خروجی سیستم قضایی موجود در رابطه با خانواده ، به یک نظام غیر اخلاقی منجر می شود

تذکر : قبل از ورود به بحث یادآور می شود که در نگاه من به نظام خانواده ، تغییر اساسی در ساختار آن ، تعریف درست جایگاه زوجین و همچنین شرایط طلاق مبتنی بر اخلاق است و قطعا توصیه ها و مشاوره های توصیه ای در روابط دو همسر ، در هر ساختاری لازم است ، که اینجا موضوع بحث نیست .

نظام  حقوقی حاکم بر سیتم قضایی کشور ، بر اساس قوانین سنتی ای استوار شده که برخاسته ار نگاه آرمانی پایه گذاران آن مطابق با نظام حقوقی و سیستم اجرایی عصر نزول می باشد .

آنها هنوز در آن عصر زندگی می کنند و انسان و حقوق او را در همان عصر با همان محدودیتها و عقب بودگیهایش نسبت به این زمان می بینند .

نهاد خانواده در آن عصر متناسب و متناظر با دیگر نهادهای اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی آن عصر بود که عقلای آن جامعه برگزیده بودند .

و طبیعتا تعاریف زن و مرد بعنوان دو همسر و فرزندان ، در نظام خانواده آن روز و مطابق شرایط زندگی آنها ، به پذیرش عرف آن جامعه بوده و نتیجتا اخلاقی می نموده است .

اما در عصر حاضر ، هر یک از اعضای خانواده ( زن ، مرد و فرزندان ) آنچنان از نظر عقلانی و شرایط اجتماعی رشد کرده اند که به هیچوجه قابل مقایسه با هم نامان خود در شرایط و با قابلیتهای عصر نزول نیستند .

لذا بکار گیری قواعد و قالبهای سنتی آن عصر برای قوام بخشی به نظام خانواده امروز ، کاریست بس جاهلانه و پیاده کردن قوانین حقوقی آن عصر ، حتی با ظاهری نو ، در این سیستم فعلی ، عملی است بس کوته نظرانه که به نتایجی کاملا غیر اخلاقی منجر می شود .

برای توضیح مختصر مطلب به دو مرحله " تشکیل و تقطیع یک زندگی " نظری کوتاه بیفکنیم :

  1. ازدواج :

طبق قواعد سنتی موجود ، علیرغم آنکه زن از شرایط زن عصر نزول قرنها فاصله گرفته ( نه مجبور به خانه داری و در خانه ماندنست و نه مجبور به ماذون بودن از مرد و نه .... ) ، ولی بمانند زن آن عصر ، وارد یک قرارداد مالی شده و گویی خود را به مهریه ای می فروشد و چونان موجود بینوایی خرجی برای زنده ماندن می خواهد و مثل یک کارگر مزد خود را طلب می کند .

و مرد چون واسطه این عقد را ، پول می داند ، خود را برای هرگونه فشار بر زن و یا حتی فسخ آن محق می داند .

همه اتفاقات فوق نتیجه اصول غلطی است که برای خانواده تعریف شده و قوانین غیر کارشناسی است که بر آن حاکم است و بالتبع خروجی چنین سیستم حقوقی در نظام خانواده ، چیزی نیست جز یک نگاه غیر اخلاقی به زن که او را به یک کالا فروکاسته است و متعاقب آن فروپاشیدن عشق و عواطف انسانی در خانواده .

در حالیکه زن امروز ، همپای مرد بعنوان عضوی فعال در عرصه خانواده و اجتماع بوده و جایگاه روشنی در تعلیم و تعلم ، اقتصاد و کار و فعالیتهای سیاسی پیدا کرده و خود را به همطرازی او رسانده است ، لذا بایستی اصول حاکم بر تعریف خانواده تغییر اساسی یابد و بدنبال آن قوانین مربوطه نیز متناسب با آن اصول جدید پی ریزی شوند .

پیشنهاد :( گذر از اصول و قوانین سنتی فقهی به اصول و قوانین اخلاقی دینی )

زن را از جایگاه بس سخیف " نفقه خور بودن مرد " ، به جایگاه ارزشمند " شریک مرد " ارتقا داده و متعاقب این تغییر جایگاه ، ساختار خانواده را بر اساس شراکت در همه متعلقات مادی و معنوی زندگی تعریف کرده و آنگاه نظام حقوقی مشارکت برای آن تنظیم و اعمال گردد .

نتیجه این ساختار ، همطرازی و همراهی زن و مرد شده بگونه ای که هر کدام در کنار دیگری خود را مسیول رشد مادی و معنوی خانواده می داند و از هیچ اقدامی فرو نمی گذارد .

در اینجاست که آورده های هر یک چه مادی و چه معنوی ، اساس شراکت را تشکیل می دهد و تلاش همه جانبه هر دو ، عامل رشد این شراکت خانوادگی خواهد شد .

دیگر کسی دهنده و دیگری گیرنده نیست که رفتار مادی کالایی بر آن حاکم شود بلکه عشق و محبت بین آندوست که آنها را به ادامه زندگی ترغیب می کند و آرامش و شادکامی همه اعضای خانواده، خروجی این زندگی خواهد بود . ( و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون – روم 21 )

و البته در صورت هرگونه تخلف ، قانون ، شرایط رسیدن هر یک را به حقوق شراکت خود بیان کرده و به اجرا می گذارد و هیچیک بر دیگری ترجیح و یا اقتداری ندارد که او را وادار به بخشش حق السهم خود کند .

