

و ان هذا صراطي مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ذلكم وصاكم به لعلكم تتقون – انعام 153

  1. آنها که در دین ، فرقه های مختلف مذهبی ایجاد کردند ، هیچ نسبتی با پیام و پیامبر خداوند نداشته و خداوند است که تکلیف آنها را معلوم خواهد کرد .

ان الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا لست منهم في شي ء انما امرهم الي الله – انعام 159

  1. از نظر خداوند ، فرقه های مختلف مذهبی ، چون عذابی است که بشر برای خود خلق کرده است .

قل هو القادر علي ان يبعث عليكم عذابا من فوقكم او من تحت ارجلكم او يلبسكم شيعا و يذيق بعضكم باس بعض انظر كيف نصرف الآيات لعلهم يفقهون – انعام 65

  1. تنها ملتهایی که تحت حاکمیتهای جداگانه زندگی میکنند حق دارند که از شرایع و قوانین مصوب اجتماعی خود استفاده کنند.

و كيف يحكمونك و عندهم التوراة فيها حكم الله .... وليحكم اهل الانجيل بما انزل الله فيه – مایده 43 و 47

  1. ولی ملتهایی که تحت لوای یک حکومت زندگی می کنند ، هرگونه اختلاف مذهبی بین آنها غیر معتبر بوده و بایستی در مناسبات اجتماعی ، کنار گذاشته شده و به راه مشترکی که وحدت جامعه را تضمین کند بروند .

قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون – آل عمران 64

و در یک کلام :

آنچه از آیات فوق که نمونه کوچکی از خیل آیات قرآنی است برداشت می شود :

  1. دین از نظر خداوند یکی بیش نیست .
  2. پایه های آن دین ، ایمان به خدا و معاد و عملکرد اخلاقی است .
  3. پیامبران متعدد فقط برای اصلاح اختلافات در اندیشه دینی و نیز منش اخلاقی مردم با یک معیار ثابت الهی آمده اند که هیچگونه تفاوتی با یکدیگر نداشته اند .
  4. تنها اندیشه دینی که از نظر خداوند به رسمیت شناخته شده توحید و عملکرد اخلاقی است و لذا هر گونه اختلاف با عناوین مختلف مذهبی و یا دینی ، نامعتبر و برساخته بشری بوده که قطعا مورد مواخذه الهی قرار خواهد گرفت .
  5. راه حل بحرانهای اجتماعی موجود در جامعه جهانی در صورتی است که بسمت وحدت اندیشه دینی و اخلاق بروند ، در غیر اینصورت هرگونه ادعای دین و یا مذهب حق ، جز به اختلاف افکنی بیشتر نیانجامیده که هرگز مورد تایید خداوند نبوده و نخواهد بود .

تذکر :

  1. هر شخص می تواند اعتقاد دینی متفاوت در امور شخصی خود با دیگری داشته باشد بشرطی که هیچگونه تاثیر اختلافی در روابط اجتماعی آنها نداشته باشد .
  2. تنها قانونی در اداره یک جامعه مورد تایید خداوند است که بر مبنای عقل جمعی صادر شده و هرگز رنگ و بوی اعتقادی خاص نداشته باشد که موجب اختلاف در برخورداری حتی یک نفر از حقوق اجتماعی مساوی بشود . ( امرهم شوری بینهم – شوری 38 )

 

محمد صالحی – 24/6/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 4 آذر 1396  ساعت 10:55 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

انسان_خدایی_صفت :

 

#محبت میکند

#میخنداند 😂

و #لذت میچشاند 😍

 

و این همه ، #بی_منت و انتظار می کند .🍁

 

و این به این #معناست که :

 

وقتی محبت میکند ، یعنی #غرق_محبت است .

 

وقتی می خنداند ، یعنی #غرق_خنده است . 😂

 

و وقتی لذت به دیگران می چشاند ، یعنی #غرق_لذت است . 😍

 

لن تنالوالبر حتی تنفقوا مماتحبون - آل عمران ۹۲

 

آنان که #محبت و عشق را بر دیگران می افشانند ، #لبریز از شادمانی و #شعف می باشند .

 

محمد صالحی - ۲۴/۵/۹۶

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 2 آذر 1396  ساعت 12:05 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


Powered By Rasekhoon.net