  1. جدایی و طلاق

هدف از تشکیل خانواده ، رفع نیازهای مختلف عاطفی و جنسی زن و مرد و همراهی در مسیری جدید برای رشد و تعالی آندو است .

اما وقتی که هدف فوق محقق نشده و برعکس ، آرامش آنها را به هم ریخته و همچون مانعی بر سر راه یکدیگر بودند ، راهی جز جدایی نیست . ( با تصمیم مشاوره ای و فارغ از اینکه چه کسی مقصر است ، چرا که هر دو در فروپاشی عاطفی و زندگی به اندازه کافی آسیب دیده اند .)

در نظام موجود بر اساس قواعد سنتی ، قانون ، ضمن سخت گیریهای زیاد و وقت کشی بیمورد ،  همه چیز را بر اساس عقدنامه آنها جلو برده و البته با توجه به باز بودن دست مرد برای فشار بر زن و بخشیدن مهریه و یا مستاصل شدن مرد و بخشیدن داشته هایش و رهایی ، هیچ توجهی به آینده آنها و فرزندان ، بعد از طلاق نمی شود و این غیر اخلاقی ترین رفتار با حق زیستن انسانی هر یک از آنهاست .

گویی هر دو مجرمانی هستند که هم با فروپاشی زندگیشان و هم رها شدن در آینده ای نامعلوم ، در حال تنبیه شدن هستند .

زن با بخشیدن مهریه و ... در دره ای بنام جامعه ، بی هیچ پناه و یا سرمایه ای رها می شود .

و مرد نیز با دادن مهریه و ... بدون بررسی امکان آن ، در آینده ای تاریک رها می گردد .

و فرزندان نیز ، سرنوشتی بهتر از پدر و مادر خود ندارند .

پیشنهاد : ( گذر از طلاق سنتی قانونی به طلاق اخلاقی انسانی )

در نظام مشارکتی فوق الذکر ، هیچ مهریه ، حق نفقه ، مزد زن در خانه ، حق ملکیت زن بر درآمدش ، حق مرد در امر طلاق و ... وجود ندارد که بهانه بخشش و یا مطالبه با زور بشود ، بلکه طبق قواعد مشارکتی ، داشته های رن و مرد محاسبه و روی هم ریخته می شود و پس از جداسازی سهم فرزندان ( آنچه که برای ساختن آینده شان لازم است ) ، مابقی بین  آن دو تقسیم می گردد . ( البته شرایط شغلی آنها نیز باید در نظر گرفته شود .)

و برای پیشبرد این پیشنهاد ، لازم است کمیته ای تخصصی شامل یک روانشناس و یک نماینده اجرایی ، شرایط جسمی ، روحی و مالی هر دو را قبل از صدور حکم طلاق بررسی کرده و آنچه که بعد از طلاق برای آنها اتفاق می افتد را پیش بینی واقع گرایانه کرده و با نظر کارشناسی خود ، به دادگاه ارایه دهند .

و پس از طلاق نیز ، تا مدت زمانی قابل قبول ، هر یک از آنها را تحت نظر داشته و از حمایتهای مختلف مشاوره ای تا حتی مالی و اشتغال انها را برخوردار کرده تا به شرایط مطلوب روحی رسیده و به زندگی عادی و مطلوب برگردند .

بهر حال ، زندگی محل تنبیه کسی نیست که اگر تنبیه نشد بایستی در هنگام طلاق جبران شده و آینده اش به فنا داده شود .

و در یک کلام :

زندگی مامنی است که قرار است حق زیستن انسانی دختر و پسر با رفع نیازهای مختلف جنسی ، مادی و معنوی آنها محقق شده و آنها را در رسیدن به آرامش و شادکامی کمک کند .

حال سوال اینجاست که :

آیا شرایط فعلی عقد ازدواج و ساختاری که برای خانواده و جایگاه نامشخص زن و مرد در آن ، تعریف شده ، هدف فوق را رصد می کند یا برعکس ، باعث گسست عاطفی بیشتر آنها و فروپاشی هر چه بیشتر خانواده ها شده است ؟

آیا نگاه یکسویه به جدایی بر مبنای تحقق مفاد مالی عقدنامه های موجود ، با هر گونه اجحاف بر زن و مرد ، باعث ایجاد آرامش برای آن دو شده است ، یا فروپاشی حق زیستن انسانی آنها را شدیدتر و قانونی کرده است ؟

متن فوق و مطالب زیر به سوالها جوابی مشخص داده که قابل تامل است .

محمد صالحی – 3/7/96

برای توضیح بیشتر : مطالب زیر ملاحظه شود :

#گسست_عاطفي_والدين ، عامل اصلي ناهنجاريهاي اخلاقی #جامعه امروز ما – ۱

https://telegram.me/beshnofekrkon/734

#چرا_کسی_بفکر_راهکاری_برای_طلاق_نیست ؟

https://t.me/beshnofekrkon/973

نگاه جامعه به #جايگاه_زن بر مبناي #نظام_سنتي ، او را به #كالايي_صرف تبديل كرده است ! –

http://telegram.me/andishe_zendegi/592



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 21 آذر 1396  ساعت 08:31 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


Powered By Rasekhoon.net